استعمار نمرده است | تحلیل پدیده استعمار مدرن با محوریت نفت در غرب آسیا
نفت، این طلای سیاه و منبع انرژی پرسر و صدا همواره ابزاری برای سلطه و اعمال قدرت بوده است. این یادداشت با نگاهی به تاریخچه استعمار در منطقه غرب آسیا، استدلال میکند که با افول استعمار نظامی، شکلی نوین و پیچیدهتر از سلطهگری از طریق «دیپلماسی نرم» و وابستگی اقتصادی جایگزین آن شده است. نویسنده با استناد به دیدگاههای جلال آلاحمد، نشان میدهد که چگونه قدرتهای غربی با استفاده از نیاز خود به نفت ارزان، سرنوشت کشورهای منطقه را دستخوش تغییر کرده و مبارزه برای استقلال واقعی همچنان ادامه دارد.
نویسنده: منیر اسداللهی
نفت، از همان زمان پیدایش، همواره موضوع بحث و جدل در مجامع جهانی بوده است اما این مناقشات از دوران استعمارِ کشورهای سلطهگر، بهویژه در منطقه غرب آسیا، شدت بیشتری یافت.
در سده اخیر، هرچند سلطه مستقیم استعمارگران بر کشورهای تحت استعمار کاهش یافته و جای خود را به دیپلماسیِ به اصطلاح مدرن و روابط بینالمللی داده است، اما این موضوع همچنان یکی از مسائل همیشگی و مطرح باقی مانده است.
نفت منطقه غرب آسیا برای دولتهای اروپایی بسیار ارزان و مقرونبهصرفه است. از آنجا که این کشورها برای تأمین سوخت و مواد اولیه صنایع خود به این ماده گرانبها وابستگی شدیدی دارند، ناچارند برای تأمین آن به کشورهای حاشیه خلیج فارس که از منابع انبوه این ماده برخوردارند، روی آورند.
این وابستگی در قالب روابطی دوجانبه شکل میگیرد؛ بهطوریکه در ازای دریافت نفت با مبالغی اندک، کالاهایی نظیر لوازم خانگی و اتومبیل به دولتهای عربی داده میشود. این تبادل به بهانه مدرنسازی این کشورها صورت میگیرد تا بتوانند از وضعیت جهان سومی خود اندکی فاصله گرفته و به کشوری مدرن یا بهتعبیری «شبهمدرن» تبدیل شوند.
پدیده استعمار برای جهان امروز بیگانه نیست. قدرتهای استعمارگر ابتدا تلاش میکنند با زبان نرم دیپلماسی به اهداف خود دست یابند. اما اگر این رویکرد به نتیجه نرسد، با تکیه بر قدرت خود، به ابزارهایی مانند تعرفهها و بازیهای اقتصادی متوسل میشوند تا خود را از باتلاق اقتصادی که در آن گرفتارند، نجات دهند. آنها در این تقلا، هرچند ممکن است بیشتر در مشکلات خود فرو روند، اما تلاش میکنند تا زمانی که توان دارند، راه تنفس اقتصادی کشورهای زیردست خود را ببندند.
چنانکه جلال آلاحمد در کتاب اسرائیل عامل امپریالیسم مینویسد:
«بعدِ جنگ بین اعراب و اسرائیل (فلسطین اشغالی)، روابط سیاسی بین دولتهای عربی با آمریکا و انگلیس قطع شد. شیرهای نفت ممالک عربی بسته شد و شکست نظامی اعراب مسجل شد و خیال بشردوستان و متمدنان آسوده گشت. آنوقت تمام رسانهها در فرانسه همه به سراغ نفت رفتند. چرا؟ که نکند قضیه جدی شود و فرنگ بینفت بماند؟ و آنچه از دستگاههای انتشاراتی فرانسه منتشر میشد این بود: ملت فرانسه آسوده بخوابید که نفت برای آمریکا و انگلیس قطع میشود، نه برای شما… و نفت خاورمیانه ارزانترین نفت دنیا است و نفت ایران ارزانترین نفت خاورمیانه است و این نفت روی به همه ما باز است.»
این سخن زندهیاد جلال آلاحمد، به دوران پهلوی اشاره دارد؛ حکومتی که به خود اجازه میداد سرمایه ملی کشور را در ازای مبالغی ناچیز، به هر سمتی که میخواهد هدایت کند. حکومت پهلوی که دستنشانده و گماشته انگلیس و دیگر قدرتها بود، عملاً نمیتوانست از دستورات آنها سرپیچی کند. اگر شاه اندکی نافرمانی میکرد، او را محکم سر جای خود مینشاندند و به او یادآوری میکردند که چگونه بر مسند قدرت نشسته است.
به همین دلیل، استعماری که از آن سخن میگوییم دو گونه است: یا استعمار مبتنی بر زور و یا دیپلماسی نرمِ وابسته به همان قدرتِ زور. منشأ هر دو یکی است و تنها زبانشان اندکی تفاوت دارد.
به همین دلیل، پس از جنگهای صلیبی، رنسانس، تجارتهای فرادریایی و بردهداری، استعمار رنگوبوی تازهای به خود گرفت. اما با پایهریزی «سازمان ملل» و نشستن همان ابرقدرتها بر کرسیهای آن، این پدیده با قوانینی که خودشان وضع کرده بودند، ظاهری به اصطلاح قانونی پیدا کرد و سلطه آنها بر سایر جوامع وجهی رسمی یافت.
و باز خدا رحمت کند جلال آلاحمد را که در کتابش (اسرائیل عامل امپریالیسم) میگوید:
«وقتی ۹۰ درصد نفت اسرائیل را ایران میدهد و حکومت «پهلوی» از ترس اعراب اعلامیه میدهد که «ما در مقابل کمپانیها هیچکارهایم، ایشان خودشان نفت را به هر که بخواهند میفروشند!»، آخر این دم خروس را ببینیم یا کمکهای شیر و خورشید سرخ را به آوارگان اردن¹ که از حدود یک عوامفریبی در داغترین شرایط سیاسی فراتر نمیرود؟»
¹ (توضیح نویسنده اصلی متن: منظور کمکهای پهلوی بعد از جنگ اعراب و اسرائیل به آوارگان اردن است.)
استعمار کثیف است؛ استعمار کثیف همین است که میبینید. منطق آن این است: یا آنچه را میخواهیم میدهید یا به زور از شما میگیریم. در این راه، بهویژه در قرن اخیر، آمریکا یا «وارث استعمار» بوده یا «بانی کودتا». البته هرگز نمیتوان نقش روباه مکار استعمار، یعنی انگلیس را نیز نادیده گرفت. در نهایت، مبارزه با استعمار خارجی، استقلال داخلی را تقویت میکند و استقلال داخلی، بستر «سازندگی تمدن اسلامی» را فراهم خواهد ساخت. این راهی است برای کوتاه کردن دست مستکبران از حکومت و جامعه شیعه ایرانزمین ما، انشاءالله.
دیدگاهتان را بنویسید