نقدی بر فیلم اسکورت ۱۴۰۴ | من یوسف حاتمیکیا هستم!
نقدی بر فیلم اسکورت 1404 | من یوسف حاتمیکیا هستم!
نویسنده: امیرحسن اوصالی
سال ۱۴۰۰ بود که نام یوسف حاتمیکیا در میان فیلمسازان جشنوارهی فجر دیده شد. «شب طلایی»، نخستین اثر بلند او، تقلیدی آشکار از سینمای اصغر فرهادی بود؛ داستان گمشدن یک شمش طلا در خانوادهای پرجمعیت که در فضایی بسته و محدود به خانهی مادری روایت میشد.
حاتمیکیا در آن فیلم اعتماد، خشم، تردید و اخلاق را به چالش میکشید و افراد یک خانواده را مقابل یکدیگر قرار میداد؛ تجربهای که بیش از آنکه امضای شخصی داشته باشد، وامدار الگوی فرهادی بود.
اما اثر دوم او، «اسکورت» چرخشی ۱۸۰ درجهای نسبت به فیلم اول است. داستان سرباز پلیسی که برای تهیهی داروی سرطان دوستش، ناچار میشود اسکورت یک زن شوتی شود و بار قاچاقی را به مقصد برساند. این تغییر ژانر و فضا، تنها یک انتخاب روایی نیست؛ اعلام موضع است.
یوسف حاتمیکیا در «اسکورت» میکوشد استقلال خود را از پدرش ابراهیم حاتمیکیا اعلام کند؛ اینکه میتواند جهان فیلمسازی خودش را داشته باشد و از سایهی نام پدر خارج شود. اما خروج از سایه، الزاماً رسیدن به افق تازه نیست. تفاوت جهانها بهخودیخود امضا نمیسازد. اگر پدر در میدان تقابل مستقیم میایستاد، پسر در میدان خنثیسازی ایستاده است؛ و این خنثیبودن، خود یک موضع است.
«اسکورت» در فضایی باز، با قابهای لانگشات و استقرار دوربین در فاصله روایت میشود و تا زمانی که مجبور نباشد وارد قاب بسته نمیشود. حتی محلههای شوتینشین نیز از دور نظاره میشوند. این فاصلهگذاری صرفاً یک انتخاب زیباییشناختی نیست؛ نوعی احتیاط ایدئولوژیک است. دوربین نزدیک نمیشود تا قضاوت نکند، و قضاوت نمیکند تا مسئولیت نپذیرد.
فیلم نانِ موضوعش را میخورد. پرداختن به جهان شوتیها ـ که ناخواسته رنگوبوی اکشن میگیرد ـ تجربهای نسبتاً تازه در سینمای ایران است. تمرکز اثر بیش از آنکه بر مضمون استوار باشد، بر فرم کارگردانی سوار است؛ صداگذاری سهبعدی، جایگذاری دقیق دوربین، قاببندیهای اندازه و تدوین خوشریتم، «اسکورت» را از حیث تکنیکی به اثری قابلقبول بدل کرده است. اما فرم، زمانی ارزش مییابد که پشتوانهی موضع داشته باشد؛ و اینجا فرم، جای خالی موضع را میپوشاند.
مسئله از همینجا آغاز میشود. فیلم در موضعی خنثی میایستد و دیالوگهایی ارائه میدهد که میتواند توجیهی برای قانونگریزی تلقی شود. همکاری نیروی انتظامی با سربازی که خود درگیر قاچاق است، اگرچه دراماتیک و جذاب است، اما از حیث محتوایی در مرز توجیه حرکت میکند. دوربین چنان میایستد که گویی این جماعت ناگزیر به شوتیگریاند؛ گویی ساختار اجتماعی آنان را به این مسیر رانده و مسئولیت فردی به حاشیه رفته است.
در این میان، نقش زن شوتی با بازی هدی زینالعابدین یکی از نقاط قابلتوجه فیلم است. او شخصیتی را ارائه میدهد که میان ژستهای مردانه و وجوه زنانهی آشکار، تعادلی متضاد و تماشایی ایجاد میکند. بدنِ سخت، نگاهِ بیپروا و لحنِ خشن، در کنار لحظات شکنندگی و تمنای رهایی، تصویری دوگانه میسازد که میتوانست به گره اصلی درام تبدیل شود. زینالعابدین تلاش میکند این دوگانگی را در سطح میمیک و کنترل بدن نگه دارد و تا حدی نیز موفق است؛ اما مسئله آنجاست که فیلمنامه این ظرفیت را بسط نمیدهد. دیالوگ «لحظهای در این کار نمیمانم اگر کار دیگری داشتم» اگر در مسیر روایت پیگیری میشد، میتوانست شخصیت را از تیپ فراتر ببرد و به کاراکتر بدل کند. اما رهاشدگی این خط، بازی را نیز در سطح نگه میدارد؛ گویی بازیگر جلوتر از متن حرکت میکند و متن او را تنها میگذارد.
«اسکورت» در میان آثار سرد و آپارتمانی سینمای ایران، نیمهجذاب است؛ اما در سنجش مستقل، فیلمی متوسط به شمار میآید. جذابیتِ موقعیت و کشش خطر، مخاطب را نگه میدارد، اما این نگهداشتن بیش از آنکه حاصل عمق درام باشد، محصول هیجان موقعیت است. فیلم قضاوت را به مخاطب واگذار میکند؛ و این واگذاری، بیش از آنکه نشانهی بلوغ باشد، نشانهی احتیاط است.
فیلم نشان میدهد میتوان با موضوعی جذاب و غیرطنز، مخاطب را پای اثر نگه داشت. اما پرداخت قصه در شکلگیری منحنی عاشقانهی سرباز نسبت به زن شوتی، منطقی و تدریجی نیست. انگیزهی خطرکردن، بیش از آنکه از دل روایت بجوشد، بر آن تحمیل میشود. بازی قابلقبول امیر جدیدی و فرم رو به جلو، بخشی از این خلأ را میپوشاند، اما نمیتواند آن را حل کند.
«اسکورت» را میتوان فرامتنی از زیستن در مدار خطر دانست؛ سربازی که خطر را به جان میخرد تا مانند پدر شکستخوردهاش «ای کاش» نگوید. اما پرسش اصلی باقی میماند: آیا فیلم خطر را نقد میکند یا آن را رمانتیزه؟ آیا قانون را به چالش میکشد یا در سکوت، آن را دور میزند؟
«اسکورت» میخواهد همزمان جذاب باشد، انتقادی باشد و بیهزینه بماند؛ و همین تعلیق میان جسارت و محافظهکاری، هویت نهایی آن را شکل میدهد.
/یادداشت دریافتی
دیدگاهتان را بنویسید