ابطال کلیشههای نئولیبرالی با وقایع اخیر منطقه
ابطال کلیشههای نئولیبرالی با وقایع اخیر منطقه و حملهی نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران
نویسنده: دکتر احسان فرزانه
فهرست مطالب
Toggleمقدمه
رویکرد فکری-رسانهای نئولیبرال در ایران با اتکا به معرفتشناسیِ مکتب اتریش، سالها بر لزوم ادغام کشور در نظم جهانی و نفی هرگونه عاملیتِ معطوف به استقلال تأکید کرده است.
این رویکرد با تقدیس «نظم خودانگیخته»، برنامهریزی راهبردی و مقاومت در برابر سلطه را امری ناعقلانی و ضدتوسعه جلوه داده است.
اما وقایع اخیر منطقه، از نسلکُشی در غزه گرفته تا جَنگ دوازده روزه و نهایتاً رویارویی نظامی اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی با ایران، نشان داده است که این رویکرد نه تنها توان تبیین واقعیت موجود را ندارد، بلکه در نسبت با ارادهی معطوف به بقای یک ملت متعلق به جنوب جهانی، کاملاً گمراه کننده است.
ابطال اصل عدم مداخلهی دولت و نظم خودانگیخته
نئولیبرالیسم در ایران- همچون هر جای دیگر جهان -بر بنیان اصل «دولتِ حداقلی» تنظیم شده است. کارکرد دولت حداقلی صیانت از نهاد مالکیت خصوصی و بسط رژیم بازار از طریق تجاریسازیِ همه چیز است.
از نظر نئولیبرالها، مداخلات دیگر دولت مانند یارانه دادن، قیمتگذاری، حمایت از صنایع یا تخصیص منابع برای تأمین عدالت «راهی به سوی بردگی» است.
نظم خودانگیختهی بازار به واسطهی اطلاعات پراکندهای که افراد در کنشهای روزمرهی خود تولید میکنند، به نتایجی مطلوبتر از هرگونه برنامهریزی متمرکز مرکزی میرسد.
از این منظر «انسان اقتصادی» با انگیزهی انتفاع خویش به صورت ناخودآگاه به نفع کل جامعه عمل میکند و دولت صرفاً باید مراقب باشد تا این «فرآیند طبیعی» مختل نشود.
در این راستا همه چیز همه چیز، از آموزش و سلامت گرفته تا حتی امنیت، باید تابع منطق بازار شود چرا که به زعم نئولیبرالها، همه چیز در رقابت به بهترین شکل شکوفا خواهد شد.
اما وقایع میدانی، به ویژه جَنگ دوازده روزه و حملهی تمامعیار در اسفند ۱۴۰۴، ناکارآمدی و خطرساز بودنِ این ایدهها را آشکار کرد.
وقتی که کشور با تهدیداتِ جدیِ از سوی قدرتهای امپریالیستی مواجه است، خودانگیختگی بازار نه فقط راهگشا نیست، بلکه به فاجعه میانجامد. در شرایط ژئوپلتیکی خاصِ جمهوری اسلامی ایران، فقدان دولتِ عامل و مداخلهگر که به سازماندهی لجستیک، هدایت منابعِ ملی و توسعهی صنایع راهبردی بپردازد، کشور در برابر نیروهای سلطهطلب بیدفاع خواهد بود.
خودانگیختگیِ بازار- خصوصاً در چنین موقعیتهایی -مخرّب است. امنیت ملی چیزی نیست که با نظم خودانگیختهی بازار حاصل شود؛ بلکه محصولِ مداخلهی راهبردی و برنامهریزی شدهی دولت است.
مقاومت و پایداری ایران، نتیجهی ارادهی سیاسی متمرکز دولت بوده، نه یک پدیدهی خودجوشِ ناشی از رقابت آزاد.
الگوی مداخلهگرانه در طی چند دهه امکان توسعهی خودکفای صنایع دفاعی را فراهم کرده است. قابلیتهایی که جمهوری اسلامی ایران در زمینهی دفاعی فراهم نموده، دقیقاً برخلاف توصیههای نئولیبرالیستی مبنی بر ادغام بوده است.
منطقِ بازار شامل انتفاعِ کوتاه مدت و گریز از ریسک، در بزنگاهها نه تنها قادر به تأمین نیازهای حیاتی جامعه نیست، بلکه به شکلی فعالانه در جهت تضعیف توانِ دفاعی عمل میکند.
در جمهوری اسلامی ایران- به واسطهی تحریمها -نیاز مبرمی به توسعهی درونزادِ تجهیزات دفاعی وجود داشته است. اما برپایهی منطق بازار سرمایهگذاری در این حوزهی پُرریسک و با بازدهیِ بلندمدت، جذاب نیست.
اگر دولت ایران خود رأساً سرمایهگذاریهای عظیمی در صنایع موشکی و پهپادی انجام نداده بود، اینک کشور امکانِ ایستادگی نداشت.
۲–ابطال افسانهی صلح لیبرال و وابستگی متقابلِ تجاری
از دیگر مؤلفههای رویکرد نئولیبرال و لیبرال کلاسیک، این است که گسترشِ روابطِ تجاری و وابستگیِ متقابلِ کاپیتالیستی کشورها، به تحکیم صلح خواهد انجامید. براساسِ این نظریه که «صلحِ لیبرال» یا سرمایهدارانه خوانده میشود، منافعِ حاصل از سرمایهگذاریهای متقابل چنان است که جَنگ را غیرقابلِ توجیه میسازد. این نظریه بر پایهی «عقلانیتِ ابزاری» بنا شده که سودِ اقتصادی را بر هر انگیزهیِ دیگری اولویت میبخشد.
در مقابلِ این نظریه، نظریهی امپریالیسم قرار دارد که براساس آن سرمایهداریِ انحصاری ذاتاً به سویِ برقرای رژیم سلطه و تابعیت گرایش دارد.
از این منظر، دنیا میدان رقابتِ قدرتهایِ متروپل جهتِ دستیابی به منابع و بازارهایِ جدید و سیطره یافتن بر پیرامون است. برخلافِ آنچه لیبرالها و نئولیبرالها میگویند، وابستگیهای نامتقارن نه عامل صلح جهانی، بلکه ابزار تحکیمِ سلطهی قدرتهایِ امپریالیستی بر جهان هستند.
در رابطه با ایران، نئولیبرالهای وطنی معتقدند چون کشور روابط تجاری و سرمایه گذاریهای متقابل بسیار محدودی با قدرتهایِ غربی و خصوصاً آمریکا داشته است، دچار حملهی نظامی از سوی آنها شده است.
این جریان خطایِ تحلیلیِ عمیقی را مرتکب شده و آن نادیده گرفتنِ ماهیتِ وابستگیِ نامتقارن و سلاحانگاریِ ابزارهایِ اقتصادی است.
سرمایهداریِ جهانی نه بر پایهیِ همکاریِ برابر، بلکه براساسِ روابطِ قدرتِ نابرابر بنا شده است. آمریکا حتی بدونِ داشتنِ روابطِ مالی و تجاریِ گسترده با ایران، از ابزارهایِ مالی و تجاری- تحریمهایِ بانکی، قطعِ دسترسی به بازارهایِ جهانی و بلوکه کردنِ داراییها -به عنوانِ سلاح استفاده میکند. این سلاحانگاری، خود حاکی از منطقِ حاکم بر روابطِ قدرت جهانی، ورای سود و زیان تجاریِ صرف است.
جنگِ اخیرِ آمریکا با ایران، ریشه در تلاش برایِ حفظِ سلطهی منطقهای و جهانی و مقابله با قدرتِ نوظهورِ ایران دارد. آمریکا، اسرائیل جمهوری اسلامی ایران را چالش جدی برایِ نظمِ امپریالیستی غرب آسیا میدانند.
ماهیتِ سلطهطلبانهی مواجههی آمریکا با ایران، با مِدنظر قرار دادنِ تلاشهایِ مکررِ ایران برایِ تنشزدایی آشکار میگردد. در مقاطعِ مختلفِ تاریخی، دولت ایران آمادگیِ خود را برایِ مذاکره، کاهش سطحِ تنش و نیز
برقراری روابطِ تجاری با آمریکا اعلام کرده است. اما این تلاشها نه تنها به نتیجهیِ مورد نظر نرسیدهاند، بلکه همواره با بهانهجویی، مانعتراشی و متعاقباً پاسخ خصمانهی شدیدتری از جانب آمریکا مواجه شدهاند. آنچه برای آمریکا جداً غیرقابل قبول است، ارادهی انقلابی یک کشور بزرگ با نیروی انسانی باکیفیت در هارتلندِ انرژی جهان برایِ تأمین حاکمیتِ ملی است.
تا زمانی که این کشور حاضر به عقبنشینی از مواضعِ استقلالطلبانه و پذیرشِ الزاماتِ نظمِ امپریالیستی نباشد، تلاشهایِ آن برایِ تنشزدایی، از دیدِ سرانِ کاخ سفید تاکتیکی جهت تثبیتِ خویش تلقی شده و لذا مبنایی برایِ تغییرِ رویکرد خصمانه ایجاد نخواهد کرد.
بطور کلی یکی از ویژگیهای نئولیبرالیسم ایرانی، «تابو» ساختن از واژهی امپریالیسم و تقلیل آن به یک برچسب ایدئولوژیک منسوخ بوده است. نئولیبرالها ترجیح میدهند منازعاتِ جهانی را صرفاً در چارچوبِ رقابتِ یا اختلافاتِ سیاسیِ متعارف تفسیر کنند و از پرداختن به ریشههایِ عمیقترِ روابط قدرت، طفره روند.
اما دوسال نسلکُشی در غزه با حمایت بیقیدوشرط آمریکا و حملهی نظامی به ایران، نشان داد که دنیای ما عمیقاً دچار مناسبات امپریالیستی است. در این میان، نحوهی برخورد نهادهای بینالمللی ثابت کرده که آنها
نیز جز سازوکارهای مهار کشورهای استقلالطلب در جنوب جهانی نیستند. سکوت و بیعملی این نهادها در برابر جنایات جَنگی در غزه و تجاوز به حاکمیت ایران، اعتبار آنها را به عنوان مراجع بیطرف از بین بُرد. ایران با شکل دادن به جبههای برای مقاومت در برابر سلطه و صهیونیسم، نشان داد که میتوان خارج از ضوابط نهادهای اصطلاحاً بینالمللی، دست به عمل زد.
نتیجه گیری
نئولیبرالیسمِ ایرانی با نفی نظام سلطه و دفاع از دولتِ حداقلی در یک کشور دچار محاصرهی امپریالیستی، نه تنها کاملاً از تبیینِ واقعیتهایِ میدانی ایران عاجز مانده، بلکه خود به مانعی برایِ درکِ درستِ تهدیداتی بدل شده که متوجه ایران است. تجارب اخیر نشان داده که مداخله و برنامهریزیِ راهبردی دولت و ایجاد قدرتِ بازدارنده توسط آن، راه تأمین امنیت و توسعهی درون زاد در برابرِ رژیم سلطهی آمریکا و شرکای غربی و منطقهای آن است. درحال حاضر دفاع از مقاومت، نه یک انتخابِ ایدئولوژیک، بلکه ضرورتی استراتژیک برایِ بقا و توسعهی ایران در قرنِ بیست و یکم است.
دیدگاهتان را بنویسید