وقتی نوستالژی جای طراحی را میگیرد؛ پوستر جشنواره فیلم فجر ۴۴
وقتی نوستالژی جای طراحی را میگیرد؛ پوستر جشنواره فیلم فجر ۴۴
نویسنده: میثم گل بابایی؛ طراح گرافیک و مشاور هنری
پوستر چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر بیش از آنکه یک اثر طراحیشده باشد، یک اعلام موضع محافظهکارانه است؛ موضعی که بهجای مواجههی خلاق با مسئلهی هویت بصری یک رویداد ملی، راه ساده و کمزحمت تکیه بر نوستالژی را انتخاب کرده است. استفاده از تصویر علی نصیریان از فیلم «شیرسنگی» اگرچه از نظر فرهنگی محترم است، اما در سطح گرافیک چیزی فراتر از یک وصلهی نمادین بر پیکرهی یک پوستر بیهویت نیست.
مسئله اینجاست که ما با یک «طراحی» طرف نیستیم، بلکه با یک «چیدمان شتابزده» مواجهایم. برداشتن یک فریم قدیمی، قرار دادن آن در پسزمینهای خنثی و نشاندن عنوان جشنواره روی آن، نه فرآیند طراحی است و نه حتی حداقل تلاش برای خلق یک زبان بصری تازه. این کار بیشتر شبیه پوستر یک شب بزرگداشت یا یک برنامهی مناسبتی دههی هشتاد است تا ویترین رسمی مهمترین رویداد سینمایی کشور.
اتکای کامل پوستر به بار احساسی تصویر، نشانهی فقر ایدهی گرافیکی است. طراح عملاً به این نتیجه رسیده که «نام علی نصیریان و خاطرهی شیرسنگی خودش کار را درمیآورد» و دیگر نیازی به خلق فرم، ریتم بصری یا طراحی اختصاصی تایپوگرافی احساس نکرده است. از جمله کاستیها، تایپوگرافی عنوان جشنواره است که میتوانست با بهرهگیری از یک استاد برجسته خط، ترکیبی حرفهای و ممتاز باشد، اما اکنون بهصورت ساده و بدون امضای هنری روی تصویر قرار گرفته است.
از نظر اجرایی هم کار بهطرز نگرانکنندهای خام است: سوژه درست در فضا ننشسته، عمق بصری وجود ندارد، نور و تون رنگی عناصر با هم نمیخوانند و تایپ بهشکل یک عنصر الحاقی و تحمیلی روی تصویر قرار دارد. این ضعفها نه تنها از دید طراحی، بلکه حتی در جنبهی حرفهای و اخلاقی نیز مشهود است؛ بهطوری که حتی خود علی نصیریان نسبت به استفاده از تصویرش واکنش منفی نشان داده است، نمونهای آشکار از پیامدهای اجرای سطحی و بیتوجه به جزئیات حرفهای.
مشکل بزرگتر اما جایگاه این پوستر در مقیاس کلان فرهنگی است. جشنواره فیلم فجر که سالها پرچمدار فاخرترین رویداد ملی و حتی بینالمللی است، پوستر آن باید دستکم از نظر گرافیک در سطحی باشد که بتوان بدون خجالت در کنار پوسترهای جشنوارههایی مثل کن، برلین یا ونیز گذاشت. اما واقعیت تلخ این است که این پوستر حتی در مقایسه با بسیاری از پوسترهای مستقل داخلی هم حرفی برای گفتن ندارد، چه برسد به معیارهای جهانی.
واقعیت تلخ این است که این پوستر نه در شأن جشنواره فجر است و نه نمایندهی گرافیک امروز ایران. این اثر بیش از آنکه حاصل اندیشهی طراحی باشد، محصول مصلحتاندیشی و انتخاب کمزحمتترین مسیر ممکن است. با این حال، همین نقدها اگر جدی گرفته شود، میتواند نقطهی شروع یک بازنگری ضروری باشد. جشنواره فجر هنوز این فرصت را دارد که از دل این واکنشها، به سمت زبان بصری جسورتر، حرفهایتر و معاصرتر حرکت کند؛ مسیری که میتواند پوسترهای آینده را دوباره الهامبخش و افتخارآمیز کند.
دیدگاهتان را بنویسید