نقد و تحلیل سریال مدیچی (Medici) 2016-2019
فهرست مطالب
Toggleنقد و تحلیل سریال مدیچی (Medici)
در پسِ تصاویر باشکوه از معماری فلورانس و حمایت از هنرمندان رنسانس، سریال «مدیچی» روایتی تاریک از قدرتطلبی، فساد کلیسایی و ثروتاندوزی از طریق ربا را به تصویر میکشد. این نقد با نگاهی آسیبشناسانه به تحلیل سریالی میپردازد که در آن اخلاقیات قربانی جاهطلبیهای سیاسی میشود و نهاد دین به ابزاری در دست الیگارشی زر و زور تقلیل مییابد.
یکی از مهمترین خاندانهایی که در حوزه بانکداری فعال بودند و در تاریخ پیرامون آنها سخنان زیادی گفته شده خاندان مدیچی است. آنقدر این خاندان مهم و قابل تأمل است که یک فیلم سینمایی پیرامون این خاندان ساخته شده است؛ شبکه ری وان(Rai One) حالا دست بهتولید یک سریال فاخر زده است. سریال مدیچی شاید کمتر فیلمی را بتوان در هالیوود پیرامون این موضوع مهم پیدا کنیم و در این میان نام تاجر ونیزی میدرخشد که بازی آلپاچینو رنگ و لعاب دیگری بدان بخشیده است.
سریال مدیچی ساختۀ فرانک اسپوتنیتز(Frank Spotnitz) و نیکولاس میر(Nicholas Meyer) به کارگردانی سرگیو میمیکا گزان(Sergio Mimica Gezzan) ما را به قرن ۱۵میلادی میبرد که آغاز شکوفایی خاندان مدیچی است.
اسپوتنیتز در مورد چرایی ساختن این سریال میگوید: مدیچیها در زمان نابرابری اقتصادی و اجتماعی بهقدرت رسیدند و بهنوعی برهمزنندۀ نظم طبقاتی آن دوره بودند بهطوری که بانک آنها در حال ساخت طبقۀ میانی بود و این کار بهطرز شگفتآوری آنها را سرمایهدار کرد. اما فقط این موضوع نبود که آنها را در معرض تهدید پاپ و سایر دوکهای زمان خودشان قرار میداد.
مدیچیها سرمایۀ بهدست آمده از بانکداری را برای تغییر نگرش سنتی مردم فلورانس استفاده میکردند اما در عین حال یکی از اشاعهدهندگان هنر در ایتالیای آن دوره بودند، بهطوری که هنرمندانی نظیر داوینچی(Davinci) ہوتیسلی(Botticelli) و مایکل آنج(Michelangelo) با حمایتهای مدیچیها هنر خود را عرضه میکردند. مدیچیها انقلابی در هنر آن دوره به وجود آوردند که تا به حال در هیچ دورۀ دیگری چنین پیشرفتی دیده نشده است. داستان مدیچیها داستانی پویا است که در این زمان نیز ویژگیهای لازم برای ارائه به مخاطب را دارد.
خلاصه داستان سریال مدیچی
جیوانی مدیچی جوان در باغ انگورش مشغول لذت بردن از موقعیت اقتصادی و سیاسی خویش است ولی نمیداند که لحظههای آخر عمر خود را سپری میکند. انگوری که در دست اوست به سمی کشنده آغشته است که منجر به مرگ او میشود.
در مراسم تشییع عدهای از مردم فریاد سر میدهند که این خاندان رباخوار هستند و نباید به صورت مذهبی دفن شود، ولی اعوان و انصار کلیسا برای مراسم تشییع آمدهاند. کازیمو به عنوان جانشین پدر انتخاب میشود.
آلبیتزی خاندان رقیب مدیچیهاست و جیوانی، آلبیتزیها را به زیر کشید و حالا رینالدو آلبیتزی به دنبال انتقام از خاندان مدیچی است. حرفی که همیشه جیوانی برای توجیه اعمال ناپسندش به فرزندان بیان میکند. این است که برای انجام کارهای خیر کمی شر لازم است. جیوانی به همراه فرزندانش لورنتسو و کازیمو به رم سفر میکنند تا در انتخاب پاپ بعدی تأثیرگذار باشند، پاپ مورد نظر خاندان مدیچی، فردی لاابالی و هوسباز است که تنها بهدلیل تأمین پشتیبانی مالی خاندان مدیچی انتخاب شده است و در یک برنامهریزی منظم و سنگین تلاش میکنند تا نظر ۲۳ کاردینال را به خود جلب کنند اما تمام تلاشهایش منجر به جلب نظر دوازده کاردینال میانجامد که عمدۀ آنها نیز با تطمیع و باج حاضر به انتخاب گزینۀ مدنظر جیوانی مدیچی میشود.
یک کاردینال که به هیچوجه حاضر به همکاری نبود و از جانب خدا حرفهایی سنگینی میزد، محل دعوا شده است؛ مشخص میشود وی که با یکی از پسرهای شاغل در کارگاه دوناتلو هنرمند و مجسمهساز همجنسگرا ارتباط غیرمشروع دارد. کازیمو وی را تهدید کرد و سرانجام منجر به انتخاب پاپ مورد تأیید خاندان مدیچی شد.
کازیمو عاشق دختری به نام بیانکا میشود ولی چون از یک طبقۀ فرودست است، پدرش حاضر نمیشود به این ازدواج تن دهد و ارتباط آنها در روابط نامشروع باقی میماند تا اینکه بیانکا مانند روزا معشوقه لورنتسو با پرداخت پول و تهدید به قتل، شهر را ترک میکند و تعهد میدهد که دیگر ارتباطی با کازیمو نداشته باشد. سرانجام کازیمو با دختر خاندان باردی به نام کنتسینا ازدواج میکند که در واقع نوعی معاملۀ خاندان مدیچی و باردی با یکدیگر است؛ با تفاهم پرداخت هشتاد هزار فلورین به خانوادۀ باردی این ازدواج شکل میگیرد.
بعد از مرگ جیوانی کازیمو به جای پدر بر مصدر امور مینشیند و نقش موثری را در انتخابهای مختلف پیدا میکند. تأثیر و نفوذ این خاندان در مجلس سینیورا اعیان از جمله اتفاقات مهم این خاندان است که آلبتیزی تلاش در کم کردن این نفوذ دارد. رینالد و آلبیتزی در گذشته دوست کازیمو بوده است و خانوادۀ او ابتدا به عنوان بزرگ شهر فلورانس بودند ولی با لو دادن خبر غرق شدن کشتی پدرش به کازیمو از مجلس حذف میشوند و بهعنوان یک خانوادۀ ورشکسته مطرح میگردند که همین مسئله، کینۀ دیرینهای را میان آلبیتزی و کازیمو ایجاد کرده است.
شهر درگیر جنگ میشود و و آلبیتزی بهصورت مستقیم وارد این درگیری میشود ولی کازیمو برای اینکه اعتبار خانوادگیاش را بیشتر کند، مشغول ساختن سقف کلیسای جامع فلورانس میشود که از گذشته در آرزوی آن بود و همواره تلاش داشته است این کار را انجام دهد و جنگ و خالی شدن دست مردم فلورانس از منابع مالی، بهانۀ خوبی برای ساختن سقف به وی میدهد.
جنگ با دخالت غیر مستقیم کازیمو تمام میشود، وی تعهد داده بود که سود حاصل از شهر لوکا به ویسکونتی برسد ولی جنگ تمام شود این خبر را فرانچسکو یکی از فرماندههای جنگی اعلام میکند.
اما بعد از جنگ شهر با شیوع طاعون درگیر میشود. آلبیتزی ادعا میکند که ساختن سقف کلیسا با پول ربا منجر به شیوع وبا شده است و باید سقف را خراب کرد تا خدا عذابی دیگر نازل نکند اما کازیمو و خانوادهاش که به بهانۀ بیماری شهر را ترک کردهاند دوباره به شهر برمیگردد و بیماران را در کلیسا اسکان میدهد و همین مسئله باعث توقف تخریب میگردد.
رینالدو آلبیتزی بعد از پایان بیماری و جنگ به بهانهای کازیمو را نیمهشب به مجلس میکشاند و او را بازداشت میکند و در دادگاه محاکمه که در همان مجلس اعیان برگزار میگردد او را محکوم به مرگ به سهدلیل میخواند. اول انحطاط اخلاقی و آوردن مجسمههایی خلاف شأن فلورانس در فضای شهری دوم رباخواری و گرفتن سود بانکی سوم استبداد و تلاش برای تغییر جمهوری به سمت نظام دیکتاتوری و استبداد رأی. لورنتسو به نزد فرانچسکو فرماندۀ ارتش میرود و با پرداخت بیش از دههزار فلورین ارتش را به سمت فلورانس سوق میدهد و نهایتاً با صحبتهای کنتسینا حکم اعدام کازیمو تبدیل به تبعید در شهر ونیز میگردد.
کازیمو در حال تبعید بارها درگیر پاپوشهایی میشود اما با حواس جمع او و کمک دوستش مارکو همه خنثی میگردد و نهایتاً با مطالبۀ مردم و تلاش عدۀ زیادی، کازیمو به فلورانس برمیگردد و این بار آلبیتزی بازداشت میشود و متهم به سقوط حکومت جمهوری و تبدیل آن به یک حکومت استبدادی میگردد. سرانجام با تلاش کازیمو و ترحم او، مجلس بهجای اعدام به تبعید آلبیتزی رأی میدهد. آلبیتزى و فرزندش در راه تبعید توسط شورشیان کشته میشود که در این مسیر تنها متهم این اتفاق کازیمو است. البته پاپ برای نجات آلبیتزی تلاش زیادی کرد.
این بار بعد از آلبیتزی این خانواده پاتزیها به رقابت با خاندان مدیچی میپردازند و حتی منجر به کشته شدن لورنتسو برادر کازیمو میشوند و تلاش میکنند تا سهام پاپ در بانک مدیچی را به بانک پاتزی بیاورند. در مقابل، مدیچیها با مهیا کردن اسناد مالی به پاپ ثابت میکنند که پاتزی لیاقت این کار را ندارد و دوباره مدیچیها مسئولیت مالی کلیسا و پاپ را عهدهدار شدند.
پایان قسمت هشتم سریال با سرعت بیشتری دنبال شد، بهصورتی که در نهایت مشخص شد مرگ جیوانی توسط اوگو صورت گرفته بوده است و حتی روزا معشوقه لورنتسو که از او حامله بود را نیز اوگو کشته است، اوگو تهمت قتل پدر خانواده مدیچی را به مارکو زد و اسناد را طوری دستهبندی کرد که اینگونه نمایش داده شود.
لوکرزیا همسر پیرو، فرزند کازیمو مدیچی دوباره حامله میشود. مادالانا هدیه دوج، رئیس شورای و نیز به کازیمونیز از وی حامله بود و نهایتاً داستان با نوید به دنیا آمدن نوه کازیمو به پایان میرسد که نام او را لورنتسو خواهند گذاشت که در تاریخ نقش زیادی در تاریخ خاندان مدیچی داشته است.
زمان و مکان | نقد سریال مدیچی
خاندان پرقدرت مدیچی در دوران رنسانس از قرن پانزدهم تا قرن هجدهم در شهر فلورانس حکومت کردند. اعضای این خاندان ابتدا بانکدار بودند و طی مدت کوتاهی سیاستمداری را بر بانکداری ترجیح دادند و حتی از روحانیون، پاپ و نجیبزادگان نیز گشتند. نفوذ آنها در فرانسه و فلورانس ایتالیا زیاد بود. این خانواده به آثار هنری نیز علاقه داشتند و یکی از مروجان آثار هنری در دوران خود به حساب میآمدند.
سریال مدیچی مربوط به دوران کازیمو در فلورانس ایتالیا است، البته در باب مکان به رم و ونیز سفرهایی میشود ولی در کل مکان اصلی فیلم سه شهر رم، فلورانس و نیز ایتالیا است. نقش اصلی فیلم، کازیمو مدیچی در قرن پانزدهم زندگی میکرد و در واقع در کل فضای فیلم دوران قرون وسطی و ابتدای رنسانس را تجربه میکند.
رمزگان ایدئولوژیک سریال مدیچی
اهمیت رمزهای ایدئولوژیک در آن است که رابطۀ بین نشانههای فنی انتخاب بازیگران و نشانههای اجتماعی آن بازیگران را معنادار میکنند، همچنین استفادۀ تلویزیونی از دو نشانۀ یاد شده را به کاربرد وسیعتر آنها در فرهنگ مربوط میسازند.
قبل از بررسی مفاهیم فیلم، ستیز اصلی خاندان مدیچی را باید بررسی نمود که به عصر رنسانس مرتبط است. رنسانس به موجی عقیدتی اجتماعی اطلاق میشود که از اواخر سدۀ پانزدهم میلادی، دربارهای کوچک اشرافیت تجاری جنوب ایتالیا را فرا گرفت و زادگاه آن را دربار لورنتسو مدیچی (۱۴۹۲-۱۴۴۹) حکمران ثروتمند فلورانس بود. ستیز خاندان مدیچی و الیگارشی زرسالار فلورانس با پاپ، جلوهای از ستیز عام حکمرانان سکولار و غیردینی با حاکمیت کلیسا بود که شاخص تاریخ سیاسی اروپا در تمامی سدۀ پانزدهم است.(شهبازی، عبدالله، زرسالاران یهودی و پارسی استعمار بریتانیا و ایران، ج ۱، ص ۲۶۷)
مفهوم اصلی سریال مدیچی
مهمترین مفهوم این سریال و زیست واقعی خاندان مدیچی بر محوریت سکولاریسم است که اگر بنا باشد آن را در دنیای داستان بررسی کنیم با سه نوع تضاد در برخورد با دین مواجه هستیم؛ هر چند کشش و تناقضات جدی خاندان مدیچی با دین در این سریال بهوضوح دیده نمیشود اما این امر در واقعیت وجود داشته است که باید مورد توجه باشد.
رباخواری و استفاده از بهرۀ مالی وام بانکداری مدیچی
رباخواری خاندان مدیچی در چند صحنه نمایش داده میشود. ابتدا در مراسم خاکسپاری جیوانی مدیچی سپس هنگامی که رینالدو آلبیتزی برای ادامه جنگ به مجلس اعیان باز میگردد تا شهر لوکا را نجات دهند اما کازیمو مخالفت میکند. اینجاست که آلبیتزی میگوید کسی در مخالفت از این طرح صحبت میکند که رباخوار است در حالی که کلیسا این کار را ممنوع کرده است.
دیگری زمانی که سقف کلیسای جامع فلورانس را میسازند، آلبیتزی طاعون فراگیر را به استفاده از پول ربا برای ساخت کلیسا ربط میدهد و دربارۀ خشم خداوند سخن میگوید. در چند بخش دیگر سریال نیز به این نکته توجه شده است. هر چند کارگردان تلاش کرده است تا در چند سکانس این موضوع را منتفی اعلام کند. اول، زمانی که مارکو یار کازیمو درباره رباخوار نبودنشان صحبت میکند و کازیمو با تأیید تلویحی آن میگوید که اما خیلی چیزهای دیگر هستیم… یا زمانی که آلبیتزی، کازیمو را در دادگاه به اعدام محکوم میکند و در یکی از مدعیات اعلام میدارد که کازیمو و خاندان مدیچی رباخوار هستند و پیرو، پسر کازیمو با مستندات مالی ثابت میکند که مصداق رباخواری که آلبیتری اعلام کرد، اشتباه است.
دستهبندی مفاهیم سریال | نقد و تحلیل سریال مدیچی
نفوذ در مقام پاپ روحانیون مسیحیت
در قسمت اول، کازیمو به لورنتسو میگوید که اگر بهعنوان بانکداران پاپ انتخاب شوند، موفقترین بانکداران سراسر اروپا میشوند و دیگر کسی جرأت نمیکند به ما رباخوار بگوید نه تا وقتی که پاپ به عنوان مشتری ماست.
باربارا تاکمن مینویسد: شش پاپ مورد بحث با تقلید از حرص و آز و مکنت شهریاران بهتر از سرمشقهای خود از آب در نیامدند و چه بسا بهعلت موقعیت و مقام والاتر، بدتر از آنها هم شدند. هر شش تن که یک نفر از خاندان بورجا و دو کس از خاندان مدیچی در میانشان بودند، همچون سگهای تازی بوی شکار شنیده و در پی سود و غنائم حکومتی سر از پا نمیشناختند و میکوشیدند آن چنان ثروتی برای خاندان خود فراهم کنند که بعد از خودشان نیز بر جا بماند.
این ورود، آنقدرها هم بیحاشیه نبود؛ پاپ کلمنت هفتم(۱۵۲۳-۱۵۲۴) از خاندان مدیچی بیش از اسلاف خود با یهودیان رابطۀ دوستانه داشت بهحدی که به هواداری از یهودیان شهرت یافت. در زمان او بود که دیوید روبنی و سولومون مولخو ظهور کردند. پاپ با آنان رابطۀ نزدیک و دوستانه برقرار نمود. پاپ جولیوس سوم(۱۵۵۰ – ۱۵۵۳) از خاندان مدیچی نیز با یهودیان رابطۀ شخصی دوستانه داشت و پزشک مخصوص او آماتوس لوسیتانوس یهودی بود.
نفوذ در دربار کلیسا بهقدری برای خاندان مدیچی پرحاشیه بود که درگیریهای زیادی میان آنها و دستگاه کلیسا ثبت شده است؛ جنگهای خاندان مدیچی علیه دستگاه کلیسا که در اوایل سدۀ شانزدهم بهسلطۀ این خاندان بر کلیسای رم انجامید، تنها یک نمونۀ متأخر است و اشتباه است اگر رنسانس، مبدأ نظری این فرآیند تلقی شود. رنسانس مولود و معلول این فرآیند بود، پیشینه این ستیز بسیار دیرتر است.
در بخش دیگری از سریال، درگیری بزرگی بهتصویر کشیده شده است که به اعدام یک اسقف اعظم میانجامد. رسواترین عمل پاپ، دخالت در نقشۀ خانواده پاتسی برای قتل برادران مدیچی و توطئهچینی بود. پاپ از طریق نسبت و بندهای پیچیده خانوادگی با پاستیها متحد بود با وجود این، توطئه را تصویب کرد و حتی در آن شرکت جست.
شدت انتقامجویی مدیچیها از پاستیها از جمله دار زدن یک اسقف اعظم با وجود مصونیت روحانیاش، پاپ را چنان سر خشم آورد که لورنتسو مدیچی و تمام فلورانس را تکفیر کرد.(تاکمن، باربارا، تاریخ بیخردی، ص ۱۲۰) یا جیوانی مدیچی، پدر کازیمو این چنین نوشت که فرزندم، خداوند متعال دم و دستگاه کلیسا را به ما ارزانی داشت تا لذتش را ببریم.
دیدگاهتان را بنویسید