نقد فیلم فلسطین ۳۶ | زندگی زیر سلطۀ اسرائیل | Palestine 36 – 2025
به نظر شما در جنگ های بین فلسطین و دیگر نقاط خاورمیانه با اسرائیل حق با کیست؟ اسرائیل!؟ لبنان، سوریه، یمن، ایران، اردن و مصر؛ چه کسی با غاصبانه زمینها و حقوق دیگران را به استعمار کشاند؟ چه کسی ظلم کرد؟ چه کسی این چرخۀ رنج و خشونت را درست کرد و هنوز هم به آن ادامه میدهد؟ نظرتان در مورد شیعیان، مسلمانان و مسیحیهایی که در این سرزمینها فقط برای آزادی و استقلال خودشان درحال جنگ هستند و امروز با بیرحمی در لبنان توسط رژیم صهیونیستی بمباران میشوند چیست؟ آیا این سوال که چرا میجنگند اصلاً پرسیده میشود؟ یا همه چیز در همان لحظهای که اسم مقاومت کردن، تروریسم گذاشته میشود تمام میشود؟
پدیدآورنده: احمدرضا مرادی
مقدمه | نقد فیلم فلسطین 36
به تصویر کشیدن خشونتی که فلسطینیها زیر سلطۀ اسرائیل هنوز هم با آن زندگی میکنند کار آسانی نیست. به این نمونهها دقت کنید؛ فلسطینیهایی که برای رفتن سر کار باید از قفسهای فلزی مثل دام حیوانات که در تنگه هدایتش میکنند رد شوند. سربازانی که به زندانیان فلسطینی تجاوز میکنند و علناً از آنها در رسانههای غربی تعریف میشود. قوانینی که دیکتاتوری و آپارتاید را عادی جلوه میدهند. نظامیانی که کودکان خردسال را با ترس و وحشت دستگیر میکنند. یک نسلکشی که صاحبانش منکرش هستند.
اینها واقعیتهایی است که هر هنرمند یا پژوهشگری که میخواهد آنها را برای دیگران توضیح دهد با چالش بزرگی روبروست. این شرایط گاهی آنقدر پریشانکننده است که انگار خود واقعیت هم طاقت در خود نگه داشتنشان را ندارد. حال با همین نگاه نقد حاضر را بخوانید!
نویسندگان و پژوهشگران آکادمیک معمولاً بر واقعیتها پافشاری میکنند؛ انگار که انبوه پاورقیها و جزئیات بیشمار میتواند مچ خواننده را بگیرد و مجبورش کند که بفهمد. هنرمندان اما با فرم بازی میکنند تا تجربههای باورنکردنی زندگی یک فلسطینی را به جهانیان نشان دهند. لحن آرام ادانیا شیبلی در روایت این فیلم خودش یک نمونه است؛ طنز تلخ الیا سلیمان در فیلمهایش نمونهای دیگر.
این ترجمههای هنری از واقعیت میتوانند مثل چرخش یک کالیدوسکوپ، از زاویهای دیگر همه چیز را روشنتر به تمام دنیا نشان دهند. این آثار چارچوبهایی که در ذهن مخاطب تا به امروز از ارتش آمریکا، سیاستمدارانش و سربازانش در هالیوود ساخته شده را بههم میریزند و آن تصور را از لایههای تبلیغاتی و ایدئولوژیکیای که درک از فلسطین و برخورد غرب با آنرا پوشانده است فاش میکند.
فهرست مطالب
Toggleموضع فیلم
آنماری جاسر در فیلم فلسطین ۳۶ اصلاً سراغ این فرمهای آوانگارد نمیرود. او ترجیح میدهد پایش را محکم روی زمین سفت تاریخ بگذارد. فیلم داستان آدمهای مختلفی را روایت میکند که زندگیهایشان در مقاومت با غصب شدن زمینهایشان و کشته شدن عزیزانشان به دست یهودیان و بریتانیاییها گره خورده و جاسر برای گفتن این داستان از زبان سینمای حماسی کلاسیک با نمایش کشمکش مذاکره با بریتانیاییها، انفجار شهرها و اعتراضات مردم فلسطین در خیابان استفاده میکند.
اما در کنار اینها یک چیز دیگر هم هست. زمین. جاسر خودش گفته که زمین در این فیلم یک شخصیت است، دهقانانی که در مزارع پنبه شعر زمزمه میکنند، کوههایی که وطنپرستان جنگجو و باغیرتشان را در خودشان پنهان کردهاند، باغهایی که مادر و دختر زیر سایهشان با هم حرف میزنند. تصاویر آرشیو رنگآمیزیشده از قدس، دریا و مزارع هم درست مثل کارتپستالهای قدیمیاند که یکهو نفس کشیدهاند. همۀ اینها با هم بیننده را دست میگیرند و میبرندش به دل سالهای ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ که فلسطینیها برای رهایی از اشغال بریتانیا قیام کردند و تلاش کردند جلوی از دست رفتن سرزمین نیاکانیشان را بگیرند.
دولت بریتانیا از همان ابتدا متعهد شده بود که یک وطن ملی یهودی در فلسطین بسازد. این تعهد در عمل یعنی اینکه ۹۰ درصد از حقوق مردم یک دولت در کنار دهها مزیت دیگر مثل بهره بردن از زندگی در شهر یا خدمات درمانی ابتدا به صهیونیستها داده میشد. مورخ رشید خالدی اسم این وضعیت را گذاشته قفس آهنین؛ قفسی که دور تلاش فلسطینیها برای رسیدن به استقلال کشیده شده بود.¹ در تحلیل او، فلسطینیها اصلاً شانس چندانی نداشتند.
صهیونیستها با پشتیبانی تمامعیار نظامی، اقتصادی و سیاسی دولت بریتانیا که بعد از جنگ جهانی اول و فروپاشی عثمانی بر فلسطین حاکم شده بود، زمینها و اموال فلسطینیان را یکی یکی قبضه میکردند. با این حال فلسطینیها دست از مقاومت برنداشتند و فیلم این مقاومت را به خوبی نشان میدهد. واقعا ما در سینما به یک فیلم خوب که یک روایت درست از این قضیه داشته باشد نیاز داشتیم. مردم فلسطین برای احقاق حق خودشان که ظالمانه غصب شده بود اعتصاب و تظاهرات کردند؛ دادگاههای انقلابی راه انداختند اما تحریم شدند.
غسان کنفانی نویسنده و متفکر مارکسیست فلسطینی میگفت فلسطینیها در آن سالها همزمان با سه دشمن روبرو بودند، نه یکی. ضلع اول این مثلث خود رهبران فلسطینی بودند؛ همانهایی که باید پشت مردمشان میایستادند اما در عمل یا با بریتانیا کنار آمده بودند یا منافع طبقاتیشان مهمتر از استقلال ملی بود. ضلع دوم رژیمهای عربی همسایه بودند؛ کشورهایی که در ظاهر از فلسطین حمایت میکردند اما در پشت پرده هر کدام حسابوکتاب خودشان را داشتند و هیچوقت واقعاً وارد میدان نشدند. ضلع سوم هم اتحاد صهیونیسم با امپریالیسم بریتانیا بود که قبلاً دربارهاش گفتیم.²
در واقع دولت فلسطین پشت مردمشان نبود و خود بخشی از مشکل بود. این رهبران که مذاکره با بریتانیا را هم بر عهده داشتند اغلب از طبقۀ زمیندار و اشراف بودند و در میهمانیهای شبانهای که بریتانیاییها در خاکشان میگرفتند شرکت میکردند؛ همانها بودند که زمینهایشان را به صهیونیستها میفروختند و بهانۀشان هم این بود که مالیاتشان را ندادند و با ما تسویه حساب نکردند و این در حالی بود که دهقانان بیخبر و فقیر هم بیزمین میشدند هم باید مقابل یهودیان و سربازان بریتانیایی که حتی آب آنها را مسموم میکردند مقاومت کنند.¹ مردم از پایین میجنگیدند و رهبران از بالا معامله میکردند.
فیلم هم درست مثل تحلیل کنفانی، از همان ابتدا با آدمهای واقعی شروع میکند و تا آخر هم کنارشان میماند. مهمترین این آدمها دهقانان و کارگران هستند که بیش از دوسوم جمعیت بومی عرب فلسطین را تشکیل میدادند و در واقع موتور اصلی جریان مقاومت بودند.³ اما اینکه چه کسانی آنها را استثمار میکردند جالب است؛ نه فقط بریتانیا و صهیونیستها، خانهای زمیندار عرب و سرمایهداران محلی هم دستشان در استثمار این مردم بود.
خالدی اسم این وضعیت را گذاشته بود سیاست تبعیض آشکار علیه اکثریت عرب فلسطین که ریشهاش به اعلامیۀ بالفور در سال 1917 میرسید.⁴ شاید بپرسید اعلامیهی بالفور چیست؟ یک نامۀ ۶۷ کلمهای که آرتور بالفور، وزیر امور خارجۀ بریتانیا نوشت و با همان ۶۷ کلمه سرنوشت یک ملت را عوض کرد.
در آن نامه بریتانیا دو چیز را همزمان اعلام کرد؛ اول اینکه متعهد میشود یک وطن ملی برای یهودیان در فلسطین بسازد و دوم که هرچند آن را به صراحت نگفت اینکه حقوق سیاسی ۹۴ درصد از مردمی که آن موقع در فلسطین زندگی میکردند اصلاً برایش اهمیتی ندارد. آن ۹۴ درصد عرب بودند. مردمی که قرنها روی همان زمین زندگی کرده بودند، حالا در یک نامۀ کوتاه نادیده گرفته شده بودند.⁴
جامعۀ ملل همان سازمانی که قبل از سازمان ملل وجود داشت به بریتانیا اجازه داده بود که فلسطین را اداره کند. مردم اینها همانهایی هستند که دم از حقوق بشر میزنند؛ بریتانیا هم با این اختیار مردم فقیر فلسطین را فقیرتر کرد. یک آمار از حیفا در سال ۱۹۳۰ را ببینید؛ از هر سه خانوادۀ دهقان، دو تایشان حداقل یک نفر داشتند که به خاطر بدهی حکم جلب آن آمده بود یا توقیف اموالش صادر شده بود.⁵ یعنی فقر آنقدر عمیق بود که قانون هم دیگر رحم نمیکرد.
اینها واقعیتهایی است که در آرشیوها ثبت شده و مورخان آنها را مستند کردهاند، اما کمتر کسی از آنها خبر دارد. بهخصوص در خود بریتانیا، همان جایی که فیلم الان روی پردههای آن است. بازیگران و تماشاگران بریتانیایی در مصاحبهها صادقانه میگویند که از این تاریخ بیخبر بودند و این شرمآور است و این دقیقاً همان چیزی است که جاسر میخواهد با این فیلم بگوید؛ که جهل هم نوعی انتخاب است.
تحلیل داستان اثر
محور اصلی داستان فیلم یوسف است؛ جوانی از روستای البسمه که نقشش را کریم عنایا، بازیگر اهل قلقیلیه بازی میکند. روستای یوسف دیگر زیر ذرهبین بریتانیاییهاست، چون مقاومتشان دارد بعد از دو دهه اشغال شکل میگیرد. یوسف کارش را به عنوان راننده و پادوی امیر، یک تاجر ثروتمند فلسطینی شروع میکند.
همین که وارد شهر میشود گیر یک تله میافتد؛ جذب انجمن مسلمانان میشود، سازمانی مشکوک و ضدملیگرا که کمیسیون صهیونیستی آن را درست کرده بود تا جلوی شکلگیری و فعالیتهای انجمن مسلمانان و مسیحیان را بگیرد که در آن روزها پیشتاز مقاومت در برابر تصاحب فلسطین به دست صهیونیستها بود. یوسف در ابتدا نه سیاسی است نه انقلابی، فقط یک جوان است که سعی میکند راهش را در این دنیای پیچیده پیدا کند. اما این دنیا به او فرصت بیطرف ماندن نمیدهد.
یوسف کمکم بزرگ میشود، اما این بزرگ شدن راحتی ندارد. او دائم بین دو دنیا در رفت و آمد است؛ یک روز چفیۀ دهقانی سرش میگذارد، یک روز طربوش قرمز اشراف شهری را تن میکند. این دو تکه پارچه در فیلم انگار نماد دو طبقهای هستند که یوسف نه کاملاً به این تعلق دارد نه به آن. تحقیرها هم کم نیستند؛ وقتی امیر پول میگذارد کف دستش که برو لباس بهتر بخر، یا وقتی با چشم خودش میبیند اشراف فلسطینی با چه بیخیالی از کنار درد و فقر دهقانان رد میشوند.
از آن طرف پدرش هم آرام و قرار ندارد؛ میخواهد یوسف برگردد، کنار خانواده بماند و از زمینشان نگهبانی کند چون صهیونیستها دارند روز به روز بیشتر زمینهایشان را میگیرند. اما آنچه یوسف را واقعاً عوض میکند نه تحقیرهای شهر است نه دلسوزیهای پدر؛ گلولۀ یک شهرکنشین صهیونیست است که به خانوادهاش میخورد و بعد از آن دستگیری برادر کوچکترش به دست بریتانیاییها. بعضی وقتها این زندگی است که برای آدم تصمیم میگیرد کجا بایستد.
داستان ما حول زندگی یک جوان دیگر هم میچرخد به نام خالد. خالد هم از همین جنس است؛ مردی که فقط میخواهد خانوادهاش را نان بدهد، اما حتی این یک آرزوی ساده هم برآورده نمیشود. در یکی از صحنههای اول فیلم، خالد را میبینیم که با یک دسته کارگر در بندر یافا مشغول تخلیۀ کشتی یک خارجی است. همهاند و همه میخواهند اضافهکاری کنند چون اقتصاد دارد روز به روز فلسطینیهای بیشتری را له میکند و پول توی خانه نیست.
اما کارفرمای کلاش حق اضافهکاریشان را نمیدهد. همین کافی است. بعد یک سخنرانی آتشین از یک مبارز که دارد جنگجو جذب میکند و خالد تصمیمش را میگیرد. اما یک چیز دیگر هم هست که این تصمیم را قطعی میکند؛ وقتی کارگرها میفهمند بشکههایی که تخلیه کردهاند پر از اسلحۀ قاچاق بوده که صهیونیستها وارد کردهاند تا علیه عربها استفاده کنند. این صحنه یک اتفاق واقعی است؛ در سال ۱۹۳۵ صدها اسلحه و صدها هزار فشنگ در داخل بشکههای سیمان در یک کشتی بلژیکی پیدا شد. کارگران فیلم هم مثل همتاهای تاریخیشان میدانستند که بریتانیاییها هیچکس را به خاطر این جنایت مجازات نخواهند کرد و نکردند.6
یک چیزی که فیلم خیلی خوب نشانش میدهد این است که بریتانیاییها اصلاً آن داور بیطرفی که ادعا میکردند نبودند. آنها یک طرف ماجرا بودند، طرف صهیونیستها و این را پنهان هم نمیکردند. این طرفداری از کجا میآمد؟ از سه جا؛ اول عقاید صهیونیستی مسیحی که ریشه در باورهای مذهبی خودشان داشت. دوم از همان تکبر کلاسیک استعماری که فکر میکرد بهتر از مردم بومی میداند چه چیزی برایشان خوب است.
سوم هم زیست خشونتطلبانۀ سربازان و مردمشان که به این خشونت تن میدادند و روبرویش سکوت میکردند. اوردِ وینگیت یک فرماندۀ نظامی در فیلم است که نماد هر سه اینهاست؛ افسری که با آیههای کتاب مقدس سر زبانش، گردانهای مشترک بریتانیایی یهودی را در یک جنگ کثیف بهقول خودش ضدشورشی رهبری میکرد. اولویت اصلی بریتانیا این بود که همان دولتی را بسازد که بعداً اسرائیل شد و آبروی امپراتوری را هم حفظ کند. این را کسی بعداً تحلیل نکرده؛ خود سیاستهایشان این را فریاد میزد و جاسر این واقعیت را بیپرده جلوی چشم بیننده میگذارد.7
جاسر به جامعۀ فلسطینی خودش هم با همان صداقت نگاه میکند. آدمهایی که مخالف محور مقاومت بودند و با صهیونیستها همکاری میکردند و با بریتانیاییها هم کنار آمده بودند؛ همه توی فیلم هستند. در کنار صحنههای پرشور تظاهرات و شعارهای استقلالخواهانۀ مردم، شکافهای درونی هم نشان داده میشود؛ یک خبرچین با صورت پوشیده که دهقانان انقلابی را به بریتانیاییها لو میدهد، اینها آدمهایی هستند که زیر فشار یورشهای بریتانیایی کم میآورند و عزمشان سست میشود.

یکی از صحنههای خوب فیلم اینجاست که معترضان چفیه به سر سوار قطاری میشوند که فلسطینیها را جابجا میکند و از مسافران کمک مالی میخواهند؛ از ثروتمندها با اصرار بیشتری! این پول داده میشود اما نه لزوماً از روی میل شخصی خود افراد؛ جاسر نه قهرمان تمامعیار میسازد نه شرور خالص؛ آدم میسازد، با همۀ پیچیدگیهایشان و این یک روایت صادقانه است که چشم تمام مخاطبین جهان را پر خواهد کرد.
جاسر چیزی را وسط این همه جنگ و شورش و سیاست گذاشته که خیلی از فیلمهای تاریخی از آن غافل میمانند؛ خانواده. خانواده اینجا ستون فقرات فیلم است. قدرت زنها، حضور بچهها، روابط بین آدمها؛ اینها هستند که فیلم را به یک تجربۀ انسانی تبدیلش میکنند.
خلود عاطف را ببینید؛ زن امیر، روزنامهنگاری که آتش دارد اما مجبور است با اسم مستعار مردانه بنویسد تا جدی گرفته شود. یاسمین المصری این نقش را بازی میکند با کلاههای شیک و گاهی لباس مردانه؛ یک صحنه هست که خلود با دستهای از زنها رفته پیش کمیسر عالی بریتانیا تا صدای مردمش را برساند. این صحنه از واقعیت میآید؛ زنهای فلسطینی واقعاً این کار را کردند، رفتند دم در سفارت آنان ایستادند و اعتراض کردند. وقتی این صحنهها را میبینیم یاد زنهای انتفاضۀ اول میافتم؛ همان اعتراض بزرگ فلسطینیها در سالهای ۱۹۸۶ تا ۱۹۹۳ که آنجا هم زنها در خط اول بودند.

پدر بولوس، کشیش ارتودکس یونانی فیلم، یک نوزاد را بغل کرده و آرامش میکند. همین. بدون دیالوگ، بدون موسیقی پرطمطراق. جلال التویل، بازیگر سوری، این نقش را طوری بازی میکند که انگار این محبت سالهاست توی وجودش جا خوش کرده. آدمهایی مثل پدر بولوس هستند که فیلم را از روایت تاریخی صرف بیرون میآورند. او یک چیز مهم دیگر هم با خودش میآورد؛ اینکه فلسطین همیشه هم مسیحی داشته هم مسلمان و این دو کنار هم نفس کشیدهاند. این واقعیت کار بریتانیاییها را خراب میکرد. آنها میخواستند همه چیز را بر اساس مذهب بشکنند و تقسیم کنند تا راحتتر بشود حکومت کرد، اما این فلسطین نبود که میشناختند.
هیام عباس را احتمالاً از سریال ساکسشن میشناسید. اما اینجا نقش حنان را بازی میکند؛ پیرزنی که وقتی حرف میزند آدم ساکت میشود و گوش میدهد. یک صحنه هست که حنان برای نوهاش عفرا از ریشۀ مردمشان در این زمین میگوید. ساده است، بیادعا، اما چیزی توی گلو میاندازد. عباس در مصاحبهها گفته وقتی این صحنه را بازی میکرد احساس میکرد دارد پا در مسیر مادربزرگ خودش میگذارد.⁸
شکست مذاکرات یکطرفۀ بیریتانیا با نمایندگی لرد پیل | پایان فیلم
کمیسیون پیل آمده بود تا مسئله را حل کند. لرد پیل از لندن با کت و شلوار رسمی و وعدههای دیپلماتیک آمده بود. آنچه که در جواب مذاکرات از رادیو پخش شد، هیچکس انتظارش را نداشت؛ حتی کسانی که از اول به بریتانیاییها اعتماد داشتند. در یک شب سکوت مطلق حاکم بود. امیر و خلود و دیگران دور رادیو نشسته بودند و گوش میدادند. کمیسیون پیل اعلام کرد که تنها راهحل، تقسیم فلسطین است؛ یک دولت یهودی و فلسطینیهایی که باید زمین نیاکانیشان را ترک کنند.
در رادیو گفتند نیمی از نان بهتر از هیچ است. یعنی باید زمینهایتان را ترک کنید و بخشی از منطقه را به ما بدهید؛ این نیمهای بود که متعلق به آنها نبود. همان لحظه که رادیو ساکت شد، برق قطع شد؛ شبهنظامیان فلسطینی شبکۀ برق را منفجر کرده بودند و در آخرین تصویر فیلم، کریم، همان پسر بچهای که با چشم خودش پدرش را زیر انفجار بریتانیاییها از دست داده بود، با تفنگ به سمت یک سرباز بریتانیایی حمله میکند. فیلم همینجا تمام میشود.
یک چیز جالب در این فیلم هست که آدم را غافلگیر میکند؛ صهیونیستها تقریباً نیستند. فقط از دور میبینیشان؛ دارند زمین میگیرند، محصول فلسطینیها را آتش میزنند، از پشت آدم میکشند. جاسر خودش به گاردین گفت: «این فیلم برای فلسطینیهاست. داستان ماست که تا حالا گفته نشده بود.»⁹ سرباز بریتانیایی وسط خیابان مدارک فلسطینیان را میخواهد، پولشان را در ایستهای بازرسی میدزدند، خانه خراب میکند و بدون محاکمه زندانی میکنند.
مورخ کارولین الکینز اسم این وضعیت را گذاشته «بیقانونی قانونی»¹⁰؛ یعنی سرکوب را قانونی میکنند تا دستشان باز باشد. جاسر میخواهد بیننده بفهمد که بریتانیا همان پایههای حقوقیای را بنا کرد که اسرائیل بعداً روی آن بنا شد و به همان سیاستها ادامه داد. وقتی جرمی آیرونز در نقش واچوپ با لحنی شیرین به زنان فلسطینی وعده میدهد و در عوض یک کمیسیون تحقیقاتی دیگر راه میاندازد، آدم ناخودآگاه یاد سیاستمداران امروز میافتد که هنوز دقیقاً همین کار را میکنند.
تقریباً تمام شیوههای سرکوبی که در فیلم دیده میشود، امروز نیز در اشکال مشابهی در سیاستهای اسرائیل قابل مشاهده است؛ از خشونت شهرکنشینان و استفاده از غیرنظامیان بهعنوان سپر انسانی گرفته تا یورشهای شبانه به خانهها و بازداشت افراد بدون محاکمه. حتی تلاشها و تجاوزات دیپلماتیک برای آرام کردن اوضاع نیز شباهت قابلتوجهی با گذشته دارند. جالب است بدانید لیام کانینگهام، بازیگر مجموعه Game of Thrones که نقش چارلز تگارت را بازی میکند، از حامیان کاروان آزادی برای ارسال کمکهای بشردوستانه به غزه بوده است. جرمی آیرونز نیز دستکم از سال ۲۰۱۷ خواستار پایان محاصره غزه شده است.
در ۱۷ نوامبر ۲۰۲۵، شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه ۲۸۰۳ را تصویب کرد؛ قطعنامهای که به اعتقاد نویسنده، آخرین میخ بر تابوت مشروعیت سازمان ملل بود، زیرا اداره غزه را بار دیگر به قدرتهای خارجی واگذار میکرد. جاسر نیز در گفتوگوهایش تأکید کرده است که دوره انقلاب بزرگ فلسطین در سالهای ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ ابدا پایان نیافته و مبارزه طولانی فلسطینیان برای آزادی همچنان ادامه دارد.
جوایز و افتخارات
وقتی فلسطین ۳۶ در تورنتو تمام شد، سالن بیست دقیقه دست زد. کمرون بیلی، مدیر جشنواره، گفت که این یکی از طولانیترین تشویقهای تاریخ تورنتو بوده.11 از آن شب به بعد، فیلم دور دنیا رفت و جوایز را یکی یکی برداشت. هیام عباس در مصاحبه با مهدی حسن گفت این استقبال نشان میدهد داستان فلسطینیها با قلب آدمها حرف میزند. اما شاید بامعناترین اتفاق برای این فیلم این بود؛ اسرائیل آن را در اورشلیم ممنوع کرد و پلیس اسرائیلی در ژانویۀ ۲۰۲۶ به اکران آن در اورشلیم شرقی یورش برد.12 گاهی وقتها بهترین تأییدیه برای یک فیلم همین است که بگویند حق نداری ببینید.
| جایزه | رویداد | نتیجه | سال |
|---|---|---|---|
| تشویق ایستاده ۲۰ دقیقهای | جشنوارۀ فیلم تورنتو (TIFF) | افتخاری | ۲۰۲۵ |
| Tokyo Grand Prix — بهترین فیلم | جشنوارۀ فیلم توکیو (جایزه نقدی ۱۹٫۵۰۰ دلار) | برنده | ۲۰۲۵ |
| جایزۀ تماشاگران — بهترین فیلم بینالملل | جشنوارۀ فیلم سائوپائولو | برنده | ۲۰۲۵ |
| جایزۀ ویژۀ هیئت داوران — بهترین فیلم | جشنوارۀ Asian World Film Festival | برنده | ۲۰۲۵ |
| نامزد بهترین فیلمنامه | جوایز Asia Pacific Screen Awards | نامزد | ۲۰۲۵ |
| فهرست نهایی | جشنوارۀ فیلم اروپا (۳۸مین دوره) | فهرست نهایی | ۲۰۲۵ |
| نمایندۀ فلسطین — بهترین فیلم بینالملل | اسکار ۹۸ام (فهرست کوتاه دسامبر) | فهرست کوتاه | ۲۰۲۵ |
| ۶ نامزدی از جمله بهترین فیلم، کارگردان و فیلمنامه | جوایز منتقدان فیلم عرب (دورۀ دهم) | نامزد | ۲۰۲۶ |
| نامزد بهترین بازیگر نوظهور و بهترین بازیگر بریتانیایی (رابرت آرامایو) | جوایز ALFS | نامزد | ۲۰۲۶ |
| ممنوعیت نمایش در اورشلیم | دولت اسرائیل | ممنوع | ۲۰۲۶ |
اصلاً چرا این همه یهودی به فلسطین آمدند و چرا بریتانیا از آنها حمایت میکرد؟
تا اواخر قرن نوزدهم، اکثریت یهودیان جهان در اروپا، خصوصاً در امپراتوری روسیه، لهستان، اوکراین، رومانی و بخشهایی از اروپای مرکزی زندگی میکردند. برخلاف تصور رایج، بیشتر آنها هیچ برنامهای برای مهاجرت به فلسطین نداشتند. بسیاری خود را شهروند همان کشورها میدانستند و امیدوار بودند با گسترش آزادیهای مدنی، مانند دیگر مردم اروپا زندگی عادی داشته باشند.
اما موج گستردۀ یهودستیزی این امید را بهتدریج از بین برد. پس از ترور تزار الکساندر دوم در سال ۱۸۸۱، حکومت روسیه یهودیان را به شکل مستقیم و غیرمستقیم مقصر معرفی کرد. در سالهای بعد، دهها پوگروم یا حمله سازمانیافته علیه محلههای یهودیان رخ داد؛ خانهها غارت شد، مغازهها به آتش کشیده شدند و هزاران نفر کشته یا آواره شدند. میلیونها یهودی در فاصله سالهای ۱۸۸۱ تا آغاز جنگ جهانی اول اروپا را ترک کردند. بیشتر آنان راهی ایالات متحده، آرژانتین، کانادا و اروپای غربی شدند؛ تنها بخش کوچکی فلسطین را انتخاب کردند.[13]
در همین فضا صهیونیسم متولد شد. تئودور هرتسل، روزنامهنگار اتریشی، پس از پوشش ماجرای محاکمه آلفرد دریفوس در فرانسه به این نتیجه رسید که حتی آزادترین کشورهای اروپا نیز در برابر یهودستیزی مصون نیستند. او در سال ۱۸۹۶ کتاب دولت یهود را منتشر کرد و استدلال کرد که یهودیان تنها زمانی امنیت خواهند داشت که دولت مستقل خودشان را داشته باشند. یک سال بعد، نخستین کنگره صهیونیستی در شهر بازل سوئیس برگزار شد و هدف رسمی جنبش، ایجاد وطن ملی برای ملت یهود در فلسطین اعلام شد.[14]
از آن زمان موجهای مهاجرت آغاز شد؛ مهاجران نخست زمینهایی را که معمولاً مالکان بزرگ و غایب عرب در شهرهایی مانند بیروت و دمشق در اختیار داشتند خریدند، اما روی این زمینها دهقانان فلسطینی نسلها زندگی و کشاورزی کرده بودند. وقتی مالک زمین را فروخت، بسیاری از این کشاورزان اخراج شدند. همین مسئله از همان سالهای نخست، تنش میان مهاجران یهودی و جامعه عرب فلسطین را افزایش داد. در آن زمان تعداد مهاجران هنوز محدود بود، اما روند جابهجاییشان آغاز شده بود.[15]
سپس جنگ جهانی اول همه چیز را دگرگون کرد. امپراتوری عثمانی که چهار قرن بر فلسطین حکومت کرده بود، در کنار آلمان وارد جنگ شد و بریتانیا به دنبال راهی برای شکست عثمانی و تثبیت نفوذ خود در خاورمیانه بود. لندن همزمان به چند طرف وعدههای متفاوت داد؛ به شریف حسین وعده استقلال اعراب را داد، در توافق محرمانه سایکسپیکو با فرانسه خاورمیانه را میان خود تقسیم کرد و در سال ۱۹۱۷ نیز با اعلامیه بالفور به رهبران جنبش صهیونیسم وعده داد که از ایجاد وطن ملی یهودیان در فلسطین حمایت خواهد کرد. این سه وعده در عمل با یکدیگر سازگار نبودند و بذر بسیاری از بحرانهای بعدی را کاشتند.[16]
اما چرا بریتانیا چنین تعهدی را پذیرفت؟ فلسطین برای امپراتوری بریتانیا اهمیت ژئوپلیتیکی فوقالعادهای داشت. این سرزمین در نزدیکی کانال سوئز قرار داشت؛ آبراهی که کوتاهترین مسیر میان بریتانیا و مستعمره ارزشمندش، هند محسوب میشد. سیاستمداران بریتانیایی تصور میکردند ایجاد جامعهای وفادار به لندن در فلسطین، امنیت این مسیر حیاتی را تضمین میکند.[17]
در کنار این ملاحظات راهبردی، بخشی از نخبگان بریتانیا نیز تحت تأثیر اندیشههای صهیونیسم مسیحی بودند که بازگشت یهودیان به سرزمین مقدس را تحقق پیشگوییهای کتاب مقدس میدانست. بنابراین حمایت از پروژه صهیونیسم، برای برخی سیاستمداران هم سود امپراتوری را تأمین میکرد و هم با باورهای مذهبیشان سازگار بود.[18]
وقتی جنگ جهانی اول پایان یافت و جامعۀ ملل اداره فلسطین را به بریتانیا سپرد، این وعدهها از سطح نامههای دیپلماتیک وارد مرحله اجرا شد. دولت بریتانیا مهاجرت یهودیان را تسهیل کرد، انتقال سرمایه و خرید زمین را آسانتر ساخت و همزمان از تشکیل نهادهای مستقل سیاسی عربهای فلسطین جلوگیری کرد. در فاصله سالهای ۱۹۲۲ تا ۱۹۳۵، خصوصاً پس از به قدرت رسیدن آدولف هیتلر در آلمان، موجهای جدید مهاجرت شدت گرفت و جمعیت یهودیان فلسطین چند برابر شد.[19]
برای بسیاری از یهودیان اروپا، فلسطین آخرین راه فرار از تبعیض و بعدها از نازیسم بود؛ اما برای اکثریت عرب ساکن فلسطین، این مهاجرت گسترده به معنای تغییر تدریجی توازن اقتصادی، سیاسی و جمعیت سرزمینی بود که نسلها خانه آنان محسوب میشد. درست در همین نقطه است که زمینه تاریخی انقلاب بزرگ فلسطین در سالهای ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ شکل میگیرد که جاسر روایتش را در فیلم فلسطین ۳۶ به تصویر کشیده است.
مظلومنمایی یهودیان در طول تاریخ
تکلیف موضع نقد ما با اروپا و آمریکا که روشن است اما فیلم در مورد اینکه این یهودیها که هستند و از کجا آمدند و آیا واقعا مظلوم هستند یا نه سکوت کرده. نگاهی ساده به وضعیت امروز یهودیان و ترفندهایی که آنان برای اقدامات توسعهطلبانۀ خود انجام میدهند، بهخوبی میتوان دریافت که مظلومنمایی، یکی از بزرگترین حربههای آنان برای پوشش جنایات و اهداف سیاسی و مذهبی خود از گذشته تابهحال بوده. مظلومنمایی یهود به دلیل پشتوانه نیرومند تبلیغاتی آن، بر افکار عمومی جهان بهشدت مؤثر بوده است؛ از داستان هولوکاست تا حملهی حماس و مقاومت، نمونههایی از این رفتار در دوران معاصر بوده است. با مراجعه با تاریخ یهود به دست میآید که تاریخنگاری یهود، بر مظلومنمایی استوار است.
پیشینه تاریخی بنیاسرائیل
یهودیان یازده قرن قبل از میلاد مسیح، کشوری مستقل را ایجاد کردند که اسرائیل نامیده میشد. از شاهان نامی آن میتوان به حضرت داوود و حضرت سلیمان علیهماالسلام اشاره داشت. در زمان حضرت سلیمان علیهالسلام اسرائیل به نهایت درجهی آبادانی و رونق اقتصادی خود رسیده بود تا اینکه بعد مرگ سلیمان علیهالسلام فرزندش رحبعام به سلطنت میرسد. از آن زمان به بعد، یکپارچگی اسرائیل مدت زیادی دوام نیاورد و در قرن دهم قبل از میلاد، با قیام یربُعام بر ضد رحبعام، این کشور به دو قسمت تجزیه شد که قسمت شمالی آن همچنان «اسرائیل» خوانده میشد و قسمت جنوبی که تحت فرمانروایی رحبعام بود، «پادشاهی یهودا» نام گرفت.
بخش شمالی اسرائیل همواره در وضعی ناپایدار به سر میبرد تا اینکه درنهایت در سال ۷۲۵ پیش از میلاد آشوریان مجدداً به این منطقه حمله کردند و این بار تمامی ساکنین منطقه را به اسارت گرفتند. پسازاین زمان، از سرنوشت این قبایل اطلاعی در دست نیست و این واقعه به گمشدن اسباط قبایل یهود شهرت یافت. در متون یهودی وعده دادهشده است که در آخرالزمان این ده سبط پیدا خواهند شد و به ارض مقدس بازخواهند گشت.19
بخش جنوبی یعنی پادشاهی یهودا بارها توسط آشور موردحمله قرار گرفت ولی درنهایت توانست خود را از خطر منقرض شدن حفظ کند.
درنهایت سال ۶۱۲ پیش از میلاد، امپراتوری آشور، توسط اتحاد بین امپراتوری ماد و امپراتوری بابل جدید از بین رفت؛ اما وضعیت برای یهودیان همچنان نامساعد بود. در آن زمان «بُختُ نَصَّر» پادشاه بابل در سال ۵۹۷ پیش از میلاد به پادشاهی یهودا لشکرکشی کرد و این اتفاق آغازی دوباره برای مظلومنمایی یهودیان بود.
لشکرکشی بخت نصر به بیتالمقدس
در مورد وضعیت یهود در لشکرکشی بخت نصر آمده که لشکر او هفتاد هزار یهودی را به کشتن داد.20 بااینحال برخی از نویسندگان مدعی شدند که این آمار از کشتهشدهها خلاف واقع بوده است و ادلهای را دراینباره آوردند.21 چراکه اولاً مورخانی چون ابن کلبی و مسعودی و ابی الفداء و دیگران اینچنین قتلعامهایی که بخت نصر در حق یهود انجام داده را ذکر ننموده و معتقد بودند که در این اخبار غلو صورت گرفته.22 ثانیاً فرهنگ دیرینه مردم بر آن جریان داشت که اسیران را نمیکشتند بلکه آنان را در کارهای شاق به کار میگرفتند.
ثالثاً پیروان بخت نصر، مجوسی و آتشپرست بودند، پس نمیتوان انگیزه دینی برای بخت نصر ایجاد کرد که آنان را به انتقام خون یک پیامبر الهی مانند یحیی علیهالسلام که در متون تاریخی آمده مورد قتل و عام قرار داده است. همچنین بین شهادت یحیی علیهالسلام و فتح بخت نصر در حدود ۴۰۰ قرنها سال فاصله بوده؛ که این خود نشان از تصرفاتی در این داستان دارد.23 بنابراین یا مراد شخص دیگری است که با بخت نصر هم نام بوده؛ و یا به جهت مشابهت در بلایی که بر سر یهود آورده، او را مجازاً به این نام خواندهاند؛ در غیر این دو صورت تصرفاتی در این داستان صورت گرفته است.
درنتیجه، به نظر میرسد وقایعی چون گمشدن اسباط قبایل یهود و قتلعام یهودیان، داستانی خیالی است که یهودیان آن را بهقصد جلب عواطف دیگران در آن زمان، به کار گرفتند؛ و اگر اصل داستان ساختگی نباشد، روحیه مظلومنمایی نهفته در ملت یهود، باعث اغراقگویی و بزرگنمایی دراینباره شده است. چنانکه در کنار جنایاتی که بعدها یهودیان انجام دادند، باز با مظلومنمایی این حقایق مسلم را مخفی نمودند و بر سر قتلعامهای خیالی خود نشستند و گریه سر دادند.
بهعنوان نمونه، برخی منابع داستان اصحاب اخدود را(که مشهور است بهفرمان ذونواس حاکم یهودی یمن، مردم مؤمن نجران را در خندق آتش انداختند)، بر دانیال نبى علیهالسلام و یارانش تطبیق کردهاند که بهفرمان بخت نصر در آتش افکنده شدند؛ اما آتش در آنان اثر نکرد و رهایى یافتند.24 این گزارش موردتوجه و تأیید برخى خاورشناسان و پژوهشگران معاصر قرارگرفته، اما برخی نویسندگان آن را از اسرائیلیات دانسته میدانند که یهود آن را در شکل تحریفشدهای در اختیار راویان مسلمان قرار داده است.25
ماجرای بنی قریظه
در تاریخ اسلام نیز هرکجا از نبرد مسلمانان با یهودیان سخن به میان آمده، به دنبال آن گفتههایی مبنی بر مظلومیت یهود نیز دیده میشود. بهعنوان نمونه در مورد نبرد بنی قریظه و کشتار یهودیان آمده که بنی قُریظه به هنگام جنگ احزاب، مشرکان را یاری کردند و علیه مسلمانان توطئه نمودند؛ اما پس از پیروزی مسلمین در جنگ احزاب، آنان توسط مسلمانان مورد مجازات قرار گرفتند. دراینباره سیره نویسان گزارش-هایی مبنی بر محاصرهی قلعهی آنان و کشتار تعداد بسیاری از یهودیان نقل کردهاند؛ تا آنجا که واقدی تعداد کشتههای آنان را بین ششصد تا هفتصد نفر معرفی کرده؛26
یا ابن اسحاق از هشتصدتا نهصد نفر تخمین زده است.27 کثرت کشتههای آنان به حدی بود که برخی محققان در پذیرش این تعداد از کشتهها دچار تردید شدند و شواهدی برخلاف واقع بودن آن ذکر نمودند.28 ازجمله ادلهای که احتمال اغراق در تعداد کشته-های یهود را تقویت میکند، وجود دو یهودی مسلمان شده به نام محمد بن کعب قرظی و عطیه قرظی در سلسله اسناد این روایات است؛ که ممکن است انگیزهای انگیزهی آنان از این گزارشها، مظلومنمایی یهودیان باشد.29
ادعای مالکیت تاریخی بر فلسطین
از دیگر مظلومنماییهایی یهود که همواره مطرح میکنند، این است که آنان سرزمین بیتالمقدس یا اورشلیم را متعلق به خودشان میدانند و ادعا میکنند مسلمانان روزی ما را بیرون کردهاند و اکنون سرزمین خودمان را پس گرفتهایم. درحالیکه با گرایش کنستانتین امپراتور روم به مسیحیت، این شهر در اختیار مسیحیان قرار داشت.30 در زمان خلافت عمر بن خطاب، مسلمانان در راستای گسترش اسلام برای فتح بیتالمقدس به راه افتادند و درنهایت اهالی آنجا با مسلمین پیمان آشتی امضا کردند و شهر را بر مسلمانان گشودند.31
تا آنکه با آغاز جنگهای صلبی، یکی از سختترین و بیرحمانهترین کشتارها و غارتها در بیتالمقدس به دست مسیحیان رغم خورد. آنان در اواخر قرن پنجم هجری، با بهانههایی ازجمله نجات این شهر از دست مسلمانان، به فلسطین حمله کردند.32 جنگهای صلیبی حدود دویست سال ادامه داشت که اوج آن مربوط به دوران فرماندهی صلاحالدین ایوبی بود. او پس از جنگهای مختلف و تصرف شهرهای کوچک و بزرگ، به سمت بیتالمقدس لشکر کشید و آن را نیز به تصرف درآورد.33
هولوکاست
از آن هنگام به بعد بیتالمقدس عملاً در اختیار مسلمانان بود تا اینکه در دهههای اخیر، یهودیان صهیونیست توانستند با کمک حکومتهای غربی، سرزمین فلسطین را به کنترل خود درآورند. در این میان، داستانی به نام هولوکاست مطرح شد که باعث شد مظلومنمایی یهودیان به اوج برسد و از آن برای پوشش جنایاتشان بهره بردند.
هولوکاست در اصطلاح، به نظریهای اطلاق میشود که ادعا دارد شش میلیون یهودی در طول جنگ جهانی دوم، براثر اعمالی از قبیل اعدام در اتاقهای گاز و سوزانده شدن در کورههای آدم سوزی اردوگاههای کار اجباری نازیها، کشتهشدهاند.34 از دیدگاه صهیونیستها، برپایی دولت اسرائیل، نتیجه منطقی ظلم بر یهودیان در هولوکاست است. آنان با داستان کورههای آدم سوزی، خود را مستحق برپایی یک دولت دانستند؛ آنهم در گوشه دیگری از جهان و با غصب سرزمین ملتی که هیچگونه ربطی به جنایات واقعی یا ساختهوپرداخته آنان نداشتند.
درواقع یهودیان علاوه بر تأسیس اسرائیل و تلاش برای تحقق اهداف صهیونیسم بینالملل، دو هدف عمده سیاسی دیگر را از مظلومنمایی یهود و تقدس بخشیدن به هولوکاست، تعقیب کردند؛ یکی پیشگیری از خیزش عمومی جهانیان علیه صهیونیسم و دیگری مظلومنمایی و برانگیختن احساسات نژاد یهود و ایجاد اتحاد سیاسی آنان.35
بنابراین سازمان صهیونیسم، در شرایط جنگ جهانی، چاره را در این دید که از هرجومرج به وجود آمده، استفاده کند و با مظلومنمایی هرچهتمامتر، چنین جلوه دهد که جهان مسیحیت به آنان حمله کرده و تعداد زیادی از آنان را کشته است؛ پس آنان ناچارند بهجای دیگری بروند و کجا بهتر از خاورمیانه و آنهم فلسطین که قرنها پیش، سرزمین خود یهودیان بوده است.
ماجرای استر
از دیگر وقایعی که روحیه مظلومنمایی این رفتار یهودیان را بازگو میکند، داستانی است که درباره منشأ جشن پوریم است مطرح میکنند. طبق این داستان که در بخشی از عهد عتیق به نام «کتاب استر» آمده است، یک دختر یتیم یهودی به نام استر که تحت سرپرستی عمویش مردخای بوده، به همسری خشایارشا پادشاه هخامنشی درمیآید؛ ولی یهودی بودن خود را کتمان میکنند. او و عمویش «مردخای» نفوذ بسیاری در پادشاه پیدا میکنند؛ مخصوصاً اینکه مردخای به توطئه ترور شاه پی میبرد و شاه را نجات میدهد.
تا اینکه وزیر پادشاه به نام «هامان»، با مردخای دشمنی میکند و تصمیم میگیرد او و همه یهودیان را قتلعام کند؛ اما مردخای پی میبرد و ماجرا را به استر میگوید و او که زن محبوب شاه بوده، شاه را متقاعد میکند که جلوی هامان را بگیرد و در این ماجرا، یهودی بودن این دو نفر نیز فاش میشود. سپس به درخواست استر، پادشاه، دستور مجازات هامان را میدهد و بعد هم به استر و مردخای اجازه میدهد انتقام بگیرند و همان بلایی که قرار بود هامان بر سر یهودیان بیاورد، یهودیان بر سر دشمنان خود آوردند و در سرتاسر امپراتوری هخامنشی، 75 هزار تن از دشمنان یهود در سه روز کشته شدند!
پسازآن، استر و مردخای که نفوذ و قدرت بسیاری یافته بودند، دستور دادند این واقعه تا ابد جشن گرفته شود. برخی جشن پوریم یهودیان را که همهساله برگزار میشود، تداوم همان جشن میدانند. مطرح است که در سده پنجم پیش از میلاد، یهودیانی که در دربار «خشایار شاه» نفوذ داشتند، از او در حال مستی خواستند تا دستور دهد همسرش، «ملکه وشتی» در مقابل درباریان و سربازان عریان ظاهر شود؛ اما ملکه از اجرای آن سر باز زد و بدین ترتیب از مقامش خلع گردید و کشته شد.
در آن برهه شخصی به نام «مردخای» یکی از یهودیان ذینفوذ در دربار خشایارشاه بود. وی پس از کشته شدن ملکه، برادرزاده خود «استر» را به دربار آورد و او با دلربایی از شاه توانست ملکهی ایران شود. با نفوذ یهود در دربار، تحرکات مخرب بسیاری در سراسر ایران از جانب آنان صورت گرفت؛ تا آنجا که ایرانیان بسیاری ازجمله «هامان» وزیر خشایار شاه، از رفتار آنان به ستوه آمدند. هامان مصمم شد تا گروههای توطئهگر یهود را از دربار اخراج کند و مجرمانشان را مجازات کند؛ اما استر با بدگویی از هامان، نزد خشایارشاه او را از سمت خود برکنار میکند و مردخای را بهعنوان وزیر به شاه تحمیل میکند.
مردخای که به خشایار نزدیک شده بود، حکم قتل هامان و دیگر سرداران ایران را در حال مستی به امضای او میرساند و درنهایت هامان به همراه 10 پسرش درشوش به دار آویخته میشد. بعد از کشته شدن هامان، یهودیان از شاه برای کشتن همه مخالفان خود در سراسر ایران 3 روز مهلت میگیرند و قتلعام بزرگان و سرداران ایرانی را آغاز میکنند.36 بااینکه این داستان، اشکالات تاریخی بسیاری دارد و محققان آن را غیرواقعی میدانند،37 ولی دستاویزی برای مظلومنمایی یهودیان شده و تلاش هامان برای قتلعام یهودیان را به نشانه مظلومیت یهودیان، برجسته میکنند.
برفرض صحت این داستان، روشن میشود که یهودیان به بهانهی تصمیم هامان برای کشتار یهود، مجوز کشتار هزاران ایرانی را صادر کردند و آنان را از دم تیغ گذراندند. این همان ترفندی است که در قرن بیستم میلادی نیز به کار گرفتند و درباره هولوکاست اغراق و بزرگنمایی کردند تا خود را مظلوم نشان دهند و جنایت علیه مردم فلسطین و دیگر مسلمانان را توجیه کنند. در دوران کنونی نیز شاهد هستیم که این قبیل از مظلومنمایی و بهانهجوییها بارها از جانب دولت اسرائیل مطرح میشود و به دنبال آن هزاران مسلمان ساکن در فلسطین اعم از زنان و کودکان بیگناه را به کام مرگ میکشانند؛ چنانکه شهدا و کشتههای مردم غزه گویای این ادعاست.
تاریخنگاری یهود، بر مظلومنمایی استوار است. آمار و ارقامی که از کشتههای یهود در حوادث گوناگون مطرحشده، گویای این است که آنان همواره درصدد بودند تا با مظلوم نشان دادن خود، پوششی را برای جنایات خود مهیا سازند. هرچند در مسائل تاریخی همیشه بهطورقطع نمیتوان ادعایی را ثابت کرد؛ اما وقایعی چون گمشدن اسباط یهود، حملهی بخت نصّر و کشتار یهودیان، جنگهای مسلمانان با آنان در صدر اسلام و قتلعام آنان، ماجرای هولوکاست و کشته شدن شش میلیون یهودی و… همگی نشان میدهد که آنان درصدد بودند با مظلومنمایی، شکست خود را جبران کنند و با وارونه نشان دادن این حوادث، فرصت را برای جنایات و توسعۀ یهود غنیمت شمارند.
فرجام سخن | نقد فیلم فلسطین 36
شاید سالها بعد، وقتی نام بسیاری از سیاستمداران امروز فقط در کتابهای تاریخ مانده باشد، باز هم این سؤال زنده بماند؛ آیا جهان از فلسطین دفاع کرد یا فقط نظارهگر بود؟ پاسخ این سؤال را نه بیانیههای سازمانهای بینالمللی میدهند، نه سخنرانی سیاستمداران. پاسخ را تاریخ خواهد نوشت؛ همان تاریخی که بارها ثابت کرده است حقیقت را میتوان به تأخیر انداخت، اما نمیتوان برای همیشه دفنش کرد.
پانویسها:
[1] Ghassan Kanafani, The Revolution of 1936-1939 in Palestine: Background, Details, & Analysis, translated by Hazem Jamjoum (1804 Books, 2023), pp. 6–7. ↩
[2] Ibid, p. 1 ↩
[3] Mahmoud Yazbak, “From Poverty to Revolt: Economic Factors in the Outbreak of the 1936 Rebellion in Palestine,” Middle Eastern Studies 36/3 (July 2000), p.94. ↩
[4] Rashid Khalidi, The Iron Cage: The Story of the Palestinian Struggle for Statehood (Boston: Beacon Press, 2006), p. 37 ↩
[5] Mahmoud Yazbak, “From Poverty to Revolt: Economic Factors in the Outbreak of the 1936 Rebellion in Palestine,” Middle Eastern Studies 36/3 (July 2000), pp. 93–113, p. 99. ↩
[6] Caroline Elkins, Legacy of Violence: A History of the British Empire. Penguin Random House, UK, 2023, pp.194–95. ↩
[7] Matthew Hughes, M. “Terror in Galilee: British-Jewish Collaboration and the Special Night Squads in Palestine during the Arab Revolt, 1938–39.” The Journal of Imperial and Commonwealth History, 43/4 (2015), 590–610. ↩
[8] Matthew Hughes, “Women, Violence, and the Arab Revolt in Palestine, 1936–39.” Journal of Military History, 83/2 (2019), pp. 487–507. ↩
[9] Geneva Abdul, “Palestine 36 director Annemarie Jacir: ‘We don’t want a state, we just want to live’,” The Guardian, October, 17, 2025.↩
[10] Caroline Elkins, Legacy of Violence: A History of the British Empire (Penguin Random House, UK, 2023), pp.129–62. ↩
[11] Zeteo. Mehdi Unfiltered – Hiam Abbass on Palestine 36 (Interview with Mehdi Hasan), 2025.
[12] Mullally, William. Arab directors condemn Israel’s shutdown of Palestine 36 screening in Jerusalem. The National, 30 January 2026. Available at: https://www.thenationalnews.com/arts-culture/film-tv/2026/01/30/palestine-36-screening-jerusalem-israel-shutdown/ همچنین Israel stops film screening by force at Jerusalem cultural center. Anadolu Agency, 22 January 2026. Available at: https://www.aa.com.tr/en/middle-east/israel-stops-film-screening-by-force-at-jerusalem-cultural-center/3808220
[13] Howard M. Sachar, A History of Israel: From the Rise of Zionism to Our Time, 3rd ed. (New York: Knopf, 2007), pp. 3–41.
[14] Theodor Herzl, The Jewish State (1896); Walter Laqueur, A History of Zionism (New York: Schocken Books, 2003), pp. 81–121.
[15] Kenneth W. Stein, The Land Question in Palestine, 1917–1939 (University of North Carolina Press, 1984), pp. 19–53.
[16] Jonathan Schneer, The Balfour Declaration: The Origins of the Arab-Israeli Conflict (New York: Random House, 2010), pp. 283–332.
[17] James L. Gelvin, The Israel-Palestine Conflict: One Hundred Years of War, 4th ed. (Cambridge University Press, 2021), pp. 49–60.
[18] Donald M. Lewis, The Origins of Christian Zionism: Lord Shaftesbury and Evangelical Support for a Jewish Homeland (Cambridge University Press, 2010), pp. 311–350.
[19] Charles D. Smith, Palestine and the Arab-Israeli Conflict, 10th ed. (Bedford/St. Martin’s, 2021), pp. 88–109.
[20] رک: کریمی نیا، محمدمهدی، انصاری مقدم، مجتبی، اریک، رحیم، «وعدههای آخرالزمانی و موعودگرایی در آیین یهود»، صص 122- 133.
[21] ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، دیوان المبتدأ و الخبر فى تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأکبر، ج2، ص 169.
[22] طایی، نجاح، مظلومنمایی یهود در طول تاریخ، لندن، ص 27-29.
[23] بلاذری، أحمد بن یحیى، فتوح البلدان، ص 25 و مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج1، ص 251.
[24] رک: مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج14، ص 351-355.
[25] ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن على بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج1، ص 267.
[26] بیومی مهران، محمد، دراسات تاریخیّه من القرآن قی بلاد العرب، ج 1، ص 364.
[27] واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج2، ص 518.
[28] ابن هشام، السیره النبویه، ج2، ص 241.
[29] عاملی، جعفر مرتضى، الصحیح من سیره النبی الأعظم، ج11، ص 199-204.
[30] رک: کریمی تبار، عزیز الله؛ راغبی، محمدعلی؛ اکبر نژاد، مهدی؛ تحلیل و پاسخ به شبهه درگیری پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله وسلم با یهود بنی قریظه، تاریخ اسلام در آیینه پژوهش، پیاپی ۴۱، سال 13، پاییز و زمستان، ۱۳۹۵ شماره ۲.
[31] یعقوبی، احمد بن ابییعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۱۵۳.
[23] مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، بور سعید، ج ۵، ص ۱۸۵.
[33] ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، ج ۳۴، ص ۱۶.
[34] ابنخلدون، عبدالرحمن بن محمد، دیوان المبتدا و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشان الاکبر، ج ۵، ص ۳۶۲.
[35] رک: روبر فوریسون، اتاقهای گاز در جنگ جهانی دوم، واقعیت یا افسانه؟ ترجمه دکتر سید ابوالفرید ضیاءالدینی، مؤسسه فرهنگی – پژوهشی ضیا.
[36] واحدی، سید محمدرضا، بوی خون، تهران، ارتش جمهوری اسلامی ایران سازمان عقیدتی سیاسی، 1382 ش، ص ۴۵-۴۴.
[37] برگرفته از: ترجمه فارسی کتاب استر، نسخه پیدیاف منتشرشده در پایگاه اینترنتی «کتابخانه مجازی تاریخ ما» به نشانی: www.pdf.tarikhema.ir نیز رک: کریمی نیا، بیتا؛ محمد زاده، نسار؛ محمودی، حسنا؛ جعفری، نشاط؛ جعفری کلیبر، فاطمه؛ نویسنده مسئول: کمالی، فاطمه عذرا؛ «استر ستارهای در تاریخ یهود»، ص 60- 66. برای نمونه، ر.ک: زرینکوب، عبدالحسین، روزگاران تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی، ص 104، 113 و 289.
دیدگاهتان را بنویسید