نقد فیلم کیک رئیس جمهور | اولین فیلم عراقی در تاریخ کن | The Presidents Cake 2025
پدردآورنده: احمدرضا مرادی
مقدمه | نقد فیلم کیک رئیس جمهور
خدا به گیلگمش گفت درون آب را نگاه کن و چهرۀ عشق را خواهی دید. و خداوند وعده داد صاحبان قلبهای پاک چهرۀ معشوقشان را در آب خواهند دید. در خیال کودکان، عشق جلوهای معطوف به صداقت دارد؛ جایی برای اعمال قدرت و کنترل در آن نیست. جلوۀ عشق دلشان در عین ساده بودن زیبا و به رنگ آبی آسمانیست.
درام این اثر آنجایی دردناک میشود که رنج و ترومای مشترک زیستبوم خاورمیانه از استعمار فرهنگی و غصب خاکها بیننده را به فیلم وصل میکند. در پهنۀ خاورمیانه و نظام دیکتاتورمآبانهای که دستنشادههای غربی به جان آن انداختند، عشق مثل بیبی قصه رنگ میبازد؛ یا بهتر است بگویم خشن میشود، تا بتواند رنج را نشان بدهد. کارگردان درام را در تقابل عشق یک کودک به زندگی و نظام دیکتاتوریای که صدام ساخته حاکم میسازد و تخم نقد اجتماعی را در کشاکش همین تقابل میکارد. زندگی یک کودک هم در این حکومت، به خرد شدن زیر بار عقیدۀ پدرگونۀ دیگری بزرگ غربی و محصول حکومت اقتدارگونۀ آن محکوم است.
فهرست مطالب
Toggleمردم جنوب عراق و آبهای بین النهرین
گیلگمش شخصیتی از کهنترین اثر ادبی شناختهشدۀ تاریخ بشر است؛ حماسۀ گیلگمش که روی لوحهای گِلی با خط میخی، حدود چهار هزار سال پیش در بینالنهرین حک شده.[8] او پادشاه شهر اوروک است، موجودی که دو سوم آن خدا و یک سوم آن انسان است، او قوی و بیرحم بود و مردمش از دستش به ستوه آمده بودند. خدایان دیگر برای مهار او، انکیدو را از گِل بیابان سرشتند؛ موجودی که ابتدا دشمنش بود، اما بعد از مبارزهای سخت، تبدیل به صمیمیترین دوستش شد.[9]
این دوستی گیلگمش را تغییر داد، انسانیتر کرد، اما همین انسان شدن بود که بلایش شد؛ چون انکیدو مُرد و گیلگمش برای اولینبار با چیزی روبهرو شد که قدرتش در برابرش هیچ بود و آن سوگ عزیزش است. از آن لحظه، حماسه وارد عمیقترین فصلش میشود. گیلگمش راهی سفری طولانی و طاقتفرسا شد تا راز جاودانگی را بیابد؛ از دل کوهها گذشت، از اقیانوس عبور کرد و به اوتناپیشتیم رسید که از طوفان بزرگ جان سالم به در برده و جاودانه شده بود.[10]
اوتناپیشتیم گیاه جاودانگی را به او داد، اما ماری آن را دزدید و گیلگمش با دستان خالی برگشت. این سفر به گیلگمش درسی داده بود؛ به آب نگاه کن، چهرۀ عشق را خواهی دید. حکمتی که از پذیرفتن ناتوانی انسان میآمد؛ بله انسان میتوان چونان آب با هر ظرفی سازگار و شود و شکل آن را بگیرد؛ آب مکیتواند جریان پیدا کند و هر چیزی را بشکند اما صدام وضعیت را آنقدر سخت کرده که سازگاری با آن اشک و جان انسان را خواهد گرفت.
گیلگمش و حماسهاش متعلق به دوران چندخدایی باستاناند و هیچ ربطی به هویت زندۀ مردم عراق امروز ندارند. مردمی که فیلم از آنهاست، مسلمان شیعهاند و فرهنگشان، ادبشان، مهماننوازیشان، هنرشان، همه و همه قرنهاست با آموزههای اسلام و محبت اهلبیت شکل گرفته.[11]
صدام روبروی همین هویت ایستاد اما این کار را یکشبه نکرد. آدمهای خطرناک هیچوقت یکشبه کار نمیکنند. از همان اول که حزب بعث سر کار آمد، یک فکر پشتش بود؛ میشل عفلق، همان کسی که بعثیسم را درآورده بود، میگفت اسلام میراث فرهنگی عرب است.[12] میراث. نه دین. این یک کلمه فرق همه چیز را عوض میکند. میراث را در موزه نگه میدارند. دین را در سینه. برای مردم جنوب عراق، برای همین شیعیانی که فیلم از آنهاست، کربلا موزه نبوده یا عاشورا یک مراسم سنتی نیست. بخشی از نفس کشیدنشان بود. صدام این را میدانست.
پس از آن طرف آمد و رفت سراغ تاریخ. دستور داد بابل را بسازند، اسمش را کنار اسم نبوکدنصر روی آجرهای باستانی بزنند.[13] زینب بهرانی، که عمرش را روی همین خاک گذاشته، اسم این کار را تصاحب سیاسی میراث گذاشته. خوب هم گفته. صدام که دنبال باستانشناسی نبود. داشت میگفت ریشۀ شما کجاست. جشنوارههای بابل را راه انداخت، هنرمندان عرب را دعوت کرد، عکسش را کنار نقشبرجستههای هزاران ساله گذاشت.[14] پیامش ساده بود؛ ریشهتان بابل است نه کربلا! گیلگمش است نه امام حسین.
و همینطور که یک طرف بابل میساخت، آن طرف کربلا را خراب میکرد. از اوایل دهۀ هفتاد ظهور و بروز مراسمهای عزاداری عمومی محرم و صفر محدود و بعد ممنوع شد.[15] اربعین غیرقانونی شد. حوزهها زیر فشار رفتند. علما یا فرار کردند یا مقاومت کردند و کشته شدند. در فروردین ۱۳۵۹، صدام آیتالله محمدباقر صدر را با خواهرش بنتالهدی اعدام کرد. قبلش شکنجهشان کرد. گفته میشود میخ به سرش کوبیدند.[16] این اولین پیام بود؛ بلندترین صدای شیعی عراق را خاموش کردند تا بقیه بفهمند چه خبر است.
بعد از قیام مردم در سال ۱۹۹۱، وقتی مردم جنوب بلند شدند، ارتش صدام مستقیم رفت سراغ حرمها. صحن امام علی سلام الله علیه در نجف زیر آتش توپخانه رفت و حرم امام حسین سلام الله علیه هم در کربلا آسیب دید.[17] شما حتی مقدسترین جاهایتان هم در امان نیست و بعدتر، در سال ۱۹۹۹، آیتالله محمدصادق صدر را همراه دو پسرش وسط خیابان کوفه ترور کردند.[18] سه گلوله. روز روشن. جلوی چشم همه. نقشه همین بود؛ هر بار که صدایی بلند شد جلوی همه خاموشش کردند تا بقیه هم ببینند و خموش بمانند.
و آخرش، بعد از قیام مردم در سال ۱۹۹۱، وقتی شیعیان جنوب بلند شدند، صدام برای سرکوبشان این بار فقط با گلوله نیامد. دستور داد تالابهای بینالنهرین را خشک کنند.[19] همان تالابهایی که پنج هزار سال خانۀ این آدمها بود و با نی و آب و آسمان باز در آن بزرگ شده بودند.
خشکاندنش و همین کار یکی از بزرگترین تخریبهای زیستمحیطی عمدی تاریخ بشر شد. صدام میخواست آخرین جایی را هم که این مردم در آن نفس میکشیدند از زیر پایشان بکشد. تالاب را گرفت. آنچه توی تالاب بود را هم گرفت و غرب در تمام این سالها خودش صدام را تجهیز کرد و بعد هم تماشا کرد. حسابهایش را تسویه کرد و سپس رفت سراغ ادعای خواستن آزادی برای همین مردم!
صدام حسین دستنشاندۀ غربی و جنایتهایش
صدام حسین در سال ۱۹۳۷ در روستایی کوچک نزدیک تکریت به دنیا آمد. پدرش مُرد و وقتی هنوز بچه بود با ناپدری بزرگ شد که اذیتش کرد و یاد گرفت قدرت تنها چیزی است که آدم را سر پا نگه میدارد.[20] بعدها رسانههای غربی از همین روایت مرد خودساخته ساختند. اما اگر دنبال ریشههای واقعی قدرتش بگردید، خیلی زود میرسید به پردهای که پشت آن واشنگتن نشسته بود.
داستان از سال ۱۹۵۸ شروع میشود. عبدالکریم قاسم پادشاهی عراق را سرنگون کرد، دستش را به سمت شوروی دراز کرد و نفت عراق را از کنترل شرکتهای غربی بیرون کشید. این برای آمریکای دوران جنگ سرد کابوس بود. CIA شروع به کار با حزب بعث کرد. در فوریۀ سال ۱۹۶۳ بعثیها کودتا کردند و قاسم را کشتند. سعید ابوریش در کتاب صدام حسین: سیاست انتقام مستند کرده که بعد از کودتا، حزب بعث فهرستی از کمونیستها و مخالفان را از CIA گرفت و سیستماتیک به سراغشان رفت.[20] صدام جوان در این سالها داشت درون حزب بالا میآمد.
کودتای شال ۱۹۶۳ دوام نیاورد. اما در سال ۱۹۶۸ بعثیها برگشتند، این بار ماندگار شدند. احمد حسن البکر رئیسجمهور شد و صدام معاونش. همه میدانستند کی تصمیم میگیرد. صدام مسئولیت سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی را بر عهده گرفته بود. او با ایجاد شبکهای گسترده از نیروهای وفادار، مخالفان را سرکوب کرد و به تدریج نفوذش از خود رئیسجمهور هم بیشتر شد. بسیاری از تصمیمهای کلیدی کشور عملاً با نظر او گرفته میشد.
در اواخر دهه ۱۹۷۰، البکر سالخورده و از نظر جسمی ضعیف شده بود. همزمان، صدام تقریباً تمام اهرمهای قدرت، از ارتش و امنیت گرفته تا حزب بعث، را در اختیار داشت. در ژوئیه سال ۱۹۷۹، احمد حسن البکر از ریاستجمهوری استعفا داد. بسیاری از مورخان معتقدند این استعفا تحت فشار صدام انجام شد، هرچند بهصورت رسمی داوطلبانه اعلام شد. پس از آن، صدام رئیسجمهور، فرمانده کل نیروهای مسلح و دبیرکل حزب بعث شد و عملاً همه قدرت را در اختیار گرفت.
اولین کاری که کرد این بود که اعضای ارشد حزب را در یک سالن جمع کرد، اسامی خائنان را با صدای بلند خواند و یکبهیک بردشان بیرون. بعضیها را مجبور کرد رفقای قدیمیشان را با دست خودشان بکشند.[20] این بود معنای قدرت برای صدام! همچنین این اقدام باعث شد هیچ رقیب جدیای در ساختار حکومت باقی نماند.
وقتی جنگ با ایران در سال ۱۹۸۰ شروع شد، ماهیت رابطۀ غرب با صدام دیگر پنهان نماند. آمریکا میترسید انقلاب ایران به عراق و کل منطقه سرایت کند. پس صدام شد سپرشان. کنت تیمرمن در لابی مرگ جزئیات را آورده؛ در آن سالها آمریکا به صدام اطلاعات ماهوارهای میداد، اعتبارات مالی میداد و چشمش را روی صادرات تجهیزات حساس میبست.[21]
در سال ۱۹۸۳ دونالد رامسفلد، همان کسی که بعدها وزیر دفاع بوش شد، رفت بغداد و با صدام دست داد.[22] این در حالی بود که گزارشهای استفاده از سلاح شیمیایی روی میز بود. اسنادی که در سال ۲۰۱۳ از CIA منتشر شد نشان داد آمریکا نه تنها میدانست، بلکه اطلاعات دقیق مواضع ایرانیها را برای هدفگیری حملات شیمیایی در اختیار صدام میگذاشت.[23]
در سال ۱۹۸۸، در حلبجه، صدام گاز خردل و اعصاب روی مردم کُردش ریخت. در چند ساعت، بین سه تا پنج هزار نفر کشته شدند.[24] بزرگترین حملۀ شیمیایی علیه مردم غیرنظامی در تاریخ بشر همین حمله بود! غرب سکوت کرد. کمپین انفال که از سال ۱۹۸۶ شروع بهکار کرده بود، صدها روستای کردی را از نقشه پاک کرد و سازمان دیدهبان حقوق بشر این تحرکات را نسلکشی نامید.[25] بین پنجاه تا صد هزار نفر در این کمپین کشته شدند.
خلاصۀ داستان
داستان فیلم در دل دهه نود عراق میگذرد؛ روزگاری که حکومت صدام حسین و تحریمهای سنگین غرب در پی تجاوز به کویت، زندگی مردم را به تنگنا کشیده بود. لمیعا، دختربچهای نهساله است که با مادربزرگ پیرش بیبی و خروسش هندی در میان تالابهای بینالنهرین زندگی میکند. معلم مدرسه که از سربازان صدام است او را مأمور میکند برای جشن تولد رئیسجمهور کیک بپزد. در خانهای که فقر بیداد میکند و همه چیز گران و کمیاب است، این مأموریت ساده تبدیل به یک کابوس میشود؛ اما معلم چارهای نمیگذارد و خانواده را به مجازات تهدید میکند.

لمیعا لیستی ساده از بیبی میگیرد، آرد، تخممرغ، شکر و بکینگپودر و با هم سوار تاکسی میشوند و راهی شهر میشوند. اما بیبی که هم پیر است و هم دیابت دارد میخواهد لمیعا را به زنی بسپارد که قرار است مادر و سرپرستش باشد. لمیعا با فهمیدن ماجرا فرار میکند. کنار رودخانه، دوستش سعید به او میرسد. تصمیم میگیرند خودشان مواد کیک را تهیه کنند. لمیعا ساعت پدرش را برمیدارد تا بفروشد و پول در بیاورد.
از آن سو، بیبی نگران است و میرود پیش پلیس، اما پلیس بیتفاوت است و محلش نمیگذارد. همان راننده تاکسی، جاسم، دوباره سر راهش پیدا میشود و این بار همراهش میشود تا لمیعا را پیدا کنند. اما حین پر کردن فرم گزارش، بیبی از افت قند خون از پا میافتد و جاسم فوری او را به بیمارستان میرساند. ماجراهای لمیعا و سعید در شهر هم چیزی کم از فیلم ندارد. دزد به جانشان میافتد، هندی هم گم میشود در حالی که سعید باید مراقبش میبود. دعوا میکنند و سعید ول میکند و میرود. لمیعا تنها میماند و خودش دنبال هندی میگردد.
در یک مرغفروشی، قصاب هندی مقداری شکر را به او میبخشد؛ ولی بعد با وعده جوششیرین او را دنبال خودش میکشد و به سینمایی که در آن آثار هالیوودی پخش میشود میبرد. لمیعا فرار میکند اما به اتهام دزدی دستگیر میشود. در کلانتری، جاسم تصادفاً او را پیدا میکند و آزادش میکند. با هم به بیمارستان برمیگردند، اما خبر بدی منتظرشان است؛ بیبی رفته. جاسم لمیعا و پیکر مادربزرگ را به روستا برمیگرداند.
آن شب مادر سعید کنار لمیعا میماند و با مواد باقیمانده کمکش میکند کیک را بپزد. پیشنهاد میدهد آن شب پیششان بماند، ولی لمیعا قبول نمیکند. فردا مدرسه غرق جشن تولد رئیسجمهور است. لمیعا در عزای بیبی نه حال جشن دارد نه دل شرکت. معلم کیک را میچشد و تعریف میکند؛ اما همان لحظه آژیر حمله هوایی همه چیز را بر هم میزند.
هواپیماهای آمریکایی شهر را بمباران میکنند و مدرسه هم خراب میشود؛ همه سنگر میگیرند. لمیعا و سعید، هر دو وحشتزده هستند و برای اینکه ذهنشان را از آن جهنم بیرون دور کنند، با هم چشمبازی میکنند تا ببیند چه کسی زودتر پلک میزند اما لمیعا فقط میگرید و پلک میزند. سپس فیلم با تصاویر آرشیو از مراسم تلویزیونی تولد صدام حسین تمام میشود و صدای یک کاور عربی از تولدت مبارک در فضا میپیچد.
لمیعا و مردمش
و جنگ با ایران؟ هشت سال طول کشید. دیلیپ هیرو در کتاب طولانیترین جنگش تخمین میزند مجموع کشته و معلول دو طرف به یک تا دو میلیون نفر رسید.[26] خسارت اقتصادی هر دو کشور قابل محاسبه نبود. عراق از آن جنگ با یک میلیارد دلار بدهی خارجی بیرون آمد و صدام برای جبران، رفت سراغ جنگ با کویت. آنچه بعدتر اتفاق افتاد دیگر تاریخ است؛ تحریم، بمباران، مردمی که بین دیکتاتور و تنبیه دیکتاتور گیر کردند. همان مردمی که لمیعا از میانشان آمده بود.
حمله به کویت اشتباهی بود که همهچیز را تغییر داد. در دوم اوت سال ۱۹۹۰، ارتش عراق ظرف چند ساعت کویت را اشغال کرد و صدام آن را استان نوزدهم عراق نامید.[27] این بار همان دولتهای غربی که در دهۀ ۱۹۸۰ از او حمایت کرده بودند، علیه او ائتلاف تشکیل دادند و عراق را بهشدت از نظر اقتصادی با حمایت سازمان ملل متحد تحریم کردند که موجب فقر شدید و دسترسی محدود به دارو گردید. آمریکا با همراهی بیش از سی کشور، عملیات طوفان صحرا را آغاز کرد. طی چند هفته، نیروی هوایی ائتلاف زیرساختهای عراق را هدف گرفت؛ نیروگاهها، پالایشگاهها، پلها، جادهها، شبکه برق، تأسیسات آب و بسیاری از مراکز صنعتی نابود شدند.[28]
پس از عقبنشینی ارتش عراق از کویت، صدام دستور داد صدها چاه نفت کویت را به آتش بکشند؛ آتشی که ماهها ادامه داشت و به یکی از بزرگترین فجایع زیستمحیطی قرن تبدیل شد.[29] اما جنایتهای او به همینجا ختم نشد. در سال ۱۹۹۱، وقتی شیعیان جنوب و کردهای شمال عراق علیه حکومتش قیام کردند، ارتش و گارد جمهوری با تانک، توپخانه و بالگرد به سرکوب گسترده دست زدند. هزاران نفر کشته شدند، شهرها و روستاها ویران شدند و میلیونها عراقی ناچار به فرار از خانههایشان شدند.[30]
پس از جنگ، سازمان ملل سختترین رژیم تحریم اقتصادی تاریخ معاصر را علیه عراق اعمال کرد. اقتصاد کشور فروپاشید، ارزش دینار سقوط کرد، بیمارستانها با کمبود دارو روبهرو شدند و سوءتغذیه، خصوصاً میان کودکان، به بحران ملی تبدیل شد. گزارشهای یونیسف نشان داده دهۀ ۱۹۹۰ برای مردم عراق پر از آمار بالای فقر، بیماری و مرگ بود؛ مردمی که هم قربانی حکومت دستنشاندۀ غربیها و متحدانشان بودند و هم بهای رویارویی صدام با آنها را پرداختند.[31]
صدام اما از قدرت کنار نرفت. او با دستگاه امنیتی گسترده، مخالفان را سرکوب میکرد، اعدامها ادامه داشت، زندانهای مخوف بعث همچنان پر بودند و هر صدای اعتراضی با شکنجه یا ناپدیدشدن پاسخ داده میشد. عراق عملاً به کشوری تبدیل شده بود که همهچیز در آن به بقای یک نفر گره خورده بود.[32]
سرانجام پس از حملات یازدهم سپتامبر، دولت جورج بوش عراق را به نگهداری سلاحهای کشتار جمعی و همکاری با گروههای تروریستی متهم کرد؛ ادعاهایی که بعدها دربارۀ وجود آن سلاحها تأیید نشد.[33] در مارس ۲۰۰۳، آمریکا و متحدانش بدون مجوز شورای امنیت به عراق حمله کردند. ارتش عراق ظرف کمتر از سه هفته فروپاشید و نهم آوریل، مجسمۀ صدام در میدان فردوس بغداد پایین کشیده شد؛ این تصویر به نماد سقوط حکومت بعث تبدیل شد.[34]
اما خود صدام فرار کرد. نزدیک به نه ماه در مخفیگاههای مختلف زندگی کرد تا سرانجام در ۱۳ دسامبر سال ۲۰۰۳، نیروهای آمریکایی او را در نزدیکی تکریت، داخل حفرهای زیرزمینی که بعدها به سوراخ عنکبوت معروف شد، دستگیر کردند.[35] او پس از محاکمه به اتهام جنایت علیه بشریت، بهدلیل کشتار مردم دجیل به اعدام محکوم شد و در ۳۰ دسامبر سال ۲۰۰۶ حکم در بغداد اجرا شد.[36]
با این حال، مرگ صدام پایان رنج مردم عراق نبود. دیکتاتور دستنشانده به دست غربیها با شعار آزادی همراه با آمار بالای کشتار غیرنظامیها سقوط کرده بود، اما مردمی که این حوادث را پشت سر گذاشتند، هنوز زیر بار سالها جنگ، سرکوب، تحریم، اشغال و خشونت نفس میکشیدند. میلیونها عراقی، از جمله کودکانی که تمام عمرشان را میان صدای آژیر، انفجار و سوگواری گذرانده بودند، تازه باید یاد میگرفتند چگونه با زخمهایی زندگی کنند که سیاستمداران غربی و اروپایی برایشان به جا گذاشته بودند. لمیعا، شخصیت اصلی فیلم، یکی از همان کودکان است که داستانش از جایی آغاز میشود که غرب و اروپا هنوز کار خود را با عراق تمام نکرده بود.
ادعای وجود سلاح کشتار جمعی در عراق
در مارس ۲۰۰۳، ایالات متحده و ائتلافی به رهبری آن، بدون مجوز شورای امنیت سازمان ملل، به عراق حمله کردند. در آن زمان هیچ حملۀ مستقیمی از سوی عراق علیه آمریکا رخ نداده بود و شورای امنیت نیز استفاده از نیروی نظامی را تصویب نکرده بود. به همین دلیل بسیاری از حقوقدانان و مقامهای بینالمللی، این عملیات را مغایر با حقوق بینالملل دانستند. کوفی عنان، دبیرکل وقت سازمان ملل، نیز سال بعد صریحاً اعلام کرد که این جنگ با منشور سازمان ملل سازگار نبوده است.[37]
اما چه چیزی افکار عمومی جهان را برای پذیرش این جنگ آماده کرد؟ پاسخ، ادعایی بود که تقریباً هر روز از زبان مقامهای آمریکایی و بریتانیایی تکرار میشد؛ عراق سلاحهای کشتار جمعی دارد و ممکن است هر لحظه از آنها استفاده کند. همین ادعا به مهمترین توجیه حمله تبدیل شد. با این حال، هانس بلیکس، رئیس تیم بازرسان سازمان ملل که پیش از آغاز جنگ ماهها در عراق به جستوجوی این تسلیحات پرداخته بود، بارها اعلام کرد هیچ شواهد معتبری دال بر وجود چنین زرادخانهای پیدا نشده است.[38]
سالها بعد، حتی گزارشهای رسمی نیز همین نتیجه را تأیید کردند. کمیسیون مستقل چیلکات در بریتانیا پس از هفت سال تحقیق اعلام کرد تصمیم برای ورود به جنگ، بر پایه اطلاعات ناقص، تحلیلهای نادرست و برآوردهایی اتخاذ شده بود که بعدها اعتبار خود را از دست دادند. این گزارش همچنین نتیجه گرفت که در زمان آغاز حمله، گزینههای مسالمتآمیز هنوز به پایان نرسیده بودند و تهدید عراق آنگونه که به افکار عمومی ارائه میشد، فوریت نداشت.[39]
نتیجه اما تغییر نکرد. جنگ آغاز شد، بغداد سقوط کرد و بعدها مشخص شد سلاحهای کشتار جمعیای که یکی از اصلیترین دلایل این حمله معرفی شده بودند، هرگز پیدا نشدند. با وجود این، هیچیک از تصمیمگیران اصلی جنگ به دلیل آغاز این درگیری محاکمه نشدند.
تلفات غیرنظامی در عراق
در فیلم کیک تولد رئیسجمهور، جنگ پسزمینهای تقریبا خاموش است و بیشتر سعی شده رنجی که مردم کشیدند را نشان داده شود؛ دوربین لازم نداسته منشأ آن را برای مخاطب توضیح دهد. اما برای فهمیدن دنیای لمیعا، باید از قاب فیلم بیرون آمد و به واقعیتی نگاه کرد که میلیونها عراقی با آن روبهرو شدند.
پس از اشغال عراق، قربانیان فقط نظامیان یا مقامهای حکومت بعث نبودند. بیشترین هزینه را مردمی پرداختند که هیچ نقشی در تصمیمهای سیاسی نداشتند. پروژه پژوهشی Iraq Body Count که آمار خود را تنها بر پایه گزارشهای مستند رسانهها، اسناد پزشکی و منابع رسمی ثبت میکند، تاکنون بیش از ۲۰۰ هزار کشته غیرنظامی را مستند کرده است.[40] اینها نه فرمانده نظامی بودند، نه عضو گرهکی و نه صاحبان سلاحهای کشتار جمعی؛ انسانهایی بودند که تنها جرمشان زندگی کردن در کشوری بود که به میدان جنگ تبدیل شد.
البته حتی این رقم هم پایان ماجرا نیست. پژوهشی که در مجله معتبر The Lancet با عنوان Mortality after the 2003 invasion of Iraq: A cross-sectional cluster sample survey منتشر شد، با استفاده از روشهای اپیدمیولوژیک، برآورد کرد که شمار مرگهای مرتبط با جنگ بهمراتب بیشتر از آمار ثبتشده مستقیم بوده است.[41] تفاوت این دو عدد به یک دلیل ساده است؛ بسیاری از قربانیان بعدها بر اثر فروپاشی کادر درمان، کمبود دارو، آلودگی آب، ناامنی و پیامدهای غیرمستقیم جنگ جان خود را از دست دادند.
جنگ فقط جان انسانها را نگرفت؛ خانه، خانواده و آیندهشان را هم گرفت. کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان گزارش داد که بیش از چهار میلیون عراقی در نتیجه این درگیری ناچار به ترک خانههایشان شدند؛ بخشی در داخل کشور آواره شدند و بخشی دیگر به کشورهای همسایه پناه بردند. کشوری که روزگاری از مراکز مهم تمدن جهان به شمار میرفت، ظرف چند سال به بزرگترین کانون آوارگی در خاورمیانه تبدیل شد.
برای توجیه این حمله، دولت جورج بوش مفهومی را به ادبیات امنیتی آمریکا وارد کرد که آن را جنگ پیشدستانه مینامید؛ یک کشور میتواند پیش از وقوع تهدید، صرفاً بر اساس احتمال آن، به کشور دیگری حمله کند. منتقدان این دکترین هشدار دادند که اگر چنین منطقی به قاعدهای پذیرفتهشده در حقوق بینالملل تبدیل شود، تقریباً هر قدرت نظامی میتواند با ادعای وجود یک تهدید احتمالی، آغازگر جنگی تازه باشد.
ماجرای سلاحهای کشتار جمعی نیز نخستین نمونه از اطلاعات نادرست برای توجیه یک جنگ از سوی آمریکاییها نبوده و نمونههای زیادی را میتوان در تاریخ بهصورت مستند پیدا کرد. مثلا در سال ۱۹۶۴، حادثه خلیج تونکین بهانه گسترش جنگ ویتنام شد؛ روایتی که بعدها اسناد منتشرشده دولت آمریکا بخشهایی از آن را زیر سؤال بردند. در سال ۱۹۹۰ نیز شهادت مشهور دختری کویتی درباره بیرون کشیدن نوزادان از انکوباتورها، نقش مهمی در جلب حمایت افکار عمومی از جنگ خلیج فارس داشت، اما بعداً مشخص شد او دختر سفیر کویت در آمریکا بوده و روایتش در قالب یک کارزار روابط عمومی سازماندهی شده بود.
این پرسش همچنان باقی است؛ اگر آغاز یک جنگ بر پایه اطلاعاتی باشد که بعدها نادرست از آب درآید و پیامد آن صدها هزار کشته و میلیونها آواره باشد، مسئولیت این تصمیم بر عهده چه کسی است؟ در نظام حقوقی مردمی از افراد عادی انتظار پاسخگویی وجود دارد، اما در عرصه سیاست بینالملل، پاسخ به این پرسش همیشه روشن نیست. بسیاری از تصمیمگیران اصلی جنگ عراق هرگز به دلیل اصل تصمیم برای آغاز جنگ در دادگاهی بینالمللی محاکمه نشدند و همین موضوع، همچنان یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات حقوق بینالملل و روابط بینالملل باقی مانده است.
ارتش آمریکا برای کشته شدن غیرنظامیان اصطلاح دارد؛ Collateral Damage، یعنی خسارت جانبی!! این واژهساختن آنها عمدی است. وقتی جان یک انسان را خسارت مینامید، مرگش را از حوزه امر وجدانی و اخلاقی به حوزه محاسبه منتقل کردهاید. دیگر نمیپرسید این آدم کی بود، چه کسانی داشت، چه رویاهایی داشت. فقط یک عدد است در یک فرمول جنگی!! این زبان ابزاری است برای اینکه وجدان عموم مردم دنیا آرام بماند. چقدر بگوییم که این دل پر است!
تعداد ۲۰۰٬۰۰۰ نفر هم کامل نیست. این فقط کشتههای مستقیم جنگ است. بمبارانهای آمریکا سیستم آب، برق و بیمارستانهای عراق را نابود کرد. سازمان بهداشت جهانی مستند کرده که مرگ و میر کودکان زیر پنج سال در عراق بعد از جنگ به شدت افزایش یافت چون همانطور که ذکر شد دیگر دارو، آب تمیز و امکانات پزشکی وجود نداشت. این مرگها در هیچ آماری ثبت نمیشوند، اما از جنگ ناشی شدهاند.
حوادثی که اروپا و آمریکا در خاورمیانه در این جنگها رقم زدهاند بسیار زیاد هستند و ناچاریم برای طولانی نشدن متن فقط در این جنگ به یک مورد فقط اشاره کنیم؛ در سال ۲۰۰۴، تصاویری از زندان ابوغریب در عراق منتشر شد که دنیا را لرزاند. سربازان آمریکایی زندانیان عراقی را به صورت کاملا سادیستی شکنجه میکردند، تحقیر میکردند، آزار جنسی میدادند و از این کارها عکس میگرفتند.[46][45][44][43]



چرا آمریکا باید بر خاور میانه اعمال سلطه کند؟
چرا اصلاً لمیعا باید برای تولد مردی کیک بپزد که هرگز او را ندیده است؟ چرا کشوری مثل عراق باید به صحنه جنگ قدرتهای غربی و اروپایی تبدیل شود؟ برای پاسخ به این سؤال، روایتهای مختلفی وجود دارد. یکی از شناختهشدهترین آنها را ژنرال وسلی کلارک، فرمانده پیشین ناتو، مطرح کرده است. او در سال ۲۰۰۷ گفت تنها چند روز پس از حملات ۱۱ سپتامبر، در پنتاگون به او گفته شده بود که آمریکا برنامهای برای تغییر حکومت هفت کشور دارد؛ عراق، سوریه، لبنان، لیبی، سومالی، سودان و ایران.[47]
خود فیلم هم سرنخ مهمی به مخاطب میدهد. لمیعا در عراقی زندگی میکند که زیر فشار جنگ و تحریم، حتی پیدا کردن آرد، شکر و تخممرغ خطرناک است. این وضعیت فقط محصول حکومت صدام نیست و نتیجه سالها درگیری، تحریم و جنگ ژئوپلیتیکی از سوی آمریکا و اروپا بود. بسیاری از پژوهشگران معتقدند جایگاه خاورمیانه در بازار جهانی انرژی و نقش دلار در تجارت نفت، از عوامل مهمی است که این منطقه را به یکی از اصلیترین میدانهای رقابت غربیها و اروپاییها بر سرش تبدیل کرده است.[48]
نوام چامسکی، یکی از تیزبینترین منتقدان سیاست خارجی آمریکا، سالهاست که استدلال میکند سیاست آمریکا در خاورمیانه اساساً بر پایه سه چیز بنا شده؛ کنترل منابع نفتی، حفظ پایگاههای نظامی و حمایت از رژیمهای وابسته. دموکراسی و حقوق بشر برچسبهایی هستند که روی این سه چیز میچسبانند تا قابل فروش به افکار عمومی باشند. آمریکا امروز در کشورهای خاورمیانه بیش از ۳۰ پایگاه نظامی دارد. در عربستان سعودی، قطر، کویت، بحرین، امارات، عراق و سوریه. برای کشوری که ادعا میکند فقط میخواسته به صلح کمک کند، این تعداد پایگاه کمی زیاد به نظر میرسد.[49]
در همین چارچوب، بارها به تصمیم صدام حسین برای فروش بخشی از نفت عراق با یورو در سال ۲۰۰۰ اشاره شده است و یکی دیگر از علل نفوذ آمریکا در این خاک نفت آن است. عامل دیگری که تقریباً در تمام اسناد راهبردی آمریکا دیده میشود، تعهد این کشور به حفظ امنیت اسرائیل است. مقامهای آمریکایی بارها این موضوع را بخشی از منافع حیاتی ایالات متحده در خاورمیانه معرفی کردهاند. منتقدان این سیاست معتقدند نتیجه عملی آن، جلوگیری از شکلگیری قدرتهایی در منطقه است که بتوانند موازنه موجود را تغییر دهند؛ برداشتی که درباره عراق پس از سال ۲۰۰۳ نیز بارها مطرح شده است.
فیلم البته وارد این بحثها نمیشود. حسن هادی تصمیم گرفته سیاست را از پشت چشمهای یک کودک روایت کند. لمیعا نه از پترودلار چیزی میداند، نه از راهبردهای نظامی آمریکا و نه از موازنه قدرت در خاورمیانه. او فقط میداند اگر نتواند کیک رئیسجمهور را تهیه کند، ممکن است خودش و خانوادهاش بهای سنگینی بپردازند. همین انتخاب، بزرگترین نقطه قوت فیلم است که سیاست کثیف و ظالمانۀ دستنشاندۀ غربیها را از پنجرۀ زندگی مردمی نشان میدهد که همیشه اولین قربانی تصمیمهای آنان هستند.
در مورد جنایات جنگی آمریکاییها بیشتر بخوانید؛ این جنایات جنگی فقط محدود به خاورمیانه نیست!
بازیگران فیلم
نقش لمیعا، قهرمان کوچک داستان، را بنین احمد نایف بازی میکند؛ دختربچهای که گویی برای این نقش به دنیا آمده بود. سجاد محمد قاسم در نقش سعید، دوست شیطون و همراه لمیعاست، و وحید ثابت خریبات جان بیبی، مادربزرگ مهربان و غمگین داستان را جان میبخشد. رحیم الحاج نقش جاسم راننده تاکسی را بازی میکند که ناخواسته درگیر ماجرا میشود. در کنارشان چهرههای دیگری هم هستند؛ میثم مریدی، احمد حمید احمد، عقیل الشامری، تیسیر ابراهیم رادی و نادیا رشاک. حتی یک گروه نوازنده کوچک در یک کافه، شامل محمد عمار، محمد زید، الحسن عدنان و احمد الحیالی، لحظهای کوتاه و بهیادماندنی در فیلم با صدای الاف محمد دارند.
پشتصحنه ساخت
کیک رئیسجمهور اولین فیلم بلند حسن هادی به عنوان کارگردان است؛ فیلمنامهاش را هم با همکاری اریک روث، فیلمنامهنویس برجستۀ هالیوودی نوشته اما کارش را خوب انجام داده و اجازه نداده که فیلم بوی روایتهای تحریف شدۀ هالیوودی را در مورد صدام بگیرد. جالب اینجاست که تمام فیلم در خود عراق ضبط شده و بیشتر بازیگرانش افراد عادی هستند، نه بازیگران حرفهای. پروژه از ابتدا پشتیبانیهای ارزندهای داشت؛ مؤسسه فیلم دوحه و کمکهزینه فیلم سانفرانسیسکو رینین گرانت(SFFILM Ranin) از آن حمایت کردند و در سال ۲۰۲۲ برای آزمایشهای معتبر کارگردانی و فیلمنامهنویسی ساندنس انتخاب شد. نامهای بزرگی مثل ماریل هلر، اریک روث و کریس کلمبوس هم به عنوان تهیهکننده و اجرا پشت این فیلم ایستادهاند.
مسیر پرافتخار اکران
فیلم مسیر اکرانش را با درخشش آغاز کرد؛ اولین نمایش جهانی آن در جشنواره کن ۲۰۲۵ در بخش پانزده روز کارگردانان بود. همین بس که این نخستین فیلم عراقی در تاریخ این بخش بود، اما فقط به حضور بسنده نکرد و جایزه اول این بخش را هم برد؛ جایزهای که خاصترین جایزه کن است چون رأی تماشاگران عادی آن را تعیین میکند. از آنجا، سفر فیلم به دور دنیا ادامه یافت؛ سیدنی، ملبورن، مجارستان، کالگاری، آدلاید، فرانسه… و در نوامبر همان سال در جشنواره فیلم هند هم حضور داشت.
سونی پیکچرز کلاسیکس هم دیر نجنبید و در پایان مه ۲۰۲۵ حقوق توزیع فیلم در بخش گستردهای از جهان را خرید. فیلم بعد از یک اکران کوتاه در نیویورک و لسآنجلس برای واجد شرایط جوایز شدن، از فوریه ۲۰۲۶ در آمریکا و بریتانیا و بعدتر در استرالیا به اکران عمومی رسید.
چه میگویند منتقدان؟
واکنشها به فیلم گرم بوده، خیلی گرم! در راتن تومیتوز ۹۹٪ نقدها مثبت است و اجماع منتقدان، فیلم را تصویری با ظرافت ساختهشده و اغلب دردناک از دوران کودکی در روستاهای عراق توصیف کرده که با شخصیتهای غنی و روایت صمیمانه و بسیار دراماتیکش، دنیایی پیچیده را زنده میکند. در متاکریتیک هم نمره ۸۴ از ۱۰۰ و برچسب تحسین در سطح جهان گرفته. منتقد هالیوود ریپورتر آن را گوهری تراژیکامیک خواند و از بازیها، کارگردانی روان هادی و فیلمبرداری چشمگیر تودور ولادیمیر پاندورو تعریف کرد.
یک منتقد زن در اتحادیه روزنامهنگاران زن فیلم، بازی بنین احمد نایف را گنجی از شادی و اندوه توصیف کرد و نوشت که وحید ثابت خریبات در نقش بیبی با آرامش و عمق بازی کرده، و سجاد محمد قاسم در نقش سعید انرژی و شیطنتی واقعی به فیلم بخشیده. البته همه یک صدا نیستند.
جوایز
این اثر در جشنوارههای متعددی درخشید؛ در کن هم جایزه تماشاگران پانزده روز کارگردانان را برد و هم دوربین طلایی که مهمترین جایزه کن برای فیلم اول است. در جشنواره میشکولتس مجارستان سه جایزه مختلف به شرح زیر برد. در همپتونز بهترین فیلم داستانی شد. در استکهلم جایزه بهترین فیلم اول را گرفت و در جوایز سینمای اقیانوسیه آسیا نامزد بهترین فیلم جوانان شد.
| جایزه | تاریخ مراسم | دسته بندی | گیرنده | نتیجه | منبع |
|---|---|---|---|---|---|
| جشنواره فیلم کن | ۲۴ مه ۲۰۲۵ | جایزه تماشاگران دو هفته کارگردانان | حسن هادی | برنده شد | [1] |
| دوربین طلایی | برنده شد | [2] | |||
| جشنواره بین المللی فیلم میشکولک | ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵ | جایزه امریک پرسبرگر | کیک رئیس جمهور | نامزد شده | [4][3] |
| جایزه هیئت داوران CICAE | برنده شد | ||||
| جایزه هیئت داوران فیپرشی برای بهترین فیلم بینالمللی | برنده شد | ||||
| جایزه هیئت داوران بینالمللی کلیسای جهان | برنده شد | ||||
| جشنواره بینالمللی فیلم همپتونز | ۱۳ اکتبر ۲۰۲۵ | بهترین فیلم بلند | برنده شد | [5] | |
| جشنواره بینالمللی فیلم استکهلم | ۱۶ نوامبر ۲۰۲۵ | بهترین حضور اول | برنده شد | [6] | |
| جوایز سینمایی آسیا پاسیفیک | ۲۷ نوامبر ۲۰۲۵ | بهترین فیلم جوانان | حسن هادی و لیا چن بیکر | نامزد شده | [7] |
فرجام سخن | نقد فیلم کیک رئیس جمهور
در آخرین سکانس فیلم، لمیعا و سعید زیر آوار صدای بمب، با هم چشمبازی میکنند تا ببینند کدامیک زودتر پلک میزند. این بازی بچگانهترین چیز دنیاست، اما لمیعا گریه میکند و پلک میزند. نه چون باخته، چون دیگر چیزی برای نباختن ندارد. حسن هادی کل فیلمش را برای رسیدن به همین لحظه ساخته؛ لحظهای که در آن جنگ، دیکتاتور و سیاست غرب همه ناپدید میشوند و فقط یک بچه میماند که تنها بلد است گریه کند. کیک پخته شد، رئیسجمهور تولدش را جشن گرفت، هواپیماها آمدند و رفتند. اما لمیعا ماند؛ همانطور که مردم عراق همیشه بین یک دیکتاتور و آنهایی که ادعا کردند آمدهاند تا نجاتشان بدهند ماندند.
پانویسها:
[1] “Festival de Cannes 2025: The winners of the Directors’ Fortnight”. Manon de Sortiraparis. May 23, 2025. Retrieved May 27, 2025
[2] Gularte, Alejandra (May 24, 2025). “It Was Just an Accident Wins Neon’s Sixth Palme d’Or”. Vulture. Retrieved May 25, 2025.
[3] “Hungarian-related films at this year’s CineFest”. CineFest. Retrieved September 1, 2025.
[4] “Norwegian, American, Kazakh, and Iraqi films among the winners: the awards of the 21st CineFest Miskolc International Film Festival have been presented”. CineFest. Retrieved September 14, 2025.
[5] “HIFF33: Awards Announced!”. Hamptons International Film Festival. Retrieved November 7, 2025.
[6] “Here are the winners of the Stockholm International Film Festival 2025”. Mynewsdesk. November 14, 2025. Retrieved November 14, 2025.
[7] Naman Ramachandran (October 14, 2025). “‘Samsara,’ ‘It Was Just an Accident,’ ‘Magellan’ Lead Asia Pacific Screen Awards Nominations”. Variety. Retrieved October 15, 2025.
[8] George, Andrew R. The Epic of Gilgamesh: The Babylonian Epic Poem and Other Texts in Akkadian and Sumerian. London: Penguin Books, 1999.
[9] Dalley, Stephanie. Myths from Mesopotamia: Creation, the Flood, Gilgamesh, and Others. Oxford: Oxford University Press, 1989.
[10] Jacobsen, Thorkild. The Treasures of Darkness: A History of Mesopotamian Religion. New Haven: Yale University Press, 1976.
[11] Nakash, Yitzhak. The Shi’is of Iraq. Princeton: Princeton University Press, 1994.
[12] Baram, Amatzia. Culture, History and Ideology in the Formation of Ba’thist Iraq. New York: St. Martin’s Press, 1991.
[13] Aflaq, Michel. Fi Sabil al-Ba’th. Beirut: Dar al-Tali’a, 1963.
[14] Bahrani, Zainab. Mesopotamia: Ancient Art and Architecture. London: Thames & Hudson, 2017.
[15] Baram, Amatzia. Culture, History and Ideology in the Formation of Ba’thist Iraq. New York: St. Martin’s Press, 1991.
[16] Davis, Eric. Memories of State. Berkeley: University of California Press, 2005. همچنین Batatu, Hanna. The Old Social Classes and the Revolutionary Movements of Iraq. Princeton: Princeton University Press, 1978.
[17] Human Rights Watch. Endless Torment: The 1991 Uprising in Iraq and Its Aftermath. New York: Human Rights Watch, 1992.
[18] Nakash, Yitzhak. The Shi’is of Iraq. Princeton: Princeton University Press, 1994.
[19] Nicholson, Emma & Peter Clark. The Iraqi Marshlands. London: Politico’s Publishing, 2002.
[20] Aburish, Said K. Saddam Hussein: The Politics of Revenge. London: Bloomsbury, 2000.
[21] Timmerman, Kenneth R. The Death Lobby: How the West Armed Iraq. Boston: Houghton Mifflin, 1991.
[22] Joyce Battle (ed.). Shaking Hands with Saddam Hussein: The U.S. Tilts toward Iraq, 1980–1984. National Security Archive Electronic Briefing Book No. 82, 2003.
[23] Harris, Shane & Aid, Matthew M. “CIA Files Prove America Helped Saddam as He Gassed Iran.” Foreign Policy, August 26, 2013.
[24] Human Rights Watch. Genocide in Iraq: The Anfal Campaign Against the Kurds. New York: Human Rights Watch, 1993.
[25] Ibid.
[26] Hiro, Dilip. The Longest War: The Iran-Iraq Military Conflict. New York: Routledge, 1991.
[27] Freedman, Lawrence & Karsh, Efraim. The Gulf Conflict 1990–1991: Diplomacy and War in the New World Order. Princeton University Press, 1993.
[28] Gordon, Michael R. & Trainor, Bernard E. The Generals’ War: The Inside Story of the Conflict in the Gulf. Little, Brown and Company, 1995.
[29]National Security Archive. Operation Desert Storm: Ten Years Later. George Washington University, 2001.
[30] Human Rights Watch. Endless Torment: The 1991 Uprising in Iraq and Its Aftermath. Human Rights Watch, 1992.
[31] UNICEF. Iraq Child and Maternal Mortality Survey 1999 (ICMMS). United Nations Children’s Fund, 1999. UNICEF. The State of the World’s Children 1999. United Nations Children’s Fund.
[32] Tripp, Charles. A History of Iraq. 3rd Edition. Cambridge University Press, 2007.
[33] Iraq Survey Group. Comprehensive Report of the Special Advisor to the DCI on Iraq’s WMD (Duelfer Report). Central Intelligence Agency, 2004.
[34] Gordon, Michael R. & Trainor, Bernard E. Cobra II: The Inside Story of the Invasion and Occupation of Iraq. Pantheon Books, 2006.
[35] Bremer, L. Paul III. My Year in Iraq. Simon & Schuster, 2006. همچنین U.S. Department of Defense. Operation Red Dawn Briefing, December 14, 2003.
[36] International Center for Transitional Justice. The Iraqi High Tribunal and the Trial of Saddam Hussein. 2006. استناد حقوقی مستقیم: Iraqi High Tribunal. Judgment in the Dujail Case, 2006.
[37] Annan, K. (2004, September 16). Interview with the BBC. United Nations Archives.
[38] Blix, H. (2004). Disarming Iraq. Pantheon Books.
[39] The Iraq Inquiry — Chilcot Report. (2016). Report of the Iraq Inquiry, Executive Summary. House of Commons, United Kingdom.
[40] Iraq Body Count. (2023). Documented civilian deaths from violence. https://www.iraqbodycount.org
[41] Burnham, G., Lafta, R., Doocy, S., & Roberts, L. (2006). Mortality after the 2003 invasion of Iraq: A cross-sectional cluster sample survey. The Lancet, 368(9545), 1421–1428.
[42] UNHCR. (2007). Iraq situation update: Statistics on displaced Iraqis. United Nations High Commissioner for Refugees.
[43] Taguba, Antonio M. Article 15-6 Investigation of the 800th Military Police Brigade (Taguba Report). U.S. Army, 2004. این گزارش رسمی نتیجه گرفت که موارد متعددی از رفتارهای مجرمانه، سادیستی، آشکار و بیدلیل علیه زندانیان رخ داده است.
[44] International Committee of the Red Cross (ICRC). Report of the ICRC on the Treatment by the Coalition Forces of Prisoners of War and Other Protected Persons in Iraq, February 2004. این گزارش که در ابتدا محرمانه بود، پیش از انتشار عکسها نیز نسبت به بدرفتاری سیستماتیک با زندانیان هشدار داده بود.
[45] U.S. Senate Armed Services Committee. Inquiry into the Treatment of Detainees in U.S. Custody. 2008. این گزارش نتیجه گرفت که برخی سیاستها و روشهای بازجویی تصویبشده در سطوح بالای دولت، در ایجاد فضای سوءرفتار نقش داشتهاند.
[46] سیمور هرش. Torture at Abu Ghraib. The New Yorker, May 10, 2004.
[47] Clark, W. (2007, March 2). Interview with Democracy Now! https://www.democracynow.org/2007/3/2/gen_wesley_clark_weighs_in_on
[48] Chomsky, N. (2003). Hegemony or survival: America’s quest for global dominance. Metropolitan Books.
[49] Vine, D. (2015). Base nation: How U.S. military bases abroad harm America and the world. Metropolitan Books.







دیدگاهتان را بنویسید