دشمن شناسی در اندیشه آیت الله مصباح
اگر قرار باشد فقط با یک پرسش وارد بحث دشمنشناسی شویم آن این است که انسان چه چیزی دارد که ارزش ربودن داشته باشد؟ هر پاسخی که به این پرسش بدهیم، تعریف ما از دشمن را نیز تغییر خواهد داد.
تهیه و تنظیم: احمدرضا مرادی
از بیان دکتر علی مصباح بخوانید:
مقدمه | دشمن شناسی در اندیشه آیت الله مصباح
در منظومه فکری مرحوم علامه مصباح یزدی، برای فهم دقیق مفهوم دشمن، ابتدا باید آن را از مفاهیمی مانند دیگری و رقیب تفکیک کرد. دیگری به فرد یا گروهی گفته میشود که صرفاً در دیدگاهها، اهداف و سلایق با ما تفاوت دارد و مسیر متفاوتی را دنبال میکند. اما رقیب کسی است که هدفی کاملاً مشابه با ما دارد و تنها تلاش میکند زودتر یا بهتر از ما به آن هدف مشترک دست یابد؛ مانند دو دانشآموز که برای کسب نمره برتر در یک کلاس با یکدیگر رقابت میکنند.
در مقابل این دو، دشمن کسی است که درصدد است داراییهای اصیل ما را سلب کرده و مانع دستیابی ما به اهداف و خواستههایمان شود. دشمن لزوماً نمیخواهد خودش به آن هدف برسد تا رقیب ما محسوب شود، هدف اصلی او این است که ما نداشته باشیم و توانایی رسیدن به مطلوب از ما سلب شود. این داراییها و اهداف سلبشده میتواند از جنس مادی، معنوی و دنیوی یا اخروی باشد.
در گام بعدی، باید منظومه فکری علامه مصباح را شناخت؛ ویژگی بارزی که باعث شد امام خمینی(ره) ایشان را استاد فکر بنامند. برخلاف مکاتب بشری که مرکز ثقل آنها انسان(اومانیسم)، جامعه(سوسیالیسم) یا فرد(اندیویدوالیسم) است، منظومه فکری اسلام کاملاً اللهمحور است. در این دستگاه فکری که علامه در مقدمه تفسیر موضوعی معارف قرآن آن را تبیین کردهاند، همهچیز از خدا شروع میشود و به خدا ختم میگردد و انسان مخلوقی است که میتواند برخلاف سایر مخلوقات، خود را تا رسیدن به خدا ارتقا دهد.
با دین شما و دانش شما مخالفاند! | دشمن شناسی در اندیشه آیت الله مصباح
با قرار دادن مفهوم دشمن در این منظومه فکری، شاخصترین ویژگی دشمن واقعی نمایان میشود؛ دشمن کسی است که میخواهد شناخت انسان از حقیقت را سلب کرده و جلوی توانایی او برای رسیدن به سعادت و قرب الهی را بگیرد. اگرچه گاهی دشمن برای رسیدن به این مقصود، جان فیزیکی انسان را میگیرد، اما هدف اصلی و نهایی او در دشمنی با اهل ایمان، سلب دین آنهاست. همانگونه که قرآن کریم میفرماید دشمنان پیوسته با شما میجنگند تا شما را از دینتان برگردانند. اگر هدف خلقت، قرب الهی باشد، طبیعی است که بزرگترین دشمن نیز کسی خواهد بود که این مسیر را مسدود کند.
قرآن نیز دشمنی را دقیقاً با همین معیار معرفی میکند.(و لا یزالون یقاتلونکم حتی یردوکم عن دینکم) و سیدالشهدا(ع) نیز با همین منطق قیام کردند و فرمودند با حاکمیت فردی مثل یزید، باید فاتحه اسلام را خواند.
امام شهیدمان نیز به صراحت اشاره کردند که استکبار جهانی در اصل با مسائلی چون هستهای و حقوق بشر مشکلی ندارد، بلکه مشکل و مخالفت اصلی آنها با دین و ایمان گسترده مردم است؛ با دین شما و دانش شما مخالفاند. از همین روست که هرگاه جریانهای استکباری با نهضتهای اسلامی روبهرو شدهاند، در کنار فشارهای نظامی و اقتصادی، همواره مراکز تولید فکر، آموزش، رسانه و نهادهای فرهنگی را نیز هدف قرار دادهاند؛ زیرا میدانند بقای یک جامعه دینی پیش از آنکه به قدرت سخت وابسته باشد، به استمرار منظومه فکری آن وابسته است.
ریشه این دشمنی عمیق در تقابل دو نگاه کاملاً متفاوت به انسان و هستی نهفته است. در دستگاه فکری مادی و کفرآمیز نظیر نگاه هابز، انسان موجودی است که بدون هدف به وسط عالم پرتاب شده تا در مدت محدود عمر خود، بیشترین لذت، قدرت و دارایی را از مواهب طبیعی کسب کند و سپس نابود شود. اما در منطق آفرینش اسلام، خداوند انسان را موجودی عاقل آفریده است که با اختیار کامل و به کمک راهنمایی پیامبران میتواند قله سعادت را انتخاب کند. این نگاه زندگی انسان را هدفمند و تحت ضوابطی میداند که حق ظلم، زیادهخواهی، نادیده گرفتن مالکیت دیگران و سلطهگری را از زورگویان سلب میکند.
دشمن مستکبری که میخواهد نظم نوین جهانی مطلوب خود را مستقر کند و به همه عالم امر و نهی کند، این ضوابط الهی را برنمیتابد. دشمن عاقل میفهمد که دلیل اصلی مقاومت مسلمانان و تفاوت جنس مقاومت آنها با مقاومتهایی نظیر ویتنام، در همین زیرساخت فکری و نگاه الهی به جهان نهفته است. لذا تا این تفکر را از بین نبرد، نمیتواند این مقاومت را بشکند.
برای رسیدن به این هدف، دشمن از ابزارهای مختلفی استفاده میکند؛ از ترور فیزیکی چهرههای الهامبخشی چون شهید مطهری در اوایل انقلاب گرفته، تا اعمال فشارهای سنگین اقتصادی و امنیتی و همچنین القائات فکری توسط جریانهای سکولار داخلی تا به مردم بباورانند که دوران ایدئولوژی گذشته و برای حل مشکلات، باید از اسلام دست برداشت و به دستاوردهای بشری و غربی پناه برد.
خطر این نفوذ فکری تا آنجا پیش میرود که گاهی یک مسئول طراز اول جمهوری اسلامی، خطبه شقشقیه امیرالمومنین(ع) مبنی بر حکم کردن حاکم بر اساس کتاب را عملاً تحریف کرده و میگوید منظور از کتاب، دستاوردهای جدید بشری و غربی است؛ این دقیقاً همان نقطه کارگر افتادن نفوذ دشمن برای تغییر منظومه فکری از اسلام به سکولاریسم است.
دشمن تلاش میکند داراییهای ما اعم از جان، ثروت، مسکن، استقلال و آزادی را بگیرد، اما در دستگاه فکری اللهمحور ارزشمندترین دارایی ما نگاه صحیح به انسان و دنیا است. بر اساس همین نگاه است که سبک زندگی، ارزشها، دوست و دشمن و راه و چاه تعریف میشود و انسان میفهمد که هدف اصلی خلقت، رسیدن به خدا و خداگونه شدن است.
رسیدن به خدا به معنای پیوستن به ذات خدا نیست؛ چرا که ما مخلوقیم و ذاتاً استقلالی از خود نداریم. کمال انسان و قرب الهی به این معناست که انسان حقیقت بندگی یا عبودیت را درک کند و در مدارج تکامل به جایی برسد که شبیهترین موجود به خدا شود. همانطور که در حدیث قدسی آمده است: «بنده من، در آنچه امر کردهام اطاعت کن تا تو را مَثَل خودم قرار دهم»؛ یعنی انسان به جایی میرسد که ارادهاش همراستا با اراده الهی محقق میشود.
در این نگاه، دوست کسی است که ما را در این مسیر تقرب یاری کند و دشمن کسی است که مانع شود. البته باید توجه داشت که در علوم انسانی، دشمن نیازمند نیت ضربه زدن یا قبح فاعلی است؛ بنابراین حوادث طبیعی مثل زلزله یا حیوانات درنده، در تعریف دشمن فکری و فرهنگی ما نمیگنجند.
اما در این مسیر تکامل، خطرناکترین مانع، دشمن درونی یا همان هوای نفس است(أعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک). خواسته فطری برای عبودیت با هوای نفس تفاوت دارد؛ هوای نفس آن دسته از خواستههایی است که انسان را به زمین میکوبد و مانع پرواز او میشود. علت تسلیم شدن افراد در برابر مستکبران، زنده بودن همین دشمن درونی و دلبستگی به لذت و بقای دنیوی است. راه غلبه بر این نفس، تمرین قدمبهقدم تقوا و انجام دستورات شرعی است مانند پهلوانی که فعلا در ابتدای کارش با وزنههای سبک تمرین میکند تا قوی شود.
دشمن بیرونی نیز که با حق مبارزه میکند، یا از روی لذتجویی است(ترویج پلورالیسم اخلاقی میکند تا کسی با نهی از منکر مانع لذتهایش نشود) و یا مانند فرعونیان، با وجود اینکه حق را میشناسد، از روی استکبار، برتریطلبی و پیروی از هوای نفس، حقیقت را انکار میکند.
اگرچه شاید در فرمایشات علامه مصباح به طور مستقیم و با ادبیات امروزی به ویژگیهای ریز و دقیق یک فعال رسانهای پرداخته نشده باشد و ایشان مطالعهای اختصاصی با این عنوان مشخص نداشته باشند، اما کلیات و شاخصههای چنین نقشی را میتوان از دل همان مبانی و معیارهای فکری ایشان استنباط کرد؛ امری که البته برای عملیاتی شدن، نیازمند یک کار پژوهشی مستقل برای استخراج این ویژگیها از هندسه فکری ایشان است.
همچنین در شناخت پیچیدگیهای رفتار دشمن آگاه(دشمنی که حق را میشناسد اما با آن مبارزه میکند)، باید به شیوههای فریبکارانه او توجه داشت. گاهی جبهه باطل در فضای فکری خود، در نقاطی با حقیقت تقاطع پیدا میکند و در ظاهر با آن همسو میشود. به عنوان مثال، دشمنی مانند آمریکا ادعای مبارزه با تروریسم و نابودی پدیدهای مثل داعش را مطرح میکند، در حالی که در میدان عمل، خودش حامی و پشتیبان اصلی همان جریان باطل است. استکبار در این نقاط تقاطع، اگرچه مفاهیمی چون حقیقت، دفاع از مستضعفین یا مبارزه با تروریسم را میشناسد، اما چارچوب اصلی حق را قبول ندارد و صرفاً از آن بهرهبرداری ابزاری میکند.
برای مطالعۀ بیشتر: علیرضا پناهیان: استاد فرج نژاد شخصیت تراز تبلیغی انقلاب
دشمن برای رسیدن به هدف خود، همیشه به حذف دین از عرصه عمومی متوسل نمیشود. گاهی کافی است معیارهای قضاوت انسان را تغییر دهد. هنگامی که سود و زیان، پیشرفت، آزادی، عدالت یا حتی عقلانیت، با تعریفی غیر از تعریف دین سنجیده شوند، انسان بهتدریج همان نتایجی را خواهد پذیرفت که دشمن انتظار آن را دارد؛ بیآنکه احساس کند از مبانی اعتقادی خود فاصله گرفته است. از نگاه علامه مصباح، تغییر در دستگاه محاسباتی انسان، مقدمه تغییر در رفتار و سبک زندگی اوست.
به همین دلیل، میدان اصلی تقابل، بیش از آنکه عرصه نبرد نظامی باشد، عرصه جنگ نرم و رسانهای است. هر اندیشه، کتاب، صوت و تصویر، دانشگاه یا جریان فرهنگی که بتواند معیارهای حق و باطل را در ذهن انسان جابهجا کند، در این میدان نقشی تعیینکننده خواهد داشت. از این منظر، اهمیت کار فرهنگی و جهاد تبیین در حفظ مرزهای اعتقادی جامعه، کمتر از دفاع در میدانهای سخت نیست؛ زیرا شکست فکری، زمینهساز شکست در همه عرصههای دیگر خواهد بود.
نتیجه آنکه در هندسه فکری علامه مصباح، پیروزی بر دشمن پیش از هر چیز، نیازمند حفظ سلامت دستگاه معرفتی جامعه است. جامعهای که جهان را با عینک توحید ببیند، دوست و دشمن را بر همان اساس تشخیص خواهد داد و در برابر فشارها، تطمیعها و عملیات روانی، هویت خود را از دست نخواهد داد. از همین رو، پاسداری از ایمان و بصیرت، مهمترین سنگر در برابر هرگونه نفوذ و سلطه به شمار میآید.
ولذا حفظ ایمان، تنها به انجام عبادات فردی محدود نمیشود. انسان باید پیوسته باورها و معیارهای خود را بسنجد تا ناخودآگاه تحت تأثیر فضاسازیها، تبلیغات و القائات قرار نگیرد. هرچه قدرت تشخیص حق از باطل در جامعه بیشتر باشد، راه نفوذ دشمن نیز تنگتر خواهد شد؛ زیرا بزرگترین پیروزی دشمن زمانی رقم میخورد که انسان، مسیر انحراف را راه درست تصور کند.
در آخر غایت تمام این مباحث دشمنشناسی، شناخت موانع و تلاش برای حفظ داراییهای اصیل اعتقادی است تا مسیر برای کمال انسانها هموار شود. این مسیر پر فراز و نشیب، با ایستادگی در برابر هوای نفس(دشمن درون) و استکبار(دشمن بیرون) طی میشود که امید است با دعای اهل ایمان، به تعجیل در ظهور حضرت ولیعصر ارواحنا فداه، پیروزی نهایی اسلام و شکست کامل کفر و استکبار در سراسر جهان ختم گردد.
دیدگاهتان را بنویسید