بیعت در اسلام | حلقه وصل امت و امامت و ضامن بقای جامعه ولایی
در روزهایی که جامعه ولایی، داغدار فقدان رهبر عظیمالشأن انقلاب اسلامی است، آغاز زعامت رهبر جدید، بار دیگر ضرورت و اهمیت مسئله «بیعت» را به کانون توجهات آورده است. نویسنده در این مطلب ضمن بررسی ریشههای لغوی، قرآنی و تاریخی بیعت، به بررسی ابعاد فقهی و اخلاقی این میثاق الهی پرداخته و تبیین میکند که چگونه تجدید عهد امت با ولیفقیه، امتداد پیمان با رسولالله(ص) و ضامن انسجام و اقتدار جامعه اسلامی در برابر فتنههاست.
نویسنده: محمد خلیلی
باسمه تعالی
فهرست مطالب
Toggleمقدمه
در ایامی به سر می بریم که بار سنگین مصیتی که حتی فکر کردن به آن برایمان دشوار بود فرود آمد و جامعه ولایی ایران، شیعیان، مسلمانان و آزادی خواهان سراسر جهان را در غمی عمیق فرو برد؛ داغ شهادت سرور و سالار و سکاندار انقلاب جهانی اسلام و رهبر آزادگان عالم حضرت آیت الله العظمی امام سیدعلی خامنه ای، جانکاه و طاقت فرساست؛ اما از جنس غم و اندوه از دست دادن هایی نیست که فقط موجب فرسایش روح و تن شود؛ بلکه همراه با جوشش خونی تازه در رگ های جامعه و امت اسلامی است. این مصیبت از جنس مصیبت امام حسین علیه السلام است که پیروانش را در راه اعتلای کلمه الله و نیل به اهداف الهی انقلاب اسلامی به حرکت وا می دارد انتخاب حضرت آیت الله حاج سید مجتبی خامنه ای برای جانشینی آن عزیز سفر کرده، موجب آرامش دل های عاشقان اسلام و دوستداران اعتلای نام ایران عزیز شد. مسأله ای که با انتخاب هر رهبر جدید مطرح می شود و باید مورد توجه همگان باشد موضوع بیعت و تعهدی است که افراد جامعه اسلامی برای پیروی از امام جامعه باید ابراز کنند. بیعت در اندیشه سیاسی اسلام، پل ارتباطی میان «امامت» و «امت» است؛ امامت، امری الهیِ و امت، بدنه جامعه اسلامی است. از دیدگاه شیعه، بیعت، معاهده سیاسی سکولار نیست، بیعت، میثاقی مقدس و الهی است که در سایه آن، مسئولیت متقابل امام و امت شکل میگیرد. این مفهوم، ریشه در توحید و عدل دارد و ضامن بقای جامعه اسلامی در برابر فتنههاست.
در این نوشتار قصد داریم به طور خلاصه به موضوع «بیعت در اسلام و حکومت اسلامی» از ابعاد مختلف بپردازیم.
معنای لغوی و اصطلاحی بیعت
«بیعت» در لغت به معنای پیمان بستن بر فرمانبردارى و سپردن امور است. این واژه عربی از ریشه «ب ی ع» است به معنای دست دادن، دست فشردن، یا دست راست خود را به دست راست دیگری زدن برای ایجاب عقد بیع.
پیش از اسلام، در میان عرب رسم بود که هنگام خرید و فروش برای قطعی ساختن عقد بیع و تأکید بر التزام خود به مفاد آن، خریدار و فروشنده دست راستِ خود را با ضربه به دست راستِ طرف مقابل می زد؛ این کار را «بَیْعَت» یا «صَفْقه» می گفتند و با وقوع آن، معامله انجام یافته تلقّی می شد. همچنین برای این که افراد جماعت یا قبیله ای با حاکم یا رئیس قبیله جهت اطاعت و فرمانبری از وی پیمان ببندند، عمل دست دادن (مصافحه) معمول بود؛ و به سبب مشابهت آن با عملِ بیعت در عقد بیع، این کار نیز بیعت نام گرفت.
به تدریج با ایجاد دگرگونی و تنوّع در شکل ظاهریِ بیعت، واژه بیعت علاوه بر عمل مزبور، بر پیمان و تعهّدی که این کار، حاکی و نشانه آن بود، نیز اطلاق شد و در این معنا، رواج و تداول یافت و اسلام نیز اصل این رسم و عادت اجتماعی را پذیرفت.
از این رو، معنای شایع و مصطلح بیعت را در قرآن، سنّت، تاریخ، کلام و فقه سیاسی اسلام باید عقد و پیمانی دانست که فرد بیعت کننده با امام، حاکم یا شخصی دیگر می بندد تا در موضوعی خاص یا به طور عام، مطیع و فرمانبردار وی بوده و به مفاد تعهّد خود ملتزم و وفادار بماند.
بیعت در قرآن
قرآن کریم درسه آیه به بیعت مردم با پیامبر اشاره کرده است:
الف) آیات سورۀ فتح
مى فرماید: «ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله یدالله فوق ایدیهم فمن نکث فانما ینکث على نفسه ومن اوفى بما عاهد علیه الله فسیوتیه اجرا عظیما[1]؛ اى پیامبر! آن ها که با تو بیعت مى کنند درحقیقت با خدا بیعت مى کنند. دست خدا بالاى دست آن هاست. پس هرکس پیمان شکنى کند، به زیان خود پیمان شکنى کرده است و آن کس که نسبت به عهدى که با خدا بسته وفا کند، به زودى به پاداش بزرگى خواهدرسید.»
این آیه نشاندهنده جایگاه والای ولایت است. چون پیامبر (ص) نماینده تامالاختیار خداست، بیعت با او، بیعت با خداوند است. این امر مبنای نظریه «نصب الهی» است؛ یعنی کسی که از طرف خدا منصوب شده است، بیعت با او اتصال به منبع قدرت الهی است.
در آیه دیگر همین سوره مى فرماید: «لقد رضى الله عن المومنین اذ یبایعونک تحت الشجره[2]؛ خداوند از مومنان راضى شد هنگامى که در زیر آن درخت با تو بیعت مى کردند.»
در این دو آیه این نکته ها وجود دارد:
بیعت با پیامبر، بیعت با خداست چرا که اطاعت از پیامبر اطاعت از خداست.
بیعت با پیامبر حمایت و نصرت الهى را جلب مى کند.
زیان پیمان شکنى به خود ناکث و ناقض برمى گردد.
وفاى به بیعت علاوه بر ثمره دنیوى، اجر عظیم اخروى نیز دارد.
این بیعت با توجه به قرائن و شواهد، بیعت جهاد است نه بیعت زعامت و امامت.
با توجه به عبارت لقد رضى الله این بیعت به بیعت رضوان مشهور شد.
مسلما اطلاق و عموم آیه, تخصیص خورده است و همه بیعت کنندگان در رضایت خدا باقى نماندند که بارزترین نمونه آن عبدالله بن اُبى- رئیس منافقان مدینه- است که او نیز در این بیعت شرکت داشته و حال آن که مشمول «ولاتقم على قبره»[3] گردید. تعبیر به اذ یبایعونک به جاى یبایعونک نیز موید همین معناست یعنى به هنگام بیعت, از آن ها به خاطر آن عمل خاص راضى بود اما در همه اوقات و با هر شرایطى, خیر.
ب) سوره ممتحنه
«یاایها النبى اذا جاءک المومنات یبایعنک على ان لایشرکن بالله شیئا ولایسرقن و لایزنین و لایقتلن اولادهن و لایاتین ببهتان یفترینه بین ایدیهن و ارجلهن و لایعصینک فى معروف فبایعهن[4]؛ اى پیامبر! هنگامى که زنان مومن نزد تو آیند و با تو بیعت کنند که چیزى را شریک خدا قرارندهند، دزدى نکنند، آلوده به زنا نشوند، فرزندان خود را نکشند، تهمت و افترا نیاورند و در هیچ کار ناشایستى با فرمان تو مخالفت نکنند، با آن ها بیعت کن.»
دو نکته
این بیعت از نوع بیعت اطاعت است و مواردی از اعتقادات، اخلاق و حقوق را در بر مى گیرد.
از این بیعت به خوبى روشن مى شود که اسلام همان گونه که براى مردان، حقوق و شخصیت قائل است براى زنان نیز به عنوان نیمى از جامعه انسانى ارزش قائل است و این بدان معناست که در جامعه اسلامى، زنان دوشادوش مردان در امور سیاسى اجتماعى نقش دارند.
نقش بیعت در حکومت و جامعه
بیعت ابزاری برای ایجاد «انسجام اجتماعی و «هویت جمعی» است. جامعه اسلامی بدون بیعت، مجموعهای پراکنده از افراد است، اما با بیعت، به یک «امت» تبدیل میشود.
بیعت یک ضرورت اجتماعی است و جامعه انسانی برای بقا نیازمند قانون و مجری قانون است. از آنجا که اسلام دین جامعی است، حکومت جزء لاینفک آن است و عقل حکم میکند که برای جلوگیری از هرج و مرج، مردم با فردی که صلاحیتهای لازم (علم و عدالت) را دارد، پیمان ببندند و از او اطاعت کنند. این پیمان همان بیعت است. بیعت، رابطهای است که بین «رهبر» و «پیروان» شکل میگیرد و باعث میشود انرژیهای پراکنده جامعه، در یک جهت متمرکز شوند.
از سوی دیگر، بیعت مقدمه لازم برای «امر به معروف و نهی از منکر» در سطح کلان است؛ زیرا جامعه برای اجرای این اصل، نیازمند قدرت منسجم است که بیعت، مشروعیت (ظاهری) این قدرت را از سوی مردم تأمین میکند. اگر مردم با رهبر خود بیعت نکنند، حکومت او مشروعیت مردمی نخواهد داشت و در نتیجه، اطاعت از او دشوار شده و زمینه فساد و فتنه فراهم میشود.
پس بیعت را باید نوعی «عقد اجتماعی» دانست که مشروعیت اجرایی حکومت را در بستر ظاهر جامعه تثبیت میکند، هرچند اصل ولایت و مقام امامت، امری تکوینی و تشریعی و مستقل از بیعت است.
اقسام بیعت
با توجه به اهداف و محتوای بیعت مى توان آن را به سه نوع تقسیم کرد:
الف) بیعت متابعت
این همان بیعتى است که در عقبه منا و نیز بعد از فتح مکه و اعلان اسلام، بر متابعت از خدا و رسول انجام شد. مفاد این بیعت, اطاعت از خدا و رسول است که در قالب امور اعتقادى, اخلاقى و حقوقى جلوه کرده است. این امور عبارت اند از: شرک نورزیدن به خدا، دزدى نکردن، مرتکب فحشا نشدن، نکشتن فرزندان خود، تهمت نزدن و بالاخره نافرمانى نکردن از پیامبر.
ب) بیعت جهاد
این همان بیعتى است که معمولا فرمانده سپاه از نیروهاى تحت امر خود مى گیرد تا در میدان جنگ تا آخرین قطره خون با وى باشند.
ج) بیعت خلافت و امامت
این هـمـان بیـعـتـى اسـت که از عـصـر پیامبر و خـلـفا و ائـمـه، با کـیـفـیـت مـخـصـوص به آن زمان، وجود داشته و امـروز نیز مـمـکن است به اشکال دیگر خودنمایى کند. انجام این بیعت به معناى پذیرش ولایت امر در تمام امور است. باید توجه داشت که بیعت متابعت و بیعت جهاد، بخشى از بیعت خلافت و امامت هستند که ممکن است در برخى از موارد ازبیعت خلافت و امامت منفک شوند و آن، زمانى است که شخص امام و خلیفه به عنوان ولى امر، بیعت جهاد را از فردى بردارد؛ اما بیعت امامت قابل برداشتن نیست.
بیعت در تاریخ
چنانکه قبلا گفتیم در تاریخ صدر اسلام، بیعت های متعددی رخ داده است که می توان به این موارد اشاره کرد: بیعت حضرت علی(غ) و حضرت خدیجه (س) با پیامبر اکرم (ص)، بیعت یوم الدار که پیامبر اکرم از بستگانش خواست تا دعوتش را بپذیرند و با آن حضرت بیعت کنند اما فقط حضرت علی دعوت آن بزرگوار را پذیرفت و بیعت کرد، بیعت عقبه اول و دوم با اهل یثرب و بیعت رضوان و بیعت غدیر خم که رسول مکرم (ص) برای امیرالمومنین علی (ع) از مردم بیعت گرفت.
بعد از پیامبر اکرم (ص) هم بیعت در بین شیعه و اهل سنت متداول بوده است هرچند در میان اهل سنت رواج بیشتری داشته و به صورت چشم گیرتر خودنمایى کرده تا بدان حد که مورخان مى نویسند: چون فلانى (خلیفه قبلى) از دنیا رفت, با فلان کس (خلیفه بعدى) بیعت کردند. و این امر از بیعت با خلفاى راشدین گرفته تا بیعت با خلفاى اموى و عباسى هم چنان ادامه داشته است.
در شیعه نیز مسأله بیعت ـ با فرض بى تاثیرى آن در نصب امام- خواه به صورت مثبت (بیعت نمودن) و یا به صورت منفى (بیعت نکردن) وجود داشته است و امامان معصوم و نمایندگان آن ها نقش قابل توجهى براى آن قائل بوده اند و روى آن تکیه مى کردند که به مواردى از آن اشاره مى کنیم:
1ـ بیعت گرفتن پیامبر(ص) براى على(ع)
در روایت احتجاج آمده که: «پیامبر براى خلافت على به تعداد اصحاب موسى بیعت گرفت، ولى آن ها آن را نکث (نقض) کردند»[5] و نیز فرمود: «بدانید من با خدا بیعت کردم و على با من بیعت کرده, و من از سوى خدا از شما براى على بیعت مى گیرم.»
2ـ بیعت على(ع) با خلفاى سه گانه
خواه به فوریت و یا کندى و خواه از روى میل و رغبت و یا على رغم میل باطنى آن حضرت.
3ـ نپذیرفتن بیعت ابوسفیان از سوى على(ع):
ابوسفیان گفت: «اى ابوالحسن! دستت را بده تا با تو بیعت کنم که على نپذیرفت.[6]»
4ـ بیعت مردم با على(ع)
بعد از قتل عثمان مردم با میل خود با على بیعت کردند و او نیز بیعت آن ها را پذیرفت. خود مى فرماید: «انه بایعنى القوم الذین بایعوا ابابکر و عمر و عثمان[7]؛ همان مردمى که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند با من هم بیعت کردند.»
5ـ حساسیت على(ع) نسبت به بیعت شکنى اصحاب جمل
على(ع) از بیعت شکنان جمل ناراحت بود به ویژه از برخورد طلحه وزبیر.
6ـ بیعت مردم با امام حسن مجتبى (ع)
در تاریخ آمده است که: «فبایعه الناس على انه الخلیفه والامام[8]؛ مردم با آن حضرت به عنوان خلیفه و امام بیعت کردند.» خود امام مجتبى(ع) نیز در نامه اى به معاویه مى نویسد: «و ادخل فیما دخل فیه الناس من بیعتى فانک تعلم انى احق بهذا الامر منک[9]؛ در بیعت من ـ که مردم در آن وارد شده اند- واردشو؛ زیرا تو خود مى دانى که من به این امر از تو سزاوارترم.»
7ـ بیعت نکردن امام حسین(ع) با یزید
فرمود: «مثلى لایبایع مثله؛ فردی چون من با مثل او بیعت نمى کند».
8- بیعت گرفتن مسلم از مردم کوفه براى امام حسین(ع)
تاریخ مى نویسد: «و اخذ البیعه للحسین بن على[10]؛ مسلم براى حسین بن على بیعت گرفت. وبایع الناس حتى بایعه منهم ثمانیه عشر الفا[11]؛ هجده هزار نفر با او بیعت کردند.»
9ـ برداشتن بیعت امام حسین از اصحابش در شب عاشورا
فرمود: «قد عزمت لکم فانطلقوا جمیعا فى حل لیس لکم من ذمام»[12]؛ البته بیعت جهاد را از آن ها برداشت نه بیعت امامت و اطاعت را.
10ـ بیعت مردم کوفه با زیدبن على براى خون خواهى امام حسین
مورخان دربارهء وى مى نویسند: «فلما وصل الى الکوفه اجتمع الیه اهلها فلم یزالوا له حتى بایعوه على الحرب[13]؛ چون زید به کوفه رسید مردم آن شهر اطرافش را گرفتند و از او جدا نشدند تا این که براى جنگیدن با او بیعت کردند.»
11ـ بیعت مردم براى ولایتعهدى حضرت رضا(ع)
خود حضرت در جریان اخذ بیعت فرمود: «کل من بایعنا بایع بفسخ البیعه غیر هذا الفتى فانه بایعنا بعقدها[14]؛ همه کسانى که با من بیعت کردند به جاى عقد بیعت، بیعت را فسخ کردند مگر این جوان که عقد بیعت نمود.» حضرت با این سخن به کیفیت بیعت اشاره مى کند.
12ـ بیعت مردم با حضرت مهدى(عج) به هنگام ظهور
امام باقر(ع) در این باره مى فرماید: «فوالله لکانى انظر الیه بین الرکن و المقام یبایع الناس بامر جدید[15]؛ گویى او را مى بینم در بین رکن و مقام که مردم با وى در کارى جدید بیعت مى کنند.» امام صادق(ع) نیز مى فرماید: «ینادى باسم القائم فیوتى وهو خلف القائم ثم یوخذ بیده فیبایع[16]؛ قائم را به نام صدا مى زند و او به پشت مقام آورده مى شود, سپس مردم شروع به بیعت با وى مى کنند.»
محدوده بیعت کنندگان| همگان یا فقط گروهى از مردم
آیا شرکت همه مردم شهرها در مشروعیت بیعت شونده لازم است یا مردم مرکز کشور کافى است؟ و به فرض کفایت مردم مرکز آیا حضور همه, شرط است و یا اکثریت کافى است؟ در لابه لاى سخنان امیـرالمومنین(ع) که مظهر بارز اخذ بیعت است به این دو سوال پاسخ داده شده اســت.
درباره مورد اول مى فرماید: «فلم یکن للشاهد ان یختار ولا للغائب ان یرد[17]؛ حاضران حق فسخ ندارند و غائبان حق رد ندارند.» غایب اعم از این که اهل آن شهر باشد و حضور نداشته باشد و یا این که اصلا ساکن شهر دیگرى باشد به ویژه که این سخن امام خطاب به معاویه است که در شام بود و به بهانه عدم حضور در مراسم بیعت از فرمان امام سرباز مى زد. و درباره مورد دوم فرمود: «هذه بیعه عامه من رغب عنها رغب عن دین الاسلام واتبع غیر سبیل اهله[18]؛ این بیعتى است عمومى, هرکس از آن سرباز زند از دین اسلام خارج شده است و راه دیگرى غیر از راه مسلمین پیموده است.» ملاحظه مى شود که امام در حالى بیعت خود را بیعت عمومى توصیف مى کند و همگان را ملزم به مفاد آن مى داند که افرادى چون عبدالله بن عمر، سعدبن ابى وقاص، حسان بن ثابت، محمدبن مسلمه، اسامه بن زید و زید بن ثابت در این بیعت شرکت نداشتند.
تجدید نظر در بیعت
باید دانست که بیعت، بازیچه نیست که هر از گاهی در آن تجدید نـــظر کرد و آن را تغییر داد؛ یعنی اگر مردم روزى گرد هم آمدند و از روى میل و رغبت با کسى بیعت کردند نمى توانند پس از آن در بیعتى دوباره فردى دیگر را برگزینند. امیرالمومنین على(ع) در این باره مى فرماید: «لانها بیعه واحده لایثنى فیها النظر ولا یستانف فیها الخیار[19]؛ بیعت یک بار بیش نیست و تجدیدنظر در آن راه ندارد.» دلیل این امر روشن است, چراکه هر روز ممکن است عده اى به بهانه اى مردم را بدبین کنند و خواهان تجدیدنظر شوند. بلى اگر بیعت شونده فاقد شرایط لازم براى خلافت و امامت و رهبری باشد و یا بشود، مسأله شکل دیگرى پیدا می کند. البته این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که تجدیدنظر اگر به معناى بیعت دوباره و تغییر رهبر باشد صحیح نیست، اما اگر برای تقویت رهبر برگزیده باشد نه تنها جایز است که در مواقع حساس و بحرانى، لازم است و اثرات روانى شایان توجهى دربر خواهد داشت.
اجبار و آزادى در بیعت
آیا گرفتن بیعت به هر شکلی – هرچند از روى اجبار یا اغفال – ارزش مند است یا این که لازم است بیعت با اراده و آزادى و از روى آگاهى باشد؟ امیرالمومنین على(ع) در نهج البلاغه مى فرماید: «بایعنى الناس غیر مستکرهین ولامجبرین بل طائعین مخیرین[20]؛ مردم بدون اکراه و اجبار و با میل و رغبت با من بیعت کردند.» از این سخن على(ع) معلوم مى شود که اگر مردم به زور با آن حضرت بیعت کرده بودند مخالفان مى توانستند علیه آن بزرگوار استدلال کنند که تو با اجبار و بدون رضایت مردم از آن ها بیعت گرفته ای. و در جاى دیگر مى فرماید: «لم تکن بیعتکم ایاى فتله[21]؛ بیعت شما با من ناگهانى ( بدون تفکر و مشورت) نبود.» یعنى اگر چنین بود ارزشى نداشت حال آن که بیعت با برخى دیگر ناگهانی و بدون تفکر صورت گرفت.[22]
روش های بیعت در گذشته و عصر حاضر
همانطور که اشاره شد دست دادن و مصافحه بیعت کننده و بیعت شونده معمول ترین روش بیعت بوده است و تمام بیعت کنندگان، با مصافحه، بیعت خود را اعلام می کردند اما زنان از این امر مستثنی بودند زیرا برای بیعت آنان طشتی از آب مهیا می شد و پیامبر اکرم (ص) یا امام (ع) دست مبارکش را در آن فرو می کرد و در می آورد سپس بانوان به نشانه بیعت، دست خود را در آن آب وارد و خارج می کردند. در جایی هم که دسترسی مردم به حاکم به خاطر دوری مسافت، ممکن نبود یا با مشقت همراه بود با نائب یا نماینده او بیعت می کردند چنانکه کوفیان با حضرت مسلم به عنوان نماینده و فرستاده امام حسین (ع) بیعت کردند.
در عصر حاضر روش های دیگری برای بیعت با حاکم و ولی جامعه ایجاد شده است که مهم ترین آن، انجام انتخابات در نظام اسلامی است مردمی که در انتخابات شرکت می کنند در حقیقت هم اصل نظام را تایید می کنند و هم دست بیعت به امام جامعه می دهند تا مشروعیت ظاهری برای اعمال حاکمیت در جامعه را داشته باشد.
بیعت در نظام ولایت فقیه
در فقه شیعه، بیعت تنها یک سنت تاریخی نیست، بلکه یک «ضرورت عقلی» و «تکلیف شرعی» برای تحقق حکومت اسلامی است. فقهای بزرگ شیعه، بیعت را به عنوان ابزاری برای «اظهار اراده» و «اعطای مشروعیت اجرایی» به حاکم اسلامی دانستهاند. البته اصل «مشروعیت» (حق حکومت داشتن) در اسلام از جانب خداوند است، چرا که حکومت حق الهی است و کسی نمیتواند بدون اذن خدا بر گردن دیگران حکومت کند. اما «مقبولیت» و قدرت اجرایی حاکم، وابسته به پذیرش و بیعت مردم است.
بیعت در اسلام به معنای ایجاد قانون و تشریع حکم نیست، بلکه به معنای اجرای قانون و اعمال قدرت است. امام معصوم (ع) از طرف خدا امام است، اما اگر مردم با او بیعت نکنند، زمینه برای اجرای عدالت فراهم نمیشود. بنابراین بیعت، شرط تکمیلِ حکومت است، نه شرط اصلِ امامت.
از نظر حقوقی نیز بسیاری از فقها بیعت را نوعی «عقد لازم» میدانند که طرفین را متعهد میسازد: در یک سوی قرارداد، مردم تعهد میکنند که از حاکم اطاعت کنند و در برابر دشمنان از او حمایت نمایند. در سوی دیگر، حاکم تعهد میکند که در چارچوب شرع مقدس و بر اساس عدالت رفتار کند. اگر یکی از طرفین به تعهد خود عمل نکند، قرارداد بیعت از نظر اخلاقی و سیاسی دچار خلل میشود؛ لذا اطاعت از اولیای امر مشروط به این است که آنان در مسیر الهی حرکت کنند. بیعت، پل ارتباطی است که این اطاعت را در عالم خارج سازماندهی میکند.
انقلاب اسلامی ایران با نظریه «ولایت فقیه»، تفسیری نوین و پویا از بیعت را در عصر غیبت ارائه کرد. در این دیدگاه، بیعت با فقیه جامعالشرایط، تداوم بیعت با امام معصوم (ع) است؛ زیرا ولایتی که فقیه برای اداره جامعه اسلامی بدان نیازمند است از جانب امام معصوم به او اعطا شده است همان ولایتی که از طرف خداوند – که صاحب اختیار انسان است و جز او کسی حق ولایت بر انسان را ندارد- به پیامبر اکرم (ص) و امامان معصوم (ع) تفویض شده است.
امام خمینی (ره) ولایت فقیه را همچون ولایت پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار (ع)، به خداوند متعال نسبت میدهد و آشکار میگوید ولایت فقیه، همان ولایت پیامبر اکرم (ص) است ایشان می فرماید: «قضیهی ولایت فقیه، یک چیزی نیست که مجلس خبرگان ایجادکرده باشد. ولایت فقیه یک چیزی است که خدای تبارک و تعالی درست کرده است؛ همان ولایت رسولالله است.»[23]
امام (ره) میفرماید: «حکومت، همان ولایت است و اطاعت از ولی امر، همان اطاعت از خداست. بیعت با ولی فقیه، بیعت با اسلام است. اگر مسلمانان با ولی فقیه بیعت نکنند و از او پیروی نکنند، نظام اسلامی از هم میپاشد و احکام خدا اجرا نمیشود.»[24]
از نگاه امام خمینی، از آنجا که ولایت ولی فقیه، از ارادهی خداوند برمیخیزد، ارتباطی با ارادهی مردم ندارد و این ولایت، مفروض است، اما تحقّق خارجی و عینی آن در قالب برپایی حکومت اسلامی، وابسته به ارادهی مردم است و مردم از لحاظ شرعی مکلّف هستند که از او حمایت و تبعیّت کنند ایشان می فرماید: «[فقیه جامعالشرایط بر جامعهی اسلامی] ولایت در جمیع صور دارد، لکن توّلی امور مسلمین و تشکیل حکومت، بستگی دارد به آرای اکثریت مسلمین، که در قانون اساسی هم از آن یاد شده است و در صدر اسلام، تعبیر میشده به بیعت با ولیّ مسلمین.»[25]
رهبر عظیم الشأن و شهید انقلاب اسلامی حضرت آیتالله خامنهای (رضوان الله علیه) در بیانات خود، همواره بر مفهوم «بیعت عمومی» و «مشارکت مردمی» تأکید داشت. ایشان بیعت را فراتر از یک عمل فردی، پدیده ای اجتماعی میداند که هویت سیاسی ملت را شکل میدهد.
امام خامنه ای در سخنرانی خود در تاریخ ۱۹ دیماه سال ۹۴ در جمع مردم قم، تصریح کردند: «شما امروز وقتی با انقلاب بیعت میکنید و بیعتتان را تازه میکنید و تجدید میکنید، با پیغمبر بیعت کردید. آن کسی که امروز با امام خمینی رحمهاللهعلیه بیعت میکند، با پیغمبر بیعت کرده [است]. وقتی شما خط انقلابیِ امام را زنده نگه میدارید و نمیگذارید مندرس شود، نمیگذارید رنگ کهنگی بگیرد، در واقع، با پیغمبر بیعت کردید.»
ابعاد اخلاقی بیعت و وفای به عهد
یکی از مهمترین ارکان بیعت در اسلام، بعد اخلاقی آن است. بیعت در حقیقت «عهد» و «پیمان» است و خداوند متعال در قرآن کریم بر اهمیت وفای به عهد تأکید کرده است. از دیدگاه اسلام، اخلاق سیاسی جدا از اخلاق فردی نیست و حاکم و مردم باید در چارچوب تقوا عمل کنند.
الف) اهمیت وفای به عهد در قرآن
خداوند متعال در آیه نخست سوره مائده میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُود؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! به عهدها و پیمانها وفا کنید.»
مراد از عقود، تمام پیمانهایی است که انسان با خدا، با خود و با دیگران میبندد. بیعت سیاسی یکی از مهمترین این عهدهاست. شکستن بیعت بدون دلیل شرعی، هم خلاف اخلاق است و هم گناه کبیره محسوب میشود، زیرا خیانت در امانت است.
ب) بیعت به عنوان امانت الهی
امام صادق (ع) میفرمایند: «الْمُؤْمِنُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ[26]؛ مؤمنان پایبند به شروط و پیمانهای خود هستند.»
یکی از مهم ترین عرصه های پیمان بستن و وفای به آن، بیعت با حاکم اسلامی است؛ بر این اساس باید گفت که در اسلام، سیاست عرصه تزویر نیست. اگر فردی با امام یا حاکم عادل بیعت کرد، این بیعت یک بند اخلاقی و نوعی «تسلیم ارادی» در برابر حق است و بیعت کننده باید هوای نفس را کنار بگذارد و حتی اگر بیعت به نفع شخصیاش نباشد – اما به نفع حق و جامعه باشد- به آن وفادار بماند و تا زمانی که حاکم بر مسیر حق باشد، نباید شکسته شود؛ در تاریخ اسلام، بیعتشکنی ریشه بسیاری از فتنهها بوده است.
کلام آخر
با توجه به آنچه گذشت روشن شد که بیعت قبل از اسلام، امری معمول بوده است و اسلام نیز آن را امضا نموده و به عنوان وظیفه مومنان در برابر رسول خدا و امامان معصوم علیهم السلام و نائبان آنان مقرر کرده است تا در کنار مشروعیت و نصب از جانب خدای متعال، مشروعیت ظاهری و مقبولیت اجتماعی حکومت اسلامی با بیعت مردم محقق شود. در آیات و روایات متعددی به موضوع بیعت پرداخته شده و آحاد جامعه اسلامی، موظف به بیعت با حاکم عالم و عادل شده اند. بیعت، تعهدی اعتقادی، سیاسی، اجتماعی و اخلاقی است که طرفین، خود را ملزم به رعایت آن می دانند. بیعت لازمه انسجام جامعه اسلامی و مانع هرج و مرج است و پشتوانه حکومت اسلامی و حاکم آن در پیاده سازی قوانین و احکام اسلامی می باشد. در زمان غیبت امام معصوم (ع) ولایت آن بزرگوار به فقهای عادل تفویض شده و مجتهدان منتخب مردم، از بین فقهای صاحب صلاحیت، فردی را که شرایط زعامت امت و رهبری جامعه اسلامی را داشته باشد انتخاب و به مردم معرفی می کنند و مردم نیز در مقابل، موظف به بیعت و اعلام تعهد به یاری و همراهی با ولی فقیهِ حاکم هستند تا او با تأیید از شرع مقدس و پشتیبانی مردم، بتواند جامعه را برای نیل به صلاح و فلاح رهبری کند. و معلوم شد که بیعت با ولی فقیه، بیعت با امام معصوم (ع) و رسول اکرم (ص) است و نقض این پیمان و بیعت، حرام شرعی، اخلاقی و سیاسی است.
[1] سوره فتح 10
[2] همان 18
[3] توبه 84
[4] ممتحنه 12
[5] تاریخ طبرى, ج2, ص94.
[6] طبرسى, احتجاج, ص56و64.
[7] اریخ طبرى, ج2, ص449 فروع ولایت, ص155.
[8] نهج البلاغه فیض, ص840.
[9] کشف الغمه, ج2, ص158.
[10] مقاتل الطالبین, ص35, به نقل از دراسات فى ولایه الفقیه, ج1, ص506.
[11] کشف الغمه, ج2, ص254.
[12] ارشاد مفید,ج2, ص38.
[13] همان, ص94.
[14] همان, ص168.
[15] عیون الاخبار, ج2, ص238.
[16] غیبت نعمانى, ص262.
[17] بحارالانوار, ج27, ص68.
[18] نهج البلاغه صبحى صالح, نامه6.
[19] ارشاد مفید, ج1, ص237.
[20] نهج البلاغه صبحى صالح, نامه7.
[21] همان, نامه1.
[22] همان, خطبه136.
[23] صحیفهی امام، ج۱۰، ص ۳۰۸
[24] همان، ج ۲۱، ص ۱۲۵
[25] همان، ج ۲۰، ص ۴۵۹
[26] کافی، ج ۷، ص ۳۸
منابع مورد استفاده
در نوشتن این متن، از مقاله های زیر بهره فراوانی برده شد همراه با دخل و تصرف زیاد:
1- بیعت و نقش آن در حکومت اسلامى؛ محمدفاکر میبدى؛ حکومت اسلامی 1376 شماره 5 https://ensani.ir/fa/article/83734/بیعت-و-نقش-آن-در-حکومت-اسلامى
2- امتداد بیعت با پیامبر(ص) تا انقلاب اسلامی؛ مهدی جمشیدی؛ https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=32722
3- بیعت؛ پایگاه دانشنامه اسلامی https://wiki.ahlolbait.com/بیعت
4- بیعت؛ پایگاه ویکی فقه https://fa.wikifeqh.ir/بیعت
دیدگاهتان را بنویسید