آموزش نقد فیلم به روش استاد فرجنژاد
در روزگاری که نقد سینما در میانجی افراطگرایی فرمالیستی، تقلیلگرایی نمادین و تحمیل پیشفرضهای انتزاعی فلسفی سرگردان است، جای خالی یک دستگاه معرفتی منسجم برای فهم توأمان «زبان سینما» و «جهانبینی پسینی اثر» به شدت احساس میشود. مرحوم حکیم محمدحسین فرجنژاد با عبور از این دوگانههای تقلیلگرایانه، روشی را تحت عنوان روش «فنی-حکمی» پایهگذاری کرد که در آن، فهم دقیق فرم سینمایی با شناخت عمیق از مبانی تمدن غرب و حکمت اسلامی پیوند میخورد. یادداشت پیشرو، ضمن آسیبشناسی جریانهای رایج نقد فیلم، صورتبندی روشمندی از گامهای عملیاتی این رهیافت بدیع ارائه میدهد تا راهگشای پژوهشگران حوزه سینما و مطالعات فرهنگی در مواجهه با هنر مدرن باشد.
فهرست مطالب
Toggleمقدمه
مرحوم حکیم محمدحسین فرجنژاد از معدود پژوهشگران حوزوی و دانشگاهی بودند که علاوه بر تخصص در علوم اسلامی و شناخت عمیق غرب، به پژوهشهای سینمایی ورود کردند.
استاد فرجنژاد یک منتقد سینما به معنای رایج آن نبوده و از منظر حکمت اسلامی به تفکراتی که در آثار هنری ترویج میشد، مینگریستند.
برای هر مخاطبی که آثار ایشان را مطالعه کرده باشد نیز این امر بدیهی بوده و فاصلهی پژوهشهای ایشان و نقدهایی که بر آثار مهم تاریخ سینما مرقوم فرمودند با جریانهای رایج نقد فیلم در ایران واضح و مبرهن است.
بنابراین استاد فرجنژاد یک تئوریسین سینما و حکیمِ هنر بودند و نه یک منتقد ساده. در این مقاله پس از جریانشناسی کوتاهی از مسلکهای نقد فیلم در ایران به سراغ روش فنی-حکمی مرحوم فرجنژاد رفته، سعی میکنیم یک صورتبندی ساده و کاربردی از روش ایشان در نقد فیلم را ارائه بدهیم
بررسی سه جریان عمدهی نقد در جهان
در ایران عدهای به اسم نقد سینما، در حال تبلیغ آثار سینمایی هستند و حتی در پرداختن به فرم سینمایی نیز دقت چندانی ندارند. سایتهای موسوم به سایتهای سرگرمی در ایران، اساسا دستگاه تبلیغات فیلمهای غربی و البته گاهی نیز منتقد فیلمهایی با مضمون مذهبی در داخل کشور ما هستند و اساسا یافتههای آکادمیک و علمی دربارۀ آثار سینمایی ارائه نمیدهند.
این سایتها با ترجمه و گرتهبرداری از سایتهای سرگرمی و اخبار در غرب، به تولید محتوای انبوه دست میزنند و نباید این طیف را به معنای دقیق کلمه، منتقد سینما دانست.
به نظر میرسد در بین جریانهای نقد آثار سینمایی در جهان و ایران، میتوان به سه جریان کلی فرمگرایان افراطی، نمادگرایان افراطی و تحمیلکنندگان نام برد.
عمدهی فلاسفهی جهان به دلیل غرق شدن در انتزاعیات، حتی وقتی وارد وادی هنر میشوند، به تحلیل آثار توجهی نکرده و سعی دارند مطالب فلسفی که از بر داشتهاند را به آثار سینمایی تحمیل کنند.
از مجموعه کتب فلسفه و سینما که در انتشارات بلک ول(Blackwell) منتشر شده گرفته تا بعضی آثار تألیفی داخل کشور در مورد پیوند فلسفه و سینما، دین و سینما یا سینمای فلسفی به همین اشکال مبتلا هستند.
این پژوهشگران بدون بررسی دقیق هر اثر با عینکی خاص به فیلمهای سینمایی نگریسته و به جای اینکه از خُرد به کلان برسند، دیدگاه عامی که داشتند را بر تکتک آثار تحمیل میکردند.
به تعبیر دیگر این افراد در هنگام فیلم دیدن با خود اثر کاری ندارند و سعی میکنند تفکرات فلسفی و پیشفرضهای دینی خود را بر اثر تحمیل کنند. این گروه در پژوهشهای غربی پررنگ هستند و خروجیهای خوبی ارائه کردهاند، اما در داخل ایران هنوز تبدیل به جریان نشدهاند.
گروه دوم فرمگرایان افراطی هستند؛ افرادی که به اسم نقد فیلم، صرفا به مباحث زیباییشناسانهی اثر پرداخته و البته در همان ارزیابیها هم ناقص عمل میکنند. عمدهی منتقدین سینما در ایران در همین گروه جای گرفته و برنامههای تلویزیونی همچون نقد سینما و هفت نیز معمولا بیشتر از پرداختن ناقص به فرم، مطلبی ارائه نمیدهند.
گروه سوم نیز نمادگرایان افراطی هستند که شبیه به گروه اول عمل کرده، پیشفرضهای خود را بر اثر تحمیل میکنند؛ اما این پیشفرضها در وادی تئوری توطئه و نمادهای ماسونی بوده، به عمق گروه اول نمیرسند.
پس ما مجموعا با سه گروه طرف هستیم که دو گروه از آنها در حال تحمیل ذهنیت خود بر فیلم بوده و گروه دیگر صرفا به زیباییشناسی میپردازد.
نقد سه رویکرد پیشگفته
در ارزیابی رویکردهایی که در نقد فیلم بررسی کردیم، بایستی به ذات سینما توجه کنیم؛ سینما مثل هر هنر دیگری دارای یک زبان است و بدون فهم این زبان، نمیتوان محتوایی که در فیلمهای سینمایی بیان میشود را فهمید. طبیعتا بدون فهم پیام، نقد و تحلیل آن نیز غیرممکن است.
نقدهای تحمیلی(چه نمادگرا و چه اهالی فلسفه و دین) همچون افرادی میمانند که بدون فهم آرایههای ادبی و ظرائف زبان فارسی و عربی، به سراغ اشعار مولانا رفته، سعی میکنند محتوای آن را به چالش بکشند. این افراد به هر حال فهمی سطحی از اشعار خواهند داشت، اما نمیتوانند دقیقا محتوای شعر را کشف کنند.
شهید فرجنژاد معتقد بودند برای تحلیل هر اثر هنری، بایستی ابتدا زبان آن را دقیقا بشناسیم و سپس به سراغ نقد محتوای آن برویم. بنابراین جریانهایی که بدون فهم زبان سینما، صرفا به دنبال چند نماد یا دیالوگ فلسفی میگردند، به ضعف بزرگ نفهمیدن فیلم مبتلا هستند.
فرمگرایان افراطی نیز مثل افرادی هستند که به سراغ مثنوی رفته، صرفا در مورد زیباییهای ادبی و ظرائف زبانی به کار رفته در این متن ارزشمند سخن میگویند؛ غافل از اینکه مولانا از این آرایهها بهره برده تا محتوای مد نظر خودش را به مخاطب منتقل کند. بنابراین این گروه نیز اساسا فیلم را نفهمیده و در عناصر بیانی توقف کردهاند.
تفاوت روش فنی-حکمی مرحوم فرجنژاد با رویکردهای پیشگفته
دغدغهی مرحوم استاد فرجنژاد این بود که منتقد سینما با تسلط بر زبان و فرم سینما، بتواند محتوای اثر را استخراج کند. بنابراین یادگیری و فهم فرم سینمایی از ملزومات روش فنی-حکمی به شمار میآید و باعث میشود روش استاد از دو گروه تحمیلگر جدا شود.
اما ایشان معتقد بودند بدون فهم عمیق تفکر زمینهای اثر، نمیتوان محتوای آثار را کشف کرد. این نکته نیز کاملا بدیهی است؛ اگر کسی که به زبان فارسی و عربی و حتی ظرائف و زیباییهای ادبی این دو زبان تسلط کامل دارد، بدون شناخت جهانِ فکری و فلسفی مولانا، یعنی بدون فهم مشرب عرفانی ایشان به سراغ مثنوی برود، باز هم چیز خاصی عائدش نمیشود.
بنابراین برای فهم و شناخت آثار سینمایی علاوه بر شناخت زبان سینما، باید فرهنگ و تفکری که اثر در آن شکل گرفته است را عمیقا بشناسیم. تأکیدات ویژهی استاد بر شناخت یهود و تفکر یهودی مدرنیته، بر همین اساس است.
بنابراین برای فهم آثار سینمایی بایستی زبان سینما و تفکر زمینهای اثر را شناخت. در منظومهی فکری استاد فرجنژاد و آثار متعدد ایشان، تفکر محوری غرب در اومانیسم خلاصه شده و البته ریشههای اومانیسم از منظر ایشان در تفکرات کابالیستی رنسانس ریشه دارد.
بنابراین شناخت کامل تفکر یهودی-کابالیستی میتواند ما را از شناخت تفکر زمینهای آثار غربی بینیاز کند. با توجه به اینکه اغلب کشورهای شرقی نیز مقلد تفکر کابالیستی غرب هستند، تحلیل انیمه و کیدراما نیز با شناخت عمیق تفکر یهودی و البته شناخت ادیان سنتی در ژاپن و کره، میسور خواهد بود.
در مرحلهی بعدی، بایستی محتوایی که از اثر استنباط شده، ارزیابی شود. ملاک ارزیابی این آثار از منظر استاد فرجنژاد، تفکرات اسلامشناسان بزرگی همچون علامهی مصباح، علامهی جوادی و اسلامشناسان حکیم و عارف خواهد بود. بنابراین تسلط بر مبانی فکری اسلامی نیز برای ارزیابی محتوای آثار ضروری است.
پس مجموعا میتوان گفت از منظر استاد فرجنژاد برای ورود به نقد فیلم به فنی-حکمی، بایستی علاوه بر شناخت فرم سینمایی، به تفکرات پیشزمینهای اثر (که از منظر استاد عمدتا در مبانی فکری یهود ریشه دارد) و تفکر اسلامی نیز تسلط داشت.
بررسی روشهای مورد استفادهی استاد فرجنژاد
مرحوم دکتر محمدحسین فرجنژاد در آثار متنی خود و جلسات و دورههای متعددی به تبیین روش خود در نقد فیلم پرداختهاند. از جمله در کتاب تحلیل نفوذ فرهنگی کابالیستی در سینما که به تفصیل روش فنی-حکمی را توضیح داده و سپس با استفاده از همین روش، ماتریکس را به نقد گذاشتهاند.
اما مرحوم استاد پیش از ابداع روش فنی-حکمی و حتی پس از آن، با روشهای مختلفی به نقد آثار سینمایی پرداختهاند. در کتاب اسطورههای صهیونیستی در سینما، روش استاد در نقد جریانشناسی پیشزمینهی فکرِ یهودی در آثار سینمایی است؛ یعنی اساسا بر روی فرم سینمایی تأکیدی نداشته، به بررسی پشت صحنهی فکری بعضی آثار سینمایی میپردازند. بنابراین مطالعهی این کتاب برای شناخت تفکر زمینهای آثار غربی ارزشمند است.
ایشان در کتاب دین در سینمای شرق و غرب به همراه همکارانشان، عمدتا از روش جان فیسک بهره میبرند. در روش جان فیسک، منتقد نه چیزی را به اثر تحمیل کرده و نه در فرم اثر ایست میکند؛ اما پس چرا استاد در کتاب بعدی خود، یعنی کتاب نفوذ فرهنگ کابالیستی در سینما، روش فنی-حکمی را محور قرار داده و ماتریکس را با این روش نقد کردهاند؟
به نظر میرسد روش جان فیسک از چند جهت ضعف دارد؛ اول اینکه به شکل جامع و کاملی به فرم سینما نمیپردازد. ثانیا در روش جان فیسک، تفکر اسلامی به عنوان ارزیاب نهایی محتوای اثر وجود ندارد. این دو نقص بزرگ استاد را به ابداع روشی جدید مبتنی بر تفکر حکمی و اسلامی سوق داده است.
بنابراین باید دقت کنیم که دغدغهی مرحوم فرجنژاد تحلیل تفکر یهودی و دینی آثار سینمایی مبتنی بر فرم آثار و سپس نقد آن بر اساس تفکر اسلامی بوده است. ایشان پس از نقد و بررسی دهها اثر شاخص با این روش، مشترکات محتوای آثار را جدا کرده و بدین گونه جریانشناسی آثار سینمایی را ارائه میدادند.
ارائهی صورتبندی ساده از روش فنی-حکمی
نگارنده پیش از این در مقالات متعددی به روش نقد فنی-حکمی و بررسی ابعاد مختلف نگاه استاد فرجنژاد به پژوهشهای سینمایی پرداخته است.
در این بخش به صورت خلاصه و در چند گام، روشی کاربردی جهت نقد آثار مبتنی بر تفکر استاد فرجنژاد و روش فنی-حکمی ارائه خواهیم داد. روش زیر برای دانشپژوهانی که سه پیشنیاز نقد با روش استاد را حائز باشند؛ تسلط بر زبان سینما، تسلط بر تفکر غرب مدرن با رویکرد یهودشناسی و تسلط بر مبانی فکری اسلامی، پیشنیازهای ورود به روش فنی حکمی هستند.
گام اول: دیدن فیلم و تسلط بر قصه
در گام اول باید یک دور دقیق فیلم را ببینیم. پاز زدن(وقفه زدن) فیلم ریتم فیلم را از بین برده و دیدن بخشی از فیلم در یک روز و بخش دیگر در روزهای دیگر، حس منتقد را از بین میبرد. بنابراین منتقد بایستی در ابتدا یک دور دقیق بدون هیچ پیش فرضی، فیلم را ببیند و در کنار لذت بردن از اثر، به قصه و نحوهی روایت تصویری آن توجه داشته باشد. سینما هنر عامه است و برای مخاطبان سینما این گام سهل الوصول است.
گام دوم: انتخاب سکانسهای مهم
حتی بزرگترین فیلمهای تاریخ سینما نیز تماما ایدئولوژیک و دارای محتوای خاص نیستند. بسیاری از سکانسهای فیلم مربوط به جلو بردن قصه، جذب مخاطب و ایجاد درام و کشمکش است. منتقد با یک دور دیدن فیلم پس از تسلط بر قصه، بایستی با شناختی که از ابعاد قصه در سینما دارد، سکانسهایی که اهمیت محتوایی دارند را مشخص کند.
در این گام منتقد بایستی علاوه بر تسلط بر تفکر زمینهای اثر، فرم سینما را به خوبی بشناسد تا بتواند سکانسهای مهم را انتخاب کند. اهمیت سکانس در روش فنی-حکمی به محتوایی است که فیلم در حال ترویج آن میباشد. به عنوان مثال سکانسی که مربوط به دیالوگهای احساسی یک زن و شوهر است، محتوای ویژهای ایجاد نمیکند؛ اما اگر همین دیالوگها بین دو همجنس باشد، منتقد بایستی آن سکانس را به عنوان سکانس با اهمیت بشناسد.
به صورت کلی، اگر مباحث بنیادینی همچون مسائل هستی شناختی، انسانشناختی، معرفتشناختی، هدف زندگی و… در فرم سکانس مورد ترویج قرار گیرد، باید جزو سکانسهای مهم دسته بندی شود.
گام سوم: تحلیل کامل سکانسهای مهم
پس از مشخص شدن سکانسهای مهم، منتقد بایستی با ترکیب دانش فرمی سینما و غربشناسی، محتوای سکانسها را بیرون بکشد. بررسی تمام ابعاد فرمی سینما در هر سکانس، اعم از ابعاد تصویری، ابعاد صوتی، تدوین و قصه، ضروری است. دقت کنیم که فرم سینما مجموعهای واحد از تصویر و صوت است، یعنی بایستی در هر سکانس، به عنوان مثال ترکیب بین موسیقی و رنگ بررسی شود. روح مخاطب در هنگام دیدن سکانس، همزمان تحت تاثیر عناصر بیانی سینما است و باید تمام این عناصر در هارمونی با یکدیگر تحلیل شود.
گام چهارم: مکتوب کردن محتوای ترویجشده در سکانسها
در اغلب آثار مکتوب شهید فرجنژاد خبری از تحلیلهای فرمی نیست؛ زیرا استاد خروجی تحلیلهای فنی خود را در متن منعکس میکردند. تحلیل کامل ابعاد فنی اثر در متن، باعث گیج شدن مخاطب و نامأنوس شدن متن میشود.
بنابراین در گام چهارم، منتقد بایستی محتوایی که از سکانسهای مهم استخراج کرده را به نگارش در آورد. پیشنهاد میشود به هر سکانس یک تیتر جداگانه اختصاص داده شود. در همین گام منتقد بایستی محتوای ترویج شده در سکانس مربوطه را با تفکر اسلامی بسنجد.
بنابراین در خروجی نهایی، سکانسهای مهم اثر دارای تیتر جداگانه بوده و ذیل هر تیتر نیز نظر اسلام(با در نظر گرفتن ظرفیت مخاطب) قرار گرفته است. در بخش پایانی مقاله نیز جمعبندی و نتیجهگیری از سکانسهای پیشگفته قرار خواهد گرفت.
اگر منتقد چهار گام پیش گفته را با استفاده از پیشنیازهایی که کسب کرده است، به خوبی اجرا کند، میتواند به خروجی مطلوبی در نقد فیلم دست پیدا کند. بعضی از آثار سینمایی به دلیل ضعف ساختاری نیاز به تحلیل کامل نداشته و میتوان به صورت مختصر آن را در حد یک ریویوی ساده، تحلیل نمود.
چند پرسش حاشیهای
۱. فیلمهای سینمایی به ازای هر مخاطب، محتوای خاصی را منتقل میکند. بنابراین نمیتوان مدعی شد یک فیلم به صورت ثابت به مخاطبان مختلف، محتوای یکسانی منتقل کرده است.
پاسخ: مخاطب سینما کسی است که بدون پیش فرض به سراغ دیدن یک فیلم برود. مخاطبانی که دائم در هنگام فیلم دیدن در حال تحمیل تفکر خود بر اثر باشند، مخاطب عمومی سینما به حساب نمیآیند.
از طرفی این ادعا که هر مخاطب عامی، برداشت خاص خود را از فیلم دارد بیمعنی است. یکی از شواهد مهم این موضوع که مخاطبان سینما به صورت یکسان محتوای فیلم را دریافت میکنند، مسألهی ژانر است. شاهکارهای تاریخ سینما و حتی فیلمهای پیچیده از منظر مخاطبان و منتقدان، در ژانرهای مشترکی قرار میگیرند. به عنوان مثال هیچ کسی نمیگوید فیلم جنگ ستارگان وسترن یا فیلم جویندگان مایههای دفاع مقدسی دارد! این اشتراک در فهم آثار پیشفرض پست مدرن سوال را ابطال میکند.
اگر کسی بگوید که در کلیت حال و هوای فیلم اختلافی نبوده و در جزئیات سکانسها میتوان هر برداشتی داشت، پاسخ میدهیم که زبان سینما و فرم سینمایی ابعاد مشخصی دارد. اگر کسی مدعی است که هر مخاطبی برداشت خاص خود از اثر سینمایی را خواهد داشت، درواقع مدعی شده که سینما زبان واضحی نداشته و جای تحلیلهای متنوع را باز میگذارد. در حالیکه حتی فرمالیستها مدعی هستند سینما دارای زبانی ثابت بوده و به عنوان مثال نمای تاریک با موسیقی مضطرب کننده در یک فیلم تریلر، هیچ وقت به مخاطب حس خوشحالی و شعف منتقل نخواهد کرد.
بنابراین ادعاهای پست مدرنیستی در روش نقد سینما ریشه در نشناختن زبان سینما داشته و البته کار منتقدان تنبل را آسان میکند.
۲: چگونه سریالها یا مدیومهای دیگری همچون ویدئو گیم را نقد کنیم؟
پاسخ: منتقد در نقد سریال تنها گام دوم (انتخاب سکانسهای مهم) روندی طولانیتر را پیش خواهد گرفت. زیرا تنها تفاوت فرمی سریال با فیلم سینمایی، طولانی بودن زمان آن است.
در نقد ویدئوگیم نیز بایستی همین گامها را پیش گرفت، با این تفاوت که فرم این مدیوم هنری با سینما تفاوتهایی دارد. بنابراین گامهای نقد بازی با نقد فیلم تفاوتی نداشته و تفاوت اصلی در پیشنیازهای نقد، یعنی شناخت عمیق مدیوم بازی است.
۳. منابعی معرفی کنید تا پیشنیازهای نظر استاد فرجنژاد برای نقد فیلم را پیگیری کنیم.
پاسخ: مطالعه و فهم دقیق کتب زیر جهت احراز پیشنیازها توصیه میشود:
۱. مجموعه کتب مرحوم محمدحسین فرجنژاد
۲. مجموعه کتب طرح ولایت از موسسه امام خمینی
۳. مجموعه کتب موسسه جوانان آستان قدس رضوی
۴. کتاب کابالیسم اساطیری و امتداد آن در هنر-رسانههای جدید از نگارنده

دیدگاهتان را بنویسید