روابط اعراب و اسرائیل | از رویکرد دیوید بنگوریون تا الگوی پیمان ابراهیم
روابط اعراب و اسرائیل فقط داستان توافقهای دیپلماتیک و قراردادهای اقتصادی نیست؛ پشت این ظواهر، تلاشی مستمر برای بازتعریف دشمن و حلقههای امنیتی جریان دارد. از رویکرد دیوید بنگوریون و تکیه بر متحدان غیرعرب تا الگوی پیمان ابراهیم و نزدیکی به دولتهای عربی خلیج فارس، خط اصلی سیاست تلآویو بر یک فرض حساس استوار بوده است: میتوان بدون حل مسئله فلسطین، نقشه امنیتی منطقه را دوباره چید. این مقاله با تمرکز بر سیر تاریخی روابط اعراب و اسرائیل نشان میدهد چگونه همین فرض، در نهایت به شکاف میان محاسبات نخبگان سیاسی و واقعیتهای اجتماعی میدان انجامیده و امروز، فهم راهبرد دشمن بدون بازگشت به این مسیر پرپیچوخم ممکن نیست.
نویسنده: مجتبی خلیلی
فهرست مطالب
Toggle۱. مقدمه
برای درک سیاست خارجی اسرائیل، ابتدا باید خود را در جغرافیای سالهای ابتدایی تاسیس آن تصور کنیم؛ کشوری تازهتأسیس که در محاصره همسایگان عربِ مخالف خود قرار داشت. در چنین شرایطی، سیاستگذاران اسرائیلی برای تضمین بقای خود، استراتژی خاصی را طراحی کردند که به استراتژی پیرامون معروف شد.
اساس این ایده بسیار ساده و در عین حال هوشمندانه بود؛ وقتی همسایگان دیوار به دیوار حاضر به پذیرش شما نیستند، باید از روی سر آنها نگاه کنید و با همسایگانِ همسایگان خود اتحاد بسازید. این رویکرد به اسرائیل اجازه داد تا با ایجاد حلقهای از دوستان غیرعرب در حاشیه خاورمیانه، فشار کشورهای هممرز را خنثی کند.
این رویکرد برای دههها مبنای اصلی سیاست خارجی تلآویو بود و باعث شد آنها به سمت قدرتهای غیرعربی منطقه مانند ایرانِ پیش از انقلاب و ترکیه متمایل شوند و شبکهای از همکاریهای امنیتی و اقتصادی را شکل دهند. اما با گذشت زمان، تغییر حکومتها و دگرگونی در منافع جهانی، این ساختار امنیتی آرامآرام کارکرد اولیه خود را از دست داد.
امروزه ما شاهد چرخش بسیار متفاوتی در روابط اعراب و اسرائیل هستیم؛ چرخشی که در آن، اسرائیل به جای جستجوی متحدان دوردست، مستقیما با کشورهای عربیِ حاشیه خلیج فارس وارد توافقهای علنی و اقتصادی تحت عنوان پیمان ابراهیم شده است و تلاش میکند از طریق پیوندهای تجاری و تکنولوژیک، امنیت خود را تامین کند.
در نگاه اول، این توافقهای جدید گامی به سوی ثبات اقتصادی به نظر میرسند و دستاوردهای مالی قابلتوجهی برای طرفین امضاکننده داشتهاند. با این حال، اجرای این الگوی جدید با نقص بزرگی همراه بود؛ نادیده گرفتن متغیرهای میدانی و تلاش برای دور زدن ریشه اصلی درگیریها، یعنی مسئله فلسطین.
به عنوان مثال، وقتی توافقهای کلان دیپلماتیک بدون توجه به شرایط زندگی، محاصره طولانیمدت و بنبست سیاسی مردم غزه شکل گرفت، احساس انزوای شدید در میان فلسطینیها تشدید شد. انباشت این فشارها برای حذف مسئله فلسطین از ذهن کشورهای عربی و درنتیجه حذف تدریجی خود فلسطینیها در نهایت به غافلگیری و انفجار امنیتی اکتبر ۲۰۲۳ منجر شد.
برای درک دقیق اینکه چگونه به این نقطه از بحران رسیدیم و چرا اتحادهای جدید نتوانستند امنیت کامل را تضمین کنند، باید ابتدا به گذشته برگردیم و ببینیم طراحان اولیه سیاست خارجی اسرائیل، در روزهای نخست چه مسیری را برای خروج از انزوا ترسیم کردند.
همانطور که در پایان بخش قبل اشاره کردیم، برای درک تحولات امروز و چرایی شکست توافقهای جدید، باید به نقطهی شروع بازگردیم و ببینیم طراحان اولیه سیاست خارجی اسرائیل با چه چالشهایی روبهرو بودند.
۲. ریشههای تاریخی استراتژی پیرامون | چرا بنگوریون به سمت غیرعربها رفت؟
تاسیس اسرائیل و محاصره جغرافیایی | تولد در میان همسایگان ناراضی
دیوید بنگوریون، اولین نخستوزیر اسرائیل، به خوبی میدانست که کشور تازهتأسیس او در میان دولتهایی قرار گرفته است که موجودیت آن را به رسمیت نمیشناسند. در آن سالها، روابط اعراب و اسرائیل در تیرهترین حالت خود قرار داشت و هیچ چشماندازی برای گفتوگو یا صلح وجود نداشت. بنگوریون استدلال میکرد که تلآویو نمیتواند منتظر بماند تا همسایگانش تغییر موضع دهند. راهکار او، پریدن از روی این حلقه محاصره و رسیدن به کشورهایی بود که هممرز با اعراب بودند اما خودشان عرب نبودند. این ایده، پایه استراتژی پیرامون را شکل داد.
ایجاد اتحاد با ایران، ترکیه و اتیوپی | یافتن دوستان دوردست
برای اجرای این ایده، تلآویو سه هدف اصلی را در حاشیه خاورمیانه انتخاب کرد: ایران در دوران پهلوی، ترکیه و اتیوپی. دلیل این انتخاب، مشترک بودن نگرانیها بود. در آن دوره، ملیگرایی عربی به رهبری جمال عبدالناصر در مصر، علاوه براینکه برای اسرائیل تهدید محسوب میشد، برای کشورهای غیرعرب منطقه نیز چالشی جدی به حساب میآمد. اسرائیل از این نگرانی مشترک استفاده کرد تا پیوندهای پنهان و آشکاری بسازد. برای نمونه، ایرانِ آن زمان به تامینکننده اصلی نفت اسرائیل تبدیل شد و ترکیه همکاریهای امنیتی مشترکی را با آنها آغاز کرد. این پیوندها به تلآویو کمک کرد تا نیازهای حیاتی اقتصادی و اطلاعاتی خود را تامین کند و از فشار انزوای منطقهای بکاهد.
موفقیتها و محدودیتهای این استراتژی | ترکهای روی دیوار امنیتی
این سیاست در کوتاهمدت موفقیتآمیز بود و توانست فشار انزوا را کاهش دهد؛ تلآویو موفق شد اقتصاد خود را سرپا نگه دارد و شبکه اطلاعاتی گستردهای بسازد. با این وجود، این رویکرد دارای اشکالات بنیادین بود که به مرور زمان خود را نشان داد. بزرگترین ضعف این استراتژی، وابستگی شدید آن به شخصِ حاکمان در کشورهای متحد بود، نه ملتهای آنها. زمانی که در سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۹ میلادی) حکومت پادشاهی در ایران سقوط کرد، مهمترین ستون این استراتژی فرو ریخت.
همچنین، این رویکرد باعث شد تا حل مسئله اصلی، یعنی تعیین تکلیف وضعیت زندگی و حقوق فلسطینیها، به تعویق بیفتد. در واقع، رهبران اسرائیل گمان میکردند با داشتن دوستان قدرتمند در حاشیه، میتوانند از حل مشکلات داخل خانه خودداری کنند. این محاسبه اشتباه، در دهههای بعد هزینههای امنیتی سنگینی به همراه داشت و سیاستگذاران اسرائیلی را مجبور کرد به دنبال راه فرار جدیدی بگردند؛ تغییر مسیری که زمینهساز چرخش به سمت کشورهای عربی خلیج فارس شد و در بخش بعدی به بررسی دلایل و نتایج این چرخش خواهیم پرداخت.
همانطور که در پایان بخش پیشین دیدیم، با فروپاشی اتحادهای قدیمی، رهبران تلآویو متوجه شدند که راهبرد فرار به حاشیه دیگر پاسخگوی نیازهای امنیتی آنها نیست و باید به دنبال مسیر تازهای میگشتند. این بنبست، نقطه شروع تغییری بزرگ بود.
۳. چرخش به سمت کشورهای عربی | جایگزینی مرکز به جای حاشیه
تغییر معادلات منطقهای | نگاه به همسایگان ثروتمند
پس از تحولات سال ۱۳۵۷ و از دست رفتن متحد کلیدی، سیاستگذاران اسرائیلی به این نتیجه رسیدند که باید مشکل را از هسته مرکزی آن حل کنند. در این دوره، کشورهای حاشیه خلیج فارس به دلیل برخورداری از منابع مالی گسترده و تمایل به توسعه فناوری، به اهدافی جذاب تبدیل شدند. فرمول جدید تلآویو بر پایه معادله اقتصاد + فناوری= امنیت بنا شد. استدلال آنها این بود که اگر منافع مالی و تکنولوژیک دو طرف به هم گره بخورد، خطر درگیری نظامی کاهش مییابد. در طول زمان، روابط اعراب و اسرائیل که روزگاری دارای خط قرمزهای عبورناپذیر بود، به آرامی وارد مرحله گفتوگوهای پنهان اطلاعاتی و تجاری شد.
پیمان ابراهیم | پیوند زدن منافع به جای حل اختلافات
این گفتوگوهای پنهان سرانجام در سال ۲۰۲۰ میلادی به صورت رسمی آشکار شد و توافقنامههایی با چند کشور عربی به امضا رسید. در این مرحله، سیاستمداران اسرائیلی قصد داشتند نشان دهند که میتوان بدون حل کردن مسئله فلسطین، با جهان عرب صلح کرد. آنها مزایای ملموسی مانند سیستمهای پیشرفته کشاورزی، امنیت سایبری و سرمایهگذاریهای مشترک را به میز مذاکره آوردند. این رویکرد توانست در کوتاهمدت حجم تجارت دوجانبه را به چندین میلیارد دلار برساند و فضایی از ثبات نسبی برای اسرائیل ایجاد کند.
تناقضهای درونی توافقهای جدید | نادیده گرفتن ریشههای بحران
با وجود موفقیتهای اقتصادی اولیه، این راهبرد جدید دارای ایرادی اساسی در شالوده خود بود. مشکل اینجا بود که طراحان این توافقها، توسعه اقتصادی را جایگزین حل ریشهای بحران کردند. برای درک بهتر، تصور کنید روی زمینی که پایههای آن سست است، برجی مدرن و زیبا بسازید؛ نمای ساختمان جذاب است، اما با اولین زلزله، کل ساختار به خطر میافتد. توافقهای اخیر تنها میان دولتها امضا شد و افکار عمومی و ملتهای منطقه در آن نقشی نداشتند. نادیده گرفتن وضعیت زندگی و آینده فلسطینیها باعث شد تا این صلح تنها روی کاغذ و در سطح سران باقی بماند.
همین تناقض عمیق میان توافقهای رسمی دولتها و نارضایتیهای انباشتهشده در سطح جامعه، زمینهساز بحرانهایی شد که نشان داد هیچ صلح پایداری بدون حل مسئله اصلی ممکن نیست؛ بحرانهایی که در بخش بعدی مقاله، ابعاد و پیامدهای آن را در جهان امروز زیر ذرهبین قرار خواهیم داد.
همانطور که در پایان بخش پیشین اشاره شد، ساختن بنای توافق روی زمین سستِ نادیده گرفتن ملتها، خطرات پنهانی داشت که در نهایت خود را نشان داد. این خطرات، نظریههای پیشین را با چالشی جدی روبهرو کرد.
۴. برخورد با واقعیت | بازگشت بحران به هسته مرکزی
شکست فرمولهای اقتصادی | ناتوانی در خرید امنیت پایدار
سیاستگذاران تلآویو سالها تلاش کردند تا با استفاده از اهرمهای مالی و تکنولوژیک، صورت مسئله فلسطین را پاک کنند. استدلال آنها این بود که رفاه اقتصادی میتواند جایگزین حل ریشهای اختلافات با کشورهای عربی بر سر موضوع فلسطین شود. اما تحولات سالهای اخیر نشان داد که اقتصاد بدون عدالت در عمل امنیت دائمی برای اسرائیل نخواهد آورد.
برای درک بهتر این موضوع، نرمافزاری را تصور کنید که رابط کاربری بسیار زیبا و امکانات جذابی دارد، اما هسته پردازشی آن پر از خطاهای اساسی است؛ هرچقدر هم که ظاهر این نرمافزار را بهبود ببخشید، در زمان اجرای پردازشهای سنگین، کل سیستم از کار میافتد. توسعه اقتصادی نیز بدون حل مسائل بنیادی منطقه، دقیقا همین حالت را داشت و با اولین شوک جدی، ناکارآمدی خود را نشان داد.
آزمون دشوار همسایگان | توقف مسیر توسعه روابط
در پی بروز بحرانهای جدید، رویکرد کشورهای منطقه نیز دچار تغییر شد. دولتهایی که پیشتر وارد مسیر توافق شده بودند، اکنون باید میان تعهدات رسمی خود و فشار سنگین افکار عمومی جوامعشان تعادل ایجاد میکردند. در این شرایط، توسعه روابط اعراب و اسرائیل که تا پیش از این با سرعت برنامهریزی میشد، با سد محکم واقعیتهای میدانی برخورد کرد. این مرحله نشان داد که وقتی پایههای اجتماعی برای توافقهای سیاسی وجود نداشته باشد، رهبران دولتها نمیتوانند به تنهایی مسیر پیشین را ادامه دهند و مجبور به توقف یا کند کردن روند اجرای برنامههای مشترک میشوند.
چشمانداز آینده | ضرورت بازنگری در پایههای راهبردی
با توجه به این سیر تاریخی، اکنون مشخص است که نادیده گرفتن ریشههای نارضایتی، راهکاری پایدار برای رسیدن به ثبات نیست. به این ترتیب، با مرور سیر تاریخی از دوران دیوید بنگوریون تا امروز، درمییابیم که هیچ راه میانبری برای نادیده گرفتن حقوق فلسطینیهایی که خانه و زمین آنها غصب شده و اعضای خانواده شان اثیر یا شهید شدهاند وجود ندارد و هرگونه تلاشی برای دور زدن واقعیتهای منطقه، در نهایت به نقطه شروع بازخواهد گشت.
با رسیدن به این درک که دور زدن واقعیتهای منطقه در نهایت به نقطه شروع بازمیگردد، اکنون میتوانیم تصویر کلی این مسیر طولانی را ترسیم کنیم و به آینده بنگریم.
۵. نتیجهگیری و نگاه به آینده | عبور از راهکارهای موقت
درسهای تاریخ | تکرار اشتباهات در مسیرهای جدید
رهبران تلآویو در دهههای گذشته تلاش کردند تا با تغییر زمین بازی، از رویارویی با هسته اصلی بحران پرهیز کنند. همانطور که پیشتر دیدیم، این روند از اتحاد با کشورهای غیرعربی آغاز شد و تا توافقهای اقتصادی اخیر امتداد یافت. برای درک این رویکرد، بیماری را در نظر بگیرید که برای درمان عفونتی عمیق، مدام از مسکنهای قوی استفاده میکند؛ درد برای مدتی آرام میشود، اما منشا بیماری همچنان در حال گسترش است. درس بزرگ تاریخ این است که نمیتوان ریشههای بحران را رها کرد و انتظار داشت که با تغییر دادن متحدان خارجی، امنیت پایدار به دست آید تنها راه صلح برای اسرائیل این است که از این منطقه برود، راه دیگری امکان ندارد.
نقش افکار عمومی | بازیگر غایب اما تعیینکننده
در جریان تحولات سیاسی، دولتها معمولا بر اساس منافع امنیتی و اقتصادی خود تصمیم میگیرند و وارد مسیرهای تازهای میشوند. در این میان، روند عادیسازی روابط اعراب و اسرائیل نیز بر همین پایه شکل گرفت و در سطح رسمی پیش رفت.
تحلیلگران اغلب فراموش میکنند که جوامع و ملتها، بازیگرانی بسیار مهم هستند که نظراتشان همیشه با تصمیمات رسمی دولتها همسو نیست. وقتی توافقی بدون در نظر گرفتن دغدغههای عمیق اجتماعی و تاریخی مردم امضا میشود، پایههای آن در برابر فشارهای اجتماعی بسیار شکننده خواهد بود. اینجاست که اهمیت توجه به خواستههای واقعی جوامع خاورمیانه خودش را نشان میدهد.
چشمانداز ثبات در خاورمیانه | پیششرطهای صلح پایدار
رسیدن به آرامش در این منطقه تنها از یک راه امکان دارد و آن حذف کامل اسرائیل و کوچ یهودیان ساکن در آن است چون ذات اسرائیل و اسرائیلی از همان زمان تأسیس اینگونه بوده و ریشه در باورها و عقاید آنها دارد در نتیجه با تغییر رویکرد و نوع نگرش حل شدنی نیست؛ تنها راه حل شدن مشکلات منطقه این است که کشورهای عربی به جای همکاری با اسرائیل، با ایران همکاری کنند و یکبار برای همیشه این غده سرطانی را از منطقه حذف کنند تا صلح و ثبات باردیگر به منطقه خاورمیانه بازگردد.
منابع بیشتر برای مطالعه
۱. عادیسازی روابط اعراب و اسرائیل
دیدگاهتان را بنویسید