نقد شاه گل ۱۴۰۵ | شروع ناامید کننده
بعد از پخش فصل اول گل یا پوچ، این بازی خیلی زود وارد جمعهای خانوادگی و دوستانه شد. هر جا را نگاه میکردیم، کودکان، نوجوانان و حتی بزرگسالان مشغول بازی گل یا پوچ بودند. دلیل این استقبال گسترده هم چندان پیچیده نبود، بازی هم جذابیت داشت، هم ساده بود و هم بهراحتی در دسترس همه قرار میگرفت. فصل اول توانسته بود ترکیبی موفق از یک بازی قدیمی ایرانی با ساختاری مدرن ارائه دهد، موسیقیها حالوهوای ایرانی داشتند، احترام بین شرکتکنندگان حفظ میشد و رقابت در کنار صمیمیت شکل یک مسابقه واقعی را پیدا کرده بود.
فصل دوم این برنامه با گروه دیگری در فیلمیو پخش شد، اما همان تیم سازنده فصل اول حالا با شاه گل در فیلمنت حضور پیدا کردهاند. با این حال، به نظر میرسد در این فصل شاهد تغییراتی هستیم، تغییراتی که در بعضی بخشها ممکن است فراتر از یک تغییر ساده در فرم برنامه باشد و زمینهساز ترویج برخی ریزفرهنگها و نگاههای جدید شود. موضوعی که در ادامه به شکل دقیقتر به آن خواهیم پرداخت.
پدیدآورنده: علیرضا مرادی
فهرست مطالب
Toggleنقد شاه گل | مقدمه
شاهگل یک گیمشو و ریالیتیشوی ایرانی با محوریت بازی سنتی گل یا پوچ است که بهصورت اختصاصی از پلتفرم فیلمنت منتشر میشود. مهران مدیری میزبان برنامه است، نیک یوسفی طراحی و کارگردانی آن را برعهده دارد و جواد فرحانی تهیهکننده شاهگل است. بهار کاتوزی نیز بهعنوان راوی در این مجموعه حضور دارد.[1]
اولین خبرهای مربوط به ساخت شاهگل در روزهای پایانی سال ۱۴۰۳ منتشر شد. در ۲۸ اسفند ۱۴۰۳ رسانهها از همکاری تازه مهران مدیری و نیک یوسفی در یک گیمشوی جدید برای فیلمنت خبر دادند. براساس اطلاعرسانی اولیه روابط عمومی فیلمنت، نیک یوسفی بهعنوان طراح و کارگردان و مهران مدیری بهعنوان مجری پروژه معرفی شدند و اعلام شد که شاهگل بهصورت اختصاصی برای فیلمنت ساخته میشود.
شاهگل نخستین همکاری نیک یوسفی با فیلمنت عنوان شده است. مهران مدیری پیش از این پروژه نیز با فیلمنت همکاری داشته و مجموعه قهوه پدری او در سال ۱۴۰۳ از این پلتفرم منتشر شده بود.[2]
ایده و ساختار مسابقه
محور اصلی شاهگل بازی سنتی گل یا پوچ است؛ بازیای که در آن یک شیء کوچک یا گل در یکی از دستها پنهان میشود و طرف مقابل باید با توجه به حرکات، بلوف، رفتار و نشانههای بازیکنان محل گل را تشخیص دهد.
شکل مسابقهای این بازی امکان استفاده از تاکتیک، فریب، خواندن رفتار رقیب و تصمیمگیری در فضای رقابتی را ایجاد میکند و شاهگل نیز ساختار اصلی خود را بر رقابت افرادی قرار داده که در این بازی مهارت دارند.
ثبتنام زنان و مردان
در خرداد ۱۴۰۴، فیلمنت فراخوان عمومی حضور در شاهگل را منتشر کرد. این فراخوان برای افرادی بود که در بازی گل یا پوچ مهارت داشتند و متقاضیان میتوانستند از طریق صفحه اختصاصی برنامه برای حضور در مسابقه ثبتنام کنند.
یکی از نکات مشخص فراخوان این بود که ثبتنام محدود به مردان نبود. در اطلاعرسانی برنامه، زنان و مردان دارای مهارت در گل یا پوچ امکان ثبتنام و حضور در فرایند انتخاب مسابقه را داشتند.
بنابراین حضور زنان و مردان در ساختار شاهگل از مرحله طراحی و فراخوان عمومی برنامه پیشبینی شده بود و ترکیب شرکتکنندگان از ابتدا به یک جنس محدود نشد.[3]
جایزه شاهگل
در تبلیغات و فراخوانهای اولیه برنامه از عبارت شاهگل سه میلیاردی استفاده شد و مبلغ سه میلیارد تومان بهعنوان جایزه مسابقه مطرح شد.
در نتیجه، یکی از محورهای تبلیغاتی اصلی برنامه در کنار حضور مهران مدیری و رقابت گل یا پوچ، رقم جایزه آن بوده است.
روایت و فضای داستانی برنامه
برای شاهگل تنها یک ساختار مسابقهای در نظر گرفته نشده و برنامه از یک لایه داستانی نیز استفاده میکند.
در معرفی رسمی قسمت نخست، داستان برنامه با یک انگشتر و میراث سلطان صاحبقران پیوند داده شده است. براساس این روایت، انگشتری که زمانی در دست سلطان صاحبقران بوده، اکنون وارد میدان رقابت شده تا در نهایت به شایستهترین دست برسد.[4]
این روایت بخشی از هویت داستانی و فضای بصری برنامه را تشکیل میدهد و در کنار ساختار اصلی گل یا پوچ قرار گرفته است.
فیلمنت در تبلیغات ابتدایی شاهگل از شعار گُل دست فیلمنته نیز استفاده کرده بود. در یکی از تیزرهای تبلیغاتی برنامه نیز جمله جایزه برای اوناییه که بازی میکنن؛ جنگجوها دنبال میراث میگردن مورد استفاده قرار گرفت.
شاهگل، شروع ناعادلانه
شاهگل قرار بود نسخهای بزرگتر و تازهتر از تجربه گل یا پوچ باشد، همان مهران مدیری، همان نیک یوسفی و همان بازی آشنایی که این بار با جمعیتی بسیار بزرگتر و جایزهای سنگینتر برگشته است. فراخوان اولیه برنامه هم مشخصاً از گل یا پوچبازهای حرفهای دعوت میکرد؛ یعنی انتظار طبیعی این بود که مسابقه قرار است مهارت واقعی آدمهایی را پیدا کند که این بازی را جدی بلدند.[7]
اگرچه خلاقیت این دوره خیلی بیشتر است و تقریبا با یک اثر کار شده طرفیم مانند همان داستان ساده اما جذاب اولین قسمت که بخشی از آن را در زیر مشاهده میکنید.
برنامه در قسمت نخست با حدود ۵۰۰ شرکتکننده وارد مرحله انتخابی میشود و قرار است از میان این جمعیت عظیم، در نهایت فقط چند نفر به مراحل اصلی برسند. خود این مقیاس میتوانست نقطه قوت برنامه باشد. مسابقات بزرگی مثل بازیهای مستربیست(Beast Games) هم اساس جذابیت اولیه خود را روی همین تصویر بنا کردهاند: صدها یا هزاران آدم در یک فضای بزرگ که مرحلهبهمرحله حذف میشوند. فصل نخست بازیهای مستربیست با هزار شرکتکننده آغاز شد و آمازون آن را مجموعهای از چالشهای فیزیکی، ذهنی و اجتماعی معرفی کرده است.[8]
اما جمع کردن صدها نفر بهتنهایی مسابقه بزرگ نمیسازد. مهمتر از تعداد آدمها، این است که چرا یک نفر میماند و دیگری حذف میشود.
در یکی از اولین فیلترهای شاهگل، شرکتکننده عملاً باید میان دو دست آقای ادیب زاده یکی را انتخاب کند. روی کاغذ شاید این هم بخشی از گل یا پوچ به نظر برسد؛ اما در عمل واقعا ممکن نیست که همه پانصد نفر بازی اقای ادیب زاده را دیده باشند.
گلگیری در دوئل با یک نفر به مانند گل گیری از بین چند نفر نیست که مثلا با تجربه احساس اضطراب واقعی یا تلاش برای پوشش اضطراب گل را پیدا کنیم و آن را بزنیم، در گل گیری یک نفره باید بازی را ببینی که متوجه بشی که گل رد شده است یا نه. وقتی صدها نفر در سالنی شلوغ ایستادهاند و بسیاری از شرکتکنندگان حتی دید مناسبی به کسی که گل را جابهجا کرده ندارند، این فرایند تا حد زیادی تبدیل به حدس میشود.

بعد همین حدس قرار است درباره آینده کسی تصمیم بگیرد که شاید برای حضور در مسابقه از شهری دور آمده، سالها گل یا پوچ بازی کرده و خودش را بازیکنی حرفهای میداند.
تصورش چندان سخت نیست: چند صد کیلومتر مسیر آمدهای، وارد سالنی شلوغ شدهای و بعد به تو میگویند یکی از دو دست را انتخاب کن؛ در حالی که حتی نتوانستهای بازی طرف مقابل را درست ببینی. اشتباه کردی؟ تمام. برو خانه.
چنین حذفی دقیقاً چه چیزی را سنجیده است؟ مهارت گلگیری یا شانس انتخاب دست درست؟
۵۰۰ نفر، عدد بزرگ، مسابقه کوچک
تعداد بالای شرکتکنندگان در ظاهر شکوه ایجاد میکند. اگر ۵۰۰ بازیکن حرفهای را دعوت کردهایم، مرحله اول باید آنقدر دقیق طراحی شود که مخاطب هنگام حذف یک نفر دستکم بفهمد چرا او حذف شد. ممکن است چالش سخت باشد، ممکن است بازیکن اشتباه کند، حتی ممکن است در یک مسابقه عنصر شانس هم وجود داشته باشد؛ اما قرار نیست اولین فیلتر مسابقه آنقدر به حدس کور نزدیک شود که مهارت شرکتکننده در حاشیه قرار بگیرد.
اگر واقعا مسابقه های مستر بیست را دیده اید و میخواهید به مانند آن یک مسابقه شلوغ و پر هیجان طراحی کنید واقعا باید بیشتر فکر کنید ایده واقعی ای بدهید اینکه یک دفعه یک نفر به راحتی حذف میشود و یا 250 نفر به راحتی حذف میشوند شاید شوک داشته باشد اما فقط حس سرهم کردن برنامه را به مخاطب القاء میکند.[8]

شاه گل میخواهد گل یا پوچباز حرفهای پیدا کند. اگر معیار انتخاب در همان مراحل نخست ارتباط ضعیفی با مهارت واقعی گلگیری داشته باشد، نتیجه قابل پیشبینی است، احتمال دارد بازیکن حرفهای خیلی زود حذف شود و کسی که صرفاً انتخاب خوششانستری داشته جلو برود.
بعد در مراحل بعدی، مخاطب با بعضی افرادی روبهرو میشود که الزاماً آن کیفیتی را که از برگزیده میان ۵۰۰ نفر انتظار دارد نشان نمیدهند. این احساس منحصرا برای ما پیش نیامده یک نقد رسانهای منتشرشده درباره شاهگل نیز رقابتهای برنامه را فاقد کشش فصل قبلی توصیف کرده و نوشته که هیجان مسابقه هنوز نتوانسته کیفیت گل یا پوچ قبلی را بازسازی کند.[9]
ممکن است مهران مدیری جملهای هوشمندانه بگوید، و بعد مثلا خانوم کاتوزی در یک فضای مبهم معمایی قرار بگیرد و ممکن است تدوین و موسیقی لحظهای جذاب بسازند، اما واقعا همچنان مخاطب انتظار دارد یک مسابقه خوب ببیند.
هنوز برای حکم نهایی درباره کل شاهگل زود است. قسمتهای بعد میتوانند ساختار بسیار بهتری داشته باشند و شاید وقتی بازیکنان اصلی مشخص شوند، همان هیجان گل یا پوچ قبلی دوباره برگردد. اما مرحله انتخابی قرار بود اولین وعده برنامه به مخاطب باشد و این وعده، دستکم تا اینجا، چندان قانعکننده نبوده است.
نیک یوسفی و سابقه آن
نیک یوسفی پیش از شاهگل کارگردانی فصل اول گل یا پوچ را برعهده داشت و در تولید محتوای تصویری و شبکههای اجتماعی نیز دستی به تحریف افکار عمومی برای بیشتر دیده شدن داشته.

نام او در سال ۱۴۰۱ به شکل جدیتری وارد فضای سیاسی و اجتماعی شد. منابع مختلف گزارش کردهاند که یوسفی در مهر ۱۴۰۱، پس از تولید و انتشار محتوا درباره اعتراضات آن سال، بازداشت شد. ایرانوایر گزارش داده است که او پیش از بازداشت موزیکویدئویی با موضوع اعتراضات ساخته بود و روز ۲۴ مهر در منزل یکی از دوستانش بازداشت شد.[10] او در ۲۱ آذر همان سال با قرار وثیقه آزاد شد.[11] در کانال شخصی خود یوسفی نیز محتوای مرتبط با شعار زن، زندگی، آزادی منتشر شده است.[12]
برای ما روشن است که این جریان ها واقعا به فکر جامعه ایرانی نیستند و بیشتر جنبه انحراف افکار دارند تا اینکه بتوانند یک جریان اعتراضی باشند و تماما با فرهنگ ایرانی و همچنین با آینده درخشان ایران اسلامی در تضاد هستند، اما اگر این جریان ها از سمت افراد مهم و شناخته شده ای ترویج بشود، مخاطب نوجوان قدرت تحلیل خود را از دست میدهد چرا که رسانه این تقابل را کامل برای او پوشش نمیدهد.
اما نکته ای که جای سوال دارد و باید حتما به پاسخ رسید این نکته است که، آیا کسی که در گذشته فعالیت رسانهای سیاسی و جنجالبرانگیز داشته، باید بعدتر بتواند بدون مانع وارد یک پروژه بزرگ سرگرمی شود و گیمشویی چندصدنفره بسازد؟
یک پاسخ میتواند این باشد که چرا نه؟ اگر قرار باشد هر جوان یا هنرمندی به دلیل فعالیت یا اشتباه گذشته برای همیشه از فضای حرفهای حذف شود، چه زمانی قرار است امکان بازگشت، تغییر و ادامه زندگی وجود داشته باشد؟
از طرف دیگر، رسانه با یک شغل عادی فرق دارد. کسی که پشت یک محصول پرمخاطب میایستد فقط حقوق نمیگیرد، دوباره قدرت تولید تصویر، ساخت روایت و اثرگذاری بر میلیونها مخاطب پیدا میکند. برای کسی که فعالیت رسانهای قبلی یک فرد را مسئلهدار میداند، طبیعی است که بازگشت او به چنین موقعیتی نیازمند بحث باشد.
پس پاسخ را نمیشود با یک بله یا نه تمام کرد.
آیا باید راه بازگشت را ببندیم و هر اختلاف گذشته را تبدیل به محرومیت دائمی کنیم؟ این کار خودش میتواند به حذف بخش بزرگی از نیروهای جوان و هنری جامعه منتهی شود.
آیا باید گذشته رسانهای افراد را هم کاملاً فراموش کنیم و وانمود کنیم هیچ اهمیتی ندارد چه کسی امروز پشت دوربین ایستاده است؟ این هم پاسخ قانعکنندهای نیست.
این بحث بسیار بزرگتر از خود شاهگل است و اینجا مجال باز کردن کامل آن وجود ندارد. فعلاً میتوان سؤال را روی میز گذاشت و نتیجه را به مخاطب سپرد.
بهار کاتوزی، حضور این کارکتر دقیقا برای چیست؟
همانطور که در دو قسمت اول دیدیم بیشتر میزبانی با بهار کاتوزی بود. البته که قرار است میزبانی تغییر کند.
ظاهر، نوع پوشش، لحن صحبت کردن، شکل ایستادن در مقابل جمعیت و نوع مواجهه او با شرکتکنندگان، همگی یک تیپ مشخص میسازند، تیپی که تا حد زیادی از تصویر معمول زنانه فاصله گرفته و به سمت پوشش مردانهتر، رفتار مسلط و لحنی نزدیک به ادبیات لاتی حرکت کرده است.

این انتخاب احتمالاً تصادفی نیست. لباس برنامه طراح دارد، کاراکتر اجرایی طراحی میشود و در یک تولید بزرگ، کسی اتفاقی جلوی صدها شرکتکننده با چنین ظاهر و لحنی قرار نمیگیرد.[13]
پس میتوان پرسید قرار است از این تصویر چه برداشتی داشته باشیم؟
اگر هدف، نمایش حضور قدرتمند یک زن در فضایی بزرگ و رقابتی است، چرا قدرت زن باید با نزدیک کردن ظاهر و رفتار او به کلیشههای مردانه نمایش داده شود؟
قرار است مخاطب زن از دیدن زنی که مقابل چندصد نفر میایستد، فرمان میدهد و فضای سالن را کنترل میکند احساس قدرت و ارزشمندی کند؟ اگر چنین هدفی وجود دارد، خود ایده نیاز به بحث دارد. ارزشمندی زن چرا باید از میزان سلطه او بر دیگران استخراج شود؟
بعد تناقض دیگری دیده میشود. اگر قرار است برنامه تصویر تازهای از قدرت زن ارائه کند، چرا این قدرت از طریق تیپی ارائه میشود که بخش قابل توجهی از نشانههای ظاهری و رفتاری آن از یک کاراکتر مردانه و لاتمآب گرفته شده است؟
آیا زن برای قدرتمند دیده شدن باید شبیه مرد قدرتمند شود؟
اگر پاسخ منفی است، این طراحی کاراکتر دقیقاً چه چیزی را نمایندگی میکند؟
ممکن است پاسخ سازندگان بسیار سادهتر باشد. چنین تیپی سرگرمکننده است، در قاب تلویزیونی جواب میدهد و تضاد میان جدیت یا حرفهای مدیری و واکنشهای کاتوزی لحظات بامزه ایجاد میکند. اگر این پاسخ را بپذیریم، سؤال دیگری ایجاد میشود؛ آیا شخصیت زن اینجا خودش صاحب یک هویت مستقل است یا ظاهر و رفتار متفاوتش به ابزاری برای جذابتر کردن صحنه تبدیل شده است؟
هر دو انتخاب جای بحث فراوان دارد.
نه هر زن مقتدری فمینیستی است و نه هر زنی که پوشش مردانهتری دارد الزاماً حامل یک پیام ایدئولوژیک است. اما وقتی یک برنامه پرهزینه چنین کاراکتر مشخصی را مقابل دوربین میسازد، مخاطب حق دارد درباره معنای تصویر سؤال کند. شاید سازندگان در قسمتهای آینده برای این شخصیت کارکرد روشنتری تعریف کنند. فعلاً تصویر اولیه بیشتر از آنکه پاسخی بدهد، سؤال تولید میکند.
یک تاچ ساده، واقعاً مسئلهای نیست؟
ما در شاهگل برای اولینبار ترکیب زن و مرد را در این شکل از بازی داریم و خب طبیعتاً وقتی قرار است گل پر شود، دستها جابهجا شود و افراد با هم بازی کنند، تماس دست زن و مرد هم مخصوصاً در دو قسمت ابتدایی تقریباً قطعی است. مجموعه البته تا جایی که میشود این تماسها را مستقیم نشان نمیدهد و مشخص است که در تصویر مراقبت میکند، اما خب مخاطب که متوجه میشود چه اتفاقی افتاده است.
مثلاً وقتی یک زن در قسمت دوم داخل یک جمع پانزدهنفره قرار گرفته و قرار است گل میان افراد مختلف جابهجا شود، مشخص است که دست او با گلپرکنهای متفاوت درگیر میشود. لازم نیست دوربین تکتک این لحظات را نشان دهد تا مخاطب بفهمد روند بازی چگونه پیش میرود.
در مقابل این موضوع تقریباً با دو دسته مخاطب روبهرو هستیم. یک دسته اصلاً برایشان مسئلهای نیست. تماس کوتاه دست زن و مرد را موضوع خاصی نمیدانند و احتمالاً از خودشان میپرسند چرا باید برای چنین چیزی اینقدر بحث کرد؟ اگر این افراد در همین جامعه ایرانی زندگی میکنند، شاید بد نباشد ادامه این متن را بخوانند؛ نه لزوماً برای اینکه حتماً نظرشان عوض شود، برای اینکه دستکم بفهمند چرا برای بخش دیگری از همین جامعه این مرز اهمیت دارد و حکمت این حساسیت دقیقاً چیست.
اما دسته دوم کسانی هستند که هنوز ارزشهای مذهبی برایشان مهم است و طبیعتاً یک دغدغه ساده دارند. خب ما میدانیم این تماس از نظر شرعی حرمت دارد، اما ممکن است همان فرد مذهبی هم با خودش بگوید: واقعاً یک لمس چندثانیهای، آن هم وسط یک بازی و بدون هیچ نیت خاصی، آنقدر مهم است؟ واقعاً عجیب نیست که روی چنین تماس سادهای این میزان حساسیت وجود داشته باشد؟
این سؤال اتفاقاً بد نیست.
چون اگر قرار است درباره این مرز حرف بزنیم، بهتر است فقط نگوییم حرام است و تمام. میشود یک قدم جلوتر رفت و دید عملی چه جامعه شناسانه و چه روانشناسانه درباره خود لمس، فاصله بدنی میان آدمها و معنایی که تماس حتی در سادهترین شکلش میتواند داشته باشد چه میگوید.
از منظر فقه شیعه، درباره اصل حکم جای ابهام چندانی نیست. بر اساس استفتائات حضرت آیتالله العظمی خامنهای، دست دادن و تماس بدنی مرد و زن نامحرم حرام است.[14]
بنابراین قرار نیست اینجا حکم روشن دینی را کنار بگذاریم یا برای آن از روانشناسی دلیلتراشی کنیم. از منظر دینی، تکلیف این رفتار روشن است و طبیعتاً بحث فقهی، اخلاقی و شرعی خودش را دارد. ما به این بخش واقفیم. چیزی که میخواهیم بررسی کنیم زاویه دیگری از همین رفتار است، اگر برای چند دقیقه حتی حکم شرعی را کنار بگذاریم و این تماس را فقط از منظر روانشناسی انسان و سپس اثر رسانه بررسی کنیم، آیا باز هم میتوان با همان جمله ساده از کنار آن عبور کرد که فقط یک تاچ است؟
این همان جایی است که ماجرا کمی پیچیدهتر از چیزی میشود که در ظاهر دیده میشود.
بدن انسان، میز بازی نیست
اگر دست دو شیء بیجان با یکدیگر برخورد کند، اتفاق خاصی نیفتاده است. اما وقتی یک انسان، انسان دیگری را لمس میکند، روانشناسی آن را صرفاً یک برخورد مکانیکی میان دو سطح پوست نمیبیند. در ادبیات علمی، لمس بینفردی(Interpersonal Touch) یکی از شکلهای ارتباط غیرکلامی(Nonverbal Communication) شناخته میشود. پژوهشهای حوزه لمس اجتماعی نشان دادهاند که انسانها از طریق لمس میتوانند اطلاعات عاطفی و اجتماعی دریافت و منتقل کنند و لمس در شکلگیری یا تقویت برخی روابط اجتماعی نیز نقش دارد.[15]
این اصطلاحات خود ساخته نیستند؛ موضوعی مطالعهشده در روانشناسی و علوم اعصاب اجتماعی است.
در یک پژوهش شناختهشده، هرتنشتاین و همکاران بررسی کردند که آیا انسانها میتوانند تنها از طریق لمس، بدون دیدن چهره طرف مقابل، بعضی هیجانها را تشخیص دهند. شرکتکنندگان توانستند تعدادی از هیجانها، از جمله محبت، قدردانی و همدلی را با دقتی بالاتر از شانس از طریق لمس تشخیص دهند.[16] یعنی سیستم روانی انسان لمس را هیچ تلقی نمیکند. لمس خودش یک کانال ارتباط است.
البته گرفتن چندثانیهای یک دست برای پیدا کردن گل را نمیتوان با نوازش، در آغوش گرفتن یا تماس عاشقانه یکی دانست. چنین مقایسهای هم علمی نیست و هم استدلال را ضعیف میکند. دست و بازو در بسیاری از تقسیمبندیهای مربوط به لمس، در محدوده اجتماعیتر بدن قرار میگیرند و تماس با آنها معمولاً از تماس با صورت، گردن یا نواحی خصوصی کمصمیمانهتر است.[17]
اما کمصمیمانهتر با کاملاً بیمعنا یکی نیست. دقیقاً همین تفاوت است که جمله فقط دستش را لمس کرده آن را نادیده میگیرد.
لمس و فاصلهای که میان آدمها تعریف میکنیم
انسانها برای افراد مختلف اجازههای بدنی متفاوتی قائلاند. کسی که اجازه دارد دست ما را بگیرد، الزاماً اجازه لمس صورت ما را ندارد؛ همانطور که کسی که میتواند کنار ما بنشیند، لزوماً نمیتواند وارد فاصله بسیار نزدیک بدنی ما شود.
در روانشناسی اجتماعی، فضای شخصی(Personal Space) و فاصلهشناسی یا مطالعه فاصلههای بینفردی(Proxemics) دقیقاً به همین مرزهای فضایی و بینفردی مربوطاند. لمس نیز بخشی از همین نظام مرزبندی بدنی است.
یک پژوهش بینفرهنگی روی ۱۳۶۸ نفر از پنج کشور اروپایی نشان داد محدودههایی از بدن که افراد اجازه میدهند دیگران لمس کنند، ارتباط نزدیکی با نوع و قدرت رابطه عاطفی آنها با شخص لمسکننده دارد. هرچه پیوند عاطفی نزدیکتر بود، محدوده مجاز لمس گستردهتر میشد.[18]
معنای این یافته این نیست که هرکس دست دیگری را لمس کرد، حتماً با او رابطه عاطفی پیدا میکند. چنین نتیجهای اصلاً از پژوهش درنمیآید. نکته مهمتر و پایهایتر است. بدن انسان برای روابط مختلف مرزهای مختلف تعریف میکند و لمس یکی از زبانهای این مرزبندی است.
پس وقتی زن و مردی که رابطه محرمیتی میان آنها وجود ندارد وارد تماس فیزیکی میشوند، حتی اگر آن تماس کوتاه، کاربردی و بدون انگیزه جنسی باشد، یک مرز بدنی عملاً کنار رفته است.
در شاهگل نیز دقیقاً همین نقطه جای بررسی دارد، تماس ممکن است صرفاً بخشی از سازوکار بازی و پیدا کردن گل تعریف شود، اما کارکرد بازی، ماهیت انسانی و ارتباطی لمس را از بین نمیبرد.
ممکن است کسی بگوید: اما اینجا همه میدانند هدف فقط پیدا کردن گل است.
بسیار خوب؛ نیت، جنسی نیست. اما آیا نیت تنها چیزی است که به یک رفتار انسانی معنا میدهد؟
پژوهشها درباره لمس اجتماعی(Social Touch) پاسخ سادهای برای این پرسش ندارند، چون تجربه لمس بهشدت به زمینه وابسته است. اینکه چه کسی ما را لمس میکند، چه رابطهای با او داریم، لمس در چه موقعیتی اتفاق میافتد و حتی ویژگیهای شخص لمسکننده، همگی میتوانند نحوه پردازش و تجربه لمس را تغییر دهند. یک مرور علمی که ۹۹ مطالعه را بررسی کرده، نشان میدهد پاسخ انسان به لمس اجتماعی تحت تأثیر مجموعهای از عوامل رابطهای و موقعیتی قرار میگیرد.[19]
بنابراین من منظوری نداشتم میتواند درباره نیت فرد کاملاً درست باشد، اما نمیتواند لمس را از ماهیت اجتماعی و رابطهای خودش خارج کند.
و شاید دقیقاً از همین زاویه بتوان فهمید چرا یک فرهنگ یا یک نظام دینی ممکن است مرز را بسیار زودتر از نقطهای قرار دهد که تماس به رفتاری آشکارا جنسی تبدیل شود. مرز وقتی معنا دارد که پیش از رسیدن به آخر مسیر وجود داشته باشد.
مسئله رسانه و ترویج
تا اینجا حتی لازم نبود درباره مجموعه های نمایشی حرف بزنیم. همه بحث درباره خود تماس بود. اما وقتی همین رفتار وارد یک ریالیتیشو میشود، اثر دیگری هم به آن اضافه میشود.
رفتاری که زمانی ممکن است برای مخاطب سؤال ایجاد کند، در یک برنامه سرگرمکننده کنار هیجان، چهرههای شناختهشده و موقعیتهای مفرح قرار میگیرد. یک بار دیده میشود، بار دوم دیده میشود و بعد دیگر چندان دیده نمیشود، نه چون تصویر حذف شده، چون حساسیت مخاطب نسبت به آن کمتر شده است.
در روانشناسی پدیدهای با عنوان عادتپذیری(Habituation) وجود دارد. در سادهترین تعریف علمی آن، مواجهه مکرر با یک محرک میتواند به کاهش تدریجی پاسخ نسبت به همان محرک منجر شود [20]. چیزی که ابتدا توجه ما را جلب میکرد، با تکرار میتواند معمولیتر و کمبرجستهتر شود.
رسانه البته فقط از مسیر عادتپذیری عمل نمیکند. نظریه شناختی اجتماعی(Social Cognitive Theory) آلبرت بندورا توضیح میدهد که انسانها نگرشها و الگوهای رفتاری را تنها از تجربه مستقیم یاد نمیگیرند؛ مشاهده رفتار دیگران و الگوهای ارائهشده در رسانه نیز بخشی از فرایند یادگیری اجتماعی است.[21] در نظریه کاشت(Cultivation Theory) نیز سالهاست درباره این موضوع بحث میشود که مواجهه مستمر با بازنماییهای رسانهای چگونه میتواند در طول زمان برداشت مخاطب از واقعیت اجتماعی را شکل دهد.[22]
این یعنی رسانه نمایشی لازم نیست روبهروی دوربین بایستد و بگوید، از امروز این مرز فرهنگی را قبول نداشته باشید.
کار بسیار سادهتری میتواند انجام دهد، تصویری را آنقدر طبیعی نشان دهد که دیگر کسی دربارهاش سؤال نکند.
دادههای تجربی در حوزه محتوای روابط و مسائل جنسی رسانه نیز نشان میدهند این نگرانی صرفاً نظری نیست. یک فراتحلیل شامل ۵۹ مطالعه و ۳۹۴ اندازه اثر نشان داد مواجهه با محتوای جنسی غیرصریح در رسانههای جریان اصلی با تغییراتی در نگرشهای جنسی، هنجارهای ادراکشده و رفتار ارتباط دارد و اثر کلی، هرچند کوچک، از نظر آماری معنادار بوده است.[23] این پژوهش درباره یک مسابقه گل یا پوچ انجام نشده، اما یک واقعیت گستردهتر را نشان میدهد: بازنماییهای سرگرمکننده و حتی غیرصریح رسانهای میتوانند در ساختن تصورات ما از رفتار عادی نقش داشته باشند.
جا به جای مرز های فرهنگی تدریجی است
شاید مهمترین قسمت ماجرا همین باشد. تغییر فرهنگی همیشه با یک سکانس عمیق، یک تصمیم ناگهانی یا تعابیر مستقیم اتفاق نمیافتد. گاهی هیچکس مرزی را با صدای بلند نمیشکند. مرز فقط چند سانتیمتر عقب میرود.
بار اول میگوییم، فقط دست است.
کمی بعد رفتار دیگری مطرح میشود و معیار قضاوت ما دیگر مرز اولیه نیست؛ رفتار جدید را با چیزی مقایسه میکنیم که قبلاً پذیرفتهایم.
وقتی دست گرفتن اشکالی نداشت، این یکی چه فرقی دارد؟ مرحله بعد دوباره با مرحله قبلی مقایسه میشود.
این هم که چیز بیشتری نیست.
در چنین فرایندی، جامعه الزاماً روزی جلسه نمیگذارد و تصمیم نمیگیرد ارزشهایش را تغییر دهد. نقطه مرجع بهآرامی حرکت میکند. چیزی که ده سال قبل نیازمند توضیح بود، پنج سال بعد فقط کمی عجیب است و چند سال بعد دیگر حتی موضوع بحث هم نیست.
مرزها همیشه با شکستن از بین نمیروند؛ گاهی آنقدر آرام جابهجا میشوند که جامعه زمانی متوجه تغییرشان میشود که دیگر نقطه آغاز را به یاد نمیآورد. همین نکته را در نظر بگیرید و به یاد بیآورید اگر رسانه های نمایشی لمس بین دو فرد نامحرم را نشان میدادند چه اتفاقی میافتاد و اما در حال حاضر لمس بین بازگیر زن و مرد مخصوصا در سینما و سینمای خانگی خیلی رایج شده است.
در واقع ما داریم در مورد عادیسازی(Normalization) صحبت میکنیم.
عادیسازی یعنی الزاماً کسی شما را متقاعد نکرده است که یک رفتار درست است. ممکن است هیچ استدلالی هم نشنیده باشید. رفتار فقط آنقدر در موقعیتهای طبیعی، دوستداشتنی و بیتنش دیده شده که دیگر دستگاه ذهنی شما آن را بهعنوان یک مسئله تشخیص نمیدهد.
دیروز درباره درست یا غلط بودنش بحث میکردید؛ امروز اصلاً نمیفهمید چرا باید دربارهاش بحث کرد.
این تغییر شاید از خود رفتار مهمتر باشد.
از فقط یک تاچ تا تغییر تعریف رابطه
اگر این مسیر ادامه پیدا کند، نتیجه صرفاً بیشتر شدن تماسهای ساده نیست. تعریف عمومی رابطه زن و مرد تغییر میکند.
در الگوی دینی و ایرانی، میان رابطه زن و مرد نامحرم و رابطهای که در آن تماس و صمیمیت بدنی مجاز است، مرزی مشخص وجود دارد. در بخش مهمی از فرهنگ عامه معاصر غربی، این مرز بسیار عقبتر قرار گرفته است؛ تماس بدنی، روابط عاطفی و درجات مختلفی از صمیمیت پیش از ازدواج در بسیاری از محیطها بخشی معمول از زندگی اجتماعی تلقی میشود.
وقتی از نزدیک شدن به سبک زندگی غربی حرف میزنیم، منظور لزوماً معماری یا جغرافیای غرب نیست. صحبت درباره همین تعریف متفاوت از رابطه است؛ الگویی که در آن بخش بزرگی از تماس و صمیمیت میان زن و مرد از حوزه اخلاق جمعی خارج شده و به انتخاب شخصی افراد منتقل شده است.
هیچ جامعهای با یک دست گرفتن به چنین نقطهای نمیرسد. اما هیچ تغییر فرهنگی بزرگی هم الزاماً با بزرگترین رفتار آغاز نمیشود.
همین است که جمله فقط یک تاچ است را باید کمی جدیتر بررسی کرد. شاید واقعاً فقط یک تاچ باشد. شاید هیچ نیت جنسی پشت آن نباشد. شاید چند ثانیه بیشتر طول نکشد. اما کوچک بودن یک رفتار، بهخودیخود ثابت نمیکند که مرز قرارگرفته پشت آن هم بیاهمیت است.
اگر آن مرز قرار است تغییر کند، دستکم باید درباره تغییرش حرف زد.
نه اینکه ابتدا آن را آنقدر کوچک نشان دهیم که پرسیدن دربارهاش مضحک به نظر برسد و چند سال بعد، وقتی مرز چند قدم عقبتر رفته است، تازه از خودمان بپرسیم از کجا شروع شد.
جمعبندی نهایی
شاه گل ایدهای داشت که میتوانست یکی از جذابترین ریالیتیشوهای ایرانی باشد؛ یک بازی کاملاً بومی، یک چهره شناختهشده مثل مهران مدیری و یک رقابت بزرگ با صدها شرکتکننده. اما ایده خوب زمانی ارزش پیدا میکند که اجرای آن هم به همان اندازه دقیق باشد.
هر ریالیتیشو علاوه بر سرگرمی، تصویری از سبک رفتار، روابط اجتماعی، نقشهای زن و مرد و نوع نگاه به ارزشهای جامعه ارائه میدهد. به همین دلیل، جزئیاتی مانند نوع پوشش، شیوه حضور افراد و تعریفی که برنامه از تعامل میان شرکتکنندگان ارائه میکند، بخشی از پیام پنهان اثر محسوب میشود.
شروع برنامه نشان داد که یک ایده خوب، بهتنهایی برای ساخت یک ریالیتیشوی موفق کافی نیست. یک مسابقه بزرگ فقط با تعداد شرکتکننده، دکور و چهرههای شناختهشده ساخته نمیشود، پشت آن باید طراحی دقیق، منطق رقابت و توجه به پیامهایی که ناخواسته از قاب تصویر منتقل میشود نیز وجود داشته باشد.
البته هنوز برای قضاوت نهایی درباره شاه گل زود است. ممکن است در ادامه، رقابتها جذابتر شوند، بازیکنان تواناییهای واقعی خود را نشان دهند و برنامه بتواند فاصله میان ایده اولیه و اجرای نهایی را کمتر کند.
اما شروع یک اثر مهم است، چون اولین تصویر را از هویت یک برنامه به مخاطب میدهد و شاهگل در همین آغاز، در کنار جذابیتهایش، پرسشهایی درباره کیفیت مسابقه، مسیر فرهنگی برنامه و تصویری که از جامعه ارائه میکند ایجاد کرده است، پرسشهایی که ادامه مسیر باید به آنها پاسخ بدهد.
پیوست ها
[1] کانال و رسانه رسمی فیلمنت
[2] روزیاتو ـ معرفی اولیه پروژه شاهگل
[3] صفحه ثبتنام و فراخوان شاهگل
[4] اطلاعرسانی رسمی فیلمنت درباره قسمتهای شاهگل
[5] اطلاعات مربوط به سابقه همکاری مهران مدیری و نیک یوسفی در برنامه گل یا پوچ
[6] هنرآنلاین ـ گزارش تولیدات و برنامههای فیلمنت
[7] تسنیم ـ فراخوان شاهگل و اطلاعات اولیه برنامه
[8] آمازون ـ معرفی رسمی Beast Games
[9] فیلمپلاس ـ نقد شاهگل
[10] ایرانوایر ـ گزارش بازداشت نیک یوسفی
[11] ایرانوایر ـ گزارش آزادی نیک یوسفی با وثیقه
[12] کانال نیک یوسفی ـ محتوای مرتبط با زن، زندگی، آزادی
[13] فیلمنت ـ معرفی رسمی عوامل و بهار کاتوزی بهعنوان راوی
[14] استفتائات حضرت آیتالله العظمی خامنهای ـ حکم دست دادن و تماس بدنی با نامحرم
[15] مروری علمی درباره لمس بینفردی و نقش آن در ارتباط انسانی، رفتار اجتماعی، هیجان و روابط میان افراد.
[17] بررسی تفاوت معنای تماس با قسمتهای مختلف بدن و ارتباط لمس با صمیمیت و تعاملات اجتماعی.
[18] مطالعهای بینفرهنگی روی ۱۳۶۸.
[19] تجربه و ارزیابی لمس به عواملی مانند نوع رابطه، هویت لمسکننده، موقعیت و ویژگیهای فردی وابسته است.
[20] مروری درباره فرایندی که در آن پاسخ فرد به یک محرک بر اثر مواجهه تکرارشونده میتواند کاهش پیدا کند.
[21] مقاله آلبرت بندورا درباره نظریه شناختی اجتماعی.
[22] منبع علمی درباره نظریه کاشت (Cultivation Theory)
[23] Coyne et al. ـ فراتحلیل درباره مواجهه با محتوای جنسی رسانهای
دیدگاهتان را بنویسید