آسیبهای مجموعه فیلمهای مقصد نهایی بر اعتقادات جبر و اختیار
اگر اهل سینما باشید که البته بهتر است نباشید! احتمالاً مجموعه فیلمهای «مقصد نهایی» را دیدهاید. این مجموعه درباره افرادی است که قرار بوده در سانحهای جان خود را از دست بدهند؛ مثلاً در سقوط یک هواپیما. اما مطابق الگوی ثابت این فیلمها، همیشه یکی از مسافران خواه در هواپیما باشد یا در ترن هوایی شهربازی بهنوعی الهام یا شهود دچار میشود و تمام حوادثی را که قرار است رخ دهد پیشاپیش میبیند. او در این رؤیا یا کشف، صحنههای مرگ و تکهتکه شدن افراد را مشاهده میکند که نوعی آگاهی از آینده است. سپس دیگران را آگاه میکند و هشدار میدهد که مثلاً این وسیله نقصی دارد و باید از آن خارج شوند. با این حال، تا پایان فیلم تقریباً همه همان افرادی که در آن شهود اولیه دیده شده بودند، بهگونهای کشته میشوند که نوعی پیوند ساختاری با همان وسیله یا حادثه نخستین دارد. از آنجا که ژانر این آثار «وحشت» و «اسلشر» است و بر نمایش تکهتکه شدن، سوختن و نابودی بدن کاراکترها تکیه دارد، سازندگان فیلمها از نهایت خلاقیت خود برای نمایش صحنههای خشن و تکاندهنده استفاده میکنند. در این نوشتار قرار است به جنبههای آسیبزای این مجموعه بر مخاطبان مسلمان شیعه از مسئله «امر بین الامرین» یعنی نسبت جبر و اختیار پرداخته شود؛ اینکه چگونه این فیلمها با روایت خاص خود، به این باور حمله میکنند و مرگ را بهصورت کاملاً جبرگرایانه به تصویر میکشند گویی سازنده این آثار با رویکردی اشعریمسلکانه پشت دوربین نشسته و چنین جهانی را طراحی کرده است.
فهرست مطالب
Toggleمقدمه
سینما همواره چیزی بیش از یک ابزار سرگرمی بوده است؛ رسانهای قدرتمند که میتواند ظریفترین مفاهیم فلسفی و کلامی را در قالب داستانهایی پرکشش به ناخودآگاه مخاطب تزریق کند. یکی از چالشبرانگیزترین مجموعههای سینمایی در ژانر وحشت و دلهره، سری فیلمهای «مقصد نهایی» (Final Destination) است.
این مجموعه با دستمایه قرار دادن مفهوم مرگ و گریزناپذیری آن، توانسته است مخاطبان بسیاری را در سراسر جهان به خود جذب کند. با این حال، زمانی که این آثار از منظر کلام اسلامی مکتب تشیع، بررسی میکنیم، تقابلهای بنیادینی در حوزۀ مفاهیمی چون «جبر و اختیار»، «قضا و قدر» و «ماهیت مرگ» آشکار میشود.
برای یک مخاطب شیعه که با باورهایی نظیر «امر بین الامرین» و تأثیر اراده در سرنوشت پرورش یافته است، جهانبینی ارائهشده در این فیلمها با اصول اعتقادی در تضاد است و میتواند پیامدهای مخرب و آسیبرسانی در حوزۀ روانشناختی و معرفتشناختی به همراه داشته باشد. در ادامه، به بررسی تطبیقی این دو نگاه و آسیبشناسی فیلمهای «مقصد نهایی» میپردازیم.
مبانی کلامی شیعه در باب جبر و اختیار
برای درک بهتر تضاد موجود، ابتدا باید نگاه شیعه به مسئلۀ جبر و اختیار را تبیین کرد. در تاریخ کلام اسلامی، دو جریان افراطی و تفریطی در این زمینه شکل گرفتند: «اشاعره» که قائل به جبر مطلق بودند و انسان را موجودی مسلوبالاختیار در برابر ارادۀ الهی میپنداشتند و «معتزله» که به تفویض مطلق باور داشتند و معتقد بودند خداوند پس از خلقت، انسان را به حال خود واگذاشته است.
در این میان، مکتب اهل بیت(علیهمالسلام) راه سومی را ارائه داد که با حدیث مشهور امام صادق(ع) شناخته میشود: «لا جَبْرَ وَ لا تَفْویضَ، بَلْ أَمْرٌ بَیْنَ أَمْرَیْنِ» (نه جبر مطلق است و نه واگذاری مطلق، بلکه امری است میان این دو).
بر اساس این دیدگاه، انسان در افعال خود دارای اختیار حقیقی است، اما این اختیار و قدرت انتخاب، به صورت لحظهبهلحظه از سوی خداوند به او افاضه میشود. چارچوب قوانین هستی، سنتهای الهی و شرایط محیطی زمینۀ عمل انسان را شکل میدهند، اما در نهایت این ارادۀ انسان است که مسیر را انتخاب میکند.
خداوند سرنوشت را بر اساس انتخابهای انسان رقم میزند. در این مکتب، تلاش، تفکر، دعا، صدقه و صله رحم میتوانند تقدیر انسان را تغییر دهند. این مفهوم در شیعه با عنوان «بداء» شناخته میشود؛ به این معنا که خداوند گاهی مقدراتی را به واسطۀ اعمال نیک یا بد انسان تغییر میدهد. بنابراین در نگاه شیعی، مقدرات الهی یک لوح از پیش نوشتهشده و غیرقابل تغییر نیست، بلکه متنی است که با قلم ارادۀ انسان و مشیت الهی به صورت توأمان نگاشته میشود.
قضای الهی و علم خداوند به امور حتمی (آنچه قطعاً رخ میدهد)، ثابت و تغییرناپذیر است. این موضوع ممکن است این شبهه را ایجاد کند که اگر خداوند از آینده خبر دارد، پس ما مجبور به انجام همان اعمالی هستیم که او میداند. در پاسخ باید گفت که علم خداوند به انتخابهای آزادانهی بندگان تعلق میگیرد، نه اینکه آنها را به انجام عملی مجبور سازد.
این تمایز در بحث کشف و شهود نیز مطرح میشود. گاهی ممکن است فردی از طریق شهود به «قَدَر» الهی علم پیدا کند. این مرتبه از تقدیر، میتواند با اعمالی چون صله رحم، صدقه و دعا تغییر کند که به آن «بَداء» گفته میشود. برای مثال، شخصی در مکاشفهی خود میبیند که فردا تصادف خواهد کرد، اما با دادن صدقه، این تقدیر را تغییر میدهد.
اما اگر کشف و شهود به مرتبهی بالاتری از علم، یعنی علم ثبتشده در «لوح محفوظ» مربوط باشد، فرد به «قضا»ی الهی و امور قطعی آگاه میشود. این علم دیگر بداءپذیر نیست و آنچه شهود شده، حتماً به وقوع خواهد پیوست.
جبر و اختیار و قضا و قدر الهی در مجموعه مقصد نهایی
این ایده به شکلی داستانی در مجموعه فیلمهای «مقصد نهایی» به تصویر کشیده شده است. در این فیلمها، یک شخصیت به طریقی نامشخص، مکاشفهای آنی دریافت میکند و از «قَدَر» الهی، یعنی زمان و مکان دقیق مرگ گروهی از افراد، آگاه میشود. او با هشدار خود، آنها را از آن مرگ اولیه نجات میدهد و این تقدیر را موقتاً تغییر میدهد.
اما این فرار، تنها یک تأخیر در سرنوشت است. گویی آنها فقط از «قَدَر» گریختهاند، اما همچنان در دام «قضای» حتمی گرفتارند. در ادامه، مرگ در فضایی کاملاً جبرگرایانه و از طریق زنجیرهای پیچیده از حوادث به ظاهر تصادفی، یک به یک آنها را به شکلی خشونتبار از میان برمیدارد. هرگونه تلاش برای تغییر این سرنوشت نهایی بیفایده است و فیلم نشان میدهد که از قضای الهی گریزی نیست.
در این مجموعه مفهوم «مرگ» زنده است. مرگ در این فیلمها یک نیروی فعال، هوشمند و انتقامجو به تصویر کشیده میشود که در پی اصلاح اختلالی است که در نظم کائنات به وجود آمده. این رویکرد، فضایی مملو از جبرگرایی (Determinism) و تقدیرگرایی (Fatalism) ایجاد میکند.
این حس استیصال در قسمت پایانی مجموعه به اوج خود میرسد، جایی که یکی از شخصیتها با علم به اینکه مرگ به سراغش میآید و هر مقاومتی بیفایده است، دست به خودکشی میزند. این عمل، پذیرش نهایی شکست در برابر یک نیروی گریزناپذیر است.
تصویری که نویسنده این مطلب از پخش این فیلم در دوران کودکی از سیمای جمهوری اسلامی به خاطر دارد صحنهای که در آن، مرگ بهواسطهی یک کامیون حمل الوار فرا میرسد مثال بارزی از همین جناب مرگ انتقامجو و جبرگراست که تا سالها در ذهن مخاطب باقی میماند.
هستۀ مرکزی داستان در تمام قسمتهای «مقصد نهایی» حول محور یک جبرگرایی تاریک، بیرحم و مطلق میچرخد. تا جایی که نقش اصلی داستان پس از کشف خود همه را نجات میدهد، به نظر میرسد که فیلم به قدرت اختیار و فرار از سرنوشت اهمیت میدهد اما بلافاصله پس از این نجات اولیه، پیام اصلی فیلم خود را نشان میدهد: «مرگ یک طرح و نقشه دارد و هیچکس نمیتواند آن را فریب دهد.»
در این فیلمها، «مرگ» پدیدۀ طبیعی نیست و انگاری یک نیروی نامرئی، خودمختار، کینهتوز و به شدت محاسبهگر است. این نیرو به دنبال بازماندگان میافتد تا «نظم از دست رفتۀ خود» را بازیابد.
تمام تلاشهای قهرمانان داستان برای تغییر سرنوشت، پیشبینی خطرات و استفاده از اراده و اختیارشان، در نهایت با شکست مواجه میشود. فیلم به شکلی سادیستی به مخاطب نشان میدهد که هرگونه تقلا برای تغییر تقدیر، تنها باعث میشود که فرد به شکل وحشتناکتری کشته شود. در اینجا، ارادۀ انسان هیچ ارزشی ندارد و جبر مطلق بر همهچیز حاکم است.
حتی اگر مخاطب هوشمند ما بگوید که لابد آن بازیگر هالیوودی با سیر و سلوک الی الله علم به لوح محفوظ پیدا کرده است! باز هم اینطور نیست، چون در وهلۀ اول که میبیند همه کشته شدهاند و نجاتشان میدهد یعنی این علم او بداء پیدا میکند اما در ادامه مرگ کینهتوز و وحشی که میتوانیم بگوییم اینطور بهنمایش کشیدن مرگ توهین به ساحت حضرت عزرائیل است، از راه میرسد و لابد همه را جبرگرایانه قتلعام میکند.
تضادهای بنیادین فیلم با جهانبینی شیعی
تقابل میان این دو نگاه، در چند محور اساسی قابل بررسی است:
۱. ماهیت مرگ: در اسلام شیعی، مرگ پایان کار نیست، بلکه پلی است برای انتقال از جهانی محدود به جهانی بینهایت. فرشتۀ مرگ (عزرائیل) فرشتۀ والامقام مقرب و مأموری است مطیع پروردگار که جان انسانها را بر اساس حکمت، رحمت و عدالت الهی میستاند. مرگ مؤمن، لقاءالله است. اما در «مقصد نهایی» مرگ یک هیولای نامرئی و بیهدف است که تنها به دنبال کشتن انسانها به خلاقانهترین و زجرآورترین شکل ممکن است. هیچ نشانهای از خدا، رحمت، جهان آخرت و هدفمندی خلقت در این مرگ دیده نمیشود.
۲. نفی کامل اسباب و علل و ارادۀ انسانی: مجموعه فیلمهای «مقصد نهایی» برای اثبات جهانبینی جبرگرایانهی خود، اصل علیت را به حالت تعلیق درمیآورد. در این فیلمها، زنجیرهای از رخدادهای به ظاهر بیارتباط و تصادفی (یک قطره آب، یک پیچ شلشده، وزش نسیم) در یک همزمانی کاملاً غیرمحتمل اما هدفمند، کنار هم قرار میگیرند تا یک ماشین مرگ پیچیده را خلق کنند. این فیلمها جهانی را به تصویر میکشد که نه بر پایهی سنتهای ثابت الهی و نه حتی بر اساس قوانین فیزیکی قابل پیشبینی استوار است. در واقع، در این دنیا «تصادف» خود به ابزار اجرای «جبر» تبدیل میشود. میتوان اینطور تفسیر کرد که اگر مرگ افراد تا این حد به تصادفهای هدفمند وابسته است، پس خلقت اولیه نیز میتوانست امری تصادفی باشد. مرگ در این فیلمها بر پایهی یک تقدیرگرایی فراطبیعی و بدشگون استوار است که در آن، اراده و شناخت انسان هیچ جایگاهی در کنترل محیط و سرنوشت خود ندارد. این دیدگاه در تضاد مستقیم با آموزههای کلامی شیعه قرار دارد که بر اساس حدیث مشهور «أبَى اللهُ أن یُجرِیَ الأمورَ إلا بأسبابِها» (خداوند اِبا دارد از اینکه امور را جز از طریق اسباب و علل طبیعیشان به جریان اندازد)، معتقد است که جهان دارای نظامی مبتنی بر اسباب و مسببات است و انسان با شناخت این اسباب و بهکارگیری ارادهی خود، میتواند بر محیط و سرنوشت خویش مؤثر باشد.
۳. نبود مفهوم «ابتلا» و «امتحان الهی»: در نگاه دینی، حوادث ناگوار بخشی از آزمون الهی (ابتلا) برای رشد انسان، پاک شدن گناهان یا ارتقای درجات معنوی هستند. فرد در برابر این حوادث میتواند با صبر و توکل، به رشد روحی دست یابد. در جهان تاریک فیلم، رنج و مرگ هیچ کارکرد متعالی و تربیتی ندارند؛ آنها مجازاتی هستند برای فرار از یک لیست از پیش تعیینشده.
آسیبشناسی و اثرات مخرب
تماشای مداوم و بیواسطۀ چنین آثاری، بدون داشتن تفکر انتقادی، میتواند آسیبهای معرفتی و روانی متعددی برای مخاطب مسلمانی که با عقاید شیعی بزرگ شده است، به همراه داشته باشد. این آسیبها را میتوان در موارد زیر دستهبندی کرد:
۱. القای حس انفعال و ناامیدی (ترویج جبرگرایی اشعریمسلک)
مهمترین آسیب این فیلمها، رسوب کردن تفکر جبرگرایانه در ناخودآگاه مخاطب است. وقتی تماشاگر بارها و بارها میبیند که تمام تلاشهای هوشمندانۀ شخصیتها برای بقا بینتیجه است، به صورت پنهان به این باور میرسد که سرنوشت مقطوع است و تلاش انسان هیچ فایدهای ندارد.
این دقیقاً همان نگاهی است که ائمه(ع) در مبارزه با آن خون دلها خوردند (نگاهی که امویان برای توجیه ظلمهای خود از آن بهره میبردند و میگفتند حکومت ما جبر و خواست خداست). القای این حس در زندگی واقعی، منجر به انفعال، بیانگیزگی، تسلیم در برابر مشکلات و از بین رفتن روحیۀ تلاش و سازندگی میشود.
۲. تضعیف باور به کارآمدی دعا، صدقه و بداء
یکی از زیباترین و امیدبخشترین مفاهیم در تشیع، امکان تغییر تقدیر (بداء) است. روایات متعددی داریم که «صدقه مرگ بد و ناگهانی (مرگ مفاجات) را دفع میکند» یا «دعا قضای حتمی الهی را برمیگرداند». جهانبینی «مقصد نهایی» مستقیماً این باورها را هدف قرار میدهد. در دنیای این فیلم، هیچ مناجات، توبه، کار خیر یا صدقهای نمیتواند طراحی کینهتوزانۀ مرگ را متوقف کند حتی در چارچوب دین مسیحی یا یهودی یا حتی یک شبهمعنویت نوین جهانی.
اگر یک جوان شیعه این جهانبینی سینمایی را (حتی به صورت ناخودآگاه) بپذیرد، دیگر چه دلیلی برای دعا کردن هنگام خطر یا توسل و دادن صدقه برای دفع بلا میبیند؟ این فیلمها عملاً ارتباط فعال و پویا میان انسان و خداوند را قطع میکنند.
۳. ایجاد اضطراب فراگیر، پارانویا و سلب «توکل»
یکی از تکنیکهای اصلی «مقصد نهایی»، تبدیل کردن اشیاء روزمره (مثل پنکه سقفی، دستگاه برنزه، پله برقی، یا یک کامیون حمل چوب) به ابزارهای مرگبار است. این امر باعث میشود مخاطب نسبت به محیط پیرامون خود دچار یک اضطراب بیمارگونه و پارانویا (سوءظن شدید) شود بهخصوص در صورتی که فرد به لحاظ روانی مستعد این امراض باشد.
در سبک زندگی اسلامی، مفهومی به نام «توکل» وجود دارد؛ انسان مؤمن با رعایت اصول ایمنی و استفاده از عقل، مابقی امور را به خدای مهربان میسپارد و با آرامش زندگی میکند. اما فیلم با القای این که هر لحظه ممکن است همهچیز دست به دست هم دهند تا تو را نابود کنند، آرامش روان و توکل را از انسان سلب کرده و او را در ترسی دائمی از جهان پیرامونش غرق میکند. جهانی که در آن توکل نباشد، جهانی پر از استرس و وحشت است.
۴. خدشهدار کردن تصویر خداوند
اگرچه در این فیلمها نامی از خدا برده نمیشود، اما نیروی قادری که مرگها را مدیریت میکند، جایگزین خالق در ذهن مخاطب میشود. این نیروی جایگزین، فاقد هرگونه بخشش، رحمت، انعطاف و حکمت است. او مانند یک ماشین برنامهریزیشده و انتقامجو عمل میکند. برای مخاطب شیعه که خداوند را با صفات «ارحم الراحمین»، «لطیف» و «حکیم» میشناسد، جایگزین شدن این تصویر تاریک با خدای واقعی، میتواند زمینهساز دوری از معنویت و ایجاد نگاهی بدبینانه به نظام آفرینش شود.
مخلص کلام
فیلمهای سری «مقصد نهایی» اگرچه از منظر فنی و سینمایی در ایجاد دلهره و سرگرمی برای مخاطب عام موفق عمل کردهاند، اما در لایههای زیرین خود، حامل یک فلسفۀ جبرگرایانۀ تاریک و نیهیلیستی هستند. این جهانبینی، در تقابل ۱۸۰ درجهای با مبانی انسانشناسانه و خداشناسانۀ اسلام شیعی قرار دارد.
مکتب تشیع با طرح ایدۀ «امر بین الامرین» و تأکید بر قدرت عقل، اراده، دعا و بداء به انسان کرامت و عاملیت میبخشد و او را شریک در رقم زدن سرنوشت خویش میداند؛ جهانی که تحت مدیریت خدایی حکیم و مهربان است و مرگ در آن یک هیولای انتقامجونیست بلکه مرحلهای از تکامل و انتقال آدمی از جهانی به جان دیگر است. در مقابل، «مقصد نهایی» انسان را موجودی حقیر، بیاراده و بازیچۀ دست تقدیری کور و خشن به تصویر میکشد.
آسیبهای روانشناختی و اعتقادی این دست آثار (نظیر ترویج انفعال، تضعیف باور به دعا، ایجاد اضطرابهای بیمارگونه و نفی رحمت الهی) ایجاب میکند که مخاطب مسلمان، بهویژه جوانان، هنگام مواجهه با این فیلمها به سواد رسانهای مجهز باشند. لذت بردن از تکنیکهای سینمایی یک فیلم ژانر وحشت نباید به قیمت پذیرش ناخودآگاهِ جهانبینی مسموم آن تمام شود. آگاهی از تفاوتهای بنیادین میان «سرنوشت محتوم هالیوودی» و «تقدیر پویای الهی»، سپر محافظی است که ذهن مخاطب شیعه را در برابر ترکشهای پنهان این گونه آثار مصون میدارد.
دیدگاهتان را بنویسید