راهکارهای قرآن برای مدیریت اضطراب و استرس در شرایط جنگی
نویسنده: علیرضا مرادی
مقدمه
جنگ، از شدیدترین تجربههای انسانی است؛ تجربهای که ترکیبی از ترس، ابهام، خطر جانی و فشار روانی بر فرد و جامعه ایجاد میکند. رزمندگانی که در میدان نبرد حضور دارند و خانوادههایی که در پشت جبهه نگران عزیزان خود هستند، با موجی از اضطراب، استرس، دلهره و ناامنی روانی روبهرو میشوند؛ احساسی که گاهی تا مرز فروپاشی عاطفی و روحی پیش میرود. البته که ترس طبیعی است و حتی میتواند این ترس در همه عموم مردم چه کسانی که بیشتر درگیری با جنگ هستند و چه کسانی که در محدوده های امن با تنش کمتری زندگی میکنند، وجود داشته باشد.
قرآن کریم این واقعیت را نادیده نمیگیرد و فضای جنگ را با تعبیرهایی مانند خوف، حزن، ابتلاء و تزلزل دلها توصیف میکند.[1] در عین حال، همین متن آسمانی برای انسان گرفتار در بحران جنگ، راهکارهایی برای مدیریت اضطراب، ایجاد ثبات روانی و رسیدن به نوعی آرامش در میانه طوفان ارائه میدهد. نقطه مرکزی این راهکارها، ایمان، یاد خدا و موهبتی به نام سکینه است؛ آرامشی عمیق و الهی که بر دل مؤمنان نازل میشود و آنها را از درون استوار میکند.[2][3]
در این نوشتار، با تکیه بر آیات قرآن و برخی تفاسیر، به مهمترین عناصر این آرامشسازی معنوی میپردازیم، سکینه الهی در دل مؤمنان، ایمان به علم و مشیت و قضا و قدر الهی، نقش نماز و ذکر خدا پیش و پس از جنگ و چند الگوی عملی از میدانهای نبرد صدر اسلام و توصیههای امام علی(ع). هدف، تصویر روشن و کاربردی از این است که قرآن چگونه به انسان درگیر جنگ و بحران، نقشه راهی برای مهار اضطراب و استرس پیش رو میگذارد، البته که نهایت امر با مطالعه تمام متن و در نهایت جمع بندی اصلی، هدف محقق میشود، اما هر بخش هم ارزش خودش را دارد و کمک کننده است.
فهرست مطالب
Toggleسکینه، موهبت الهی آرامش در دل مؤمنان
معنای سکینه، آرامش عمیق همراه با اطمینان
سکینه در لغت، از ریشه (س ک ن) به معنای سکون، آرامگرفتن و ثبات است. در استعمال قرآنی و روایی، سکینه نوعی آرامش عمیق، اطمینان قلبی و استقرار درونی است که ترس، تزلزل و آشفتگی را از دل میزداید و به جای آن احساس امنیت، اعتماد و ثبات مینشاند.[4] این آرامش، فراتر از حالت سطحی و گذراست. سکینه، آرامشی است که عقل، ایمان و عاطفه را همزمان درگیر میکند و جهت میدهد.
در تفاسیر آمده است که سکینه هم به معنای طمأنینه قلبی است و هم نوعی نور الهی که بر قلب مؤمن افاضه میشود و شک و اضطراب را کنار میزند.[4][5] در برخی روایات نیز، سکینه نزدیک به حقیقت ایمان دانسته شده است؛ یعنی همان نیروی درونیای که انسان را در مسیر حق پایدار و مقاوم نگه میدارد.[6]
منشأ سکینه، نزول الهی نه محصول مادی
قرآن، سکینه را بهصراحت نازلشده از سوی خدا معرفی میکند. در سوره فتح میخوانیم:
«هُوَ الَّذی أَنْزَلَ السَّکینَهَ فی قُلُوب الْمُؤْمنینَ لیَزْدَادُوا إیمَانًا مَعَ إیمَانهمْ» (فتح، ۴) [4]
تعبیر (انْزَلَ السَّکینَهَ) نشان میدهد که سکینه، پدیدهای صرفاً مادی یا محصول تمرینهای روانی و تکنیکهای آرامسازی نیست، بلکه موهبتی الهی است که بر قلوب مؤمنان فرود میآید.[4][5] انسان میتواند با ایمان، تقوا، ذکر و توکل، خود را برای دریافت این موهبت آماده کند، امّا اصل این آرامش، عطیهای است که از عالم غیب به قلب او میرسد، نه صرفاً نتیجه محاسبات و تمرینهای ذهنی.
تدابیر عاقلانه، آمادگیهای نظامی، برنامهریزی و آموزش، نقش مهمی در کاهش اضطراب دارند؛ امّا قرآن نشان میدهد آرامشی که در سختترین لحظات بحران، انسان را از درون حفظ میکند، از سنخ دیگری است، آرامشی که نزول پیدا میکند و ریشه در ارتباط بنده با پروردگار دارد.[5]
اگر به شرایط حال حاضر توجه کنیم و به رفتار های مردم در این نزدیک چهل روز گذشته نگاهی تحلیلی داشته باشیم، این وعده الهی را ملموس درک خواهیم کرد.
مردمانی که با وجود برخورد های متعدد بمب های دشمن در میادین حاضر میشوند و در صورت و رفتار آنان هیچ ترسی وجود ندارد. حتی زمانی که در راهپیمایی در نزدیکی آنان برخوردی صورت میگیرد و یکی از آنان در همان لحظه شهید میشود بدون ترس و بدون اینکه ذره ای تردید در آنها بهوجود بیاید به فعالیت های فرهنگی خود ادامه میدهند. این همان نماد واقعی و قابل لمس طمأنینه است آرامش که فقط مخصوص مؤمنین میباشد و در مورد کافران کاملا برعکس آن مشاهده میشود.
مردمانی که زنجیره انسانی برای مقابله با حمله دشمن به زیر ساختها تشکیل میدهند، و مردمانی که در کمتر از ده روز حدودا 14 ملیون نفر خود را جانفدای وطن معرفی میکنند آیا از راهبرد طبیعی و مادی برای کاهش ترس خود استفاده کردهاند؟ خیر این موهبت الهی است که فقط و فقط مخصوص مؤمنین حقیقی میباشد.
صرفا آشنایی با همین مسئله میتواند به همه مومنین کمک ویژهای داشته باشد. اگرچه جمع بندی نهایی این نوشته در حوزههای شناختی و عملی در رسیدن به آرامش تاثیر بیشتری خواهد داشت.
رابطه سکینه و ایمان، زمینه و ثمره
آیه ۴ سوره فتح، رابطهای ظریف میان سکینه و ایمان ترسیم میکند:
از یک سو، سکینه در (قلوب مؤمنین) نازل میشود؛ یعنی ایمان زمینه نزول سکینه است. دل بیایمان یا منافق، ظرفیت پذیرش این نور را ندارد. از سوی دیگر، هدف از نزول سکینه چنین بیان شده است: (لیَزْدَادُوا إیمَانًا مَعَ إیمَانهمْ) یعنی سکینه خود عامل افزوده شدن و تقویت ایمان است.[4][5]
در روایات، ایمان حقیقتی دارای مراتب تصویر شده است، مؤمنان در درجات مختلف ایمان قرار دارند، و هر درجهای از ایمان، آستانهای برای دریافت فیض بیشتر است.[6] بر اساس برخی نقلها، سکینه با ایمان بسیار نزدیک دانسته شده است، به این معنا که نزول سکینه، همان بالا رفتن درجه ایمان و محکمتر شدن آن در دل است.[6]
بنابراین میتوان گفت، ایمان اولیه موجب و زمینه نزول سکینه میشود و سکینه نازلشده موجب و عامل ارتقای ایمان و استواری بیشتر آن است.
این چرخه، در شرایط جنگ که دلها در معرض تزلزل شدید هستند، معنایی عینی پیدا میکند: رزمنده مؤمنی که در ابتدا با ایمان وارد میدان شده، در لحظات سخت و هراسآور، با نزول سکینه به مرتبه بالاتری از ایمان و اطمینان میرسد و رفتار و تصمیمهای او دگرگون میشود.[4][5]
البته که این چرخه صرفا مربوط به رزمندگان نیست بلکه میتواند مربوط به هرکسی باشد که ترس و اضطراب را احساس میکند، اگر چه مردمان حاضر در میدان تفاوتی با رزمندگان ندارند.
صلح حدیبیه، مطالعه موردی سکینه در بحران
یکی از موارد برجسته نزول سکینه، ماجرای صلح حدیبیه است. مسلمانان با آرزوی انجام عمره از مدینه خارج شدند، در حالیکه سلاح جنگی همراه نداشتند و خود را برای درگیری گسترده آماده نکرده بودند. خبرهای نگرانکننده، احتمال ممانعت قریش و شایعه کشته شدن نماینده پیامبر(ص)، بر اضطراب و التهاب آنان افزود.[4]
در نهایت، صلحی بسته شد که در ظاهر، برای بسیاری از مسلمانان تحقیرآمیز و به زیان آنان بهنظر میرسید که شرایط آن از این قرار بود: بازگشت بدون عمره، پذیرش برخی مفاد ظاهراً نابرابر و تأخیر در دستیابی به اهدافی که در ذهن خود داشتند. همین امر سبب شد بعضی افراد ضعیفالایمان دچار تزلزل شوند و در دل خود این پرسش را مطرح کنند که این چه فتح و پیروزیای است که قرآن از آن سخن میگوید.[4][5]
در چنین فضای ملتهب و پراضطرابی است که قرآن از نزول سکینه بر قلوب مؤمنان سخن میگوید (فتح، ۴). [4] سکینه در اینجا نقشی دوگانه دارد: از یک سو، اضطراب، خشم و احساس شکست ظاهری را مهار میکند؛ از سوی دیگر، افق نگاه مؤمنان را عوض میکند تا این صلح را مقدمه فتحهای بزرگتر ببینند.
به تعبیر برخی مفسران، سکینه در حدیبیه، نوعی (بازسازی روانی – ایمانی) جامعه مؤمنان بود؛ تحولی درونی که نگاه آنان را با نگاه پیامبر(ص) به این حادثه هماهنگ کرد و آن بحران روانی را به فرصتی برای رشد ایمان تبدیل نمود. [5]
مؤمن دارای سکینه، ویژگیهای روانی و رفتاری
بر اساس آیات و روایات، مؤمنی که بهرهای از سکینه الهی یافته، ویژگیهای روانی و رفتاری متمایزی دارد؛ از جمله:
1- ثبات قدم در میدان خطر: در لحظات حساس جنگ و فشار، دچار هراس فلجکننده نمیشود؛ تصمیمهای خود را از سر شتابزدگی و وحشت نمیگیرد، بلکه با آرامش و توکل عمل میکند.[7]
2-ترسنداشتن از ملامت و فشار اجتماعی: چنین انسانی از سرزنش دیگران در راه خدا هراسی ندارد؛ زیرا مرکز ثقل روانی او رضایت الهی است، نه نگاه مردم.[6]
3-عدم فروپاشی در برابر ناکامیها: شکستهای ظاهری، تلفات، سختیها و محرومیتها او را از درون نمیپاشد؛ در عین رنجبردن و غمگینشدن طبیعی، دچار وانهادگی و ناامیدی نمیشود.[7]
4-اتکای مستمر به خدا، نه به داشتههای خود: مؤمن دارای سکینه، به اسباب و امکانات احترام میگذارد، اما دل را به آنها نمیبندد؛ آرامش او وابسته به وجود یا فقدان امکانات ظاهری نیست، بلکه ریشه در توکل و ایمانش دارد.[6]
این ویژگیها نشان میدهد سکینه چیزی فراتر از حس آرامش لحظهای است؛ سکینه، (ساختار شخصیت مؤمن) را در بحران شکل میدهد.
اختصاص سکینه به مؤمنان راستین
در آیات مربوط به سکینه، مخاطب غالباً «مؤمنان» معرفی شدهاند: «فی قُلُوب الْمُؤْمنینَ» (فتح، ۴) [4]. این تعبیر نشان میدهد که سکینه، موهبتی عمومی برای همه دلها نیست؛ بلکه نصیب کسانی میشود که ایمان آورده و قلب خود را با طهارت، صدق و بندگی آماده کردهاند.[4][5]
در مقابل، منافقان و دنیاطلبان، اگرچه ممکن است در ظاهر در کنار مؤمنان باشند، اما بهسبب فقدان ایمان حقیقی و وابستگی افراطی به دنیا، از این آرامش الهی بیبهره میمانند و در لحظات بحرانی، بیشتر دچار اضطراب، تردید و دوگانگی میشوند.[6][7] این تمایز، در میدان جنگ بهصورت عینی خود را نشان میدهد، گروهی در همان شرایط سخت، استوار و مطمئن میمانند و گروهی دیگر با کوچکترین خبر ناگوار، روحیه خود را میبازند. به تعبیر دیگر، ایمان راستین ظرف سکینه است؛ هر قدر این ظرف پاکتر، بزرگتر و عمیقتر باشد، بهره انسان از آرامش الهی در شرایط جنگ و بحران نیز بیشتر خواهد بود.
البته نیاز است یک نکته را دوباره تکرار کنیم، ترس یک هیجان طبیعی است و اگر کسی ترس را احساس میکند نباید خودرا سرزنش بکند که من بی ایمان هستم یا یک شخص ضعیفی هستم و خداوند من را لایق سکینه ندانسته است، نهایت مسئلهای که هر شخصی باید بداند این است که اگر ترسی وجود داشت نشانهای از ضعف نیست بلکه باید تلاش معنوی و مشکلات شناختی خود را حل کنیم و تقوی خود را بیشتر کنیم تا خداوند متعال از لطف خود سکینه را شامل همه بکند.
ایمان به علم، مشیت و قضا و قدر الهی؛ ستون پنهان آرامش در جنگ
اگر سکینه را هدیه مستقیم الهی برای آرامسازی دلها بدانیم، ایمان به علم، مشیت و قضا و قدر الهی، پایه معرفتی این آرامش است؛ یعنی نوع نگاه انسان به جهان، حوادث و آینده. انسان گرفتار جنگ، وقتی خود را در برابر موجی از عوامل غیرقابل پیشبینی میبیند، طبیعی است که به اضطراب، ترس از آینده و احساس بیاختیاری دچار شود. قرآن، برای عبور از این بحران، سطح فهم و ایمان انسان را بالاتر میبرد، به او میآموزد که در پشت صحنه ظاهری حوادث، خدایی با علم نامحدود، مشیت حکیمانه و تدبیر دقیق حضور دارد.[8]
علم فراگیر خدا، هیچ حادثهای از کنترل او بیرون نیست
نخستین لایه این ایمان، باور عمیق به «علم فراگیر الهی» است؛ اینکه هیچ چیزی در میدان جنگ و غیر جنگ، از قلمرو علم خدا بیرون نیست؛ نه گلولهای که شلیک میشود، نه ترسی که در دل انسانی میافتد، نه زخمی که بر بدن مینشیند، و نه اشکی که در خلوت میریزد. قرآن بارها بر این حقیقت تأکید کرده که خدا به آنچه در آسمانها و زمین است، داناست و هیچ حادثهای بر او پوشیده نمیماند.[8] چنین ایمانی، برای مؤمن درگیر جنگ، دو پیام اساسی دارد:
1-بحران و آشفتگی، بیصاحب نیست؛ جهان رها نشده است.
2-درد و رنج او نادیده گرفته نمیشود؛ هر آه، هر صبر و هر فداکاری به دقت در محضر الهی ثبت است.[8][9]
این آگاهی، نخستین ضربه را به ریشه اضطراب فلجکننده وارد میکند. بخش مهمی از اضطراب عمیق انسان، از این احساس میآید که هیچکس نمیبیند، نمیفهمد و کنترلی بر اوضاع ندارد. ایمان به علم خدا، دقیقاً همین حس را خنثی میکند و دل را به ناظری دانا و مهربان پیوند میزند.
مشیت و تدبیر الهی، جنگ خارج از طرح حکیمانه نیست
گام دوم، ایمان به مشیت و تدبیر الهی است؛ اینکه خداوند جهان را بر اساس برنامهای حکیمانه اداره میکند و رخدادها حتی تلخترین ـ در چهارچوب طرحی بیحکمت و تصادفی نیستند.[9] جنگ، با همه تلخیها، در این نگاه، صرفاً انفجار کور خشونت نیست، بلکه صحنهای است که در آن حق و باطل از هم متمایز میشوند، ایمانها آزموده میشوند، ظرفیتها شکوفا میگردند، و مسیر تاریخ عوض میشود.
قرآن، حوادث سخت از جمله جنگها را ابتلاء و امتحان مینامد؛ نه از آن جهت که خدا جاهل است و میخواهد بداند چه میکنیم، بلکه برای اینکه استعدادها بالفعل شود و حقیقت باطن انسانها آشکار گردد.[8][10] باور به اینکه جنگ و بحران، در عین تلخی، بخشی از صحنه حکیمانه الهی است، یک تغییر بنیادین در ذهن مؤمن ایجاد میکند، نگاه قربانی بیاختیار اتفاقها به نگاه انسان حاضر در یک میدان امتحان هدفدار تبدیل میشود. کسی که خود را در میدان امتحان الهی میبیند، اضطرابش از سنخ سرگردانی و بیمعنایی نیست؛ درد دارد، اما احساس میکند این درد، در دل نقشهای حکیمانه قرار گرفته است.
قضا و قدر، میان جبر و رهاشدگی
بحث قضا و قدر، اگر درست فهم نشود، خودش میتواند منبع اضطراب یا انفعال باشد؛ امّا قرآن و تفاسیر اهلبیت(ع) قضا و قدر را بهگونهای تصویر میکنند که هم آرامش بدهد و هم مسئولیتپذیری را حفظ کند،[9][10] از یک سو، هیچ چیزی خارج از قلمرو قضا و قدر الهی نیست؛ یعنی گرفتار هرجومرج و تصادف کور نیستیم. از سوی دیگر، انسان در چارچوب همین نظام مقدر، دارای اختیار، تکلیف و مسئولیت است و رفتار او در سرنوشتش اثر واقعی دارد.
در میدان جنگ، این نگاه دو اثر مهم روانی دارد
1-آرامش در برابر آنچه خارج از اختیار است، مؤمن میداند که بسیاری از عوامل، از دایره اختیار او بیرون است؛ بسیاری از تصمیمهای دشمن، حوادث پیشبینینشده، و… . ایمان به قضا و قدر کمک میکند که در برابر این بخشها، خود را نابود نکند و بپذیرد که اینها در قلمرو تقدیر الهی قرار دارند.[9]
2–فعالیت و تدبیر در قلمرو اختیار، همان مؤمن، در عین حال موظف است تا جایی که میتواند، عقل، تدبیر، آمادهسازی، شجاعت، برنامهریزی و اطاعت از فرماندهی مشروع را به کار بگیرد. قضا و قدر، توجیه سهلانگاری و تنبلی نیست؛ بلکه چارچوب کلان صحنهای است که در آن باید بهترین تصمیمها را گرفت و بهترین عملها را انجام داد. همان تعادل ظریف میان توکل و تلاش است.[10]
پیوند این ایمان با مدیریت اضطراب در جنگ
اکنون اگر این سه لایه را کنار هم بگذاریم علم خدا، مشیت حکیمانه او، و قضا و قدر اثر روانی آن در میدان جنگ، کاملاً قابل فهم میشود:
رزمنده میداند تنها نیست؛ خدایی آگاه و حاضر، تمام صحنه را میبیند.[8] میداند بحران، بخشی از طرحی پوچناپذیر و هدفمند است، رنج او بیمعنا نیست، میداند آنچه از اختیار او بیرون است، در قلمرو تقدیر حکیمانه است و نیازی نیست مدام خود را بابت آن سرزنش کند.[9] در عین حال، احساس میکند در قلمرو اختیارش باید مسئولانه و شجاعانه عمل کند، سستی و فرار را نمیتواند به تقدیر نسبت دهد.[10]
چنین ایمانی، نوع خاصی از آرامش را پدید میآورد؛ آرامشی فعال، نه منفعل. اضطراب فلجکننده جای خود را به نگرانی هوشیار و مسئولانه میدهد؛ دل در عمق خود مطمئن است، هرچند سطح روان، فشار و استرس موقعیت را لمس میکند.
از نگاه قرآن، این نوع ایمان، از ارکان اصلی مدیریت بحران روانی در جنگ است. سکینه، وقتی بر چنین ایمانی نازل میشود، اثرش چند برابر میگردد، گویی معارف مربوط به علم و مشیت و قضا و قدر الهی، زمینههای معرفتیاند که سکینه الهی روی آنها مینشیند و آن را به تجربهای زنده در دل مؤمن تبدیل میکند.
نماز و یاد خدا، آرامش پیش و پس از جنگ
پس از ترسیم بنیانهای ایمانی و موهبت سکینه، نوبت به راهکارهای عینیتر میرسد، اعمالی که بهطور مستقیم در میدان جنگ و در حاشیه آن، به مهار اضطراب و بازسازی روحیه کمک میکند. در این میان، نماز و یاد خدا (ذکر) جایگاه ویژهای دارند، قرآن هم در لحظه خطر، هم پس از فروکشکردن درگیری، به شکلهای مختلف بر آن تأکید میکند.[11][12]
در منابع آمده است که امیرالمومنین (ع) قبل از شروع جنگ به دعا و ذکر خدا روی میآورد تا از خداوند استمداد کند: “عندما یکون الجیش العلوی مستعدّاً للالتحام مع العدوّ، وبعد إقامه الحجّه وقبل الشروع بالقتال، یلجأ الإمام إلى الدعاء وذکر اللّٰه لکی یستمدّ العون منه”[12]
(هنگامی که سپاه علوی برای رویارویی با دشمن آماده میشد، پس از آنکه حجت بر آنان تمام میگردید و پیش از آغاز نبرد، امام به دعا و یاد خدا روی میآورد تا از او یاری و مدد بجوید.)
نماز در دل خطر، اتصال در اوج اضطراب
در برخی آیات، احکام نماز خوف بیان شده است؛ حالتی که رزمندگان در وسط میدان یا در نزدیکترین موقعیت به خطر، به گونهای ویژه و متناسب با شرایط امنیتی، نماز را برپا میدارند. پیام روشن این احکام آن است که حتی در اوج تهدید و اضطراب، قطع ارتباط با خدا پذیرفته نیست، و موقعیت در اوج نیاز به این اتصال است.[11]
نماز، در همان لحظهای که احتمال مرگ، آسیب و شکست بالاست، به رزمنده یادآوری میکند که پشت همه این صحنهها، پروردگاری توانا و مهربان حضور دارد. به بیان دیگر، نماز خوف به رزمنده میآموزد چگونه در میان صداهای مهیب، آوار تردید و تحریکهای ترس، لحظاتی برای تمرکز، جهتگیری قلب و یادآوری هدف عالی خود پیدا کند، و این، خود نوعی مدیریت اضطراب در شدیدترین شرایط است.[11][12]
ذکر پس از جنگ، تثبیت آرامش و جلوگیری از فروپاشی
یکی از نکات بسیار مهم، تأکید قرآن بر ذکر خدا پس از پایان درگیری است. در آیه ۱۰۳ سوره نساء، پس از بیان احکام نماز در حال جنگ، میفرماید:
«فَإذَا قَضَیْتُمُ الصَّلَاهَ فَاذْکُرُوا اللَّهَ قیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَی جُنُوبکُمْ» (نساء، ۱۰۳) [12]
بر اساس توضیح تفسیر کوثر و دیگر تفاسیر، آیه اشاره میکند که با پایان یافتن شکل خاص نماز در شرایط خوف، کار تمام نشده است؛ توصیه میکند که یاد خدا در همه حالات ادامه یابد: ایستاده، نشسته و در حال استراحت.[12]
به بیان دیگر، نماز و ذکر در نگاه قرآن، فقط ابزار آمادهسازی پیش از عملیات نیست؛ و میتواند سازوکاری برای بازتوانی روانی پس از جنگ هم باشد. رزمنده و جامعهای که بعد از پایان درگیری، ارتباط خود را با یاد خدا قطع میکند، در برابر موجهای دیررس اضطراب، افسردگی و سرخوردگی، آسیبپذیرتر خواهد شد.[12][13]
امیرالمومنین علیه السلام در این باره سخنی دارند، ایشان در وصیت خود به سپاهیان فرمود: «عباد اللّٰه اتقوا اللّٰه و غضوا الأبصار و اخفضوا الأصوات و أقلوا الکلام و وطنوا أنفسکم على المنازله و المجاوله و المبارزه و المناضله و المنابذه و المعانقه و المکادمه و اثبتوا و اذکروا اللّٰه ذکرا کثیرا لعلکم تفلحون » [13]
(ای بندگان خدا، تقوا پیشه سازید. دیدگان فرو بندید، صداها آرام نگاه دارید و سخن کوتاه نمایید. خویشتن را برای تمامی مراحل نبرد آماده سازید؛ از رویارویی مستقیم و مانورهای پیاپی گرفته تا مبارزات تنبهتن، تیراندازی، پرتابگری، نبرد نزدیک و درگیریهای سخت جسمانی. در میدان پایدار بمانید و خداوند را بسیار یاد کنید، باشد که رستگاری یابید.)
ذکر؛ اکسیژن روح در فضای جنگ
ذکر، در معنای قرآنی، تنها تکرار زبانی الفاظ نیست؛ یادآوری حضور، قدرت، رحمت و وعدههای الهی است. در فضای جنگ، ذکر کارکردهای متعددی دارد:
1-اصلاح تمرکز ذهنی: ذهنی که مدام بین بدترین سناریوها میچرخد، با ذکر، بهطور منظم به یک «مرکز ثقل مطمئن» برمیگردد؛ این بازگشت مکرر، از سرگردانی ذهنی و تشدید اضطراب جلوگیری میکند.
2-تقویت معنای رنج: وقتی رزمنده در حال ذکر است، رنج او در مدار بندگی و قرب الهی معنا پیدا میکند، نه در مدار شکست و بیعدالتی صرف.
3-جلوگیری از قساوت و خشم کور: جنگ بهطور طبیعی خشونت تولید میکند؛ ذکر، یادآور رحمت و عدالت الهی است و از تبدیل شدن رزمنده به ابزار خشونت کور و انتقام لجامگسیخته جلوگیری میکند.[13]
به همین دلیل، در روایتها و سیره معصومان(ع)، بر ذکرهای کوتاه، اما پیوسته در میدان جنگ تأکید شده، از تکبیرها و تهلیلها تا استعاذهها و استغفارها. این ذکرها، در لحظه بحران، به منزله نفسگیریهای عمیق روحیاند.
نماز و ذکر، پیوند با سکینه و ایمان
آنچه در بخشهای پیشین درباره سکینه و ایمان به علم و مشیت الهی بیان شد، در عمل، با همین نماز و ذکر، فعال و جاری میشود. ساختار چنین است:ایمان، باور به حضور خدا، علم او و حکمتش را در ذهن و قلب انسان قرار میدهد. نماز، این ایده را به مواجهه حضوری بدل میکند؛ لحظهای که انسان بهطور آگاهانه در برابر خدا میایستد، سخن میگوید و میشنود. ذکر، این مواجهه را از چارچوب زمانهای نماز بیرون میآورد و به ریتم دائمی ذهن و دل تبدیل میکند.
در این بستر است که سکینه نازل میشود؛ سکینه، بر دل مؤمنی فرو مینشیند که با نماز و ذکر، راه را گشوده و دل را در معرض نسیم یاد الهی قرار داده است. چنین دلی، هم در آستانه جنگ و هم در بازگشت از آن، ظرفیت بیشتری برای حمل رنج و حفظ آرامش پیدا میکند.
الگوهای عملی، از میدانهای جنگ صدر اسلام تا رهنمودهای علوی
برای فهم عینی مدیریت اضطراب و استرس در فضای جنگ، بهترین راه نگاهکردن به صحنههایی است که قرآن درباره آنها سخن گفته و نیز توصیههایی که در سیره معصومان(ع) نقل شده است. در این میدانها میتوان دید ایمان، سکینه، توکل، نماز و ذکر چگونه از مفاهیم کلی به رفتارهای عملی تبدیل شدهاند.
بدر، آرامش در اقلیت ظاهراً ضعیف
در جنگ بدر، مسلمانان هم از نظر نفرات، هم تجهیزات و هم سابقه نظامی، در ظاهر بسیار ضعیفتر از دشمن بودند. شرایط، بهصورت طبیعی، باید سطحی بسیار بالا از اضطراب ایجاد میکرد، امّا قرآن، با نگاهی درونیتر، از چیز دیگری پرده برمیدارد، نزول آرامشی که از ناحیه خدا بر دل مؤمنان افکنده شد.[14]
یکی از جلوههای این آرامش، خواب پُرنعمت و آرامبخشی بود که پیش از درگیری بر برخی رزمندگان سایه انداخت. در تفسیرها آمده است، این خواب رحمت، اضطراب پیش از نبرد را شکست، ذهنها را از آشوب حدسها و خیالهای تیره رها کرد و جسمها را برای درگیری آماده ساخت. [14][15] مفسران تأکید میکنند که چنین خوابی در آستانه جنگ، نشانه اعتماد به وعده الهی و نوعی سکینه عملی است، نه غفلت و بیخیالی.
احد، هشدار نسبت به اضطراب ناشی از سستی و دوگانگی
در جنگ احد، مسلمانان با شکست و زخمی شدن شدید روبهرو شدند، قرآن در تحلیل این حادثه، علاوه بر نقش دشمن، به درون جبهه مؤمنان نیز نگاه میکند، جایی که ناپایداری برخی، تردید، اختلاف در اطاعت از فرمان، و دلبستگی به غنیمت، زمینهساز اختلال در آرامش جمعی شده بود.[16] این الگوی تاریخی میتواند در چند مسئله کمک کننده باشد:
وقتی بخشی از نیروها از موضع اطاعت و تمرکز خارج میشوند، از نظر روانی، حس اتحاد و اتکای متقابل در جبهه تضعیف میشود؛ این خود یکی از منابع اضطراب جمعی است.
وابستگی افراطی به نتیجه ظاهری (پیروزی فوری، غنیمت، موفقیت سریع) اضطراب را تشدید میکند؛ چون هر تکان در شرایط ظاهری، ترازوی روح را برهم میزند.
با این همه، این واقعه میتواند جلوه ای دیگر از نزول سکینه باشد و استواری دوباره ای که بعد از آن رخ میدهد و مسلمانان به مشکل خود پی میبرند و آن مشکل را اصلاح میکنند.[16]
این صحنه، درس مهمی برای امروز دارد، بخشی از اضطرابهای جنگ، از سمت دشمن و شرایطی جنگی نیست و از بیانضباطی، دوگانگی و دنیاگرایی داخل جبهه حق برمیخیزد. اصلاح این حوزه، خود بخشی از مدیریت بحران روانی است.
احزاب (خندق)، اوج فشار روانی و نزول سکینه
در جنگ احزاب، مجموعهای از قبایل و دشمنان مختلف علیه مدینه متحد شدند، شرایطی شبیه محاصره چندجانبه که قرآن آن را بهروشنی توصیف میکند:
چشمها خیره شد، دلها به گلوگاهها رسید، گمانهای گوناگون نسبت به خدا در دلها پیدا گشت.[17] این دقیقاً تصویر فشار روانی شدید است؛ ترکیبی از ترس، ابهام، احساس محاصره و طولانی شدن بحران.
در چنین فضایی، قرآن دو گروه را از هم متمایز میکند، گروهی که این فشار را بهانهای برای سستی، بدگمانی و عقبنشینی میدانستند، و گروهی که در همین شرایط، ایمانشان افزون شد و گفتند: این همان وعدهای است که خدا و رسولش به ما داده بودند.[17][18]
جمعبندی الگوها، نسخه کاربردی
مرور بدر، احد، احزاب روشن میکند که مدیریت اضطراب و استرس در جنگ، از نگاه قرآن و معارف اهلبیت(ع)، ترکیبی است از:
1-باور عمیق توحیدی (ایمان به علم و مشیت الهی، قضا و قدر، وعدههای خدا)،
2-موهبتهای الهی مانند سکینه و امدادهای آرامشبخش،
3-اعمال عبادی مستمر (نماز، ذکر، دعا)،
4-انضباط و عقلانیت در میدان عمل (اطاعت، نظم، برنامهریزی)،
5-و رعایت چارچوب اخلاقی و انسانی حتی در اوج درگیری.
اینها اگرچه در داستانهای تاریخی بیان شدهاند، اما هر کدام بهراحتی قابل ترجمه به زبان امروز هستند، از آموزشهای روانی پیش از اعزام، تا ساختار پشتیبانی معنوی در حین جنگ، و برنامههای مراقبت معنوی و روانی پس از بازگشت. امیر المومنین علیه السلام در جنگ صفین، فرمود: (ای گروه مسلمانان! لباس زیرین را ترس از خدا و لباس رویین را آرامش و خونسردی قرار دهید) [19]
جمعبندی، مدیریت اضطراب جنگ در زندگی امروز ما
امروز، برای بسیاری از مردم منطقه و بهویژه جامعهای که اخبار جنگ، تهدید، حمله، تحریم و ناامنی را هر روز میشنود یا تجربه میکند، احساس بحران فقط یک مفهوم نظری نیست، واقعیتی است که در شبهای بیخوابی، نگرانی برای خانواده، آینده فرزندان، وضعیت اقتصادی، و احتمال گسترش درگیریها خود را نشان میدهد. گذشت زمان نیز لزوماً این فشار را کم نمیکند، گاهی بعد از چند هفته یا چند ماه، خستگی روانی و فرسودگی عصبی بیشتر هم میشود.
در چنین فضایی، پرسش اصلی این است:
از نگاه قرآن، انسان مؤمن چگونه میتواند زیر سایه تهدید و جنگ، از فروپاشی روحی خود و خانوادهاش جلوگیری کند و در عین حساسیت و مسئولیت، دچار اضطراب فلجکننده نشود؟
بر اساس مباحث این نوشتار، میتوان چند محور کاربردی را برای امروز برجسته کرد:
تفاوت میان آگاهبودن و غرق شدن در خبرها
در فضای جنگ و تهدید، سیل خبرها، تحلیلها و شایعات، بهطور طبیعی اضطراب را تشدید میکند. از منظر قرآنی، اصل آگاهی و بصیرت لازم است، اما غرق شدن بیوقفه در امواج خبر، با روحیه توحیدی و آرامش مؤمنانه سازگار نیست.
ایمان به علم و مشیت الهی.[8][9] به ما یادآوری میکند که سرنوشت جهان فقط در دست ابزارهای نظامی و تصمیمهای سیاسی نیست؛
سکینه و وعدههای الهی، افق نگاه را از سطح خبرهای ساعتبهساعت به طرح بزرگتر الهی میبرد.[4][5]
ترجمه عملی این نگاه در زندگی امروز میتواند چنین باشد:
1-تنظیم زمان مشخص برای دریافت خبر، نه پیگیری لحظهبهلحظه.
2-انتخاب منابع خبری قابل اعتماد، بهجای سرگردانی در شبکههای متناقض و شایعهپراکن.
3-و مهمتر از همه، قرار دادن ذکر، قرآن، دعا و گفتوگوهای امیدبخش در کنار اخبار، تا ذهن بهطور کامل در ساحت تهدید و وحشت نماند.
حفظ ستونهای معنوی در دل ناامنی
قرآن نشان داد که در اوج جنگ، نماز و ذکر تعطیل نمیشود، بلکه شکل آن متناسب با شرایط تغییر میکند.[11][12]
برای امروز، این یعنی، حتی اگر شرایط اجتماعی و روانی ناپایدار است، ستونهای معنوی زندگی (نماز، تلاوت کوتاه قرآن، دعا، ذکرهای ساده) نباید فروبپاشد. خانوادهها، بهویژه پدر و مادرها، اگر بتوانند در خانه ریتمی منظم از این عبادات را حفظ کنند، فضای عاطفی و روانی خانه را از تبدیل شدن به کانون دائم اضطراب و بحثهای فرساینده نجات میدهند. نماز در زمان ناامنی، برای مؤمن امروز، شبیه همان نماز خوف است؛ تلاشی برای حفظ ارتباط با خدا، حتی اگر شرایط بیرونی ناآرام باشد. ذکر بعد از نماز و در طول روز، همان امتداد «فَاذْکُرُوا اللَّهَ قیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبکُمْ» است.[12]
حفظ اخلاق و کرامت انسانی حتی در جنگ
امام علی (ع) در جنگها سفارش میکرد: “هزمتموهم، فلا تقتلوا مدبرا، ولا تجهزوا على جریح، ولا تکشفوا عوره، ولا تمثلوا بقتیل، فإذا وصلتم إلى رجال القوم فلا تهتکوا سرّا، ولا تدخلوا دارا إلّا بإذن، ولا تأخذوا شیئا من أموالهم إلاّ ما وجدتم فی عسکرهم، ولا تهیجوا امرأه بأذى وإن شتمن أعراضکم وسببن أمراءکم وصلحاءکم، فإنهن ضعیفات القوى ”
(هرگاه با دشمن کارزار کردید و آنان را شکست دادید، گریختگان را مکشید، بر مجروحان ضربه نهایی وارد نیاورید و پوشش کسی را برای تحقیر بر مگیرید. کالبد کشتگان را مثله نکنید و چون بر مردانِ قوم دست یافتید، پردهدری ننمایید و رازی را فاش نسازید. به خانهای بدون اجازه وارد مشوید و از اموال آنان جز آنچه در اردوگاه نظامیشان یافتید، چیزی مگیرید. زنان را به آزار میاشوبید، حتی اگر به شرافت شما تعریض کنند یا فرماندهان و نیکوکارانتان را دشنام دهند؛ چرا که ایشان از توان جسمانی کمتری برخوردارند.)
تبدیل اضطراب کور به نگرانی مسئولانه
در شرایط جنگ و تهدید، سه نوع واکنش دیده میشود:
1-بیحسی و انکار: انگار هیچ اتفاقی نمیافتد؛ نوعی فرار از واقعیت که در نهایت، فرد را در برابر شوکها آسیبپذیرتر میکند.
2-اضطراب فلجکننده: غرق شدن در بدترین سناریوها، پیشاپیش تجربه کردن همه مصیبتها در ذهن، و از دست دادن توان برنامهریزی و عمل.
3-نگرانی مسئولانه: پذیرفتن جدی بودن شرایط، پیگیری آگاهانه اوضاع، برنامهریزی برای حفاظت از خانواده و کمک به دیگران، اما بر پایه اعتماد به خدا، رعایت عقلانیت و حفظ حدی از آرامش درونی.
ایمان به قضا و قدر و مشیت الهی، دقیقاً راه را برای نوع سوم باز میکند.[9][10] مؤمن، خطر را جدی میگیرد، وظیفه خود را در حد امکان انجام میدهد (آمادگی، همبستگی اجتماعی، کمک به نیازمندان، رعایت اصول ایمنی و…) اما سهمی از نتیجه نهایی را به خدا میسپارد و همین سپردن، اضطراب زائد را کاهش میدهد.
این نگاه، امروز میتواند کمک کند که جامعه، بهجای دو قطبی شدن میان «وحشتزدگی» و «بیخیالی»، به سمت مسئولیتپذیری آرام حرکت کند.
مراقبت از نسل جوان؛ رساندن پیام امید، نه فقط پیام خطر
جنگ و تهدید، بیش از همه ذهن و روان نوجوانان و جوانان را درگیر میکند؛ آنها هم خبرها را میشنوند، هم آینده طولانیتری پیش رو دارند. از نگاه قرآنی و معارف اهلبیت(ع)، انتقال ایمان، امید و معنای درست رنج، بخشی از مسئولیت نسل بزرگتر است. [9][13][19]
در سطح عملی، این میتواند به معنای:
1-گفتوگو با جوانان درباره حوادث، به زبان صادقانه و بدون اغراق.
2-روشن کردن این نکته که در نگاه توحیدی، هیچ رنجی بیحساب و بیثمر نمیماند.
3-معرفی الگوهایی مثل بدر، احزاب و صبر مؤمنان، نه برای پرستش جنگ، بلکه برای نشان دادن امکان پایداری با کرامت در اوج سختی.[14][17][18]
4-و تشویق آنها به مشارکت در اعمال خیر، کمک، خدمت، تولید محتواهای امیدبخش، و هر کاری که احساس مفید بودن و بیتفاوت نبودن را در آنها تقویت کند.
اینها همه، اضطراب را از حالت منفعل در خود فرو رفته، به حالت فعال مسئولانه تبدیل میکند.
جمعبندی نهایی، ایمان آگاهانه، سپر روانی در روزهای جنگ
برآیند نگاه قرآنی به مدیریت بحران روانی و اضطراب در جنگ، برای امروز ما چنین قابل خلاصه است:
- جهان، میدان رهاشدهای نیست؛حوادث تلخ و شیرین، در قلمرو علم، مشیت و قضا و قدر الهی رخ میدهد.[8][9][10]
- مؤمن، وظیفه خود را در حد توان انجام میدهد، اما نتیجه را به خدا میسپارد، این سپردن، فرار از مسئولیت نیست و میتواند رهایی از اضطراب زائد و فلجکننده باشد.
- سکینه الهی، برای دلهایی است که در حال تلاش، به خدا متکیاند، دلهایی که با نماز، ذکر، دعا و انس با قرآن، راه را برای نزول این آرامش باز کردهاند. [4][5][11][12]
- در سطح جامعه، همبستگی، حمایت متقابل و پرهیز از رفتارهای هیجانی و ناپخته، بخش جداییناپذیر مدیریت استرس جمعی است.
در چنین چارچوبی، مؤمن امروز، حتی اگر درگیر شدیدترین بحرانها باشد، میتواند به جای پرسش چرا این بلا؟، به پرسش در برابر این شرایط، وظیفه الهی و انسانی من چیست؟ برسد. پاسخ به این پرسش، با کمک ایمان، توکل، سکینه، نماز، ذکر و عقلانیت جمعی، مسیر عبور از اضطراب کور به آرامش مسئولانه را هموار میکند.
منابع
1. تفسیر نمونه، ج۷، ص۳۴۵.
2. تفسیر نمونه، ج۲۲، ص۲۷–۲۸.
3. تفسیر قرآن مهر، ج۱۹، ص۱۹۳.
4. تفسیر کوثر، ج۱۰، ص۴۴۵.
5. تفسیر کوثر، ج۵، ص۴۹۶.
6. تفسیر نور (قرائتی)، ج۹، ص۱۱۵.
7. تفسیر قرآن مهر، ج۸، ص۱۷۸.
8. تفسیر المیزان (ترجمه)، ج۱۹، ص۵۱۱.
9. تفسیر المیزان (ترجمه)، ج۱، ص۵۳۶.
10. تفسیر نور (قرائتی)، ج۱۰، ص۸۲.
11. تفسیر کوثر، ج۲، ص۵۴۱.
12. تفسیر قرآن مهر، ج۱۰، ص۱۴۹- الجزء الثامن من تاریخ الصابی، صفحه 333 – «موسوعه الإمام علی بن أبی طالب، جلد 4، صفحه 47»
13. تفسیر نمونه، ج۲۷، ص۲۸۴- الوافی، جلد 15، صفحه 107
14. ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج۲۳، ص۱۱۰.
15. تفسیر کوثر، ج۶، ص۲۰۳.
16. التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، ج۱۴، ص۳۴۰.
17. تفسیر نور (قرائتی)، ج۳، ص۵۱۴.
18. تفسیر المیزان (ترجمه)، ج۱۸، ص۳۹۳–۴۰۵.
19. نگرشی دینی به عوامل و راهکارهای درمان اضطراب، ج۱، ص۱۰۳.

دیدگاهتان را بنویسید