نقد برنامۀ باضیا | همه چیز در مورد باضیا
نقد برنامۀ باضیا | مقدمه
برنامۀ باضیا در نگاه اول مجموعهای از گفتگوهای متنوع و پراکنده با چهرههای مختلف به نظر میرسد اما با دستهبندی مهمانان و تحلیل محتوای گفتگوها الگویی سه لایه آشکار میشود که در آن عملیات جنگ نرم بهصورت پازلی با هدف مرجعیتزدایی، الگوسازی جایگزین و بازتعریف مفاهیم هویتی و فرهنگی در جامعه کشف میشود. هر گروه از مهمانان قطعۀ مشخصی از این پازل را تکمیل میکنند برای فهم مفهوم پازل نیاز داریم که ابتدا به توضیح جریانشناسی و نقش استراتژیک این برنامه بپردازیم.
جریانشناسی به معنای شناسایی، رصد و درک اصول و مبانی کنشهای فکری، فرهنگی و سیاسی است که به ما کمک میکند تا بفهمیم تفکر یا پدیدهای اجتماعی از کجا نشأت گرفته، چه اهدافی را دنبال میکند، از چه ابزارهایی بهره میبرد و در نهایت به کدام سمت حرکت میکند. در این چارچوب استراتژی بیانگر منطق حاکم بر کنشها برای رسیدن به هدفی بلندمدت است. بنابراین برای جریانشناسی یک پدیدۀ رسانهای مانند برنامۀ باضیا باید استراتژی پنهان در پس اقدامات ظاهراً پراکندۀ آن را کشف کرد تا بتوان مسیر و هدف نهایی آن جریان را به درستی شناسایی نمود.
در تحلیلهای راهبردی، استراتژیها اغلب به صورت مستقیم و علنی اجرا نمیشوند. آنها در قالب مجموعهای از اقدامات و پیامهای ظاهراً نامرتبط با یکدیگر پیادهسازی میشوند که هر کدام به تنهایی ممکن است بیاهمیت یا تصادفی به نظر برسند. اینجا است که اهمیت نقشۀ پازلی برنامه مشخص میشود. هر مصاحبۀ برنامۀ باضیا یک قطعه از این پازل است. قطعات به خودی خود ممکن است معنای محدودی داشته باشند اما وقتی در کنار قطعات دیگر قرار میگیرند بخشی از یک تصویر بزرگتر و معنادارتر را آشکار میسازند. وظیفۀ ما در بخشی از نوشته با عنوان تحلیل استراتژیک کنار هم چیدن این قطعات پراکنده برای دیدن تصویر نهایی است که همان هدف کلان استراتژی برنامۀ باضیا را نمایان میکند.
علی ضیا در نقش طراح پازل و مجری و کارگردان اصلی هر مهمان را به عنوان یک قطعۀ حسابشده انتخاب میکند. خوانندۀ رپ، فعال حقوق زنان، اقتصاددان لیبرال یا بازیگر و سلبریتیای با سبک زندگی مریض زیست بوم غربی هر کدام به تنهایی یک مصاحبۀ جذاب هستند. اما در نگاه استراتژیک هر کدام قطعهای هستند که وظیفۀ مشخصی دارند. یکی ساختارشکنی در قالب موسیقی، دیگری زیر سوال بردن قوانین و هنجارهای اجتماعی، سومی ترویج ایدئولوژی اقتصادی زیست بوم غربی و چهارمی عادیسازی سبک زندگی جدید همراه جهانبینیاش که محصول تاثیرات 200 سال کار رسانهای و جنگ نرم غرب علیه دنیا است.
تحلیل پازلی برنامه به معنای کشف این است که چگونه این قطعات در کنار هم استراتژی کلان جریانسازی فرهنگی و اجتماعی را در راستای براندازی نرم نظام عقیدتی و فکری جمهوری اسلامی را محقق میسازند و تصویر نهایی مورد نظر طراح را تکمیل میکنند.
فهرست مطالب
Toggleعلی ضیا چه میکند؟
بخش اول | هنجارشکنان و ساختارشکنان
این دسته، ستون فقرات استراتژی برنامۀ باضیا را تشکیل میدهد و هدف اصلی آن به چالش کشیدن و در نهایت تضعیف هنجارهای رسمی و ساختارهای فرهنگی اجتماعی موجود در اذهان عمومی است. قطعات پازل با روایتی جذاب و احساسی مخاطب را با داستان زندگی شخصیتهایی در مصاحبه با آنها همراه میکنند که قوانین پذیرفتهشدۀ جامعه را زیر پا گذاشتهاند و اکنون از این اقدام خود به عنوان کنشی شجاعانه یا مظلومانه یاد میکنند.
زیرمجموعهها و کارکرد قطعات:
۱. مشروعیتبخشی به موسیقی زیرزمینی:
مهمانان: خوانندگان رپ(دورچی، چرسی، آمیا، تاکدان، شایع، گادپوری، حسین تهی، سامان ویلسون) و خوانندگان پاپ غیررسمی(مسعود صادقلو، مجید خراطها، محسن لرستانی و…).
مصاحبههای حاضر کارکردی دوگانه دارند. نخست با نمایش جنبههای انسانی، مشکلات و دغدغههای این خوانندگان مانند روایت دستگیری، مشکلات خانوادگی چرسی، یا دلایل رفتن صادقلو از ایران بعد از جنبش پوچ زن زندگی آزادی، آنها را از چهرههای قانونشکن به هنرمندان مظلوم و قابل همذاتپنداری در اذهان عمومی تبدیل میکنند. دوم با اختصاص تریبون رسمی به این افراد، به صورت عملی موسیقی آنها را از حاشیه به متن آورده و به آن مشروعیت میبخشند. این قطعه از پازل مرجعیت فرهنگی حاکمیت در حوزۀ موسیقی را مستقیماً هدف قرار میدهد.
۲. عادیسازی سبک زندگی آلترناتیو:
مهمانان: روشنک گرامی(عادیسازی روابط آزاد زن و مرد)، حسن معجونی(اختلاف سنی زیاد با همسر)، پیام صادقیان(روابط پرحاشیه با چهرههایی مانند تتلو).
قطعات حاضر روایتهای شخصی زندگی این افراد را به عنوان ابزاری برای عادیسازی الگوهای رفتاری نادرست بین زن و مرد به کار میگیرد که با هنجارهای دینی و فرهنگی جامعۀ ایرانی کاملاً در تضاد هستند. وقتی بازیگری محبوب به راحتی از روابط باز با جنس مخالف صحبت میکند، سن بالای ازدواج یا اختلاف سنی ۲۵ ساله در ازدواج خود را امری عادی جلوه میدهد این الگوها در ذهن مخاطب جوان دچار قبحزدایی شده و به عنوان گزینههای قابل قبول در سبک زندگی رمزومره پذیرفته میشوند. هدف این قطعه شکستن انحصار الگوهای رسمی خانوادگی، اسلامی و روابط اجتماعی است.
۳. تقابل مستقیم با ساختارهای قدرت:
مهمانان: الهام نامی(روایت تجربۀ وحشتناک او از گشت ارشاد)، احسان دریادل(دستگیری به خاطر حجاب)، اکرم خدابنده(ترک تیم ملی به خاطر غم مردم)، هانا کامکار(ممنوعالکاری به خاطر خوانندگی).
این قطعات پازل را از چالش فرهنگی صرف به تقابل سیاسی نرم ارتقا میدهند. روایتهای دستگیری، ممنوعالکاری و فشار از سوی نهادهای حاکمیتی گشت ارشاد، فدراسیون ورزشی، وزارت ارشاد و صدا و سیما بهصورت غیر مستقیم تصویری از سیستمی سرکوبگر به نام جمهوری اسلامی ترسیم میکند. چنین مصاحبههایی با برانگیختن احساس همدردی مخاطب با قربانی(افراد حاضر و دعوت شده در برنامۀ باضیا)، مشروعیت ساختارهای اعمال قدرت که به نفع آسایش و رفاه مردم عمل میکنند را تضعیف کرده و آنها را در جایگاه متهم قرار میدهند دقیقاً همانگونه که در جنبش زن زندگی آزادی که از مرگ مهسا امینی شروع شد دولت و گشت ارشادش در اذهان عمومی متهم نامیده شدند.
این سه زیرمجموعه در کنار هم خوشۀ اول پازل را میسازند که وظیفۀ آن تخریب فونداسیون هنجاری جامعه است. آنها با استفاده از روایتهای مذکور که تنها بخشی از آنها را به صورت کلیو خلاصه ذکر کردیم ساختارهای رسمی و قوانین اجتماعی را به چالش میکشند و راه را برای پذیرش روایتهای جایگزین یا همان براندازی باز میکنند.
پس از آنکه خوشۀ اول پازل با ایجاد شکاف در هنجارهای موجود زمین را برای پذیرش ایدههای جدید آماده کرد خوشۀ دوم وظیفۀ کاشت بذر گفتمان جایگزین را بر عهده میگیرد. این دسته از مهمانان وزنۀ تئوریک و روشنفکرانۀ برنامۀ باضیا هستند. آنها به کنشهای هنجارشکنانۀ دستۀ اول مبنای فکری و فلسفی میبخشند و اقدامات احساسی و فردی را به یک جریان معنادار و دارای پشتوانۀ نظری تبدیل میکنند. این قطعات سطح نزاع در پازل را از لایۀ سبک زندگی فراتر برده و به ساحت ایدئولوژی میکشانند.
بخش دوم | جایگزین جدید برای گفتمان قبلی
زیرمجموعهها و کارکرد قطعات:
۱. ارائۀ چارچوب اقتصادی لیبرال به عنوان راهحل:
مهمانان: موسی غنینژاد(بحث دربارۀ مکانیزم ماشه و اقتصاد آزاد) و افراد دیگر که لیست آن بسیار طولانی است.
حضور فردی مانند غنینژاد که نمایندۀ برجستۀ تفکر نئولیبرال در ایران است تصادفی نبوده و در شرایطی که نارضایتی اقتصادی در جامعه بالا است گفتگوی او موج آلترناتیو اقتصادی مشخصی را به مخاطب عرضه میکند و آن هم اقتصاد آزاد و ادغام در سیستم و ساختار اقتصاد غیر اسلامی و جهانی است. قطعۀ حاضر از پازل مشکلات موجود را به ساختارهای اقتصادی دولتی و سیاست خارجی ضدغربی گره میزند و به صورت ضمنی راهحل را در پیوستن به سازوکارهایی مانند FATF و کنار آمدن با مکانیزم ماشه معرفی میکند. این مصاحبه نارضایتیهای معیشتی مردم را به پروژههای سیاسی اقتصادی کلان پیوند میزند.
۲. تزریق شکاکیت علمی:
مهمانان: آرین اکبری(دکترای ژنتیک و فعال حوزه آنتیخرافات و شبهعلم)، آذرخش مکری(روانپزشک).
این قطعه انگار که وظیفۀ علمیکردن گفتمان برنامه را بر عهده دارند. دعوت از چهرههای علمی برای مبارزه با شبهعلم در نگاه اول مثبت به نظر میرسد. اما در لایۀ عمیقتر این رویکرد به ابزاری برای زیر سوال بردن هرگونه باور غیرتجربی و متافیزیکی تبدیل میشود. با برجستهکردن رویکرد پوزیتیویستی و تکیه بر دادههای صرفاً عینی مرجعیت معرفتی از منابع دینی گرفته شده و به علوم صرفا تجربی با مبانی نادرست واگذار میشود. دکتر مکری نیز با تحلیلهای روانشناختی از پدیدههای اجتماعی مسائل را از چارچوبهای ارزشی و اخلاقی خارج کرده و به آنها بعدی بالینی و سکولار میبخشد. این قطعات بنیانهای معرفتی جامعه را هدف قرار میدهند.
۳. بازتعریف روایت تاریخی و ادبی:
مهمانان: ابوتراب خسروی(نویسنده)، نسیم مرعشی(نویسنده)، محمد حسین شهسواری(نویسنده).
ادبیات و تاریخ حافظۀ جمعی یک ملت هستند. قطعۀ حاضر پازل با معرفی نویسندگانی که روایتهای غیررسمی و گاه متضاد با روایتهای مسلط بر جامعه ارائه میدهند به دنبال بازنویسی حافظۀ جمعی هستند. روایت ابوتراب خسروی از پدر عیاش مذهبی نمونۀ بارز این استراتژی است. این روایتها، کلیشههای ذهنی مخاطب را شکسته و تاریخ و فرهنگ را به مثابۀ امری سیال و قابل تفسیر مجدد معرفی میکنند. این کار زمینه را برای پذیرش هویتهای جدید و گسست از گذشته فراهم میسازد.
خوشۀ دوم در کنار خوشۀ اول استراتژیای دو مرحلهای را تکمیل میکند: ابتدا با هنجارشکنان ساختارهای موجود و مطلوب تضعیف میشوند و سپس با بنیانگذاران فکری ساختاری جایگزین فکری و ایدئولوژیک به مخاطب عرضه میگردد. دو خوشۀ حاضر با هم مخاطب را از وضعیت نارضایتی احساسی به وضعیت پذیرش آلترناتیو معنادار سوق میدهند.
بخش سوم | میانجیگران گفتمان با چهرههای خاکستری
اگر خوشۀ اول تخریب و خوشۀ دوم بنیانگذاری را بر عهده داشتند، خوشۀ سوم وظیفۀ تلطیف، تعمیم و جذب حداکثری را ایفا میکند. این قطعات پازل پل ارتباطی بین مخاطب عام و ایدههای رادیکال مطرحشده در دو خوشۀ قبلی هستند. مهمانان این دسته چهرههایی محبوب، موجه و اغلب غیرسیاسی هستند که حضورشان در کنار هنجارشکنان و ایدئولوگها به کل برنامه اعتبار میبخشد و پیامهای آن را برای طیف وسیعتری از جامعه قابل هضم و پذیرفتنی میکند.
زیرمجموعهها و کارکرد قطعات:
۱. استفاده از اعتبار هنرمندان پیشکسوت:
مهمانان: عباس قادری، شهرام شبپره، کارن همایونفر، اردشیر رستمی، پریوش نظریه، الهام پاوهنژاد، حسن معجونی، مسعود فروتن، میرطاهر مظلومی.
این افراد انگار که سرمایۀ نمادین برنامه هستند. مخاطبی که ممکن است با خوانندۀ رپ یا اقتصاددان لیبرال ارتباط برقرار نکند به واسطۀ علاقهاش به بازیگری پیشکسوت یا آهنگسازی معتبر پای برنامه مینشیند. حضور این چهرهها چنین پیام ضمنیای را مخابره میکند که مردم ببینید که این برنامه مورد تأیید نخبگان فرهنگی و هنری است. چنین اعتباری به صورت نامحسوس به سایر مهمانان و پیامهای رادیکالتر برنامه نیز سرایت میکند. استراتژی حاضر سپری دفاعی در برابر انتقاداتی است که ممکن است برنامه را به تندروی یا سیاهنمایی متهم کنند.
۲. ایجاد پیوند با گفتمانهای رسمی اما با قرائت انتقادی:
مهمانان: سید جواد هاشمی، حسن آقامیری، عبدالجبار کاکایی، منصور ضابطیان، محمد درویش.
قطعۀ حاضر هوشمندانهترین بخش پازل است. این افراد از درون یا حاشیۀ گفتمان رسمی میآیند اما حامل نوعی نقد یا روایت متفاوت هستند. سید جواد هاشمی با سابقۀ بازی در فیلمهای دفاع مقدس یا عبدالجبار کاکایی با سابقۀ سرودن اشعار ارزشی وقتی روایتی انتقادی از وقایع اجتماعی مانند کتک خوردن پسر کاکایی در اختشاشات سال ۸۸ ارائه میدهند، تأثیرگذاری آن دوچندان میشود.
انتقادات آنها از درون است و برای مخاطب خاکستری باورپذیرتر است. حسن آقامیری نیز با ارائۀ قرائتی متفاوت و انسانگرایانه از دین پلی میان مخاطب مذهبی و نسل جدید ایجاد میکند و عملاً گفتمان دینی رسمی را به چالش میکشد. قطعات حاضر شکاف را در بدنۀ اجتماعی نزدیک به حاکمیت ایجاد کرده و بخشی از آن را به سمت گفتمان برنامه جذب میکنند.
۳. نمایش موفقیت در چارچوبهای جایگزین:
مهمانان: حسین طاهری(کارآفرین و هکر رشد)، رامتین زاد(طراح گرافیک)، محسن رجبپور(تهیهکننده موسیقی).
قطعۀ حاضر به پازل بعدی عملی و کاربردی میبخشد. پس از نقد ساختارهای موجود این افراد به عنوان نمونههای موفق معرفی میشوند که خارج از چارچوبهای دولتی و رسمی به موفقیت رسیدهاند. حسین طاهری که راهحل مشکلات کشور و مردم را در دزدی نکردن مسئولین(تیتر اصلی این قسمت برنامه) میبیند یا محسن رجبپور که از تتلو در قبل زندانی شدنش دفاع تمام قد میکند این پیام را تقویت میکنند که سیستم رسمی ناکارآمد است و موفقیت در گرو کنشگری فردی و فعالیت در بازار آزاد فرهنگی و اقتصادی است. آنها امید و الگوی عملی را برای مخاطبی که از سیستم ناامید شده است فراهم میکنند.
خوشۀ سوم با ایجاد سه لایۀ اعتباربخشی، نقد از درون و ارائۀ الگوی موفق استراتژی برنامه را کامل میکند. این خوشه پیامهای ساختارشکنانۀ دو خوشۀ اول را در لفافهای از محبوبیت و اعتدال پیچیده و آن را به بخشهای وسیعتری از جامعه که شاید در مقابل پیامهای مستقیم مقاومت کنند تزریق میکند. این سه خوشه در کنار هم یک ماشین جریانساز قدرتمند را تشکیل میدهند که همزمان تخریب، بنیانگذاری و جذب را به صورت یکپارچه پیش میبرد.
برنامۀ باضیا در تحلیل نهایی پروژهای مهندسی و فرهنگی است که هدف آن با توجه به شواهد موجود در 314 اپیزود براندازی نرم نظام موجود با نظامی آلترناتیو است. تصویر نهایی که از کنار هم چیدن تمام قطعات این پازل استراتژیک پدیدار میشود جامعۀ آیندۀ مطلوب از نگاه طراحان برنامه را به نمایش میگذارد. تصویر حاضر دارای چند ویژگی کلیدی است:
۱. فردگرایی رادیکال به مثابۀ ارزش غایی: هستۀ مرکزی تصویر نهایی، اصالت دادن به فرد و تجربیات، احساسات و انتخابهای اوست. از خوانندۀ رپی که بر اساس سلیقۀ فردی موسیقی تولید میکند تا بازیگری که الگوی روابط شخصی خود را برمیگزیند و اقتصاددانی که راهحل را در کنشگری آزادانۀ افراد در بازار میبیند، همگی یک پیام مشترک را مخابره میکنند که فرد بر جامعه، ساختار و سنت اولویت دارد. این گفتمان، هرگونه مرجعیت بیرونی اعم از دولت، دین یا سنت را که بخواهد انتخابهای فردی را محدود کند نامشروع جلوه میدهد.
۲. سکولاریزاسیون در لفافۀ علم و هنر: تصویر نهایی جامعهای را به نمایش میگذارد که در آن مرجعیت از نهادهای دینی به نهادهای علمی، هنری و رسانۀ متاثر از غرب منتقل شده است. در این روند، کار با شبهعلم اهرمی برای سست کردن مبانی اسلامی شده؛ همزمان نگاه روانشناختی جایگزین معیارهای اخلاقی شده و روایتهای به ظاهر هنری جایگاه متون تاریخی و دینی را تصاحب میکنند. در این نظم جدید دین در بهترین حالت به امری شخصی و درونی تقلیل مییابد مانند قرائت حسن آقامیری و از عرصۀ عمومی و قانونگذاری حذف میشود این مسئله اتفاقی است که شما در رفتار و کنش علی ضیا نیز در تمام اپیزودها مشاهده خواهید کرد.
۳. ادغام در نظام غربی به عنوان تنها راه رستگاری: این پازل تصویری از یک ایران منزوی، ناکارآمد و سرکوبگر را ترسیم میکند که تنها راه نجات آن، پیوستن به نظم جهانی غربی و لیبرال است. این پیام هم در لایۀ نظرات اقتصاددان برنامه موسی غنینژاد، هم در لایۀ آثار خوانندگان و هنرمندانی که به دنبال فعالیت در مقیاس جهانی هستند و هم در لایۀ سیاسی روایت قربانیان ساختارهای قدرت به صورت مداوم تکرار میشود. در تصویر حاضر مفاهیمی مانند استقلال و مقاومت به عنوان عاملان عقبماندگی و رنج معرفی میشوند.
۴. تضعیف نهاد دولت و مشروعیتزدایی از آن: در تمام قطعات پازل، دولت و نهادهای حاکمیتی یا به عنوان یک عامل سرکوبگر با مداخلۀ گشت ارشاد، دستگاه قضایی یا یک مانع ناکارآمد بوروکراسی اداری به همراه مسئولین دزد و یا یک ساختار بیکفایت در اقتصاد و فرهنگ تصویر میشوند. نتیجۀ نهایی، سلب اعتماد کامل از حاکمیت و ایجاد این باور است که راهحل مشکلات نه در اصلاح سیستم، که در عبور از آن و تکیه بر تواناییهای فردی و سازوکارهای بازار آزاد نهفته است.
با توجه به توضیحات فوق واضح شد که ما برنامۀعلی ضیا را در چه چارچوب و نقشهای نقد و بررسی خواهیم کرد. استراتژی علی ضیا و برنامۀ باضیا کودتایی نمادین علیه نظام موجود است. برنامه با استفاده از قدرت نرم رسانه و انتخاب هوشمندانۀ قطعات پازل خود به صورت تدریجی و لایه به لایه در حال ساختن اجماعی عمومی برای نظمی نوین است؛ نظمی که در آن، فردگرایی، سکولاریسم و لیبرالیسم اقتصادی و فرهنگی ارزشهای بنیادین ناخودآگاه جمعی مردم جامعه را تشکیل میدهند. برنامه انگار که پنجره است آینه نیست؛ پنجرهای که تصویری مهندسیشده از آیندۀ مطلوب را به مخاطب نشان میدهد و او را برای پذیرش و ساختن آن آینده آماده میسازد.
لایهبندی استراتژیک مخاطبان هدف در برنامۀ باضیا | نقد برنامۀ باضیا
لایۀ اول مخاطبان هدف جوانان و نوجوانان به مثابۀ پیشرانان گسست هستند که به عنوان استراتژیکترین گروه جمعیتی برای مهندسی فرهنگی شناسایی شدهاند. برنامه با استفاده از تاکتیک همگونسازی پلتفرمی با دعوت از چهرههای موسیقی زیرزمینی رپ و پاپ آلترناتیو و اینفلوئنسرهای فضای مجازی(بلاگرها)، محتوای خود را با اکوسیستم رسانهای این نسل منطبق میسازد. هدف از این کار توانمندسازی گفتمان برنامه است. برنامه با ارائۀ روایتهایی از تقابل با قدرت و هنجارشکنی به این نسل چارچوب تفسیری برای نارضایتیهایشان میدهد و آنها را از وضعیت مصرفکنندۀ منفعل محتوای برنامه به بازنشردهندگان ایدئولوژی برنامه ارتقا میدهد. این گروه، هستۀ اصلی برای ایجاد دومینوی تغییرات فرهنگی و اجتماعی هستند.
لایۀ دوم مخاطبان، زنان به مثابۀ سوژۀ محوری منازعات هستند که به شکل دقیقی هدفگذاری شدهاند. برنامه از تقابل با ساختارهای قانونی و اجتماعی گشت ارشاد و ممنوعیتها از استراتژی تصاحب روایت قربانی بهره میبرد. این رویکرد برنامه را به عنوان تریبون اصلی و مشروع برای بیان مطالبات کلی و توصیفیای که در حقیقت بهرۀ حقیقیای نیز برای آزادی و خانوادۀ زنان ندارد زنان را معرفی کرده و آن را به مرجع نمادین این گروه تبدیل میکند.
با ارائۀ الگوهای جایگزین از زنان کنشگر، مستقل، منتقد برنامه به دنبال بازتعریف هویت زنانه خارج از الگوهای معقول زیستن سالم در زندگی فردی و اجتماعی است که از زیست بوم و فرهنگ جامعۀ غرب گرفته شده. هدف استراتژیک در این لایه تبدیل مسائل زنان از یک مطالبۀ اجتماعی به ابزار سیاسی برای مشروعیتزدایی از نظم حاکم و بسیج یک نیروی اجتماعی قدرتمند حول محور گفتمان برنامه است.
لایۀ سوم، طبقۀ متوسط شهری و نخبگان فکری به مثابۀ مشروعیتسازان ایدئولوژیک نقش حیاتی را در تئوریزه کردن و اعتباربخشی به کل پروژه را ایفا میکنند. برنامه با دعوت از نمایندگان گفتمانهای اقتصادی لیبرال و پوزیتیویستی صرف یک پشتوانۀ عقلانی برای کنشهای ساختارشکنانۀ لایههای دیگر فراهم میآورد. این استراتژی نارضایتیهای احساسی و فردی را به پروژۀ فکری منسجم با راهحلهای مشخص اقتصاد آزاد و سکولاریسم علمی پیوند میزند. هدف در این لایه تسخیر سرمایۀ نمادین نخبگان(چون اقتصاد فقط گرددش پول نیست) و استفاده از آن برای ایجاد هژمونی گفتمانی است که در آن، آلترناتیو ارائهشده توسط برنامه تنها راهحل منطقی و علمی برای بحرانهای موجود جلوه کند.
لایۀ چهارمی که هدف قرار گرفته بدنۀ عمومی و جامعۀ خاکستری است. در این استراتژی از چهرههای دارای اعتبار پیشین و محبوبیت عمومی هنرمندان پیشکسوت، چهرههای با سابقه در گفتمان رسمی برای ورود به حوزۀ ادراکی این قشر مقاوم استفاده میشود. حضور این افراد سپری حفاظتی برای برنامه ایجاد کرده و پیامهای رادیکال آن را در لفافهای از مقبولیت و اعتدال میپوشاند. هدف این لایه حساسیتزدایی تدریجی و کاهش مقاومت شناختی بدنۀ جامعه در برابر گفتمانهای جایگزین است که زمینۀ فکری، عقیدتی، فرهنگی و اجتماعی لازم برای پذیرش عمومی تغییرات بنیادی را در بلندمدت فراهم میسازد.
علی ضیا کیست؟
علی ضیا(سید علی ضیا طباطبایی) متولد ۲۶ شهریور ۱۳۶۴ در کاشان، مجری، نویسنده، تهیهکننده تلویزیون و فارغالتحصیل رشتهٔ مهندسی مکانیک از دانشگاه صنعتی نوشیروان است که بهعنوان یکی از شناختهشدهترین چهرههای تلویزیونی دههٔ ۱۳۹۰ و ۱۴۰۰ شناخته میشود. او فعالیت رسانهای خود را با نویسندگی در رادیو و سپس حضور در برنامههای تلویزیونی آغاز کرد. نخستین تجربۀ جدی اجرای او در تلویزیون به برنامهٔ گزینۀ جوان بازمیگردد که باعث دیده شدنش شد.
ضیا در ادامه اجرای برنامههای متعددی را بر عهده گرفت که از جمله آنها میتوان به رادیو هفت، ویتامین ۳، فرمول یک، باصبح، امشب و ویژهبرنامههای تحویل سال اشاره کرد. لحن صمیمی، توانایی در ارتباط با مخاطب، و مهارت در مدیریت گفتوگو با مهمانان باعث شد جایگاه او در تلویزیون تقویت شود. با این حال، برخی از عملکردهایش نیز با حاشیههایی همراه بوده که در رسانهها بازتاب پیدا کرده است.
علی ضیا علاوه بر اجرا، سابقهٔ تهیهکنندگی و نویسندگی در آثار تلویزیونی و رادیویی را نیز دارد. او جوایزی در حوزهٔ کارگردانی و تولید محتوای فرهنگی دریافت کرده و به خاطر سوژهیابی و نگاه اجتماعی در برنامههایش، میان قشر جوان محبوبیت یافته است.
علی ضیا تحصیلات دانشگاهی خود را در رشتۀ مهندسی مکانیک به پایان رساند. این پیشینۀ فنی، اغلب به عنوان نکتهای جالب در مورد فعالیتهای هنری و رسانهای او مطرح میشود. شروع فعالیت حرفهای او در رسانه از طریق رادیو و تیمهای نویسندگی بود، جایی که آموخت چگونه روایتها را شکل دهد و ساختار یک محتوای جنجالی را پایهریزی کند.
مهمترین مقاطع حضور ضیا در تلویزیون ملی ایران شامل برنامههای زیر است که هر کدام بخشی از هویت او را میان مردم شکل دادند:
معروفیت علی ضیا با آنچه معمولاً در معرفی برنامههای قبلیاش مثل گزینه جوان، رادیو هفت یا ویتامین ۳ گفته میشود، منطبق نیست. واقعیت این است که این برنامهها هرکدام جنجالها و حاشیههایی بههمراه داشتند؛ ضیا هم بعضی اوقات عمداً وارد این حاشیهها میشد و بهوضوح مشهود است که همین مسیر بعدها با برنامه فعلیاش نیز پیوند خورده و منشأ بسیاری از ویژگیهای گفتوگوهای امروزی اوست.
در بحث برنامه باضیا اما شخصیت و رویکرد علی ضیا همواره کانون نقدهای فراوان بوده است. این بار ضیا فرصت دارد بدون سانسور رسمی، لحن و رفتار واقعیاش را در معرض دید بگذارد. در واقع، همین جنجالسازی و ورود آگاهانه به حاشیهها نهفقط بخشی از سبک کاری او بوده بلکه دقیقاً همین موضوع ضرورت نقد دقیق و موشکافانهی برنامۀ باضیا را آشکار میکند. هر نوع ستایش از آزادی عمل و فضای جدید دیجیتال نباید مانع شناسایی آسیبهای رفتاری مجری شود؛ باضیا بستری است برای نمایش و نقد کامل مدل اجرایی ضیا، مدلی که گاهی خصمانه، اغراقآمیز یا حتی شبهتحمیلی برای مهمان و بیننده است.
برنامۀ باضیا فراتر از تاکشوی اینترنتی ساده است. علی ضیا برای جلب توجه و ایجاد موج خبری، مهمانانی را انتخاب میکند که عمدتاً در دسته چهرههای جنجالساز یا حاشیهساز قرار میگیرند. در فصلهای اخیر، ضیا با دورچی(خوانندۀ رپ)، چرسی(خوانندۀ رپ) و شهرام شبپره مصاحبه کرده و سعی میکند مخاطب را با این افراد و سبک زندگیشان آشنا کند؛ اما این رفتار بیشتر به نوعی دیده شدن برای دو طرف و عادیسازی برخی الگوهای رفتاری منتهی شده است. ترویج و تشویق آثار آنها تماماً در برنامهها و دیالوگهای گفتوگوهای او به چشم میخورد.
این ساختار باعث افزایش بازدید و واکنش در شبکههای اجتماعی میشود اما آشکارا مشخص است که مرز انتقاد جدی یا مواجهه با مسائل اجتماعی مهم گم شده است. دعوت از این مهمانها و پررنگ کردن سبک زندگی و آرمانهای آنها جای پرسش جدی دارد: آیا باضیا صرفاً میخواهد مردم را با جریانهای زیرزمینی و حاشیهای آشنا کند یا در سکوت، به آنها اعتبار رسانهای بیقید و شرط میبخشد؟ این روند، ضرورت نقد و بازنگری در هدف و کارکرد اجتماعی برنامه را نشان میدهد.
با وجود تمام این دورخیزیها برای دیده شدن، پرسش اساسی درباره برنامۀ باضیا این است که چرا علی ضیا هیچوقت در بزنگاههایی مانند جنگ دوازدهروزه ایران و آمریکا سراغ خانوادههای شهدا نرفت تا جهانبینی، روحیه انقلابی، وطندوستی و اسلامدوستی آنها را به مردم نشان دهد؟ در شرایطی که نیاز به بازنمایی الگوهای ایثار و هویت ملی بیشتر از هر زمان حس میشود، انتخاب مهمانان به نحوی صورت گرفته که «باضیا» تنها به تابوشکنی فرهنگی و سبک زندگی غیرهدفمند بسنده کرده است.
این گزینشها عملاً بیننده را از مواجهه با عمق واقعی جامعه و مظاهر مقاومت دور میکند و پیامدش، عادیسازی جریانهای پرسروصدای فضای مجازی و سلبریتیهایی است که هیچ آرمان و هدف و معنایی را در زندگی خود پیدا نکردهاند.
ساخت این برنامه تحت تاثیررخدادهای اجتماعی سال 1401 که باعث پایان همکاری علی ضیا با تلوزیون شد شروع شده و فصل اول آن بر زنان سلبریتی و به ظاهر موفق ایرانی و روایتهایشان از زنانگی و پیشامدهای زندگیشان است.
برنامۀ باضیا در ظاهر تلاشی برای فاصلهگیری از رسانۀ رسمی و ایجاد فضایی بیپرده است که اسم آنرا صداقت گذاشتهاند. برنامه با تکیه بر شخصیتِ جنجالساز مجری و انتخاب مهمانانی که یا از چهرههای موسیقی زیرزمینی هستند یا حامل نوعی خاطرهبازی نوستالژیک(مثل پیروز بلککتس) یا بیانگر دردهای اجتماعی(نظیر مجید خراطها) خود را به عنوان یک تریبون آلترناتیو معرفی میکند.
ساختا حاضر بازنمایی تحریف شده و اشتباه از آزادی بیان است که در عمل، به جای تعمیق مباحث به سطح هیجانات لحظهای و افشاگریهای شخصی تقلیل پیدا میکند. آسیب اصلی اینجا شکل میگیرد که برنامه مخاطب را به این باور میرساند که در حال مشاهدۀ یک گفتگوی حقیقی و عمیق است در حالی که صرفاً با نمایشی حسابشده برای جذب بازدید و تولید کلیپهای وایرال مواجه است.
آسیب دوم این برنامه در واسطهگری فرهنگی و معرفی الگوهای نامناسب به جامعه است. علی ضیاء با استفاده از اعتبار و شهرتی که سالها در صداوسیما کسب کرده چهرههایی را به مخاطب عام معرفی میکند که پیش از این، دایرۀ نفوذشان محدود بود. این فرآیند یک مشروعیتبخشی خطرناک به شخصیتها و تفکراتی است که محتوای آنها اغلب سطحی، تهی از اندیشۀ سازنده و گاهی مروج سبک زندگی مغایر با ارزشهای اسلامی جامعه است.
برنامۀ باضیا با این کار، ذائقۀ فرهنگی مخاطب، خصوصاً نسل جوان را به سمت محتوای زرد و مبتذل سوق میدهد و معیار سنجش یک هنرمند یا متفکر را از معنای آثارش به میزان جنجالآفرینی تغییر میدهد. این برنامه به جای ارتقای سطح فرهنگ، به ابزاری برای عادیسازی و گسترش ابتذال تبدیل شده است.
سومین جنبۀ زیانبار باضیا، در ارائۀ یک الگوی غلط از «نقد» و «اعتراض» است. برنامه ادعا میکند که به مسائل اجتماعی و تابوها میپردازد، اما این پرداخت هرگز به یک تحلیل ریشهای و ساختاری نمیرسد. اعتراضات در این برنامه در حد گلهگذاریهای شخصی، ابراز احساسات کنترلشده و دیالوگهای حاشیهسازی باقی میماند که هیچ چهارچوبی را از منظر علمی و روشمند به چالش نمیکشد.
این رویکرد مفهوم اعتراض را از یک کنش سیاسی و اجتماعی مؤثر به یک کالای سرگرمی تبدیل میکند که بیننده میتواند در یوتیوب به آن دسترسی داشته باشد تا علی ضیا هم پول خودش را از یوتیوب به جیب بزند. مخاطب با دیدن این برنامه احساس میکند که صدای اعتراضش شنیده شده است، اما در واقع، انرژی انتقادی او(اگر داشته باشد) در یک قالب نمایشی و بیخطر تخلیه میشود و هیچ تغییری در واقعیت ایجاد نمیکند.
بزرگترین آسیب برنامۀ باضیا کالاییسازی فرهنگ مقاومت و تبدیل آن به ابزاری برای منفعت شخصی و تجاری است این برنامه درد، موسیقی زیرزمینی و دغدغههای اجتماعی را به بستهبندیهای جذاب برای یوتیوب و اینستاگرام تبدیل میکند. علی ضیا با این کار یک ماشین تولید محتوای ویروسی ساخته است که مادۀ اولیۀ آن، حساسیتها و ارزشهای فرهنگی جامعه است. این برنامه یک هشدار جدی دربارۀ چگونگی مسخ شدن مفاهیم در عصر رسانههای دیجیتال و تبدیل شدن آنها به ابزاری در دست گردانندگان صنعت سرگرمی است.
دیدگاهتان را بنویسید