حجت الاسلام کدخدایی: نقشه ۲۰ ساله «محمدعلی فروغی» برای حذف حجاب را رضاخان خراب کرد!
حجت الاسلام کدخدایی: نقشه ۲۰ ساله «محمدعلی فروغی» برای حذف حجاب را رضاخان خراب کرد!
هشتمین نشست از سلسله نشستهای تبیینی با عنوان «دشمنشناسی و مقاومت» بههمت مؤسسۀ فرهنگی رسانهای استاد محمدحسین فرجنژاد و با مشارکت مؤسسه شناخت و انجمن سواد رسانه طلاب، در روز چهارشنبه ۱۷ دیماه ۱۴۰۴ برگزار شد. در این محفل علمی که به دو صورت حضوری در سالن جلسات مؤسسه شناخت واقع در پردیسان قم و مجازی با پخش زنده از کانال استاد فرجنژاد دنبال گردید، حجتالاسلام والمسلمین دکتر محمدرضا کدخدایی، عضو هیئت علمی مؤسسه امام خمینی(ره) و پژوهشگر مؤسسه شناخت، به ایراد سخن پرداخت و موضوع «کشف حجاب در کشاکش توتالیتریسم مدرن فروغی و مدرنیزاسیون قلدرمآبانه رضاخانی» را برای مخاطبان تشریح کرد.
در ادامه متن تفصیلی این نشست خدمت شما تقدیم میشود.
حجتالاسلام والمسلمین دکتر محمدرضا کدخدایی در این نشست بیان کرد:
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، بحث کشف حجاب که اکنون سالروز آن است، نیازمند تحلیلی دقیقتر در یک بستر تاریخی است؛ بستری که حاصل یک تعامل رفت و برگشتی با غرب است.
از سال ۱۸۸۵ که فمینیسم در غرب آغاز شد، تقریباً پدیده مشابهی مانند کشف حجاب در آنجا شکل گرفت. پس از جنبش فمینیسم، نظام سرمایهداری با چالشهایی مواجه شد و شکل جدیدی از ریلگذاری تمدنی را با محوریت زنان آغاز کرد که داستان مفصلی دارد و جای بحث آن اینجا نیست.
یک رفت و برگشت تاریخی میان ایران و غرب اتفاق میافتد که برای تحلیل صحیح، باید آنها را در کنار هم دید؛ یعنی میان تمدن شکل گرفته در ایرانِ پس از مشروطه و غرب، تبادلی صورت میگیرد که مدل مهندسی معکوس و آخرین نمونه آن را دوباره در غرب و در سال ۲۰۰۲ فرانسه مشاهده میکنیم.
فهرست مطالب
Toggleتحلیل تاریخی و لایهبرداری اجتماعی حجاب
این وقایع به یکدیگر مرتبط هستند. اکنون میخواهیم لایهای تاریخی از این ماجرا را که مربوط به ایران است، بررسی کنیم. اگر مراحلی برای کشف حجاب در ایران قائل باشیم، بخش اول و شاید اصلی آن زمانی است که حجاب تبدیل به یک «مسئله» شد؛ آن هم مسئلهای اجتماعی. مسئله اجتماعی بودنِ یک موضوع با مسئله دینی یا فقهی بودن آن تفاوتهایی دارد.
کی حجاب به مسئله اجتماعی تبدیل شد؟ زمانی یک موضوع را مسئله اجتماعی میدانیم که بخواهد یک نظم اجتماعی را برهم بزند. وقتی میگوییم جامعه ایران مسلمان است، یعنی نظم دینی بر جامعه حاکم است و یکی از استوانههای اصلی این نظم، حجاب است. اگر حجاب حذف شود، این نظم به هم میریزد و چهبسا به بحران، آشوب، جنگ داخلی و فروپاشی نظم موجود منجر شود.
نقطه شروع این جریان در ایران، نزدیک به زمان بخشنامه و از دوران مشروطه است. مشروطه و کنشگران اصلی آن را باید دقیق فهم کرد تا بتوان قضیه کشف حجاب را از منظر مهندسانِ این پدیده درک نمود.
همانطور که اشاره شد، رضاخان صرفاً یک بازیگر بود. باید کسانی را دید که پشت صحنه مدیریت کرده و به اصطلاح ریلگذاری میکنند. مهمترینِ این افراد «ذکاءالملک» است؛ یعنی هم پدر و هم پسر، به ویژه محمدعلی فروغی.
نقشآفرینان اصلی و مهندسی کشف حجاب
محمدعلی فروغی در کنار اسامی دیگری مانند علیاصغر حکمت که مقام معظم رهبری نیز بارها بر نقش آنها تأکید کردهاند، برنامهریزان اصلی این موضوع بودند؛ اما تأکید ویژه بر نقش محمدعلی فروغی است.
کمی به عقب برگردیم؛ محمدعلی فروغی «خدای اختلافاندازی» بین علماست. او از همان زمانی که بحث تجدد را استارت زد، با حقوق شروع کرد. رشتهاش فلسفه است، بر حکمت (از جمله حکمت اروپا) کاملاً مسلط است و ریاست فرهنگستان ادبیات را نیز بر عهده دارد؛ یعنی بر فلسفه، ادبیات، فرهنگ، تمدن و تاریخ کاملاً مسلط است. او میدانست که برای ایجاد نظم اجتماعی باید با قانون ورود کند. در آن زمان (دوران قاجار و قبل از آن)، پشتوانه نظم اجتماعی «قانون» بود و رکن اساسی قانون و حقوق نیز «شریعت» محسوب میشد؛ یعنی امور بر اساس شریعت اداره میشد.
فروغی چه کرد؟ به قول خودش «لطائفالحیل» به خرج داد تا توانست نظام حقوقی ایران را از نظام عرفی-دینی به رومی-ژرمنی تبدیل کند. خودش میگوید از جمله لطائفالحیل من این بود که در اوج جنگ جهانی اول، زمانی که حواس حاکمیت، آخوندها و مقدسین گرمِ آن قضایا بود، ما تحصیلکردههایِ فرانسه (فارغالتحصیلان دارالفنون) را جمع کردیم و قوانین را نوشتیم.
کار را از قوانینی شروع کردیم که بتوانیم پاسخگو باشیم. میدانستیم اگر بلافاصله بگوییم «قانون»، مقدسین و فقها اعتراض میکنند که قانون به شما چه ارتباطی دارد؟ ما شریعت و فقهی داریم که قانون باید از آنجا بیاید. لذا اسمش را «حقوق» گذاشت. هرچند “Law” در عربی قانون ترجمه میشود و قاعدتاً در کشور ما هم قانون است، اما گفتند: نه! ما اسمش را حقوق میگذاریم؛ ما نمیخواهیم قانونگذاری کنیم، بلکه میخواهیم حقها را بشماریم.
اولین کار نیز پایهریزی «حقوق شکلی» بود؛ مثلاً آیین دادرسی. گفتند ما نمیخواهیم کار محتوایی بکنیم که وظیفه دین است، بلکه میخواهیم قوانین شکلی را بیاوریم. سپس آرامآرام وارد قانون مدنی شدند و گفتند قانون مدنی کاملاً بر اساس فقه شماست. بعد از آن به سراغ قانون جزا و تجارت رفتند و حقوق غربی را نهادینه کردند.
مهندسی پیچیده برای ایجاد دوگانگی میان فقها
همینجاست که در مشروطه دعواها شروع میشود؛ اختلافاتی بین فقهای نجف و قم بر سر اینکه آیا این قوانین خلاف اسلام است یا خیر. اینکه آیا این همان قانون مدنی مبتنی بر قول مشهور فقهاست؟ شیخ فضلالله نوری چه میگوید؟ فروغی با این روش، یک دوگانه را میان فقها راه انداخت. او در بیان لطائفالحیل خود میگوید: «در نحوه ورود و شکل کار، از فرانسویها استفاده کردیم، اما فقها را قبلاً به فرانسه فرستاده بودیم!»
در گروهی که قانون مدنی را نوشتند، از پنج نفر، سه نفر اجتهاد داشتند. یعنی همین افراد را درگیر کردند و از اعتبارشان بهره بردند تا ساختارها را در فضای جامعه ایران ریلگذاری کنند. به همین دلیل میبینیم که قانون مدنی ما که صد سال پیش نوشته شده، بر اساس قول مشهور فقهاست و حتی بر اساس نظرات شاذ (نادر) هم نیست؛ پس قاعدتاً کاملاً دینی محسوب میشود. اما چرا دعوا شد؟ این به دلیل ظرافتهایی بود که جامعه ایران و حتی جامعه علمی برای اولین بار با آن درگیر میشد.
البته همه اقدامات او هم لطائفالحیل نبود. خودش میگوید افرادی با جذبه و اقتدار مانند مشیرالدوله و تیمورتاش را وارد کار کردیم تا آقایان نتوانند مخالفت جدی کنند؛ یعنی آن حالت قدرت، هیبت و جذبه وجود داشته باشد تا کار جمع شود. فروغی همین کار را کرد؛ ریلگذاری انجام شد و جنگهای میان حوزویان شکل گرفت.
کمی بعد، وقتی سیستم قانونی در حال شکلگیری بود، او علاوه بر ترفندهای نرم، از پشتوانههای خشن نیز استفاده کرد. از اشخاصی که دلسنگ بودند و سابقه خشونت داشتند بهره برد تا آن چماقِ لازم بالای سر باشد. در نهایت این مسیر به بحث «حجاب» میرسد.
پشتپرده کشف حجاب و نقد روایتهای تاریخی
در مورد حجاب، متأسفانه برخی از فیلمها و سریالهای تاریخی ما که فاخر هم تلقی میشوند (مانند «کیف انگلیسی» یا «معمای شاه»)، روایتی ضعیف ارائه میدهند. تقریباً یک روایت مسلط در همه اینها وجود دارد که میگوید: رضاشاه به ترکیه رفت، با مدرنیسم و پیشرفت آشنا شد، یک همبستگی در ذهنش بین پیشرفت و بیحجابی زنان ایجاد شد و وقتی برگشت گفت اگر بخواهیم پیشرفت کنیم باید حجاب را از سر زنان برداریم.
این روایت بسیار ضعیف و سخیف است. رضاشاه هرچقدر هم که کمهوش بوده باشد، اینقدر احمق نبود که بخواهد چنین همبستگی سادهای ایجاد کند. بهویژه اینکه پشتوانه فکری او نخبگانی مانند پیرنیا و محمدعلی فروغی بودند. نه! پشت پرده این ماجرا چیز دیگری است.
زمانی که این جریان با مسئله حجاب مواجه میشود، سعی در ایجاد همبستگی میکند؛ همبستگیای که پیشتر توسط افرادی امثال محمدعلی فروغی زمینهسازی شده بود. فروغی در مباحث ابتدایی خود و در زمانی که رئیسالوزرا بود، بخشنامههایی را صادر کرد که بسیار نرم و با سیاست مطرح شده بودند. به همین دلیل معتقدم او مهارت عجیبی در ایجاد اختلاف میان فقها داشت. نکته مهمی که باید به آن توجه داشت این است که حجاب (به تعبیر خودشان چادر و چاقچور) یک حجاب حاشیهای نبود؛ بلکه به قول غربیها، حجاب زنان بورژوا و قشر بسیار محترم اجتماعی محسوب میشد.
در آن دوره، محترمین جامعه از چادر و چاقچور استفاده میکردند، در حالی که غیر محترمین، روستاییان و کسانی که از نظر آنها جایگاه اجتماعی پایینتری داشتند، پوشش کمتری داشتند. این یک نکته اساسی است که بعداً در تحلیلها از آن استفاده خواهیم کرد. به عبارتی، فرهنگی شکل گرفته بود که هرچه این پوشش بیشتر باشد، نشاندهنده احترام، طبقه بالای اجتماعی و ثروت بیشتر است. در این نگاه، ویژگیهای مادی و دنیوی با ویژگیهای فقهی و دینی گره خورده بود. این نکته هم در تحلیل این دوره و هم در تحلیل رویکرد کشورهایی مانند فرانسه (که معتقدند باکلاسهای جامعه در حال مسلمان شدن هستند و این خطرناک است) اهمیت دارد.
اولین بخشنامهای که در این زمینه صادر شد و مورخین مشروطه نیز به آن اشاره میکنند، بیان بسیار دقیقی دارد. اگر خودمان را جای فرد متجددی مثل محمدعلی فروغی بگذاریم که میخواهد روشنفکرانه عمل کند، استدلال او چنین است: نظم جامعه ایران دینی است و نمیتوان از این نظم کوتاه آمد. ما نیز نمیگوییم حجاب نداشته باشید، بلکه میگوییم چادر و چاقچور «حجاب شرعی» نیست، بلکه «حجاب عرفی» است. ما خواهان رعایت حجاب شرعی هستیم، اما حجاب عرفی قابل تغییر است. طبق قول مشهور فقها، حجاب شرعی رعایت «وجه و کفین» (گردی صورت و دستها) است و فقها نیز باید همین نظر را تایید کنند.
تفکیک حجاب شرعی از عرفی و مدلسازی جدید
آنها مدام سه اصل را تکرار میکردند: چادر و چاقچور خلاف طبیعت، خلاف تمدن و خلاف حضور اجتماعی مؤثر بانوان است. استدلال میکردند که ما میخواهیم حکم شرعی و فقهی رعایت شود اما این موانع (چادر و چاقچور) وجود نداشته باشد. در همین راستا مدلسازی کردند؛ کلاهی را معرفی کردند که (مانند آنچه در فیلمها دیده میشود) غیر از گردی صورت، همه جا تا زیر گردن را میپوشاند. همراه با بلوز و دامن تا زیر زانو و جوراب ضخیم. استدلال میکردند که با این پوشش میتوان نماز خواند چون وجه و کفین کاملاً رعایت شده است؛ بنابراین این لباس خلاف طبیعت، فطرت و تمدن نیست و مانع حضور مؤثر بانوان نیز نمیشود.
اختلافها دقیقاً از همینجا و در جزئیات اجرایی شروع شد. فروغی پس از طرح این بحث، دستور داد که نباید عموم مردم را الزام کرد. طرح اجرایی به این صورت بود: اول، خانوادههای اُمرا، وزرا، فرماندهان نظامی و مدیران موظف به رعایت این پوشش جدید هستند. دوم، مردم عادی الزام نشوند. سوم، حتی به افراد طبقات پایین و غیر محترم اجازه داده نشود که این لباس جدید را بپوشند تا شأن این پوشش حفظ شود و به اصطلاح «مبتذل» (یا مَلکوک) نشود. اولین بحث کشف حجاب با همین استراتژی آغاز شد.
در اینجا یک مغالطه قابلملاحظه رخ داد که هنوز هم ادامه دارد: تعریف حجاب شرعی به این سبک خاص و ادعای اینکه ما مردم را مجبور نمیکنیم. آنها با اجباری کردن این پوشش برای قشر «باکلاس» و حکومتی و ممنوع کردن آن برای طبقات پایین، سعی در ایجاد یک پرستیژ اجتماعی برای این مدل پوشش داشتند.
این روند داشت به آرامی توسعه پیدا میکرد و طبق ریلگذاری محمدعلی فروغی پیش میرفت تا اینکه ماجرای سفر رضاشاه به ترکیه پیش آمد. خودِ این سفر نیز بخشی از ریلگذاری فروغی بود. رضاشاه رفت و برگشت و بر خلاف رویکرد نرم فروغی، اصرار داشت که این تغییرات باید به سرعت اتفاق بیفتد. همین سرعت عمل و شتابزدگی رضاشاه بود که مسیر ماجرا را تغییر داد.
ورود قلدرمآبانه و آن فرهنگ زورمدارانه، در مقابل تمامیتخواهی و توتالیتریسم نرمی بود که محمدعلی فروغی آن را پیش میبرد. برخی از جامعهشناسان تاریخی معتقدند اگر مسیری که محمدعلی فروغی ریلگذاری کرده بود ادامه مییافت، در کمتر از ۲۰ سال بدون ایجاد تنش، کار تمام میشد. یعنی اگر حجاب با آن روش کنار میرفت، بحث حکومت دینی و اسلام نیز به تبع آن جمع میشد. دلیل این ادعا نیازمند توضیح است.
بهطور اجمالی باید گفت که حجاب حداقل دارای ۳۰۰ انضمام ارزشی است. استدلال این است که اگر آن مسیر نرم طی میشد، این ۳۰۰ انضمام ارزشی که دقیقاً برای نظام تمدن مدرن و نظام سکولار ارزش محسوب میشوند، جایگزین میگشتند. همان اتفاقی که در فرانسه رخ داد، اگر در ایران نیز طبق ریلگذاری محمدعلی فروغی پیش میرفت، در کمتر از دو دهه کار را یکسره میکرد.
اما ورود قلدرمآبانه به قول جامعهشناسان باعث نوعی «بازاندیشی اجتماعی» میشود. وقتی زور وارد میدان میشود، جامعه از خود میپرسد: «من چه گوهری در اختیار دارم که او میخواهد به زور از من بگیرد؟» این بازاندیشی باعث شد که حجاب تبدیل به یک مسئله اجتماعی شود؛ یعنی مبنای آشوب و حساسیت نظری جامعه دینی قرار گیرد.
در دوره پهلوی دوم، ویژگیها تغییر کرد و حکومت موفقتر عمل کرد. به خصوص وقتی قضیه رها شد و رسانه، فیلم و سینما فعال شدند، پهلوی دوم در قضیه کشف حجاب مؤثرتر بود. بعدها همین موضوع برای جمهوری اسلامی ایران نیز تبدیل به مسئله شد.
تفاوت رویکردها در مواجهه با حجاب و پیامدهای اجتماعی آن
در دیداری که برخی از فعالین حوزه زن و خانواده در سال ۱۳۹۶ یا ۱۳۹۷ (پس از جنبشها و اتفاقاتی نظیر چهارشنبههای سفید) با مقام معظم رهبری داشتند، نقدی مطرح شد. یکی از حوزویان شناختهشده خطاب به ایشان اعتراضی کرد مبنی بر اینکه: «چرا حجاب را با انقلابی بودن همبسته کردهاید؟ اگر حجاب کسی ضعیف باشد، برچسب ضد انقلاب میخورد. این همبستگی را حاکمان ایجاد کردهاند و نتیجهاش این شده که اگر کسی بخواهد اعتراض کند، حجابش را برمیدارد».
اشکال ایشان این بود که حجاب یک حکم شرعی فرعی است، اما شما آنقدر به آن ضریب دادهاید که اکنون به ابزار اعتراض سیاسی تبدیل شده است. چرا فرد معترض باید حجابش را بردارد؟ ایشان معتقد بود که این وضعیت ناشی از سیاستگذاری غلط حاکمان است.
مقام معظم رهبری در پاسخ، دو نکته دقیق را بیان کردند. اولاً فرمودند که این مسئله عقبه تاریخی دارد و مربوط به امروز نیست. ثانیاً فرمودند: «مگر دست من است که تعیین کنم چه چیزی نماد حکومت دینی بشود یا نشود؟» وقتی صحبت از حکومت دینی میشود، اولین نمود آن در بدن ظاهر میشود. حکومت دینی یعنی کارگزاران متدین، و این تدین ابتدا در ظاهر (مانند محاسن آقایان و چادر خانمها) خود را نشان میدهد. این همان همبستگیهای سیصدگانهای است که به آن اشاره شد.
این مسئله در اختیار ما نیست؛ شبیهاش در تاریخ نیز وجود دارد. عایشه درباره زنان انصار میگوید: «من زنان انصار را از همه حزباللهیتر (پایبندتر) دیدم.» دلیلش این بود که وقتی آیات حجاب نازل شد، فردا صبح همه آنها با پوشش کامل (مانند کلاغهای سیاه) بیرون آمدند. کسی آنها را الزام نکرده بود، اما وقتی حکم شرعی میآید، در جامعه دینی افراد متقید میشوند و این تقید در ظاهر بروز میکند. همانطور که لباس روحانیت با دین و حکومت همبسته میشود، چادر و حجاب نیز به اقتضای استلزاماتش، نمادین میگردد.
پیوند ذاتی نمادهای ظاهری با ماهیت حکومت دینی
این موضوع یک عقبه دارد و اینگونه نیست که من بخواهم بهصورت مصنوعی انضمام دینی برای آن تعریف کنم؛ آن ۳۰۰ انضمام بهصورت خودکار اتفاق میافتند. پیمایشهایی که مجموعه ما انجام داده نیز مؤید همین مطلب است. ما حدود دو هزار همبستگی میان میزان حجاب و سایر مؤلفهها یافتهایم.
دوستان ما در مجموعه، ۳۳ تیپ مختلف برای حجاب دستهبندی کردهاند؛ از حجاب کامل با روبنده و چادر، تا چادر با مقنعه روشن و مراتب پایینتر. نتایج نشان میدهد که هرچقدر این تیپهای حجاب پایینتر میآید، همبستگی با آسیبهای اجتماعی بیشتر میشود. مثلاً در تیپهای اولیه (حجاب کامل) پدیدهای مثل سگبازی دیده نمیشود، اما هرچه حجاب کمرنگتر میشود، این موارد یا گرایشهای ضد انقلاب افزایش مییابد. این همبستگیها در غرب نیز به شکل دیگری وجود دارد.
نکته اصلی من در مورد عملکرد محمدعلی فروغی این است که او دقیقاً بر روی بحث «تمامیتخواهی مدرن» دست گذاشت. استدلال او این بود که پیشبرد اهداف با قلدری ظاهری ممکن نیست، بلکه باید ساختارها را چید. او معتقد بود: «من ساختار فرهنگی، تربیتی و رسانهای را اصلاح میکنم.» رویکرد او این بود که القا کند طبقه «باکلاس» و نخبگان جامعه موظفاند بیحجاب باشند. وقتی این قشر بیحجاب شدند و حکومت نیز از محجبهها حمایت نکرد، بهمرور آن ۷۰ درصد طیف خاکستری جامعه جذب این گروه میشوند. طبق این برنامه، پس از گذشت حدود ۲۰ سال و ایجاد تغییر و انتقال نسلی، مسئله حجاب بهطور کلی و خودکار حل میشد.
اما شخصی مانند رضاشاه با رفتار قلدرمآبانهاش آمد و ناخواسته خدمتی به جریان دینی و کل مملکت کرد؛ خدمت او هم این بود که با اقدامات خشن خود، آن نقشه نرم را خراب کرد. در اینجا یک مغالطه رایج وجود دارد که متأسفانه هنوز هم شنیده میشود. وقتی درباره حجاب گزارش میدهیم، بلافاصله بحث «حجاب شرعی» را مطرح میکنند. حجاب شرعی یک موضوع کلان است که حداقل شامل ۱۵ مؤلفه میشود؛ یکی از آنها مسئله «وجه و کفین» (گردی صورت و دستها) است. اتفاقاً در آن زمان، مسئله اصلی وجه و کفین نبود. بسیاری از کسانی که چادر و چاقچور داشتند، لزوماً متدین کامل نبودند، اما یکی از ابعاد حجاب همین پوشش بود.
مغالطهای که رخ میدهد و حتی بسیاری از متدینین نیز در دام آن میافتند، تقلیل حجاب صرفاً به پوشش وجه و کفین است. در حالی که احکام دیگری مانند «تشبه به کفار» و «تشبه به جنس مخالف» نیز وجود دارد. مگر اینها حکم شرعی و از واجبات نیستند؟ مگر «تبرج» (خودنمایی) از مهمترین ارکان حجاب نیست؟ حجاب حدود ۱۶ مؤلفه دارد که اتفاقاً برخی از آنها مهمتر از صرف پوشاندن مو هستند. بحث وجه و کفین بیشتر جنبه عبادی دارد، اما نظم اجتماعی بیشتر با مؤلفههایی مانند عدم تشبه و تبرج مرتبط است. در روایات آخرالزمان نیز آمده است که زنان شبیه مردان و مردان شبیه زنان میشوند. فقها نیز مهمترین رکن در بحث حجاب شرعی را همین مسئله تشبه میدانند که با نظم اجتماعی همبستگی مستقیم دارد؛ زیرا وقتی این مرزها شکسته شود، جای معروف و منکر عوض میشود و ناهنجاریهایی مانند همجنسگرایی و زنا افزایش مییابد. اینها در خلأ رخ نمیدهند و به هم پیوستهاند.
این مغالطه دقیقاً در همینجا استفاده میشود؛ مثلاً «لباس شنای اسلامی» طراحی میکنند که کاملاً چسبان است اما تمام بدن را پوشانده است. بله، با این لباس میتوان نماز خواند (چون بدن پیدا نیست)، اما آیا این حجاب شرعی است؟ خیر. آنها همین فضا را در قالب دیگری آوردهاند و روی این مغالطه بسیار کار کردهاند. در پاسخ به این سوال که «آیا تأکید محمدعلی فروغی بر برداشتن حجاب با قانون به نتیجه رسید؟» باید گفت خیر، به نتیجه نرسید. دلیلش این بود که رضاشاه بازی را به هم زد. اگر رضاشاه با زور وارد نمیشد، شاید آن پروژه فرهنگی خطرناکتر پیش میرفت.
شکست پروژه فرهنگی فروغی و مهندسی معکوس در غرب
حال بیایید به تجربه فرانسه نگاه کنیم. تمدن غرب که خود ریلگذاری این مسیر را انجام داده بود، در جایی احساس کرد نیاز به مهندسی معکوس دارد. فرانسه بهعنوان مهد آزادی، دموکراسی، لیبرالیسم و سکولاریسم شناخته میشود. اما در سال ۱۹۸۹ (آغاز ماجرا) و اوایل دهه ۹۰، وقتی سه دختر دبیرستانی با روسری به مدرسه رفتند، مدیر مدرسه آنها را اخراج کرد. خانوادههای آنان به دیوان عالی فرانسه شکایت کردند و دیوان به نفع آن سه دختر رأی داد. استدلال دیوان این بود که ما قانون سکولار داریم و سکولاریسم یعنی بیطرفی؛ بنابراین افراد حق دارند چه با حجاب و چه بیحجاب باشند و مدیر مدرسه اشتباه کرده است.
نظام سیاسی فرانسه پس از این رأی چه کرد؟ از حدود سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۲ (حدود ۱۲ سال) کار شدید رسانهای انجام داد. آنها در این مدت القا کردند که حجاب نماد عقبماندگی، حماقت، خشونت علیه زنان و اسارت است. آنها روی آن ۳۰۰ مؤلفه همبسته کار کردند تا ذهنیت جامعه را تغییر دهند. ما داستانهایی از برخی عرفا داریم که نشان میدهد صرف رعایت حدود ظاهری شرعی کافی نیست، بلکه بازنمایی موضوع نیز مهم است. مهمترین مغالطه مخالفان این است که روی حداقلهای فقهی تمرکز میکنند و ابعاد نمادین و اجتماعی را نادیده میگیرند.
این بازاندیشی در مسئله حجاب بسیار مهم است و باعث شد این موضوع روی میز باقی بماند و آن اتفاقی که محمدعلی فروغی کلید زده بود، ادامه پیدا نکند. فروغی مقهور شد و به قول خودش خانهنشین گردید، اما مسئله حجاب بهعنوان یک چالش باقی ماند. حجاب را نباید ساده انگاشت؛ این موضوع دارای صدها مؤلفه همبسته است زیرا مسئلهای «هویتی» است. هویتها خود را در ظاهر بروز میدهند و همین ظاهر است که در نظم اجتماعی اهمیت دارد.
در نهایت، ظاهر افراد در تطبیق ارادهها و شکلگیری نظم اجتماعی نقش دارد و رکن اساسی یک جامعه محسوب میشود. بنابراین، تقلیل حجاب به یک پوشش ساده بدون در نظر گرفتن ابعاد تمدنی، هویتی و اجتماعی آن، افتادن در همان مغالطهای است که جریانات معارض روی آن سرمایهگذاری کردهاند.
پس از پایان دوره پهلوی دوم و ورود به دوران انقلاب، بحث مداخله فرهنگی و کیفری همچنان مطرح است. ما منکر این مداخلات نیستیم و نمیخواهیم بگوییم مداخله کیفری لزوماً امر مذمومی است، اما نوع مداخله فرهنگی اهمیت بسیاری دارد.
در دوران پس از انقلاب، چه در شبکه رسمی ملی و چه در شبکههای غیر ملی، شاهد یک همبستگی معنادار در فیلمها و سریالها هستیم. هر چقدر پوشش کاراکترها بیشتر باشد، معمولاً با فقر، بدبختی، گدایی و مشکلات گره خورده است که این امر، خواسته یا ناخواسته، امتداد همان نگاه فرهنگی پیشین است و این همبستگی تقویت میشود.
در مقابل، هر چقدر حجاب کمتر باشد، فرد باکلاستر، فرهیختهتر، علمیتر، دانشگاهی و مدرنتر به تصویر کشیده میشود. این روند ادامه دارد و این تضاد و دعوا همچنان در بستر فرهنگی ما وجود دارد.
لازم است پلی به سیاستهای غرب، بهویژه فرانسه بزنیم؛ چراکه این رفتوبرگشتهای فرهنگی با غرب اهمیت دارد. بحث حجاب در غرب عقبهای دارد که تأثیرات آن دوباره به ایران بازمیگردد و در اینجا ضریب میخورد.
ریشههای غربی و بحران جمعیت
این موضوع ریشه در تحولات جمعیتی پس از جنگ جهانی دوم دارد. در دورهای که فمینیسم رشد کرد و انقلاب جنسی در دهههای ۶۰ و ۷۰ میلادی به اوج خود رسید، غرب با فروپاشی خانواده مواجه شد. یکی از شاخصهای اصلی انقلاب جنسی و فروپاشی خانواده، گرایش مجدد ظاهر افراد به عریانی و بدننمایی بود.
شعار «فرزند کمتر، زندگی بهتر» در آن زمان در غرب رایج بود، در حالی که در ایران با فاصلهای ۲۰ تا ۳۰ ساله، شعار «فرزند بیشتر، زندگی بهتر» حاکم بود. غرب در دهههای ۶۰، ۷۰ و ۸۰ میلادی درگیر تبعات انقلاب جنسی شد و هشدارهای بحران جمعیتی را دریافت کرد.
آنها متوجه شدند تمدن غرب با محوریت اروپای غربی و آمریکا، و بهویژه فرانسه که خود را محور تمدن و باکلاس میداند، با بحران مواجه شده است.
در سال ۱۹۸۷ یک پیمایش بینالمللی مهم انجام شد که در مطالعات زن و خانواده و برنامهریزیهای فرهنگی بسیار حائز اهمیت است. در این پیمایش، روند تغییرات جمعیتی در کشورهای مسیحینشین (اروپای غربی و آمریکا) و کشورهای اسلامینشین (خاورمیانه) و همچنین تبادلات مهاجرتی و نرخ زاد و ولد بررسی شد.
پیشبینی تغییر بافت مذهبی اروپا
این پژوهش هشداری جدی داد و آیندهپژوهی نشان داد که اگر روال تغییر جمعیتی ادامه یابد، جمعیت مؤثر کشورهای اسکاندیناوی مانند دانمارک، سوئد و هلند تا سال ۲۰۱۵ مسلمان خواهند شد. منظور از «جمعیت مؤثر» الزاماً اکثریت عددی نیست، بلکه کسانی هستند که منشأ تحول فرهنگی میشوند.
همچنین پیشبینی شد تا سال ۲۰۲۵ جمعیت مؤثر فرانسه مسلمانان خواهند بود و تا سال ۲۱۰۰، فرهنگ سکولار با محوریت کشورهای مسیحینشین کاملاً به حاشیه رفته و عملاً از بین خواهد رفت.
پس از انتشار نتایج این پیمایش جهانی، از اواخر دهه ۱۹۹۰ سیاستگذاریهای جمعیتی جدیدی در غرب آغاز شد. در کنار سیاستهای مهاجرتی و تشویق به زاد و ولد، یکی از ارکان اصلی این سیاستها، اسلامهراسی و اسلامستیزی بود.
دانمارک با انتشار کاریکاتورهای توهینآمیز علیه پیامبر و هلند با قرآنسوزی، از اولین کشورهایی بودند که این پروژه را کلید زدند. برنامه آنها هدف قرار دادن دو رکن اصلی دین، یعنی قرآن (قانون اساسی) و پیامبر (پیشوا) بود تا با فرو ریختن این ارکان، هم نفوذ اسلام در جوامع خودشان به حاشیه برود و هم در کشورهای دیگر تأثیرگذار باشد.
اینها از سال ۱۹۹۵ به بعد، آرامآرام و بهتدریج وارد این بحث شدند؛ حوالی سال ۲۰۰۰ و نهایتاً در سال ۲۰۰۲، در دوره ژاک شیراک، اولین لایحه درباره «مبارزه با نمادهای مذهبی» مطرح شد که بعدها نامگذاری رسمی پیدا کرد. اگرچه در ظاهر، دقیقاً ناظر به حجاب زنان مسلمان نبود و شامل عمامه سیکها هم میشد ــ که عمامه سیکها عملاً عین عمامه روحانیون ماست ــ اما اصل ماجرا از ابتدا متوجه حجاب زن مسلمان بود.
بعد از مطرحشدن این لایحه در سال ۲۰۰۲، بلافاصله بسیاری از کشورهای غربی و شرقی واکنش نشان دادند و فرانسه را متهم کردند که شما که خودتان را مهد دموکراسی، لائیسیته و لیبرالیسم میدانید، چگونه میخواهید چنین محدودیتی ایجاد کنید؟ در مقابل، استراتژیستها معتقد بودند که فرانسه «نکتهزنترین» مداخله ممکن را انجام داده است؛ مداخلهای بسیار دقیق برای جلوگیری از آنچه خودشان «اختلال در روند توسعه» مینامیدند.
منطق آنها این بود که اگر نتوانند جمعیت را مدیریت کنند، دیگر قادر نخواهند بود جمعیتی «با کیفیت» برای مدرنیسم، لائیسیته و سکولاریسم تربیت کنند. این بحث البته مفصل است. من خودم در «کانون طلوع» برای اعضای هیئت علمی مؤسسه، ارائهای داشتم که در آن به حدود ۱۰ دلیل از مجموع ۱۲ دلیلی که مطرح کرده بودند پرداختم. همین دلایل باعث شد از حدود ۵۰۰ نماینده سنا، ۴۹۶ نفر به این لایحه رأی مثبت بدهند؛ یعنی استدلالها بهشدت قوی و حسابشده بودند.
آنها بهطور مشخص توضیح میدهند که چرا باید قانونی علیه حجاب ــ یعنی پوشش زن مسلمان ــ وضع شود. حدود ۱۰ دلیل اصلی میآورند: نظم تمدنی، نظم اقتصادی، نظم فرهنگی، نظم سیاسی و موارد دیگر، و تکتک این دلایل را تشریح میکنند که چگونه این نظمها به خطر میافتد.
منطق اقلیتِ اثرگذار در تحلیل فرانسویها
یکی از نقدهایی که به آنها میشد این بود که مسلمانها مگر چند درصد جمعیت فرانسه هستند؟ پاسخ میدادند حدود ۸ درصد. بعد گفته میشد از این ۸ درصد، چند درصد اصلاً پوشش نمادین اسلامی دارند؟ پاسخ میدادند حدود ۳ درصد از کل جمعیت مسلمان. اما استدلالشان این بود که همین اقلیتِ کوچک، اثرگذاری فرهنگی بسیار بالایی دارد و با وجود اقلیتبودن، موجب «تبدل فرهنگی» میشود.
این بحث توضیح مفصلی دارد که وارد آن نمیشوم، اما یکی از محورهای اصلیشان، «غرض تربیتی» بود. میگفتند ما کشوری سکولار، لائیک و دموکرات هستیم. در نظام آموزشوپرورش ما، انجمن اولیا و مربیان نقش واقعی دارد؛ نه مثل برخی جاها که صرفاً برای دریافت پول طراحی شده باشد. در فرانسه، این انجمنها میتوانند مدیر مدرسه را عوض کنند، معلم را تغییر دهند و حتی در تعریف یا حذف واحدهای درسی اثرگذار باشند.
میگفتند وقتی کشور دموکرات است، طبیعی است که پدر و مادرها در مورد اینکه چه معلمی باشد، چه مدیری باشد و چه محتوایی تدریس شود، نظر بدهند. اما مسئله اینجاست: مسلمانها فقط ۸ درصد جمعیتاند، ولی چرا طبق آمار، حدود ۷۰ درصد رؤسای انجمنهای اولیا و مربیان در مدارس ابتدایی و دوره اول دبیرستان، مسلمان هستند؟
این مسئله برای تحلیلگران بسیار معنادار بود. آنها میگفتند این موضوع را شما رسانهایها خوب میدانید. شباهتی هم با وضعیت افغانستانیها در ایران دارد؛ که از یکسو «دیگری» تلقی میشوند، اما از سوی دیگر، وقتی پای اعتماد کاری وسط میآید، اولویت با آنهاست چون متعهد، منظم و قابل اتکا هستند.
اقلیتِ مورد اعتماد و مهندسی تربیت
در فرانسه هم تحلیل مشابهی مطرح میشد: اینها اقلیتاند، اما مورد اعتمادند. بچهها را به آنها میسپارند، مدیر مدرسه میشوند و عملاً همین اقلیت کوچک، در بزنگاههای تربیتی یک نظام، ریلگذاری میکند. همین ۸ درصد که شاید ۴ یا ۵ درصدشان فعالاند، در نقاط کلیدی اثر میگذارند.
به همین دلیل است که وقتی دلایلشان را میشنوید، اگر خودتان را جای آنها بگذارید، میبینید که واقعاً «نکتهزنترین» راهبرد ممکن را طراحی کردهاند. راهبردی بسیار دقیق و بلندمدت.
بعد میگویند: این حجاب را میبینید؟ این پوشش را میبینید؟ استدلالشان این است که این پدیده ضد تمدن است، چون دقیقاً همان قشری را هدف گرفته که قرار است انتقال فرهنگی در آن اتفاق بیفتد. آنها میگویند هفت سال اول و دوم زندگی، هسته اصلی شکلگیری هویت است. وقتی مدیر، مربی و الگوی تربیتی، حامل این پوشش و این هویت است، اگر قرار است مداخلهای صورت بگیرد، باید از همین نقطه آغاز شود.
میگویند اگرچه این مداخله برای کل جامعه پرریسک است، اما اگر بناست انجام شود، باید از آموزش شروع شود: ممنوعیت در مدرسه، محدودیت برای مربی، معلم و حتی اولیا. به این ترتیب، یک «قانون نکتهزن» طراحی میکنند.
نتایج بلندمدت و نگاه راهبردی
کمتر از ۲۰ سال بعد، حدود دو یا سه سال پیش، دوباره نظرسنجیای درباره میزان موفقیت این قانون انجام شد. نتیجه جالب بود: حدود ۷۰ درصد مسلمانهای فرانسه با همین قانون محدودکننده حجاب موافق بودند. تأکید میکنم: ۷۰ درصد مسلمانها، نه کل جامعه فرانسه.
یعنی استدلال این بود که در یک نسل، ثمره این سیاست چیده میشود؛ «در یک نسل میوهاش را میچینم». این نگاه کاملاً بلندمدت و مهندسیشده است.
در پایان، میشود گفت که اتفاقی شبیه این، شاید نیازمند یک «مهندسی معکوس» در جامعه ایران باشد؛ البته این خود بحثی مستقل و مفصل است که باید جداگانه به آن پرداخت.
فرآیند تصویب قوانین محدودکننده از سال ۱۹۹۵ آغاز شد و به تدریج به سالهای ۲۰۰۰ و ۲۰۰۲، در دوران ریاستجمهوری ژاک شیراک رسید. اولین لایحه تحت عنوان «مبارزه با نمادهای مذهبی» مطرح شد؛ هرچند بعدها این نام را بر آن نهادند، اما اصل ماجرا دقیقاً درباره حجاب زنان مسلمان بود. البته این قانون عمامه سیکها را نیز شامل میشد که دقیقاً مشابه عمامه روحانیون ماست. بنابراین، با وجود نامگذاری کلی مقابله با نمادهای دینی، هدف اصلی بحث حجاب زن مسلمان بود.
زمانی که این لایحه در سال ۲۰۰۲ مطرح شد، بلافاصله بسیاری از کشورهای غربی و شرقی فرانسه را متهم کردند. آنها میگفتند شما که مدعی مهد دموکراسی، لاییسیته و لیبرالیسم هستید، چرا میخواهید چنین محدودیتی ایجاد کنید؟ اما از طرف دیگر، استراتژیستها معتقدند که فرانسه «نکتهزنترین» مداخله را انجام داد؛ مداخلهای که مانعی بر سر راه توسعه به شمار میرفت. استدلال این بود که اگر نتوان جمعیت را مدیریت کرد، نمیتوان جمعیت باکیفیت برای مدرنیسم و سکولاریسم تربیت نمود.
در آن زمان، اگر بررسی کنید (که بنده در جلسهای برای اعضای هیئت علمی به تفصیل ارائه دادم)، حدود ۱۰ تا ۱۲ دلیل برای این کار اقامه میکنند. استدلالها آنقدر قوی بود که از حدود ۵۰۰ نماینده سنا، ۴۹۶ نفر به آن رأی مثبت دادند. آنها دلایل متعددی میآوردند که چرا باید قانونی علیه حجاب و پوشش زن مسلمان وضع کنند. دلایلی مبتنی بر نظم تمدنی، نظم اقتصادی، نظم فرهنگی و سیاسی مطرح میشد و توضیح میدادند که چرا عدم تصویب این قانون باعث چالش میشود.
اشکالی که منتقدان وارد میکردند این بود که مسلمانان تنها حدود ۸ درصد جمعیت کشور را تشکیل میدهند و از این تعداد نیز، شاید تنها ۳ درصد از نمادهای مذهبی مانند چادر یا پوشش خاص استفاده کنند. اما پاسخ سیستم این بود که این اقلیت، آنقدر مؤثر هستند که با وجود جمعیت کم، در حال ایجاد یک «تبدل فرهنگی» میباشند. این بحث مفصلی دارد که باید دلایل آن به دقت بررسی شود.
استدلالهای راهبردی فرانسه برای مدیریت فرهنگی
یک اشاره به غرض تربیتی این موضوع داشته باشم. فرانسه کشوری سکولار، لاییک و دموکرات است. نقش انجمن اولیا و مربیان در آنجا متفاوت است. برخلاف برخی تصورات که این انجمنها صرفاً تشریفاتی یا برای دریافت کمک مالی هستند، در آنجا این انجمنها بسیار قدرتمندند؛ تا جایی که میتوانند مدیر مدرسه، معلم و دبیر را تغییر دهند یا حتی در تعریف واحدهای درسی دخالت کنند. چون کشور دموکراتیک است، والدین حق دارند درباره کادر آموزشی فرزندانشان نظر بدهند.
نکته قابل تأمل اینجاست که با وجود جمعیت ۸ درصدی مسلمانان، آمارها نشان میداد که حدود ۷۰ درصد رؤسای انجمن اولیا و مربیان در دبستانها و سالهای اول دبیرستان، مسلمان بودند. دلیل این امر چیست؟ این موضوع برای اهالی رسانه قابل درک است و شباهتهایی به مسائل اجتماعی دیگر دارد.
برای تقریب ذهن، مثال مهاجرین افغانستانی در ایران را در نظر بگیرید. متأسفانه گاهی در جامعه به آنها به چشم «دیگری» نگاه میشود؛ شهروند محسوب نمیشوند و تعاملات اجتماعی محدود است. اما زمانی که پای کار و اطمینان به میان میآید، بسیاری اولویت را به نیروی کار افغانستانی میدهند، زیرا او را فردی متعهد و کاری میدانند.
در لایههای پیچیدهتر جامعه فرانسه نیز همین اتفاق افتاد. استدلال این بود که این اقلیت مسلمان، مورد اطمینان هستند؛ مردم فرزندانشان را به آنها میسپارند و آنها را مدیر میکنند. در عمل، همین اقلیت کوچک در حال ریلگذاری در بزنگاههای تربیتی نظام آموزشی فرانسه بودند.
مهندسی فرهنگی و لزوم الگوبرداری معکوس
بنابراین، وقتی آن ۱۰ دلیل و شواهد میدانی را بررسی کنید و خود را جای سیاستگذاران فرانسوی بگذارید، تصدیق خواهید کرد که آنها «نکتهزنترین» راهبرد را انتخاب کردند. آنها متوجه شدند که حجاب و حضور این قشر، نوعی انتقال فرهنگی ایجاد میکند که ممکن است با تمدن آنها در تضاد باشد.
آنها دریافتند که هویت در ۷ سال اول و دوم زندگی شکل میگیرد. وقتی مدیریت و تربیت در این سالهای حساس بر عهده قشر مسلمان با پوشش خاص باشد، انتقال فرهنگی رخ میدهد. لذا تصمیم گرفتند اگر قرار است مداخلهای صورت گیرد، باید دقیقاً از همین نقطه شروع شود و محدودیتها را برای اولیا، مربیان و معلمان در این فضا اعمال کنند.
بر همین اساس، قانون دقیق و نقطهزن را ایجاد کردند. نتایج نظرسنجیهای اخیر (حدود دو سه سال پیش) نشان میدهد که این سیاست موفق بوده است؛ به طوری که اکنون ظاهراً ۷۰ درصد از خود مسلمانان فرانسه نیز با این قانون موافق هستند. این آمار جدا از موافقت خود فرانسویهاست.
استراتژیست فرانسوی میگوید: «من در طول یک نسل، میوه این سیاست را میچینم.» به نظر میرسد شبیه همین اتفاق و نگاه راهبردی، چه بسا باید به صورت «مهندسی معکوس» در جامعه ایران مورد توجه قرار گیرد.
تحلیلی که ارائه شد، نشان میدهد آنچه در حال وقوع است، تکرار «مدل محمدعلی فروغی» در کشور ماست. یعنی اتفاقات از بالا و با قلدرمآبی ـ چه در الزام به حجاب و چه در الزام به بیحجابی ـ رخ نمیدهد؛ بلکه این ساختارها هستند که ماجرا را پیش میبرند. تمام عرض بنده همین نکته بود.
ساختارهای فرهنگی، تربیتی و رسانهای در حال طی کردنِ مدل محمدعلی فروغی هستند که مدلی موفق است و به نتیجه هم میرسد؛ مگر آنکه ما بتوانیم در همان عرصهها کار کنیم. به قول معروف: «یَنتَشِرُ الهُدی مِن حَیثُ یَنتَشِرُ الضَّلال» (هدایت از همان مسیری منتشر میشود که گمراهی منتشر شده است). باید دید آنها چگونه عمل میکنند تا ما نیز از همان طریق و با استفاده از همان ساختارها اقدام کنیم.
اصلاً ویژگی دموکراسی، مدرنیسم و تمدن غرب همین است. توتالیتریسم در این تمدن، ماهیتی ساختاری دارد؛ یعنی مداخلهٔ ساختاری میکند و تغییرات را از طریق ساختارها اعمال مینماید. اهمیت این موضوع قابلملاحظه است و رویکرد «از بالا به پایین» در آنجا معنا ندارد.
در اینجا دو نکته وجود دارد: نخست بحث «تبیین» است که باید دید مخاطب آن کیست؟ قاعدتاً تبیین شاید کمتر از ۳۰ درصد مخاطب داشته باشد. نکته دوم همان بحث «ساختاری» است که من بیشتر روی آن تمرکز کردم و برایش مثال زدم.
تکرار مدل تاریخی و اهمیت الگوهای اجتماعی
عرایض بنده در بحث راهبردها قابلیت «مهندسی معکوس» دارد. وقتی مثال فرانسه یا محمدعلی فروغی را زدم، منظور دقیقاً همان مدل بود. فروغی معتقد بود کنشگران اصلی حاکمیت که قشر بهاصطلاح «باکلاس» جامعه میشوند، منشأ انتقال فرهنگ هستند. در دوران اولیه ـ مثلاً زمان فروغی ـ تربیت غیررسمی شکل میگیرد.
کودک و حتی بزرگسال، معیار و خطکش اندازهگیری خود را اقشار ممتاز جامعه میداند؛ مثلاً کسی که در فرودگاه سوار هواپیما میشود. همین حالا در جمهوری اسلامی وقتی به فرودگاه میرویم ـ غیر از صف مشهد که تکوتوک محجبه پیدا میشود ـ در سایر صفوف، افراد محجبه انگشتشمارند. مردم این صحنهها را در رستورانهای لوکس و اماکن مشابه میبینند و این همان «تربیت غیررسمی» است.
اما تربیت رسمی چیست؟ جامعه مدرن میگوید اگر معلم محجبه باشد، یا رئیس انجمن اولیا و مربیان فلان ویژگی و دغدغه را داشته باشد، اینها در چینش ساختار تربیتی و نهادها اثر میگذارد. این مسائل در ذهن بچه هفتساله ـ که چندان اهل تبیین نیست ـ نقش میبندد. خودِ من آخوند شدنم را مدیون معلم زبان انگلیسیام هستم، نه معلم دینی.
ویژگیهای شخصیتی معلم بر دانشآموز تأثیر میگذارد. وقتی طرف مقابل دارد برای آنچه ضد تمدن، ضد نظم اجتماعی و ضد نظم اقتصادی ماست ریلگذاری میکند، چرا ما همین کار را نکنیم؟
گذار مرجعیت از مدرسه به رسانه
به یاد دارم در دوران جنگ، در کلاس سوم ابتدایی معلمی داشتیم که کاملاً بیحجاب بود. ایشان ۱۵ تا ۲۰ دقیقه درس میداد، سپس لوازم آرایش خود را روی میز میریخت، آینه میگذاشت و آرایش میکرد. شاید فکر میکرد هوش جنسی بچهها هنوز شکل نگرفته است؛ اما وقتی معلم من در آن شرایط حساس جنگ چنین رفتاری داشت و من در مهمترین دوران تربیت (هفت سال اول) بودم، طبیعتاً تأثیر میپذیرفتم.
این مداخلات دارای ادبیات خاص خود است. گاهی هنگام بررسی سیرهای تاریخی و دلایل موفقیت یا شکست یک سیاست، میگوییم باید الگو گرفت و مهندسی معکوس کرد. البته باید توجه داشت که زمان مرجعیت انحصاریِ آموزش و پرورش رسمی گذشته و اکنون مرجعیت با «رسانه» است.
باید دید در عصر مرجعیت رسانه چه باید کرد. فرانسه ۲۰ سال پیش (مثلاً سال ۲۰۰۲) در آموزش و پرورش دقیق و نکتهزن عمل کرد. اکنون طرف مقابل میداند که مرجعیت تربیت از مدرسه به فضای رسانه منتقل شده است و بر همین اساس، هم در آموزش و پرورش و هم در رسانه برنامهریزی میکند. ما باید همین مسیر را کشف کنیم.
گاهی واحد تحلیل ما جامعه و سیاستگذاری اجتماعی است که این مباحث بسیار به کار میآید؛ اما گاهی بحث تبیین مطرح است که جنبه مهارتی و روانشناختی دارد.
لزوم مدیریت هوشمندانه و نگاه بلندمدت
آموزش و پرورش قطعاً باید روی پوشش و کنشگری معلم حساس باشد. باید طرحهایی مثل «طرح امین» را راهاندازی، مدیریت و جدی گرفت و خلأهای آن را برطرف کرد.
طرح امین را نباید فقط در بحث دینی متوقف کرد؛ بلکه باید آن را به دروس انگلیسی، ریاضی و سایر حوزهها برد و نخبگان را اینگونه پرورش داد، چراکه اینها اثرگذارند. الگوی هفت سال اول بسیار مهم و حیاتی است. اگر این مسئله حل شود، ۲۰ سال دیگر نتیجهاش را خواهید دید.
مباحث فرهنگی زودبازده نیستند و زمان میبرند. از سوی دیگر، در خصوص نحوه برخوردهای کنشگرانی که مثال میزنید، موضوع به مهارتهای تربیتی و روانشناختی بازمیگردد که باید مورد توجه قرار گیرد.

دیدگاهتان را بنویسید