نقد انیمه مرد اره برقی | Chainsaw Man 2018-2025
نقد انیمه مرد اره برقی | مقدمه
تصور کنید در دنیایی قرار دارید که در آن ترسهایِ افراد گوشت و پوست میگیرند و به هیولاهایی درنده تبدیل میشوند؛ در همین دنیا ترسها، آیینهای تمامقد از هنجارها و ناهنجاریهای اجتماعیای هستند که جامعه با آنها دستبهگریبان است. انیمۀ مرد اره برقی از همین نقطه برای شالودهشکنی استفاده میکند و کلیشههای رایج ژانر شونن مانند طراحی قهرمانِ معصوم و نشان دادن قدرتِ دوستی را کنار میگذارد و به جایِ آن، شخصیتی را خلق میکند که در کنار سیر کردن در گفتمانِ آیین شینتو، در میانِ حمامی از خون و صدایِ گوشخراشِ موتورِ ارهبرقی، به دنبالِ برطرف کردنِ نیازهایِ اولیۀ زیستی و پر کردنِ حفرۀ عمیقِ تنهاییِ خویش است.
به نظر میرسد ژاپن و ادبیاتِ برآمده از شینتویی که از هر پدیدهای تأثیر میپذیرد، حالا در حالِ تأثیر پذیرفتن از ناهنجاریهای اجتماعیای است که پیش از پیشرفت و ظهورِ گستردۀ ابزار و فضای رسانه، نمودِ آن را بیشتر در جوامع غربی و آمریکا مشاهده میکردیم؛ گویی شیاطینِ دنیای انیمۀ مرد اره برقی، فرزندانِ نامشروعِ تلاقیِ باورهایِ فولکلوریک و اضطرابهایِ مردم جوامع غربی هستند.
در نسخۀ سینمایی آرک ریزه(Chainsaw Man: Reze Arc) که در سال ۲۰۲۵ بر پردۀ سینماها رفت استودیو ماپا(Maruyama Animation Produce Project Association) با هدایت تاتسویا یوشیهارا(Tatsuya Ishihara) و قلم هیروشی سکو(Hiroshi Seko)، با توزیع در ژاپن توسط توهو(Toho) و در بازارهای بینالمللی توسط کرانچیرول از طریق سونی پیکچرز ریلیزینگ(Sony Pictures Releasing) اقدامی ساختارشکنانه انجام داد و آن اینکه کمیتۀ تولیدِ سنتی سرمایهگذاریِ صددرصدی را حذف کرد و بودجهای معادل ۶۰۰ میلیون ین تقریباً ۴.۱ میلیون دلار را به خدمت گرفت تا فصلی را روایت کند که در آن مرزِ میانِ کمدیِ رمانتیک و فانتزیِ تاریک فرو میریزد.[1][2]
سینمایی حاضر تنها پس از ۴ هفته اکران در گیشه داخلی آمریکا ۴۱ میلیون دلار فروش داشت. همچنین ثبتِ فروشِ ۱۷۵ میلیون دلاری در سطح جهانی تا سوم دسامبر با سهمِ ۴۳ میلیون دلاریِ بازارِ آمریکای شمالی و افتتاحیۀ ۱۸ میلیون دلاری، نشانگرِ همسوییِ ناخودآگاهِ امیال جامعۀ فندوم با همین پارادوکسِ جاری در اثر است.[3][4][5]
دنجی در این برش از روایت باز هم در دامِ همان نیازهایِ غریزی و تنهاییِ عمیق گرفتار میشود، اما این بار عشق در کالبدِ هیولای بمبی که قصد شکار قلب فیزیکی دنجی را دارد به سراغش میآید؛ معشوقهای که در انیمه تجسمی از هراسهایِ جنگافزاری و نظامی شوروی است. تقابلِ لطافتِ روابطِ عاشقانۀ نوجوانان با خشونتِ شیطان اغواگر بمبی در این اثر، تأییدی است بر دیدگاهِ تاتسوکی فوجیموتو(Tatsuki Fujimoto) که در جهانِ نویسندگی او حتی انسانیترین مفاهیم نیز از گزندِ تبدیل شدن به ابزارِ خشونت در امان نیستند.
خشونتِ عریان اثر اما ریشه در بازخوانیِ مدرن و تاریکِ جهانبینیِ شینتوئیستی دارد؛ آیینی که برای تمامِ پدیدهها روح قائل است، اما در اثر حاضر ارواح شیاطین از دلِ طبیعت نیستند و مستقیماً از بطنِ ترسهایِ انباشتۀ بشری متولد میشوند. هیولاهایِ این جهان، تجسمِ عینیِ اضطرابهایی هستند که ریشۀ آنها را باید در تبعاتِ دهۀ ازدسترفته و رکودِ اقتصادیِ سالهایِ ۱۹۹۰ ژاپن جستجو کرد.
فقرِ عاطفی شخصیتِ اصلی و آمادگیِ تراژدیک او برای واگذر کردن قلب و ارادهاش به دیگران شاید جلوهای از نظامِ سرمایهداریِ متأخر و کالاییشدنِ انسان در سایۀ فروپاشیِ اقتصادی است. در زیستجهان اثر حاضر سازمانِ امنیتِ عمومی مباره با هیولاها و شیاطین با آن پوششهایِ رسمی و اداری استعارهای تلخ از بوروکراسیِ ناکارآمد و فرهنگِ کارِ سمی در ژاپن است که در آن مبارزه با مرگبارترین تهدیدها یعنی همان شیاطین نیز به روزمرگیِ اداری تبدیل شده و برای کارکنان عادی است.
در نویسندگی اثر اما جایگزینیِ دیوهایِ سنتیِ فولکلوریک با ابزارهایِ عصر تکنولوژی و جنگافزارهایِ مدرن مانند اره، تفنگ و بمب استعارهای از هجومِ خشونتِ واریزشدۀ غربی بر ناخودآگاهِ جمعیِ مردم ژاپن است. داستان مرد اره برقی تصویر نسلی را ترسیم میکند که در مواجهه با دولتی ناتوان و دنیایی شکسته و شبه آخر الزمانی میانِ عقاید فراموششدۀ شینتویی و مدرنیتۀ بیرحم تنها برای بقا تقلا میکند.
جذابیتِ این آرک داستانی در تعلیقِ دائمی میانِ بوسه و انفجار خلاصه میشود. ما با یک اثرِ اکشنِ معمولی طرف نیستیم؛ با روایت عاشقانهای مریض مواجهیم. عاملِ اصلیِ کشش مخاطب برای دیدن ادامۀ داستان، تماشایِ بندبازیِ دو هیولا در لباسِ انسان است که تلاش میکنند ادایِ نوجوانهایِ عادی را در رابطهای با الگوی رفتاری اجتنابی در بیاورند. مخاطب جذب میشود چون میداند این آرامشِ ظاهری، این کافهگردیها و آموزشِ شنا حکمِ فتیلۀ یک دینامیت را دارد که هر لحظه کوتاهتر میشود اما نمیداند که خودش نیز در چرخهی از روابط اجتنابی گرفتار شده! بنابراین جذابیت اثر از نظر رونشناختی محصولِ اضطرابی حل نشده است.
از به اشتراک گذاشتن تصاویر این انیمیشن معذوریم اما باید دانست که انگار فوجیموتو صدایِ تپشِ قلبِ اغواشدۀ دنجی را با صدایِ تایمرِ بمب ریزه همفرکانس کرده است. بیننده مجذوبِ تضاد لطافتِ گلی که به ریزه تقدیم میشود در برابرِ خشونتِ گردنی که چند ثانیه بعد کنار ساحل توسط ریزه شکسته خواهد شد میشود.
در لایۀ محتوایی، این اثر روایتگرِ دردِ رشد است، اما رشدی که با قطعِ عضو همراه میشود. دنجی یا همان مخاطب که از دریچۀ او به این انیمه مینگرد در این فصل، مفهومِ انتزاعیِ عشق را یاد نمیگیرد، او با بهایِ عشق در دنیای مذکور این انیمه آشنا میشود. دنجی آرزویِ دوستدختر دارد اما سیستم دنیایِ اثر به او میفهماند که برایِ امثالِ او که نیمی شیطان هستند، نزدیکی به دیگری مساوی با نابودی است. انگار در دنیایِ بیرحمِ سرمایهداری و شکارِ شیطان عواطفِ انسانی لوکسترین و گرانترین کالایی هستند که شخصیتها توانِ پرداختِ هزینۀ آن را ندارند. ریزه به دنجی نمیآموزد چگونه عاشق باشد به او میآموزد که اعتماد احمقانهترین استراتژیِ بقا است.
به پاراگراف قبلی کمی دقت کنید؛ شاید برخی که از طرفداران این آرک بودند و تحت تاثیر جذابیت داستان و شخصیت پردازی آن قرار گرفتهاند از خواندن آن لذت برده باشند اما باید دانست مرزِ باریکی میانِ تحلیلِ محتوا و همذاتپنداریِ هوادارانه وجود دارد. متنِ قبلی انگار که بیشتر به بازگوییِ دراماتیکِ داستان شبیه بود. اگر آن پوستۀ دراماتیک را کنار بزنیم با اثری مواجه میشویم که در آن تلاشی سیستماتیک برایِ انحلالِ مرزِ هستیشناختیِ میانِ انسان و هیولا در جریان است.
همان الگویِ تکرارشونده در صنعتِ انیمه که میکوشد با عادیسازیِ این مسئله در جهانشناسی، انسانشناسی و معرفت شناسی مخاطب، مبانیِ ایدئولوژیکِ شینتوئیستی بودیستیِ خود را در ناخودآگاهِ او تثبیت کند تا در نهایت، همزیستی با امرِ شیطانی و پذیرشِ هیولا در درونِ خویش دیگر پدیدهای غریب یا ناآشنا محسوب نشود.
همسانسازیِ انسان و هیولا در سطحِ انتزاعی اثر حاضر نیز باقی نمیماند و در مکانیزمِ قرارداد نمودِ عینی و خشنی مییابد؛ فرآیندی که طیِ آن شخصیتهای انیمیشن حاضر اعضایِ بدن، حواسِ پنجگانه یا حتی سالهایِ باقیماندۀ عمرِ خودشان را به عنوان مسکوکات در بازاری مکاره معامله میکنند. این دادوستدِ آیینی که در آن فرد ناچار است بخشی از تمامیتِ جسمانی یا روحانیِ خویش را در ازایِ دریافتِ قدرتی ممنوعه قربانی کند، تداعیگرِ مناسکِ موجود در عرفانهایِ دیگری نیز نظیرِ کابالا است.
در اثر حاضر جهانبینی خاصی ارائه شده که کاملاً لوازم و اقتضائات خودش را میطلبد؛ حرمت جان، هویت و ماهیت انسانی کنار رفته و به عنوان ظرف و بستری خام برایِ تغذیۀ نیروهایِ اهریمنی و شیطانی تصویر میشود. انگار که برایِ بقا در جهانِ جدید، چارهای جز ورود به معاملۀ پایاپای با شیاطین و پذیرشِ قطعِ پیوند با بخشهایِ انسانیِ وجودِ خود نیست.
دنجی و ریزه هر دو سلاح هستند. آیا یک ابزارِ کشتار حق دارد روح داشته باشد؟ تمامِ کشمکشِ داستان بر سرِ جدالِ میانِ کارکردِ مکانیکی و میلِ انسانی است. ریزه تعلیم دیده تا سلاحِ شوروی باشد اما غریزهاش او را به سمتِ یک زندگیِ معمولی هل میدهد. این همان ازخودبیگانگی است؛ آنها با بدنهایِ خود بیگانهاند چون بدنشان متعلق به دولتها و شیاطین است.
جمعبندی نهایی از منظر اندیشۀ اسلامی | نقد انیمه مرد اره برقی
اگر از ارتفاعی بالاتر و با تکیه بر مبانیِ انسانشناسیِ توحیدی به این اثر بنگریم، حفرههایِ عمیقِ معناییِ آن آشکارتر میگردد. انیمۀ مرد اره برقی و مشخصاً آرکِ ریزه، مانیفستی تمامعیار برایِ اصالتِ بقایِ حیوانی است. در منطقِ این انیمیشن، انسان مادهای مصرفی است که برای ادامۀ حیاتِ بیولوژیکِ خود ناچار به استمداد از نیروهایِ اهریمنی میشود.
در اندیشۀ اسلامی، بدنِ انسان امانت است و نه ملک. انسان مالکِ مطلقِ اعضا و جوارحِ خویش نیست که حق داشته باشد چشمی را بدهد تا قدرتی شیطانی بگیرد یا قلبی را بفروشد تا عمری درازتر بخرد. این نوع تعاملات در انیمه، دقیقاً نقطۀ مقابلِ مفهومِ عهدِ الست و پیمانِ فطریِ انسان با پروردگار است. در آنجا عهد برایِ تعالی و رشدِ معنوی است اما در اینجا قرارداد برایِ تسلطِ مادی و فرو رفتن در منجلابِ خشونت منعقد میشود.
خطرِ اصلیِ چنین آثاری، عادیسازیِ استعانت از غیرِ حق و قبحزدایی از اتکا به نیروهای شر است. زمانی که مخاطب میپذیرد قهرمانِ داستان برایِ نجاتِ جانش با شیطان همکاسه شود، ناخودآگاهِ او در حالِ پذیرشِ این گزاره است که هدف، وسیله را توجیه میکند و در شرایطِ بحرانی، مرزهایِ حلال و حرام یا خیر و شر اعتباری ندارند.
با ترسیمِ جهانی که خدا در آن غایب است و شیاطین حکمرانانِ مطلقِ ترسهایِ بشرند، انسان به موجودی مضطر و بیپناه تبدیل شده که پناهگاهی جز همان عاملانِ وحشت ندارد و سرآغاز و سرانجامش نیز همان است. آیا به راستی زندگی واقعی این است؟
لذا تماشایِ این جدالِ بیپایانِ شیاطین و انسانهایِ مسخشده، هشداری است برایِ مخاطبِ هوشیار تا بداند نتیجۀ حذفِ معنویتِ حقیقی و جایگزینیِ آن با باورهای انحرافی ادیان دیگر یا عرفانهایِ غیرحق نظیرِ کابالا، چیزی جز سقوطِ انسان به جایگاهِ ابزاری مکانیکی و تهی از معنا نخواهد بود.
پانویسها:
[1] https://editorial.rottentomatoes.com/article/weekend-box-office-anime-rules-again-as-chainsaw-man-wins-the-weekend/
[2] https://www.crunchyroll.com/news/latest/2025/10/28/chainsaw-man-the-movie-reze-arc-108-million-worldwide-box-office?srsltid=AfmBOooXLb4diKoIRFdyuk8wYuLcXeEpAPUbRZecHkHsA_hqS9Idy4Cp
[3] https://www.screendaily.com/news/chainsaw-man-leads-global-box-office-in-quiet-session-bugonia-is-top-new-entry-with-9m-total/5210512.article
[4] https://www.boxofficemojo.com/year/world/
[5]https://www.reddit.com/r/ChainsawMan/comments/1p6zezi/chainsaw_man_the_movie_reze_arc_grossed_41/
دیدگاهتان را بنویسید