نقد انیمیشن بچه های بد | The Bad Guys 2022
نقد انیمیشن بچه های بد | مقدمه
بزرگترین باند تبهکاری شهر، یعنی تیم بچههای بد، با دستگیر شدنشان توسط پلس مسیر زندگیشان عوض میشود و به موجودات خوبی تبدیل میشوند که همه دوستشان دارند. واضحترین پیام این اثر این است که حتی بزرگترین دزدان و خلافکاران نیز میتوانند روزی به انسانهای خوب و مفیدی تبدیل شوند.
انیمیشن بچههای بد(The Bad Guys) محصول سال ۲۰۲۲ میلادی است. پیر پریفل(Pierre Perifel)، فیلمساز فرانسوی، با ساخت این اثر نخستین تجربۀ کارگردانی بلند خود را به ثبت رساند.[1] او پیش از آغاز فعالیت در این سمت، سابقۀ فعالیت در صنعت انیمیشن را داشت و به عنوان انیماتور در پروژههایی همچون کونگفو پاندا(Kung Fu Panda) محصول ۲۰۰۸، هیولاها علیه بیگانگان(Monsters vs. Aliens) محصول ۲۰۰۹، شرک برای همیشه(Shrek Forever After) محصول ۲۰۱۰، کونگفو پاندا ۲(Kung Fu Panda 2) محصول ۲۰۱۱، خیزش نگهبانان(Rise of the Guardians) محصول ۲۰۱۲، آقای پیبادی و شرمن(Mr. Peabody & Sherman) محصول ۲۰۱۴، پنگوئنهای ماداگاسکار(Penguins of Madagascar) محصول ۲۰۱۴ و کونگفو پاندا ۳(Kung Fu Panda 3) محصول ۲۰۱۶ حضور داشت.
پریفل همچنین کارگردانی فیلم کوتاه بیلبی(Bilby) محصول ۲۰۱۸ را در کارنامه دارد و سال ۲۰۲۱ در بخش تدوین چندین پروژۀ کوتاه دیگر نیز مشارکت کرد. وی مارس ۲۰۲۲ تمایل خود را برای ساخت دنبالۀ این انیمیشن ابراز نمود و پس از آن به عنوان کارگردان مشترک بچههای بد ۲(The Bad Guys 2) برای اکران در سال ۲۰۲۵ انتخاب شد.[2] [3]
نگارش فیلمنامۀ اثر را ایتان کوهن(Etan Cohen) از مارس ۲۰۱۸ آغاز کرد و در کنار آرون بلابی(Aaron Blabey) و پاتریک هیوز(Patrick Hughes) مسئولیت تهیهکنندگی اجرایی را بر عهده داشت. کوهن سابقۀ نویسندگی آثاری همچون تندر گرمسیری(Tropic Thunder) محصول ۲۰۰۸، ماداگاسکار: فرار به آفریقا(Madagascar: Escape 2 Africa) محصول ۲۰۰۸، مردان سیاهپوش ۳(Men in Black 3) محصول ۲۰۱۲ و هولمز و واتسون(Holmes & Watson) محصول ۲۰۱۸ را دارد. وی همچنین کارگردانی فیلم سخت شدن(Get Hard) محصول ۲۰۱۵ را انجام داد و در تولید مجموعۀ پادشاه تپه(King of the Hill) طی سالهای ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۰ مشارکت داشت.[4]
نظارت بر تولید توسط دامون راس(Damon Ross) و ربکا هانتلی(Rebecca Huntley) انجام شد. ساخت موسیقی متن بر عهدۀ دنیل پمبرتون(Daniel Pemberton) بود؛ آهنگسازی که پیشتر در پروژۀ مرد عنکبوتی: به درون دنیای عنکبوتی(Spider-Man: Into the Spider-Verse) محصول ۲۰۱۸ فعالیت داشت.[5]
استودیوی دریمورکس انیمیشن(DreamWorks Animation) وظیفۀ تولید و شرکت یونیورسال پیکچرز(Universal Pictures) مسئولیت توزیع این محصول در ایالات متحده آمریکا(United States) را بر عهده داشتند. این اثر در ژانر کمدی، ماجراجویی، جنایی و خانوادگی طبقهبندی میشود. بودجۀ ساخت بین ۶۹ تا ۸۰ میلیون دلار تخمین زده شد و مجموع فروش جهانی به رقم ۲۵۰.۸ میلیون دلار رسید که حدود ۹۷.۲ میلیون دلار آن مربوط به درآمد داخلی آمریکا است.[6][7]
بازخوردهای انیمیشن بچههای بد(The Bad Guys) اما با آمارهای متفاوتی همراه بود. وبگاه راتن تومیتوز(Rotten Tomatoes) امتیاز ۸۷ درصد را از میان ۸۲ نقد منتقدان و ۹۳ درصد را بر پایۀ ۲۵۰۰ رأی تأییدشدۀ مخاطبان برای این اثر ثبت کرد.[8] اجماع منتقدان در این پلتفرم، بچههای بد را اثری سریع، کمدی و دارای جذابیت بصری رنگارنگ دانستند که گزینهای مناسب برای تماشای خانوادگی به شمار میرود. کاربران وبگاه آیامدیبی(IMDb) با ثبت آرای خود، امتیاز ۶.۹ از ۱۰ را به آن اختصاص دادند؛ نظرات کاربران در این بخش بر سبک بصری، طرح داستان و مضامین اخلاقی متمرکز بود.[9] متاکریتیک(Metacritic) نیز امتیاز ۶۴ از ۱۰۰ را بر اساس ۲۶ نقد گزارش داد.[10] [11]
فیلمنامۀ اثر اقتباسی از مجموعهکتابهای کودکان بچههای بد(The Bad Guys) نوشتۀ آرون بلابی(Aaron Blabey) است که انتشار آن از سال ۲۰۱۵ آغاز شد. محوریت داستان این کتاب بر گروهی از حیوانات انساننما و جنایتکار قرار دارد که در پی اصلاح رفتار خود و پذیرش در جامعه هستند.[12] فرآیند توسعۀ آن از جولای ۲۰۱۷ با ابراز تمایل استودیوها شروع شد و دریمورکس انیمیشن(DreamWorks Animation) در مارس ۲۰۱۸ ساخت آن را رسمی کرد.
مراحل تولید در استودیوی گلندیل(Glendale) صورت گرفت و بخشی از داراییهای بصری از جیلیفیش پیکچرز(Jellyfish Pictures) تأمین شد. محدودیتهای ناشی از همهگیری کووید-۱۹ موجب شد صداگذاری شخصیتها از راه دور انجام شود. پس از چندین بار تغییر در تقویم اکران، انتشار نهایی در ۲۲ آوریل ۲۰۲۲ در ایالات متحدۀ آمریکا(United States) محقق گردید. منتقدان این اثر را تلاشی برای ایجاد دگرگونی در ژانر جنایی دانستند؛ رویکردی مشابه آنچه شرک(Shrek) با افسانهها و کونگفو پاندا(Kung Fu Panda) با فیلمهای رزمی انجام دادند.[13]
ساختار بصری و روایی انیمیشن اما با اقتباس از آثار گوناگونی شکل گرفت. سازندگان با الهامگیری از آثار سینمایی جنایی نظیر داستان عامهپسند(Pulp Fiction)، سهگانۀ اوشن (Ocean’s Trilogy)، سگهای انباری(Reservoir Dogs)، مخمصه(Heat) و عنصر پنجم(The Fifth Element) برداشتی آزاد از کتابهای بلابی(Blabey) ارائه دادند. طراحی شخصیتها نیز متأثر از انیمههایی همچون لوپن سوم(Lupin III)، شرلوک هوند(Sherlock Hound) و سبک مانگای آکیرا توریاما(Akira Toriyama) بود. تکنیک انیمیشنسازی وامدارِ مرد عنکبوتی: به درون دنیای عنکبوتی(Spider-Man: Into the Spider-Verse) است و سکانس افتتاحیه با زمان ۲ دقیقه و ۲۵ ثانیه، طولانیترین برداشت بلند(One-shot) در تاریخ استودیوی دریمورکس محسوب میشود.[14] [15]
مضامین جنایی و رستگاری حیوانات انساننما موجب همسانی محتوایی این اثر با عناوینی مانند زوتوپیا(Zootopia)، گربۀ چکمهپوش: آخرین آرزو(Puss in Boots: The Last Wish)، رنگو(Rango)، پنگوئنهای ماداگاسکار(Penguins of Madagascar)، من نفرتانگیز(Despicable Me) و بوجک هورسمن(BoJack Horseman) شده است.[16][17][18][19] تداوم استقبال مخاطبان به تولید دنبالهای برای اکران در سال ۲۰۲۵، ساخت ویژهبرنامههای تعطیلات و مجموعۀ پیشدرآمد در نتفلیکس(Netflix) انجامید.[20]
فهرست مطالب
Toggleشخصیت پردازی و خصوصیات زمانۀ اثر
بنیان شخصیتپردازی در انیمیشن بچههای بد عامدانه حیواناتی مثل گرگ، مار، کوسه، پیرانا و رتیل را برگزیده که پیشاپیش در میان تفکرات عوام به عنوان موجوداتی خطرناک و غیرقابل اعتماد شناخته میشوند. هویت مجرمانۀ آنها در درجۀ اول از ذات حیوانیشان نشئت میگیرد نه از انتخابهایشان.
رهبر گروه، آقای گرگ، با شکستن دیوار چهارم و گفتوگوی مستقیم با مخاطب، این پیشداوری را به چالش میکشد. او با پرسش دربارۀ احساس مخاطب نسبت به گروهش، تماشاگر را درگیر مسئلۀ اصلی فیلم میکند: تقابل میان ظاهر تحمیلی و باطن بالقوه. سکانس افتتاحیه، ضمن معرفی مهارتهای مجرمانۀ هر عضو، زمینۀ این دوگانگی اخلاقی را فراهم میآورد. این مقدمهچینی، مسیر داستان را به سمت یک نتیجۀ اخلاقی از پیش تعیینشده هدایت میکند و نشان میدهد که هدف اصلی اثر، انتقال پیامهای روانشناختی و اخلاقی به مخاطب کودک است.
اما برای تحلیل شخصیتهای انیمیشن بچههای بد باید ابتدا بفهمیم این اثر در کجای تاریخ انیمیشن ایستاده که این مسئله خود نیز نیازمند درک جایگاه این اثر در نسبت با استانداردهای انیمیشنسازی جهانی و آسیبهای رایج در انیمیشنسازی داخلی است. معضل بنیادین در بسیاری از تولیدات بومی، گسست میان فرم و محتوا است که در آن، مضمون همچون وصلهای ناهمگون به بدنۀ بصری اثر سنجاق میشود؛ آن هم تا جایی که کاراکترها ناچارند بارِ انتقال محتوا را از طریق دیالوگهای مستقیم و نتیجهگیریهای کلامی به دوش بکشند، امری که با زبان معیار و نیازهای ذهن کودکِ امروز برای باورپذیری بیشتر اثر فاصلۀ بسیار دارد.
انیمیشن بچههای بد اما الگوی متفاوتی را طی کرده؛ فرم این اثر بر پایۀ ژانر سرقت(Heist Movie)[21] بنا شده؛ ذاتِ این فرم جاگیری هیجان، سرعت و فریبکاری در داستان است. سازندگان به جای آنکه مضمون رستگاری را در تضاد با این فرم قرار دهند، آن را از دلِ همین ساختار استخراج کردهاند. شخصیتها برای طی کردن مسیرِ خوب شدن، مهارتهای خود را دور نمیریزندو همان تخصصشان در دزدی را در جهت اهداف مثبت به کار میگیرند. وحدت ارگانیک میان فرم و محتوی باعث میشود کودک بدون حسِ نصیحتشدن پیام را درک کند؛ چراکه در اینجا، اتفاقات اکشن و طهور و بروز شخصیت کاراکترهای داستان است که پیام اثر را میسازد، نه موعظۀ آنها.
در دو دهۀ اخیر، فرهنگ عامۀ مردم غرب و افکار صادراتی رسانۀ آن به دنیا از الگوی قهرمانان سفید و بینقص عبور کرده و به سمت نگاهی خاکستری به جهان متمایل شده است. مخاطبِ کودک و نوجوان امروز رسانه که ذهنیتش با رسانهها و بازیهای ویدئویی شکل گرفته، دیگر با کاراکترهای اتوکشیده که شخص دیگری را نصیحت میکنند ارتباط برقرار نمیکند.
انیمیشن بچههای بد با پذیرشِ این تغییر ذائقه که خود هالیوود آن را به خورد جهان داده و دوری از اسکی رفتن مستقیم از آثار دیگر که در آن سعی میشود اجزاء پارادایمهای مدرنیسم و سنت به زور ترکیب شوند یا هم را پس بزنند، استانداردِ واژگونی کلیشهها در پست مدرنیسم را اجرا میکند. شخصیت گرگ بد گنده از دلِ قصهها بیرون کشیده میشود و در موقعیتی پارادوکسیکال قرار میگیرد تا این مفهوم را بازتاب دهد که ظاهر دیگر تعیینکنندۀ باطن نیست پس میشود دزدی کرد! انیمیشن در پایان فرصت آنچنانی نمیگزارد تا بگوید راه دزدی راه خوبی نیست و مخاطب همچنان اعضای این گنگ را با همان سبک پوشش، رفتار و دیالوگها مشاهده میکند.
برخلاف بسیاری از آثار انیمیشنی بومی که در آنها ضعف داستان پردازی و اجرا با دوبلههای غیرمعیار و اصطلاحاً چالهمیدانی جبران میشود، در انیمیشن بچههای بد زبان بخشی جداییناپذیر از هویت کاراکتر است البته در نسخههای دوبلۀ فارسی آن نیز از اصطلاحات چاله میدانی بسیاری استفاده شده. دیالوگها انگار وسیلهای برای تعریف جایگاه اجتماعی و روانی شخصیتها هستند. هر کاراکتر دایرۀ واژگانی متناسب با نقش خود دارد و زبانِ اثر، زبانِ معیارِ ژانر اکشن کمدی است.
این دقت زبانی به ساختنِ جهانی که قوانین نانوشتهاش توسط مخاطب حس میشود و نیازی به توضیحات اضافیِ راوی برای توجیه کنشها ندارد میانجامد. باید دقت کرد که مسئلۀ حاضر در کنار مبانیای که این اثر به مخاطبش منتقل میکند یکی از مهمترین عوامل جذابیت اثر میان مخاطب کودک و بزرگسال است.
چرا نیکوکاری باید از گنگ بچههای بد آغاز شود؟ | نقد انیمیشن بچه های بد
پیش از آنکه بتوان شخصیتپردازی گنگ ی گروه بچههای بد را تحلیل کرد، باید دانست واژۀ گنگ که هویتِ این گروه را میسازد، چه عقبهای را با خود حمل میکند. فهمِ این ریشۀ تاریخی روشن میکند که چرا شخصیت آقای گرگ و دوستانش برای مخاطب جذاباند و این جذابیت چگونه از بسترِ واقعیِ خونبارش به یک فانتزیِ سرگرمکننده تبدیل شده است.
واژۀ گنگ ابتدا در لغت به معنای سفر و گروه کارگران بود، اما در بستر گذارهای تاریخ غرب و خصوصاً آمریکا، مسیری خونین طی کرد. این پدیده زاییدۀ مستقیم اضطرار، فقر سیستماتیک و انزوای جغرافیایی در محلاتی مانند برانکس و کامپتون محسوب میشد. سه عامل فشار باعث تولد این پدیده شده: انزوای محلات فقیرنشین، بحرانهای اقتصادی و ورود مخدرهایی نظیر کرک و تقابل شبهنظامی پلیس با مردم! گنگستر واقعی در تاریخ، فردی بود که برای زندهماندن در جنگل بتنی و برابر سیستم سرکوبگر به قبیلهگرایی و خشونت پناه برد. موسیقی گنگستا رپ با گروههایی مثل N.W.A نیز صدای این واقعیت تلخ و گزارش میدان جنگ بود.
(برای مطالعۀ بیشتر در مورد گنگ اینجا کلیک کنید.)
هالیوود و صنعت سینمایش، این واقعیت خشن را گرفتند و بستهبندی کردند. سینما با آثار زیادی تصویر گنگستر را از مجرم مجبور به بقا به یاغی کاریزماتیک و شیکپوش تغییر داد. انیمیشن بچههای بد روی همین موج دوم سوار است. کاراکتر آقای گرگ، بازتابدهندۀ بازتابدهندۀ تصویر اتوکشیدهای است که رسانه از گنگستر ساخت. او کتوشلوار میپوشد، ماشین اسپرت میراند و دیالوگهای هوشمندانه و اغواگرانه میگوید. سازندگان اثر با آگاهی از این کالاییشدن خشونت، فرم گنگستری را برداشتند و آن را کاملاً از محتوای تلخ تاریخیاش تهی کردند تا مناسب انیمیشنسازی برای کودک شود.
ورود کاریکاتوری این فرهنگ به ایران، دریچهای برای نقد ساختاری باز میکند. رپکنهای ایرانی که اغلب از طبقات مرفه بودند، فرم ظاهر گنگسترها مانند پوشش و ادبیات تهاجمی و چاله میدانی را بدون درک زیرساخت فقر و تبعیض نژادی آن در زیست بوم و فرهنگ کشوری دیگر تقلید کردند و به نوعی یاغیگری فانتزی رسیدند.
اما انیمیشن بچههای بد آگاهانه از این پوسته برای سرگرمی استفاده میکند و در نهایت آن را میشکند گرگ انگار که دزدی را کنار میگذارد اما ادبیات چاله میدانی و پوشش را نه! پس در عرصۀ فرهنگی نیز ذهن مخاطب این تقلید را به عنوان هویت عرضه شده میپذیرد آن هم بدون آنکه از ماهیت و ریشۀ چنین تحولی آگاه باشد. مخاطب ناآگاه مجذوب خروجی پر زرقوبرق صنعت غرب شده، بیآنکه ورودی خونبار آن را ببیند.
با این پیشزمینه، کاراکترهای انیمیشن بچههای بد بازیگران نقشی هستند که تاریخ رسانه برایشان نوشت. آنها پرفورمنس گنگستری اجرا میکنند. آقای گرگ تصور میکند چون گرگ است باید گنگستر باشد؛ جبری که جامعه و رسانه تحمیل کردهاند. تحلیل شخصیتهای آنها بر مبنای همین اجرا، خصوصیتهای غریزی هر کدام به عنوان حیوان و سپس خروج از نقش شکل میگیرد.
هدف پنهان دیگری نیز در تاروپود این روایت تنیده شده که همانا تحمیل زیست جانوری به سبک زندگی انسانی به هر قیمتی است. در جهانشناسی، انسانشناسی و معرفتشناسی انیمیشن بچههای بد، دیوار حائل روابط میان انسان و حیوان فروریخته؛ گرگ و کوسه در کافه و خیابان دوشادوش انسانها تعامل میکنند و این همزیستیِ غیرطبیعی در منطق داستانپردازیِ اثر، مفروض و قطعی انگاشته شده است. هیچ انسانی از همزیستی با حیوانات در محیط عمومی و خصوصی در جهان داستان اثر متعجب نمیشود و عامل بازدارندهای هم ندارد! گویی سازندگان قصد دارند با حذف تفاوتهای ماهوی و غریزی، پذیرش حیوان بهعنوان شهروندی همتراز با انسان در ذهن مخاطب تثبیت کنند و مرزهای طبیعی خلقت را با فانتزیِ حاضر مخدوش سازند.
در این باره بیشتر بخوانید:
جریانشناسی رسانهای فرهنگ پت | قسمت اول
جریان شناسی فرهنگ پت در رسانه | قسمت دوم
پیام اثر و دستهبندی معانی آن
اثر حاضر با رویکردی ساختارشکنانه به سراغ مفاهیم بنیادین اخلاقی میرود. پیام ظاهری داستان دوری از سرقت است، اما در لایههای زیرین، استانداردهای دوگانهای را برای خوب بودن ترسیم میکند. انگار که در پایان انیمیشن به مخاطب گفته میشود رستگاری اخلاقی نیازمند تغییر هویت، پوشش، لحن صحبت یا حتی گروه دوستانت نیست. شخصیتها اجازه دارند مؤلفههای زیست بزهکارانه را حفظ کنند، ادبیات اراذل و اوباش را به کار ببرند و در همان زیستبوم گانگستری باقی بمانند، مشروط بر اینکه عمل فیزیکی دزدی را ترک کنند. مسئله این است که در این قرائت، خوبی، امری درونی و مستقل از نمودهای بیرونی و رفتارهای اجتماعی تعریف میشود.
برای فهم دقیقتر لایههای اخلاقی انیمیشن، میتوان آن را از منظر دو چارچوب مهم در فلسفۀ اخلاق بررسی کرد یکی اخلاق فضیلتگرای اسلامی و دیگری نتیجهگرایی. تقابل این دو دیدگاه، پیچیدگی پیام اثر را آشکار میسازد.
مکتب فکری اسلام با تمام جوانب دیگرش منش و شخصیت فرد را نیز پاس میدارد. از این منظر میتون گقت یکی از ویژگیهای عمل اخلاقی مطلوب این است که از فردی با فضایل درونی مانند صداقت، شجاعت، و فروتنی سر میزند. بخشی از خوب بودن به معنای پرورش این ملکات درونی است. انیمیشن بچههای بد در این آزمون با چالش جدی مواجه است. تحول شخصیتها، تحولی در منش و هویت نیست؛ تغییری در فهرست اعمال مجاز و غیرمجاز است. آنها همان گفتار تهاجمی، همان ظاهر گانگستری و همان پویایی گروهی مبتنی بر یاغیگری را حفظ میکنند.
انیمیشن نشان نمیدهد که آنها برای کسب فضیلتی مانند تواضع یا احساس مسئولیت مدنی تلاش کنند. رستگاری آنها تنها با توقف عمل دزدی محقق میشود، نه با دگرگونی درونی. بنابراین انگار که هویت فرد از اعمالش جداست.
توجیهی بر اساس نتیجهگرایی: در مقابل، مکتب نتیجهگرایی، درستی یا نادرستی عمل را با توجه به نتیجۀ آن میسنجد. مهم نیست نیت یا شخصیت عامل چه بوده؛ اگر خروجی عمل به بیشترین خیر برای بیشترین افراد منجر شود، آن عمل اخلاقی است. نقطۀ اوج داستان، مصداق بارز این دیدگاه است. گروه بچههای بد برای نجات شهر از نقشۀ شرورانۀ پروفسور مارمالاد، از تمام مهارتهای مجرمانۀ خود هک کردن، دزدی گاوصندوق، تعقیب و گریز حرفهای بهره میبرند. یک نتیجهگرا استدلال میکند که این اعمال کاملاً اخلاقی بودند، زیرا نتیجۀ آنها نجات هزاران شهروند بود. از این دیدگاه، هدف وسیله را توجیه کرده است. مهارتهای کسبشده در مسیر تبهکاری، ابزاری برای تحقق خیری بزرگتر شدهاند.
عجیب است که حفظ ظاهر، گفتار، رفتار و تعلق به گروهی با هویت بد امری پذیرفتنی و حتی جذاب نمایش داده میشود. شخصیتها بدون تغییر در منش و سبک زندگی خود، با توقف عمل سرقت، به قهرمان تبدیل میشوند.
مواجهۀ کودکان با این جهانبینیِ سیال، تأثیرات عمیقی بر ساختار ذهنی آنان دارد. تجربیات اولیۀ زندگی در شکلدهی به نظام ارزشی افراد نقشی اساسی دارند. دریافت چنین پیامهایی در سنین پایین، ممکن است مسیر فهم آنها از جهان پیرامون را تحت تأثیر قرار دهد و این تأثیرات بر ادامۀ زندگی سایه افکند. انگار که در این چارچوب مفهوم آزادی به معنای آزادی در انتخاب سبک زندگی بد، مشروط بر انجام ندادن کارهای بد تفسیر میشود.
ذهن کودکان هنگام دیدن انیمیشن ساکت نمیماند! به سوالاتی که طرح میکنیم دقت کرده و سپس ادامۀ مطلب را بخوانید. اثر حاضر کودک را با ابهاماتی دربارۀ ماهیت خیر و شر و پیچیدگیهای روابط انسانی مواجه میکند. پرسشهایی که در ذهن او جوانه میزنند، از سطح داستان و رفتار کودکان فراتر میروند:
آیا افراد ذاتاً شرور هستند یا شرایط آنها را به این سو سوق میدهد؟ فیلم با نشان دادن طرد اجتماعی حیوانات شکارچی، به این پرسش دامن میزند که رفتار دیگران تا چه حد در بد شدن آنها مؤثر بوده است. چه عاملی باعث تحول آقای گرگ شد؟ آیا احساس لذت از کمک به دیگران میتواند قویتر از عادت به تبهکاری باشد؟ این موضوع، کودک را به تأمل دربارۀ انگیزههای درونی رفتار و امکان رستگاری وامیدارد. شخصیت پروفسور مارمالاد، با ظاهری فریبنده و باطنی فاسد، ایدۀ سادۀ خوب و بد را در هم میشکند و مخاطب را با مسئلۀ دشوار اعتماد و قضاوت بر اساس ظواهر درگیر میکند.
با این حال، کلیدیترین پرسش روانشناختی که فیلم مطرح میکند، دربارۀ دوراهی وفاداری به گروه در مقابل پیروی از وجدان فردیای است که در نهایت موجب تغییرات باطنی نشده است. آیا تصمیم آقای گرگ برای خوب بودن، خیانت به دوستانش محسوب میشد؟
این پرسش مستقیماً به نیاز اساسی انسان برای عضویت در گروههای اجتماعی اشاره دارد. پذیرفته شدن در گروه همسالان، بهویژه در دوران نوجوانی، اهمیتی حیاتی پیدا میکند. نوجوان ممکن است برای کسب تأیید و حفظ جایگاه خود در گروه، حاضر به پذیرش تمام هنجارهای نوشته و نانوشتۀ آن شود. انیمیشن این کشمکش را به تصویر میکشد: آقای گرگ با انتخاب مسیر جدید، هویت جمعی گروه را به خطر میاندازد و با اتهام خیانت مواجه میشود. این همان چالشی است که نوجوانان در مواجهه با گروههای پرخطر تجربه میکنند که وفاداری به گروه ممکن است به معنای زیر پا گذاشتن اصول فردی باشد و انتخاب درست، به قیمت طرد شدن تمام شود.
اما سوال این است که کودک این مسئله را در چه بستری مشاهده میکند؟ وقتی کودک میآموزد آزادی یعنی داشتن ظاهر و رفتار ناهنجار در کنار رعایت یک قانون خاص مثلا دزدی نکردن، تفسیر او از آزادی دچار دگرگونی میشود. این مفاهیم بر زندگی آیندۀ کودک سایه میاندازد و مسیر رشد او را در کانال مشخصی هدایت میکند. انگار که کودک آموخته هنجارشکنی اجتماعی لزوماً به معنای بد بودن نیست و این تفکیک میان ظاهر شرور و باطن نیک باعث سردرگمی در تشخیص الگوهای صحیح رفتاری در دنیای واقعی خواهد شد.
این پدیده به مخاطب کودک محدود نمیشود. مکانیسم تأثیرگذاری رسانهها اما برای بزرگسالان نیز از الگوی مشابهی پیروی میکند. تکرار و مشاهده مداوم پدیدههای فرهنگی بیگانه، قبح یا غرابت آنها را از بین میبرد. ظهور مناسبتهایی مانند جمعۀ سیاه یا هالووین و نمود تجاری آن در پلتفرمهای داخلی، شاهدی بر این مدعا است؛ تعدد آثار سینمایی با محوریت هالووین یا بلکفرایدی در طول دههها برای بزرگسالان نیز این مفاهیم را از امری بیگانه به بخشی از زیست روزمره تبدیل کرده است.
نمود عینی این تغییر فرهنگی را میتوان در رفتار پلتفرمهای داخلی نظیر دیجیکالا یا کافهبازار مشاهده کرد؛ تخفیفهای مناسبتی منطبق با فرهنگی که زیست بومش متفاوت با زیست بوم ما است ارائه میدهند. رسانه با ابزار تکرار، امری نامأنوس را به ضرورتی در سبک زندگی بدل میسازد.
در راستای همین مثال دیجیکالا و هالووین رسانه با بهرهگیری از عناصری مانند طنز و هیجان در انیمیشن احساس همذاتپنداری مخاطب را با شخصیتها برمیانگیزد. این حس مثبت موجب میشود مخاطب با مجموعۀ سبک زندگی ارائه شده ارتباط برقرار کند، ورای ارزیابی اخلاقی صرف اعمال شخصیتها. این فرایند، پذیرش الگوهای رفتاری را تسهیل میکند.
این تغییر در سبک زندگی به دگرگونی در سطوح عمیقتر منجر میشود. پذیرش الگوهای رفتاری و فرهنگی جدید میتواند بهمرور زمان بر عقاید، جهانبینی، درک انسان از خود و دیگران در نگاه انسانشناسانه و شیوۀ کسب معرفت او تأثیرگذار باشد. آنچه با تغییری در سبک زندگی آغاز میشود، پتانسیل ایجاد تحول در بنیادهای فکری فرد و جامعه را دارد یعنی فرد ابتدا در سطح سبک زندگی تغییراتی را میپذیرد مانند تقلید از پوشش یا کلام شخصیتهای انیمیشن اما این تغییر در پوسته باقی نمیماند.
تغییر سبک زندگی به مرور زمان منجر به دگرگونی در عقاید و باورها میشود. گرچه اثر انیمیشن است اما با همین مکانیسمها انگار درحال تدریس فلسفه برای کودک و بزرگسال است! آنچه پیشتر ناهنجار بود، پذیرفتنی میشود. تعریف انسان ایدهآل از فردِ باوقار و همزمان جذاب به یاغیِ خوشقلب تغییر مییابد و ابزارهای شناخت خوب و بد از عقل و وحی یا عرف جامعه به احساسات شخصی و معیارهای نسبیگرایانه تقلیل مییابد.
لیبرالیسم | جداییِ اخلاق از فضیلت
در تفکر لیبرال کلاسیک و بهویژه قرائتهای جان استوارت میل، معیارِ محدود کردنِ آزادیِ فرد، تنها اصل آسیب(Harm Principle) است. یعنی تو آزادی هرگونه باشی، هر چه بپوشی و هر طور رفتار کنی، مادامی که به دیگری آسیبِ فیزیکی یا مالی نزنی.
انیمیشن دقیقاً همین الگو را پیاده میکند. آقای گرگ و گروهش تا زمانی که دزدی میکنند(آسیب به مالکیت دیگران) بد هستند. اما لحظهای که دست از دزدی برمیدارند، دیگر مهم نیست که ادبیاتشان سخیف است، پوشششان ناهنجار است یا سبک زندگیشان یاغیگرانه. آنها خوب میشوند.
این در تضادِ آشکار با انسانشناسی اسلامی است. در تفکر دینی، حُسن و قُبح تنها به ضرر زدن به غیر محدود نمیشود. انسانِ مومن و متعالی، انسانی است که ظاهر و باطن، فردیت و اجتماع و ادب و اخلاق او در یک راستا باشند. اسلام قائل به ادب حضور و حیاء است؛ مفاهیمی که در این انیمیشن لیبرالیسمی، هیچ جایگاهی ندارند و فدایِ آزادیِ عملِ فردی میشوند. این انیمیشن به کودک میآموزد که فضیلتِ اخلاقی وجود ندارد، بلکه تنها قراردادِ اجتماعیِ عدمِ خشونت مطرح است.
اومانیسم | اخلاقِ منهای خدا و دخالت عقل
نظریۀ دوم که در تاروپودِ اثر تنیده شده، اومانیسم سکولار با تکیه بر اصالتِ احساس است. دقت کنید که انگیزۀ اصلیِ آقای گرگ برای خوب شدن چیست؟ آیا فرمانِ خداست؟ آیا حکمِ عقل است؟ خیر. شما چه زمانی دیدید او حسن و قبح چیزی را با عقلش هم بسنجد؟ او اولین بار زمانی که قصد دزدی از پیرزن را دارد، ناخودآگاه به او کمک میکند و پیرزن از او تشکر میکند. ناگهان دُمِ گرگ شروع به تکان خوردن میکند و او دچارِ یک لذتِ درونی یا همان Tingle میشود.
این یعنی تقلیلِ امرِ اخلاقی به لذتِ روانی! چون بریم لذت بخش است انجام میدهم، چون دیگران در این مسیر پذیرای من هستند پس انجام میدهم. در این مکتب، خوبی خوب است چون به من حسِ خوبی میدهد. این خطرناکترین بخشِ ماجراست. اگر روزی کمک کردن به دیگران به آقای گرگ حسِ لذت ندهد آیا باز هم ملزم به انجامِ آن است؟
در اخلاقِ اسلامی، انجامِ کارِ خیر وظیفه و برای قربِ الهی است، حتی اگر برای نفسِ انسان سخت و تلخ باشد. اما انیمیشن، وجدان را با غریزه و لذت جایگزین میکند. این همان اخلاقِ سکولار است که منشأ خوب بودن کارها را در بیولوژی و هورمونهای لذتِ انسان جستوجو میکند.
پست مدرنیسم و حیواناتی که جامعه آنها را بد دیده!
سومین لایه بازتابِ گفتمانِ پستمدرنِ سیاست هویت است. انیمیشن مدام تأکید میکند که این حیوانات ذاتاً بد نیستند، بلکه چون جامعه آنها را ترسناک دیده، آنها مجبور شدهاند نقشِ بد را بازی کنند. این تئوری، مسئولیتِ فردی را سلب و گناه را به گردنِ ساختارِ جامعه و عقاید مردم انداحته و آنها را بیش از پیش کلیشه میپندارد.
این نگاه، دقیقاً مشابهِ رویکردهای جریانهای فمینیستیِ رادیکال یا جنبشهای اقلیتگرا در غرب است که معتقدند هویتِ آنها توسطِ نگاهِ دیگری سرکوب شده است. در اینجا گرگ نمادِ اقلیتِ طردشدهای است که میخواهد پذیرفته شود اما نمیخواهد تغییر ماهیت دهد. پیامِ زیرمتن این است: جامعه باید مرا با همین سبکِ زندگیِ ناهنجار بپذیرد و حق ندارد مرا قضاوت کند. از طرفی این تفکر، مفهومِ توبه به معنایِ بازگشت و اصلاحِ نفس را هم بیمعنا میکند اصلا دیگر عقل و خدایی نیست تا پشیمانی و توبه هم باشد. تلاش این گروه تنها برای تغییرِ نگاهِ دیگران است.
پانویسها:
[1] https://en.wikipedia.org/wiki/The_Bad_Guys_%28film%29
[2] https://www.imdb.com/title/tt8115900/
[3] https://en.wikipedia.org/wiki/The_Bad_Guys_%28film%29
[4] https://www.imdb.com/title/tt8115900/
[5] https://www.imdb.com/title/tt8115900/
[6] https://en.wikipedia.org/wiki/The_Bad_Guys_%28film%29
[7] https://www.imdb.com/title/tt8115900/
[8] https://www.rottentomatoes.com/m/the_bad_guys_2022
[9] https://www.imdb.com/title/tt8115900/ratings/
[10] https://www.imdb.com/title/tt8115900/criticreviews/
[11] https://www.metacritic.com/movie/the-bad-guys/
[12] https://en.wikipedia.org/wiki/The_Bad_Guys_%28film%29
[13] https://en.wikipedia.org/wiki/The_Bad_Guys_%28film%29
[14] https://www.reddit.com/r/DreamWorks/comments/15bm337/the_bad_guys_and_lupin_iii/
[15] https://www.reddit.com/r/Saberspark/comments/umdv32/fun_fact_the_designs_in_bad_guys_were_inspired_by/
[16] https://screenrant.com/the-bad-guys-best-similar-movies/
[17] https://collider.com/animated-comedies-like-the-bad-guys/
[18] https://bestsimilar.com/movies/74984-the-bad-guys
[19] https://cinephilecorner.com/lists/movies-like-the-bad-guys-2/
[20] https://www.reddit.com/r/Saberspark/comments/umdv32/fun_fact_the_designs_in_bad_guys_were_inspired_by/
[21] https://en.wikipedia.org/wiki/Heist_film
دیدگاهتان را بنویسید