غم فلسطین | تاریخ اشغال فلسطین و نگاهی به ریشههای نژادپرستی صهیونیسم
نویسنده: منیر اسداللهی
«آنسوتر از واپسین مرزها به کجا باید رفت؟
پرنده به کدامین سوی بال گشاید
فراتر از واپسین آسمان؟»
(محمود درویش)
فلسطین جای کوچکی است. این کشور از ردپاها و دعواهای مردم گوناگون انباشته شده است. اما فلسطین پارهای از پیکر جهان اسلام است که نزدیک به ۸۰ سال است به اشغال صهیونیستهای غاصب درآمده است و مردم فلسطین تنها ملتی هستند که علیرغم داشتن سرزمین اجدادی خود، سالهاست که آواره شدهاند و در کشورهای مختلف، در اردوگاهها زندگی میکنند. این مردم محروم، حتی در اردوگاهها هم در امان نیستند.
برای مثال، کشتار فلسطینیان در «سپتامبر ۱۹۷۰» بهدست «شاه حسین» در «اردن»، قتلعام آنان در اردوگاههای «صبرا و شتیلا» بهدست «شارون» (نخستوزیر سابق رژیم صهیونیستی) و کشتار زنان و کودکان فلسطینی در اردوگاه «تلزعتر» در «لبنان»، از نمونههای بارز آن است. اینها تنها بخشی از جنایات رژیم غاصب و همپیمانان آنان در جهان عرب است.
جهانی استعماری که قدرت آنان در زبان اسلحه نهفته است؛ زبانی خاص که مخصوص سردمدارانی است که تنها برای حفظ موقعیت خود دست به هر تجاوز سیاه و شومی میزنند. متأسفانه کشورهای اسلامی جهان عرب، بعد از جنگ ۶ روزهٔ اعراب و اسرائیل، نهتنها هیچ اقدام اساسی برای این مردم رنجدیده و آواره نمیکنند، بلکه برای سازش این مردم با رژیم غاصب از هیچ کوششی دریغ نمیورزند؛ نمونهٔ آن، صلحهای «کمپ دیوید، اسلو و…» است.
برای این مورد، زندگینامهٔ شاعر فقید، «معین باسیو» خواندنی است به نام «فرورفتن در آب» که داستان زندگی وی در «نوار غزه» در سالهای دههٔ پنجاه است که زیر کنترل «مصر» بود. «باسیو» مبارز جوانی بود که در «حزب کمونیست فلسطین» عضویت داشت و عنفوان جوانی را در زندانهای مختلف مصر گذرانید. این مرارتها همگی در کشورهای عربی رخ داد (نه در رژیم غاصب) و این نشانهٔ دیگری است از تعدیهای مضحک «ملیگرایان» عرب، نسبت به همان فلسطینیهایی که دفاع از مبارزات آنان در سرلوحهٔ مبارزات ملیگرایانهٔ آنها قرار دارد. فلسطینیها گرفتار نقشههایی هستند که عربهای دیگر برای آنها تعیین کردهاند. (رک: فراتر از واپسین آسمان، ادوارد سعید، ترجمهٔ حامد شهیدیان، ص ۹۳)
پیشینهٔ ویژگیهای خودپرستی و خودستایی یهودیان را باید در کتابهایشان جستوجو کرد؛ کتابهایی که تأکید موجّه بر خاص بودن این قوم و منحصر بودنشان دارد و با همین ویژگیهاست که در مدارس و کنیسههایشان رشد میکنند و آموزش میبینند و به همین دلیل است که هرکدام از این یهودیان در این سرزمین، به سربازی چریکی تبدیل شدهاند که حق هرگونه تجاوزی به حریم خصوصی غیریهود و کشتار بیرحمانهٔ آنان را به خود میدهد.
- «به ذریّت تو خواهد بود که این سرزمین، از رود مصر تا رودخانهٔ بزرگ فرات را خواهم بخشید.» (سفر آفرینش، باب ۱۵، بند ۱۸)
- «شما فقط به یَهوه، خدایتان تعلق دارید و او شما را از میان قومهای روی زمین برگزیده است.» (سفر تثنیه، باب ۱۴۰، بند ۲)
- «دنیا بدون دادوستد نمیشود. بدون یهودی نمیشود، حتی بدون یهودی نمیتواند ادامه یابد. بازگو کردن اصول، آداب و قواعدمان به بیگانگان و غیریهودیان مساوی با قتلعامِ یهودیان است.» (یورده، هوشم هامیشپات / براندازی صهیونیستی، محسن فرسایی، ص ۶۷)
بهصورت کلی، نژادپرستی یهودی یک ویژگی اساسی است، تا جایی که برای تحقق رؤیای صهیونیسم باید ساکنان اصلی آن از بین بروند؛ اگر ساکنان اصلی آن از میان نروند، این رؤیا تحقق پیدا نمیکند. به همین دلیل همهٔ صهیونیستها، جدای از وابستگیهای دینی و غیریدینی، سیاسی و غیرسیاسیِ خود، برای تحقق این رؤیا از هیچ تلاشی دست برنمیدارند و آن را توسعه میدهند.
جنبشهای مختلفی در فلسطین اشغالی شکل گرفته است که آموزههای خودستایی و نژادپرستی را یاد میدهند. برخی جنبشهای مذهبی مانند هَباد (Habbad)، آموزههای نژادپرستی خود را بهصورت مدوّن ترویج میکنند. یکی از مهمترین کتابهای این گروه «هاتانیا (Hatanya)» نام دارد که بر اساس این کتاب، غیریهودیان «مخلوقاتی شیطانی» هستند که در آنها بهطور مطلق چیز خوبی وجود ندارد. حتی غیریهودی موجودی زیادی است، زیرا تمام کائنات فقط محض خاطر یهودیان خلق شدهاند. (رک: براندازی صهیونیستی، محسن فرسایی، ص ۶۹)
بهطور کلی باورهای ضدنژادی در میان یهودیان، از مهمترین دلایل همبستگی و همسویی اقدامات آنان علیه جوامع غیریهودی در کشورهای محل سکونتشان بوده است.
- «نسل تو سایر ملل را تصرف خواهد کرد.» (سفر اشعیا، باب ۵۴، بند ۳)
- «اموال و ملک یهودی بِلاصاحب شناخته میشود. قبل از همه، هر یهودی که بر آن دست اندازد صاحب آن شناخته میشود.» (هوئم هامیشات، هاگاگ ۵-۱۵۶)
- «شریعت یهودی، زنا را بر مردان حرام کرده است. این فرمان فقط در مورد زنهای یهودی است. عِرض و ناموس غیریهودیان بر یهودیان حلال است.» (سلطان آروح ۱۱۱ / براندازی صهیونیستی، محسن فرسایی، ص ۶۷)
بوسوئه (Bossuet)، یک نویسندهٔ یهودی است که در کتاب خویش به نام «مباحثی در تاریخ جهان»، «یهودیه» را مرکز دنیا و بنیاسرائیل را مسئول رهبری بشریّت از سوی خداوند میداند.
«ولادیمر ژابوتینسکی»، در سال ۱۹۰۴ میلادی طی مقالهای نوشت: «منشأ احساسات ملّی هرکس را باید فقط در خون و خصوصیات فیزیکی نژاد او جستوجو کرد… بنابراین ما یهودیان ناچاریم برای خود سرزمینی داشته باشیم تا از اختلاط با دیگر نژادها مصون بمانیم.» (براندازی صهیونیستی، محسن فرسایی، ص ۶۸)
در پایان، سه روایت از کتاب ادوارد سعید بیان میکنیم که شاید در ظاهر تلنگری هرچند سطحی به نظر بیاید، اما در باطن، عمق دردِ گرفتنِ سرزمین و غصب آن حس میشود. سرزمین مادری که تعلق به فلسطینیان داشت و آنها با مظلومنمایی وارد آن شدند و در یک جریانی تند با سرعتی شگرف آن را متعلق به خود ساختند و حتی بیان کردند این مکان از ۲۰۰۰ سال پیش برای یهودیان بوده است.
دردی پنهان که تنها اگر یک فلسطینی باشید متوجه عمق فاجعه و غم و اندوه آن خواهید بود؛ البته که صاحبانی از جنس حق نظیر امام راحلمان (امام خمینی) و امام شهیدمان (امام خامنهای)، تمایز حق و باطل از جنس فلسطینیها و یهودیان غاصب را بارها و بارها در صحبتهایشان و مواضعشان نشان دادهاند.
روایت اول، داستان کارگران مزدبگیر فلسطینی است که در کشور خودشان به مردمی فقیر تبدیل شدهاند که برای بهدست آوردن دستمزدی روزانه، باید برای کارفرمایان اسرائیلی کار کنند. البته که این روایات برای نیم قرن گذشته است.
اما داستانی دردناک و غمانگیز است که نمیتوان از آنها چشم پوشید، به این دلیل که سرعت استکباری و استعماری این حکومتها در دهههای اخیر بیشتر و عمیقتر شده و کشتار مردم مظلوم را ادامه دادند، تا جایی که از فلسطین دیگر جز «نوار باریک غزه» (که بارها به این منطقه به بهانهٔ جنبش «حماس» حمله کردهاند و حتی بیمارستانها و مدارس را تخریب کردند) و «کرانهٔ باختری» که آن هم متعلق به «محمود عباس» سازشگر و همگام با اسرائیل است، چیزی باقی نمانده است:
امروزه بر اساس قوانین اسرائیل، کارگران فلسطینی در پایینترین قشر طبقهٔ مزدبگیر قرار دارند: بنّایی، مکانیکی، نجاری و پردهدوزی، مشاغلی هستند که جزو بازار کار جنبی و کاربَر (Labor-intensive) هستند (بازار کار اصلی را صنایع استراتژیک و نظامی تشکیل میدهد که فقط برای کارگران یهودی میسر است).
دستمزد عربها در اسرائیل بر اساس نرخ اتحادیههای کارگری است؛ دستمزد فلسطینیهای سرزمینهای اشغالی بهمراتب از دستمزد کارگران یهودی کمتر است. از اینها چشمگیرتر، همانا تفاوت شرایط کاری این دو گروه است که در همهجا به چشم میخورد. بنا به یافتههای جامعهشناسی به نام «الیا زُوریَخ»، نزدیک به ۷۰ درصد از کارگران عرب در جستوجوی کار راهی مناطق یهودینشین میشوند. در بین کارگران پانزده تا بیست و پنج ساله، این رقم به نود درصد میرسد.
در بسیاری از موارد، بخش اصلی دستمزد، صرف هزینهٔ رفتوبرگشت میشود، چراکه آنها اجازه ندارند شب را در مناطق یهودینشین بگذرانند. در واقع در منطقهٔ خط سبز (محدودهٔ اسرائیل در پیش از سال ۱۹۶۷)، برخی کارفرمایان اسرائیلی درِ محلِ کار را از ساعت دو تا شش صبح بر روی کارگران عرب قفل میکنند. در نتیجه، آنها در کشور خودشان به کارگران مهاجر تهیدست تبدیل شدهاند.
بازار کار کودکان عرب در مناطق فقیر مانند «غزه» پررونق است. رکود اقتصادی در اسرائیل از کارگران روزمزد عرب، جمعی پریشان و کالاهایی قابل انتقال ساخته است که در گوشهوکنار بازار پرسه میزنند تا مگر یک کارفرمای یهودی آنها را برای مقاطعهکاری استخدام کند. با این همه، فلسطینیها کار میکنند… (فراتر از واپسین آسمان، ادوارد سعید، ترجمهٔ حامد شهیدیان، ص ۱۲۶، ۱۲۷ و ۱۲۸)
«رجاء شهاده» مینویسد که گاه در همین نقطه است که آدمی آزادی خویش را مییابد که آن آزادی نه «تسلیم» است و نه «خشم کور»، بلکه این احساس است که: «اندیشههایتان تنها چیزی است که میتوانید از دسترس ستمگران در امان نگه دارید.» (فراتر از واپسین آسمان، ادوارد سعید، ترجمهٔ حامد شهیدیان، ص ۱۳۰)
روایت دوم، دربارهٔ پدر و مادر «ادوارد سعید» است که بنا به گفتهٔ «ادوارد»، در سال ۱۹۳۲ «نذرث» را ترک کردند. داستان ناراحتی مادرش از این قرار است: پس از اینکه مادر و پدرش در محضر رسمی دولتی ازدواج کردند، یک مأمور انگلیسی گذرنامهٔ مادر او را پاره میکند و میگوید: «از این به بعد با گذرنامهٔ شوهرت مسافرت میکنی.» مأمور انگلیسی در پاسخ اعتراضها و پرسشهای مادر «ادوارد» میگوید: «این نفی هویت فردی شماست، جا را بهطور قانونی برای یک نفر مهاجر یهودی دیگر از اروپا باز میکند.» این تنها یکی از هزاران داستان مشابه در فلسطین اشغالی است. این اتفاق برای زمانی است که هنوز فلسطین تحت قیمومیت انگلیس بود و رسماً کشور اسرائیل پایهگذاری نشده بود. (رک: فراتر از واپسین آسمان، ادوارد سعید، ترجمهٔ حامد شهیدیان، ص ۱۰۷)
روایت سوم؛ فیلم مستندی از یک کارگردان جوان فلسطینی به نام «میشل خِلَیفی» دیدم. او در «نذرث» به دنیا آمد و در آنجا بزرگ شد. وی اکنون با گذرنامهٔ اسرائیلی در «بروکسل» زندگی میکند؛ او نیز تبعیدی است. «خلیفی» واقعیت دو زن مختلف فلسطینی را که در قلمرو اسرائیلیها بهسر میبرند به نمایش میگذارد. یکی از آن دو، عمهاش، «فرح حاتم»، بیوهٔ سالمندی است که در سال ۱۹۴۸ «نذرث» را ترک نکرد و در همانجا ماند. در فیلم میبینیم که او در یک کارخانهٔ اسرائیلی کار میکند، سوار اتوبوس میشود و آشپزی میکند و…
اما موضوع اصلی فیلم، روایتِ داستانیِ «رابطهٔ زن با زمین» است. در نخستین صحنه، «فرح» را در حال گفتوگو با دو فرزند بزرگش میبینیم. فرزندان او میخواهند مادر را راضی کنند تا زمینی را که از آنِ اوست اما اسرائیلیها غصب کردهاند، بفروشد. گرچه سند زمین هنوز به اسم اوست، پیرزن خوب میداند که سندش تکهکاغذ بیارزشی بیش نیست.
بااینهمه، فرزندانش میگویند که به نظر وکیل، بهرغم آنکه اسرائیلیها زمین را غصب کردهاند، ممکن است بتوان زمین را به ساکنان کنونیاش فروخت: کسی درصدد است که غصب زمین را با گرفتن سند رسمی در ازای پرداخت اندکی پول قانونی کند. پیرزن زیر بار نمیرود: «…نه، نه، نه! میخواهم آن زمین را حفظ کنم.» پاسخ فرزندان: «تو زمینی نداری که بخواهی حفظش کنی.» (رک: فراتر از واپسین آسمان، ادوارد سعید، ترجمهٔ حامد شهیدیان، ص ۱۱۰)
احساس دودمان و تعلق داشتن به گذشته چیزی است که در ملت فلسطین وجود دارد، اما رژیم غاصب با تخریب و کشتار و آوارگی درصدد آن است بهصورت ۱۰۰ درصد آن را از ذهن تمام ملتها پاک کند. یعنی نه فلسطینی وجود داشته و نه مردمی فلسطینی، و نه باید مسجدالاقصی و نه تعلق خاطری وجود داشته باشد؛ تنها یک ملت است که این زادگاه متعلق به اوست و آن هم یهودیاناند.
صهیونیستها و یهودیانی که با سردمداری آمریکا و کشورهای اروپایی و سکوت و حتی همراهی کشورهای عربِ جهان اسلام، به خود جرئت دادند برای بهدست آوردن این زمین و نابودی ساکنان آن هرکاری را انجام دهند. مردم فلسطین به این سرزمینشان نه بهعنوان یک دولت بزرگ و گسترده، بلکه بهعنوان سرزمینی کوچک میبینند که از آن به بیرون پرتاب شدهاند. اما هر تلاشی که این مردم چه در داخل و چه در خارج از آن انجام میدهند، برای آن است تا جای پای متزلزلشان را برای بازیابی هویت ازدسترفتهٔ خود محکمتر و استوارتر بنا کنند.
آری، به همین راحتی زمینی را که از آنِ خودشان نبود غصب کردند… اما مگر میشود ریشههای هویتی فلسطینی که در خاک آن کشور رخنه کرده را نادیده گرفت؟ مگر میشود خون هزاران فلسطینی که بر زمین ریخته شده است را کتمان کرد؟ حتی اگر بارها و بارها زمینها را صاف و یکدست کنند و خانهها را ویران و انسانها را قتلعام کنند، اما حق مظلوم هیچگاه پایمال نخواهد شد و باز یک فلسطینی از همین دیار فریاد برخواهد آورد که این کشور متعلق به آنان است.
دیدگاهتان را بنویسید