پاسخ به شایعات | چرا ایران از قبل جنگ تنگه هرمز را نبسته بود؟
چرا ایران پس از دههها تهدید، سرانجام ماشه اقتصادی جهان را چکاند؟ چرا پیش از آن تنگه هرمز را نبسته بود؟ برخی میپرسدند که چرا ایران پیش از جنگ تنگه را نبسته بود و عوارض دریافت نمیکرد. در این مطلب تحلیلی از سایت استاد فرجنژاد به دنبال پاسخ به همین سوال هستیم، اینکه چرا تصمیم به بستن تنگه در حین جنگ کار درستی بود و چرا ممکن بود بستن آن پیش از جنگ مشکلاتی برای ما ایجاد کند.
تنگه هرمز، این آبراه باریک که خلیج فارس را به دریای عمان و آبهای آزاد متصل میکند شریان حیاتی اقتصاد انرژی محور جهان مدرن است. روزانه حدود 21 میلیون بشکه نفت، معادل تقریباً یک پنجم کل مصرف جهانی و نزدیک به یک سوم کل نفت حملونقل شده از طریق دریا، از این گذرگاه عبور میکند.
علاوه بر این، بخش عظیمی از گاز طبیعی مایع (LNG) جهان به ویژه از قطر، از همین مسیر به بازارهای تشنه انرژی در آسیا و اروپا میرسد.
این حجم عظیم از تبادلات انرژی، تنگه هرمز را یک نقطه فشار استراتژیک کرده که هرگونه اختلال در آن، میتواند امواج شوکآوری را به سراسر اقتصاد جهانی ارسال کند و بازارهای مالی را در کسری از ثانیه به آشوب بکشاند.
در این میان، جمهوری اسلامی ایران به واسطه موقعیت ژئوپولیتیکی منحصر به فرد خود، کنترل عملی بر سواحل شمالی این تنگه را در اختیار دارد. این موقعیت، قدرتمندترین اهرم فشار و کارت بازی استراتژیک ایران در معادلات پیچیده منطقهای و بینالمللی بوده است.
با این حال برخی پرسیدهاند که خب چرا ایران از همان اول تنگۀ هرمز را نبست؟ پاسخ، در یک معادله چند مجهولی پیچیده از محاسبات استراتژیک، دکترین دفاعی، ملاحظات حقوقی-بینالمللی و الزامات ایدئولوژیک نهفته است.
فهرست مطالب
Toggleبخش اول: دکترین تاریخی ایران | تهدید به جای اقدام
ایده استفاده از تنگه هرمز به عنوان یک ابزار فشار، موضوع جدیدی نیست و ریشه در سالهای اولیه پس از انقلاب اسلامی دارد. از زمان امام خمینی تا به امروز، مقامات مختلف سیاسی و نظامی ایران، از جمله حسن روحانی در دوران ریاستجمهوری که اظهار داشت «اگر نفت ایران صادر نشود، نفت هیچکس صادر نخواهد شد» و این موضع مورد تأیید و حمایت فرماندهان ارشد نظامی نظیر سپهبد شهید قاسم سلیمانی نیز قرار گرفت، همواره این گزینه را روی میز نگه داشتهاند.
اما این «گزینه روی میز» تقریباً همیشه در حد یک ابزار بازدارندگی کلامی باقی مانده بود. دلایل این رویکرد که میتوان آن را «صبر استراتژیک» یا «بازدارندگی نامتقارن» نامید، چندلایه است:
1. مشروعیت حقوقی و انزوای بینالمللی
بر اساس قوانین بینالمللی دریانوردی، به ویژه کنوانسیون ملل متحد در مورد حقوق دریاها (UNCLOS) کشتیهای تجاری و نظامی حق «عبور بیضرر» از تنگههای بینالمللی را دارند. اقدام پیشدستانه ایران برای بستن تنگه هرمز، نقض صریح این قوانین تلقی میشد و به سرعت یک اجماع جهانی قدرتمند علیه ایران شکل میداد.
این اقدام، بهانهای حقوقی و مشروعیت لازم را به دست ائتلافی به رهبری ایالات متحده میداد تا ذیل قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل، دست به اقدام نظامی گسترده علیه ایران بزند. در چنین شرایطی، حتی کشورهایی که روابط تجاری گستردهای با ایران داشتند (مانند چین و هند که بزرگترین خریداران نفت ایران هستند) به دلیل وابستگی حیاتی به ثبات جریان انرژی، چارهای جز پیوستن به این اجماع یا حداقل محکوم کردن شدید ایران نداشتند. این امر منجر به «انزوای استراتژیک» تمامعیار ایران در صحنه جهانی میشد.
2. خدشهدار شدن روایت «اقتدار توأم با مظلومیت»
یکی از پایههای اصلی قدرت نرم و نفوذ اعتقادی جمهوری اسلامی در منطقه و در میان ملتهای مسلمان، روایت «مظلومیت در عین اقتدار» است. ایران خود را قدرتی معرفی میکند که علیرغم فشارهای ظالمانه و تحریمهای امپریالیستی، مستقل و مقاوم ایستاده است. آغازگر بودن در یک درگیری که اقتصاد کل جهان را به گروگان میگیرد، این روایت را به کلی نابود میکند و ایران را جای یک «قربانی مقاوم» یک «عامل آشوبگر و بیثباتکننده جهانی» معرفی میکند. این تغییر تصویر، برای دکترین «صدور انقلاب» که بر پایه جذابیت ایدئولوژیک و مشروعیت عمل استوار است، یک شکست استراتژیک محسوب میشد.
3. محاسبات نظامی و پیامدهای ویرانگر جنگ
بستن تنگه هرمز یک عملیات نظامی تمامعیار است. این کار نیازمند مینریزی گسترده، استفاده از موشکهای ضدکشتی ساحل به دریا، بهکارگیری قایقهای تندرو و پهپادها و در نهایت، ورود به درگیری مستقیم با ناوگان پنجم نیروی دریایی ایالات متحده مستقر در بحرین و سایر نیروهای ائتلاف بینالمللی است.
اگرچه نیروهای مسلح ایران، به ویژه نیروی دریایی سپاه پاسداران، با اتکا به دکترین نبرد نامتقارن قادر به وارد آوردن خسارات سنگین و فلج کردن کشتیرانی در تنگه هستند اما چنین درگیری به سرعت جنگی گسترده و ویرانگر میشد که موجب میشد زیرساختهای اقتصادی، نفتی و نظامی ایران هدف قرار گیرند.
سیاست کلان جمهوری اسلامی همواره «اجتناب از جنگ» و «بازدارندگی» برای جلوگیری از وقوع آن بوده است، نه آغاز کردن یک درگیری که میتواند پیامدهای وجودی برای کشور داشته باشد. تهدید به بستن تنگه، قبل از شروع این جنگ دستاویزی برای جلوگیری از جنگ بود.
بخش دوم: تغییر پارادایم | چه زمانی تهدید به اقدام تبدیل شد؟
دکترین صبر استراتژیک ایران تا زمانی معتبر بود که خطوط قرمز حیاتی آن نقض نشده بود. هنگامی که شرایط به گونهای تغییر کرد که ایران احساس کرد در معرض یک تهدید وجودی قرار گرفته، محاسبات استراتژیک نیز دگرگون شد.
حمله نظامی مستقیم به خاک ایران
با صورت گرفتن حمله نظامی مستقیم برای ترور رهبر شهید ایران و فرماندهان نظامی، تأسیسات هستهای، پایگاههای نظامی کلیدی توسط رژیم صهیونیستی و آمریکا و متحدانش، بستن تنگه هرمز «پاسخ تلافیجویانه» در چارچوب دفاع مشروع تلقی شد.
در این حالت، ایران استدلال کرد که جنگی به آن تحمیل شده و از تمام ابزارهای خود برای دفاع و تحمیل هزینه به طرف متجاوز استفاده نمود. این امر، مشروعیت حقوقی و دیپلماتیک ایران را نزد جامعه جهانی تقویت کرد.
بخش سوم: تحلیل اقتصادی سونامی ناشی از بستن تنگه هرمز
پیامدهای اقتصادی ناشی از بسته شدن تنگه هرمز برای جهان، منطقه و خود ایران، فاجعهبار بود:
برای جهان
اولین و فوریترین اثر، جهش سرسامآور قیمت نفت بود. قیمت هر بشکه نفت به سادگی از مرز 100 دلار عبور کرد و حتی برخی تحلیلگران بیان کردهاند که ادامۀ این وضعیت ممکن است از 200 دلار هم بیشتر شود و این شوک قیمتی، تورم جهانی را افزایش میدهد و جهان را به ورطه یک رکود اقتصادی فرو خواهد برد کما اینکه همین الآن هم در کود کشاورزی و ساخت قطعات الکترونیکی کشورها دچار مشکل شدهاند و از آمریکا گرفته تا استرالیا اعتراضاتی به افزایش قیمت بنزین وجود دارد. کشورهای صنعتی و اقتصادهای آسیایی مانند چین، ژاپن، کره جنوبی و هند که به شدت به واردات انرژی از خلیج فارس وابستهاند، با بحران فلجکنندهای روبرو میشوند. هر روز در اخبار دیدیم که روزانه چقدر بازارهای سهام غول آمریکایی سقوط کردند و زنجیرههای تأمین جهانی مختل شدند.
برای منطقه
برای کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس (عربستان سعودی، امارات، کویت، قطر و بحرین) که اقتصادشان تماماً به صادرات نفت و گاز از طریق همین تنگه وابسته است، این یک سناریوی آخرالزمانی است. شریان حیات اقتصادی آنها قطع شده و درگیری نظامی به سواحل و تأسیسات نفتی خودشان کشیده شده است.
تنگه هرمز شمشیر داموکلسی بود که فرود آمد
داستان شمشیر داموکلس یکی از تمثیلهای کلاسیک یونان باستان است که از طریق نوشتههای سیسرو، فیلسوف رومی، به ما رسیده است. طبق این روایت، داموکلس یکی از درباریان دیونوسیوس دوم، حاکم مستبد سیراکوز در قرن چهارم پیش از میلاد بود. داموکلس پیوسته از قدرت، ثروت و خوشبختی پادشاه تعریف و تمجید میکرد و زندگی او را غبطهبرانگیز میدانست. دیونوسیوس که از این تملق خسته شده بود، برای دادن درسی به او، پیشنهاد کرد که برای یک روز جایشان را با هم عوض کنند.
داموکلس با خوشحالی پذیرفت و بر تخت پادشاهی نشست و از انواع تجملات و خوراکیها لذت میبرد. اما در اوج سرخوشی، نگاهش به بالا افتاد و شمشیری بسیار بزرگ و تیز را دید که تنها به یک تار موی اسب، مستقیماً بالای سرش آویزان بود. وحشتزده، دیگر نه از غذا لذت میبرد و نه از تجملات. او فورا از پادشاه خواست که به جایگاه قبلی خود بازگردد، زیرا فهمید که قدرت و ثروت عظیم، همواره با خطر و اضطراب دائمی و قریبالوقوع همراه است و هر لحظه ممکن است آن «تار مو» پاره شود.
تمثیل شمشیر داموکلس جایگاهی برجسته و کاربردی در ادبیات علوم سیاسی، روابط بینالملل و تفکر استراتژیک دارد. این مفهوم برای توصیف وضعیتی به کار میرود که در آن یک قدرت بزرگ یا یک مزیت استراتژیک به خودی خود منشأ یک خطر وجودی و دائمی است.
برجستهترین نمونه مدرن آن، مفهوم «بازدارندگی هستهای» و دکترین «تخریب حتمی متقابل» (MAD) در دوران جنگ سرد بود. قدرتهای هستهای با در اختیار داشتن سلاحهایی با قابلیت نابودی کامل جهان، بر تخت قدرتی بیبدیل نشسته بودند اما همزمان، «شمشیر» نابودی متقابل نیز دائما بر سر خودشان و تمام بشریت آویزان بود.
این تمثیل به خوبی نشان میدهد که چگونه یک رهبر یا یک کشور، علیرغم در دست داشتن قدرت ظاهری، تحت فشار روانی شدید، اضطراب دائمی و مسئولیت سنگین ناشی از همان قدرت زندگی میکند. هر تصمیم اشتباه، هر محاسبه غلط، یا هر تنش غیرقابل کنترل میتواند به مثابه پاره شدن همان «تار موی اسب» عمل کرده و فاجعهای را رقم بزند.
حال تنگه هرمز هم برای ایران هم یک «شمشیر داموکلس» بود؛ شمشیری که با قدرت بالای سر دشمنانش از آمریکا گرفته تا متحدان منطقهای او نگه داشته شده بود و همواره یادآور هزینههای گزاف هرگونه ماجراجویی نظامی علیه ایران بود.
تا پیش از این اقدام، خردمندی استراتژیک ایران در این بود که از «سایه» این شمشیر به عنوان یک ابزار بازدارندگی قدرتمند استفاده کند، نه از «تیغه» آن. بنابراین، تصمیم برای بستن تنگه هرمز یک چرخش پارادایم در بازی استراتژیک به شمار میرفت. این گزینه زمانی فعال شد که تمامی خط قرمزها رد شدند و ایران در معرض خطر جدی قرار گرفت و محاسبه هزینه-فایده به شکلی بنیادین تغییر کرد.
تحلیلها نشان داد که اقدامات طرف مقابل، شرایط را به سمت همان سناریوی وجودی که ماشه این گزینه را چکاند، سوق داد. در نهایت، بسته شدن تنگه هرمز نماد روشنی از این واقعیت ژئوپولیتیک شد که امنیت انرژی و ثبات اقتصادی جهانی که پیش از این به نخی نازک از بازدارندگی متقابل بند بود، اکنون اهرمی یکجانبه در دستان ایران شده که کشیدن آن اهرم، اقتصاد جهانی را دارد به سمت آشوب میکشد.
و حال میبینیم که اگرچه دشمنان ما توانستند رهبر انقلاب و فرماندهان عزیز را به شهادت برسانند اما فرهنگ شهادت شیعی باعث شد ایرانیان در قویترین حالت انگیزه قرار بگیرند و دشمنانی که فکر میکردند شاید مانند ونزوئلا کار ما با رفتن نفر تمام میشود، اینطور در چنین وضعیتی گیر بیفتند.
با رصد گفتههای ترامپ دربارۀ تنگۀ هرمز متوجه میشویم که چگونه بارها و بارها تهدید کرده و با عصبانیت حرفهایش را دائما عوض کرده و باز با تمام این موارد نتوانسته کشوری که ادعا میکرد قویترین قدرت نظامی جهان است تنگۀ هرمز را باز کند البته این امر ناشی از مقاومت رزمندگان عزیز مخلص نیروی دریایی است که جان خود را برای بسته نگهداشتن تنگه هرمز در دست گرفتند و البته در این میان عزیزان مخلص و نمازشبخوانی مانند سردار تنگسیری به شهادت رسیدند اما راه مقاومت و مبارزه با عنایت حضرت حق همچنان ادامه دارد.
تنگه هرمز، شمشیر داموکلسی بود که مستقیم وسط دهان ترامپ فرود آمد و شاید همین امر، آنان را به پای میز مذاکره کشاند؛ شمشیری که موجب این کنشهای جنونآمیز از طرف مقامات آمریکایی شد.
این اهرم قدرتمندی بود که با وجود محاسبه و برنامهریزی احتمالی دشمنان مبنی بر بستهشدن آن توسط ایران، باز هم گویا در محاسبات خود به اشتباه رفتند و نتوانستند وضعیت امروز را پیشبینی کنند. شاید به ناوهای هواپیمابر خود مینازیدند و دست خدا را نمیدیدند که گمان میکردند میتوانند بهراحتی تنگه را باز کنند.
شاید هم فکر میکردند با ترور رهبر شهید، کار ایران تمام است اما گویا کار ایران تازه شروع شده است چرا که شهادت آیتالله سیدعلی خامنهای، قویترین راهی بود که میتوانست باعث تقویت روحیه و انگیزه انقلابی ایرانیان شود و دشمن با ارتکاب این جنایت، خود را در این مخمصه گرفتار کرد.
دیدگاهتان را بنویسید