نقد و تحلیل فیلم کافه سلطان | روایتی از همدلی در جنگ ۱۲ روزه
نقد و تحلیل فیلم کافه سلطان | روایتی از همدلی در جنگ ۱۲ روزه
نویسنده: سیدمحمدحسین عطاری
فیلم «کافه سلطان» به کارگردانی مصطفی رزاق کریمی، تهیهکنندگی مرتضی رزاق کریمی و نویسندگی عطیه آرندی، یکی دیگر از آثاری است که در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمده است.
داستان فیلم روایتگر خانوادهای است که صاحب یک کافه رستوران بینراهی هستند. این کافه که اکنون در جادهای قدیمی واقع شده، به دلیل کاهش تردد، با رکود و کسادی کسب و کار مواجه شده است. خانواده تحت فشار و سختی، تصمیم میگیرند با فروش کافه، زندگی بهتری را در شهر و خانهای جدید در تهران آغاز کنند؛ اما در این میان، وقوع «جنگ ۱۲ روزه» آنها را با چالشی جدید روبهرو میسازد.
این اثر با درونمایۀ خود میکوشد گوشهای از زندگی مردم را در جریان جنگ ۱۲ روزه روایت کند؛ اما اینکه تا چه حد در قامت یک اثر سینمایی توانسته این موضوع را به تصویر بکشد، محل پرسش است.
فیلمنامۀ اثر، اگرچه ساده اما قاعدهمند است. شخصیتپردازی در قصه تا حدودی قابل قبول است، هرچند در برخی لحظات میان «شخصیت» و «تیپ» در نوسان است. در میان کاراکترها، نقش مادر خانواده (با بازی آزیتا حاجیان) بسیار خوب و باورپذیر از کار درآمده است.
در مجموع، کارگردانی اثر از فیلمنامه جلوتر است. کارگردان تلاش کرده تا این فیلمنامه ساده را با خلق موقعیتهای آیرونیک (ironic)، گفتگوهای خانوادگی و تکیهکلامهای طنازانه، جذابتر کرده و مخاطب را با خود همراه سازد.
در این قصه، خردهروایتهایی که در عرض داستان اصلی طراحی و پرداخت شدهاند (مانند ماجرای مادر و پسری که پروازشان لغو شده بود یا پدر و مادر جنوبی که به دنبال پسرشان آمده بودند)، احساسات مخاطب را برمیانگیزند و فضای جنگ ۱۲ روزه را تداعی میکنند.
اما پرسش مهمی که اینجا مطرح میشود، نسبت و ارتباط داستان اصلی با جنگ است. به فرض اگر جنگ ۱۲ روزه رخ نمیداد و واقعه دیگری سبب چالش در کافه سلطان میشد، روایت فیلم چه تغییری میکرد؟ بله، اگر خردهروایتهای همدلی مردم را در نظر بگیریم، جنگ کارکرد دارد؛ اما باید دید موضع خودِ فیلم نسبت به جنگ چیست. آنچه مشهود است، فیلم نسبت عمیقی با جنگ برقرار نمیکند و تنها در حیطه خردهروایتها باقی میماند.
نورپردازی در برخی سکانسها بسیار بد و بیکیفیت است؛ تصویر یا بیش از حد پرنور و یا بسیار کمنور است که این مسئله هم به دوربین و هم به زاویه فیلمبرداری مربوط میشود.
در اغلب نماها، چنانکه در متن فیلم نیز شاهد بودیم، دوربین با مادر همراه است. این رویکرد در امتداد همان اندیشهای است که «کافه سلطان» را هویت بخشیده است (اشاره به سکانسی که یونس، مادر را «سلطان» خطاب کرد).
پایانبندی فیلم که نهایت ایثار مادرانه را در کنار حسرتی فروخورده به تصویر میکشد، پایانی خوب، منطقی و مورد انتظار است.
در نهایت، میتوان این اثر را فارغ از ارتباطش با جنگ، فیلم خوبی تلقی کرد؛ اما اگر قرار باشد در ارتباط با جنگ ۱۲ روزه سنجیده شود، فیلمنامه جای کار دارد و نیازمند لحاظ کردن نکات و جزئیات بیشتری است.
دیدگاهتان را بنویسید