مقاومت چیست و تاریخچه محور مقاومت
مقاومت چیست و تاریخچه محور مقاومت
روز شنبه، دهم آبانماه، مؤسسۀ فرهنگی رسانهای استاد فرجنژاد میزبان نشستی با موضوع «جوان مسلمان و فرهنگ مقاومت» بود. در این نشست، حجتالاسلام والمسلمین دکتر ایمانی، مدیر مجمع جهانی اهل بیت خراسان رضوی، ضمن تبیین ریشههای تاریخی و معنوی محور مقاومت، «اخلاص» را فصل مشترک رهبران شهید این جبهه همچون حاج قاسم سلیمانی و سید حسن نصرالله دانست.
حجت الاسلام ولمسلمین دکتر ایمانی در این نشست گفت: مقام عظمای ولایت دربارۀ شهید سید حسن نصرالله تعبیری ژرف به کار برده و فرمودند که او یک راه و یک مکتب بود. ایشان بیان داشتند که گرچه سیدحسن یک شخص بود و با شهادتش جبهه مقاومت آسیبی جدی دید، اما خوشبختانه به گونهای عمل کرد که صدها نفر را همچون خود تربیت نمود و این راه ادامه خواهد یافت.
اجازه میخواهم پیش از ورود به بحث اصلی، پیرامون دو واژه کلیدی که در عنوان گفتگو ذکر شده است، نکاتی را عرض کنم.
فهرست مطالب
Toggleمقاومت چیست و تاریخچه محور مقاومت
نخست، واژه «مقاومت». این کلمه امروزه قداست ویژهای یافته است، در حالی که در گذشته چنین نبود. همانطور که اهل معرفت مستحضرند، واژه «مقاومت» به عنوان مصدر باب مفاعله در قرآن کریم به کار نرفته است؛ اما مفاهیمی نظیر «قیام»، «قتال» و «استقامت» در آن ذکر شدهاند. در واقع، تمام آیاتی که به نوعی به جهاد، قتال و مبارزه با دشمن اشاره دارند، حامل مفهوم مقاومت هستند.
میتوان جهاد دفاعی را مصداق بارز مقاومت در عصر حاضر دانست. جهاد ابتدایی نیازمند اذن پیامبر(ص) یا امام معصوم(ع) است، اما جهاد دفاعی چنین شرطی ندارد. برای مثال، هنگامی که دشمن به خانه و زندگی مردم مسلمان فلسطین هجوم برده و سرزمینشان را اشغال میکند، اگر آنان بیدار شوند و حتی سنگی به سوی دشمن پرتاب کنند، این عمل، دفاع و مصداق مقاومت است.
تجلی مقاومت در تاریخ معاصر
زندهیاد، جاویدالاثر امام موسی صدر، هنگامی که از سوی مرجعیت اعلای حوزه علمیه قم برای احیای تشیع و اعطای هویت به شیعیان به لبنان اعزام شد، در ابتدا جنبشی فرهنگی-تبلیغی با نام «حرکه المحرومین» راهاندازی کرد. اما پس از مدتی دریافت که فعالیت فرهنگی بدون پشتوانه قدرت، نتیجهبخش نخواهد بود. ایشان دو هنرستان بزرگ در شهر صور تأسیس کرد که مرحوم دکتر چمران پس از عزیمت از آمریکا، مدیریت آنها را بر عهده گرفت. با این حال، رژیم صهیونیستی با بمباران و ترور، این تلاشها را نابود میکرد.
از این رو، از دل «حرکه المحرومین»، حرکتی دیگر با سه حرف «الف»، «میم» و «لام» متولد شد: افواج مقاومت لبنانی (اَمَل). «میم» در این عنوان، نماد «مقاومت» بود و امام موسی صدر نشان داد که کار فرهنگی زمانی به ثمر مینشیند که مقاومت در کنار آن باشد. بعدها، جنبش حزبالله نیز در ادامه همین مسیر شکل گرفت.
این الگو در دیگر نقاط نیز تکرار شد:
- انصارالله یمن: تداوم همان تفکر مقاومت است.
- مقاومت فلسطین: رزمندگان فلسطینی به لبنان میآمدند و از ما درخواست کمک و آموزش نظامی داشتند. با وجود شرایط دشوار، هر شرطی را میپذیرفتند. سرانجام برای آنان در کلیسای «مقدوشه» در بالای شهر صیدا، دورههای آموزشی برگزار کردیم. هستۀ اولیه آن حرکت نیز «حماس» نام گرفت: حرکه المقاومه الاسلامیه فی فلسطین. در اینجا نیز «میم» معرف «مقاومت» بود.
گستره جهانی جبهه مقاومت
بنابراین، این «میم» مقاومت است که به این جنبشها هویت بخشیده و امروزه کلمه «مقاومت» را مقدس ساخته است. تعبیر زیبای شهید سید حسن نصرالله(رضوان الله علیه) گویای این قداست است که میفرمود: «المقاومه کلمه کُتبت حروفها بالدم»؛ یعنی مقاومت کلمهای است که حروفش با خون نوشته شده است.
این مفهوم، امروزه دیگر محدود به پیروان مکتب اهل بیت(ع) یا حتی اهل سنت و مسلمانان نیست. در جبهۀ مقاومت، افرادی از مسیحیت و دیگر آیینها نیز حضور دارند که در برابر ظلم ایستادهاند.
جایگاه جوانان و یک عبرت تاریخی
نکته دوم به جایگاه «جوان و نوجوان» در عنوان بحث بازمیگردد. در فرهنگ دینی ما، تأکید فراوانی بر این دوره از زندگی شده است. برای درک اهمیت این موضوع، میتوان به یک عبرت تاریخی نگریست. خوارج یکی از خبیثترین گروههای صدر اسلام بودند که جنایات هولناکی مرتکب شدند و سرانجام امیرالمؤمنین(ع) را به شهادت رساندند.
با این حال، همان حضرت که به دست این گروه به شهادت رسید، دربارۀ آنان توصیهای تأملبرانگیز دارند. مرحوم سید رضی در نهجالبلاغه دو روایت از ایشان نقل میکند. در یک نسخه آمده است: «لَا تَقْتُلُوا الْخَوَارِجَ بَعْدِی» (پس از من خوارج را نکشید) و در نسخهای دیگر: «لَا تُقَاتِلُوا الْخَوَارِجَ بَعْدِی» (بعد از من با خوارج نجنگید) دلیل این توصیه شگفتانگیز را خود حضرت چنین بیان میکنند که آنان به دنبال حق بودند، اما به خطا رفته و به باطل رسیدند.
اولویتبندی در مبارزه و رویکرد ائمه در برابر خوارج و مرجئه
در ادامه تبیین دیدگاه امیرالمؤمنین (ع) درباره خوارج، ایشان دلیل توصیه به عدم جنگ با آنان پس از شهادت خود را اینگونه بیان میفرمایند: «لَیْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ، کَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَکَهُ»؛ یعنی کسی که در جستجوی حق بوده اما به خطا رفته است (مانند خوارج)، با کسی که آگاهانه به دنبال باطل بوده و به آن نیز دست یافته است، یکسان نیست. مرحوم سید رضی در این بخش توضیح میدهد که مقصود [از جویندگان باطل]، معاویه و اصحاب اوست. بنابراین، پیام اصلی این است که اگر توان و ارادهای برای جنگیدن وجود دارد، باید متوجه ریشه باطل، یعنی معاویه، شود، نه این گروه [خوارج] که از خود ما بودند و دچار انحراف شدند.
در نقطه مقابل تفکر افراطی خوارج، جریانی دیگر به نام «مرجئه» در جهان اسلام ظهور کرد که به نوعی در صدد خنثیسازی آثار آنان بود. امام صادق (ع) در این باره میفرمایند: «بادِروا أولادَکُم بِالحَدیثِ قَبلَ أن یَسبِقَکُم إلَیهِمُ المُرجِئَهئُ»، ایشان با تأکید بر اهمیت جوانان و نوجوانان، توصیه میکنند که اگر ظرفیت و توانی برای مقابله وجود دارد، باید با مرجئه جنگید. زیرا اینان در حالی که ظاهری دینی و اسلامی دارند، ایمان جوانان را از ریشه هدف قرار میدهند. باید به نسل جوان آموخت که ایمان صرفاً اعتقاد قلبی یا اقرار زبانی نیست، بلکه حقیقت ایمان در «عمل» تجلی مییابد؛ چرا که دشمنان ممکن است با انحراف در مفاهیم، آنان را از مسیر حق خارج سازند.
پاسخ هوشمندانه امام مجتبی(ع) به معاویه
برای درک عمیقتر این اولویتبندی، به یک واقعه تاریخی اشاره میکنم. هنگامی که امام مجتبی (ع) پس از واگذاری حکومت به معاویه (علیه الهاویه)، در حال جمعآوری وسایل برای بازگشت از کوفه به مدینه بودند، نامهای از معاویه به ایشان رسید. معاویه نوشته بود: «ای پسر رسول خدا! پیش از آنکه به مدینه بازگردید، زحمت کشیده و شرّ خوارج را از سر مردم کم کنید.»
پاسخ امام (ع) به این درخواست فریبکارانه، درسی تاریخی است. ایشان در جواب فرمودند: «یَا مُعَاوِیَهُ، لَوْ آثَرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ أَحَداً مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَهِ لَبَدَأْتُ بِقِتَالِکَ»؛ یعنی: «ای معاویه، اگر بنا داشتم با کسی از اهل قبله بجنگم، بیشک با تو آغاز میکردم.» امام با این پاسخ نشان دادند که قصد جنگ ندارند، اما اگر ضرورتی برای نبرد باشد، اولویت با مبارزه با کسی است که دین را در میان جوانان و نوجوانان ریشهکن میکند و آن شخص، معاویه است.
در واقع، معاویه با این درخواست به دنبال سوءاستفاده و یک سیاست «برد-برد» شیطانی برای خود بود. اما امام مجتبی (ع) با پیروی از سیره پدر بزرگوارشان، نشان دادند که باید خوارج را رها کرد و به مرجئه پرداخت که به تعبیر امام صادق (ع)، ریشه ایمان «احداث» (نوجوانان) را هدف گرفتهاند.
اهمیت استراتژیک جوانان و درک دشمن و غفلت ما
این دو مقدمه، یکی پیرامون واژه «مقاومت» و دیگری در باب اهمیت «جوان و نوجوان»، ما را به یک نکته تأسفبار میرساند: امروزه دشمن این اهمیت را بهتر از ما درک کرده و بر اساس آن عمل میکند. مخالفان و دشمنان ما، اهمیت بنیادین نسل جوان را عمیقتر از ما فهمیدهاند و از فضای حقیقی تا مجازی، و از نرمافزار تا سختافزار، با همه ابزارها در حال بازی با ذکر، فکر، اندیشه، عمل و آینده جوانان ما هستند. آنان این گنج را یافته و از آن بهرهبرداری میکنند، در حالی که ما بر روی این گنج خوابیدهایم و فقیر ماندهایم.
چارچوب تحلیل مقاومت
حال با این مقدمات، میتوانیم بحث مقاومت را در سه محور اصلی دنبال کنیم:
- پیشزمینهها و ریشههای پیدایش مقاومت: این یک بحث جدی است که نشان میدهد مقاومت، بازتاب حرکت خبیث صهیونیستها از سال ۱۸۹۸ میلادی بود. این روند تاریخی شامل تشکیل حزب شوم صهیونیسم، اعلام موجودیت رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۴۸ (یوم النکبه) و جنگ شش روزه در سال ۱۹۶۷ میشود. بررسی این سیر تاریخی، ضرورتهای شکلگیری یک جریان مقاومت را آشکار میسازد.
- شکلگیری گروههای مقاومت: در این گام میتوان به چگونگی تأسیس گروههای مختلف مقاومت پرداخت؛ از جمله حزبالله، حماس، و پس از مشاهده برخی ضعفها، جهاد اسلامی. در ادامه، این مسیر به شکلگیری انصارالله در یمن و دیگر هستههای مقاومت در جهان اسلام منجر شد که برخی از آنها به دلیل فشار دشمن ناتمام ماندند و برخی دیگر الحمدلله تا روز ظهور و بروز، فعال باقی ماندهاند.
- پیامدها و نتایج حرکت مقاومت: گام سوم، تحلیل نتایج و دستاوردهای این حرکت در منطقه است. عملیات طوفان الاقصی یکی از این پیامدهاست، اما پیش از آن نیز زمینهها و دستاوردهای بسیاری وجود داشته است که هر یک نیازمند ریشهیابی دقیق و عمیق است.
اخلاص، فصل مشترک حاج قاسم و سیدحسن
در خصوص حزبالله، باید به رفاقت مثالزدنی میان سردار دلها، شهید بزرگوار حاج قاسم سلیمانی (رضوان الله علیه)، و سیدالشهدای مقاومت، شهید سید حسن نصرالله، اشاره کرد. این رابطه مصداق واقعی تعبیر «رفیق گرمابه و گلستان» بود و این دو شخصیت تأثیر و تأثر عمیقی بر یکدیگر داشتند. فصل مشترک برجسته این دو بزرگوار، «اخلاص» بود.
ما نمونه بارز این خلوص را در حاج قاسم میبینیم. این شعار همیشگی ایشان بود که: «دنبال این نباشید که دیده شوید؛ آنکه باید ببیند، میبیند. دنبال این نباشید که شنیده شوید؛ آنکه باید بشنود، میشنود.» ایشان همواره از تعریف و تمجید دیگران گریزان بود و تلاش میکرد در مرکز توجه قرار نگیرد. همین ویژگی به وضوح در شخصیت و رفتار سید حسن نصرالله نیز نمایان بود.
جنگ ۳۳ روزه نقطه عطفی در جهان اسلام
برای تبیین این موضوع، مایلم مثالی را از پس از جنگ ۳۳ روزه در سال ۲۰۰۶ میلادی تکرار کنم. در آن جنگ، برای نخستین بار، رزمندگان مقاومت توانستند صهیونیستها را به طور کامل از خاک لبنان تا پشت مرزهای بینالمللی عقب برانند. این نبرد که ۳۳ روز به طول انجامید، به «عملیات وعده صادق» مشهور شد. دلیل این نامگذاری آن بود که سید حسن در روزهای نخست جنگ، زمانی که اسرائیل ساختمانهای بلند را با خاک یکسان میکرد، در مصاحبهای وعده داد: «خانههایتان را بهتر از آنچه بود، خواهم ساخت.» و چون به این وعده عمل کرد، عملیات اینگونه نام گرفت.
این پیروزی، جهان اسلام را تکان اساسی داد و به نظر من، مقدمهای برای طوفان الاقصی در دو دهه بعد شد. در آن سال، اتفاقی شگفتانگیز رخ داد. پس از پیروزی، نزدیک به دو میلیارد مسلمان در سراسر جهان به تکاپو افتادند که چگونه یک حزب، نه یک کشور یا دولت، که پیرو مکتب اهل بیت (ع) است، برای اولین بار توانست هیمنه اسرائیل را در هم بشکند. این پیروزی باعث جذب بسیاری شد. برای مثال، پسر شیخ یوسف القرضاوی، عالم برجسته مصری ساکن قطر، رسماً اعلام تشیع کرد و گفت: «من پیرو سید حسن نصرالله شدم. پدرم و اساتیدش هزار سال است که میگویند «لعنت بر یهود» اما هیچ کاری نکردهاند. این شاگردان سید حسن نصرالله بودند که برای اولین بار بینی اسرائیل را به خاک مالیدند و این کار، کار فرزندان شیعه است.» این موضعگیری البته واکنش تند پدرش علیه او، حزبالله و سید حسن را در پی داشت.
روایت هدایای مقاومت جریمهای شیرین و درسی بزرگ
در آن شرایط، مسلمانان جهان هدایای میلیاردی جمعآوری کردند تا برای کمک به مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی به بیروت ارسال کنند. بنده به هفت یا هشت کشور آفریقایی سفر کردم و در هر کدام صدها میلیون دلار، یورو، طلا و جواهرات مردمی جمعآوری شد و آنها را به بیروت رساندم. پس از بازگشت به دفتر، به من اطلاع دادند که یک شیخ بزرگ از ساحل عاج در غرب آفریقا، چندین بار تماس گرفته است. با او تماس گرفتم. ایشان با لحنی شاکی گفت: «به کشورهای دیگر آفریقایی رفتهای و هدایای مردمی را جمع کردهای. ما هم در اینجا و کشورهای فرانکوفون اطراف (سیرالئون، سنگال، لیبریا) اموال زیادی از مردم اهل سنت برای مقاومت جمع کردهایم. چرا نزد ما نیامدی؟» پس از عذرخواهی، ایشان گفتند: «عذرت پذیرفته نیست و باید جریمه شوی.» پرسیدم جریمه چیست؟ گفت: «من این هدایا را با معاونم به بیروت میفرستم؛ جریمه تو این است که یک ملاقات خصوصی برای او با سید حسن ترتیب دهی».
این جریمه شیرین را پذیرفتم و با دفتر سید حسن هماهنگ کردم. روز موعود، آن شیخ سیاهپوست از غرب آفریقا آمد و ساعت چهار بعد از ظهر به دیدار سید رفتیم. سید شخصاً به استقبال ما آمد و پس از مشاهده اموال، خواست که آنها را به بخش مالی تحویل دهیم و برای گفتگو بازگردیم.
پس از پذیرایی، ایشان نامهای از آن شیخ بزرگ به سید داد. سید شروع به خواندن نامه کرد و من که در کنارش بودم، چهره مسرور او را میدیدم. نامه سرشار از تشویق و ترغیب مقاومت بود و در آن آمده بود: «سید! شما مسلمانان را در برابر دنیا و صهیونیستها سربلند کردید.» در ادامه نوشته شده بود: «مردمی که این هدایا را فرستادهاند، روی آن برچسب زده و نوشتهاند که پولهای ما ارزشی ندارد؛ اینها را بر زمین بریزید تا سید با نعلین خود بر روی آنها راه برود. ما راضی هستیم، فدای نعلین سید؛ چرا که نعلین او اسلام را عزت بخشید».
اوج خلوص: «نعلین من کاری نکرده است»
در پایان نامه، درخواستی مطرح شده بود: «سید حسن، حال که مردم چنین اعتقادی دارند، یک جفت از نعلین خود را بده تا نماینده من بیاورد و من غبار آن را توتیای چشمم کنم.» به محض خواندن این بخش، سید به قدری خشمگین و ناراحت شد که تا آن روز او را چنین ندیده بودم. از شدت ناراحتی از جای خود برخاست. نامه را به من داد و گفت: «ببین چه مینویسند!» تمام نامه سرشار از احترام بود، اما آن جمله پایانی، سید را برآشفته بود.
ایشان رو به آن نماینده کرد و فرمود: «شیخ! سلام من را به مولانا برسان و بگو نه نعلین من کاری کرده، نه عمامه من. ما که هستیم؟ ما هیچیم! چیز دیگری ما را پیروز کرده است.»
آنکه ما را پیروز کرد، امام حسین بود
سید حسن نصرالله پس از لحظهای تأمل، فرمود: «اکنون به یاد آوردم که عامل اصلی پیروزی ما چه بوده است. آن را به شما میدهم تا برای شیخ ببرید و به آن تبرک بجویید.»
در حالی که شگفتزده بودیم که ایشان چه چیزی را به عنوان عامل پیروزی معرفی خواهد کرد، سید به سمت میز خود رفت، کشوی آن را باز کرد و سجاده نمازش را بیرون آورد. سپس، مهر تربت سیدالشهدا (علیه السلام) را برداشت، در حالی که اشک میریخت آن را بوسید و بر چشمانش گذاشت. مهر را در دستمال کاغذی پیچید و به آن شیخ معاون داد و فرمود:
«سلام من را به مولانا شیخ برسان و بگو آنکه ما را پیروز کرد، امام حسین بود. «کُلُّ مَا لَدَیْنَا مِنْ عَاشُورَاءَ» (هر چه داریم از عاشوراست). نعلینهای سید اینجا کاری نکرده اند.»
این رفتار، اوج اخلاص سید حسن را به نمایش میگذارد؛ هرگاه که قصد تعریف و تمجید از او را داشتند، بیدرنگ آن را به پای مکتب، مذهب و حضرت امام حسین (علیه السلام) هزینه میکرد.
اخلاص، میراث مشترک رهبران مقاومت
این روحیه، ویژگی مشترک رهبران جبهه مقاومت، از شخص حاج قاسم سلیمانی (رضوان الله علیه) گرفته تا شهید سید حسن و استادش، شهید سید عباس موسوی، بود. آنان هیچ جایگاهی برای خود قائل نبودند. به عنوان نمونه، زمانی که در شورای حزبالله اعلام شد هرکس برای سخنرانی در مراسم شهید راغب حرب در جنوب لبنان (خط مرزی) برود، هدف قرار خواهد گرفت، دبیرکل وقت حزبالله، شهید سید عباس موسوی، گفت: «من باید برای سخنرانی بروم.» اعضای شورا مخالفت کردند، اما او پاسخ داد: «اتفاقاً چون تهدید کردهاند، من باید بروم تا بدانند ما از کشته شدن باکی نداریم؛ ما پیرو مکتب جدمان امام حسین هستیم.» ایشان اعضا را مجاب کرد، به آن مراسم رفت و به شهادت رسید. این وقایع نشان میدهد که پیروان مکتب سیدالشهدا، عامل اصلی پیروزی خود را در همین باورها میدانند.
مکتب حاج قاسم راه سید حسن
مقام معظم رهبری تعابیر بلندی در مورد این بزرگواران به کار بردهاند. ایشان فرمودند: «حاج قاسم یک مکتب بود» و در مورد سید حسن فرمودند: «یک راه بود». اینگونه تعابیر معمولاً برای یک شخص به کار نمیرود، بلکه برای یک حرکت است؛ همانطور که قرآن کریم درباره حضرت ابراهیم (ع) و پیامبر اکرم (ص) از تعبیر «اسوه» (الگو) استفاده میکند. پیش از این، حضرت امام خمینی (قدس سره) این تعبیر را تنها در مورد شهید بهشتی به کار برده و فرموده بودند: «بهشتی یک ملت بود.» این نشان میدهد که حاج قاسم و سید حسن، به عنوان مربیان و مدبران حرکت مقدس مقاومت، نقشی فراتر از یک فرد داشتهاند.
پیام مقاومت برای نسل جوان
نتیجهای که از این مباحث میتوان گرفت این است: اگر امروز میخواهیم به جوانان و نوجوانان خود خط و جهت بدهیم، باید «خط خلوص در مقاومت» را زنده کنیم. یعنی حرکت در مسیر مقاومت، اما تنها به قصد قربت و برای خدا (لله)، نه برای پاداش یا از ترس مجازات، و نه قطعاً برای اهداف مادی. اگر این نگاه تقویت و گسترش یابد، پیروزی نهایی قطعی خواهد بود.
نامهای از نوادگان بنیامیه به سید حسن
برای درک تأثیرگذاری این رویکرد، کافی است حرکت مقاومت در ۴۰ سال اخیر را با جریانهایی مانند «تشیع انگلیسی» مقایسه کنیم. آنها که خود را شیعه ناب میدانند و تماماً بر ظواهر و شعائر متمرکز هستند، چقدر در جذب مردم به مکتب اهل بیت موفق بودهاند؟ در مقابل، سید حسن نصرالله معتقد بود پس از پیروزی بر داعش، آمار گروندگان به تشیع میلیونی خواهد شد. برای اثبات این مدعا، خاطرهای دیگر را نقل میکنم:
یک شب دیرهنگام که برای مأموریتی از دمشق به بیروت رسیده بودم، لازم بود فوراً سید را ببینم. با دفتر ایشان تماس گرفتم و سید پاسخ داد: «همین الان بیا خانه ما.» نیمهشب به منزل ایشان رفتم و دیدم روی کاناپه نشسته و در حال خواندن و پاسخ دادن به حجم زیادی از نامههاست. پس از انجام کارم، ایشان نامهای را به من داد و به شوخی گفت: «تبلیغ این است، نه اینکه در ایران برایت “صل علی محمد یار امام خوش آمد” بگویند و فکر کنی شقالقمر کردهای!»
نامه از طرف یک خانم استاد دانشگاه در پایتخت اردن بود. او خود را اینگونه معرفی کرده بود: «من یک دختر شامی، از نسل بنیامیه و نوادگان معاویه بن ابیسفیان هستم. دشمن شماره یک شما شیعیان بوده و قتل شما را از صهیونیستها واجبتر میدانستم.»
او نوشته بود که به اقتضای شغلش، سخنرانیهای سید حسن را از شبکه المنار دنبال میکرده است. در یکی از شبهای دهه عاشورا، سید سخنرانی خود را با این حدیث نبوی آغاز کرد: «إِنَّ الْحُسَیْنَ مِصْبَاحُ الْهُدَى وَ سَفِینَهُ النَّجَاهِ» (همانا حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است). آن خانم ابتدا با خود فکر کرده بود که این هم از احادیث ساختگی شیعیان است. اما وقتی سید بلافاصله افزود که این حدیث «متفق علیه بین الفریقین» (مورد توافق شیعه و سنی) است، به تحقیق پرداخت. با جستجو در نرمافزار «المکتبه الشامله» دریافت که علمای اهل سنت نیز این حدیث را در منابع معتبر خود نقل کردهاند.
این کشف، دو سوال اساسی برای او ایجاد کرد:
- امروز در میان دو میلیارد مسلمان، کدام گروه امام حسین (ع) را به عنوان چراغ هدایت خود قرار دادهاند؟ پاسخ: شما شیعیان.
- در میان ۷۳ فرقه امت اسلامی، کدام فرقه امروز سوار بر کشتی نجات سیدالشهدا (ع) است؟ پاسخ: شما شیعیان.
و در پایان نامه نوشته بود: «و اکنون که این نامه را مینویسم، با افتخار میگویم من شیعه شدم.»
مقاومت الگویی جهانی
سید حسن نصرالله پس از نشان دادن آن نامه، گفت: «این نامه عجیب نیست. صدها نامه از این قبیل از سراسر عالم به دست ما میرسد. این بانو مسلمان بود؛ نامههایی از یهودیان، مسیحیان، زرتشتیان، بوداییها و هندوها داریم که میگویند به برکت مقاومت، راه حق را یافته و شیعه شدهاند.»
این تأثیرگذاری در تضاد کامل با وضعیت امروز جهان غرب است. کشورهای اروپایی بالاترین آمار خودکشی را دارند. جوان غربی با نگاه به آینده و سرنوشت والدین و پدربزرگ و مادربزرگ خود، امیدی نمیبیند و برای رهایی از آیندهای پر از بیماری و تنهایی، به زندگی خود پایان میدهد؛ چرا که اعتقادی به ماوراء ماده ندارد.
در مقابل، جهانیان در رسانهها تصویر زن اهل غزه را میبینند که پس از بمباران، از زیر آوار بیرون میآید، پیکر بیجان فرزندش را در آغوش میگیرد و به محض دیدن دوربین، با مشتی گرهکرده فریاد میزند: «کُلُّنَا فِدَاءً لِلْمُقَاوَمَه» (همه ما فدای مقاومت). مردم دنیا با دیدن این صحنهها درمییابند که در پس این مقاومت، یک اعتقاد و یک حقیقت ماورایی نهفته است. این همان نقشی است که امروز مقاومت توانسته ایفا کند؛ نقشی که نه «تشیع انگلیسی» و نه «اسلام آمریکایی» هرگز قادر به ایفای آن نبودند.
ریشه در مکتب امام خمینی(ره) کلمه طیبهای استوار
این حرکت، ریشه در نهضتی دارد که حضرت امام خمینی (قدس سره) بیش از ۶۰ سال پیش در خرداد سال ۱۳۴۲ آغاز کردند. این درخت تنومند، پس از سالها به بار نشست و در طول این ۴۷ سال، با وجود انواع مبارزات و دشمنیها علیه این «کلمه طیبه»، همچنان محکم و استوار ایستاده است.
خود امام خمینی (ره) که ما هرچه داریم به برکت انفاس قدسی ایشان است، در اوج تواضع و اخلاص میفرمودند: «من یکی دو نفس دیگر بیشتر از عمرم باقی نمانده. امیدوارم در بستر مرگ طبیعی نمیرم. زندگیام که به اسلام خدمتی نکرد، شاید مرگم خدمتی کند.» این مکتب تربیتی است که حاج قاسمها و سید حسنها را پرورش داد.
تحلیل وضعیت کنونی جبهه مقاومت پس از شهادت سید حسن نصرالله
با توجه به حوادث اخیر، بهویژه شهادت سید حسن نصرالله، وضعیت کنونی گروههای مقاومت چگونه است؟ آیا این تصور که جبهه مقاومت در وضعیت نامناسبی قرار دارد، صحیح است؟
پیشبینی شهادت و تضمین تداوم راه
شکی نیست که با شهادت شخص شخیص سید حسن نصرالله (رضوان الله علیه) و فرماندهان عالیرتبه گردانهای رضوان، ما آسیب جدی دیدیم؛ هم از نظر از دست دادن شخصیتهای بیبدیل و هم از جنبه امکانات مادی. اما خود سید، چند ماه پیش از شهادتش در جمعی از فرماندهان که بنده نیز توفیق حضور داشتم، فرموده بود:
«دشمن بیش از این ما را تحمل نخواهد کرد و در روزها و هفتههای آینده ما را حذف خواهد کرد. مطمئن باشید شما را میزنند. اما نگران نباشید؛ با چینشی که من در تشکیلات حزبالله انجام دادهام، آب از آب تکان نخواهد خورد.»
این تعبیر بلند، شاید در ابتدا باورکردنی نبود.
انسجام و قدرت فزاینده پس از شهادت
اما در عمل دیدیم که در جنگ ۶۶ روزه اخیر که رژیم صهیونیستی برای ممانعت از کمک حزبالله به غزه به جنوب لبنان حمله کرد، سازمان رزم حزبالله نه تنها آسیب ندید، بلکه منسجمتر شد. در روزهای نخست درگیری، برد موشکهای حزبالله تا ۳۰ و حداکثر ۵۰ کیلومتری عمق فلسطین اشغالی میرسید. اما پس از شهادت سید، برد موشکها به ۱۱۰ کیلومتر افزایش یافت.
جایگزین فرماندهان شهید، جوانانی هستند که هم «دل و جگردارتر» و سلحشورترند و هم تجربه فرماندهان پیشین را به ارث بردهاند. بنابراین، طبیعی است که ساختار مقاومت آسیب نبیند.
پوچ بودن ایده خلع سلاح حزبالله
اسرائیل تلاش کرد از طریق آمریکا، دولت لبنان را برای خلع سلاح حزبالله تحت فشار قرار دهد. اما این ایدهای پوچ و غیرعملی است. برای خلع سلاح حزبالله، به ارتشی قویتر از آن نیاز است. کل نیروهای مسلح لبنان (شامل ارتش، نیروی انتظامی و…) مجموعاً ۳۰ هزار نفر است. این ارتش به قدری با کمبود نیرو مواجه است که برای برگزاری انتخابات مجلس، ناچار است هر هفته نیروهای خود را در یک استان متمرکز کند و برگزاری انتخابات در کل کشور هفتهها به طول میانجامد. با چنین توانی، طرح خلع سلاح حزبالله توسط ارتش لبنان، ایدهای است که حتی به طنز شبیه است و هیچگاه عملی نخواهد شد.
ضعف مفرط دشمن و واکنش مضحک دولت لبنان
قدرت ارتش صهیونیستی به مراتب ضعیفتر از آن چیزی است که تبلیغ میشود. این ارتش در مقابل گروهی مانند حماس که از نظر توان نظامی در جایگاهی پایینتر از حزبالله قرار دارد، ماهها در باتلاق غزه زمینگیر شد و نتوانست هیچ پیشروی قابل توجهی داشته باشد. در نهایت، مجبور شد برای آزادی تعداد اندکی از گروگانهای خود، به آزادی هزاران اسیر فلسطینی تن دهد.
با در نظر گرفتن این ضعف آشکار، درخواست برای خلع سلاح حزبالله یک «جنگ زرگری» بیش نیست. در ابتدا، آقای جوزف عون، رئیس جمهور، و آقای نجیب میقاتی (که در متن به اشتباه نواب سلام ذکر شده)، نخستوزیر لبنان، تحت فشار آمریکا با این طرح همراهی کردند. اما به سرعت متوجه شدند که این درخواست با واقعیتهای میدانی هیچ تناسبی ندارد و با واکنش تمسخرآمیز جامعه جهانی مواجه شدند. در نتیجه، رئیس جمهور لبنان با یک چرخش ۱۸۰ درجهای به ارتش دستور داد تا در مقابل تجاوزات اسرائیل بایستد و کاری به حزبالله نداشته باشد. فرمانده ارتش نیز همان اوایل با اعلام اینکه حاضر به اجرای طرح خلع سلاح حزبالله نیست، استعفا داد.
در خصوص توان حزبالله، جای هیچ نگرانی نیست. نه تنها بخش عمده سلاحهای آن آسیبی ندیده (اسرائیلیها از وجود ۳۰ هزار موشک آماده شلیک سخن میگویند و آمار خود حزبالله بسیار بیشتر از این است)، بلکه از نظر نیروی انسانی نیز، به جز فرماندهان عالیرتبهای که به شهادت رسیدند، ساختار آن کاملاً منسجم است.
استحکام دیگر جبهههای مقاومت از یمن تا افکار عمومی جهان
این استحکام تنها به حزبالله محدود نمیشود. جبهه یمن، با وجود شهادت چند تن از وزرای کابینه و نخستوزیر، هر روز مستحکمتر از قبل عمل میکند و رسماً اعلام کرده است که در صورت حمله زمینی اسرائیل به لبنان، حملات موشکی خود را از سر خواهد گرفت. همین حملات موشکی یمن، ضربات اقتصادی و سیاسی سنگینی به رژیم صهیونیستی وارد کرد و پدیده «مهاجرت معکوس» را در سرزمینهای اشغالی به راه انداخت.
این دستاوردها به برکت مقاومت حاصل شده و نشان میدهد که وضعیت جبهه مقاومت از گذشته بهتر است. همانطور که امام (ره) فرمودند: «از ما بکشید، ملت ما بیدارتر میشود.» هر قطره خونی که از شهدای غزه بر زمین ریخت، مردم دنیا را بیدارتر کرد و به ضرر رژیم صهیونیستی تمام شد. موج حمایت از فلسطین در دانشگاههای آمریکا، اروپا و آفریقا بیسابقه است.
بنابراین، چه از نظر امکانات (عُدّه) و چه از نظر نفرات (عِدّه)، برتری با جبهه مقاومت بوده و خداوند طبق وعده خود در قرآن (نَأْتِ بِخَیْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا)، جایگزینهای بهتر و قویتری برای شهدا قرار داده است.
اسرائیل در آستانه فروپاشی
سوال: با توجه به ناکامی اسرائیل در مقابل گروههایی مانند حماس و تحولات اخیر، آینده این رژیم چگونه پیشبینی میشود؟ آیا شاهد اتفاقات بزرگ در سرزمینهای اشغالی خواهیم بود؟
انگیزههای شخصی نتانیاهو و ماهیت وجودی جنگ
شواهد و تحلیلهای دوست و دشمن، همگی حاکی از آن است که رژیم صهیونیستی واقعاً در آستانه فروپاشی قرار دارد. آقای نتانیاهو به خوبی میداند که بقای سیاسی دولتش به ادامه جنگ گره خورده است و توقف جنگ به معنای آغاز محاکمه و سقوط قطعی اوست. به همین دلیل، پس از هر آتشبس، جنگ را وحشیانهتر از قبل از سر میگیرد.
اما فراتر از انگیزههای شخصی، این جنگ برای اسرائیل یک «جنگ هستی و نیستی» است. سران این رژیم میدانند که اگر در این جنگ شکست بخورند، «هستی» خود را باختهاند و اگر پیروز شوند (که امری محال است)، هستی مقاومت را از بین بردهاند.
نشانههای سقوط
نکتهای که این تحلیل را تقویت میکند، پیشگوییهای خاخامهای یهودی است. آنها معتقدند که دولت یهود هیچگاه نتوانسته ۸۰ سال دوام بیاورد. از سال ۱۹۴۸ (تأسیس رژیم) تا سال ۲۰۲۸، ۸۰ سال میشود. اکنون که در سال ۲۰۲۵ هستیم، تنها سه سال تا این نقطه عطف باقی مانده و خودشان معتقدند که به آن نخواهند رسید و این جنگ، همان نبرد آخرالزمانی است. صرف نظر از این باورها، خودشان نیز به خوبی میدانند که در جنگ «بودن یا نبودن» قرار گرفتهاند.
جنگ زرگری آمریکا و اسرائیل؛ بازی پلیس خوب، پلیس بد
در این میان، تصور وجود درگیری واقعی بین آمریکا و اسرائیل، یک سادهاندیشی است. آنچه میان آنها در جریان است، یک «جنگ زرگری» و بازی در نقش «پلیس خوب و پلیس بد» است. هدف هر دو یکی است: حفظ این «کیان متزلزل». فشارهای آمریکا بر اسرائیل برای پذیرش آتشبس، نه از سر مخالفت، بلکه بخشی از یک سیاست شیطانی مشترک برای مدیریت بحران و پیشبرد اهداف مشترکشان است.
راهکارهای تقویت فرهنگ مقاومت در میان جوانان ایران: چالشها و راهبردها
سوال: در مواجهه با جنگ شناختی و هجمه شبهات، چه راهبردی برای تقویت فرهنگ مقاومت در میان جوانان مسلمان داخل کشور وجود دارد؟
این پرسش، متین و ضروری است، اما در پس آن، غصه و گلایهای عمیق از یک واقعیت تلخ نهفته است: «چرا ما در این میدان باختیم و چرا بخشی از جوانان را از دست دادیم؟»
مقایسه الگوی تربیتی مقاومت و وضعیت داخلی
برای درک این خلاء، کافی است به جوانان تربیتشده در مکتب حزبالله نگاه کنیم. جوانی که ظاهر امروزی دارد، اما شب جمعه در مسجد، از ابتدا تا انتهای دعای کمیل در سجده اشک میریزد و معنویت و ولایتپذیری او در اوج است. این جوانان که اساس مقاومت را از ما آموختند، در عمل از ما پیشی گرفته و اوج گرفتند و ما عقب ماندیم. این خسارت بزرگی است که باید به آن اذعان کرد.
الگوی تربیتی حزبالله با درک جوان و همراهی عملی
شیوهای که مقاومت با جوانان و نوجوانان کار کرد، ممتاز و درسآموز بود. سید حسن نصرالله (رضوان الله علیه) همواره تأکید میکرد: «جوان باید جوانیاش را بکند. جلوی جوانی او را نگیرید.» او و استادش، شهید سید عباس موسوی، این کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به درستی درک کرده بودند که:
«لَا تُقْسِرُوا أَوْلَادَکُمْ عَلَى آدَابِکُمْ، فَإِنَّهُمْ مَخْلُوقُونَ لِزَمَانٍ غَیْرِ زَمَانِکُمْ»
فرزندان خود را مجبور به آداب و رسوم خود نکنید، چرا که آنان برای زمانی غیر از زمان شما آفریده شدهاند.
این نگاه در عمل نیز پیاده میشد. به عنوان نمونه، شیخ اکرم برکات، مسئول امور فرهنگی حزبالله، خود فردی جواندل است که در فعالیتهای ورزشی در کنار جوانان حضور دارد و در عین حال، به عنوان مغز متفکر فرهنگی مقاومت، دهها جلد کتاب تألیف کرده است. او با جوانان همدردی، همفکری و همکلامی میکند.
راهبرد دو مرحلهای برای ایران؛ شبههزدایی و الگوسازی
با الهام از این الگو، راهکار برای جوانان ما نیز در دو گام اساسی خلاصه میشود:
۱. گام نخست (لا اله): شبههزدایی از اذهان جوانان
دشمن با تبلیغات گسترده، ذهن جوانان ما را هدف قرار داده است. اولین سوالی که در دانشگاهها با آن مواجه میشویم این است: «چرا وقتی مردم خودمان نیازمند هستند، پولها را به مقاومت در غزه و عراق میدهید؟» برای پاسخ به این شبهه، باید چند حقیقت را برای جوانان تبیین کرد:
- حجم ناچیز کمکها: کمکی که جمهوری اسلامی به مقاومت میکند (مثلاً سالانه ۵۰ میلیون دلار)، در مقابل هزینههای ۷ تریلیون دلاری آمریکا در منطقه که هیچ نتیجهای هم نداشت، «پول خُرد» محسوب میشود.
- بازگشت چند برابری: این هزینه، هم از نظر عزت، آبرو و خروج از انزوای سیاسی و هم از نظر درآمدهای اقتصادی که به برکت مقاومت حاصل میشود، به کشور بازمیگردد.
- وظیفه دینی و انسانی: فراتر از محاسبات مادی، کمک به مسلمانان یک وظیفه دینی است. حتی اگر فرد مظلوم، مسلمان هم نباشد، بر اساس حدیث نبوی، هرکس فریاد کمکخواهی مظلومی را بشنود و بیتفاوت باشد، مسلمان نیست.
۲. گام دوم (الا الله): ترویج فرهنگ ایثار و تبیین جایگاه مقاومت
پس از پاک کردن ذهن جوانان از شبهات، باید جایگاه مقاومت و فرهنگ ایثارگری را برای آنان تبیین کرد.
غفلت از نگاه بینالمللی و گنجینه معارف اهل بیت(ع)
متأسفانه در این زمینه با دو ضعف اساسی روبرو هستیم:
- فقدان نگاه بینالمللی در مراکز فکری: این نگاه جهانی، حتی در حوزههای علمیه ما به طور کامل جا نیفتاده است. هنوز تفکر بخشی از ما محدود به مرزهای داخلی است و ظرفیت عظیم علمی و معنوی که به برکت انقلاب ایجاد شده، بازدهی خارجی متناسبی نداشته است.
- غفلت از گنجینه معارف: ما بر روی گنجی از معارف اهل بیت (ع) نشستهایم، اما آن را به درستی به جهان عرضه نکردهایم. به عنوان نمونه، ترجمه و انتشار احادیث سادهای از کتاب «حلیه المتقین» در مورد حقوق حیوانات (مانند نحوه دوشیدن گاو، ذبح نکردن حیوان در مقابل همجنسش، یا باقی گذاشتن مقداری عسل در کندو برای زمستان) و محیط زیست در کشورهای آسیای میانه، با استقبال شگفتانگیز مخاطبان مواجه شد و آن را مترقیترین اصول جهانی در این حوزهها دانستند.
این همان حقیقتی است که امام رضا (علیه السلام) فرمودند:
«فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ کَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا»
اگر مردم زیباییهای کلام ما را میدانستند، قطعاً از ما پیروی میکردند.
مقصر اصلی ماییم که این زیباییها را به درستی به گوش جهانیان و جوانان خود نرساندهایم.
شاکله فکری و معرفتی
این ولایتپذیری عمیق، به حوزه فکری و معرفتی نیز تسری یافته است. رهبران مقاومت به طور مشخص اعلام میکنند که الگوی فکری آنها، تشیع برآمده از انقلاب اسلامی ایران است. آنها خود را از سایر قرائتهای تشیع موجود در لبنان (مانند تفکر مرحوم علامه فضلالله که با تفکر مرحوم سید جعفر مرتضی عاملی متفاوت بود) متمایز میکنند.
شیخ اکرم برکات، به عنوان مسئول فرهنگی و دست راست سید حسن، تمامی آثار و کتب معرفتی را با محوریت اندیشههای حضرت امام (ره)، مقام معظم رهبری، شهید مطهری، شهید بهشتی و آیتالله مصباح یزدی تدوین کرده است. آنها صراحتاً اعلام میکنند:
«ما تشیعی را میخواهیم که الگوی آن امام خمینی باشد؛ تشیعی که خروجی آن، متفکرانی چون بهشتی، مطهری، جوادی آملی و حسنزاده آملی باشد.»
این تبعیت کامل فکری، ریشه در عمق ولایتمداری آنها دارد.
از فرمان امام(ره) تا طراحی آرم حزبالله
داستان شکلگیری تشکیلات و حتی آرم حزبالله، خود گواهی بر این ارتباط عمیق و ولایتپذیری است.
۱. فرمان تأسیس تشکیلات از سوی امام (ره)
در ابتدای دهه شصت، پس از برگزاری حدود ۲۵ دوره آموزشی فشرده برای نخبگان لبنانی (که در آن زمان به آنها «امت حزبالله» گفته میشد و افرادی چون سید حسن نصرالله و سید عباس موسوی از متربیان آن بودند)، گوینده برای ارائه گزارش به ایران و خدمت حضرت امام (ره) میرود.
پس از ارائه گزارش مفصل، امام با نگاهی پدرانه پرسیدند: «خب، با اینهایی که آموزش دادید چه میکنید؟» پاسخ این بود که آنها به زندگی عادی خود بازمیگردند. امام (ره) فرمودند:
«نه. هزینه کردید، دوره گذاشتید، آموزش دادید. باید آنها را ساماندهی کنید و تشکیلاتی به هم بزنید.»
۲. اجرای فرمان در لبنان
با دریافت این فرمان، گوینده به بعلبک بازگشت و مستقیماً به دیدار شهید سید عباس موسوی رفت. سید عباس پس از شنیدن فرمان امام، با فروتنی گفت: «این کار از عهده من خارج است، این کار سید حسن است.» او که سالها مسئولیت سیاسی در حرکت امل را بر عهده داشت، برای این کار مناسبتر بود.
سید حسن نصرالله که در آن زمان جوانی ۱۹-۲۰ ساله بود، فراخوانده شد. به محض شنیدن دستور امام، دستانش را بر سینه گذاشت و گفت: «سمعاً و طاعهً» (چشم، اطاعت میکنم) و بلافاصله بر اساس الگویی که در حرکت امل تمرین کرده بود، ساختار تشکیلات شامل فرماندهی، معاونت، عملیات، اطلاعات و… را پیادهسازی کرد.
۳. طراحی آرم حزبالله
یک شب، گوینده با الهام از آرم سپاه پاسداران، شروع به طراحی نشان جدیدی برای این تشکیلات نوپا کرد. او تغییراتی در آن ایجاد نمود:
- آیه «وَأَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّهٍ» را با آیه «فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ» جایگزین کرد.
- شکل اسلحه را تغییر داد تا هویتی مستقل داشته باشد.
همان نیمهشب، طرح را نزد شهید سید عباس موسوی برد. سید عباس با دیدن آرم، اشک در چشمانش حلقه زد و گفت:
«شیخ! به من الهام شده بود که امام دستی بر سر ما خواهد کشید. الحمدلله آن خواسته ما محقق شد.»
و اینگونه، آرم حزبالله متولد و تثبیت شد و تا به امروز به عنوان نماد این جریان باقی مانده است.
تلاش برای ثبت و حفظ تاریخ مقاومت
سوال: آیا اسناد و نامههای تاریخی مقاومت، مانند آنچه اشاره شد، ثبت و ضبط شدهاند؟
بله، حزبالله مرکزی تحت عنوان «مرکز آثار» داشت که وظیفه آن جمعآوری و تدوین آثار شهدا و تاریخ مقاومت بود. آثاری همچون عمامه خونین شهید راغب حرب، لباسهای سوخته شهید سید عباس موسوی، نامههای شهدا و سایر اسناد ارزشمند در این مرکز نگهداری میشد.
خود گوینده نیز حدود ۱۰ تا ۱۵ ساعت خاطرات خود از تأسیس حزبالله را به صورت صوتی و تصویری برای این مرکز ضبط کرده است. مسئولیت این مرکز بر عهده آقای شیخ حسین خلیفه (از شاگردان گوینده در دهه ۶۰) بود که انتشاراتی به نام «دار الولاء» نیز دارد.
متأسفانه به دلیل بمبارانهای متعدد رژیم صهیونیستی، مشخص نیست چه میزان از این آرشیو گرانبها حفظ شده باشد، اما اصل این تفکر یعنی ثبت و تدوین تاریخ مقاومت، از ابتدا در میان آنها وجود داشته است. برای اطلاع دقیق از وضعیت کنونی این آرشیو، میتوان از طریق همان مرکز و مسئول آن پیگیری کرد.
عملیاتهای پنهان و استراتژی صبر
یکی از ابعاد مهم جبهه مقاومت که کمتر به آن پرداخته میشود، لایههای پنهان و عملیاتهای سری آن است. بسیاری از این اقدامات به دلیل ضرورتهای امنیتی و حفاظت از شبکههای عملیاتی، تا دههها مسکوت باقی میمانند. این استراتژی صبر، بخشی از ماهیت مبارزه است.
به عنوان مثال، پس از شهادت عماد مغنیه (حاج رضوان)، با وجود فشار رسانهها برای مصاحبه، سید حسن نصرالله دستور سکوت کامل داد و فرمود:
«یک کلمه راجع به حاج رضوان نمیخواهیم فعلاً چیزی گفته بشه. هر توضیحی که بدهی، آن شبکه لو میرود و آسیب میزند.»
این رویکرد نشان میدهد که حفظ ساختار و امنیت نیروها بر هرگونه تبلیغات و اطلاعرسانی اولویت دارد.
جانشینی و تداوم راه و تحلیل ساختار رهبری حزبالله
پس از شهادتهای اخیر، یکی از پرسشهای کلیدی، وضعیت رهبری و تداوم ساختار حزبالله است.
شیخ نعیم قاسم؛ قائممقامی ریشهدار
شیخ نعیم قاسم یک چهره جدید در حزبالله نیست. او از زمان دبیرکلی شهید سید عباس موسوی، قائممقام دبیرکل بوده و در تمام ۳۱ سال رهبری سید حسن نصرالله نیز این جایگاه را حفظ کرده است. ویژگیهای کلیدی او عبارتند از:
- چهره فرهنگی و دیپلماتیک: او به عنوان یک شخصیت فرهیخته، باسواد و فرهنگی شناخته میشود. کتب تعلیمات دینی مدارس لبنان به قلم اوست.
- ارتباطات گسترده: به دلیل ماهیت لبنان که از ۱۸ طایفه مذهبی تشکیل شده، شیخ نعیم از ابتدا روابط دیپلماتیک خوبی با تمام گروههای مسیحی، درزی، سنی و شیعه داشته است.
- مورد اعتماد رهبران: او همواره مورد اعتماد کامل سید عباس موسوی و سید حسن نصرالله بوده است.
فرآیند جانشینی و تفاوت کاریزما با اعتماد
پس از شهادت سید حسن، برخی تصور میکردند شیخ نعیم قاسم به صورت خودکار جانشین خواهد شد. اما انتخاب اول شورای رهبری، شهید سید هاشم صفیالدین (رئیس شورای اجرایی) بود که شهادت ایشان، این فرصت را گرفت. نهایتاً، مسئولیت به شیخ نعیم قاسم سپرده شد.
نکته مهم در اینجاست که باید میان دو مفهوم تمایز قائل شد:
- اعتماد و تبعیت (Trust and Obedience): اعضای حزبالله و عموم مردم، همان اعتماد و تبعیتی را که نسبت به سید حسن داشتند، به شیخ نعیم قاسم نیز دارند. زیرا آنها معتقدند «شورای حزبالله» که توسط مقام ولایت تأیید شده، حق حاکمیت بر آنها را دارد و این شورا، شیخ نعیم را به عنوان دبیرکل انتخاب کرده است. بنابراین، اطاعت از او، اطاعت از ساختار ولایی است.
- کاریزما (Charisma): آن حالت کاریزماتیک، جذبه شخصی و نفوذ روانی که شهید سید حسن نصرالله داشت، یک ویژگی منحصر به فرد بود که شیخ نعیم فاقد آن است.
در نتیجه، اگرچه از منظر روانی و عاطفی، جای خالی سید حسن احساس میشود، اما از نظر ساختاری، تشکیلاتی و اعتقادی، هیچ خللی در اعتماد و تبعیتپذیری بدنه مقاومت از رهبری جدید به وجود نیامده است و مسیر با همان استحکام ادامه دارد.
شیخ نعیم قاسم، روحیه نظامی و رزمی قویتری نسبت به سید حسن نصرالله داشت؛ به این معنا که بیشتر لباس رزم بر تن میکرد و در مناطق جنگی حضور مییافت. با این حال، جایگاه [شهید] سید عباس موسوی را هیچکس نتوانست پر کند.
سید هاشم صفیالدین در شورای حزبالله همان نقشی را ایفا میکرد که سید حسن نصرالله در زمان سید عباس موسوی بر عهده داشت. به عبارت دیگر، همانطور که سید عباس، سید حسن را به عنوان رئیس شورای اجرایی حزبالله منصوب کرده بود و پس از شهادتش، شورا به سید حسن رأی داد، سید حسن نصرالله نیز سید هاشم را (که از بستگان همسر ایشان نیز بود) به عنوان رئیس شورای اجرایی (تنفیذی) منصوب کرده بود. طبیعتاً، همگان بر این باور بودند که او میتواند جانشین احتمالی پس از سید حسن نصرالله باشد.
ایشان فارسی را بسیار روان صحبت میکرد، بیشتر از سید حسن نصرالله به ایران سفر کرده و با ایرانیان نشست و برخاست داشت. همچنین به اوضاع مسلط و فردی بسیار مخلص بود. برای نمونه، چند هفته پیش که برای سخنرانی در سالگرد شهادت ایشان به شهرکرد رفته بودم، مردم آنجا خاطرهای را نقل کرده و میگفتند: «سید هاشم با لباس شخصی به اینجا میآمد و برای ما سخنرانی میکرد و ما پس از شهادتش متوجه شدیم که او رئیس شورای اجرایی حزبالله بوده است.»
مطالب مرتبط
۱۴۰۴-۰۹-۰۴

دیدگاهتان را بنویسید