لاله مرزبان و جشنواره ونیز | نانش را خوردی، نمکش را نشناختی
لاله مرزبان، شامگاه ۲۱ شهریور ۱۴۰۵، برای بازی در فیلم مراقب به کارگردانی محسن قرایی، جایزهٔ بهترین بازیگر زن بخش افقهای هشتادوسومین جشنوارهٔ فیلم ونیز را دریافت کرد. این فیلم با عنوان بینالمللی خانهٔ فروریخته (Falling House)، محصول مشترک ایران، آمریکا و آلمان، در همین بخش جشنواره به نمایش درآمد. مرزبان در سخنرانی دریافت جایزه، آن را به زنان ایران تقدیم کرد که به گفتهٔ او برای کوچکترین آزادیها سنگینترین هزینهها را پرداختهاند؛ او همچنین از آرزو، شجاعت، امید و فشارهایی که مردم ایران تحمل میکنند سخن گفت.[1][2]
در ادامه چند کلام با خانم مرزبان سخن میگوییم و سپس به اطلاعات فیلم مراقب میپردازیم و به کامل ترین خلاصه داستان همراه با اسپویل کامل که تنها نسخه موجود در فضای وب است که با پژوهش های فراوان و با صحبت با بینندگان این اثر در جشنواره خارجی جمع آوری شده اشاره خواهیم کرد.
پدیدآورنده: آمنه حیدرپور
فهرست مطالب
Toggleچند کلام با خانم مرزبان | لاله مرزبان و جشنواره ونیز
روی صحنهٔ ونیز از زنان ایران گفتید؛ مادران میناب از زنان ایران نبودند که در حرفهایتان جایی نداشتند؟ جای زنان و دختران مظلومی که در بمبارانها شهید شدند، در حرفهایتان کجا بود؟ همان مادران، زنان و دخترانی که حق زندگی از آنها سلب شد. از آرزو گفتید؛ آرزوی کودکانی که زیر آوار مدرسه ماندند، ارزش یک جمله نداشت؟ از آزادی گفتید؛ حق زندهماندن این بچهها کجای تعریف شما از آزادی جا میگیرد؟
خانم مرزبان، همین سکوت است که صداقت حرفهایتان را زیر سؤال میبرد. وقتی از زنان ایران حرف میزنید و مادران داغدار این کشور در سخنانتان جایی ندارند، نمیشود به آن دلسوزی اعتماد کرد. نام زنان ایران را نمیتوان خرج اعتبار یک سخنرانی کرد و از کنار مادران چشمانتظار میناب، زنانِ زیر آوار ماندهٔ بمبارانها، آن دختر تازهعروس سیریک و حتی زنان نامدار ایران گذشت. حرفنزدن از این زنان چیزی جز نشاندادن گزینشی پیشرفتن برای جلب نظر اربابان غربی نیست.
شما در همین جامعه رشد کردید، بازیگر شدید، نقش گرفتید و به شهرت رسیدید. پیش از تشویق ونیز، تماشاگر ایرانی شما را دید و سینمای ایران به استعدادتان میدان داد. این واقعیت را نمیشود هنگام ار ایران گفتن کنار گذاشت که حضور و پیشرفت زنان این کشور در دانشگاه، علم، پزشکی و هنر هم بخشی از واقعیت همین جامعه است.
مهسا طاهری، نخبه و پژوهشگر هوافضا و فناوری موشکی، از دختران ایران نبود که آمریکا حق زندگیکردن را از او گرفت؟ چرا این بخش از حقیقت در حرفهایتان غایب است؟
از بازیگری که در آثار اجتماعی حضور داشته، انتظار میرود رنج مردم را بشناسد و هنگام سخنگفتن از آنان، حافظهاش اینقدر گزینشی نباشد. مدرسهای که بر سر کودکان خراب شد، مادرانی که داغ فرزند دیدند و خانوادههایی که جنگ زندگیشان را ویران کرد، مردم همین کشورند. نامشان چه چیزی از سخنرانی شما کم میکرد؟
این کار شما خیانت به مسئولیت اخلاقیِ کسی است که با نام ایران روی صحنه میرود و به نام زنان ایران سخن میگوید، اما حرفهایی میزند که از حقیقت ایران به دور است. منظورتان از محدودیت دختران ایران چیست؟ این روزها که زنان ایرانی با آزادی کامل، همپایهٔ مردان ایرانی، در موفقیتها و مناصب مختلفی در حال فعالیت و پیشرفت هستند. قوانینی که برای حضور آنها در جامعه بهعنوان موتورسوار یا بدون محدودیت در حجاب گذاشته شده، اینها معنای آزادی ندارند؟
دقیقاً منظورتان از نبود آزادی چیست؟
نکند اینکه زنان ما حق انتخاب دارند که شاغل باشند یا نه، بهراحتی و آزادانه برای خود زندگی کنند، ازدواج کنند، خانهدار باشند و خود را درگیر مسائلی نکنند که شاید برایشان سختی بیاورد؟ مگر میشود یک زن آمریکایی بهراحتی خانهدار باشد و دغدغهٔ زندگی و معیشتش را نداشته باشد؟
فرهنگ اسلامی ایرانی ماست که مردها را موظف به کارکردن میداند و زنان را آزاد در عمل. نکند اعتراضتان به این است که چرا این فرهنگ اسلامی ایرانی این محدودیت را دارد که نباید شغل یک زن شأن و منزلت او را زیر سؤال ببرد؟ چرا اجازه ندارد ظرافت خود را زیر سؤال ببرد و مثل زنان خارج از کشور پارکبان شود؟!
چه محدودیت دردآوری!
پس شما، خانم مرزبان، حرفهایتان بویی از دلسوزی و حقیقتگویی ندارد. این ادعای سخنگفتن از طرف زنان ایران، بسیار بزرگ است. پشت این نام میلیونها زندگی ایستاده است؛ چه زنان باستان ایران که غرورآفرین هستند و چه زنان ایران امروز که مقاومترین و پرتلاشترین زنان در جهان هستند. کسی نمیتواند این افراد بزرگ تاریخ ایران و دنیا را به تصویری محدود کند که برای سخنرانی خودش مناسب است و بعد انتظار داشته باشد همه برایش دست بزنند. آن کسانی به تشویق شما ایستادهاند که زنان و دختران ایران هیچ اهمیتی برایشان ندارند و با استفاده از احساسات آنها در حال ضربهزدن به ریشه و خاکشان هستند.
خانم مرزبان، شما میتوانستید آن شب، با خواندهشدن نام خودتان، نام تمام زنان ایرانزمین را بالا ببرید و از حقشان در برابر خائنین و دشمنان دفاع کنید؛ اما شما انتخاب کردید به سمت دشمنان بروید و به مادران و زنان ایرانی خیانت کنید.
دختران مدرسهٔ میناب، مادرانشان، زنانِ زیر آوار مانده از کمکهای عمو ترامپتان، زنان و دختران موفق در عرصههای هنری و علمی، همه و همه زنان ایران بودند که شما تمام تلاشها و مقاومتهایشان را نادیده گرفتید.
حضور سرمایهگذار خارجی در چنین پروژهای هم واقعا جای بررسی دارد فیلمنامهای برای گرفتن مجوز ارائه میشود، فیلم موردنظر سازندگان با دورزدن نظارت ساخته میشود و سرانجام در یک جشنوارهٔ معتبر خارجی به نمایش درمیآید. این مسیر شائبهٔ ساختن فیلم متناسب با سلیقهٔ جشنواره را تقویت میکند؛ انگار سرمایهگذار از همان ابتدا میداند کدام تصویر از ایران را باید به کدام بازار عرضه کند. باید پرسید در انتخاب این داستان و شیوهٔ روایتش، پسند سرمایهگذار و انتظار دیدهشدن در جشنواره چه سهمی داشته است. حضور سرمایهٔ خارجی و موفقیت جشنوارهای ثبت شدهاند، این ها همه نشانه این است که واقعا از قبل همه میدانستند که قرار است خانوم مرزبان که برخلاف فامیلی او واقعا مرزبانی نکرد جایزه بگیرد.
دربارهٔ فیلم چه میدانیم؟
ماجرای مراقب از شیوهٔ گرفتن مجوز آن قابل بررسی است. محسن قرایی در گفتوگوی پیش از جشنواره توضیح داده که برای دریافت اجازهٔ کتبی فیلمبرداری، نوعی فیلمنامهٔ جعلی به مسئولان ارائه کردهاند. به این ترتیب، داشتن پروانهٔ ساخت را نمیتوان نشانهٔ تأیید همین نسخهٔ نهایی دانست؛ خود کارگردان از فاصلهٔ میان متن ارائهشده و فیلمی که قصد ساختنش را داشته، سخن گفته است.[3]

ابعاد تولید بهگونهای بوده که ساخت کاملاً مخفیانهٔ فیلم را دشوار میکرده است. راه انتخابی گروه، گرفتن مجوز با متن صوری و سپس فیلمبرداری روایت موردنظرشان بوده است. برای صحنههای بدون حجاب و گفتوگوهای حساس، تعداد افراد حاضر را کاهش میدادند تا خبر به مسئولان نرسد. در بعضی صحنهها، جمع حاضر به کارگردان، لاله مرزبان و فیلمبردار محدود میشده و گاهی وانمود میکردهاند که مشغول تمرین هستند. بنابراین، با تغییراتی ناگهانی در جریان تولید مواجه نیستیم؛ شرحی که از روند ساخت ارائه شده، از پنهانکاریِ برنامهریزیشده حکایت دارد.[4]
قرایی همچنین تأکید کرده که اختلاف اصلی را به پوشش بازیگران محدود نمیداند و مضمون مرکزی داستان را مسئلهٔ اساسی معرفی کرده است. پیشنویس اولیهٔ فیلمنامه به سال ۲۰۱۸ برمیگردد و رخدادهای سال ۲۰۲۲ انگیزهٔ او را برای ساخت آن تقویت کردهاند. البته متن ارائهشده برای مجوز و نسخهٔ نهایی فیلمنامه در منابع بررسیشده منتشر نشدهاند؛ میزان دقیق تفاوت آنها هنوز روشن نیست.
مراقب فیلمی فارسیزبان با مدت رسمی ۱۳۰ دقیقه است. فیلمنامه را محسن قرایی و امیرمحمد عبدی نوشتهاند. لاله مرزبان، فرهاد اصلانی، ریما رامینفر و النا خاکبازان بازیگران اصلیاند؛ فرشاد محمدی فیلمبردار و اِوِلین راک و عماد خدابخش تدوینگران فیلم هستند. طراحی صحنه را امیرحسین قدسی، طراحی لباس را ندا نصر، چهرهپردازی را مهرداد میرکیانی و جلوههای بصری را امیرحسین افچنگی بر عهده داشتهاند.
در فهرست تولید، نام میلاد خسروی و محسن قرایی در شرکت سون اسپرینگز پیکچرز، اودسا ری در ریفیلم استودیوز، دایا فرناندز، آمائوری نولاسکو و آلویس روبنباور در تریسیکسناین استودیوز، اوشی فلدگس و آنسگار فریریش در بِیسیس برلین و سولماز عزیزی در زنتروپا آلمان آمده است. فروش بینالمللی فیلم نیز بر عهدهٔ پارادایس سیتی سیلز است.
داستان بر خانوادهای در حاشیهٔ تهران متمرکز است، اما خانه و پدر خانواده کارکردی نمادین پیدا میکنند، مراقبت به حبس تبدیل میشود و ترس از ازدستدادن اقتدار، زندگی زنان را محدود میکند. همین تعمیم خانه به جامعه، محور قابلنقد فیلم است؛ اینکه رفتار یک پدر چگونه قرار است تصویری از مناسبات گستردهتر ایران بسازد.
واکنش منتقدان خارجی هم یکدست نبوده است. در کنار تحسین بازیها، به تکرار موقعیت حبس، تأکید بیش از اندازه بر استعارهها و تحمیل بار عاطفی از طریق بیماری دختر انتقاد شده است. همچنین پایانبندی از این جهت محل ایراد قرار گرفته که رهایی زنان همچنان به تغییر تصمیم مردی وابسته میماند که آنها را زندانی کرده است.[5][6]
روایت داستان
در حاشیهٔ تهران، خانهای میان ویرانههای یک محله باقی مانده است. خانههای اطراف را خراب کردهاند و ماشینآلات عمرانی هر روز نزدیکتر میشوند. برای ساخت بزرگراه، این خانه هم باید تخلیه شود. خانواده تنها چند روز فرصت دارد وسایلش را جمع کند و برود؛ اما پیش از آنکه دیوارهای خانه فروریزند، روابط آدمهای داخل آن از هم میپاشد.
رشید، پدر خانواده، نگهبان زندان است. در آغاز، مردی نشان داده میشود که با زندانیها خوشرفتاری میکند، سهم غذای بیشتری به آنها میدهد و برای حل گرفتاریهایشان پا پیش میگذارد. همین رفتارها به بدگمانی مسئولان زندان دامن زده است. از او میپرسند در مقابل این کمکها چه میگیرد و او اصرار دارد که دنبال پول نیست. شغلش برایش اهمیت دارد، اما در برابر مافوقهایش اختیار چندانی ندارد.
در خانه، همسرش زینت و دو دخترشان، انسی و جانان، زندگی میکنند. زینت با کار خود سهم بزرگی در تأمین هزینههای خانواده دارد و درآمدش حتی از رشید بیشتر است. او زنی است که سالها با خواستههای شوهرش کنار آمده، اما این سازگاری به معنای نداشتن اراده یا توانایی نیست. وقتی آیندهٔ دخترانش مطرح میشود، حاضر است خطر کند و در برابر تصمیم پدر بایستد.[7]
انسی، دختر بزرگتر، حدود بیستوپنج سال دارد و میخواهد برای فعالیت در مدلینگ به ترکیه برود. کارهایی که اکنون انجام میدهد، آیندهای را که میخواهد برایش فراهم نمیکنند. رفتن برای او فرصتی است تا زندگی مستقلی بسازد و دربارهٔ آیندهاش تصمیم بگیرد. مادر و خواهرش از این تصمیم خبر دارند، اما پدر هنوز نمیداند. در پس این برنامه، بیماری انسی هم حضور دارد؛ تشخیص سرطان، نگرانی دربارهٔ آینده و زمان باقیمانده برای زندگی را سنگینتر میکند. [8]
جانان، دختر کوچکتر، گرفتاری دیگری دارد. همکلاسیهایش دربارهٔ شغل پدرش حرف میزنند و شایعه کردهاند که او در اجرای حکم اعدام نقش دارد. لقب دختر جلاد به ابزاری برای آزارش تبدیل شده است. او از رفتن به مدرسه دلزده شده و از شغلی که پدر به آن افتخار میکند، احساس شرمندگی میکند. بااینحال، داستان روشن نمیکند که رشید واقعاً در اجرای اعدامها نقش داشته است یا این اتهام در حد شایعه باقی میماند.
گرفتاری رشید در زندان جدیتر میشود. او به کمککردن به فرار یک زندانی و گرفتن پول در برابر همکاری با زندانیان متهم میشود. رشید دریافت پول را انکار میکند و رفتار خود را کمک از سر دلسوزی میداند. بازداشت او خانواده را به تکاپو میاندازد. زینت و دختران برای تأمین وثیقه و بیرونآوردنش تلاش میکنند؛ همان زنانی که کمی بعد آزادی خودشان به دست او گرفته میشود. صحت اتهام مالی نیز بهطور قطعی روشن نمیشود.
پس از این بحران، رشید از تصمیم انسی برای رفتن باخبر میشود. آنچه برای دختر فرصتی برای آغاز زندگی است، برای پدر تهدیدی علیه آبرو، اعتقادات و اقتدارش به نظر میرسد. او با فعالیت دخترش در مدلینگ مخالف است و تصور میکند این کار با برهنگی و رفتارهایی همراه خواهد بود که نمیپذیرد. دانستن اینکه زینت از قبل خبر داشته و از دختر حمایت کرده، خشم او را بیشتر میکند.
گفتوگو به بنبست میرسد. رشید انسی را حبس میکند و آزادی او را به کنارگذاشتن تصمیمش پیوند میزند. وقتی زینت از دختر دفاع میکند، او هم گرفتار میشود و سپس جانان نیز به جمع محبوسان میپیوندد. خانه به ادامهٔ زندان بدل شده است؛ رشید در محیط کار زیر دست دیگران بود، اما اینجا دستهکلید در اختیار اوست و خودش تعیین میکند چه کسی بتواند از در بیرون برود.[9]
این رفتار، کاملاً بیسابقه نیست. زینت پیشتر هم به دلیل پوشیدن لباسی تنگ در زیرزمین حبس شده بود. او آن زمان رفتار شوهرش را تحمل کرده و زندگی را ادامه داده بود. اکنون همان الگو با شدت بیشتری تکرار شده است، اما آیندهٔ دختران اجازه نمیدهد همهچیز مثل گذشته با سکوت و بازگشت به کارهای روزمره پایان پیدا کند.[10]
زنان از فضاهای جداگانه و راههای محدود ارتباطی، از جمله دریچهها، با یکدیگر تماس برقرار میکنند. تلاش برای شنیدن صدای هم و حفظ ارتباط، آنها را به یکدیگر نزدیکتر میکند. گفتوگو با رشید نتیجهای ندارد؛ او تصمیم خود را نوعی مراقبت میداند و حاضر نیست بپذیرد که همین مراقبت، به سلب اختیار و آسیبزدن تبدیل شده است.
بیرون خانه، تخریب ادامه دارد. رشید با پرداخت پول به عوامل کار میکوشد زمان بخرد و خرابشدن خانه را عقب بیندازد. برای او باقیماندن بنا با حفظ خانواده و اختیارش گره خورده است؛ برای زنان، همین دیوارها مانع رهاییاند. ماشینآلاتی که باید خانه را ویران کنند، به امکان شکستهشدن این حبس تبدیل میشوند. کارگران از آنچه داخل خانه میگذرد خبر ندارند و صدای کار و تخریب، فریادهای کمک را میپوشاند.
بیماری انسی در ادامه، رشید را با خطری روبهرو میکند که نمیتواند با قفلکردن درها مهارش کند. او میپرسد چرا دخترش دربارهٔ احتمال مرگ با او حرف نزده است. پاسخ انسی این است که گفته بود، اما پدر نشنیده یا جدی نگرفته بود. فاصلهٔ میان ادعای مراقبت و نشنیدن حرف دختر، در این برخورد آشکار میشود.
پایان با جداشدن مسیر زنان و رشید همراه است. زنان برای رفتن آماده میشوند و پدر انتخاب دیگری میکند. در شرح جزئیتری که از پایان منتشر شده، رشید پس از آزادکردن آنها، خود در زیرزمین میماند؛ جایی که میداند خانهٔ بالای آن در انتظار تخریب است. این جزئیات پایانی تنها در یک نوشتهٔ تماشاگر در دسترس بوده و تأیید مستقل کافی ندارد؛ از آن نمیتوان با قطعیت نتیجه گرفت که مرگ پدر یا تخریب نهایی خانه روی پرده نشان داده میشود. سرنوشت مهاجرت انسی و نتیجهٔ درمان او نیز در اطلاعات موجود روشن نشده است.[11]
جایزهٔ ونیز پایان پرسشها نیست. هم شیوهٔ ساخت فیلم و دورزدن نظارت نیازمند پاسخ است، هم تصویری که از ایران عرضه میشود و هم انتخاب کلماتی که به نام زنان ایران بر زبان میآید. برای ما، نام مادران میناب و حرمت خون کودکانشان با هیچ تندیس و تشویقی از یاد نمیرود.
جمعبندی نهایی
مراقب و سخنرانی لاله مرزبان را باید در کنار هم نقد کرد؛ فیلمی که کارگردانش از ارائهٔ فیلمنامهٔ صوری برای گرفتن مجوز گفته و سخنرانیای که به نام زنان ایران انجام شد، اما نام مادران میناب و زنان قربانی جنگ در آن جایی نداشت. جایزهٔ ونیز نه پاسخ این تناقضهاست و نه سند درستی تصویری که از ایران ارائه میشود. کسی که از رنج مردم سخن میگوید، باید دربارهٔ همین انتخابها و حذفها پاسخگو باشد.
خانم مرزبان، میتوانستید آن شب نام کودکان میناب را به گوش جهان برسانید و از حق زندگی زنان و دخترانی دفاع کنید که جنگ آیندهشان را گرفت. انتخاب شما در آن سخنرانی، برای من خیانت به مسئولیت اخلاقی آن تریبون و پایمالکردن حرمت خون شهداست. تشویق سالن تمام میشود، اما پرسش باقی میماند: چرا وقتی فرصت سخنگفتن از زنان ایران را داشتید، این زنان در حرفهایتان سهمی نداشتند؟
پیوست ها
۱. گزارش جایزه و سخنان لاله مرزبان
۲. شناسنامهٔ رسمی فیلم در جشنوارهٔ ونیز
۳. مصاحبهٔ محسن قرایی دربارهٔ گرفتن مجوز
۴. جزئیات پنهانکاری در جریان تولید
۵. نقد و شرح داستان در لیتل وایت لایز
۶. نقد و شرح داستان در سینهاروپا
۷. شخصیتها و مسیر پایانی داستان
۸. اتهامهای رشید و برنامهٔ مهاجرت انسی
۹. رابطهٔ پدر، حبس زنان و تخریب خانه
۱۰. جزئیات گذشتهٔ زینت و بیماری انسی
۱۱. شرح پایان در نوشتهٔ یک تماشاگر
دیدگاهتان را بنویسید