نقد فیلم یه حبه قند ۱۳۸۹ | بازبینی دوباره بعد از انتشار نظر رهبری شهید
ماهم در همین خانواده ها بزرگ شدیم ! این جمله ایست که رهبری شهید در مورد این فیلم به کار برده بودند و به تازگی و بعد از شهادت ایشان این جمله توسط کارگردان فیلم پخش شد. جمله ای که واقعیت های بسیاری را از فیلم برای ما روشن میکند که شاید رهبری عزیزمان هم این مسائل را مدنظر داشتند، در ادامه با جزئیات بیشتر، مسئله خانواده را بررسی میکنیم.
پدیدآورنده: آمنه حیدرپور
فهرست مطالب
Toggleنقد فیلم یه حبه قند 1389 | بازبینی دوباره بعد از انتشار نظر رهبری شهید
فیلم سینمایی یه حبه قند با نام انگلیسی (A Cube of Sugar) از آثار سینمای ایران به کارگردانی و تهیهکنندگی سیدرضا میرکریمی است. این فیلم در منابع مختلف با سال تولید ۱۳۸۹/۲۰۱۱ ثبت شده و در ژانر خانوادگی، درام و اجتماعی معرفی شده است.
در شناسنامه اثر، رضا میرکریمی به عنوان کارگردان و تهیهکننده، محمدرضا گوهری و رضا میرکریمی به عنوان نویسندگان فیلمنامه، حمید خضوعی ابیانه به عنوان مدیر فیلمبرداری، حسن حسندوست به عنوان تدوینگر، بهمن اردلان در بخش صدا و محمدرضا علیقلی در بخش موسیقی معرفی شدهاند.[1][2][3] آرشیو جشنواره بینالمللی فیلم بوسان نیز شرکت تولید و فروش جهانی فیلم را سازمان سینمایی سوره ثبت کرده است. مدت زمان فیلم در منابع مختلف اندکی متفاوت آمده است، آرشیو بوسان زمان آن را ۱۱۰ دقیقه و راتن تومیتوز زمان آن را ۱ ساعت و ۵۶ دقیقه ثبت کرده است.[2][3]
داستان فیلم درباره خانوادهای پرجمعیت در یزد است که برای تدارک مراسم ازدواج دختر کوچک خانواده، پسندیده، در خانه قدیمی خانوادگی دور هم جمع میشوند. در روایت اصلی، خواهران پسندیده، همسران و فرزندانشان برای کمک به مادر و آمادهسازی مراسم به خانه پدری میآیند و هر کدام در کنار ماجرای عروسی، مسائل و گرفتاریهای خود را دارند. در برخی خلاصههای داستانی، به ازدواج غیابی پسندیده با کیوان، پسر خانوادهای متمول و مقیم آمریکا، اشاره شده است. در کنار این خط اصلی، ماجرای هرمز و حمید نیز مطرح میشود؛ هرمز، همسر یکی از خواهران پسندیده، پس از آزادی از زندان با کمک حمید در پی یافتن گنجی است که تصور میکنند در خانه قدیمی دفن شده است. [4]
از بازیگران اصلی فیلم میتوان به نگار جواهریان در نقش پسند، رضا کیانیان در نقش جعفر، سعید پورصمیمی در نقش دایی عزت، فرهاد اصلانی در نقش حاج ناصر، پریوش نظریه در نقش معصومه، ریما رامینفر در نقش اعظم، هدایت هاشمی در نقش حمید، اصغر همت در نقش هرمز، نگار عابدی در نقش مهناز، امیرحسین آرمان در نقش قاسم، شمسی فضلاللهی در نقش زندایی، سهیلا رضوی در نقش مادر، پونه عبدالکریمزاده در نقش شمسی، ناهید مسلمی و روحالله مفیدی اشاره کرد.[1]
یه حبه قند در بیستونهمین جشنواره فیلم فجر حضور داشت و نام آن در میان نامزدهای چند بخش دیده میشود،از جمله عبدالله اسکندری برای چهرهپردازی، محسن شاهابراهیمی برای طراحی صحنه و لباس، بهمن اردلان برای صدابرداری و ریما رامینفر برای بازیگر نقش مکمل زن. [5] این فیلم در پنجمین جشن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران نیز مورد توجه قرار گرفت و حمید خضوعی ابیانه برای فیلمبرداری یه حبه قند و ریما رامینفر برای بازی در این فیلم جایزه گرفتند. در همان مراسم، جایزه ویژه هیئت داوران در بخش بهترین فیلم به طور مشترک به یه حبه قند و اسب حیوان نجیبی است تعلق گرفت [6].
این فیلم در عرصه بینالمللی نیز در آرشیو جشنواره بوسان ۲۰۱۱، در بخش پنجره ای به سوی سینمای آسیا (A Window on Asian Cinema) ثبت شده است.[2]
بر اساس خبر ایسنا، در مهر ۱۳۹۱ هیئت انتخاب فیلم ایرانی، یه حبه قند ساخته رضا میرکریمی را به عنوان نماینده سینمای ایران برای معرفی به آکادمی اسکار ۲۰۱۳ انتخاب کرد. در همان گزارش آمده است که این انتخاب پس از بررسی فهرستی از فیلمهای واجد شرایط انجام شد و در مرحله نهایی نام فیلمهایی مانند گلچهره، ملکه و یه حبه قند مطرح بود.[7] همچنین طبق گزارش خبرآنلاین، یه حبه قند از ۲۰ مهر تا ۶ دی ۱۳۹۰ روی پرده سینماها بود و فروش آن یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان اعلام شد.[8]
خانواده، قالب فراموش شده در سینمای ایران
پس اهمیت اصلی فیلم در انتخاب موضوعی است که در سالهای اخیر در سینمای ایران کمکم از مرکز توجه کنار رفته است، خانوادهای ریشهدار، پرجمعیت، آیینمند و دارای مناسبات اخلاقی، خانوادهای که در آن شادی، غم، اختلاف، مراقبت، شوخی، احترام، حریم و همدلی کنار هم جریان دارد.
در بخش قابل توجهی از سینمای امروز ایران، خانواده یا غایب است، یا شکلی فرسوده، بیاثر و فروپاشیده دارد. بسیاری از شخصیتها در تنهایی زندگی میکنند، خانه برایشان پناه نیست، رابطه با والدین و خواهر و برادر کمرنگ است و گروههای دوستانه یا روابط بیرون از خانواده جای پیوندهای خانوادگی را گرفتهاند. در چنین فضایی، طبیعی است که مخاطب کمتر با خانوادهای روبهرو شود که در آن نسبتها هنوز معنا دارند و خانه هنوز مرکز زندگی است. آیا واقعاً خانواده ایرانی تا این اندازه از زندگی مردم حذف شده که سینما هم دیگر میلی به نمایش آن ندارد؟ یا سینما بخشی از واقعیت زنده جامعه را نادیده میگیرد؟
یه حبه قند درست از همین نقطه اهمیت بازبینی پیدا میکند. فیلم از ابتدا خانواده را به عنوان قلب روایت انتخاب میکند و همه اتفاقات را در همین بستر پیش میبرد. خود فیلم نیز با عبارت پیشکشی برای خانواده ایرانی تکلیفش را با مخاطب روشن میکند، منتقدین دیگر هم همین عبارت را کلید ورود به جهان فیلم دانسته و اثر را تصویری پرنقشونگار از خانواده ایرانی توصیف کرده است.[10] مخاطب از همان ابتدا وارد خانهای میشود که شبیه بسیاری از خانههای قدیمی ایرانی است، خانهای که در آن زندگی جمعی هنوز نفس میکشد.
خانواده، حوزهای فرهنگی، تربیتی و اجتماعی
وقتی از خانواده حرف میزنیم، نباید آن را به چند رابطه خونی یا عاطفی محدود کرد. خانواده در فرهنگ ایرانی یکی از مهمترین نهادهای انتقال ارزش و سبک زندگی بوده است. بسیاری از چیزهایی که یک جامعه را سرپا نگه میدارد، در خانواده تمرین میشود، صبر، گذشت، احترام، مراقبت از ضعیفتر، پذیرش اختلاف، حریمداری، مسئولیتپذیری و تعلق به جمع. اگر این حوزه در سینما حذف شود، در حقیقت یکی از مهمترین میدانهای تربیتی و فرهنگی جامعه از تصویر عمومی کنار گذاشته میشود.

پژوهشهای مربوط به روتینها و آیینهای خانوادگی نشان میدهد که تکرار رفتارها و مناسک خانوادگی میتواند برای رشد اجتماعی، هیجانی، زبانی، آموزشی و مهارتهای اجتماعی کودکان اهمیت داشته باشد.[11] یعنی دورهمی، غذا خوردن کنار خانواده، مشارکت در مراسم، احترام به بزرگتر و حضور کودک در جمع فامیل، امور ساده و کماهمیت نیستند. همین رفتارهای تکرارشونده، شخصیت اجتماعی کودک را میسازند و به او یاد میدهند که زندگی انسانی در ارتباط با دیگران معنا پیدا میکند.
در یه حبه قند همین کارکرد فرهنگی خانواده دیده میشود. فیلم نشان میدهد خانواده چند فایده مهم برای جامعه دارد، انسان را از تنهایی مطلق بیرون میآورد، نسلها را کنار هم مینشاند، کودکان را با آداب زندگی جمعی آشنا میکند، سالمندان را از حاشیه بیرون میکشد، مسئولیتپذیری را میان اعضا تقسیم میکند و در زمان بحران، یک شبکه حمایت عاطفی میسازد. در نشست سینماخانواده نیز درباره فیلم به مفهوم حمایت اجتماعی اشاره شده، یعنی اینکه فرد خود را متعلق به خانواده و شبکهای بداند که در شرایط دشوار او را رها نمیکند [12].
این همان نقطهای است که ارزش فرهنگی فیلم را بالا میبرد. یه حبه قند خانواده را در عمل نشان میدهد. وقتی اعضای خانواده برای عروسی دور هم جمع میشوند، وقتی هر کسی کاری برعهده میگیرد، وقتی کودکان در فضای خانه حرکت میکنند، وقتی بزرگترها هنوز احترام دارند و وقتی عزاداری جمعی جای اندوه فردی را میگیرد، فیلم در حال نمایش یک نظام فرهنگی است، نظامی که در آن انسان بیرون از رابطه، ریشه و جمع تعریف نمیشود.
یک داستان کوچک، چند زندگی کامل
حال نوبت آن است که به جزئیات بیشتری از فیلم اشاره کنیم، قصه فیلم از یک موقعیت ساده شروع میشود، آماده شدن خانواده برای مراسم عقد پسندیده. این موقعیت میتوانست به یک داستان معمولی و کمجان تبدیل شود، اما نویسنده از دل همین موضوع کوچک، چندین زندگی بیرون میکشد. هر خواهر، هر داماد، هر کودک، هر بزرگتر و حتی شخصیتهایی که حضور کوتاهتری دارند، سهم خود را در ساختن جهان فیلم پیدا میکنند.
فیلم به جای تمرکز بر یک قهرمان واحد، خانواده را به عنوان یک پیکره زنده نشان میدهد. این انتخاب با مضمون اثر هماهنگ است. خانواده در واقعیت هم از یک نفر ساخته نمیشود. هر عضو، بخشی از معنای خانواده را با خود میآورد. یکی آرامتر است، یکی تندتر، یکی مسئولتر، یکی بیخیالتر، یکی گرفتارتر و یکی پنهانکارتر. همین تفاوتهاست که خانه را زنده میکند.
در نقد منتشرشده در خانه داستان چوک نیز به همین ویژگی اشاره شده است. منتقد نوشته که فیلم با یک روایت خطی ساده روبهرو نیست و از چند پارهروایت ساخته میشود،روایتی از آمدنها و رفتنها، شادیها و غمها، زندگی و مرگ.[13] این نکته نشان میدهد که فیلم عمداً به دنبال ساختن یک جهان خانوادگی چندلایه است. هر شخصیت در حد چند دیالوگ تزئینی باقی نمیماند. مخاطب به مرور، اخلاق و نسبت هر فرد را تشخیص میدهد و احساس میکند این آدمها را از قبل میشناخته است.
روابط میان شخصیتها نیز از همین پرداخت دقیق شکل میگیرد. صمیمیت خواهرها، شوخیهای باجناقها، اهمیت مادرزن برای دامادها، رابطه نوهها با هم، دلخوریهای کوچک، قهرهای کوتاه و آشتیهای آرام، همه طبیعی و قابل لمساند. کافی است یبار این فیلم را با این دیدگاه مشاهده کنید تا خود را در فضای خانه پیدا کنید. این باورپذیری، نتیجه توجه فیلم به نسبتهاست، همان چیزی که در بسیاری از آثار جدید کمرنگ شده است.
تلفیق فرهنگ ایرانی و اسلامی
یکی از نکات مهم فیلم، تلفیق فرهنگ ایرانی و اسلامی در زندگی روزمره خانواده است. این تلفیق با نماز، حجاب، احترام به بزرگتر، مهمانداری، آماده شدن برای عروسی، حریم رابطه دختر و پسر و مراقبت از مادر خانواده در رفتار شخصیتها دیده میشود. چنین نمایشی زمانی اثرگذار است که حالت تصنعی پیدا نکند. یه حبه قند در بسیاری از صحنهها توانسته همین مسیر را برود.
نماز خواندن در فیلم به یک شخصیت خاص یا یک نسل محدود نشده است. زندایی، به عنوان فردی مسن، نماز میخواند و در کنار او دختر نوجوان خانواده نیز در حال نماز دیده میشود. این تصویر اهمیت دارد، چون در بخش زیادی از سینمای ایران، وقتی نشانهای از دینداری دیده میشود، معمولاً به نسلهای مسنتر یا شخصیتهای کلیشهای محدود میماند. این فیلم نشان میدهد پایبندی دینی میتواند در میان نسلهای مختلف یک خانواده جریان داشته باشد.
فایده فرهنگی چنین تصویری روشن است. وقتی نماز و دینداری در یک فضای خانوادگی طبیعی نشان داده میشود، مخاطب آن را بیرون از زندگی روزمره حس نمیکند. این نوع نمایش میتواند تصویر دین را از حالت خشک، رسمی و دور از زندگی خارج کند و آن را به بخشی از ریتم طبیعی خانه تبدیل سازد. برای کودکان و نوجوانان نیز چنین تصویری مهم است، چون دین را در کنار مادر، مادربزرگ، خواهر و مراسم خانوادگی میبینند. این پیوند میان دین و زندگی روزمره، یکی از مهمترین کارکردهای فرهنگی خانوادههای سنتی ایرانی بوده است.

حجاب و حریم روابط
حجاب در یه حبه قند بسیار ایرانی و خانواده مدار نشان داده شده است. زنان خانواده در حضور شوهرخواهرها و مردان فامیل پوشش و حریم خود را حفظ میکنند و دخترهای کوچکتر نیز در همین فضا رشد میکنند. فیلم این رفتار را با دیالوگهای توبیخی مانند فیلم های دیگر نشان نمیدهد. حجاب در این خانه، بخشی از سبک زندگی است، همانطور که احترام به بزرگتر، مهمانداری یا نماز بخشی از زندگی آنهاست.
فایده فرهنگی نمایش حجاب در چنین بستری این است که حجاب از یک نشانه پوششی ساده فاصله میگیرد و به مفهوم حریم پیوند میخورد. در این نوع تصویر، پوشش یک سبک زندگی و تعاملی است برای حفظ حریم روابط. وقتی زنان خانواده در عین حضور فعال در خانه، در پذیرایی، گفتوگو، شادی، عزاداری و تصمیمهای خانوادگی، حریم پوشش خود را هم حفظ میکنند، فیلم به شکل غیرمستقیم نشان میدهد که حیا و حضور اجتماعی در تضاد با هم قرار ندارند.
این نمایش میتواند برای فرهنگ عمومی چند نتیجه داشته باشد. نخست اینکه حجاب را از حالت کلیشهای بیرون میآورد و در متن زندگی خانوادگی قرار میدهد. دوم اینکه به دختران نوجوان نشان میدهد پوشش میتواند همراه با نشاط، ارتباط، مشارکت و حضور فعال باشد. سوم اینکه رابطه میان زن و مرد نامحرم را به سمت مرزبندی سالم میبرد، نه حذف کامل ارتباط و نه بیمرزی. در جامعهای که گاهی تصویر سینمایی از حجاب یا بسیار خشک است یا کاملاً حذفشده، چنین نمایش طبیعی و خانگی اهمیت بیشتری پیدا میکند.
رابطه دخترها و پسرهای جوان خانواده نیز در همین چهارچوب تصویر میشود. پسند و قاسم، یا ارتباط جوانهای فامیل، از فیلم حذف نمیشوند، اما رابطه آنها از فضای خانواده بیرون نمیرود. فیلم نشان میدهد میتوان علاقه و ارتباط جوانانه را نشان داد، بیآنکه برای جذابیت، حریمها شکسته شود. چرا در بخش زیادی از سینما، رابطه دختر و پسر یا باید به سمت بیمرزی برود، یا اصلاً دیده نشود؟ یه حبه قند مسیر سومی را پیشنهاد میکند، رابطهای در حضور خانواده، با حریم و با حفظ شأن طرفین.
خانواده پناه است، در زمان اندوه
یکی از صحنههای مهم فیلم، جایی است که خانواده از شادی عروسی وارد فضای سوگ میشود. مرگ دایی، مسیر احساسی فیلم را تغییر میدهد. در اینجا سوگ به تجربهای جمعی تبدیل میشود. یکی از دامادها برای آرام کردن مادرزنش و کمک به تحمل غم، روضه حضرت زینب(س) را میخواند. این صحنه از نظر فرهنگی اهمیت زیادی دارد.
خانواده در لحظه بحران به هویت دینی خود بر میگردد. این رجوع نشان میدهد آیینهای دینی در جامعه ایرانی کارکرد عاطفی و اجتماعی هم دارند. سوگ را قابل تحملتر میکنند، اندوه فرد را در جمع پخش میکنند و به مصیبت، زبان مشترک میدهند. وقتی مادر نمیتواند غمش را به تنهایی هضم کند، روضه به او امکان میدهد رنج شخصیاش را در یک روایت بزرگتر قرار دهد.
فایده فرهنگی چنین نمایشی این است که آیین مذهبی را به عنوان پناه عاطفی خانواده معرفی میکند. یه حبه قند نشان میدهد خانواده ایرانی در زمان مصیبت، از ایمان و آیین برای کنار آمدن با درد استفاده میکند.[12]

نبود شخصیت منفی
یکی دیگر از ویژگیهای قابل توجه فیلم، نداشتن شخصیت منفی به معنای رایج است. در این خانواده اختلاف وجود دارد. دلخوری و رفتارهای ناپخته هم دیده میشود. هرمز تندخوست، برخی دامادها با هم مشکل دارند، یکی از زوجها درگیر ناسازگاری است، حاجآقا رفتارهای خاص خود را دارد، اما هیچکدام به هیولای داستان تبدیل نمیشوند.
این نگاه به خانواده واقعی نزدیک است. در خانوادههای واقعی هم آدمها همیشه کامل، آرام و بینقص نیستند. کسی ممکن است زود عصبانی شود، دیگری حسادت کند، یکی زیادهگویی کند، یکی قهر کند، یکی از مسئولیت فرار کند. با این حال، ریشه پیوند خانوادگی همچنان باقی میماند. فیلم بهجای ساختن آدمهای سیاه و سفید، شخصیتهایی خاکستری و آشنا میسازد.
فایده فرهنگی چنین نگاهی این است که مخاطب یاد میگیرد اختلاف مساوی با نابودی رابطه نیست. در بسیاری از روایتهای جدید، هر اختلاف خانوادگی به بنبست و فروپاشی میرسد. یه حبه قند تصویر دیگری میسازد. خانواده سالم، خانواده بیاختلاف نیست، خانوادهای است که در آن اختلاف، حرمت رابطه را از بین نمیبرد. این پیام برای جامعهای که با کاهش تحمل، افزایش فردگرایی و کمرنگ شدن صبر در روابط روبهروست، ارزش فرهنگی روشنی دارد.
فرزندآوری، خانهای که با نسل جدید زنده است
حضور بچهها در فیلم جدی و پررنگ است. تقریباً همه خواهرها چند فرزند دارند و خانه از رفتوآمد، شیطنت و سر و صدا پر شده است. این کودکان بخشی از ضربان خانهاند. بدون حضورشان، خانه قدیمی فیلم چنین زنده، گرم و پرتحرک به نظر نمیرسید.
از نظر فرهنگی، این تصویر اهمیت زیادی دارد. خانواده پرجمعیت در فیلم به شکل کاریکاتوری یا صرفاً دردسرساز نمایش داده نمیشود. بچهها گاهی شلوغ میکنند، گاهی مزاحم کار بزرگترها میشوند، گاهی دعوا دارند، اما همین شلوغی بخشی از حیات خانه است. فیلم نشان میدهد کودک در خانواده ایرانی یک مشکل اقتصادی یا تربیتی نیست، او حامل شادی و ادامه نسل است.
نمایش فرزندآوری در چنین فضایی چند فایده فرهنگی دارد. نخست اینکه مفهوم فرزند را از نگاه مصرفی و محاسبهگرانه دور میکند و به آن جایگاه عاطفی و هویتی میدهد. دوم اینکه نشان میدهد کودک در جمع فامیل رشد میکند و از همان ابتدا با رابطه و احترام آشنا میشود. سوم اینکه خانه پرجمعیت را مساوی آشفتگی محض نشان نمیدهد، آن را خانهای زنده و در حال جریان معرفی میکند. چهارم اینکه پیوند میان نسلها را تقویت میکند، کودک در کنار خاله، دایی، مادربزرگ، پسرخاله و دخترخاله زندگی میکند و شبکهای از علقهها او را دربرمیگیرد.
در روزگاری که بسیاری از فیلمها خانواده را سرد و کوچک نشان میدهند، یه حبه قند دوباره خانهای را تصویر میکند که در آن نسل جدید در مرکز زندگی است.
احترام به بزرگترها، سنتی فراموش شده
احترام به بزرگترها در فیلم جریان دائمی دارد. دایی بزرگتر خانواده جایگاه دارد. نظر او در ازدواج پسندیده مهم است. مادر خانواده حرمت دارد. داماد بزرگتر نسبت به مادرزن احساس مسئولیت میکند و در هزینههای عروسی کمک میدهد. حتی زمانی که اختلاف نظر وجود دارد، حرمت بزرگترها از بین نمیرود.
این بخش از فیلم، ارزش فرهنگی مهمی دارد. در بسیاری از آثار سینمایی جدید، بزرگترها یا مانع خوشبختی جوانان تصویر میشوند، یا آدمهایی عقبمانده و مزاحم. یه حبه قند چنین تصویری نمیسازد. بزرگترها در این فیلم بیخطا نیستند، اما آنها را حذف نمیکند
فایده فرهنگی احترام به بزرگترها نیز روشن است. این احترام، نسلها را به هم متصل میکند، تجربه را از گذشته به امروز منتقل میسازد، جایگاه سالمندان را حفظ میکند و به کودکان یاد میدهد که انسان با افزایش سن از دایره اهمیت بیرون نمیرود. جامعهای که سالمندان خود را بیاثر و مزاحم ببیند، در واقع بخشی از حافظه تاریخی و اخلاقی خود را کنار گذاشته است.
در نقد های دیگر هم به نماد ریشه درخت اشاره شده و گنج واقعی خانه ریشه خانوادگی دانسته شده است.[10] این تعبیر بهخوبی با جایگاه بزرگترها در فیلم هماهنگ است. بزرگترها در یه حبه قند ریشههای قابل مشاهده خانوادهاند، گاهی خشک اما همچنان نگهدارنده.
فرهنگ کار جمعی
از دیگر وجوه فرهنگی فیلم، نمایش مهمانداری و مشارکت خانوادگی است. آماده شدن برای عروسی پسندیده، کار یک نفر نیست. همه اعضای خانواده درگیرند، یکی غذا آماده میکند، یکی خرید و پذیرایی را پیگیری میکند، یکی مراقب بچههاست، یکی در رفتوآمدها نقش دارد، یکی برای نظم خانه تلاش میکند و دیگری با شوخی و حرف، فضای خانه را گرم نگه میدارد.
این مشارکت خانوادگی از نظر فرهنگی ارزشمند است. جامعهای که افرادش در خانواده کار جمعی را تمرین کنند، در سطح اجتماعی نیز آمادگی بیشتری برای همکاری، مسئولیتپذیری و همراهی خواهد داشت. خانواده، نخستین جایی است که انسان میفهمد شادی جمعی بدون زحمت جمعی به دست نمیآید. عروسی، مهمانی، عزاداری و حتی یک سفره ساده، نتیجه همکاری چند نفر است.
فیلم به مخاطب یادآوری میکند که خانه ایرانی با کار جمعی ساخته میشود. در این خانه، مهمانداری بخشی از اخلاق خانواده است. این اخلاق و احترام به مهمان را در خود دارد. اگر چنین بخشهایی از سینما حذف شود، مخاطب جوان کمتر میبیند که پشت یک دورهمی ساده، چه نظامی از همکاری و مسئولیت خوابیده است.
خانه، یک جهان کامل
تقریباً همه اتفاقات فیلم در یک خانه میگذرد. این انتخاب میتوانست فیلم را محدود و خستهکننده کند، اما میرکریمی خانه را به یک جهان کامل تبدیل کرده است. حیاط، آشپزخانه، پشتبام، زیرزمین، اتاقها و راهروها هر کدام کارکرد خود را دارند.
در این خانه، عروسی و عزا کنار هم میآیند. شادی آماده شدن برای عقد و پذیرایی و ناگهان جای خود را به سوگ، روضه و سکوت میدهد. همین تغییر نیز در دل خانه رخ میدهد. فیلم یادآوری میکند که خانواده برای روزهای خوش ساخته نشده است. خانواده در مصیبت هم باید پناه باشد. اگر خانه در شادی معنا دارد، در غم نیز باید بتواند اعضای خود را نگه دارد.
برخی نقدها نیز به ایرانی بودن این فضا توجه کردهاند. در یکی از نقدهای منتشرشده در ماهنامه فیلمنگار و سایت آرتنا آمده که یه حبه قند به دلیل نمایش سنتهایی مانند عروسی و عزا، خانه قدیمی، روابط پرجمعیت و جزئیات آیینی، اثری کاملاً ایرانی به نظر میرسد.[14] این نکته فیلم را از بسیاری آثار خانوادگی جدا میکند.
کارگردانی؛ زندگی بدون اغراق
کارگردانی میرکریمی در یه حبه قند بر پایه اغراق نیست. فیلم برای درگیر کردن مخاطب سراغ حادثههای عجیب، فریادهای طولانی یا دیالوگهای گلدرشت نمیرود. بسیاری از اتفاقات، همان چیزهایی هستند که در هر خانهای ممکن است رخ دهند: غذا درست کردن، پذیرایی، بحثهای کوچک، آماده شدن برای عروسی، شوخی میان فامیل، دلخوریهای قدیمی، رفتوآمد بچهها و نگرانی بزرگترها.
همین سادگی، فیلم را به زندگی نزدیک میکند. مخاطب احساس نمیکند با یک نمایش ساختگی روبهروست؛ بیشتر حس میکند چند روز مهمان این خانواده شده است. البته این سادگی نباید با آسان بودن اشتباه گرفته شود. ساختن یک فضای شلوغ و طبیعی، سختتر از ساختن صحنهای خلوت و کنترلشده است. منتقد نماوا نیز تأکید کرده که فیلم برای تماشاگر ساده به نظر میرسد، اما از نظر تولید و جزئیات، اثری دشوار و پرکار است [10].
کارگردانی فیلم از این جهت ارزشمند است که احساسات را به زور به مخاطب تحمیل نمیکند. فیلم گریه را با فشار موسیقی و دیالوگهای سنگین بیرون نمیکشد، خنده را هم به شوخیهای سطحی محدود نمیکند. شادی و اندوه در کنار هم رشد میکنند. این همان حالوهوایی است که در بسیاری از خانوادههای ایرانی دیده میشود؛ جایی که در یک روز، هم شوخی هست، هم نگرانی، هم دلخوری، هم دعا، هم خنده و هم اشک.
دوربینی در دل خانواده
دوربین در یه حبه قند بیشتر وقتها در دل جمع است. آدمها از جلوی آن رد میشوند، چند نفر همزمان حرف میزنند، بچهها در گوشه قاب حرکت میکنند و زندگی در همه جای تصویر جریان دارد. این دوربین انگار خودش هم در خانه حضور دارد.
همین شیوه فیلمبرداری باعث میشود شلوغی خانه آزاردهنده نشود. در یک خانواده پرجمعیت همزمان چند اتفاق رخ میدهد و چشم باید میان چند حرکت بچرخد. فیلم همین حس را بازسازی میکند. منتقد فیلمنگار نیز به شیوه مستندوار تصویربرداری و توجه دوربین به جزئیات اشاره کرده و آن را در شکلگیری کلیت اثر مؤثر دانسته است.[14]
این نوع فیلمبرداری یک فایده فرهنگی هم دارد. وقتی دوربین در دل خانواده حرکت میکند، مخاطب رابطهها را از نزدیک میبیند. و جریان زندگی در یک خانواده پر جمعیت برای او جذاب و دلنشین میشود.
پایانبندی، پاسخی که کامل داده نمیشود
فیلم با محوریت ازدواج پسندیده شروع میشود. مخاطب در ابتدا انتظار دارد پایان فیلم تکلیف این ازدواج را روشن کند. اما مرگ دایی مسیر فیلم را تغییر میدهد و پایان، پاسخ قطعی به همه پرسشها نمیدهد. سرنوشت پسندیده، نسبت او با گذشته، آینده ازدواج، ماندن یا رفتن، همگی در ذهن مخاطب ادامه پیدا میکنند.
این پایانبندی برای برخی مخاطبان نقطه قوت است، چون فیلم را از نتیجهگیری مستقیم دور میکند. برای گروهی دیگر ممکن است نقطه ضعف باشد، چون انتظار داشتهاند داستان روشن و بسته تمام شود. اما این انتخاب با جهان اثر هماهنگ است. یه حبه قند بخشی از زندگی را نشان میدهد؛ زندگیای که همیشه با پاسخهای آماده و پایانهای قطعی همراه نیست.
با این حال، میتوان به فیلم این نقد را وارد کرد که آغاز داستان با محوریت ازدواج پسند، توقعی در ذهن مخاطب ایجاد میکند و فیلم در پایان آن را به طور کامل پاسخ نمیدهد. این تصمیم ممکن است برای برخی تماشاگران حس ناتمامی ایجاد کند. البته همین ناتمامی با فضای کلی فیلم هم قابل توضیح است، چون زندگی خانواده بعد از پایان فیلم متوقف نمیشود. مخاطب احساس میکند این خانه، این آدمها و این رابطهها پس از خروج دوربین نیز ادامه دارند.
یه حبه قند در پایان نمیخواهد یک پیام اخلاقی آشکار و آماده به مخاطب بدهد. فیلم بخشی از زندگی یک خانواده را روایت میکند، با شادیها، ناراحتیها، اختلافها، آیینها و اتفاقات پیشبینینشدهای که ممکن است برای هر خانوادهای رخ دهد. این شیوه روایت، فیلم را به زندگی نزدیک میکند، اما برای مخاطبی که دنبال نتیجه صریح است، شاید رضایت کامل ایجاد نکند.
همینجا میتوان یکی از تفاوتهای فیلم با آثار سینمایی دیگر را دید. در آثار دیگر معمولاً از ابتدا میداند میخواهد مخاطب را به چه جملهای برساند. یه حبه قند بیشتر به تجربه زیستن در یک خانه تکیه دارد. مخاطب در پایان، به جای دریافت یک پیام آماده، با مجموعهای از حسها، خاطرهها و پرسشها تنها میماند. این انتخاب هم مزیت دارد و هم میتواند محل نقد باشد.
از یک سو، فیلم به مخاطب احترام میگذارد و اجازه میدهد برداشت خود را داشته باشد. از سوی دیگر، برخی خطوط داستانی میتوانستند روشنتر جمع شوند. در نقد فیلمنگار نیز به ریتم دوپاره فیلم بعد از عبور از شادی به سوگ اشاره شده و این بخش محل بحث دانسته شده است .[14] پس میتوان گفت پایانبندی فیلم قابل دفاع است، اما بینقص نیست.
جمع بندی نهایی و بازگشت به نظر رهبری معظم
با تمام جزئیاتی که در مورد آن صحبت کردیم و بررسی کردیم میتوان فرمایش رهبر شهید را بیشتر درک کرد که این فیلم همان خانواده ای را نشان میدهد که همه ما در آن بزرگ شدیم. متاسفانه سینمای حال حاضر و آثار سینمایی معروف و پر بازدید تقریبا تمام این خانواده را به یکباره حذف و تبدیل به یک منطقه جنگی کرده است حال اگر آثار سینمایی به این مسئله با اهمیت بیشتر توجه کنند میتواند چند پیامد فرهنگی مهم داشته باشد. نخست اینکه خانواده را دوباره به عنوان مرکز زندگی به مخاطب یادآوری میکند. در دورهای که فردگرایی افراطی و تنهایی شخصیتها در سینما زیاد شده، نمایش یک خانواده پررابطه، میتواند نگاه مخاطب را به اهمیت پیوندها برگرداند.
دوم اینکه فیلم میان دین و زندگی روزمره فاصله نمیاندازد. نماز، حجاب، روضه و حریم رابطهها در دل زندگی عادی دیده میشوند. این موضوع میتواند دینداری را از شکل خشک و بیرونی دور کند و آن را با محبت، خانواده، عزا، عروسی و خانه پیوند دهد.
سوم اینکه فیلم تصویر مثبتی از فرزند و نسل جدید ارائه میدهد. کودکان در این خانه مزاحم نیستند؛ نشانه حیاتاند. این تصویر برای جامعهای که گاهی فرزندآوری را صرفاً از دریچه سختیها میبیند، اهمیت دارد. فیلم البته مشکلات زندگی پرجمعیت را حذف نمیکند، اما شور و گرمای آن را نیز نشان میدهد.
چهارم اینکه فیلم احترام به بزرگترها را زنده میکند. در فرهنگی که گاهی سالمندان به حاشیه رانده میشوند، یه حبه قند نشان میدهد بزرگتر خانواده هنوز میتواند حافظه، محور و محل رجوع باشد. این نگاه برای تقویت پیوند نسلها اهمیت دارد.
پنجم اینکه فیلم به مخاطب یاد میدهد اختلاف، پایان خانواده نیست. اعضای خانواده با هم فرق دارند، گاهی از هم ناراحت میشوند، اما پیوندشان از بین نمیرود. این پیام میتواند در برابر فرهنگ زودبریدن، زودترککردن و کمتحملی در روابط خانوادگی قرار بگیرد.
ششم اینکه اثر، خانه ایرانی را به عنوان یک سرمایه فرهنگی ثبت میکند. معماری، وسایل، صداها، مناسک، غذا، لباس، حیاط، زیرزمین و سفره، همگی بخشی از حافظه تصویری جامعهاند. چنین آثاری کمک میکنند نسلهای بعدی بدانند خانواده ایرانی چگونه زندگی میکرده، چگونه شادی میگرفته، چگونه سوگواری میکرده و چگونه در میان اختلافها کنار هم میمانده است.
پیوست ها
[1] https://www.manzoom.ir/title/tt1358690/
[2] https://www.biff.kr/eng/html/archive/arc_history_view.asp?kind=search&m_idx=16201&pyear=2011
[3] https://www.rottentomatoes.com/m/a_cube_of_sugar
[4] https://filmnet.ir/contents/scLdWE/A-Cube-of-Sugar-1389
[5] https://www.mehrnews.com/news/1254313
[6] https://fararu.com/fa/news/80771
[7] https://isna.ir/x3C2hc
[8] https://www.khabaronline.ir/news/245560
[10] https://www.namava.ir/mag/یه-حبه-قند؛-در-جستوجوی-ریشههای-خا/
[11] https://experts.illinois.edu/en/publications/family-routines-and-rituals-a-context-for-development-in-the-live/
[12] https://www.cinemapress.ir/news/36282
[13] https://www.khanehdastan.ir/article-database/mirkarimi.html
[14] https://vahidooo.blogfa.com/post/3
[15] https://www.jicr.ir/article_282.html
دیدگاهتان را بنویسید