نقد فیلم ماریا ۱۴۰۳ | چالش با تعصب اشتباه یا با اصل دین ؟
ماریا در قالب فیلم قصد دارد از دختران سرزمین بلوچ و مردم عزیز بلوچ حمایت کند و اثری حمایتی برای آنان باشد، اما متأسفانه ناخودآگاه در دامی افتاده که میتواند مخاطب را با برداشتهایی نادرست از دین یا قوم بلوچ تنها بگذارد و پاسخی به آنها ندهد. اگر این فیلم را دیده باشید، احتمالاً با بیشتر بخشهای اصلی این نوشته موافق خواهید بود.
پدیدآورنده: علیرضا مرادی
فهرست مطالب
Toggleنقد فیلم ماریا 1403 | چالش با تعصب اشتباه یا با اصل دین ؟
ماریا یک فیلم سینمایی ایرانی به نویسندگی و کارگردانی مهدی اصغری ازغدی و تهیهکنندگی علی لدنی است. این فیلم در ژانر درام اجتماعی، عاشقانه و معمایی ساخته شده و در فیلیمو بهصورت آنلاین در دسترس مخاطبان قرار گرفته است.[1][2]
داستان فیلم درباره دختری جوان و علاقهمند به بازیگری است که بخشی از تمرین بازیگری او در نقش یک زن خیابانی بهصورت ناخواسته منتشر میشود. اطرافیان، حتی خانوادهاش، باور نمیکنند که این ویدئو فقط تمرین بازیگری بوده است. ماجرا دو سال بعد ادامه پیدا میکند و پیامدهای آن اتفاق، زندگی چند شخصیت را درگیر میسازد.[2][3]
در روایت دیگری از خلاصه داستان، فیلم با حادثهای در روز عروسی یک کارگردان جوان آغاز میشود؛ دختری از بالای پل روی ماشین عروسی او سقوط میکند و این اتفاق پرسشهایی درباره گذشته، رابطه شخصیتها و ماجرای انتشار ویدئو ایجاد میکند.[4] نام اصلی شخصیت ماریا در برخی نوشتهها حلیمه معرفی شده و ماریا نام هنری اوست.[2]
بازیگران فیلم عبارتاند از صابر ابر، پانتهآ پناهیها، حسین محجوب، کامیاب گرانمایه، مهشید خدادی، محمد صدیقیمهر، صادق سهرابی، نکیسا نوری، سجاد رضایی، محمدعلی حسینعلیپور، مصطفی اکبری، نرگس باغکی، حسن نصرتی و حسین نصرتی.[3]
از عوامل فنی و تولید فیلم میتوان به داوود ملکحسینی بهعنوان مدیر فیلمبرداری، الناز عبادالهی بهعنوان تدوینگر و منشی صحنه، مهدی صیاد بهعنوان طراح چهرهپردازی، بهمن اردلان بهعنوان طراح صدا، حسن کرامتفر و حامد حسینزاده بهعنوان صدابردار، حامد ثابت بهعنوان آهنگساز، امید اکبری بهعنوان طراح صحنه، سامره جوانمرد بهعنوان طراح لباس، محمدرضا خیری و کامیاب محرابی بهعنوان مدیران تولید، امین انتشاری در جلوههای ویژه کامپیوتری، فرهاد قدسی در اصلاح رنگ و نور، حمید رسولیان در جلوههای ویژه میدانی و بهرام خسروجردی بهعنوان عکاس اشاره کرد.[3]
ماریا نخستین فیلم بلند مهدی اصغری ازغدی در مقام کارگردان است.[5] طبق گفته کارگردان، ایده اولیه فیلم از یک ماجرای واقعی الهام گرفته شده، ماجرایی درباره دختری که بازی او در نقش یک زن خیابانی باعث واکنش خشن خانوادهاش شد.[5] همچنین در نشست خبری فیلم در چهلوسومین جشنواره فیلم فجر، به حضور گروهی جوان در تولید فیلم اشاره شد و کارگردان گفت بخش زیادی از عوامل فیلم را نیروهای جوان تشکیل دادهاند.[5]
این فیلم پیش از نمایش آنلاین، در جشنوارههای بینالمللی نیز حضور داشته است. ماریا در سیوششمین جشنواره بینالمللی فیلم توکیو در بخش (Asian Future) نمایش داده شد و جایزه بهترین فیلم این بخش را دریافت کرد.[6][7] تهرانتایمز نیز گزارش داده که این فیلم نخستین ساخته بلند مهدی اصغری ازغدی بوده و نمایش جهانی خود را در بخش آینده آسیا جشنواره توکیو تجربه کرده است.[6]
در مجموع، ماریا فیلمی اجتماعی و معمایی درباره انتشار ناخواسته یک ویدئو، سوءبرداشت اطرافیان، بحران خانوادگی، سرنوشت یک بازیگر جوان و تلاش برای کشف حقیقت است. محور اصلی داستان بر زندگی دختری به نام ماریا-حلیمه و پیامدهای اتفاقی بنا شده که مرز میان تمرین بازیگری و واقعیت را برای اطرافیان او از بین میبرد.[2][3][4]
بررسی مؤلفههای فرهنگی اثر
مقدمه و جریانشناسی
ماریا را میتوان از زاویهای فرهنگی، اثری دانست که شاید ناخواسته به تقویت یک جریان آشنا در سینمای جشنوارهای کمک میکند، جریانی که در آن مذهب، سنت و تعصب در کنار هم قرار میگیرند و در ذهن مخاطب به یک معنای واحد نزدیک میشوند. در این نوع روایتها معمولاً یک گروه مذهبی، قومی یا سنتی در مرکز داستان قرار میگیرد، گروهی که رفتارهای خاص، پوشش متفاوت یا نظام خانوادگی بستهتری دارد. سپس فیلم یک باور سنتی آسیبزا را از دل همان فضا بیرون میکشد و نشان میدهد که این باور چگونه زندگی یک شخصیت، بهویژه یک زن، را نابود میکند.[8][9]
در مورد ماریا نیز چنین برداشتی قابل طرح است. فیلم از یک دختر جوان، فضای خانوادگی سختگیر، سوءبرداشت اجتماعی و فشار ناشی از آبرو شروع میکند و آن را به موضوعاتی مانند تعصب، سنت، فضای مجازی و نگاه جامعه به زن پیوند میزند.[9][10] این سبک نمایشی در ظاهر میتواند نقدی درست بر رفتارهای خشن و غیرانسانی باشد، اما خطر اصلی زمانی شکل میگیرد که فیلم مرز میان باور دینی، فرهنگ قومی و تعصب سنتی را به اندازه کافی روشن نمیکند. وقتی این مرزها دقیق نباشند، مخاطب ممکن است به جای نقد یک رفتار غلط، کل یک فرهنگ یا مجموعهای از باورهای مذهبی را مسئلهدار ببیند.
بسیاری از نقدهایی که به تعصب، خشونت خانوادگی یا فشار اجتماعی وارد میشود، میتواند واقعی و ضروری باشد. هیچ جامعهای نباید از نقد رفتارهای آسیبزا فرار کند. با این حال، شکل ارائه این نقد اهمیت زیادی دارد. اگر فیلم تنها از زاویه قربانیسازی زن و خشونت سنتی وارد شود و هیچ تصویر متعادلی از زمینه فرهنگی، مذهبی یا انسانی آن جامعه ارائه ندهد، نتیجه کار میتواند از نقد اجتماعی فاصله بگیرد و به پیشداوری فرهنگی نزدیک شود. در چنین حالتی، مخاطب کمتر به این فکر میکند که مشکل از یک برداشت غلط، یک رفتار متعصبانه یا یک سنت نادرست است، بیشتر به این نتیجه میرسد که خود مذهب یا کل آن فرهنگ عامل بحران است.
در این حال است که ماریا میتواند محل بحث باشد. فیلم میخواهد درباره تعصب و سوءبرداشت حرف بزند و از این نظر سوژه مهمی دارد. همچنین منابعی که درباره فیلم نوشتهاند، به تقابل سنت و مدرنیته، فشار فضای مجازی و نقش جامعه سنتی در بحران شخصیت زن اشاره کردهاند.[8][9][11] با این همه، پرسش اصلی این است که آیا فیلم توانسته سنت غلط را از ایمان و فرهنگ جدا کند یا ناخواسته همه این مفاهیم را در یک تصویر تیره و یکدست کنار هم گذاشته است؟
در بسیاری از فیلمهای مورد توجه جشنوارهها، این الگو تکرار میشود، یک جامعه مذهبی یا سنتی نمایش داده میشود، یک زن در دل آن جامعه آسیب میبیند، خانواده یا مردان نقش عامل فشار را پیدا میکنند و پایان داستان تصویری تلخ از آن فرهنگ به جا میگذارد. این روایتها گاهی بر واقعیتهای دردناک دست میگذارند، اما وقتی بارها با یک ساختار مشابه تکرار میشوند، بهتدریج یک ذهنیت کلی میسازند. ذهنیتی که در آن سنت همیشه خشن، مذهب همیشه محدودکننده و زن همیشه قربانی قطعی این دو معرفی میشود.
نقد اصلی به چنین رویکردی دفاع از تعصب یا انکار رنج زنان نیست. نقد اصلی این است که اثر هنری نباید یک رفتار نادرست را به حساب تمام باورهای دینی یا همه اعضای یک فرهنگ بگذارد. اگر خانوادهای در فیلم به دلیل تعصب یا سوءبرداشت، با یک دختر جوان برخوردی غیرانسانی دارد، این رفتار باید بهعنوان تعصب و جهل معرفی شود، نه بهعنوان نتیجه طبیعی مذهب. تفاوت این دو بسیار مهم است. در حالت اول، فیلم به اصلاح نگاه اجتماعی کمک میکند. در حالت دوم، فیلم به تقویت یک کلیشه تازه درباره دین، قومیت و سنت میرسد.
از این منظر، ماریا ظرفیت آن را دارد که درباره نسبت سینما، تصویر، زن، آبرو و فضای مجازی بحثی جدی باز کند.[11][12] اما اگر مخاطب در پایان، به جای تفکیک میان ایمان، سنت و تعصب، همه این مفاهیم را در یک بسته واحد ببیند، اثر از نقد دقیق فاصله میگیرد. چنین نتیجهای شاید قصد مستقیم سازندگان نباشد، اما در خوانش فرهنگی فیلم اهمیت دارد. هنر وقتی درباره فرهنگهای مذهبی یا قومی حرف میزند، مسئولیت بیشتری پیدا میکند، چون یک تصویر ناقص میتواند برای بسیاری از مخاطبان، جای شناخت کامل را بگیرد.
در نهایت، میتوان گفت ماریا از نظر فرهنگی در نقطهای حساس ایستاده است. فیلم میخواهد از تعصب، فشار اجتماعی و نابودی زندگی یک زن بر اثر سوءبرداشت حرف بزند؛ موضوعاتی که هم واقعیاند و هم قابل نقد. با این حال، ضعف احتمالی اثر در این است که امکان دارد میان نقد تعصب و نقد کلی مذهب یا فرهنگ مرزی روشن نکشد. همین ابهام باعث میشود فیلم، ناخواسته، در امتداد جریانی قرار گیرد که سنت مذهبی را بهعنوان منبع اصلی خشونت و نابودی نشان میدهد.
مؤلفههای فرهنگی منفی اثر
در ادامه میتوان به چند مؤلفه فرهنگی منفی در فیلم ماریا اشاره کرد، مؤلفههایی که هر کدام بهتنهایی قابل نقد هستند و در کنار هم همان نکتهای را تقویت میکنند که پیشتر درباره تبدیل مذهب و سنت به یک تصویر یکدست و منفی گفته شد. مشکل اصلی این نیست که فیلم تعصب، خشونت یا رفتار غلط را نشان میدهد. نمایش چنین آسیبهایی میتواند ضروری و قابل دفاع باشد. ایراد اصلی در این است که فیلم برای ایجاد تعادل، تصویر دیگری از دین، سنت یا زیست مذهبی ارائه نمیکند و در نتیجه، مخاطب با مجموعهای از نشانههای منفی روبهرو میشود که همگی در کنار فضای سنتی و قومی قرار گرفتهاند.
نبود نشانههای متعادل از مذهب در فیلم
یکی از ضعفهای مهم ماریا این است که در فضای فیلم تقریباً هیچ نشانه روشنی از زیست دینی متعادل دیده نمیشود. شخصیتها حجاب دارند، ازدواج آنها بر اساس رسوم رایج ایرانی برگزار میشود و محیط کلی اثر از نظر ظاهری با جامعه ایرانی پیوند دارد، اما از رفتارهای عادی و روزمره مذهبی خبری نیست. منظور از رفتار مذهبی فقط مناسک خاص یا صحنههای پررنگ آیینی نیست؛ حتی ریزرفتارهایی ساده مانند نماز خواندن، دعا، احترام دینی در خانواده، گفتوگوی اخلاقی یا نشانههایی از ایمان آرام و معمولی هم میتوانست این فضا را متعادلتر کند.
نبود این نشانهها باعث میشود جهان فیلم از نظر دینی حالتی خالی و تقریباً سکولار پیدا کند. از طرف دیگر، همین حذف باعث میشود تنها چیزی که از سنت و مذهب در ذهن مخاطب باقی میماند، پیوند آن با تعصب، خشونت، کنترل زن و فشار اجتماعی باشد. در چنین وضعی، فیلم عامل تعادل را کنار میگذارد. یعنی مخاطب نمونهای از دینداری سالم، اخلاقی یا انسانی نمیبیند تا بتواند میان ایمان و تعصب تفاوت بگذارد. نتیجه این میشود که همه بار منفی داستان روی سنت و فضای مذهبی مینشیند و همان پیشفرض کلی تقویت میشود که گویا دین و سنت در ذات خود مسئلهساز هستند.[13][14]
نمایش مناسک مذهبی خاص بهعنوان رفتاری عجیب و غریب
در اوایل فیلم، سکانسی وجود دارد که در آن گروهی از بلوچهای عزیز در حال انجام مناسکی شبیه جنگیری یا آیینی خاص نمایش داده میشوند. این سکانس از نظر فرهنگی بسیار حساس است، چون رفتارهای آیینی یک قوم یا یک جامعه سنتی را با تصویری غریب، ترسناک و دور از زندگی عادی نشان میدهد.[17] چنین نمایشی اگر بدون زمینهسازی دقیق و بدون تصویر مکمل از زندگی طبیعی همان جامعه ارائه شود، به جای شناخت فرهنگی، حس فاصله و بیگانگی ایجاد میکند.
مشکل این نیست که سینما حق ندارد آیینهای خاص، باورهای محلی یا رسوم کمترشناختهشده را نشان دهد. مسئله این است که وقتی تنها تصویر برجسته از زیست مذهبی و سنتی، یک مراسم عجیب و غیرمعمول باشد، ذهن مخاطب به سمت تعمیم حرکت میکند. مخاطبی که شناخت کافی از آن فرهنگ ندارد، ممکن است این تصویر را بهعنوان نشانهای از کل آن فرهنگ یا کل مناسک دینی برداشت کند.
در نتیجه، این سکانس دوباره همان جریان کلی را تقویت میکند، سنت و مذهب بهعنوان فضایی مرموز، غیرعقلانی و ترسناک دیده میشوند. این نوع تصویرسازی، مخصوصاً در جامعهای مانند ایران که تنوع قومی و مذهبی دارد، باید با دقت بیشتری انجام شود. چون یک تصویر ناقص از یک آیین محلی میتواند در ذهن مخاطب جای یک شناخت کامل را بگیرد.
تعصب قومی و خانوادگی یک نشانه فراگیر در ادیان
سومین مؤلفه منفی، نوع نمایش تعصب در فیلم است. در روایت ماریا، تعصب خانوادگی و قومی چنان پررنگ تصویر میشود که شخصیت ماریا پس از انتشار ویدئو، دو سال در خانه زندانی میشود، از ارتباط با بیرون محروم میماند و زمانی هم که دوباره از خانه بیرون میآید، با خشونتی شدید و مرگبار روبهرو میشود.[15][16] این مسیر روایی، از حبس خانگی تا حذف فیزیکی، تصویری بسیار تلخ و سنگین از جامعه سنتی و قومی میسازد.
نکته نگرانکننده این است که فیلم فقط یک فرد متعصب را نشان نمیدهد. برداشت کلی از روایت این است که جمعی از اطرافیان و وابستگان، پشت این تعصب ایستادهاند و حفظ آبرو را از جان و کرامت یک دختر مهمتر میدانند. وقتی قتل یا حذف یک زن در چنین فضایی بهعنوان نتیجه فشار جمعی نمایش داده میشود، مخاطب با چرخهای بسته روبهرو میشود، سنت، آبرو، کنترل زن، سکوت جمعی و خشونت.
این چرخه از نظر دراماتیک میتواند تکاندهنده باشد، اما از نظر فرهنگی خطر تعمیم دارد. مخاطب ممکن است به جای اینکه این رفتار را نتیجه جهل، تعصب و سوءبرداشت بداند، آن را به کل مذهب، کل قوم یا کل سنت نسبت دهد. در اینجا پرسش مهمی شکل میگیرد، چنین تصویری در ذهن مخاطب درباره مذاهب، قومیتها و جوامع سنتی چه میسازد؟ آیا فیلم راهی برای تفکیک تعصب از ایمان نشان میدهد؟ آیا شخصیت یا موقعیتی وجود دارد که از دل همان فرهنگ، رفتاری انسانی، عاقلانه و اخلاقی ارائه کند؟ اگر پاسخ منفی باشد، فیلم ناخواسته به همان ذهنیت کلیشهای کمک میکند که در آن هر سنتی مساوی با خشونت و هر باور مذهبی مساوی با محدودیت دیده میشود.
اگر فیلم میخواست تعصب را دقیقتر نقد کند، لازم بود میان ایمان، قومیت، سنت و رفتار خشونتآمیز فاصله بگذارد. وقتی این فاصلهگذاری انجام نمیشود، مخاطب ممکن است همه این مفاهیم را در یک تصویر واحد ببیند و همین موضوع باعث میشود نقد اجتماعی فیلم به بازتولید کلیشههای فرهنگی و مذهبی نزدیک شود.
مسئله نمایش قوم بلوچ و نبود عامل تعادل در داستان
مولفه منفی بعدی که لازم است جداگانه به آن پرداخته شود، شیوه نمایش قوم بلوچ در فیلم است. البته باید تأکید کرد که فیلم در بسیاری از لحظهها، بلوچها را انسانهایی شریف، پاک و محترم نشان میدهد، همانگونه که در واقعیت نیز چنین هستند. با این حال، مسئله اصلی در خود حضور قوم بلوچ نیست، در نوع چینش دراماتیک و تصویری است که در پایان در ذهن مخاطب باقی میماند.
چالش اینجاست که فیلم، در کنار نمایش تعصب، حبس خانگی، فشار آبرو و خشونت علیه ماریا، از دل همان جامعه بلوچ یک شخصیت یا گروه متعادل و معترض بیرون نمیکشد. اگر در روایت، فردی از همان قوم با این باورهای غلط مخالفت میکرد، یا دستکم نشانهای دیده میشد که همه افراد این جامعه چنین نگاهی ندارند، تصویر نهایی بسیار منصفانهتر میشد. حضور چنین عاملی میتوانست نشان دهد که باورهایی مثل زندانی کردن زن، حذف او پس از یک آبروریزی یا توجیه خشونت به نام حفظ آبرو، دیدگاه کل یک قوم نیست و تنها به بخشی از نگاههای غلط و افراطی مربوط میشود.[18][19]
نبود این تعادل باعث میشود مخاطب، مخصوصاً مخاطبی که شناخت مستقیم و کافی از فرهنگ بلوچ ندارد، با تصویری ناقص روبهرو شود. وقتی چند نشانه منفی پشت سر هم قرار میگیرند و شخصیت اصلاحکنندهای از همان فرهنگ وارد روایت نمیشود، ذهن مخاطب به سمت تعمیم حرکت میکند. در چنین شرایطی، ممکن است یک رفتار نادرست خانوادگی یا یک تعصب آسیبزا، به حساب یک قوم گذاشته شود. این دقیقاً همان نقطهای است که نمایش سینمایی از نقد اجتماعی فاصله میگیرد و وارد قلمرو کلیشهسازی فرهنگی میشود.
از طرف دیگر، این نوع نمایش میتواند به شکلگیری نوعی دوگانهسازی میان شهر و روستا، یا میان جامعه مدرن و جامعه قومی منجر شود. در این برداشت، فضای شهری و سینمایی محل آگاهی، آزادی و حرکت معرفی میشود و فضای قومی یا سنتی محل محدودیت، ترس، کنترل و خشونت. چنین تقابلی اگر با ظرافت ساخته نشود، تصویری ناعادلانه از قوم بلوچ میسازد؛ مردمی که در واقعیت، دارای فرهنگ غنی، عقلانیت اجتماعی، اخلاق، مهماننوازی و باورهای انسانی ریشهدار هستند.
نقد اصلی در اینجا این نیست که فیلم نباید از تعصب یا خشونت در یک خانواده بلوچ حرف بزند. هر جامعهای ممکن است درون خود با رفتارهای غلط و باورهای آسیبزا روبهرو باشد. نقد اصلی این است که وقتی یک اثر هنری سراغ قومیت، مذهب و سنت میرود، باید مراقب باشد که یک رفتار غلط را به تصویر کلی یک جامعه تبدیل نکند. اگر فیلم در کنار شخصیتهای متعصب، فرد یا گروهی آگاه از همان قوم را نشان میداد که با این نگاه مشکل دارد، روایت هم انسانیتر میشد، هم از نظر فرهنگی منصفانهتر جلوه میکرد.
به همین دلیل، نمایش قوم بلوچ در ماریا یکی از نقاط حساس فیلم است. فیلم شاید قصد تخریب نداشته باشد، اما نبود عامل تعادل، نبود صدای مخالف از درون همان جامعه و پیوند خوردن چند نشانه منفی با فضای قومی، باعث میشود تصویر نهایی از واقعیت مردم بلوچ فاصله بگیرد. این فاصله، در ذهن مخاطب میتواند به جبههگیری نادرست میان شهری و روستایی، مدرن و سنتی، یا آگاه و قومی تبدیل شود؛ در حالی که چنین دوگانهای با واقعیت پیچیده و انسانی جامعه بلوچ سازگار نیست.[20][21]
آیا سازندگان ماریا قصد تخریب مذهب یا قوم بلوچ را داشتهاند؟
موضوع دیگری که لازم است به صورت مستقل درباره آن صحبت شود، نیت فیلمساز است. آیا سازندگان ماریا عمداً قصد تخریب مذهب، سنت یا قوم بلوچ را داشتهاند؟ به نظر میرسد چنین برداشتی دقیق نباشد. شواهد موجود نشان میدهد که فیلمسازان بیشتر قصد داشتهاند درباره تعصب، سوءبرداشت، آبرو، فضای مجازی و خشونت ناشی از قضاوت اجتماعی حرف بزنند.[22][23] حتی در برخی گفتهها و نوشتهها تأکید شده که فیلم نگاهی معرفتی و محترمانه به قوم بلوچ دارد و میخواهد از سطح نگاه کارتپستالی به این قوم فاصله بگیرد.[24]
با این حال، نداشتن قصد تخریب به معنای بیاشکال بودن نتیجه نیست. یک اثر هنری ممکن است با نیت اجتماعی، انسانی و انتقادی ساخته شود، اما در اجرا وارد الگویی شود که نتیجه آن به کلیشهسازی فرهنگی یا مذهبی نزدیک میشود. به نظر میرسد ماریا نیز تا حدی گرفتار همین دام شده است. فیلم احتمالاً نمیخواهد دین یا قوم بلوچ را تخریب کند، اما از ساختاری استفاده میکند که در بسیاری از آثار غربی و هالیوودی هم دیده میشود.
ساختاری که در ظاهر به یک جامعه مذهبی یا سنتی احترام میگذارد، چند رفتار انسانی و اخلاقی از آن نشان میدهد، بعد چند باور آسیبزا را در مرکز روایت میگذارد و در پایان، همان چند باور را به تصویر غالب از آن جامعه تبدیل میکند.
الگوی رایج در سینمای هالیوودی از جوامع مذهبی
در سینمای غرب، نمونههای زیادی وجود دارد که در آنها یک جامعه مذهبی، آیینی یا سنتی با ظاهری منظم، اخلاقی، زیبا و گاه حتی مهربان نمایش داده میشود، اما در لایه های عمیق داستان، چند باور خشن، بسته یا ضدانسانی بهعنوان هسته پنهان آن جامعه آشکار میشود. این شیوه، به دلیل ظرافت ظاهریاش، اثرگذاری زیادی دارد. مخاطب ابتدا با نظم، آرامش، مهربانی، آداب جمعی و اخلاق ظاهری آن جامعه روبهرو میشود. سپس روایت بهتدریج نشان میدهد که زیر این ظاهر آرام، باورهایی وجود دارد که به آزادی، کرامت انسان، زن، کودک یا فرد متفاوت آسیب میزند.
برای نمونه، در سریال سرگذشت ندیمه، جامعه گیلاد یک حکومت دینی و منظم نشان داده میشود که مدعی قانون، خانواده، نظم اجتماعی و ارزشهای اخلاقی است، اما همین نظم ظاهری بر کنترل بدن زنان، سلب آزادی و بردگی تولیدمثل بنا شده است.[25] در میدسامر، یک جامعه آیینی در روستایی دورافتاده ابتدا با طبیعت، جشن، رنگ، صمیمیت و آداب جمعی معرفی میشود، اما رفتهرفته همان مناسک زیبا به خشونت و حذف انسان پیوند میخورد.[26] در زیر پرچم آسمان، یک قتل واقعی در پیوند با بنیادگرایی مذهبی روایت میشود و شخصیت اصلی هنگام تحقیق درباره جنایت، با بحران ایمان و حقیقت روبهرو میشود.[27] در سنت مود نیز ایمان و میل به نجات روح، به وسواس، جنون و خشونت روانی نزدیک میشود.[28]
نمونههای دیگری هم وجود دارد. در جادوگر، خانوادهای پیوریتن در قرن هفدهم با ایمان سختگیرانه، ترس مذهبی و فروپاشی خانوادگی روبهرو میشود.[29] در خواهران مگدالن، نهادهای مذهبی ایرلند با زندانی کردن دختران و زنان به نام توبه و پاکی نقد میشوند.[30] در اسپاتلایت، فیلم بر افشای سوءاستفاده جنسی و پنهانکاری در کلیسای کاتولیک بوستون تمرکز دارد.[31] البته این آثار از نظر موضوع، کیفیت و انصاف یکسان نیستند.
بعضی از آنها بر اساس واقعیتهای تاریخی یا پروندههای واقعی ساخته شدهاند و نقدشان به یک نهاد یا رفتار خاص قابل فهم است. اما از نظر شیوه اثرگذاری، یک الگوی مشترک در بسیاری از آنها دیده میشود، نمایش زیباییهای ظاهری، سپس آشکار کردن یک باور یا ساختار مخرب، و در نهایت ساختن ذهنیتی منفی نسبت به کل فضای مذهبی یا سنتی.
تلهای که ماریا ناخواسته در دام آن افتاد
نکته مهم این است که سازندگان ماریا احتمالاً آگاهانه در پی تخریب مذهب یا قوم بلوچ نبودهاند. حتی میتوان گفت فیلم در بخشهایی تلاش دارد بلوچها را شریف، آرام، اصیل و محترم نشان دهد. اما مشکل همینجاست که صرف نمایش چند رفتار خوب و اخلاقی برای ایجاد تعادل کافی نیست. اگر در پایان، هسته اصلی روایت بر تعصب، حبس خانگی، آبرو، مناسک عجیب، خشونت و حذف زن بنا شود، تصویر نهایی در ذهن مخاطب همان تصویر منفی خواهد بود.
این همان تلهای است که در بسیاری از آثار ضدسنت یا ضد مذهب دیده میشود. اثر میگوید، ما همه افراد مذهبی یا سنتی را بد نشان ندادهایم، آنها مهربانی، خانواده، احترام و آداب انسانی هم دارند. اما در سطح عمیقتر روایت، همین جامعه با چند باور پوسیده و ویرانگر شناخته میشود. در نتیجه، رفتارهای خوب نقش تزئینی پیدا میکنند و باورهای غلط به هویت اصلی آن جامعه تبدیل میشوند. مخاطب پس از پایان اثر، معمولاً جزئیات رفتارهای مهربانانه را کمتر به یاد میآورد؛ آنچه در ذهنش میماند، این است که سنت، قوم، مذهب یا آیین، در بزنگاه اصلی، به خشونت و نابودی انسان منجر شده است.
در ماریا نیز چنین خطری وجود دارد. فیلم نشان میدهد که مسئله از تعصب، بدنامی، سوءبرداشت و فشار اجتماعی شکل گرفته است. اما وقتی در کنار این عناصر، نشانه متعادلی از دینداری سالم، اعتراض درونی از سوی همان قوم، یا تفکیک روشن میان ایمان و تعصب وجود ندارد، مخاطب ممکن است نتیجهای کلیتر بگیرد. یعنی به جای اینکه بگوید این یک رفتار غلط و متعصبانه است، به این برداشت برسد که این فرهنگ یا این زیست مذهبی ذاتاً چنین نتیجهای دارد.
تفاوت نقد اجتماعی با تولید دوباره یک کلیشه
نقد تعصب، نقد خشونت علیه زنان، نقد آبروگرایی و نقد سوءبرداشت اجتماعی کاملاً لازم و قابل دفاع است. هیچ جامعهای نباید رفتارهای غلط خود را پشت نام سنت، قومیت یا دین پنهان کند. اما فیلمی که به حوزه مذهب و قومیت وارد میشود، مسئولیت سنگینتری دارد. چون مخاطب عمومی همیشه میان رفتار یک گروه، باور غلط یک خانواده، آیین یک قوم و اصل دین تفکیک دقیق انجام نمیدهد. سینما با تصویر کار میکند و تصویر، بسیار سریعتر از استدلال در ذهن مخاطب مینشیند.
به همین دلیل، اگر فیلمی میخواهد تعصب را نقد کند، باید از درون همان فرهنگ نیز نشانه ای از تعقل، ایمان سالم و اعتراض اخلاقی را نشان دهد. وجود یک شخصیت یا گروه بلوچ که با زندانی شدن ماریا، خشونت خانوادگی یا قتل به نام آبرو مخالف باشد، میتوانست تعادل روایت را حفظ کند. چنین شخصیتی به مخاطب میگفت مشکل از قوم بلوچ، دین یا سنت بهطور کلی نیست، مشکل از تعصب، جهل و تفسیر غلط است. نبود این صدای متعادل، باعث میشود نقد اجتماعی فیلم به تعمیم فرهنگی نزدیک شود.
جمعبندی
در جمعبندی میتوان گفت ماریا از نظر نیت سازندگان، اثری ضدقوم یا ضد مذهب به نظر نمیرسد و بیشتر میخواهد درباره تعصب، آبرو، سوءبرداشت و فشار اجتماعی حرف بزند.با این حال، نتیجه نهایی فیلم در برخی بخشها به تصویری یکدست و منفی از سنت، مذهب و جامعه قومی نزدیک میشود.نبود نشانههای متعادل از دینداری سالم، نبود صدای مخالف از درون قوم بلوچ و پیوند خوردن چند نشانه منفی با فضای سنتی، باعث میشود فیلم در معرض تعمیمدادن قرار بگیرد.
مشکل اصلی فیلم نمایش تعصب نیست، مشکل این است که میان تعصب و اصل فرهنگ یا ایمان فاصله روشنی نمیسازد.به همین دلیل، مخاطب ممکن است رفتار غلط چند شخصیت را به حساب یک قوم، یک سبک زندگی یا یک باور دینی بگذارد.
ماریا سوژهای مهم و قابل نقد دارد، اما در پرداخت فرهنگی، به ظرافت بیشتری نیاز داشت تا نقد اجتماعی آن به کلیشهسازی نزدیک نشود.در نهایت، ارزش بحث درباره فیلم دقیقاً در همین نقطه است: اثری که قصد تخریب ندارد، اما ناخواسته میتواند تصویری ناعادلانه و ناقص در ذهن مخاطب بسازد.
پیوست ها
[1] https://www.filimo.com/m/l1tje
[2] https://www.filimo.com/shot/194632
[3] https://www.tiwall.com/p/maria.film
[4] https://www.rouydad24.ir/fa/news/457130
[5] https://www.mehrnews.com/news/6371724
[6] https://www.tehrantimes.com/news/490900
[7] https://2023.tiff-jp.net/award_winners_en/
[8] https://www.mehrnews.com/news/6371724
[9] https://iqna.ir/fa/news/4264573
[10] https://salamcinama.ir/news/48oeml
[11] https://www.filimo.com/shot/194632
[12] https://www.rouydad24.ir/fa/news/457130
[13] https://www.mehrnews.com/news/6371724
[14] https://iqna.ir/fa/news/4264573
[15] https://salamcinama.ir/news/48oeml
[16] https://www.filimo.com/shot/194632
[17] https://wisgoon.com/p/2WP01ECZB1/
[18] https://www.mehrnews.com/news/6371724
[19] https://iqna.ir/fa/news/4264573
[20] https://salamcinama.ir/news/48oeml
[21] https://www.filimo.com/shot/194632
[22] https://www.mehrnews.com/news/6371724
[23] https://iqna.ir/fa/news/4264573
[24] https://www.ilna.ir/fa/tiny/news-1594108
[25] https://press.hulu.com/shows/the-handmaids-tale/
[26] https://a24films.com/films/midsommar
[27] https://www.fxnetworks.com/shows/under-the-banner-of-heaven
[28] https://a24films.com/films/saint-maud
[29] https://www.imdb.com/title/tt4263482/
[30] https://www.europeanfilmawards.eu/efa-movie/the-magdalene-sisters/
[31] https://www.imdb.com/title/tt1895587/



دیدگاهتان را بنویسید