جستجو برای:
سبد خرید 0
  • خانه
  • سرویس‌ها
    • دشمن‌شناسی
    • رسانه و روحانیت
    • بازی‌های ویدیویی
    • رسانه‌های شرقی
    • سینما و تلویزیون غرب
    • سینما و تلویزیون ایران
    • رسانه و روانشناسی
    • فناوری‌های نوین
    • سیاست و دشمن‌شناسی
    • تحولات منطقه
    • اقتصاد و دشمن‌شناسی
    • موسیقی و دشمن‌شناسی
    • کتاب و دشمن‌شناسی
  • دسته‌بندی ساختاری
    • خبر
    • گزارش‌
    • گفتگو
    • معرفی کتاب
    • مقاله‌
    • یادداشت
  • فروشگاه
    • دوره‌ها
      • دوره‌های دشمن‌شناسی
      • دوره‌های سواد رسانه
      • دوره‌های مهارتی
      • دوره‌های شناخت سینما و تلویزیون
    • کتاب‌ها
    • نشریات
  • استاد فرج‌نژاد
    • زندگینامۀ استاد فرج‌نژاد
    • استاد فرج‌نژاد از زبان دیگران
    • نوشته‌های استاد فرج‌نژاد
    • خرید کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی در سینما
      • کتاب دین انیمیشن سبک زندگی
      • کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • معرفی کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • معرفی کتاب دست پنهان
      • معرفی کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • معرفی کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی(عرفان یهودی) در سینما
      • معرفی کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • معرفی کتاب اقتصاد صهیونیسم
      • معرفی کتاب دین، انیمیشن و سبک زندگی
      • معرفی کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • صفحه مخصوص استاد فرج‌نژاد
  • رویدادها
  • دربارۀ ما
    • معرفی مؤسسه
    • مدرسان ما
  • تماس با ما
  • ورود به سایت
موسسه فرهنگی رسانه‌ای استاد فرج‌نژاد
  • خانه
  • سرویس‌ها
    • دشمن‌شناسی
    • رسانه و روحانیت
    • بازی‌های ویدیویی
    • رسانه‌های شرقی
    • سینما و تلویزیون غرب
    • سینما و تلویزیون ایران
    • رسانه و روانشناسی
    • فناوری‌های نوین
    • سیاست و دشمن‌شناسی
    • تحولات منطقه
    • اقتصاد و دشمن‌شناسی
    • موسیقی و دشمن‌شناسی
    • کتاب و دشمن‌شناسی
  • دسته‌بندی ساختاری
    • خبر
    • گزارش‌
    • گفتگو
    • معرفی کتاب
    • مقاله‌
    • یادداشت
  • فروشگاه
    • دوره‌ها
      • دوره‌های دشمن‌شناسی
      • دوره‌های سواد رسانه
      • دوره‌های مهارتی
      • دوره‌های شناخت سینما و تلویزیون
    • کتاب‌ها
    • نشریات
  • استاد فرج‌نژاد
    • زندگینامۀ استاد فرج‌نژاد
    • استاد فرج‌نژاد از زبان دیگران
    • نوشته‌های استاد فرج‌نژاد
    • خرید کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی در سینما
      • کتاب دین انیمیشن سبک زندگی
      • کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • معرفی کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • معرفی کتاب دست پنهان
      • معرفی کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • معرفی کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی(عرفان یهودی) در سینما
      • معرفی کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • معرفی کتاب اقتصاد صهیونیسم
      • معرفی کتاب دین، انیمیشن و سبک زندگی
      • معرفی کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • صفحه مخصوص استاد فرج‌نژاد
  • رویدادها
  • دربارۀ ما
    • معرفی مؤسسه
    • مدرسان ما
  • تماس با ما
  • ورود به سایت
0

وبلاگ

موسسه فرهنگی رسانه‌ای استاد فرج‌نژاد > مطالب سایت > دسته‌بندی ساختاری > یادداشت > نقد انیمه مشعل سیاه ۲۰۲۶ BLACK TORCH | گربه‌ای که از دل یک شکست بیرون خزید

نقد انیمه مشعل سیاه ۲۰۲۶ BLACK TORCH | گربه‌ای که از دل یک شکست بیرون خزید

۱۴۰۵-۰۵-۳۰
دسته‌بندی ساختاری، رسانه‌های شرقی، سرویس‌های سایت، مطالب سایت، یادداشت
black torch anime

نقد انیمه مشعل سیاه 2026 BLACK TORCH، می‌دونی بدترین اتفاقی که ممکنه برای یه اثر هنری بیفته چیه؟ اینکه درست وسط یه عالمه شاهکار دیگه منتشر بشه و هیچ‌کس حواسش بهش نباشه. این همون بلایی بود که سر مشعل سیاه(Black Torch) اومد. تسویوشی تاکاکی(Tsuyoshi Takaki) این مانگا رو سال ۲۰۱۶ توی جامپ‌اسکوئر(Jump Square) شروع کرد، همون مجله‌ای که اون موقع داشت دیمون‌اسلیر(Demon Slayer) رو هم چاپ می‌کرد، و خب… حدس بزن کدومشون همه‌ی توجه‌ها رو برد. بلک‌تورچ بعد از فقط پنج جلد، سال ۲۰۱۸ بی‌سروصدا تعطیل شد؛ نه جنجالی، نه بحثی، فقط یه مانگای دیگه که رفت لای انبوه چیزایی که «می‌تونست باشه ولی نشد».

ولی هشت سال بعد، یه چیزی عوض شد. یه استودیوی نسبتا جوون به اسم صد استودیو(100studio) بلک‌تورچ رو از زیر خاک درآورد و از تابستون امسال داره بهش یه زندگی دوباره می‌ده؛ یه قسمت در هفته، هر شنبه. و جالب اینجاست که این بازخوانی، خودش شبیه چیزیه که وسط قصه می‌افته.

قهرمانمون جیرو آزوما(Jiro Azuma) یه پسر دبیرستانیه، از نسل یه خاندان شینوبی، با یه توانایی عجیب از بچگی: زبون حیوون‌ها رو می‌فهمه. یه شب یه گربه‌ی زخمی پیدا می‌کنه و به‌جای اینکه ردش کنه بره، کنارش می‌مونه تا نجاتش بده. همین یه تصمیم کوچیک همه‌چیز رو عوض می‌کنه، چون اون گربه اصلا گربه نیست؛ یه موجود افسانه‌ای و باستانیه به اسم راگو(Rago)، موجودی که قرن‌ها قبل‌تر به یه نفرین یا یه سلاح شبیه‌تر بوده تا یه حیوون خونگی.

از لحظه‌ای که جیرو و راگو با هم یکی می‌شن، جیرو یه قدرت خطرناک به دست میاره و پاش به دنیایی باز می‌شه که آدم‌های عادی اصلا از وجودش خبر ندارن؛ دنیایی با یه سازمان جاسوسی مخفی که وظیفه‌ش جنگیدن با موجوداتیه به اسم مونونوکه، همون ارواح و هیولاهایی که قرن‌هاست توی فولکلور ژاپن زندگی می‌کنن.

چیزی که برای من بلک‌تورچ رو از خیلی از انیمه‌های اکشن این فصل جدا می‌کنه، اینه که یه اثر نیمه‌فراموش‌شده که خودش هم، درست مثل قهرمانش، یه فرصت دوم گرفته، یه قدرت تازه پیدا کرده، و حالا باید ثابت کنه لیاقتش رو داشته یا نه. جذابیتش بیشتر اینه که شاهد یه بازشگت ذوباره هستم، جلوی چشمم، این انیمه داره دوباره زنده می‌شه.

در سال ۲۰۱۸، ناشر ژاپنی به‌دلیل فروش پایین، اثر تسویوشی تاکاکی را پس از تنها ۱۹ فصل متوقف کرد.[۷][۱۲] داستان نه به پایان رسید و نه حتی فرصت پیدا کرد به سرنوشت شخصیت‌هایش پاسخ دهد؛ خود نویسنده در چند صفحه‌ی پایانی، طرحی فشرده از پایانی را که برای مشعل سیاه(BLACK TORCH) در نظر داشت، با خوانندگان در میان گذاشت.[۷] پرونده‌ی اثر همان‌جا بسته شد؛ یا دست‌کم قرار بود بسته شود.

حالا در تابستان ۲۰۲۶، استودیویی که هشت سال پیش هنوز وجود خارجی نداشت، سراغ همین مانگای نیمه‌تمام و تقریبا فراموش‌شده رفته و به آن فرصتی برای زندگی دوباره داده است. بنابراین پرسش این مقاله این است که چرا صنعت انیمه امروز به سراغ آثاری می‌رود که زمانی شکست‌خورده تلقی شده‌اند؛ و مهم‌تر از آن، مشعل سیاه در بازگشت دوباره‌اش چه حرفی درباره‌ی هیولاها، اخلاق و هویت دارد که هنوز ارزش شنیدن داشته باشد؟

فهرست مطالب

Toggle
  • مقدمه
  • خلاصه داستان
  • معرفی اثر
  • پیشینه‌ی مانگاکا
  • بررسی استودیو
  • تحلیل آرت‌استایل
  • تحلیل موسیقی
  • بدنه‌ی اصلی تحلیل
    • بازتعریف یوکای‌ها در ژاپن مدرن
    • رابطه‌ی انسان و هیولا
    • قدرت و مسئولیت
    • همزیستی دو شخصیت در یک بدن
    • ساختارشکنی شونن
    • حیوانات و طبیعت
    • خانواده و میراث
    • سازمان‌های مخفی
    • دشمن واقعی
    • دوستی میان گونه‌ها
    • هویت
    • غریزه
    • اکشن
    • نمادشناسی مشعل سیاه
    • مونونوکه به‌عنوان استعاره
    • جایگاه مشعل سیاه در شونن جدید
    • طراحی شخصیت‌ها
    • اقتباس
    • فولکلور ژاپن
    • پیام نهایی اثر
  • جهان‌بینی اثر
  • جریان‌شناسی
  • فرهنگ زمینه‌ای
  • نتیجه‌گیری
  • منابع:

مقدمه

احیای یک مانگای کنسل‌شده اتفاق کمیابی نیست، ولی به‌ندرت این‌قدر دیر و این‌قدر ناگهانی رخ می‌دهد. اغلب آثاری که بعد از توقف، فرصت انیمه پیدا می‌کنند یا برنده‌ی مسابقه‌ای بوده‌اند یا از ابتدا وعده‌ای پشت سرشان بوده است.[۱۱] مشعل سیاه هیچ‌کدام از این‌ها را نداشت؛ فقط یک اثر پنج‌جلدی بود که در بازار داخلی ژاپن جا نیفتاد اما در میان خوانندگان بین‌المللی، به‌ویژه در فرانسه و آمریکای شمالی، طرفدارانی پیدا کرد که هیچ‌وقت فراموشش نکردند.[۷][۹] همین شکاف میان استقبال داخلی و خارجی است که مشعل سیاه را به یک مطالعه‌ی موردی جالب برای صنعت نشر و انیمه‌سازی ژاپن تبدیل می‌کند.

از زاویه‌ی دیگر، مشعل سیاه محل تلاقی دو سنت است، سنت شونن مبارزه‌ای که میراث‌دار ناروتو(Naruto) و بلیچ(Bleach) است، و سنت روایت‌های یوکای و مونونوکه که ریشه در فولکلور و ادبیات هزارساله‌ی ژاپن دارد. این ترکیب تازه نیست، جوجوتسو کایسن(Jujutsu Kaisen) و چینسا من(Chainsaw Man) هم از همین آب می‌خورند، ولی مشعل سیاه چون پیش از اغلب آن‌ها نوشته شده،[۱۱] جایگاه عجیبی در جدول زمانی این ژانر دارد، نه پیشگام است، و نه تقلیدگر محض، این مقاله تلاش می‌کند این جایگاه را از دل مانگا، انیمه‌ی تازه‌آغازشده، و بستر فرهنگی که هر دو از آن تغذیه می‌کنند بیرون بکشد.

خلاصه داستان

جیرو آزوما نوجوانی است که نزد پدربزرگش بزرگ شده و از دوران کودکی توانایی عجیبی داشته، او می‌تواند با حیوانات حرف بزند. همین قابلیت باعث شده در مدرسه طرد شود، اما در عوض او را به مدافع سرسخت جانوران بی‌زبان تبدیل کرده است. خانواده‌ی جیرو از تبار شینوبی‌هایی است که فنون رزمی‌شان را نسل به نسل منتقل کرده‌اند، و پدربزرگ همچنان بخشی از این میراث را در سکوت خانه‌ی جنگلی‌شان زنده نگه داشته.[۱][۲]

black torch(مشعل سیاه) main character نقد انیمه مشعل سیاه 2026

زندگی آرام جیرو وقتی به‌هم می‌ریزد که گربه‌ی سیاه زخمی‌ای به نام راگو را نجات می‌دهد. به‌زودی روشن می‌شود راگو یک گربه‌ی معمولی نیست؛ او یکی از مونونوکه‌هاست، موجوداتی که قرن‌ها در سایه‌ها با انسان درگیر بوده‌اند. یک برخورد خطرناک باعث می‌شود جیرو و راگو در هم ادغام شوند و نخستین دورگه‌ی انسان مونونوکه به وجود بیاید.[۲][۳]

این اتفاق توجه بوروی جاسوسی مخفی ژاپن را جلب می‌کند و جیرو، خواسته یا ناخواسته، به عضوی از یک واحد تازه‌تاسیس به نام مشعل سیاه بدل می‌شود؛ گروهی که ماموریتش رسیدگی به پرونده‌های مربوط به مونونوکه است و از افرادی مثل ایچیکا کیشیموجین و ریجی کیریهارا تشکیل شده است.[۴] از همین‌جا به بعد، سریال درباره‌ی این است که جیرو باید یاد بگیرد با نیرویی که در وجودش نشسته زندگی کند، بدون این‌که آن را انکار کند یا اسیرش شود.

معرفی اثر

مانگاکا تسویوشی تاکاکی
ناشر شوئیشا
مجله جامپ اسکوئر (۲۰۱۶-۲۰۱۸)، سپس شونن جامپ پلاس
بازه‌ی انتشار مانگا ۳۱ دسامبر ۲۰۱۶ تا ۱۱ ژوئیه ۲۰۱۸
تعداد فصل و جلد ۱۹ فصل، ۵ جلد
ناشر انگلیسی‌زبان ویز مدیا
استودیوی انیمه وان‌داربل‌او استودیو (۱۰۰studio)
کارگردان کی اوماباکی
طراح شخصیت گو سوزوکی
نویسنده‌ی فیلم‌نامه گیگائمون ایچیکاوا
آهنگساز یوتاکا یاماتا
پخش توکیو ام‌ایکس، کرانچی‌رول
آغاز پخش انیمه ۴ ژوئیه ۲۰۲۶

پیشینه‌ی مانگاکا

تسویوشی تاکاکی پیش از مشعل سیاه، یک اثر تک‌فصلی به نام عجایب‌الخلقه‌ها(Freaks) در جامپ اسکوئر کراون منتشر کرده بود؛ اثری که بعضی از خوانندگان فضای آن را به فول‌متال آلکیمیست نزدیک می‌دانستند. وقتی مشعل سیاه در پایان سال ۲۰۱۶ شروع شد، مقایسه با بلیچ خیلی زود شکل گرفت. طراحی مبارزات، فضای نسبتا تاریک و مهم‌تر از همه، قرار گرفتن انسان‌ها در کنار موجودات ماورایی، برای بسیاری از خوانندگان یادآور اثر تایت کوبو بود. ربکا سیلورمن هم در نقد جلد اول برای انیمه نیوز نتورک به این شباهت اشاره کرد، اما آن را در حد یک تقلید ساده تقلیل نداده است.[۲۸]

شاید برای شناخت بهتر تاکاکی، اتفاقات بعد از مشعل سیاه حتی مهم‌تر از این مقایسه‌ها باشند. پس از توقف اجباری مجموعه، او مسیرش را عوض کرد و سراغ ژانر علمی‌تخیلی رفت. حاصل این تغییر، هارت گیر (Heart Gear) بود؛ مانگایی پساآخرالزمانی درباره‌ی ربات‌ها که از فیلم اندروید (Android) الهام گرفته بود. نکته‌ی جالب اینجاست که هارت گیر هم سرنوشتی متفاوت از آنچه معمولا برای یک اثر ژاپنی انتظار می‌رود پیدا کرد، فروش آن در فرانسه از فروش داخلی‌اش در ژاپن بیشتر شد. این وضعیت، بی‌شباهت به سرنوشت مشعل سیاه نیست؛ انگار تاکاکی در دو اثر پیاپی، مخاطبانی را خارج از بازار داخلی ژاپن پیدا کرده بود که صنعت نشر ژاپن دیرتر متوجه حضورشان شد.

اما میراث مشعل سیاه فقط به سرنوشت انتشارش محدود نمی‌شود. در نقدها و جمع‌بندی‌هایی که درباره‌ی جلدهای بعدی مانگا منتشر شده، ویژگی‌ای که در ابتدا نتیجه‌ی توقف اجباری اثر بود، گاهی به نقطه‌ی قوت آن تبدیل شده است، روایت کوتاه و فشرده‌ای که وقت زیادی برای حاشیه رفتن ندارد و تقریبا هر صفحه‌اش باید نقشی در پیشبرد داستان داشته باشد.[۱۸]

البته این برداشت را نباید بیش از حد جدی گرفت؛ چون همین فشردگی اجباری هزینه‌ی خودش را هم دارد. جهان مشعل سیاه فرصت کافی برای گسترش پیدا نمی‌کند و بسیاری از شخصیت‌های فرعی پیش از آن‌که واقعا جان بگیرند، کنار گذاشته می‌شوند. به بیان دیگر، همان چیزی که می‌تواند یکی از نقاط قوت مانگا باشد، هم‌زمان یکی از بزرگ‌ترین ضعف‌هایش هم هست؛ مسئله‌ای که در ادامه‌ی مقاله به آن بازمی‌گردیم.

بررسی استودیو

۱۰۰استودیو (100studio) که در ژاپنی وان‌داربل‌او خوانده می‌شود، یکی از نام‌های تازه‌وارد صنعت انیمیشن ژاپن است. این استودیو در مه ۲۰۲۱ به‌عنوان زیرمجموعه‌ای از شرکت هایک (HIKE) در منطقه‌ی سوگینامی توکیو تأسیس شد.[۱۳] مدیریت آن را کوتارو هوریگوچی برعهده دارد؛ فردی که پیش از این در استودیوی گرافینیکا فعالیت کرده و سپس به ریاست بخش انیمیشن (HIKE) رسیده بود.[۱۳][۱۴] با این حال، ۱۰۰استودیو هنوز فاصله‌ی زیادی با غول‌های باسابقه‌ای مانند مدهاوس یا ام‌اَپ‌پی‌ای دارد؛ استودیوهایی که هویت هنری خود را طی چند دهه ساخته‌اند. در مقابل، ۱۰۰استودیو هنوز در مرحله‌ای است که باید جایگاه و سبک خودش را در صنعتی بسیار رقابتی تثبیت کند.

نخستین پروژه‌های مهم آن شامل تضمین کیفیت در دنیایی دیگر (Quality Assurance in Another World) در تابستان ۲۰۲۴، به کارگردانی کی اوماباکی؛ همان کارگردانی که بعدها هدایت مشعل سیاه را برعهده گرفت، و لاگ‌های سخنرانی مونونوکه‌ی استاد چووزنجی (The Mononoke Lecture Logs of Chuzenji-sensei) در بهار ۲۰۲۵ بوده‌اند.[۱۳] انتخاب این پروژه‌ها یک نکته‌ی قابل توجه را نشان می‌دهد، پیش از ورود به دنیای مشعل سیاه، ۱۰۰استودیو قبلا با عناصر فانتزی، موجودات فراطبیعی و حتی مفهوم مونونوکه در فرهنگ ژاپنی کار کرده بود. بنابراین اگرچه این استودیو جوان است، اما موضوع اصلی مشعل سیاه برایش کاملا ناآشنا محسوب نمی‌شود.

از نظر بصری نیز واکنش‌های اولیه به تیزرها و قسمت‌های ابتدایی مشعل سیاه عمدتا مثبت بوده است. برخی منتقدان و مخاطبان، کیفیت انیمیشن و طراحی صحنه‌های اکشن را با آثاری در سطح دیمن اسلیر مقایسه کرده‌اند.[۱۶] البته بزرگ‌ترین پرسش درباره‌ی ۱۰۰استودیو همچنان پابرجاست، آیا یک تیم جوان می‌تواند کیفیت خود را در طول یک پروژه‌ی اکشن سنگین حفظ کند؟ بسیاری از استودیوهای تازه‌کار در شروع کار درخشان ظاهر می‌شوند، اما در میانه‌ی فصل با مشکل حفظ کیفیت تولید مواجه می‌شوند.

به همین دلیل، مشعل سیاه برای ۱۰۰استودیو فقط یک پروژه‌ی دیگر نیست؛ این نخستین آزمون جدی این شرکت در ساخت یک اثر اکشن تمام‌عیار با انتظارهای بالای مخاطبان جهانی است. پروژه‌های قبلی این استودیو یا در فضای کمدی فانتزی حرکت می‌کردند یا ریتمی آرام‌تر و متفاوت داشتند.[۱۳] موفقیت یا شکست مشعل سیاه می‌تواند مشخص کند که ۱۰۰استودیو یک استودیوی تازه‌نفس است یا یکی از بازیگران آینده‌ی مهم صنعت انیمه خواهد بود.

تحلیل آرت‌استایل

طراحی شخصیت‌ها در مانگا از همان جلد نخست، توجه منتقدان را جلب کرد. سیلورمن در بررسی جلدهای دوم تا چهارم، از قلم تاکاکی به‌عنوان یکی از نقاط قوت اصلی اثر یاد کرد و مبارزات را واجد ضرباهنگی بصری دانست که کمتر مانگای مشابه از آن برخوردار است. توصیف‌هایی که در نقدهای بین‌المللی از قدرت تبدیل‌شده‌ی جیرو آمده او را با موجودی چابک و درنده مثل جگوار مقایسه کرده‌اند نشان می‌دهد طراحی حرکت و فرم بدن، محور جذابیت بصری اثر بوده است. [۱۸]

black torch art style

طراحی خود مونونوکه‌ها هم راهی میانه را انتخاب کرده،نه کاملا انتزاعی مثل بعضی یوکای‌های سنتی نقاشی‌های اوکیوای، و نه کاملا زیست‌شناختی مثل هیولاهای غربی است. راگو در فرم گربه‌سانش، چیزی از یک حیوان خانگی را حفظ می‌کند حتی وقتی به سلاحی خطرناک بدل می‌شود؛ این دوگانگی مهربانی ظاهری و خشونت پنهان، یکی از ترفندهای تصویری اثر برای بیان تم اصلی‌اش درباره‌ی مرز انسان و هیولا است.

در انتقال این طراحی‌ها از صفحه‌ی مانگا به حرکت، مشعل سیاه تاکنون واکنش‌های دوگانه‌ای دریافت کرده است. نقد گروه در فضاهای آسیایی (In Asian Spaces) درباره‌ی سه قسمت نخست، به این نکته اشاره می‌کند که لحن بصری و ریتم صحنه‌پردازی اثر، در برخی لحظات بیشتر یادآور مجموعه بازی‌های شین مگامی تنسه (Shin Megami Tensei) است تا آثاری مانند چینسا من؛ به‌خصوص در نحوه‌ی نمایش پیوند میان انسان و موجودات ماورایی و فضای سنگین حاکم بر آن‌ها  دیده می‌شود.[۱۷]

با این حال، همه‌ی نقدها به جنبه‌های فنی و جهان‌سازی محدود نمی‌شوند. کیتلین مور در راهنمای فصل تابستان ۲۰۲۶ انیمه نیوز نتورک، یکی از انتخاب‌های کارگردانی اثر را مورد انتقاد قرار داد، استفاده‌ی مکرر از قاب‌هایی که بیش از حد روی بدن تنها شخصیت زن اصلی تمرکز می‌کنند. از نگاه او، این نوع میزانسن نه‌تنها به شخصیت‌پردازی کمکی نمی‌کند، بلکه بخشی از ارزش‌های بصری و روایی اثر را زیر سؤال می‌برد.[۶] نقد انیمه فمینیست (Anime Feminist) نیز همین مسئله را برجسته کرد و آن را نشانه‌ای از این دانست که سازندگان گاهی به جای تکیه بر جذابیت خود داستان، از عناصر فن‌سرویس برای جلب توجه استفاده می‌کنند.[۱۶]

در مجموع، این واکنش‌ها تصویری نسبتا متناقض از اقتباس انیمه‌ای مشعل سیاه ارائه می‌دهند، اثری که در خلق موجودات فراطبیعی، طراحی مبارزات و انتقال فضای تاریک جهان خود توانایی نشان می‌دهد، اما در برخی تصمیم‌های کارگردانی مربوط به شخصیت‌های انسانی هنوز انتخاب‌هایی دارد که می‌توان درباره‌ی آن‌ها بحث کرد.

تحلیل موسیقی

یوتاکا یاماتا، آهنگساز مشعل سیاه، پیش از این ساخت موسیقی متن آثاری مانند بابیلون (Babylon) و توکیو غول (Tokyo Ghoul) را برعهده داشته است.[۴] حضور او در این پروژه را نمی‌توان یک انتخاب تصادفی دانست؛ کارنامه‌ی یاماتا نشان می‌دهد که سبک کاری او بیشتر به سمت فضاهای سنگین، روان‌شناختی و گاه ناآرام گرایش دارد. به همین دلیل، انتخاب او برای مشعل سیاه می‌تواند نشانه‌ی تلاش سازندگان برای خلق اتمسفری فراتر از یک موسیقی حماسی استاندارد در آثار شونن باشد؛ موسیقی‌ای که قرار است علاوه بر همراهی مبارزات، اضطراب و تاریکی جهان داستان را نیز منتقل کند.

با این حال، واکنش‌ها نسبت به موسیقی متن تا این مرحله یکدست نبوده است. کیتلین مور در نقد راهنمای فصل، ساندترک را هماهنگ با فضای کلی اثر دانست، اما در عین حال آن را از نظر سلیقه‌ی شخصی به نومتالی پرتنش و حتی گوش‌خراش تشبیه کرد.[۶] این توصیف را می‌توان از دو زاویه دید، از یک طرف، ممکن است نشانه‌ای از موسیقی‌ای باشد که بیش از حد بر شدت و خشونت تکیه می‌کند؛ اما از سوی دیگر، همین انتخاب می‌تواند کاملا آگاهانه باشد تا حس آشفتگی، خشم و بی‌ثباتی دنیای مشعل سیاه را تقویت کند.

البته با توجه به اینکه تنها چند قسمت ابتدایی انیمه منتشر شده، هنوز برای ارزیابی کامل موسیقی اثر زود است. ارزش واقعی یک قطعه‌ی موسیقی در یک مجموعه‌ی روایی، فقط در تم‌های اولیه خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در نحوه‌ی بازگشت موتیف‌ها، همراهی آن‌ها با تحول شخصیت‌ها و نقششان در لحظات کلیدی داستان مشخص می‌شود. بنابراین قضاوت نهایی درباره‌ی موسیقی مشعل سیاه نیازمند مشاهده‌ی بخش بزرگ‌تری از فصل خواهد بود.

 

بدنه‌ی اصلی تحلیل

بازتعریف یوکای‌ها در ژاپن مدرن

واژه‌ی مونونوکه در فولکلور کلاسیک ژاپن معنایی مشخص و محدودتر از یوکای دارد. برخلاف یوکای که دسته‌ای گسترده و متنوع از موجودات ماورایی، از تنگو و کاپا گرفته تا روباه‌های ‌تغییر شکل دهنده را دربرمی‌گیرد، مونونوکه به‌طور خاص به ارواحی اشاره دارد که ریشه در خشم، حسادت یا کینه‌ی انسانی دارند و از راه تسخیر بدن، رنج و بیماری به قربانی‌شان تحمیل می‌کنند؛ نمونه‌ی برجسته‌اش را در ادبیات دوره‌ی هیان و به‌خصوص در داستان گنجی می‌بینیم.[۲۰] یعنی مونونوکه سنتی، بیش از آن‌که یک نوع موجود مستقل باشد، بازتاب یک احساس انسانی سرکوب‌شده است که به شکل نیرویی مخرب بیرون می‌زند.

مشعل سیاه این مفهوم را از ریشه‌اش جدا کرده و آن را به یک گونه‌ی زیستی مستقل تبدیل می‌کند، موجوداتی با تاریخ، جامعه و حتی افرادی از میان‌شان که تمایل به همکاری با انسان دارند. این جابه‌جایی از احساس انسانی سرکوب‌شده به گونه‌ای مستقل با اخلاقیات خاص خودش نمونه‌ای از همان روندی است که در بیشتر شونن‌های معاصر با فولکلور رخ می‌دهد، عنصر ماورایی از بستر آیینی و ادبی‌اش کنده می‌شود تا در قالب نظامی قابل مبارزه، رده‌بندی و قهرمان‌پروری بازتولید شود.

رابطه‌ی انسان و هیولا

پرسش این‌که آیا هیولا ذاتا شرور است یا نه، محور اصلی رابطه‌ی جیرو و راگو است. راگو در آغاز به‌عنوان تهدید معرفی می‌شود، اما از همان لحظه‌ی نخست که جیرو با او روبه‌رو می‌شود، ترحم بر ترس غلبه می‌کند.[۲][۳] این انتخاب روایی، مرز میان انسان و موجود فراطبیعی را از یک خط ثابت به یک منطقه‌ی خاکستری بدل می‌کند، راگو نه اهریمن است و نه حیوان خانگی رام‌شده، راگو موجودی است با انگیزه‌های خودش که به‌مرور برای مخاطب قابل‌فهم می‌شود.

black torch second character

آن‌چه این پرسش را جالب‌تر می‌کند، تصمیم روایی برای معرفی مونونوکه‌های میانجی و دوست‌دار انسان مانند فویو در همان قسمت‌های نخست انیمه است؛ موجودی که به اعضای گروه مشعل سیاه کمک می‌کند خودشان را در یک آزمون توهمی محک بزنند.[۳۷] وجود چنین شخصیت‌هایی نشان می‌دهد اثر از همان ابتدا قصد نداشته دوگانه‌ی ساده‌ی انسان خوب دربرابر هیولای بد را روایت کند. سوال همزیستی یا نابودی، تا جایی که مانگای کامل‌شده پیش رفته، بیشتر به سمت همزیستی مشروط میل می‌کند، انسان و مونونوکه می‌توانند در کنار هم زندگی کنند، اما فقط وقتی طرفین حاضر به شناخت متقابل باشند، چیزی که بخش بزرگی از سازمان‌های رسمی داستان، از جمله خود بورو، هنوز آماده‌ی پذیرشش نیستند.

قدرت و مسئولیت

ادغام جیرو و راگو، او را از یک نوجوان با توانایی حاشیه‌ای صحبت با حیوانات، به موجودی با قدرت مبارزه‌ای واقعی تبدیل می‌کند. این تغییر همان الگوی آشنای شونن است، قدرت ناگهانی که مسئولیتی سنگین‌تر از سن قهرمان با خود می‌آورد. تفاوت ظریف مشعل سیاه در این است که قدرت جیرو از یک انتخاب اخلاقی، نجات‌دادن یک جانور زخمی سرچشمه می‌گیرد. به این ترتیب، اثر از همان لحظه‌ی آغازین پیوندی مستقیم میان اخلاق شخصی جیرو و منبع قدرتش می‌سازد.

نکته‌ای که این بخش را از یک الگوی تکراری فراتر می‌برد، حضور شخصیت‌هایی مثل ریجی کیریهاراست که میراث خانوادگی‌اش را از دست داده است، برادرش به یک مونونوکه بدل شده و پدرش را کشته، و همین او را به فردی در حاشیه‌ی سازمان بدل کرده است.[۲۶] این خط داستانی موازی، تفاوت میان قهرمان و سلاح را روشن‌تر می‌کند، ریجی و برادرش هر دو صاحب قدرت بوده‌اند، اما یکی مسئولیت را در انضباط و دیگری در سقوط جست‌وجو کرد. این تقابل، بستری می‌سازد که در آن قدرت به‌خودی‌خود نه پاداش است نه مجازات، و آزمونی برای شخصیتی است که آن را در اختیار دارد.

همزیستی دو شخصیت در یک بدن

رابطه‌ی جیرو و راگو، در قلب خود یک تمرین درباره‌ی اعتماد است. جیرو غریزه‌محور و احساسی عمل می‌کند، در حالی که همبازی همیشه‌حاضرش، راگو، حضوری محتاط‌‌تر و بدبین‌تر به انسان‌ها دارد؛ ترکیبی که در توصیف‌های طرفداران این اثر، به‌عنوان دینامیک اصلی میان دو صدای درونی یک نفر شناخته می‌شود، مشابه ساختاری که در بسیاری تحلیل‌های شخصیتی این ژانر دیده می‌شود.[۲۵]

این همزیستی بدنی، اثر را وادار می‌کند مدام میان دو ریتم حرکت کند، صحنه‌هایی که جیرو بدون کمک راگو تصمیم می‌گیرد، و صحنه‌هایی که تنها با تکیه بر قدرت مونونوکه‌اش زنده می‌ماند. تعادل میان این دو، هویت واحدی به نام مشعل سیاه هم به‌عنوان نام گروه، هم به‌عنوان استعاره‌ی ادغام دو موجود در یک کالبد را می‌سازد. نکته‌ای که در این‌جا باید روشن باشد این است که چون بخش عمده‌ی این پویایی هنوز در انیمه به تصویر کشیده نشده، این تحلیل عمدتا بر مانگای کامل‌شده استوار است.

ساختارشکنی شونن

مقایسه‌ی مشعل سیاه با ناروتو، بلیچ، جوجوتسو کایسن، چینسا من و داندادان، مسیری است که خود منتقدان هم پیموده‌اند، ناروتو الگوی مهر بیگانگی و پذیرش تدریجی جامعه را می‌دهد؛ بلیچ الگوی طراحی بصری و ترکیب انسان با نیرویی ماورایی درون بدن را؛ جوجوتسو کایسن الگوی میزبانی نفرین را با ساختاری سازمانی شبیه‌تر به مشعل سیاه عرضه می‌کند؛ و چینسا من الگوی ادغام دگرگون‌کننده و بی‌رحمانه‌ی انسان و شیطان را به تصویر می‌کشد.[۱۱][۱۶] نویسنده‌ی در فضاهای آسیایی(In Asian Spaces) حتی مقایسه را از این هم فراتر برده و تجربه‌ی تماشای مشعل سیاه را به حال‌وهوای بازی‌های شین مگامی تنسه نزدیک‌تر از چینسا من دانسته، به‌خاطر نوع خاصی از ادغام درونی که در آن دیده است.[۱۷]

آن‌چه مشعل سیاه را از این جمع متمایز می‌کند، توالی زمانی‌اش است، مانگا پیش از انتشار چینسا من و پیش از اوج‌گیری جوجوتسو کایسن نوشته شده است.[۱۱] این یعنی مشعل سیاه در واقع پیشگام برخی از این عناصر بوده، هرچند به‌خاطر توقف زودهنگام، هرگز فرصت پیدا نکرد این جایگاه را برای خودش تثبیت کند. ساختارشکنی واقعی مشعل سیاه، بنابراین، در صرفا محتوای داستان نیست و در سرنوشت انتشارش نهفته است، اثری که الگوی ژانر را پیش از رقبای مشهورترش امتحان کرد، اما تاریخ صنعت نشر آن را به حاشیه راند.

حیوانات و طبیعت

توانایی جیرو برای گفت‌وگو با حیوانات، ستون فقرات عاطفی داستان است. نقد قسمت نخست در ولی خب، چرا؟(But Why Tho) این ویژگی را نقطه‌ی قوت اصلی معرفی معرفی کرده، به‌خصوص در صحنه‌هایی که جیرو از سگ سابقش، ناچی، یاد می‌کند؛ لحظه‌ای که به گفته‌ی این منتقد، لایه‌ی تازه‌ای به کلیشه‌ی آشنای بچه‌ی تنها و حیوان خانگی‌اش اضافه می‌کند.[۱۵]

با این حال، همین منتقد یک تناقض منطقی را هم برجسته کرده است، این‌که همکلاسی‌های جیرو او را به‌خاطر این توانایی مسخره کرده‌اند، از نظر او این مقوله باورپذیر نیست، چون به گفته‌اش هر کودکی از داشتن چنین قدرتی خوشحال می‌شود تا این که مسخره‌اش کند.[۱۵] این نقد، هرچند جزئی به نظر می‌رسد، نشان می‌دهد اثر گاهی برای برازاندن یک الگوی آشنای شونن یعنی قهرمان طردشده در کودکی، منطق درونی جهان خودش را قربانی می‌کند. رابطه‌ی انسان و طبیعت در مشعل سیاه، بیشتر از آن‌که فلسفه‌ای منسجم درباره‌ی محیط ‌زیست ارائه کند، ابزاری برای انسانی‌کردن قهرمان و برجسته‌کردن تضاد او با سازمان‌های رسمی است که حیوانات و مونونوکه را تهدید می‌بینند.

خانواده و میراث

پدربزرگ جیرو، توشیماسا آزوما، در نقدهای اولیه‌ی انیمه با لقب غیررسمی پیرمرد سرسخت شناخته شده؛ کاربران انجمن سیاره انیمه(Anime-Planet) پس از قسمت دوم به‌شکل شوخی‌آمیز حدس زده‌اند او در جوانی خودش یک دیو بوده است. فراتر از این واکنش‌های غیررسمی طرفداران، نقش پدربزرگ در ساختار روایت روشن است، او حامل مستقیم سنت شینوبی خانواده است، همان سنتی که جیرو باید در کنار هویت تازه‌اش به‌عنوان دورگه‌ی انسان مونونوکه، حفظش کند.

این تنش میان دو میراث یعنی میراث رزمی خانوادگی و هویت تازه‌ای که از ادغام با راگو به دست آمده، بستر خوبی برای بررسی رابطه‌ی سنت و مدرنیته می‌سازد. جیرو نه می‌تواند از آموزه‌های پدربزرگش دست بکشد و نه می‌تواند نادیده بگیرد که تبدیل به چیزی شده که آن سنت هرگز پیش‌بینی نمی‌کرد. این تعارض، اگرچه در قسمت‌های ابتدایی انیمه هنوز به‌طور کامل باز نشده، در ساختار کلی مانگا یکی از خط‌های داستانی پیوسته باقی می‌ماند.

سازمان‌های مخفی

مشعل سیاه، هم به‌عنوان نام گروه و هم عنوان اثر، بخشی از یک بوروی جاسوسی گسترده‌تر است که ریشه‌اش را به دوره‌ی ادو می‌رساند و شاخه‌ای مشخص به نام آنمیتسو دارد که مسئول رسیدگی به پرونده‌های مونونوکه است.[۲۵] رئیس واحد، ریوسوکه شیبا، این تیم را به‌عنوان یک آزمایش رسمی برای بررسی موارد مربوط به مونونوکه بنیان گذاشته است.[۲۵] وجود چنین سلسله‌مراتبی، پرسش قدرت، کنترل، امنیت و مشروعیت را به‌شکل طبیعی وارد داستان می‌کند، تا کجا سازمانی که خودش قدرت مونونوکه‌ای را در اختیار ندارد، حق دارد درباره‌ی چگونگی کنترل کسانی مثل جیرو تصمیم بگیرد؟

این پرسش تازه نیست و در بسیاری از شونن‌های سازمان‌محور، از جوجوتسو کایسن گرفته تا نارتو با ای‌ان‌بی‌یو، تکرار شده، اما نکته‌ی خاص مشعل سیاه در این‌جاست که تیم مشعل سیاه خودش هم از آغاز، محل بی‌اعتمادی درونی است، اعضایش با هم کنار نمی‌آیند، شیبا علاقه‌ی چندانی به هماهنگ‌کردن‌شان ندارد، و راگو به هیچ‌کدام‌شان اعتماد نمی‌کند.[۲۵] این وضعیت، مشروعیت سازمان را از همان ابتدا زیر سوال می‌برد، نهادی که قرار است نظم برقرار کند، خودش نخستین نمونه‌ی بی‌نظمی درونی است.

دشمن واقعی

در روایت‌های مونونوکه‌محور، پرسش همیشگی این است که دشمن واقعی انسان است یا هیولا، مشعل سیاه از همان قسمت نخست، نشانه‌هایی از خاکستری‌بودن اخلاقی به دست می‌دهد، مونونوکه‌ای که راگو را سالیان طولانی در جایی مهر و موم کرده بود، فقط یک هیولا نیست بلکه مساله‌ای گره‌خورده به رازی درباره‌ی پدر واقعی جیرو است.[۲۶] این انتخاب روایی نشان می‌دهد نویسنده از آغاز قصد داشته دشمن اصلی را در تاریخ خانوادگی و سازمانی شخصیت‌ها جای بدهد.

از سوی دیگر، رفتار بورو جاسوسی با ریجی که به‌خاطر سرنوشت برادرش، در سازمان به چشم یک بیگانه‌ی مشکوک دیده می‌شود نشان می‌دهد ساختار انسانی داستان هم می‌تواند به همان اندازه‌ی مونونوکه‌ها بی‌رحم باشد.[۲۶] مشعل سیاه در این نقطه بیشتر از آن‌که هیولا را دشمن نهایی معرفی کند، نهادهایی را دشمن می‌داند که از ترس یا سوءتفاهم، انسان‌های آسیب‌دیده را به حاشیه می‌رانند.

دوستی میان گونه‌ها

مونونوکه‌ی فویو، که در آزمون‌های آموزشی گروه مشعل سیاه نقش میانجی را بازی می‌کند، نمونه‌ی روشنی است از این‌که همکاری میان انسان و مونونوکه در این جهان‌بینی ممکن است، حتی اگر مسیرش پر از پیش‌داوری باشد. شکل‌گیری اعتماد میان اعضای انسانی تیم و مونونوکه‌های دوست‌دار انسان، در بلند مدت و از دل آزمایش مشترک به دست می‌آید؛ همان الگویی که وقتی ایچیکا و ریجی هر دو در برابر توهمات فویو قرار می‌گیرند، به شکل تجربه‌ای مشترک شکل می‌گیرد.[۲۶]

این نکته نشان می‌دهد دوستی میان گونه‌ها در مشعل سیاه، پروژه‌ای سازمانی نیست و محصول تجربه‌های فردی است. بورو می‌تواند دستور بدهد افراد با هم کار کنند، اما نمی‌تواند اعتماد را دستوری بسازد؛ این اعتماد فقط زمانی شکل می‌گیرد که شخصیت‌ها در لحظات آسیب‌پذیر مثل مواجهه با خاطرات دردناک درون توهم فویو یکدیگر را ببینند.

هویت

جیرو پیش از ادغام با راگو، هویتش را از دو منبع می‌گرفت، میراث شینوبی خانوادگی‌اش و توانایی صحبت با حیوانات که او را از همسالانش متفاوت می‌کرد. بعد از ادغام، پرسش این می‌شود که آیا قدرت تازه‌اش هویتی کاملا نو برایش می‌سازد یا صرفا چیزی را که همیشه در او بوده آشکار می‌کند. شواهد متن بیشتر به گزینه‌ی دوم نزدیک است، جیرو پیش از ادغام هم غریزه‌محور، سرسخت و مدافع بی‌زبانان بود؛ راگو این ویژگی‌ها را تشدید کرده است.

این خوانش با نگاهی که در روان‌شناسی تحلیلی یونگ به مفهوم سایه وجود دارد هم‌خوانی دارد؛ در آن‌جا نیروی سرکوب‌شده یا ناخودآگاه، وقتی به آگاهی راه پیدا می‌کند، یک هویت بیگانه نیست و بخشی نادیده‌گرفته‌شده از خود فرد است. باید تاکید کرد این تطبیق، ادعایی درباره‌ی نیت آگاهانه‌ی تاکاکی برای استفاده از چارچوب یونگی نیست؛ در دسترس‌نبودن مصاحبه‌ی مفصل از مانگاکا درباره‌ی این موضوع خاص، اجازه‌ی چنین ادعای قطعی را نمی‌دهد.

غریزه

تقسیم‌بندی غیررسمی اما گویایی که در تحلیل‌های طرفداران درباره‌ی سه‌گانه‌ی جیرو، ایچیکا و ریجی رایج است، جیرو را در جایگاه بخش غریزی و احساسی، ریجی را در جایگاه بخش منطقی و برنامه‌ریز، و ایچیکا را در نقطه‌ی میانی این دو قرار می‌دهد.[۲۵] این تقسیم‌بندی، اگرچه از دل نقد فنی روانکاوی فروید وام گرفته شده است و بیشتر ابزاری تحلیلی از سوی طرفداران است تا ساختاری که خود اثر آن را رسما اعلام کرده باشد، توضیح خوبی برای پویایی گروه به دست می‌دهد، تیمی که کارکردش از برخورد میان غریزه و عقل شکل می‌گیرد.

جیرو، به‌عنوان کسی که هم انسان است و هم حامل یک مونونوکه، بیشتر از هر شخصیت دیگری در معرض این کشمکش قرار دارد، کی باید به غریزه‌اش که گاهی نزدیک به غریزه‌ی راگوست اعتماد کند، و کی باید آن را مهار کند؟ این پرسش، بخش بزرگی از تنش درام گروه مشعل سیاه را می‌سازد، مخصوصا در صحنه‌های نبردی که کنترل‌نکردن قدرت ادغامی می‌تواند برای خود جیرو هم خطرناک باشد.

اکشن

بیشتر واکنش‌های اولیه به انیمه، اکشن را نقطه‌ی قوت بی‌چون‌وچرا می‌دانند؛ کاربران انجمن سیاره انیمه(Anime Planet) از حرکت‌های نبرد و طراحی صحنه به‌عنوان دلیل اصلی ادامه‌ی تماشا یاد کرده‌اند، حتی وقتی از سایر جنبه‌های داستان ناراضی بوده‌اند. این وضعیت پرسش قدیمی این بخش را دوباره زنده می‌کند، آیا مبارزه در مشعل سیاه صرفا نمایش است یا روایت را جلو می‌برد؟

پاسخ در همین قسمت‌های ابتدایی، به‌ویژه صحنه‌ی هماوردی جیرو و ریجی، به سمت گزینه‌ی دوم میل می‌کند، این مبارزه برای آشکارکردن تضاد شخصیتی، سبک رسمی کنجوتسوی خانوادگی ریجی در برابر سبک بداهه و غریزی جیرو طراحی شده است. با این حال، انتقاد مور درباره‌ی تمرکز بیش از حد دوربین بر بدن شخصیت زن اصلی،[۶] نشان می‌دهد حتی در همین صحنه‌های اکشن، گاهی انتخاب‌های کارگردانی از هدف روایی فاصله می‌گیرد و به سمت نمایش صرف حرکت می‌کند.

نمادشناسی مشعل سیاه

عنوان اثر خودش یک گزاره‌ی نمادین است. مشعل، در بیشتر سنت‌های تصویری، نمادی از روشنایی، هدایت و امید است؛ رنگ سیاه در برابرش، نماد تاریکی، ناشناخته و خطر. ترکیب این دو در یک عبارت -مشعل سیاه- نوعی تناقض عامدانه می‌سازد: نوری که از دل تاریکی می‌تابد، یا شاید تاریکی‌ای که کارکرد یک راهنما را دارد.

این تناقض دقیقا همان چیزی است که رابطه‌ی جیرو و راگو نمایندگی می‌کند: راگو، به‌عنوان یک مونونوکه، خودش نمادِ تاریکی و خطر است، اما همو به منبع قدرتی بدل می‌شود که جیرو با آن راهش را در دنیایی پرخطر پیدا می‌کند. باید با احتیاط گفت این خوانش نمادین، برداشت تحلیلی این مقاله از عنوان است؛ اثر به‌طور مستقیم این تفسیر را در مصاحبه‌ای تایید نکرده، اما هم‌خوانی آن با ساختار کلی داستان -تیمی که وظیفه‌اش روشن‌کردن تاریکی مونونوکه با ابزاری است که خودش از جنس همان تاریکی ساخته شده- به‌سختی می‌تواند تصادفی باشد.

مونونوکه به‌عنوان استعاره

اگر مونونوکه‌ی سنتی بازتاب خشم و کینه‌ی سرکوب‌شده‌ی انسانی است،[۲۰] نسخه‌ی مشعل سیاه از این استعاره فاصله می‌گیرد اما به‌طور کامل آن را ترک نمی‌کند. مونونوکه‌های خصمانه‌ی داستان بیشتر به تهدیدی بیرونی شبیه‌اند، ولی نوع رابطه‌ای که جامعه‌ی انسانی به‌ویژه بورو جاسوسی  با آن‌ها برقرار می‌کند، هنوز رگه‌هایی از استعاره‌ی سنتی را حفظ کرده است، ترس از دیگری غیر انسان، تلاش برای مهار یا حذف آن‌چه فهمیده نمی‌شود.

این نکته مشعل سیاه را به یک سنت گسترده‌تر در روایت‌های ژاپنی درباره‌ی هیولا وصل می‌کند که در آن، ترس از یوکای یا مونونوکه، در واقع ترس جامعه از خودش (از بخش‌هایی از هویت جمعی که مایل به پذیرشش نیست) است. با این حال، از آن‌جا که مانگا فرصت نکرد این لایه را به‌طور کامل باز کند، و انیمه هم هنوز در مراحل ابتدایی خودش است، این بخش از تحلیل بیشتر یک احتمال تفسیری است تا نتیجه‌ای قطعی که بشود آن را به‌طور مستند به کل اثر نسبت داد.

جایگاه مشعل سیاه در شونن جدید

سرنوشت انتشار مشعل سیاه، توقف زودهنگام به‌رغم استقبال بین‌المللی را باید در کنار عواملی مثل رقابت شدید در جامپ اسکوئر آن سال‌ها، از جمله حضور آثاری مثل بلک کلاور، مای هیرو آکادمیا، دیمن‌اسلیر و دکتر استون دید که در بازار داخلی ژاپن موفق‌تر بودند.[۷] کنسل‌شدن، به گفته‌ی گزارش‌ها، پیش از آن‌که تاکاکی آماده باشد رخ داد؛ به همین دلیل پایان مانگا فشرده و شتاب‌زده به نظر می‌رسد.[۷] این وضعیت باعث شد مشعل سیاه برای سال‌ها به یکی از آن آثار فراموش‌شده‌ای بدل شود که فقط طرفداران وفادار درباره‌اش صحبت می‌کردند.

انیمه‌ی سال ۲۰۲۶ این جایگاه را تغییر داده، مشعل سیاه اکنون به‌عنوان نمونه‌ای از این ایده مطرح می‌شود که آثار کنسل‌شده هم می‌توانند فرصت دوباره پیدا کنند، مسیری که برخی تحلیل‌گران آن را دری تازه برای احیای دیگر مانگاهای فراموش‌شده می‌دانند.[۷][۹] آینده‌ی مجموعه به دو عامل بستگی دارد، توانایی انیمه در تکمیل داستانی که مانگا نتوانست کامل کند، و استقبال بازار جهانی که این‌بار برخلاف بار نخست، محرک اصلی تصمیم‌گیری است.

طراحی شخصیت‌ها

طراحی شخصیت‌های انسانی در مشعل سیاه روی تضاد ظاهری و رفتاری تاکید دارد، جیرو با موهای نامرتب و ظاهر خشن، در برابر رفتار محافظه‌کارانه‌ و رسمی ریجی که حتی در لباسش هم میراث خانوادگی‌اش را حمل می‌کند.[۳۶] ایچیکا، به‌عنوان تنها شخصیت زن اصلی اعضای میدانی گروه، طراحی‌ای دارد که هم باید کارکرد رزمی‌اش را نشان بدهد و هم به گفته‌ی چند منتقد بیش از حد لازم بر بدنش تمرکز کند.[۶][۱۶]

طراحی مونونوکه‌ها راهی متفاوت می‌رود، راگو در فرم گربه‌سانش ساده و آشناست، اما فرم انسانی یا نیمه‌انسانی مونونوکه‌های دیگر، مثل موجوداتی که در آزمون توهمی فویو ظاهر می‌شوند، بیشتر بر تحریف و دگرگونی تاکید دارد، انگار طراح خواسته این پیام را برساند که مونونوکه‌ها، برخلاف انسان‌ها، هرگز یک فرم ثابت و قابل‌اعتماد ندارند.

اقتباس

جدی‌ترین سوال درباره‌ی کیفیت اقتباس، این است که آیا انیمه نوزده فصل مانگا را روایت می‌کند یا داستان را با مطالب تازه گسترش می‌دهد. پاسخ رسمی از زبان خود تاکاکی روشن است، او در نظارت بر طراحی صحنه و استوری‌بورد نقش داشته و گفته این بازسازی، اثر را بهتر از قبل کرده بدون آن‌که به داستان اصلی خیانت کند.[۱۱] این وضعیت شباهت آشکاری دارد به نقشی که تیته کوبو در ساخت بلیچ، جنگ هزارساله‌ی خونین ایفا کرد؛ الگویی که چند منتقد هم مستقیما به آن اشاره کرده‌اند.[۱۰]

از آن‌جا که مانگا تنها پنج جلد دارد و به‌گفته‌ی چند منبع خود داستان به شکل کاملی هم به پایان نرسیده،[۷][۹] انیمه عملا مجبور است بخش‌هایی از طرح آینده‌ای را که تاکاکی در یادداشت پایانی‌اش وعده داده بود، بازسازی کند. این وضعیت فرصتی نادر برای اقتباس فراهم می‌کند، به‌جای وفاداری مکانیکی به متنی که ناتمام مانده، امکان تکمیل خلاقانه‌ی همان چیزی وجود دارد که نویسنده‌ی اصلی از ابتدا در نظر داشته است. باید صادقانه گفت در همین لحظه، با فقط چند قسمت پخش‌شده، هنوز زود است بشود گفت این وعده تا چه حد عملی شده است.

فولکلور ژاپن

مقایسه‌ی مشعل سیاه با دیگر آثار یوکای‌محور، تفاوت نگاه‌های مختلف به مفهوم یوکای در فرهنگ معاصر ژاپن را روشن می‌کند. در ناتسومه یوجینچو (Natsume’s Book of Friends)، رابطه‌ی انسان و یوکای بر پایه‌ی شناخت، همدلی و پذیرش شکل می‌گیرد. برخلاف مشعل سیاه که از همان ابتدا تقابل میان انسان و موجودات فراطبیعی را به محور اصلی داستان تبدیل می‌کند، ناتسومه بیشتر درباره‌ی یافتن راهی برای همزیستی با موجوداتی است که زمانی از آن‌ها می‌ترسیدند. یکی از تحلیل‌های این اثر، ناتسومه را نمونه‌ای از جایگاه جدید یوکای در جهان مدرن می‌داند؛

جهانی که در آن احترام متقابل و امکان زندگی مشترک جای دشمنی سنتی میان انسان و موجودات ناشناخته را گرفته است.[۲۱] موشیشی (Mushishi) نیز در همین مسیر قرار می‌گیرد، اما با نگاهی سردتر و فلسفی‌تر؛ اثری که به‌جای تمرکز بر رابطه‌ی عاطفی میان انسان و یوکای، به بررسی تعادل میان انسان و طبیعت می‌پردازد[۲۲].

در سوی دیگر، آثاری وجود دارند که به مشعل سیاه نزدیک‌تر هستند. دوروو (Dororo) به دلیل ریشه‌های مشترک در اسطوره‌ها و فولکلور ژاپنی و همچنین تمرکز بر رابطه‌ی میان دو شخصیت نامتجانس، شباهت بیشتری با فضای آن دارد. هر دو اثر داستان شخصیت‌هایی هستند که باید با گذشته‌ای دردناک روبه‌رو شوند و از طریق پذیرش آن، امکان ساختن آینده‌ای تازه را پیدا کنند.[۲۳] نورارهیون نو ماگو (Nura: Rise of the Yokai Clan) نیز از نظر ساختاری به مشعل سیاه نزدیک است؛ زیرا شخصیت اصلی آن، مانند جیرو، میان دو جهان متفاوت قرار دارد و باید هویتی ترکیبی میان انسان و یوکای را بپذیرد. البته نورارهیون نو ماگو این ایده را در قالبی مدرسه‌ای‌تر و با لحن کمیک‌تر دنبال می‌کند.

تفاوت اصلی مشعل سیاه با این آثار در نوع رابطه‌ای است که با مفهوم یوکای برقرار می‌کند. ناتسومه یوجینچو و موشیشی یوکای را فرصتی برای تأمل درباره‌ی طبیعت، تنهایی و مرز میان انسان و دیگری می‌بینند؛ اما مشعل سیاه این موجودات را وارد میدان نبرد می‌کند و از آن‌ها برای بررسی موضوعاتی مانند هویت، تبعیض و امکان همزیستی پس از یک تاریخ طولانی از دشمنی استفاده می‌کند. به همین دلیل، مشعل سیاه در همان سنت فولکلوریک قرار می‌گیرد، اما زبان بیانش پرسرعت شونن است.

پیام نهایی اثر

با در نظر گرفتن این‌که مانگا ناتمام مانده و انیمه هنوز در ابتدای راه است، هر ادعایی درباره‌ی پیام نهایی مشعل سیاه باید محتاطانه مطرح شود. آن‌چه تا این‌جا از داستان بیرون می‌آید، این ایده است که هویت از طریق انکار بخش‌های ترسناک یا ناشناخته‌ی خود شکل نمی‌گیرد و انسان باید از طریق مذاکره‌ی مداوم با آن‌ها هویت خود را پیدا کند؛ جیرو از طریق حذف راگو یا با تسلیم‌شدن کامل به او نجات پیدا نمی‌کند و باید با یادگیری مستمر با نیمه دیگر خود همزیستی کند.

این پیام، مشعل سیاه را به یک روایت درباره‌ی مصالحه بدل می‌کند، مصالحه‌ی انسان و مونونوکه، مصالحه‌ی سنت خانوادگی و هویت تازه، مصالحه‌ی سازمان رسمی و افراد سرکش، تاکاکی به‌گفته‌ی خودش امیدوار بوده انیمه بتواند این مصالحه را به پایانی کامل‌تر از آن‌چه مانگای کنسل‌شده اجازه داد برساند.[۱۱]

جهان‌بینی اثر

جهان مشعل سیاه، جهانی است که در آن دو نظام موازی نظام انسانی و رسمی بورو جاسوسی، و نظام موازی و پنهان مونونوکه‌ها سال‌ها بدون شناخت متقابل کنار هم زندگی کرده‌اند. این جهان‌بینی نه یک‌خدایی است و نه فاقد بعد آیینی؛ ردپای باورهای شینتویی این ایده که هر پدیده، هر موجود و حتی هر شیء می‌تواند حامل نیرویی ماورایی باشد را می‌شود در پس‌زمینه‌ی جهان‌سازی اثر دید، حتی اگر خود داستان هرگز به‌طور مستقیم وارد بحث الهیاتی نشود.

نگاه اثر به خیر و شر، بیشتر موقعیتی است تا ذات‌گرایانه، نگاه به طبیعت هم دوگانه است، از یک‌سو حیوانات و مونونوکه‌ها بخشی طبیعی و بی‌آزار از جهان‌اند که جیرو از آن‌ها دفاع می‌کند؛ از سوی دیگر، همین طبیعت می‌تواند منبع خطرهای مرگبار هم باشد. این دوگانگی، فاصله‌ی اثر را از یک نگاه ایده‌آل‌گرایانه که طبیعت را همیشه خوب و انسان را همیشه عامل تخریب می‌بیند حفظ می‌کند.

نگاه به تمدن، از دریچه‌ی بورو جاسوسی، نگاهی کنترل‌محور و بروکراتیک است؛ نهادی که بیشتر به مدیریت خطر می‌اندیشد. نگاه به خشونت هم ابزاری است، مبارزه در مشعل سیاه همیشه پیامدی دارد مانند از دست‌دادن برادر ریجی تا فشار روانی جیرو برای مهار قدرتش و به‌ندرت به‌عنوان یک راه‌حل بی‌عارضه ارائه می‌شود. مقایسه‌ی این جهان‌بینی با واقعیت تاریخی و فرهنگی ژاپن نشان می‌دهد مشعل سیاه، مثل بسیاری از شونن‌های سازمان‌محور معاصر، بیشتر بازتاب‌دهنده‌ی بی‌اعتمادی امروزی به نهادهای بزرگ و بروکراتیک است.

جریان‌شناسی

روند تحول شونن اکشن در دو دهه‌ی گذشته، از الگوی تک‌قهرمان در حال رشد که ناروتو نمونه‌ی کلاسیکش است به سمت الگوهای سازمان‌محور با گروه‌های کوچک و تخصصی حرکت کرده؛ جوجوتسو کایسن و چینسا من هر دو نمونه‌های موفق این تحول‌اند. مشعل سیاه، از نظر زمانی، در همان ابتدای این چرخش قرار می‌گیرد؛ منتشرشده پیش از چینسا من و پیش از اوج‌گیری جوجوتسو کایسن،[۱۱] اما به‌خاطر توقف زودهنگام، هرگز فرصت پیدا نکرد سهمش را در این تحول تثبیت کند.

تاثیر ناروتو در مشعل سیاه بیشتر از طریق عنصر شینوبی و آموزش خانوادگی دیده می‌شود، تاثیر بلیچ در طراحی بصری و ترکیب انسان موجود ماورایی، آن‌قدر آشکار است که خود منتقدان هم بارها به آن اشاره کرده‌اند. تاثیر جوجوتسو کایسن و چینسا من، به‌خاطر توالی زمانی انتشار، در واقع برعکس است، این دو اثر متاخرتر از مشعل سیاه‌اند، پس اگر شباهتی هست، باید آن را محصول یک روند مشترک در ژانر دانست.

وضعیت کنونی بازار شونن نشان می‌دهد ناشران و استودیوها به دنبال تنوع‌ بخشیدن به فرمول همیشگی‌اند؛ همین گرایش، دلیل اصلی شکل‌گیری اثری مثل مشعل سیاه در سال ۲۰۱۶ بوده و همین گرایش، دلیل بازگشتش در سال ۲۰۲۶ است. روند آینده‌ی این جریان به احتمال زیاد شامل بازبینی بیشتر آثار کنسل ‌شده‌ی جامپ اسکوئر و شونن جامپ خواهد بود؛ تحلیل‌گران صنعت انیمه صراحتا از مشعل سیاه به‌عنوان یک الگوی آزمایشی برای چنین رویکردی یاد کرده‌اند.[۹][۱۰]

فرهنگ زمینه‌ای

مشعل سیاه از اسطوره و فولکلور به‌شکل مستقیم و مشخص وام نمی‌گیرد، هیچ یوکای شناخته‌شده‌ی خاصی مثل کاپا یا تنگو در آن نقش محوری ندارد اما از مفهوم عام مونونوکه به‌عنوان چارچوب کلی‌اش استفاده می‌کند. همان‌طور که در بخش نخست بدنه‌ی اصلی توضیح داده شد، مونونوکه در فولکلور کلاسیک، به‌طور خاص به ارواح کینه‌جو و تسخیرکننده اشاره دارد که ریشه در دوره‌ی هیان و متن‌هایی مثل داستان گنجی دارند [۲۰]. نسخه‌ی مشعل سیاه این واژه را از بار عاطفی و کینه‌محورش خالی کرده و آن را به یک نوع موجود مستقل با جامعه و اخلاقیات خودش بدل کرده است.

باورهای شینتویی درباره‌ی حضور نیرو در همه‌چیز، انسان، حیوان، حتی اشیا زمینه‌ی کلی‌ای می‌سازد که در آن، ادغام یک انسان با یک مونونوکه، نه یک استثنای علمی تخیلی محض و ادامه‌ی منطقی همان جهان‌بینی است، اگر همه‌چیز می‌تواند حامل نیرو باشد، ادغام دو حامل نیرو، یک انسان و یک مونونوکه، هم در همان طیف قرار می‌گیرد.

نقش مونونوکه در فرهنگ ژاپنی، از دوره‌ی هیان تا امروز، بیشتر به‌عنوان توضیحی برای رنج غیرقابل‌فهم بوده، بیماری، مرگ ناگهانی، بدشانسی و مشعل سیاه، با تبدیل این مفهوم به یک نظام قابل مبارزه و رده‌بندی، آن را از کارکرد تبیینی اصلی‌اش دور می‌کند و به کارکردی نمایشی و اکشن‌محور نزدیک می‌سازد؛ روندی که در بخش نخست بدنه‌ی اصلی این مقاله هم به آن اشاره شد.

نتیجه‌گیری

مشعل سیاه اثری است که تاریخ انتشارش، دست‌کم به همان اندازه‌ی محتوایش، برای فهمیدنش اهمیت دارد. مانگایی که در بازار داخلی ژاپن جا نیفتاد اما در میان مخاطبان بین‌المللی جان گرفت، هشت سال بعد از توقفش، فرصتی دوباره برای گفتن حرفش پیدا کرده است. این‌بار با تکیه بر همان طرفدارانی که فراموشش نکردند.[۷][۹]

از نظر محتوایی، مشعل سیاه یک تجربه‌ی کامل و بی‌نقص در بازتعریف رابطه‌ی انسان و هیولا نیست؛ فشردگی اجباری مانگا، جای خالی پرورش شخصیت‌های فرعی و انتخاب‌های بحث‌برانگیز در جلوه‌های بصری زنانه،[۶][۱۶] همگی نشانه‌هایی از یک اثر ناتمام‌اند که هنوز باید ثابت کند می‌تواند به تمامی وعده‌هایش عمل کند. اما از نظر جایگاهش در تاریخ ژانر، مشعل سیاه نمونه‌ای نادر است، اثری که پیش از موج بزرگ شونن‌های ادغام انسان هیولای معاصر نوشته شد، شکست خورد، و حالا در همان موجی که خودش پیشگامش بود، برای دومین‌بار امتحانش را پس می‌دهد.

افق آینده‌ی این اثر به دو چیز گره خورده، توانایی سازندگان انیمه در تکمیل داستانی که تاکاکی هرگز فرصت تمام‌کردنش را پیدا نکرد، و پذیرش این ایده از سوی صنعت که آثار شکست‌خورده هم می‌توانند ارزش سرمایه‌گذاری دوباره داشته باشند. اگر مشعل سیاه در این آزمون دوم موفق شود، جایگاهش در تاریخ شونن به‌خاطر همین بازگشت غیرمعمول از دل فراموشی ثبت خواهد شد؛ داستانی که شاید بیشتر از خود جیرو و راگو، درباره‌ی سرنوشت آثاری بگوید که صنعت یک‌بار پشتشان را خالی کرد.

 

منابع:


(۱) Wikipedia — Black Torch:
https://en.wikipedia.org/wiki/Black_Torch

(۲) Black Torch Wiki (Fandom) — Black Torch (manga):
https://blacktorch.fandom.com/wiki/Black_Torch_(manga)

(۳) VIZ Media — Black Torch:
https://www.viz.com/black-torch

(۴) Anime News Network — Crunchyroll to Stream Black Torch TV Anime:
https://www.animenewsnetwork.com/news/2026-03-19/crunchyroll-to-stream-black-torch-tv-anime/.235499

(۵) Amazon — Black Torch Manga Vol. 1-5:
https://www.amazon.com/Black-Torch-Manga-Vol-1-5/dp/B08Y3XJPFV

(۶) Anime News Network — BLACK TORCH, The Summer 2026 Anime Preview Guide:
https://www.animenewsnetwork.com/preview-guide/2026/summer/black-torch/.237634

(۷) CBR — Crunchyroll’s New Shonen Hit Revives a Manga That Ended 8 Years Ago:
https://www.cbr.com/crunchyroll-new-shonen-hit-black-torch-anime/

(۸) FandomWire — Black Torch Gives Me Hope:
https://fandomwire.com/black-torch-gives-me-hope-that-even-the-most-unexplored-manga-deserve-a-second-chance/

(۹) Goodreads — Black Torch 5:
https://www.goodreads.com/book/show/39701397-black-torch-5

(۱۰) ScreenRant — A New Shonen Jump Anime Already Has The Blueprint For Success:
https://screenrant.com/black-torch-anime-full-story-explainer/

(۱۱) ScreenRant — Crunchyroll’s New Jujutsu Kaisen Meets Bleach Anime:
https://screenrant.com/black-torch-jujutsu-kaisen-meets-bleach-crunchyroll/

(۱۲) ScreenRant — A Canceled Shonen Jump Manga Got A Killer New Anime:
https://screenrant.com/black-torch-anime-canceled-manga-creator-surprise-future-theory/

(۱۳) Wikipedia — 100studio:
https://en.wikipedia.org/wiki/100studio

(۱۴) Anime News Network — CREST Founds 100studio Digital Animation Studio:
https://www.animenewsnetwork.com/news/2021-06-01/crest-founds-100studio-digital-animation-studio/.173448

(۱۵) But Why Tho — Black Torch Episode 1 Review:
https://butwhytho.net/2026/07/black-torch-episode-1-review/

(۱۶) Anime Feminist — BLACK TORCH Episode 1:
https://www.animefeminist.com/black-torch-episode-1/

(۱۷) In Asian Spaces — Black Torch Episodes 1–3 Review:
https://inasianspaces.com/2026/07/29/black-torch-episodes-1-3-anime-review/

(۱۸) Insightful Jan — Black Torch Manga Review:
https://www.insightfuljan.com/black-torch-manga-review-a-flickering-flame-in-the-shonen-landscape/

(۱۹) UC Davis — Michael Dylan Foster:
https://ealc.ucdavis.edu/people/michael-dylan-foster
؛ Wikipedia — Michael Foster (folklorist):
https://en.wikipedia.org/wiki/Michael_Foster_(folklorist)

(۲۰) Wikipedia — Mononoke:
https://en.wikipedia.org/wiki/Mononoke

(۲۱) The Anime View — Natsume Yuujinchou: A Place for Yokai in the Modern World:
https://theanimeview.com/2023/02/04/analysis-natsume-yuujinchou-a-place-for-yokai-in-the-modern-world/

(۲۲) Lost in Anime — Natsume Yuujinchou, An Appreciation:
https://lostinanime.com/2011/07/natsume-yuujinchou-appreciation/

(۲۳) MyAnimeList — Natsume Yuujinchou, Dororo Recommendations:
https://myanimelist.net/recommendations/anime/4081-37520

(۲۴) Sportskeeda — Black Torch anime: Everything we know so far:
https://www.sportskeeda.com/anime/black-torch-anime-everything-know-far

(۲۵) TV Tropes — Characters of Black Torch:
https://tvtropes.org/pmwiki/pmwiki.php/Characters/BlackTorch

(۲۶) Black Torch Wiki — Reiji Kirihara:
https://blacktorch.fandom.com/wiki/Reiji_Kirihara

(۲۷) Black Torch Wiki — Ichika Kishimojin:
https://blacktorch.fandom.com/wiki/Ichika_Kishimojin

(۲۸) Wikipedia — Black Torch (بخش نقد ربکا سیلورمن و فهرست YALSA)

(۲۹) Anime-Planet — Black Torch:
https://www.anime-planet.com/anime/black-torch

 

قبلی نقد فیلم استخر 1405 | استخر پر از آب، خالی از طنز
بعدی نقد انیمه بلیچ 2026 Bleach | شاهکار شونن یا اثری فراموش‌شده؟

پست های مرتبط

Bleach

۱۴۰۵-۰۵-۳۱

نقد انیمه بلیچ ۲۰۲۶ Bleach | شاهکار شونن یا اثری فراموش‌شده؟

محمد قاسم‌فام
ادامه مطلب

۱۴۰۵-۰۵-۳۰

نقد فیلم استخر ۱۴۰۵ | استخر پر از آب، خالی از طنز

alireza.mor110
ادامه مطلب
akane banishi آکانه‌بانشی

۱۴۰۵-۰۵-۲۹

نقد انیمه آکانه‌بانشی ۲۰۲۶ Akane Banashi | دختری که برای رسیدن به قله، تنها یک سلاح دارد: کلماتش

محمد قاسم‌فام
ادامه مطلب
نقد انیمه روح در پوسته

۱۴۰۵-۰۵-۲۸

نقد انیمه روح در پوسته Ghost in the Shell ۲۰۲۶

محمد قاسم‌فام
ادامه مطلب
کودتای 28 مرداد و سینمای ایران

۱۴۰۵-۰۵-۲۸

کودتای ۲۸ مرداد و سینمای ایران | کودتا علیه سینما

احمدرضا
ادامه مطلب

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو در مطالب سایت
جستجو برای:
نوشته‌های تازه
  • نقد انیمه بلیچ ۲۰۲۶ Bleach | شاهکار شونن یا اثری فراموش‌شده؟
  • نقد انیمه مشعل سیاه ۲۰۲۶ BLACK TORCH | گربه‌ای که از دل یک شکست بیرون خزید
  • نقد فیلم استخر ۱۴۰۵ | استخر پر از آب، خالی از طنز
  • نقد انیمه آکانه‌بانشی ۲۰۲۶ Akane Banashi | دختری که برای رسیدن به قله، تنها یک سلاح دارد: کلماتش
  • نقد انیمه روح در پوسته Ghost in the Shell ۲۰۲۶
آخرین دیدگاه‌ها
  • نظر شما سیبل در نقد فیلم Dune 2 (تلماسه ۲) | نمایش امام زمان دروغین
  • Sazin در نقد فیلم زن‌ و بچه ۱۴۰۴ | خداوند، سینمای ایران را از دست وسوسه جایزۀ کن نجات بدهد!
  • امیر در نقد فیلم زنده شور | جشنوارۀ فیلم فجر ۱۴۰۴
  • علیرضا در نقد سریال اعتراف می‌کنم ۱۴۰۵ | سریالی کپی رنگی از شبکه نتفیلیکس 
  • علیرضا در نقد و بررسی فیلم بیداد ۱۴۰۵ | جنایت نمایشی علیه جوان ایرانی
محصولات
  • کتاب چهههل و یک سیمرررغ کتاب چهههل و یک سیمرررغ
    تومان 270.000
  • کتاب جریان‌شناسی سینمای ایران کتاب جریان‌شناسی سینمای ایران
    تومان 540.000
  • دوره رسانه و جنگ شناختی دوره رسانه و جنگ شناختی
    تومان 900.000
  • نشریه تخصصی تیه نشریه تخصصی تیه شماره 1
    نمره 4.00 از 5

    تومان 145.000
  • کتاب فقه رسانه و فضای مجازی کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    تومان 400.000
  • دوره مستندسازی با موبایل دوره مستندسازی با موبایل
    تومان 600.000
  • دوره ژورنالیسم دوره جامع ژورنالیسم
    نمره 5.00 از 5

    تومان 1.400.000
  • دوره درسگفتار غرب شناسی دوره درس گفتار غرب شناسی
    تومان 700.000
  • دیده بان اندیشه محمدحسین فرج نژاد مجله دیده بان اندیشه محمدحسین فرج نژاد طلبه طراز
    تومان 145.000
  • دوره آموزش سینما استاد مستغاثی دوره آموزش سینما استاد مستغاثی
    تومان 1.500.000
سایت استاد فرج نژاد

مؤسسۀ فرهنگی رسانه‌ای استاد فرج‌نژاد در سال ۱۴۰۱ فعالیت خود را در زمینۀ تربیت نیروهای رسانه‌ای دشمن‌شناس انقلابی آغاز کرد. این مؤسسه به یاد مرحوم استاد دکتر محمدحسین فرج‌نژاد، نامگذاری شده است. استاد فرج‌نژاد طلبۀ جهادی دشمن‌شناس و استاد مبرز سواد رسانه‌ای بود که به چندین زبان تسلط داشت و صدها شاگرد در حیات کوتاه اما پربرکت خود تربیت کرد.

دسترسی سریع
  • درباره ما
  • محصولات غرفه باسلام موسسه
  • مجموع دوره‎‌های رایگان استاد فرج‌نژاد
شبکه های اجتماعی
icon--white Telegram-plane Instagram ویراستی سایت استاد فرج نژاد حساب توییتر استاد فرج نژاد حساب ایتا سایت استاد فرج نژاد Youtube

قم، خیابان بسیج (هنرستان)، جنب خیابان شهید تراب نجف‌زاده، مؤسسۀ فرهنگی رسانه‌ای استاد محمدحسین فرج‌نژاد

;