تحلیل جامع تحولات منطقه ۲۸ اسفند ۱۴۰۴ | شکار F-35 اسطوره هوایی دشمن در آسمان ایران
در پی حملهای به زیرساختهای انرژی ایران در پارس جنوبی، منطقه خاورمیانه شاهد پاسخی کوبنده و چندجبههای بوده است که معادلات نظامی و اقتصادی را دگرگون کرده است. از حملات هماهنگ به شریانهای حیاتی انرژی در خلیج فارس و دریای سرخ گرفته تا انهدام پایگاههای فرماندهی آمریکا و فرسایش ارتش اسرائیل در جبهه شمال، این تقابل به سرعت از کنترل دشمن خارج شده است. نقطه اوج این رویارویی، شکار و آسیب جدی به یک فروند جنگنده پیشرفته F-35 آمریکایی در آسمان ایران در روز 28 اسفند 1404 بود؛ رویدادی نمادین که در کنار مختل شدن سامانههای پدافندی غرب، از پایان دوران برتری بلامنازع فناوری نظامی آمریکا و آغاز عصری جدید در موازنه قدرت منطقهای خبر میدهد.
فهرست مطالب
Toggleتشدید درگیریها و تغییر معادلات میدانی
دور جدیدی از تنشها در منطقه با حملات متقابل به زیرساختهای حیاتی انرژی آغاز شده و به سرعت به یک درگیری گسترده در چندین جبهه تبدیل گشته است.
اقدام اولیه علیه تأسیسات انرژی پارس جنوبی با واکنشی سریع و گسترده مواجه شد که دامنه آن از خلیج فارس تا دریای سرخ امتداد یافت.
عملیات «وعده صادق ۴» مرحله جدیدی از تقابل را رقم زد که در آن، منافع اقتصادی و نظامی ایالات متحده و متحدانش به صورت مستقیم و با حجم آتش بالا هدف قرار گرفت.
اخراج وابستههای نظامی و امنیتی ایران از سفارت در یکی از کشورهای منطقه، بعد دیپلماتیک این تنش را نیز به نمایش میگذارد و نشان از عمیقتر شدن شکافها میان بازیگران منطقهای دارد.
این اقدام دیپلماتیک در میانه درگیریهای نظامی، نشانگر تلاش برای انزوای سیاسی همزمان با فشار نظامی است، هرچند که تحولات میدانی، تأثیرگذاری چنین اقداماتی را تحتالشعاع قرار داده است.
جنگ انرژی: ضربات متقابل ایران به شریانهای اقتصادی
پاسخ به حمله به تأسیسات پارس جنوبی، به شکلی متقارن اما با مقیاسی بسیار وسیعتر اجرا شد. کانون این پاسخ، هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی مرتبط با منافع آمریکا در سراسر منطقه بود.
نخستین هدف، پالایشگاه گاز مایع (LNG) در جزیره منامه بحرین بود. این حمله یک مرکز مهم انرژی را هدف گرفت و به دلیل نزدیکی به پل ملک فهد که بحرین را به عربستان سعودی متصل میکند، اهمیت لجستیکی و نمادین ویژهای داشت.
گزارشهای اولیه از آسیب جدی به این پل حکایت داشت که میتواند نشاندهنده قصد مختل کردن یکی از مسیرهای ارتباطی کلیدی در میان کشورهای شورای همکاری خلیج فارس باشد.
موج حملات به سرعت گسترش یافت و بزرگترین تأسیسات تولید گاز مایع جهان در راس لفان قطر را در بر گرفت. این مجموعه که با سرمایهگذاری مشترک قطر و شرکت رویال داچ شل فعالیت میکند، یکی از گرانترین و پیچیدهترین مجتمعهای انرژی در دنیا محسوب میشود.
اصابت دستکم ده فروند موشک به این تأسیسات، شوک بزرگی به بازارهای جهانی انرژی وارد کرد و این پرسش را برای متحدان منطقهای آمریکا ایجاد نمود که آیا میزبانی از نیروها و منافع آمریکایی، ارزش چنین هزینههای سنگینی را دارد یا خیر.
هدفگیری راس لفان، به صورت مستقیم اقتصاد قطر و شرکای بینالمللی آن را نشانه رفت و نشان داد که در این مرحله از درگیری، هیچ نقطه امنی برای منافع اقتصادی مرتبط با آمریکا وجود نخواهد داشت.
بازسازی چنین مجموعهای، فرآیندی زمانبر و نیازمند دهها میلیارد دلار سرمایهگذاری است که در شرایط جنگی فعلی، تقریباً غیرممکن به نظر میرسد.
جغرافیای جنگ انرژی با حمله به پالایشگاه ینبع در سواحل دریای سرخ عربستان، ابعاد جدیدی به خود گرفت. این حمله از آن جهت حائز اهمیت است که برای اولین بار، دامنه درگیریها را از محدوده خلیج فارس خارج کرد و به یکی از مهمترین آبراههای تجاری جهان کشاند.
پالایشگاه ینبع که با سرمایهگذاری عمده آمریکا احداث شده، نقش کلیدی در زنجیره تأمین انرژی غرب دارد. هدف قرار دادن آن نشان میدهد که استراتژی جدید، مبتنی بر ایجاد اختلال در تمام مسیرهای صادرات انرژی است که به نوعی با منافع ایالات متحده گره خورده است.
همزمان، تأسیسات گازی «حبشان» و میدان نفتی «باب» در ابوظبی نیز هدف حملات مشابهی قرار گرفتند. این حملات هماهنگ به ۱۰ نقطه کلیدی در بحرین، قطر، عربستان سعودی و امارات، یک شبکه گسترده از اهداف اقتصادی را پوشش داد و توانایی عملیاتی برای اجرای یک کارزار پیچیده و چندلایه علیه منافع اقتصادی دشمن را به نمایش گذاشت.
بلافاصله پس از حمله به تأسیسات انرژی ایران، نیروهای مسلح در اقدامی تهاجمی و سنگین، مجموعهای از تأسیسات نفتی را که منافع آمریکا در منطقه محسوب میشوند، به آتش کشیدند تا خسارات به سطح ضربه وارد شده برسد.
این یک اشتباه بزرگ در حمله به زیرساختهای انرژی جمهوری اسلامی ایران بود و پاسخ به آن در حال اجرا است. در صورت تکرار، حملات بعدی به زیرساختهای انرژی دشمن و همپیمانانش تا نابودی کامل آنها متوقف نخواهد شد و پاسخها شدیدتر خواهد بود.
حملاتی علیه بندر الاحمدی کویت و بندر ینبع صورت گرفته که منجر به آتشسوزی در این تأسیسات شده است. حمله به بندر نفتی الاحمدی در کویت با یک پرتابه دقیق صورت گرفت تا تبعات سنگین مزدوری و خیانت مشخص شود.
این تحولات نشان میدهد که معادلات جنگ تغییر کرده و ضربه به منافع اقتصادی به عنوان یک رویکرد اصلی در دستور کار قرار گرفته است.
این وضعیت میتواند به کمبود سوخت در کشورهای غربی دامن بزند، چنانکه گزارشهایی از سرقت سوخت در کشورهایی مانند استرالیا منتشر شده است. این تنها آغاز ماجرا برای محور غربی است و این روند به شکل حسابشدهای ادامه خواهد یافت.
هدفگیری پایگاههای نظامی و مراکز فرماندهی آمریکا
همزمان با حملات به زیرساختهای اقتصادی، عملیات نظامی گستردهای علیه پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه به اجرا درآمد. نیروی دریایی سپاه پاسداران با اجرای عملیات ترکیبی موشکی و پهپادی، اهداف کلیدی در پایگاههای «منهاد» و «الظفره» در امارات و مقر ناوگان پنجم آمریکا در «مینا سلمان» بحرین را منهدم کرد.
در این عملیات، ساختمانهای استقرار فرماندهان، مخازن سوخت، سولههای تجهیزات و رادارهای هشدار اولیه به صورت دقیق هدف قرار گرفتند.
پایگاه بالگردی «العدیری» و پایگاه هوایی «الظفره» نیز با موشکهای بالستیک مورد اصابت قرار گرفتند که نشان از دقت بالای تسلیحات به کار رفته دارد.
این حملات مستقیم به مراکز فرماندهی و لجستیک آمریکا، چالشی جدی برای حضور نظامی این کشور در منطقه ایجاد کرده و توانایی آن برای مدیریت و پشتیبانی از عملیاتها را به شدت تضعیف میکند.
انهدام این اهداف، پیامی قاطع مبنی بر این است که پناه گرفتن پشت دیوارهای پایگاههای نظامی دیگر امنیتآور نیست و تمامی مراکز حضور آمریکا در تیررس قرار دارند.
این حملات در حالی صورت میگیرد که مقامات آمریکایی پیشتر مدعی آسیب رساندن به زیرساختهای موشکی ایران شده بودند. با این حال، شلیک دستکم ۶۵ فروند موشک سنگین تنها توسط هوافضای سپاه در یک روز، در کنار عملیاتهای موشکی مجزای نیروی زمینی و دریایی سپاه و ارتش، نشاندهنده عمق و گستردگی زرادخانه موشکی ایران و ناکارآمدی ادعاهای طرف مقابل است.
این حجم از آتش توانایی پدافندی آمریکا و متحدانش را به چالش کشید و نشان داد که توان تهاجمی ایران پس از روزها درگیری کاهش نیافته و بلکه برعکس شدت نیز گرفته است.
حملات مداوم موشکی به اراضی اشغالی که در سه نوبت طی دو ساعت انجام شد، این واقعیت را تثبیت کرد که با تحلیل رفتن سامانههای پدافندی دشمن، مانند موشکهای سامانۀ پیکان ۳، آسیبپذیری اهداف استراتژیک به شدت افزایش یافته است.
جبهه شمال: فرسایش ارتش اسرائیل در جنوب لبنان
مقاومت اسلامی لبنان، حزبالله، نقشی محوری در فرسایش توان نظامی اسرائیل در جبهه شمالی ایفا میکند. عملیاتهای این گروه به صورت مداوم و پیوسته علیه مواضع نظامی و شهرکهای صهیونیستنشین در شمال فلسطین اشغالی ادامه دارد.
حملات دقیق به شهر ساحلی نهاریا و دیگر مناطق، نزدیک به ۲۰ درصد از اراضی اشغالی شمالی را به یک منطقه جنگی تمامعیار تبدیل کرده است.
نقطه اوج این درگیریها، کمین موفق رزمندگان حزبالله برای ستون زرهی ارتش اسرائیل در شهرک الطیبه بود. ورود تانکهای مرکاوای اسرائیلی به این منطقه با یک اشتباه محاسباتی مرگبار همراه شد و به انهدام پیدرپی آنها انجامید.
در این عملیات، دستکم شش دستگاه تانک پیشرفته مرکاوای ۴ به همراه تمام خدمه آنها با استفاده از موشکهای ضدزره هدایتشونده منهدم شدند.
این رویداد که رسانههای اسرائیلی از آن با عنوان «حادثه امنیتی سخت» یاد میکنند، یکی از سنگینترین شکستهای زرهی این رژیم در سالهای اخیر به شمار میرود.
رزمندگان مقاومت با اجرای آتش سنگین راکتی روی منطقه درگیری، از هرگونه تلاش نیروهای ویژه و بالگردهای اسرائیلی برای تخلیه کشتهها و تجهیزات منهدمشده جلوگیری کردند و یک منطقه کشتار کامل را به وجود آوردند.
از ابتدای درگیریها، مقاومت اسلامی لبنان موفق به انهدام دستکم ۲۴ دستگاه تانک اسرائیلی شده است که این آمار، کارآمدی تسلیحات ضدزره مقاومت و آسیبپذیری بالای تجهیزات زرهی اسرائیل در محیط جنگ نامتقارن را آشکار میسازد.
هرگونه تحرک نظامیان اسرائیلی در این منطقه با پاسخ فوری و دقیق رزمندگان لبنانی مواجه میشود و این جبهه به جهنمی برای ارتش اسرائیل مبدل شده است.
اقتدار دریایی در تنگه هرمز و پیام بازدارندگی
تنگه هرمز بار همچنان صحنه نمایش قدرت و اعمال حاکمیت ایران است. یک نفتکش غولپیکر با ظرفیت حمل ۱۶۰ هزار تن نفت که با پرچم مصلحتی باربادوس در حرکت بود، با نادیده گرفتن هشدارهای اعلامی، قصد به چالش کشیدن اراده ایران در این آبراه استراتژیک را داشت.
این اقدام با واکنش سریع یگانهای عملیاتی نیروی دریایی سپاه مواجه شد. با قرار گرفتن این یگانها در موقعیت اقدام، نفتکش مذکور به سرعت مسیر خود را تغییر داد و با چرخشی کامل، از منطقه گریخت.
این عقبنشینی شتابزده که در نقشههای دریایی نیز ثبت شد، اعترافی عملی به برتری میدانی ایران در مدیریت تنگه هرمز بود. این رویداد بدون شلیک حتی یک گلوله، پیام بازدارندگی فعالی را به تمام بازیگران منطقهای و فرامنطقهای مخابره کرد.
اهمیت این واقعه در شکستن این تصور است که تنگه هرمز یک مسیر بینالمللی بیقید و شرط است. واقعیت میدانی نشان داد که عبور از این گذرگاه حیاتی، تحت قواعد و مقرراتی صورت میگیرد که تهران تعیین میکند.
هرگونه آزمون و خطا یا سنجش عملیاتی در این منطقه با پاسخ فوری و قاطع مواجه خواهد شد. این رخداد نمادی از یک موازنه قدرت جدید است که در آن ابتکار عمل در دست ایران قرار دارد و طرف مقابل، با وجود ظرفیتهای لجستیکی عظیم، ناگزیر به پذیرش واقعیتهای جدید و عقبنشینی است.
تنگه هرمز در این معادله نماد کنترل و برتری میدانی است که حتی پیش از وقوع درگیری، طرف مقابل را وادار به تمکین میکند.
جبهه عراق و اولتیماتوم مقاومت به نیروهای آمریکایی
در عراق، گروههای مقاومت نیز فشار بر نیروهای آمریکایی را افزایش دادهاند. گردانهای حزبالله عراق با صدور بیانیهای، یک ضربالاجل پنج روزه برای توقف حملات به سفارت آمریکا در بغداد تعیین کردند اما این توقف را به تحقق چند شرط منوط نمودند.
شرط اول، توقف بمباران منطقه ضاحیه بیروت توسط اسرائیل است که نشاندهنده پیوستگی و هماهنگی میان جبهههای مختلف مقاومت از عراق تا لبنان است.
شروط دیگر شامل تعهد اشغالگران به عدم هدف قرار دادن مناطق مسکونی در عراق و محدود کردن فعالیت عناصر سازمان سیا به داخل سفارتخانه (به استثنای اقلیم کردستان) میشود.
این بیانیه با تهدیدی صریح همراه است: در صورت عدم پایبندی دشمن به این شروط، پاسخ مقاومت پس از پایان مهلت، مستقیم، متمرکز و با شدتی به مراتب بیشتر خواهد بود.
در عین حال، این گروه از نهادهای دولتی عراق خواسته است تا از اماکن دیپلماتیک و اقتصادی کشورهایی که در جنگ مداخله نمیکنند، حفاظت کنند.
این رویکرد دوگانه، ضمن هدف قرار دادن مستقیم منافع آمریکا و اسرائیل، تلاشی برای تفکیک میان نیروهای متخاصم و دیگر بازیگران حاضر در عراق است.
این اولتیماتوم، فشار سیاسی و نظامی بر دولت آمریکا را همزمان افزایش میدهد و سرنوشت حضور نیروهای این کشور در عراق را به تحولات دیگر جبهههای منطقه گره میزند.
جنگ روانی و ابعاد پنهان تلفات
در کنار درگیریهای نظامی، جنگ اطلاعاتی و روانی نیز با شدت جریان دارد. در حالی که ایالات متحده تلاش میکند تا میزان تلفات خود را در خاورمیانه پنهان نگاه دارد، گزارشهایی از منابع غیررسمی این تلاشها را به چالش میکشد.
یک پرستار آمریکایی مستقر در آلمان فاش کرده است که تعداد قربانیان (کشتهها و مجروحان) که از منطقه به پایگاههای آمریکا در آلمان منتقل میشوند، «بسیار بیشتر» از آمار رسمی است.
این گزارشها از صدها مجروح حکایت دارند که در چرخه خبری رسمی سانسور میشوند. این اطلاعات، ادعاهای آمریکا مبنی بر موفقیتآمیز بودن عملیاتها و کنترل شرایط را زیر سؤال میبرد و نشان از هزینههای انسانی سنگینی دارد که واشنگتن در تلاش برای پنهان کردن آن است.
از سوی دیگر، انتشار تصاویری از آشفتگی و سردرگمی دونالد ترامپ پس از ۱۹ روز جنگ، به عنوان بخشی از این کارزار روانی عمل میکند.
درخواست بودجه ۲۰۰ میلیارد دلاری از سوی وزارت دفاع آمریکا برای ادامه جنگ با ایران که معادل یک پنجم کل بودجه نظامی این کشور است، عمق بحرانی را که دولت آمریکا با آن مواجه است، آشکار میسازد.
جنگی که قرار بود چند روزه باشد، اکنون وارد پنجمین هفته خود شده و هر روز هزینههای اقتصادی و سیاسی کمرشکنی را بر ایالات متحده تحمیل میکند.
این فشارها، به ویژه بر رهبری سیاسی آمریکا، تأثیرات قابل توجهی گذاشته و محاسبات اولیه آنها را برای یک درگیری کوتاه و کمهزینه، کاملاً باطل کرده است.
تشدید حملات موشکی به عمق اراضی اشغالی
شلیکها به قلب تلآویو و مرکز اراضی اشغالی با قدرت ادامه دارد. در ادامه حملات کوبنده، جبهه میانی و حیفا زیر ضربات موشکی قرار گرفتهاند.
در یکی از این حملات، ۹ فروند موشک بالستیک خرمشهر با قابلیت حمل چند کلاهک شلیک شد که اخبار اولیه از اصابت هشت فروند از آنها حکایت دارد.
علاوه بر موشکهای خرمشهر، تعداد زیادی موشک قدر و عماد نیز با موفقیت به اهداف خود اصابت کردهاند.
در موج 64 عملیات، اهدافی در منطقه میانی و شمالی اراضی اشغالی شامل فرودگاه بن گوریون، محل اصلی تجمعات و اقدامات رزمی و پشتیبانی و همچنین مراکز تجمع نیروها و پالایشگاههای حیفا و ریشون لتسیون با سامانههای قدرتمند قدر، عماد، خیبرشکن و خرمشهر هدف قرار گرفتند.
این حملات موفق و ممتد، زندگی در پناهگاهها را به روزمرگی صهیونیستها بدل کرده و آنها لحظهای امکان بیرون آمدن را ندارند.
رگبارهای موشکی بعدی با تمرکز بر حیفا و تلآویو شلیک شد و رسانههای صهیونیستی از انفجارهای سنگین و شدید در این شهرها خبر دادند.
زیرساختهای انرژی در بندر حیفا به آتش کشیده شد و پالایشگاه حیفا و تمام تأسیسات نفتی رژیم صهیونیستی در این حمله هدف قرار گرفتند. در کمتر از پنج دقیقه، سه رگبار موشکی به سمت اراضی اشغالی شلیک شد که به حیفا و منطقه تلآویو بزرگ اصابت کردند.
همچنین در حملات پهپادی، وزارت امنیت داخلی رژیم صهیونیستی مستقر در قدس اشغالی، شبکه ۱۳ تلویزیون مستقر در تلآویو و تأسیسات یگان نیروی زمینی در پادگان عَرعَر هدف قرار گرفتند.
این وزارتخانه مرکز مدیریت بحران و شبکه ۱۳ یکی از بازوهای عملیات روانی علیه ایران است. پایگاه عَرعَر نیز با موقعیت راهبردی، یکی از مقرهای اصلی یگانهای نیروی زمینی دشمن محسوب میشود.
در این دور از حملات، از فوج جدید پهپادهای انهدامی استفاده شده است. موج 65 عملیات نیز پالایشگاههای حیفا و اشدود، از بزرگترین بخشهای پالایش نفت رژیم صهیونیستی، را به همراه گسترهای از اهداف امنیتی و مراکز پشتیبانی نظامی با موشکهای نقطهزن هدف قرار داد.
در این موج عملیاتی، سامانه موشکی «نصرالله» که نمونه ارتقایافته و هدایتشونده موشک قدر است، برای نخستین بار به کار گرفته شد.
هدف قرار گرفتن پایگاهها و تجهیزات غربی
در دومین روز از حملات به مواضع دشمن در امارات و به ویژه ابوظبی، پایگاه نیروهای فرانسوی نیز هدف قرار گرفت. در این حمله، هشت فروند جنگنده رافال به همراه ۳۵ نیروی فرانسوی نابود شدند و تعداد قابل توجهی نیز زخمی شدند.
فرانسویها تلاش کردند تا این حمله را بدون سر و صدا مسکوت بگذارند، اما واقعیت این است که پس از این جنگ، حضور نیروهای غربی در سرزمینهای غرب آسیا پایان خواهد یافت.
نیروی دریایی سپاه پاسداران نیز اهداف کلیدی در پایگاههای «منهاد» و «الظفره» پایگاه بالگردی «العدیری» و پایگاه «مینا سلمان» مقر ناوگان پنجم آمریکا را منهدم کرد.
در این عملیات ترکیبی موشکی-پهپادی، ساختمان استقرار فرماندهان، مخازن سوخت و سولههای تجهیزات پایگاه «منهاد» مورد اصابت مؤثر قرار گرفت.
رادارهای هشدار اولیه و رمپ مرکزی پایگاه «العدیری» نیز با موشکهای بالستیک هدف قرار گرفتند. مخازن سوخت و رادارهای هشدار اولیه پایگاههای هوایی آمریکا در «الظفره» و مقر ناوگان پنجم در «مینا سلمان» نیز مورد اصابت سهمگین پهپادها و موشکهای کروز و بالستیک قرار گرفتند.
موشکهای میانبرد قیام و ذوالفقار نیز اهداف و منافع آمریکا در پایگاه الخرج، محل اصلی پشتیبانی سوخت جنگندههای اف-۱۶ و اف-۳۵ و آواکسهای جاسوسی، پایگاه شیخ عیسی مقر فرماندهی و کنترل دیتاسنتر و وسایل ارتباط رزمی ارتش آمریکا و پایگاه الظفره را با دقت مورد اصابت قرار دادند.
یکی از مهمترین تحولات روز 28 اسفند 1404، هدف قرار گرفتن یک فروند جنگنده اف-۳۵ آمریکا بود. این جنگنده در آسمان ایران هدف قرار گرفت و مجبور به فرود اضطراری در یکی از پایگاههای آمریکا در منطقه شد.
اف-۳۵ با وجود قابلیت رادارگریزی، نامرئی نیست و توسط سامانههای حرارتی و اپتیکال به سادگی قابل رویت است. سپاه پاسداران اعلام کرد که این جنگنده راهبردی در آسمان مرکزی ایران توسط سامانه پدافند نوین پیشرفته هوافضا مورد اصابت و آسیب جدی قرار گرفته و سرنوشت آن نامشخص است.
با توجه به آسیب وارده، بعید به نظر میرسد که این جنگنده یک موتوره توانسته باشد صدها کیلومتر را طی کرده و سالم فرود آید. بیانیه فرماندهی آمریکا در منطقه نیز نشان میدهد که این هواگرد برخلاف ادعاهای اولیه در هیچ پایگاهی فرود نیامده است.
این نخستین سرنگونی رسمی و اعلامی این نوع هواگرد به نام پدافند ایران ثبت میشود. گزارشهای تأیید نشده دیگری نیز از انهدام دومین جنگنده اف-۳۵ نیروی هوایی آمریکا در ۲۴ ساعت گذشته حکایت دارد که این بار روی زمین و در پایگاه هوایی الظفره در امارات هدف قرار گرفته است.
فرسایش توان پدافندی و اطلاعاتی دشمن
موفقیتهای پیدرپی در انهدام اهداف نشاندهنده ناکارآمدی پیشرفتهترین و گرانقیمتترین سامانههای پدافندی دنیا متعلق به آمریکا، ناتو و متحدان منطقهای آنهاست. این سامانههای راداری و ارتباطی به سادگی هدف قرار گرفته و نابود شدهاند.
این یک سؤال اساسی است که چرا آمریکا و رژیم صهیونیستی نتوانستند مانع از انهدام سامانههای راداری و پدافندی خود شوند.
در مقابل، سامانههای پدافند هوایی ارتش ایران موفق به انهدام دو فروند پهپاد متجاوز در آسمان تهران شدند. در طول جنگ، پهپادهای پیشرفته دشمن اغلب پیش از انجام عملیات تهاجمی توسط شبکه یکپارچه پدافندی مورد اصابت قرار گرفتهاند.
آنچه آمریکا و متحدانش در پنجاه سال گذشته در غرب آسیا ایجاد کرده بودند، یکجا نابود شد. اینکه تأسیسات نفتی و گازی در منطقه بدون هیچ مانعی هدف قرار گرفته و منهدم میشوند، به دلیل همین توانمندی ویژه است.
یکی از شواهد مهم آسیب جدی به سامانههای پیشاخطار دشمن، کاهش زمان بین به صدا درآمدن آژیر خطر و لحظه اصابت موشک در اراضی اشغالی است.
این زمان که پیش از این پنج تا شش دقیقه بود، اکنون به زیر دو دقیقه کاهش یافته است و این به معنای نبود هیچ راه فراری برای ساکنان مناطق هدف است.
این رهگیری موفق پس از شکار بیش از ۱۲۵ فروند پهپاد متجاوز آمریکایی-صهیونیستی، نشان از تغییرات مؤثر و هدفمند در سامانههای پدافند یکپارچه کشور دارد.
هماهنگی جبههها و ورود بازیگران جدید
هماهنگی میان نیروهای مختلف محور مقاومت برای به زانو درآوردن دشمن کاملاً مشهود است. حمله موشکی مشترک نیروهای مسلح ایران و مقاومت اسلامی لبنان به اراضی اشغالی، شامل حمله موشکی به جنوب تلآویو و حمله حزبالله به شمال سرزمینهای اشغالی، این هماهنگی را به نمایش میگذارد. مقاومت اسلامی لبنان نیز حملات موشکی و پهپادی خود به شمال اراضی اشغالی را از سر گرفته است.
برای اولین بار در جنگ جاری، از سمت سوریه نیز به داخل اراضی اشغالی موشک شلیک شده است و سایتهای ارتش اشغالگر هدف این حملات قرار گرفتهاند.
این اقدام به معنای فعال شدن یک جبهه جدید و افزایش فشار بر دشمن از چندین جهت به صورت همزمان است. تمامی پایگاههای دشمن، از جمله پایگاههای موجود در اردن که از آنها برای حمله به ایران استفاده میشود، زیر ضربات سنگین پهپادی و موشکی قرار دارند.
هدف از این اقدامات، خفه کردن دشمن در نطفه و جلوگیری از هرگونه اقدام تهاجمی مجدد او علیه شهرها و اماکن عمومی است.
واکنشهای منطقهای و بینالمللی و نشانههای استیصال دشمن
تحولات میدانی، واکنشهای سیاسی قابل توجهی را در پی داشته است. رئیس کمیسیون اتحادیه اروپا اظهار داشته که پایان جنگ در ایران به اندازه پیدا کردن راهحلی برای پایان جنگ در اوکراین اهمیت دارد.
این موضعگیری نشان میدهد که وضعیت برای کشورهای غربی آنقدر سخت و پیچیده شده که در تصمیمگیریهای خود دچار سردرگمی شدهاند.
صحبتهای اخیر دونالد ترامپ نیز یک عقبنشینی کامل ارزیابی میشود؛ او تصور میکرد با حملات و جنایتها میتواند ابتکار عمل را به دست بگیرد، اما با پاسخی قاطع روبرو شد.
نخستوزیر قطر نیز خواستار توقف فوری جنگ و تجاوز شده و اذعان کرده است که همگان میدانند بهرهبردار اصلی این جنگ کیست و کشاندن کل منطقه به درون درگیری چه معنایی دارد.
این موضعگیری پس از آن اتخاذ شد که تأسیسات و پایگاههای موجود در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس هدف قرار گرفتند.
این کشورها که پیش از این به نیروهای آمریکایی پایگاه داده و هزینههای حضور آنها را تأمین میکردند، اکنون با تبعات اقدامات خود روبرو شدهاند و نالههای آنها برای پایان جنگ فایدهای نخواهد داشت.
این واکنشها نشاندهنده استیصال و فشاری است که در نتیجه تغییر معادلات نبرد بر دشمن و حامیان منطقهای و بینالمللی آن وارد شده است.
پاسخ ایران به تهاجم اولیه، جنگ را کارزاری فرسایشی و همهجانبه کرده که در آن، هیچ نقطهای برای منافع آمریکا و متحدانش امن نیست. انهدام زیرساختهای کلیدی انرژی، فلج کردن پایگاههای فرماندهی، شکستهای سنگین ارتش اسرائیل در لبنان و مهمتر از همه، شکار جنگنده F-35، همگی شواهدی بر ناکارآمدی دکترین نظامی غرب در برابر استراتژی نبرد نامتقارن و چندجبههای است.
واکنشهای سرآسیمه بینالمللی و درخواستها برای توقف جنگ از سر استیصال در برابر هزینههای غیرقابل تحمل اقتصادی و انسانی این درگیری است. اکنون موازنه قدرت به شکلی آشکار تغییر کرده و ابتکار عمل در میدان، در دست نیروهایی است که توانستهاند اسطوره شکستناپذیری دشمن آمریکایی-اسرائیلی را در هم بشکنند.
دیدگاهتان را بنویسید