چرا هر ایرانی باید ماجرای شکست عملیات «پنجه عقاب» در طبس را بداند؟ | مروری بر واقعه طبس
شاید برای نسل دهه هفتادی و هشتادی و نودی واقعۀ طبس در حد یک اسم باشد. مرحوم استاد محمدحسین فرجنژاد دائما به شاگردان خود تأکید میکردند که تاریخ بخوانند و در این میان بر مطالعۀ تاریخ ایران تأکید ویژه میکردند. به مناسب شکست آمریکا برای نجات خلبان آمریکایی شاید هم دزدیدن اورانیوم در خاک ایران خوب است نگاهی به تاریخچۀ واقعۀ طبس کنیم که شهید آیتالله سیدعلی خامنهای در زمان حیات آن را تشبیه به واقعۀ نابود شدن فیلهای سپاه ابرهه کرده بودند.
دانستن ماجرای عملیات «پنجه عقاب» و شکست آن، درک یک فصل کلیدی از هویت ما و یافتن پاسخی برای این سوال است که چگونه یک ملت با تکیه بر قدرتی فراتر از معادلات مادی، میتواند سرنوشت خود را رقم بزند. این ماجرا درسی است که نشان میدهد چرا همانطور که استاد فرجنژاد تأکید داشت، خواندن تاریخ برای فهم امروز و ساختن فردا حیاتی است.
در عملیاتی که به تازگی آمریکاییها در خاک ایران انجام دادند که منجر به مقاومت مردم غیور محلی و رزمندگان اسلام شد و به یاری خدا به شکست آمریکاییها انجامید، متأسفانه سبب شهادت مظلومانۀ خانوادۀ عشایر عزیز ایرانی از نوجوان محصل تا پدر زحمتکش شد، خانوادهای انقلابی که شبها در خیابان بود و پرچم ایران را به اهتزاز در میآورد از جایی که حسابش را نمیکرد رزق شهادت گرفت.
ابعاد این عملیات هنوز کاملا مشخص نشده است و شاید صلاح نبوده که تمام آن مشخص بشود اما آنچه اجمالا مشخص بوده این است که آمریکاییها در این عملیات فضیحانه شکست خوردند و لاشههای هواپیماهایشان در بیابان یادآور واقعۀ طبس بوده است.
مطالعۀ تاریخ اینجا به کار میآید که بدانیم واقعۀ طبس منجر به شکست جیمی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا در انتخابات بعدی شد و چهبسا حماقتهایی که ترامپ در این جنگ کرد، باثع شود فاتحۀ خودش در انتخابات پیش رو برای همیشه خوانده شود و البته آمار هم این را نشان میدهد که محبوبیت او در حال کاهش است، شاید به این خاطر که دروغگوی وراج را اصلا فطرت انسانی پس میزند. در ادامه به بازخوانی واقعۀ طبس میپردازیم که به ایام سالگرد آن نیز نزدیک میشویم.
فهرست مطالب
Toggleماجرای طبس از کجا شروع شد؟
در سپیدهدم پنجم اردیبهشت ماه ۱۳۵۹ کویر مرکزی ایران، در نزدیکی شهرستان طبس، شاهد صحنهای بیسابقه بود. لاشههای سوخته و متلاشی شدهی پیشرفتهترین هواپیماها و بالگردهای ارتش ایالات متحده آمریکا، در کنار اجساد خاکستر شدهی کماندوهای زبدهی نیروی دلتا، منظرهای را پدید آورده بود نمادی از یک تحقیر تاریخی برای یک ابرقدرت جهانی بود.
عملیات «پنجه عقاب» (Operation Eagle Claw) که با ماهها برنامهریزی دقیق و با هدف آزادسازی گروگانهای آمریکایی در تهران طراحی شده بود در مقابل خشم طبیعت به یاری مقدرات خداوند و مجموعهای از حوادث پیشبینینشده، به فاجعهای تمامعیار بدل گشت.
این رویداد که در حافظه تاریخی ملت ایران به عنوان امداد غیبی و نشانی از حقانیت انقلاب ثبت شد، فصل جدیدی از تقابل میان ایران و آمریکا را گشود و تأثیرات عمیق و ماندگاری بر ژئوپلیتیک منطقه و جهان بر جای گذاشت.
از کودتای ۲۸ مرداد تا تسخیر لانه جاسوسی
برای درک چرایی تلاش مذبوحانۀ نظامی آمریکا در طبس باید به ریشههای عمیقتر تنش بازگشت. حافظه تاریخی ملت ایران مملو از خاطرات تلخ مداخلات آمریکا در امور داخلی کشور است. نقطه اوج این مداخلات، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بود که با طراحی و اجرای سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و انگلیس، دولت ملی دکتر محمد مصدق را سرنگون کرد و زمینه را برای بازگشت محمدرضا پهلوی و تثبیت یک دیکتاتوری وابسته به غرب فراهم آورد.
در طول ۲۵ سال پس از آن رژیم پهلوی نوکر بیجیره و مواجب آمریکاییها شد، آمریکایی که نقش مستقیمی در سرکوب مردم انقلابی توسط دستگاه امنیتی مخوف شاه، ساواک، ایفا کرد.
با پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷ سیاست «نه شرقی، نه غربی» که توسط رهبر انقلاب، امام خمینی، اعلام شد، به معنای پایان دادن به دوران سلطه آمریکا بر ایران بود. با این حال، نگرانی اصلی مردم انقلابی، تکرار سناریوی کودتای ۲۸ مرداد بود.
این نگرانی زمانی به اوج خود رسید که دولت جیمی کارتر، رئیسجمهور وقت آمریکا، با فشارهای لابیهای قدرتمند، با ورود محمدرضا پهلوی به خاک آمریکا برای درمان موافقت کرد. این اقدام در ایران زمینهچینی برای توطئهای جدید علیه انقلاب ایران شد.
در چنین فضایی بود در ۱۳ آبان ۱۳۵۸، گروهی از دانشجویان که خود را «دانشجویان پیرو خط امام» مینامیدند در اقدامی شجاعانه سفارت آمریکا در تهران را به تصرف خود درآوردند و دیپلماتها و کارکنان آن را به گروگان گرفتند. سفارتی که مشهور به «لانه جاسوسی» شد. زندانی شدن این افراد که ۴۴۴ روز به طول انجامید دولت کارتر را تحت فشاری برای حل این معضل قرار داد.
دولت کارتر در ابتدا تلاش کرد تا از طریق فشارهای دیپلماتیک و بینالمللی، ایران را مجبور به اطاعت کند. اعزام هیئتهایی مانند رمزی کلارک و ویلیام میلر برای مذاکره، با مخالفت قاطع امام خمینی روبرو شد که هرگونه گفتگو را به تحویل شاه و پایان توطئهها منوط کرده بود.
وقتی زورگوییهای دیپلماتیک به بنبست رسید، کارتر دستور توقیف تمامی داراییهای ایران در بانکهای آمریکایی و شعب خارجی آن را صادر کرد، خرید نفت از ایران متوقف شد و با اعمال نفوذ بر شورای امنیت سازمان ملل، قطعنامه ۴۵۷ در محکومیت ایران به تصویب رسید. قطع کامل روابط سیاسی و اعمال تحریمهای گسترده اقتصادی و تجاری گامهای بعدی بودند!
امام خمینی در واکنشی تاریخی، قطع رابطه را «به فال نیک» گرفت و آن را طلیعه پیروزی نهایی ملت ایران دانست و مردم را به جشن گرفتن این رویداد فراخواند.
در کاخ سفید، به ویژه با نفوذ مشاور امنیت ملی، زبیگنیو برژینسکی گزینه نظامی به عنوان راه حل قابل قبول برای حفظ آبروی آمریکا و البته افزایش شانس پیروزی کارتر در انتخابات ریاستجمهوری پیش رو، مطرح شد. از همان روزهای نخست بحران، طرحریزی برای یک عملیات نجات محرمانه آغاز شده بود.
برای اجرای این عملیات، کارتر به سراغ یکی از محرمانهترین و زبدهترین واحدهای ارتش آمریکا رفت: «نیروی دلتا». این واحد که به تازگی و با الگوبرداری از نیروهای ویژۀ SAS بریتانیا توسط سرهنگ چارلی بکویث تأسیس شده بود، برای اولین بار در یک مأموریت واقعی به کار گرفته میشد.
بکویث، فرماندهای سرسخت و مغرور، ماهها نیروهای خود را در شرایط سخت و در صحرای آریزونا که شباهت زیادی به کویر ایران داشت، تحت شدیدترین آموزشها قرار داده بود. آنها با ساخت ماکتی از سفارت آمریکا در تهران، بارها و بارها سناریوی حمله و آزادسازی را تمرین کردند.
در ذهن طراحان پنتاگون و فرماندهان دلتا فورس، این عملیات قرار بود نمایشی از قدرت مطلق نظامی و اطلاعاتی آمریکا و پایانی بر تحقیر ملی آنها باشد غافل از آنکه تقدیر الهی سناریوی دیگری برایشان نوشته بود.
شیطان بزرگ، مست از غرور و کبر، گمان میکرد با گسیل کردن مشتی کماندوی کارکشته و با تکیه بر آهنپارههای پرندهاش، میتواند اراده یک ملت مؤمن را در هم بشکند.
عملیات تجاوزکارانهشان را «پنجه عقاب» نام نهادند، غافل از آنکه این پنجههای پولادین قرار است در شنهای داغ کویر ایران برای همیشه مدفون گردد.
ماهها در صحرای آریزونا، در شبیهسازی کویر ایران، برای تجاوز به خاک ما نقشه میکشیدند و کماندوهایی که خیلی همیشه پزش را میدهند و در فیلمهایشان ازشان اسم میبرند موسوم به «نیروی دلتا» را برای این توطئه آماده میکردند.
نقشهشان چه بود؟
۱. تجاوز شبانه به حریم ایران: قرار بود شش هواپیمای غولپیکر ترابری C-130 و هشت بالگرد متجاوز RH-53D در تاریکی شب، حریم هوایی ما را بشکافند و در قلب کویر، در محلی که آن را «کویر ۱» نامیده بودند، فرود آیند.
۲. تدارک برای جنایت: در آن نقطه، بنا داشتند تا بالگردهایشان را برای پرواز به سوی تهران و ریختن خون جوانان این مرز و بوم آنگونه که این بار خون مردم عادی و عشایر را بر زمین ریختند، سوختگیری کنند و سپس کماندوهای مزدور خود را به کمینگاهی در نزدیکی پایتخت منتقل سازند.
۳. یورش به قلب تهران: در شب دوم توطئه، این جانیان قصد داشتند با کامیونهایی که توسط عوامل نفوذی داخلی تهیه شده بود، به تهران یورش برده و با حملهای به لانه جاسوسی آمریکا (سفارت سابق) و وزارت امور خارجه، جاسوسان دربند خود را آزاد کنند و در این راه هر کسی را هم خواستند و توانستند بکشند.
۴. فرار پس از جنایت: نقشه نهایی، فرار از مهلکه پس از ارتکاب جنایت بود. گروگانها و مزدورانشان را با بالگرد به فرودگاهی اشغالشده در منظریه منتقل کرده و از آنجا با هواپیماهای دیگر از ایران میگریختند.
این نقشه بر شبکهای از خیانت استوار بود. رژیمهای وابسته و مرتجع منطقه، از مصرِ دستنشانده سادات گرفته تا عمان و عربستان و رژیم صهیونیستی، همه برای اجرای این توطئه علیه انقلاب اسلامی همقسم شده بودند. عوامل داخلی نیز خائنانه در تدارک امکانات برای دشمن بودند.
شبکه جاسوسی آمریکا (سیا) نیز به موازات برنامهریزی نظامی، فعال شده بود. عوامل این سازمان در داخل ایران، از جمله برخی از عناصر باقیمانده از ساواک منحله و تعدادی از وابستگان به رژیم پهلوی، وظیفه شناسایی نقاط فرود، تهیه کامیونها برای انتقال کماندوها از حومه تهران به مرکز شهر و آمادهسازی یک ورزشگاه (ورزشگاه امجدیه سابق) برای فرود بالگردها پس از آزادسازی گروگانها را بر عهده داشتند.
این شبکه نفوذ قرار بود چشم و گوش عملیات در خاک ایران باشد و پشتیبانی لجستیکی لازم را برای موفقیت آن فراهم آورد. اتکای بیش از حد آمریکاییها به همین اطلاعات ناقص و عوامل غیرقابل اعتماد داخلی، یکی دیگر از حلقههای زنجیره شکست این توطئه پیچیده بود. اما غافل از آنکه «وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللهُ وَ اللهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ».
شب موعود رسید و ادعای پوچشان فروپاشید
شامگاه چهارم اردیبهشت ۵۹ جیمی کارتر، رئیسجمهور آمریکا، فرمان تجاوز را صادر کرد. هواپیماها و بالگردهایشان از پایگاههای مزدوران در منطقه به سوی ایران به پرواز درآمدند. اما از همان ابتدا، دست خدا جلوهگر شد. جنود الهی در قامت طوفان شن که مردم محلی به نام هبوب میگویند به استقبال متجاوزان شتافتند. این سیلی طبیعت، چنان بر ادوات جنگی آنها کوبید که یکی از بالگردها در همان ابتدا فلج شد و به لانه خود بازگشت. دیگری نیز در میانه راه از کار افتاد و ساقط شد.
مشکلات فنی بالگردها بسیار جدی بود. بالگرد اول به دلیل ترک برداشتن یکی از پرههای اصلی مجبور به بازگشت به ناو هواپیمابر نیمیتز شد. بالگرد دوم در میانه طوفان شن، با از کار افتادن سیستمهای هیدرولیک و ناوبری مواجه شد و خلبان آن را در بیابان رها کرد و سرنشینان آن توسط بالگرد دیگری نجات یافتند.
این نقصهای فنی پیدرپی در ناوگانی که قرار بود بار اصلی عملیات روی دوششان باشد، زمانبندی دقیق نقشه را به هم ریخت و روحیۀ کماندوها و فرماندهان را پیش از رسیدن به نقطه اصلی عملیات به شدت تضعیف کرد و به لطف الهی بذرهای شک و تردید را در دلشان کاشت.
با این حال، باقیمانده نیروهای متجاوز با تأخیر و وحشت به «کویر ۱» رسیدند. اما آنجا تازه آغاز رسوایی بود. کماندوهای آمریکایی که خود را اربابان جهان میپنداشتند با دیدن یک اتوبوس از مردم عادی و یک تانکر سوخت، دست و پای خود را گم کردند و برای پنهان کردن جنایتشان، هموطنان بیگناه ما را به اسارت گرفتند.
اراده الهی بر آن بود که این توطئه را در هم بشکند. بالگرد سوم نیز از کار افتاد. با از کار افتادن بالگرد سوم در محل فرود (کویر ۱)، عملیات به نقطه بحرانی رسید. طبق نقشه اولیه، حداقل شش بالگرد برای انتقال کماندوها، گروگانها و تجهیزات ضروری بود. اکنون تنها پنج بالگرد عملیاتی باقی مانده بود. سرهنگ بکویث در محل و سرهنگ کایل، فرمانده هوایی، بر سر ادامه یا لغو عملیات دچار اختلاف شدند.
تصمیمگیری نهایی به کاخ سفید واگذار شد. پس از ساعتها تبادل پیامهای محرمانه میان کویر ایران و واشنگتن، جیمی کارتر که از طریق مشاور امنیت ملی خود، برژینسکی، لحظه به لحظه وقایع را دنبال میکرد دستور لغو عملیات و عقبنشینی فوری را صادر کرد دستوری که زمینهساز فاجعهای بزرگتر شد. فرماندهان درمانده در صحرا، پس از تماس با کاخ سفید، چارهای جز صدور فرمان عقبنشینی خفتبار ندیدند.
اما فاجعه اصلی، در لحظه فرار رخ داد. آنگاه که قصد گریختن داشتند، فضاحتشان به اوج رسید. در تاریکی شب و در میان گرد و غباری که خود به پا کرده بودند، یکی از بالگردهایشان با یک هواپیمای C-130 برخورد کرد و جهنمی از آتش به پا شد که دامن خودشان را گرفت.
هشت تن از نظامیان متجاوز آمریکایی در این آتش به درک واصل شدند. مزدوران یانکی، چنان وحشتزده شدند که حتی جنازه رفقای خود را رها کرده و با باقیمانده هواپیماهایشان گریختند.
پیامدهای واقعه طبس بر آمریکا
خبر این رسوایی، آبروی نداشته آمریکا را در سراسر جهان بر باد داد. جیمی کارتر با چهرهای ماتمزده، به شکست خود اعتراف کرد. این واقعه، ضربهای مهلک بر ابرقدرتی بود که هنوز داغ شکست در ویتنام را بر خاطر ملتش داشت. ملتهای مستضعف جهان، این پیروزی را جشن گرفتند و اتحاد جماهیر شوروی، از این فرصت برای افشای چهره آمریکا بهره برد.
این شکست علاوه بر اینکه یک ناکامی سیاسی برای کارتر بود زلزلهای در ساختار نظامی آمریکا ایجاد کرد. بلافاصله پس از این رسوایی، پنتاگون کمیسیون ویژهای موسوم به «کمیسیون هالووی» را مأمور بررسی علل شکست کرد. نتایج تحقیقات این کمیسیون، ضعف شدید در هماهنگی بین نیروهای مختلف ارتش (نیروی هوایی، دریایی و زمینی)، مشکلات فرماندهی واحد و کمبود تجهیزات تخصصی برای عملیاتهای ویژه را آشکار ساخت.
این گزارش به یکی از بزرگترین بازنگریها در تاریخ ارتش آمریکا منجر شد و زمینهساز تصویب «قانون گلدواتر-نیکولز» در سال ۱۹۸۶ گشت که ساختار فرماندهی نیروهای مسلح آمریکا را به کلی دگرگون کرد. در حقیقت، شکست در طبس، ارتش مغرور آمریکا را وادار کرد تا به ضعفهای بنیادین خود اعتراف کند و برای دههها به فکر اصلاح ساختار خود بیفتد.
در داخل ایران، با روشن شدن هوا، اسناد این پیروزی نمایان شد. هرچند ابوالحسن بنیصدر، رئیسجمهور وقت، در اقدامی مشکوک و خائنانه دستور بمباران بالگردهای باقیمانده را صادر کرد تا شاید اسناد ارتباط عوامل داخلی با این توطئه را از بین ببرد و در این میان، برادر پاسدار، محمد منتظرقائم، فرمانده سپاه یزد، به شهادت رسید.
ورای تمام تحلیلهای مادی، حقیقت ماجرا در کلام حضرت روحالله خمینی(ره) متجلی شد. ایشان این اقدام کارتر را «احمقانه» خواند و فرمودند: «کی این هلیکوپترهای آقای کارتر را که میخواستند به ایران بیایند ساقط کرد؟ ما ساقط کردیم؟ شنها ساقط کردند، شنها مأمور خدا بودند، باد مأمور خداست.»
آری، تاریخ تکرار شد. همانگونه که سپاه ابرهه با پرندگان ابابیل نابود شد، در این عصر نیز، پیلهای فولادین آمریکا با شنهای مأمور خدا در هم کوبیده شدند.
صحرای طبس، جلوهگاه معجزه الهی و سوره فیل زمانه ما شد. همانطور که شهید آیتالله سیدعلی خامنهای پس از آن واقعه فرمودند صحرای طبس گورستان «پیلهای فولادین» آمریکا شد و این وعده الهی است که کل منطقه به گورستان استکبار جهانی بدل خواهد شد.
واقعه طبس یک آیت الهی و یک فصل ماندگار در تاریخ مبارزات حق علیه باطل بود. این رسوایی، به سقوط کارتر و تحقق پیشبینی امام راحل انجامید. صحرای طبس به یادگار ماند تا به نسلهای آینده بیاموزد که در مصاف یک ملت مؤمن و متکی به قدرت لایزال الهی با یک ابرقدرت، خداوند امدادهای غیبی خودش را میرساند. اینجا، در این کویر، شنها به جهانیان آموختند که در معادلات الهی، ایمان و اخلاص از هر ارتشی قدرتمندتر است.




دیدگاهتان را بنویسید