نقد فیلم ماجراجویی در جزیره جیمز باند ۱۴۰۴
مقدمه | نقد فیلم ماجراجویی در جزیره جیمز باند
فیلم ماجراجویی در جزیرۀ جیمز باند یک فیلم ایرانی محصول سال ۱۴۰۴ در ژانر کمدی و ماجراجویانه است که به کارگردانی و تهیه کنندگی بهمن گودرزی و با نویسندگی حمید اکبری خامنه ساخته شده، بازیگران اصلی آن محسن کیایی، سام درخشانی، بهراد خرازی، اولگا لاورنتیوا و مهیار حسن هستند، فیلم برداری را احمد گودرزی و تدوین را سیاوش کردجان انجام داده اند، پخش آن بر عهدۀ خانۀ فیلم بوده و اکران عمومی از ۹ دی ۱۴۰۴ آغاز شده است؛ مدت زمان فیلم ۹۰ دقیقه و زبان آن فارسی است و فروش گیشه ثبت شده در ویکی پدیا ۲۳٬۱۸۷٬۳۹۷٬۰۰۰ تومان درج شده است.[1]
ضمن این که در برخی صفحات معرفی و فروش بلیت، تهیه کنندگی مشترک حمید پنداشته و احسان ظلی پور هم ذکر شده و این نکته را می توان به عنوان اختلاف میان منابع ثبت کرد[2][3] و در پایان، جزیرۀ جیمز باند که عنوان فیلم به آن اشاره دارد در واقع نام مشهور مجموعۀ صخرهها و جزیرههای آهکی خلیج فانگ انگا در شمال شرقی پوکت تایلند است که با نام محلی کائو پینگ کان و صخرۀ سوزنی شکل کو تاپو شناخته می شود و بخشی از پارک ملی آئو فانگ انگا است.[4]
این مکان حدود ۲۵ کیلومتر از پوکت فاصله دارد[5] و اهمیتش برای هالیوود از جایی پررنگ شد که در فیلم جیمز باند مردی با تفنگ طلایی محصول ۱۹۷۴ به عنوان لوکیشن استفاده شد و همین حضور سینمایی باعث شد نام جزیره در سطح جهانی جا بیفتد و به یک نماد گردشگری سینمایی تبدیل شود.[4][6]
از فیلم های مهم دیگری که در همین محدوده پوکت و خلیج فانگ انگا از لوکیشن های طبیعی تایلند بهره بردهاند میتوان به جنگ ستارگان اپیزود ۳ انتقام سیت محصول ۲۰۰۵ اشاره کرد که طبق اطلاعات لوکیشن، بخشهایی از فیلم برداری واحد دوم در پوکت انجام شده و از مناظر این ناحیه برای نمایش سیاره کشیک استفاده شده است.[7][8]
و نیز فیلم ساحل محصول ۲۰۰۰ که در خلیج مایا در جزیرۀ فی فی له نزدیک پوکت فیلم برداری شد[9] در یک نگاه کلیتر هم تایلند برای پروژههای هالیوودی جذاب است چون هم تنوع لوکیشنهای جنگلی و ساحلی دارد و هم هزینۀ تولید و زیرساخت اجرایی آن برای تولیدات خارجی رقابتی است.[10]

فهرست مطالب
Toggleخلاصۀ داستان
داستان فیلم بر دو دوست به نام های پاشا و بهروز متمرکز است که برای انجام یک کار نیمه تمام راهی تایلند میشوند و مقصدشان جزیرۀ جیمز باند در حوالی پوکت است.[11[12] این سفر که در معرفیها از آن به عنوان سفری کاری و تجاری هم یاد شده، خیلی زود از مسیر برنامهریزی شده خارج میشود و همان ابتدای رسیدن به جزیره، یک اتفاق پیشبینی نشده برایشان رقم میخورد که زنجیرهای از دردسرها را راه می اندازد.[12][13][14]
از این نقطه به بعد، روایت فیلم با تکیه بر کمدی موقعیت پیش میرود، هر تصمیم عجولانه یا هر سوءتفاهم در محیط ناآشنا، آنها را وارد چالش تازهای میکند و تلاششان برای جمع کردن اوضاع، خود به ماجرای بعدی وصل میشود.[11][16]
در طول این ماجراجویی، پای شخصیت های فرعی مختلفی به قصه باز میشود و یک چهرۀ زن خارجی هم وارد داستان میشود.[11][16] یکی از این چهرهها یک زن روسی است که پاشا و بهروز در جریان ماجراهای جزیره با او آشنا میشوند؛ بازیگر این نقش اولگا لاورنتیوا است و در معرفی رسانهها از او به عنوان بازیگر روسی این فیلم یاد شده است.[15[16]
در نهایت، خط اصلی داستان بر دوگانۀ رفاقت و تعامل با این خانوم میماند، دو رفیق که برای یک کار مشخص راهی سفر شدهاند، ناخواسته درگیر موقعیتهایی میشوند که هم خنده میسازد و هم مدام آنها را از هدف اولیه دور و نزدیک میکند.[11][12] [14]
نکات ساختاری فیلم
سناریوی تکرار
هستۀ داستان بر یک الگوی بارها تکرارشده بنا شده است، دو رفیق وارد سفر میشوند، یک کار نیمه تمام دارند، بعد زنجیرهای از اتفاقات و بدبیاریها شکل میگیرد و قصه با چند سوءتفاهم و گرههای ریز جلو میرود.[15][16] این الگو به خودی خود بد نیست، چون میتواند مثل یک موتور ساده عمل کند و میدان بازی را به بازیگران بسپارد. مشکل از جایی شروع میشود که فیلم، همان مسیر آشنا را بدون ایدۀ تازه ادامه میدهد و در نتیجه حس تکرار خیلی زود در دل مخاطب بالا میآید؛ حسی که فقط برداشت نویسنده نیست و در حرفهای مخاطبان هم مدام دیده میشود.
با این حال، یک نقطۀ روشن وجود دارد، انتخاب زوج بازیگران اصلی و کنار هم قرار گرفتن چند چهرۀ آشنا و چند چهرۀ تازه، پتانسیل ایجاد انرژی دارد و بعضی لحظهها همین ترکیب بازیگران است که فیلم را سرپا نگه میدارد.[17] مسئله این است که فیلمنامه برای این ترکیب، موقعیتهای پیش رونده و تصمیمهای معنادار نمیسازد؛ در عوض، بازیگران را در چرخۀ واکنشهای مشابه رها میکند و فرصت درخشش پایدار از دست میرود.
ریتم کند و ساختار ضعیف، شبیه اتصال چند کلیپ کوتاه
اگر به نظرات این فیلم در سایت های مختلف رجوع کنید یک نظر واحد چندین بار تکرار شده است، (( انگار فیلم چند ریلز کوتاه است که به هم وصل شده)) این جمله به جای یک دیدگاه ساده، اشاره دارد که بینندگان این عیب را احساس کرده اند. در یک فیلم منسجم، هر صحنه باید یا اطلاعات تازه بدهد، یا شخصیت را تغییر دهد، یا بحران را یک پله جلوتر ببرد. اینجا اما بسیاری از صحنهها بیشتر نمایش یک موقعیت هستند تا اینکه پیش بردن یک مسیر باشند. نتیجه این میشود که فیلم از نظر ظاهری پراتفاق به نظر میرسد، اما از نظر حس پیشروی کند است، چون تماشاگر احساس نمیکند قصه به شکل پله پله در حال حرکت است.
مشکل دوم، نبودن اوج های دقیق و منطقی است. ریتم وقتی جان میگیرد که بحرانها روی هم سوار شوند و تصمیمها سخت تر شوند. در این فیلم، بحرانها گاهی پشت سر هم میآیند، اما رابطۀ علت و معلولی شان شل است و همین باعث میشود تماشاگر هر چند دقیقه با یک موقعیت تازه روبه رو شود، در حالی که هنوز موقعیت قبلی به نتیجۀ دراماتیک نرسیده است. حتی تدوین هم هر چقدر تلاش کند، وقتی ستون بندی روایت درست نباشد، فقط میتواند صحنه ها را کنار هم مرتب کند، نه اینکه ریتم واقعی بسازد.[17]
شوخی های تکراری و کش دار، همراه با استفاده کم از توان بازیگران
کمدی وقتی اثر می گذارد که شوخی از دل شخصیت بیرون بیاید و هر بار یک لایۀ تازه از رابطه و بحران را آشکار کند. اینجا بخش زیادی از شوخیها یا تکرار می شوند یا بیش از حد کش میآیند و در نهایت به جای اینکه گره بسازند، وقت پر می کنند. مشکل اصلی این است که شوخیها کمتر به هدف و مانع گره خوردهاند. یعنی شخصیتها هدف مشخصی ندارند که هر شوخی یک قدم آن را دورتر یا نزدیک تر کند. در نتیجه، شوخی ها جدا از هم مصرف میشوند و بعد دور ریخته می شوند. اینجاست که بازی بازیگران شناخته شده هم ضعیف تر از انتظار دیده می شود.
نه به این معنا که توان بازیگر پایین آمده، بلکه نقشها به اندازۀ کافی ماده خام ندارند، یعنی نه تضاد جدی، نه انتخاب اخلاقی، نه کشمکش درونی، نه تحول قابل لمس اصل انگار که طنز نیامده تا آموزنده باشد! صحنه خنده داری که آموزنده فرهنگ غلط است چرا باید در این فیلم رواج داشته باشد؟ مگر کمدیشو درست کردهاید؟ بازیگر وقتی خوب بازی میکند که چیزی برای بازی کردن داشته باشد. اگر موقعیتها فقط تکرار واکنش های فوری باشند، بازی هم به واکنش های فوری تقلیل پیدا میکند. برای چنین تیمی از بازیگران که سابقۀ درخشانی دارند باید ایدههای دقیقتری طراحی میشد، شوخی هایی که هم خنده بسازند و هم داستان را جلو ببرند و موقعیت هایی که به جای تکرار بدبیاری، تفاوت واقعی ایجاد کنند.[15 [17]
لوکیشن های جذاب و سرسبز، تنها امتیاز پررنگ
اگر قرار باشد یک نکتۀ مثبت واضح انتخاب شود، همان قابهای دیدنی و سرسبز و حال وهوای سفر است. تایلند و فضای جزیره، جذابیت بصری دارد و فیلم از این نظر میتواند مخاطب را درگیر کند، چون تنوع رنگ و نور و فضا با تجربۀ آشنای بسیاری از فیلمهای داخلی فرق دارد.[15][16] با این حال، از منظر ساختاری یک نکتۀ مهم باقی میماند، البته لوکیشن زیبا یک مزیت است به شرطی که فیلم در مجموع منتقل کننده پیامی مناسب باشد.
یعنی لوکیشن یک پیام مناسبی در فیلم داشته باشد و در داستان جایگاهی داشته باشد. اینجا لوکیشن بیشتر نقش پسزمینه را دارد و کمتر تبدیل به عنصر فعال قصه میشود. بنابراین زیبایی بصری یک نکته مثبت برای فیلم شمرده میشود چون چشم نواز است، اما جای خالی ساختار منسجم را پر نمیکند و در نهایت، لوکیشن خوب به یک امتیاز جدا افتاده تبدیل میشود، نه بخشی از اسکلت روایت.[15][16]
نقد فرهنگی
پیش از ورود به محورهای فرهنگی، باید یک پیش فرض را روشن کرد. وقتی منطق تولید یک اثر به شکل پررنگ بر بازگشت سرمایه، هزینۀ تبلیغات، ریسک بازار و جذب سریع مخاطب تکیه میکند، اثر ناخواسته به سمت انتخابهایی می رود که بیشترین کشش اقتصادی را دارند. این را میشود از لحن بعضی گفتوگوهای کارگردان که منتشر شدهاند هم فهمید؛ در حالتی که تاکید اصلی روی خصوصی بودن سرمایه، هزینۀ بالای تبلیغات و کم بازده شدن اکران در شرایط نامساعد است و حتی مقایسۀ مستقیم با سود بانکی مطرح میشود.[18]
با اولیت های اقتصادی به جای اولویت های فرهنگی، ساختار هایی مثل آوردن چهرۀ فضای مجازی، چسباندن برند سفر خارجی به عنوان قلاب تبلیغاتی، یا برجسته کردن حضور بازیگر زن خارجی، تبدیل به ابزارهای جذب مخاطب میشوند.[19][20] مسئله این نیست که اقتصاد در سینما بد است، مسئله این است که وقتی اقتصاد در جایگاه فرمانده میایستد، احتمال دارد ملاحظات فرهنگی، اخلاقی و معنایی در حاشیه قرار بگیرند و فیلم برای اثرگذاری فوری، به هر ترفندی که کار کند نزدیک شود.
سفر خارجی به عنوان آرمان جمعی و شکل نرم اعتراض
فیلم سفر را فقط یک جابهجایی مکانی نشان نمیدهد؛ سفر در اینجا به یک وعدۀ رهایی تبدیل میشود. مقصد خارجی، طبیعت گرم و سرسبز و دوری از فضای آشنا، همه یک پیام ضمنی میسازند، خوشی و نفس کشیدن در جایی بیرون از مرزهای تجربۀ روزمره ممکن است. این تصویر، در ناخودآگاه جمعی امروز ایران بار سنگین دارد؛ چون سفر خارجی برای بخشی از جامعه تبدیل به یک آرزو، یک نشان منزلت و گاهی یک راه فرار کوتاه از فشارهای اجتماعی شده است.
فیلم با تکیه بر همین میل جمعی کار میکند، تماشاگر قرار است همان دقیقههای اول بفهمد قرار است فیلم در فضای غیر از فضای خیابان های آشنای ایرانی پیش برود.[20] نکتۀ مهمتر این است که سفر در فیلم فقط رهایی از کار و مسئولیت نیست؛ در بسیاری لحظهها شبیه رهایی از قواعد و نظارت های فرهنگی ایرانی است که تصویر میشود مانند حجاب یا نوشیدنی های خاص. همینجا فیلم میتواند ناخواسته سفر را به نشانۀ سختی زندگی در ایران تبدیل کند، انگار برای تجربۀ سبک زندگی راحتتر، باید از جغرافیای خودت فاصله بگیری. این نگاه اگر بدون نقد واقعیت های جوامع خارجی رها شود، بیشتر از آنکه مسئله را تحلیل کند، حسرت تولید می کند.
الگوی مرد ایرانی در مواجهه با جهان بیرون
فتار دو شخصیت مرد اصلی در مواجهه با فضای خارج از کشور، چند موقعیت خندهدار ایجاد میکند و در سطح نمایش سینمایی، تصویری فرهنگی از مرد ایرانی در محیطی ناآشنا نیز ارائه میدهد. منظور از تصویر فرهنگی این است که فیلم، از طریق رفتار تکرارشونده شخصیتها، به مخاطب نشان میدهد مرد ایرانی وقتی در بیرون از مرزهای آشنا قرار میگیرد، چگونه فکر میکند، چگونه واکنش نشان میدهد و چگونه با دیگران، بهویژه زنان، ارتباط برقرار میکند.
در این موقعیت، انتظار میرود شخصیتها در برابر فرهنگ و قواعد اجتماعی جدید، رفتاری همراه با دقت، یادگیری و فهم موقعیت داشته باشند؛ یعنی تلاش کنند بفهمند در آن جامعه چه چیزهایی محترمانه، قابل قبول یا نامناسب است. اما در فیلم، به جای چنین رفتاری، بیشتر با نمایشگری، دستپاچگی و واکنشهای شتابزده روبهرو هستیم. منظور از واکنش شتابزده، رفتاری است که بدون تأمل، بدون سنجیدن موقعیت و بدون توجه به پیامدهای اخلاقی یا اجتماعی انجام میشود.
این دستپاچگی برای ایجاد خنده به کار میرود و در ادامه، بهتدریج به بخشی از الگوی نمایش مرد ایرانی تبدیل میشود. از دل همین الگو، چند رفتار مسئلهدار بیرون میآید؛ از جمله میل به جلب توجه، ناتوانی در کنترل رفتار در موقعیتهای حساس، و برخورد سطحی و زودگذر با رابطه. در اینجا اگر از تعبیر نگاه مصرفی به رابطه استفاده شود، مقصود این است که رابطه نه بهعنوان ارتباطی انسانی، محترمانه و دارای مسئولیت، که بهعنوان فرصتی فوری برای لذت، هیجان یا خودنمایی دیده میشود. البته این تعبیر زمانی دقیق است که فیلم واقعاً نشان دهد شخصیتها زنان را نه بهعنوان افراد مستقل، که بیشتر بهعنوان موقعیتهایی برای جذابیت، هیجان یا شوخی میبینند. در غیر این صورت، تعبیر دقیقتر آن است که بگوییم فیلم نوعی برخورد سطحی و فرصتطلبانه با رابطه را بازنمایی میکند.
بر همین اساس، منظور از این مدل مردانگی، نگاه مصرفی به بدن زن بهتنهایی نیست. این مدل، مجموعهای از رفتارها را دربر میگیرد: مردی که در محیط ناآشنا بیش از آنکه اهل فهم و احترام باشد، اهل نمایش دادن خود است؛ در برابر زنان سریع و بیتأمل واکنش نشان میدهد؛ مرزهای رفتاری را جدی نمیگیرد، و در موقعیتهایی که نیازمند خویشتنداری و احترام متقابل است، بیشتر به دنبال شوخی، جلوهگری یا اثبات خود است. بنابراین مسئله، یک رفتار عاشقانه یا یک علاقهمندی ساده بهتنهایی نیست؛ نوعی تصویر از مردانگی است که در آن کنترل، وقار و مسئولیتپذیری کمرنگ میشود.
این نوع مردانگی در کمدیها رایج است، چون بهسادگی موقعیت طنز تولید میکند؛ اما در سطح فرهنگی، حامل پیامی پنهان نیز هست. بر اساس این الگو، مرد ایرانی در جهان بیرون یا فردی نمایشگر و از کنترلخارجشونده تصویر میشود، یا کسی که رابطه را بیشتر به شکل فرصتی زودگذر برای هیجان و خودنمایی میبیند. مسئله مهمتر آن است که فیلم معمولاً برای چنین رفتارهایی هزینه اخلاقی یا پیامد جدی در نظر نمیگیرد. در نتیجه، رفتارهای مرزشکن نه بهعنوان مسئله، که بهعنوان ابزار خنده نمایش داده میشوند.
وقتی مرزهای اخلاقی و رفتاری در کمدی بیهزینه شوند، بهتدریج عادی و پذیرفتنی به نظر میرسند. از همینجاست که یک شوخی ساده میتواند در سطح فرهنگی، به بازتولید تصویری نامطلوب از مردانگی ایرانی منجر شود.
الگوی زن خارجی به عنوان همراه بی دردسر
نمایش خاص زن خارجی در فیلم زمانی مسئلهدار میشود که آن را در کنار تصویری ببینیم که فیلم از مرد ایرانی ساخته است. در بخشهای دیگر روایت، مرد ایرانی غالباً با دستپاچگی، نمایشگری، واکنشهای شتابزده و ناتوانی در کنترل رفتار معرفی میشود. در مقابل، زن خارجی با تصویری آرام، مهربان، همراه، کمتوقع و بیدردسر وارد قصه میشود. همین تقابل باعث میشود مسئله از سطح یک شخصیت ساده فراتر برود و به نوعی مقایسه فرهنگی تبدیل شود.
در این الگو، مرد ایرانی بار رفتاری منفی روایت را بر دوش میکشد، یعنی او منشأ بینظمی، شوخیهای مرزی، واکنشهای خام و رفتارهای کنترلنشده است. زن خارجی در برابر او، شخصیتی نرم، پذیرا و کمچالش نشان داده میشود. اشکال اصلی در همین نسبتسازی است. فیلم به جای آنکه هر دو سوی رابطه را با پیچیدگی انسانی نمایش دهد، یک طرف را آشفته و مسئلهساز و طرف دیگر را آرام و مطلوب نشان میدهد. نتیجه چنین روایتی میتواند تقویت این تصور باشد که زن خارجی متمدنتر، سادهتر و قابلقبولتر است، در حالی که مرد ایرانی با نوعی خامی رفتاری و بیثباتی اخلاقی شناخته میشود.
برجسته شدن حضور بازیگران زن خارجی در معرفیهای رسمی فیلم نیز این برداشت را پررنگتر میکند.[20] در رسانهها نیز دستکم درباره یکی از این بازیگران، بر روس بودن و ورود او به سینمای ایران تأکید شده است.[21][22] این نوع معرفی، خارجی بودن بازیگر را به بخشی از جذابیت اثر تبدیل میکند. در نتیجه، زن خارجی پیش از آنکه از مسیر شخصیتپردازی شناخته شود، از مسیر تفاوت، ظاهر و نوع پوشش و جذابیت های نمایشی خود مورد توجه قرار میگیرد.
از این زاویه، زن خارجی در روایت بیشتر نقش یک عنصر آرامکننده و جذابکننده را پیدا میکند. او به قصه کمک میکند موقعیتهای طنز شکل بگیرد، فضای فیلم نرمتر شود و رابطهها آسانتر پیش بروند. با این حال، کمتر نشانهای از گذشته، انتخاب، حساسیت، تعارض یا پیچیدگی فردی او دیده میشود. به همین دلیل، حضور او بیشتر کارکردی است تا شخصیتمحور. ارزش او در روایت، بیش از آنکه از فردیت و عمق شخصیتیاش بیاید، از نقشی میآید که در برابر مردان آشفته و ناپخته ایرانی ایفا میکند.
این الگو زمانی حساستر میشود که رفتارهای مرزدار مردان ایرانی در کنار زن خارجی، بیهزینه و خندهآور نمایش داده میشود. زن خارجی در بسیاری از این موقعیتها واکنش جدی نشان نمیدهد یا در جایگاهی قرار میگیرد که تنش اخلاقی رفتار مردان کاهش پیدا کند. به این ترتیب، رفتار مسئلهدار مرد ایرانی از راه حضور زن خارجی نرم و قابل تحمل میشود. این مسئله هم تصویر مرد ایرانی را ضعیفتر میکند و هم زن خارجی را به ابزاری برای سبک کردن همان تصویر منفی تبدیل میسازد.
در کنار این کارکرد روایی، تیپ ظاهری زن خارجی نیز حامل پیام فرهنگی است. فیلم با برجسته کردن تصویری از زن لاغر، قدبلند و نزدیک به استانداردهای زیبایی رایج در رسانههای آمریکایی و هالیوودی، همان الگوی غالب جذابیت زنانه را بازتولید میکند. پیام ضمنی این تصویر آن است که زن مطلوب، زنی است که به فرم بدنی مشخصی نزدیک باشد و جذابیت او بیش از هر چیز از ظاهرش تعریف شود.
وقتی این تصویر در کنار بازنمایی منفی از مرد ایرانی قرار میگیرد، اثر فرهنگی آن شدیدتر میشود. مخاطب با الگویی روبهرو میشود که در آن مرد ایرانی آشفته، کموقار و نیازمند کنترل است، اما زن خارجی آرام، زیبا، همراه و بیدردسر نمایش داده میشود. مسئله اصلی در اینجا حضور زن خارجی یا زیبایی او نیست؛ مسئله نسبت نابرابری است که فیلم میان این دو تصویر میسازد. چنین نسبتی میتواند هم تصویر مرد ایرانی را مخدوش کند و هم جذابیت زنانه را به الگویی محدود، خارجی و نزدیک به معیارهای رسانهای غربی فروبکاهد.
جذب مخاطب از راه برجسته کردن پوشش متفاوت زن خارجی
یکی از نقاط حساس در تجربۀ تماشای فیلم، نوع پرداخت ظاهری بازیگر زن خارجی است. مخاطب ایرانی سالهاست حضور زنان خارجی در برخی کمدیها را دیده، اما اغلب با یک پوشش محافظهکارانهتر و نزدیکتر به استانداردهای رایج. در اینجا پوشش متفاوتتر است و همین تفاوت میتواند به عنوان یک قلاب عمل کند، ایجاد کنجکاوی، شکستن انتظار و تولید هیجان رسانهای. مسئلۀ فرهنگی این انتخاب آن است که بدن و پوشش زن، تبدیل به ابزار بازاریابی میشود.
حتی اگر فیلم وارد برهنگی نشود، باز هم میتواند از مرزهای پوشش به عنوان یک مزیت رقابتی استفاده کند؛ مزیتی که مخاطب را از مسیر تحریک و کنجکاوی به سالن میکشاند، نه از مسیر قصه و کیفیت روایت. اینجا دقیقا همان جایی است که منطق اقتصادی می تواند مولفۀ فرهنگی را کنار بزند، به جای اینکه زن خارجی درام بسازد، ظاهر او خبر میسازد.

اولویت شوخیهای جنسی و اثر آن روی فرهنگ عمومی
شوخی جنسی در کمدی، اگر کم و کنترل شده باشد، میتواند تنش را تخلیه کند و نقد اجتماعی هم بسازد. اما وقتی شوخیهای جنسی به خط اول شوخیها تبدیل شوند، معمولا دو اتفاق می افتد، اول، کمدی از موقعیت و شخصیت جدا میشود و تبدیل میشود به شوخیهای قابل تعویض که در هر فیلم دیگری هم میشود گذاشت. دوم، سطح نگاه به زن و رابطه به سمت مصرفی شدن میرود؛ زن تبدیل میشود به سوژۀ شوخی، نه شریک موقعیت.
نتیجۀ فرهنگی آن، عادی سازی یک نوع گفتار است که در آن مرزهای احترام، در خدمت خندۀ کم هزینه تضعیف میشوند. مهمتر این است که این شوخیها معمولا جای خالی فیلمنامه را پر میکنند، وقتی قصه جلو نمیرود، شوخی جنسی میآید تا ریتم مصنوعی بسازد. از بیرون ممکن است این فقط یک انتخاب طنزآمیز دیده شود، اما در بلندمدت روی سلیقۀ عمومی اثر میگذارد و توقع مخاطب را پایین میآورد، به جای داستان، چند شوخی تند و فوری کافی است.
اخلاق مصرف و رویای طبقه متوسط
در پس زمینۀ این همه، یک موضوع اقتصادی فرهنگی هم وجود دارد، پول خرج کردن برای سفر، تفریح و تجربۀ لوکیشن خارجی چه جایگاهی در جهان فیلم دارد. خود انتخاب سفر خارجی و تاکید بر مقصد، ناخواسته سفر را به کالای هویتی تبدیل میکند؛ چیزی که داشتنش نشانۀ موفقیت است. در چنین قاب بندی ای، فیلم بیشتر حسرت طبقاتی تولید میکند تا نقد طبقاتی. تماشاگر قرار است لذت دیدن قابهای زیبا را ببرد و همزمان بفهمد که این سبک زندگی چقدر دور یا نزدیک است.
اگر شخصیتها از نظر اقتصادی مبهم بمانند و فیلم نشان ندهد این سفر با چه منابعی ممکن شده، تجربۀ سفر شبیه جادو میشود، انگار فقط باید اراده کنی و بروی. همین حذف واقعیت اقتصادی، یک پیام فرهنگی میسازد که ذهن بسیاری از جوانان را شسته است! مصرف تفریح و سفر، طبیعی و بدیهی است و مسئلۀ اصلی فقط شجاعت یا رندی شخصیت هاست. در حالی که در زندگی واقعی، سفر خارجی برای بسیاری یک انتخاب ساده نیست، یک امتیاز طبقاتی است. نقد فرهنگی دقیق اینجا می تواند روی همین شکاف دست بگذارد، فیلم آرزو میسازد، اما ساز و کار آرزو را پنهان میکند تا شما فقط از ایران بروید و وطن را رها کنید.
قانون گریزی و اخلاق موقعیت در سفر
یکی از پیامهای پنهان فیلم این است که سفر خارجی، یعنی ورود به منطقۀ خاکستری؛ جایی که قواعد آشنای شرعی و فرهنگی در رابطه با عفاف یک زن و مرد کمرنگ میشود و شخصیت ها احساس میکنند میتوانند همان کاری را بکنند که در زندگی روزمره یا در فضای ایران برایشان پرهزینه است.
فیلم این وضعیت را با کمدی توضیح میدهد، هر بار که دو شخصیت اصلی گیر میافتند، به جای اینکه مجبور شوند مسئولیت انتخابشان را بپذیرند، با یک راه حل فوری، یک دروغ کوچک، یک فرار از پاسخگویی یا یک چرخش موقعیت از مخمصه بیرون میآیند. مشکل فرهنگی اینجاست که وقتی این رفتارها پشت سر هم تکرار میشوند و هزینۀ جدی ندارند، به تدریج تبدیل به هنجار روایی میشوند، انگار در سفر، اخلاق و قانون یک موضوع تزئینی است و نه یک چارچوب واقعی زندگی.
فیلم به جای اینکه سفر را میدان مواجهه با تفاوت فرهنگی و یادگیری قواعد تازه نشان دهد، آن را میدان فرصتطلبی و واکنشهای لحظهای میکند. نتیجهاش هم این است که مخاطب با تصویری روبهرو میشود که در آن، راه بقا گفت و گو و احترام به قواعد نیست، زرنگی لحظهای و عبور از مرزهاست که بقا را تثبیت میکند. این تصویر اگر با طنز کنترل نشود، به جای نقد، تبدیل به عادی سازی میشود.
تصویر ایران و احساس شرم یا غرور
فیلمهایی از این جنس ناخواسته یک آینه برای هویت ایرانی میسازند، چون شخصیتها وقتی از ایران دور میشوند، نسبتشان با ایرانی بودن پررنگ تر دیده میشود. در چنین روایتهایی دو مسیر رایج وجود دارد، یا شخصیتها با ایرانی بودنشان شوخی میکنند، آن را کوچک میکنند یا پنهانش میکنند تا در فضای خارجی راحتتر حرکت کنند، یا برعکس تلاش میکنند نوعی غرور نمایشی بسازند و خودشان را بزرگ تر از واقعیت نشان دهند.
هر دو مسیر می تواند ریشه در ناامنی هویتی داشته باشد؛ یعنی شخصیت نمیداند با جهان بیرون چگونه روبه رو شود، پس یا عقب مینشیند و خود را کم ارزش نشان میدهد، یا جلو میزند و با نمایش و اغراق جبران میکند.
فیلم در نهایت به مخاطب میگوید ایرانی بودن در جهان بیرون یعنی چه. اگر پاسخ فیلم این باشد که ایرانی بودن مساوی است با دستپاچگی، پنهان کاری، شوخیهای تند و رفتارهای بیحساب، آن وقت فیلم فقط سرگرمی نیست و یک کلیشه را تقویت می کند. اگر در عوض لحظههایی وجود داشته باشد که شخصیتها با احترام، هوشمندی و خودآگاهی جلو می روند، همان لحظهها میتواند بار فرهنگی مثبت داشته باشد.
مسئلۀ اصلی این است که بسیاری از کمدی های سفر، راه آسان را انتخاب میکنند، هویت را به شوخی تبدیل میکنند، چون شوخی سریعتر جواب میدهد. اما هویت وقتی فقط شوخی شود، هم حس شرم را تقویت میکند و هم غرور را سطحی و نمایشی میسازد، اما آنچیزی که در این فیلم بیشتر حس میشود، فقط تخریب جایگاه ایرانیان است.
خانواده، روابط، و حذف مسئولیت های اجتماعی
یکی از مسائلی که در چنین فیلمی خیلی تعیین کننده است، مسائلی است که دیده نمیشود. خانواده، رابطه عاطفی پایدار، تعهد کاری واقعی، بدهی، پیامد تصمیمها و حتی نگرانیهای معمولی زندگی اغلب در حاشیه میمانند تا قصه بتواند آزادانه شوخی بسازد و موقعیتها را پشت سر هم بچیند. این حذف، از نظر ساختاری ممکن است به ریتم کمک کند، اما از نظر فرهنگی یک جهان بیپیامد میسازد، جهانی که در آن، آدمها میتوانند هر تصمیمی بگیرند و فردا لازم نیست جواب بدهند.
وقتی مسئولیت های اجتماعی در نظر گرفته نمیشوند، سفر تبدیل می شود به یک رویای بدون هزینه. شخصیتها در این رویا نه باید به کسی پاسخ بدهند، نه باید رابطهای را حفظ کنند، نه باید نگران تاثیر انتخابشان بر دیگران باشند. همین جهان بدون پیامد، نگاه مصرفی به زندگی را تقویت میکند، تفریح مهم است، لحظه مهم است، نتیجه و هزینه در حاشیه است. این مسئله مهم است که فیلم چگونه با حذف خانواده و تعهد جاری در آن نوعی فردگرایی بی قرار میسازد؛ فردگراییای که در آن، رابطهها کوتاه و مصرفی میشوند و مسئولیت به یک مزاحم تبدیل میشود.
حذف خانواده و پیامدها، فقط سادهسازی قصه نبوده و نشانۀ تغییر ذائقه است. مخاطبی که زیر فشار زندگی است، گاهی دنبال جهانی میگردد که در آن مسئولیتها برای نود دقیقه خاموش شوند. فیلم این خاموشی را فراهم میکند، اما همزمان یک پیام فرهنگی میفرستد و آن راه رهایی، نه حل مسئله بلکه تعلیق مسئله است.
تکمله | نقد فیلم ماجراجویی در جزیره جیمز باند
در مرور نقدها و ویدئوهای پرمخاطبی که دربارۀ این فیلم دیده میشود، تمرکز غالب روی ایرادهای ساختاری است؛ فیلمنامه، ریتم، شوخیها، بازیها و کارکرد لوکیشن. در عوض، بخش قابل توجهی از لایههای فرهنگی که میشود دربارهشان بحث کرد کمتر وارد گفت و گو شدهاند؛ مثلا اخلاق موقعیت در سفر، مرزهای رابطه و بازنمایی زن خارجی، یا اینکه فیلم چه نوع نگاه و سلیقهای را در مخاطب عادی سازی میکند.
همین سکوت جمعی خودش معنا دارد، میشود آن را نشانه جابهجا شدن مرز حساسیتها دانست که بعضی موضوعات دیگر آن واکنش پررنگ گذشته را برنمیانگیزند و به شکل آرام وارد جریان عادی مصرف فرهنگی میشوند. از این زاویه، کم رنگ شدن نقد فرهنگی فقط ضعف منتقدان نیست، میتواند علامت این باشد که بخشی از خطوط قرمز ذهنی و عرفی برای گروهی از مخاطبان و تولیدکنندگان، شکسته یا دستکم کماثر شده و بحث عمومی بیشتر به سمت کیفیت اجرا و سرگرمی میرود تا پیامدهای فرهنگی و این پیامدها اثر ساختن چنین فیلمهایی است.
برای مطالعۀ بیشتر: نقد فیلم حال خوب زن
پانویسها:
[1] https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%AC%DB%8C%D9%85%D8%B2_%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%AF
[2] https://iticket.ir/movies/184039
[3] https://cinemamuseum.ir/content/2057
[4] https://en.wikipedia.org/wiki/Khao_Phing_Kan
[5] https://www.phuket101.net/james-bond-island/
[6] https://www.atlasobscura.com/places/ko-ta-pu-james-bond-island
[7] https://www.imdb.com/title/tt0121766/locations/
[8] https://tfo.dot.go.th/filmography/star-wars-episode-iii-revenge-of-the-sith/
[9] https://www.movie-locations.com/movies/b/Beach.php
[10] https://en.wikipedia.org/wiki/List_of_films_shot_in_Thailand
[11] https://cinemamuseum.ir/content/2057
[12] https://www.mehrnews.com/news/6708293/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%AC%DB%8C%D9%85%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85
[13] https://persianv.com/celebrity/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%AC%DB%8C%D9%85%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%AF.html
[14] https://www.chetor.com/307821-%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF/
[15] https://7sobh.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DA%AF%D9%88%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%88%D9%86-34/%D9%82%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B9%DA%A9%D8%B3%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%86%D9%88%D8%B9-%D8%A7%D9%88%D9%84%DA%AF%D8%A7-%D9%84%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AA%DB%8C%D9%88%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%AC%DB%8C%D9%85%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%AF-656889
[16] https://www.rouydad24.ir/fa/news/447277/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%AC%DB%8C%D9%85%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%AF
[15] https://cinemamuseum.ir/content/2057
[16] https://www.mehrnews.com/news/6708293/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%AC%DB%8C%D9%85%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85
[17] https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%AC%DB%8C%D9%85%D8%B2_%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%AF
[18] https://vigiato.net/p/666931
[19] https://www.mehrnews.com/news/6708293/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%AC%DB%8C%D9%85%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85
[20] https://cinemamuseum.ir/content/2057
[21] https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%AC%DB%8C%D9%85%D8%B2_%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%AF
[22] https://7sobh.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DA%AF%D9%88%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%88%D9%86-34/%D9%82%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B9%DA%A9%D8%B3%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%86%D9%88%D8%B9-%D8%A7%D9%88%D9%84%DA%AF%D8%A7-%D9%84%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AA%DB%8C%D9%88%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%AC%DB%8C%D9%85%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%AF-656889
پست های مرتبط
6 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
سلام وقتتون بخیر.احسنت بر شما واقعا توضیحات کاملی بودش و تفسیر و تحلیل مفصلی از فیلم و سینما دادین.ممنون
سلام و احترام تشکر از توجه شما
توی تبلیغات فیلم جیمز باند از جمله تونلشون هم از تونل ما تنگتره استفاده شده با عرض معذرت از مردم ایران می خواستم منظور از تونل ما تونل دستندر کاران این فیلم هست واقعا برای سواد کارگردان فیلم متاسفم که به خاطره تبلیغ فیلم از تونل خودش و خانوادش استفاده میکنه
با عرض معذرت
امروز رفتم سینما نشستم این فیلمو دیدم واقعیتش خیلی عالی بود و خنده دار موفق باشید از این فیلما زیاد درست کنید
متین
اقا عالی بود نقد