چرا اسرائیل ترور میکند؟ | از ترور دانشمندان تا هوش مصنوعی لوندر راهکار دشمن در پیشبرد اهداف
تحول راهبردهای امنیتی دشمن از عملیاتهای کلاسیک و حذف فیزیکی به سوی اتوماسیون کشتار با بهرهگیری از سامانههای پردازش داده و هوش مصنوعی نظیر پلتفرمهای لوندر و انجیل، نشاندهنده یک بنبست استراتژیک عمیق در مواجهه با ارادههای انسانی و نبردهای نامتقارن است. گزارش تحلیلی پیشرو با تمرکز بر مبانی دشمنشناسی، به بررسی معماری تروریسم فناورانه پرداخته و تبیین میکند که چگونه این ساختار با هدف قرار دادن نخبگان علمی و تکیه بر الگوریتمهای محاسباتی، تلاش دارد ناکامیهای میدانی خود را پوشش داده و جوامع هدف را به وابستگی دائمی بکشاند؛ تقابلی حیاتی که شناخت ابعاد سایبری، روانی و حقوقی آن برای اتخاذ راهبردهای پدافند بومی و خنثیسازی این ماشین جنگی، ضرورتی انکارناپذیر است.
نویسنده: مجتبی خلیلی
چرا اسرائیل ترور میکند؟ | از ترور دانشمندان تا هوش مصنوعی لوندر راهکار دشمن در پیشبرد اهداف
فهم دقیق نقشههای امنیتی در منطقه به ما کمک میکند تا بتوانیم پشت هیاهوی رسانهای، قواعد بازی قدرت را درک کنیم. برای رژیمی مانند اسرائیل که از ابتدای وجود خود مورد پذیرش و قبول اطرافیان نبود و با فشار دولتهای خارجی خود را در این منطقه جای داده از ابتدا خود را در محاصره میدید و به همین دلیل در اسرائیل امنیت وضعیتی پایدار نیست، و اسرائیل برای برقراری امنیت به جای انتخاب راه صلح و ثبات از طریق دوستی با همسایگان به حذف فیزیکی مهرههای موثر در کشورهای رقیب روی آورده و از این طریق به دنبال راهی برای حفظ امنیت و بقای خود میگردد.
این نگاه امنیت را در ایجاد فلج مقطعی برای رقیب و از کار انداختن توانمندیهای حیاتی او میبیند. در واقع، آنها به جای حل ریشهای تنشها و تغییر خود و رفتار خود با اطرافیان، به دنبال حذف صورت مسئله در کوتاهمدت هستند تا از فروپاشی درونی خود جلوگیری کنند.
فهرست مطالب
Toggle۱. نفوذ در قلب امنیت یا جنایت برنامهریزی شده؟
برای پاسخ به این پرسش که چرا اسرائیل ترور میکند؟ باید پاسخ را در راهبرد هزینه-فایده جستجو کرد. وقتی رسیدن به اهداف(بقای رژیم) از طریق جنگی تمامعیار برای ساختاری لرزان هزینهی بسیار بالایی دارد، ترور به عنوان جراحی دقیقی عمل میکند که ادعا دارد بدون درگیری بزرگ، شخصیت اصلی و مغز متفکر مخالف را از کار میاندازد.
برای مثال، حذف دانشمندی که سالها برای فناوری بومی وقت گذاشته، به جای تخریب ساختمانی بتنی، دانش نهفته در آن پروژه را هدف میگیرد تا مسیر پیشرفت ملتی را برای دههها مسدود کند. یا ترور رهبران مقاومت مانند حضرت آقا یا سید حسن نصرالله تلاش برای تغییر سبک تفکر و جهتگیری حکومتها ، تلاشی مذبوحانه برای متوقف کردن زمان و جلوگیری از تغییر موازنه قدرتی است که در میدانهای واقعی در حال رخ دادن است.
سیر تحول این حذفها نشاندهندهٔ تغییری بزرگ در ماهیت قدرت است. زمانی ماموری امنیتی با هویت جعلی و تپانچهای در دست، ماهها برای عملیاتی برنامه ریزی میکرد، اما امروزه الگوریتمها جایگزین تلاش انسانی شدهاند. حرکت از عملیاتهای کلاسیک دههی هفتاد میلادی به سمت سامانههایی مثل لاوندر، یعنی سپردن حق مرگ و زندگی انسانها به خطوط کدنویسی شده. این پیشرفت فنی، اگرچه سرعت حذف را بالا برده، اما همزمان مسئولیت اخلاقی را هم در لایههای پیچیده نرمافزاری پنهان کرده است تا کسی پاسخگوی خونهای ریخته شده نباشد. این مسیر حذف فیزیکی، ریشه در خاکی دارد که سالها پیش از تشکیل ساختار رسمی، با خون بیگناهان آبیاری شده است.
۲. ریشههای فکری و مبانی حذف در اندیشه صهیونیسم
برای درک چرایی ترورهای امروز، باید به دههها پیش بازگردیم؛ زمانی که گروههایی مانند ارگون( Irgun) و لهی( Lehi) پیش از شکلگیری رسمی دولت، پایههای امنیتی خود را بر حذف فیزیکی مخالفان بنا کردند. این گروهها بر این باور بودند که برای تثبیت قدرت، لزوماً نیازی به میدان جنگ نیست، هدف قرار دادن افراد کلیدی میتواند ساختار حریف را از درون متلاشی کند.
به عنوان نمونه، بمبگذاری در هتل کینگ دیوید( King David Hotel) نشان داد که آنها برای رسیدن به اهداف سیاسی، هیچ حد و مرزی در استفاده از خشونت قائل نیستند و حتی از کشتار دیپلماتهای بینالمللی برای پیشبرد نقشههای خود ابایی ندارند. این میراث تاریخی، امروز به فرهنگ سازمانی در نهادهای امنیتی آنها تبدیل شده است که ترور را ابزاری مشروع برای بقا میدانند.
مفهوم پیشدستی در راهبردهای نظامی اسرائیل، مرحلهٔ دیگری از این تفکر است. منطق سادهای پشت این تفکر راهبردی وجود دارد: اگر گمان میکنی کسی در آینده ممکن است برایت خطرآفرین باشد، پیش از آنکه او فرصت فکر کردن پیدا کند، باید او را از میان برداری. این یعنی به جای دفاع در برابر حمله، حمله را به لایههای درونی زندگی خصوصی افراد میکشانند و امنیت خانه و خانواده را به میدان نبرد تبدیل میکنند. در این نگاه، ترور پیشگیری دائمی به حساب میآید که سایه سنگین ناامنی را حتی در زمان صلح بر سر دشمنان اسرائیل میگستراند و باعث ایجاد ترس در دشمنانی میشود که از مرگ و شهادت میترسند.
در نهایت، ترور به عنوان ابزاری برای مدیریت بحرانهای میانمدت عمل میکند. وقتی رژیمی نمیتواند با ابزارهای دیپلماتیک یا جنگهای کلاسیک به نتیجه برسد، به سراغ حذفهای گزینشی میرود تا تعادل قوا را به نفع خود تغییر دهد. این کار مانند متوقف کردن ماشین با حذف قطعهای کوچک اما حیاتی در موتور آن است؛ اقدامی که در انسانها و نظامهایی که بر پایه شخص نیست شاید حرکت را کند کند، اما موتور محرک ارادهها را متوقف نمیسازد.
این روش اگرچه در کوتاهمدت پیروزیهای نمایشی به همراه دارد، مانند اتفاقی که در شهادت رهبر شهیدمان افتاد خشم و انگیزه برای مقابله در طرف مقابل را صدچندان میکند. این تفکر حذف، در حساسترین لایه خود، به جای تجهیزات و ساختمانها، به سراغ سرمایههای غیرقابل جایگزین میرود؛ یعنی هدف قرار دادن نخبگانی که دانش آنها، قلب تپنده پیشرفت و مقاومت ملتی است.
۳. چرا دانشمندان اولویت اول هستند؟
وقتی از حذف فیزیکی صحبت میکنیم، این اقدامات بخشی از طراحی دقیقی برای کنترل آینده است. منطق حاکم بر این رفتار بر این فرض استوار است که ساختمانها و تجهیزات را میتوان دوباره ساخت، اما مغز متفکری که دانش بومی را تولید کرده، غیرقابل جایگزین است. برای مثال، در پروندههایی نظیر ترور دانشمندان هستهای و موشکی در ایران مانند شهید شهریاری یا شهید فخریزاده هدف ترور قرار میگیرند هدف اصلی متوقف کردن جریان تولید علم و بریدن شاهرگهای حیاتی پیشرفت بود.
تا با جلوگیری از رشد علمی مانع قدرت پیدا کردن و رسیدن به تکنولوژیهای برتبر توسط کشورهای رقیب است، آنها به این نتیجه رسیدهاند که برای از کار انداختن ساعت پیچیدهای، لازم نیست تمام چرخدندهها را خرد کرد؛ کافی است محور اصلی را از میان برداشت تا کل سیستم از حرکت باز بماند و ملتها را به وابستگی دائمی بکشانند.
تلاش برای ایجاد بنبست علمی در کشورهای منطقه، فرآیند گامبهگامی است که با رصد دقیق نبض علمی جوامع آغاز میشود. ابتدا با رصد نخبگان در مجامع علمی و مقالات بینالمللی، نقاط قوت کشوری شناسایی میشود. سپس با ایجاد فضای ناامنی پیرامون این افراد، سعی میکنند هزینه نخبه بودن و کار کردن در پروژههای راهبردی را به شدت بالا ببرند.
حذف فیزیکی دانشمندان، شلیک به مغز متفکر خودکفایی ملتی است تا آنها را در مرزهای دانشِ وارداتی متوقف کنند و همیشه محتاج و عقب تر از کشورهای تولید کننده علم قرار داشته باشند. اما این راهبرد با چالشی بزرگ روبرو است؛ دانش وقتی به لایههای مختلف جامعهای تزریق شود، با حذف فردی از بین نمیرود و اغلب به بذری برای رویش هزاران اراده دیگر تبدیل میشود.
آثار روانی این حذفها بر انگیزه علمی جوانان نیز دوگانه است. از سویی، تلاش میشود تا تصویری ترسناک از عاقبت فعالیت در حوزههای حساس ساخته شود تا جوانان به سمت رشتههای کمخطرتر یا مهاجرت سوق پیدا کنند. در مقابل، این رفتار نشاندهندهٔ اهمیت و قدرت دانشی است که آنها در اختیار دارند و از این طرف باعث ایجاد علاقه به دانشی که دشمن را به هراس انداخته است میشود.
این تضاد، به جای ایجاد یاس، نوعی بیداری علمی ایجاد کرده که در آن جوانان متوجه میشوند دانش آنها به اندازه ارتشی برای دشمن خطرناک و برای وطن حیاتی است. و در این میان روحیه و اعتقادات جوانان آن کشور است که آیا به سمت مسیرهای سخت و پر خطر خواهند رفت یا مانند برخی کشورهای عربی از این خطرها فرار کرده و به دنبال راحت طلبی حرکت میکنند. فرآیند شناسایی اهداف انسانی که در گذشته بر اساس نفوذ و جاسوسی سنتی انجام میشد، امروزه وارد فاز جدیدی شده است که در آن ماشینها و الگوریتمهای بیروح تصمیمگیرنده نهایی هستند.
۴. ظهور هوش مصنوعی در میدان نبرد | سامانه لوندر
عبور از شناسایی دستی به سمت اتوماسیون مرگ، تغییری بنیادین در ماهیت جنگ ایجاد کرده است. سامانه لوندر در واقع موتور پیشنهادگری است؛ چیزی شبیه به الگوریتمهایی که در یوتیوب یا اینستاگرام به شما محتوا پیشنهاد میدهند، با این تفاوت که اینجا خروجی سیستم، نام افرادی است که باید حذف شوند.
این هوش مصنوعی با تحلیل لایههای مختلف زندگی دیجیتال، از پیامهای خصوصی گرفته تا موقعیت مکانی لحظهای و الگوهای مصرفی که از طریق نرم افزارهایی که روی گوشی افراد نصب شده مانند واتساپ و پیام رسان گوگل و ایمیلها و تلگرام و… به هر فرد امتیازی بین ۱ تا ۱۰۰ میدهد. اگر امتیاز فردی از حد مجاز بالاتر برود، سیستم او را به عنوان هدف شناسایی میکند. این فرآیند یعنی جنگ از رویارویی انسانی به عملیاتی دادهمحور تبدیل شده.
تلفیق دادههای انبوه( Big Data) برای صدور فرمان قتل، مرحلهای است که در آن خطای انسانی با خطای محاسباتی جایگزین میشود. سیستم بر اساس الگوهایی نظیر ارتباط با افراد مشکوک یا تغییر مداوم آدرس پروتکل اینترنت( IP) قضاوت میکند و هرگونه رفتار غیرمعمولی را به معنای تهدید تفسیر میکند. گزارشهای منتشر شده نشان میدهد که اپراتورهای انسانی در بسیاری از موارد فقط حدود بیست ثانیه برای بررسی نهایی نامهای پیشنهادی ماشین وقت میگذارند؛ زمانی که فقط برای تایید جنسیت هدف کافی است و مجالی برای بررسی ابعاد انسانی ماجرا نمیگذارد. این یعنی تصمیمگیری درباره زندگی انسان، به فعالیتی اداری و روتین تبدیل شده است که در آن لایههای پیچیده حقیقت، فدای کارایی و سرعت لجامگسیخته سیستم میشوند.
این اتفاق وقتی میافتد که ارزش جان انسان کمتر از وقتی میشود که یک کارمند باید برای تشخیص درست و غلط بودن برچسب های این هوش مصنوعی میگذارد باشد به همین دلیل کاهش نقش بازدارنده اخلاق انسانی در این مدل از کشتارها، یکی از نگرانکنندهترین پیامد استفاده از هوش مصنوعی است. وقتی سرباز یا ماموری امنیتی مستقیماً با هدف روبرو میشود، فشار روانی و اخلاقی ناشی از دیدن چشمهای انسانی، نوعی ترمز طبیعی ایجاد میکند. اما وقتی این مسئولیت به گردن الگوریتمها میافتد، پیوند عاطفی و اخلاقی میان ضارب و مقتول به کلی قطع میشود.
در این فضا، قتل دیگر به عنوان عمل خشن و دردناک حساب نمیشود و خروجی منطقی از نرمافزاری به نظر میرسد که فقط با اعداد سر و کار دارد. این بیحسی سیستماتیک باعث میشود مرز میان شخص نظامی و غیرنظامی کم اهمیت شود و در مواردی به کلی کمرنگ شود و جان انسانها در ابعادی وسیع به بازی گرفته شود. این بررسی سیستماتیک برچسب زنی توسط لاوندر نیاز به سامانه دیگری دارد که بتواند بانک اهداف را به صورت انبوه و صنعتی تولید کند.
۵. سامانه انجیل( The Gospel) | کارخانه تولید انبوه هدف
اگر لاوندر را مغز شناسایی افراد و برچسب زنی به عنوان تروریست و غیر تروریست بدانیم، سامانه انجیل نقش بازوی اجرایی را برای تولید اهداف در مقیاس وسیع ایفا میکند. این سیستم با تحلیل خودکار تصاویر ماهوارهای، دادههای مخابراتی و حتی نقشههای شهری، به جای هدف قرار دادن فردی خاص، تمام زیرساختها و موقعیتهایی را که احتمال حضور رقیب در آنها وجود دارد، به عنوان اهداف بالقوه شناسایی میکند.
برای مثال، اگر در گذشته شناسایی انباری کوچک یا مرکز فرماندهی هفتهها زمان میبرد، امروزه این ماشین میتواند در هر روز صدها نقطه جدید را به لیست بمباران اضافه کند. این یعنی جنگ به خط تولید صنعتی تبدیل شده است که در آن، سرعت تخریب از سرعت درک و تحلیل انسانی پیشی میگیرد تا هیچ فرصتی برای دفاع باقی نماند.
مشکل بزرگ اینجاست که وقتی تولید هدف به صورت ماشینی انجام میشود، دقت فدای کمیت میگردد تا آمار دستاوردهای پوشالی بالا برود. سامانه انجیل برای حفظ بازدهی بالای خود، دایره احتمالات را آنقدر وسیع میگیرد که حتی حرکتی ساده در محلهای مسکونی میتواند آن منطقه را در لیست سیاه قرار دهد. این فرآیند باعث میشود مفهوم امنیت برای غیرنظامیان به کلی از بین برود؛ چرا که این هوش منصوعیها طوری تربیت شدهاند که الگوهای آماری و احتمالات ضعیف را هم مبنای قضاوت قرار میدهند. این شیوه از نبرد، بخشی از طراحی بزرگتر برای جبران ناتوانی در مواجهههای مستقیم و زمینی است که در آن شجاعت انسانی حرف اول را میزند.
۶. تحلیل راهبردی با رویکرد دشمنشناسی
این حجم از وابستگی به دادهها و الگوریتمها را نباید به دلیل پیشرفت فنی در عصر تکنولوژی بدانیم. این اتفاق در حقیقت ریشه در بنبستی راهبردی دارد. وقتی ارتشی در نبرد تنبهتن و رویارویی مستقیم با چالشهای جدی روبرو میشود و توان ایستادگی در برابر ارادههای واقعی را ندارد، تکنولوژی را به عنوان سپری محافظ به کار میگیرد. برای مثال، در نبردهای شهری که کوچه به کوچهٔ آن میتواند به دامی برای نیروهای پیاده تبدیل شود مانند هر حمله زمینی که به غزه و لبنان کردهاند، تکیه بر هوش مصنوعی راهی است تا بدون درگیر شدن در واقعیتهای سخت زمین، از راه دور اعمال قدرت کنند.
این یعنی تلاشی برای برتری در فضایی که ریسک جانی کمتری برای نیروهای مهاجم دارد و دقیقا نکتهای است که خداوند در قرآن در مورد یهودیان فرموده بود:(لَا یُقَاتِلُونَکُمْ جَمِیعًا إِلَّا فِی قُرًى مُّحَصَّنَهٍ أَوْ مِن وَرَاءِ جُدُرٍ ۚ بَأْسُهُم بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ ۚ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ ۚ ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یَعْقِلُونَ)[1] [آنان، به صورت] دسته جمعی، جز در قریههایی که دارای استحکاماتند، یا از پشت دیوارها، با شما نخواهند جنگید. جنگشان میان خودشان سخت است. آنان را متحد میپنداری و[لی] دلهایشان پراکنده است، زیرا آنان مردمانیاند که نمیاندیشند.
ترور در اینجا نقش مُسکّنی را بازی میکند تا به عنوان پیروزی از شکستهای استراتژیک در جبهههای متعدد پنهان بماند و از فروپاشی روانی نیروهای خودی جلوگیری شود. وقتی پیروزی نهایی و پایان جنگ در دسترس نیست، حذف فرماندهای یا چهرهای تاثیرگذار، به عنوان دستاورد بزرگی به افکار عمومی فروخته میشود تا ناتوانی در رسیدن به اهداف اصلی را پوشش دهد. در واقع، این اقدامات پوششی برای واقعیت است؛ زیرا وقتی در میدان اصلی بازی قفل شدهاند، سعی میکنند با حذف مهرههای حریف، بازی را به نفع خود تغییر دهند. این رفتار نشاندهندهٔ ناامیدی از رسیدن به اهداف نظامی از طریق راههای کلاسیک و شرافتمندانه نبرد است.
۷. فروریختن افسانه شکستناپذیری ابزارها
تکیه بیش از حد بر کدهای برنامهنویسی، نوعی غرور تکنولوژیک ایجاد کرده است که تصور میکند هر حرکتی در زمین بازی قابل پیشبینی و کنترل است. هوش مصنوعی بر پایه تکرار و الگوهای گذشته عمل میکند؛ و خلاقیتی که برای تشخیص الگوهای احتمالی آینده وجود دارد محدودتر از ذهن انسان است این یعنی مانند آینهای است که آینده را فقط از روی تصاویر گذشته میبیند و توان درک خلاقیتهای لحظهای و بدون پیشبینی را بسیار کمتر از انسان دارد.
وقتی ماشین با انسانی روبرو میشود که آگاهانه از الگوهای رایج خارج میشود، تمام محاسبات سیستم به هم میریزد. برای مثال، اگر فردی آگاهانه ابزارهای دیجیتال خود را کنار بگذارد یا از مسیرهای غیرمعمول برای تردد استفاده کند، الگوریتم عملاً کور میشود و توانایی ردیابی را از دست میدهد. وقتی ماشین در پیشبینی رفتار افراد شکست میخورد، آنها ناچارند به خشونت عریانتری متوسل شوند تا این ناتوانی فنی را جبران کنند.
نقاط ضعف سیستمهای خودکار در برابر جنگهای نامتقارن، پاشنه آشیل این سامانههای گرانقیمت و پر زرق و برق است. هوش مصنوعی برای محیطهای منظم و دادههای شفاف طراحی شده است، در میدانهای پیچیده که در آن خلاقیت انسانی حرف اول را میزند، این سامانهها دچار خطای فاحش و اشتباه میشوند. استفاده از تاکتیکهای ساده اما غیرمنتظره، مثل تغییر زمانبندیهای ثابت یا استفاده از روشهای ارتباطی سنتی و فیزیکی، تمام زیرساختهای شناسایی چندمیلیارد دلاری را به چالش میکشد.
در حقیقت، هرچه سیستمها خودکارتر شوند، در برابر رفتارهای غیرخطی و ارادی آسیبپذیرتر خواهند بود. این تقابل میان سردی کدهای برنامهنویسی و گرمای ارادههای انسانی، نشان میدهد تکنولوژی هرچقدر هم پیشرفته باشد، نمیتواند روح مقاومت را فرموله و پیشبینی کند. این نبرد نابرابر میان ماشین و انسان، پرسشهای بزرگی را درباره سکوت مرگبار مجامع جهانی در برابر این شیوه از حذف نظاممند ایجاد کرده است.
۸. تاثیر تروریسم فناورانه بر سبک زندگی و تفکر نوجوانان
هدف اصلی این حجم از نمایش قدرت دیجیتال، بیش از میدان جنگ، تسخیر ذهنها و ایجاد ترس فلجکننده است. دشمن سعی میکند این ایده را در ذهن نوجوانان و جوانان جهان اسلام نهادینه کند که هیچ پناهگاهی در برابر چشمان هوشمند آنها وجود ندارد و فرار غیرممکن است. این سبک از تروریسم دیجیتال به دنبال ایجاد حس ناامیدی مطلق و ناتوانی در برابر تکنولوژی است؛ حسی که در آن فرد تصور میکند هر قدمی که برمیدارد، توسط الگوریتمی از پیش تحلیل شده است و راهی برای تغییر سرنوشت وجود ندارد.
برای مثال، نمایش قدرت در رهگیری پیامهای خصوصی یا موقعیت مکانی لحظهای، به جای آنکه اقدامی نظامی باشد، پیامی روانی برای تضعیف ارادهها است تا جوانان پیش از هر فعالیتی، خود را بازنده میدان بدانند. این تصویرسازی غلط، سعی دارد اعتماد به نفس ملی و دینی را در نسل جوان تضعیف کند تا آنها را به شکست خوردگانی محتوم تبدیل کند.
در مقابل این هجمه، باید آگاه بود که این قدرت ادعایی، نوعی ویترین پر زرق و برق برای پنهان کردن ترسهای عمیق درونی است. جوان مسلمان باید درک کند که تکیه بر ابزارهای دیجیتال برای حذف انسانها، در حقیقت اعتراف دشمن به ناتوانی در مواجهه با قدرت ایمان و ارادهای است که در روبهرویی دو انسان خود را به خوبی نشان میدهد. رواج عقاید انحرافی نظیر منجیگرایی تکنولوژیک در بازیهای ویدئویی و سینما، مرحله دیگری از این پروژه است تا به جوان القا شود نجاتبخش واقعی در ارادههای انسانی و غیبی نیست و این نجات بخشی توسط کدهای نرمافزاری و هوش مصنوعی غربی است.
۹. بررسی حقوقی و اخلاقی عادیسازی ترور در نظام بینالملل
نظم حقوقی جهان امروز بر پایه قوانینی بنا شده است که پیش از ظهور جنگهای الگوریتمی نوشته شدهاند و اکنون در برابر این پدیده سکوت کردهاند. سکوت مجامع جهانی در برابر تروریسم دولتی نوین، در حقیقت ریشه در خلاء قانونی عمدی و استانداردهای دوگانهای دارد که به نفع قدرتهای فناور تنظیم شده است.
وقتی قتلی توسط نرمافزار انجام میشود، زنجیره مسئولیت انسانی قطع میگردد؛ دادگاههای بینالمللی هنوز پاسخی برای این سوال ندارند که اگر الگوریتمی به اشتباه فرمان مرگ صادر کند، چه کسی باید مجازات شود؟ این ابهام حقوقی به قدرتهای فناور اجازه میدهد تا پشت واژگانی نظیر خطای فنی یا نقص نرمافزاری پناه بگیرند و ترور را به عنوان فعالیتی دفاعی و مشروع جلوه دهند. این فرآیند، عدالت را به کالایی تبدیل کرده است که فقط در خدمت صاحبان الگوریتمها قرار دارد.
آینده امنیت در جهان اسلام در سایه جنگهای الگوریتمی، با چالشهای جدی و البته فرصتهای جدیدی برای بازپسگیری حاکمیت روبرو است. برای مقابله با این تهدید، جهان اسلام باید از مصرفکننده صرف بودن خارج شده و به سمت حاکمیت مطلق بر دادههای خود حرکت کند. امنیت در آینده با توانایی در رمزنگاری زندگی دیجیتال و محافظت از الگوهای رفتاری نخبگان گره خورده است. این گذار از نبردهای فیزیکی به جنگهای اطلاعاتی، ضرورت بازنگری در تمام ساختارهای دفاعی را دوچندان میکند تا بتوان در برابر موج نوین حذفهای دیجیتال ایستادگی کرد و اجازه نداد سرنوشت انسانها توسط کدهای بیگانگان نوشته شود. عبور از این بنبست حقوقی و امنیتی، نیازمند نقشه راهی عملی برای تقویت بنیههای درونی است.
۱۰. جمعبندی و راهکارهای مقابلهای در جنگ نرم و سخت | مسیر عبور از حذفهای هوشمند
مسیر عبور از تهدیدات نوین، از لابلای کدهای برنامهنویسی و تقویت بنیانهای داخلی میگذرد و نیازمند هوشمندی مضاعف است. وقتی متوجه میشویم چرا اسرائیل ترور میکند در میابیم که نخستین قدم، کاهش وابستگی به پلتفرمهای غربی است که خوراک اصلی این ماشینهای کشتار را تامین میکنند.
خودکفایی در فناوریهای پدافندی به معنای انزوا نیست، به معنای ایجاد لایههای امنیتی بومی است که اجازه نمیدهد دادههای حیاتی ملتی، به راحتی در اختیار الگوریتمهای بیگانه قرار گیرد. برای مثال، توسعه سیستمهای پیامرسان و شبکههای ابری داخلی با امنیت بالا، مانند ساختن دیواری نفوذناپذیر در برابر چشمهای دیجیتالی است که هر فعالیت سادهای را به خروجی بالقوه برای جوخه ترور تبدیل میکنند. حاکمیت بر دادهها، اولین و حیاتیترین سنگر دفاعی در جنگهای الگوریتمی آینده به حساب میآید.
در لایه دوم، تقویت روحیه خودباوری و امید در نسل جوان، کلید اصلی خنثیسازی فشار روانی و رسانهای دشمن است. آنها تلاش میکنند با نمایش قدرت سامانههایی مثل لاوندر، نوعی حس ناتوانی و بنبست در ذهن نخبگان ایجاد کنند تا آنها را از فعالیت در حوزههای حساس و راهبردی بازدارند. اما واقعیت این است که هر ماشینی، محدود به منطق سازندهٔ خود است و در برابر خلاقیتهای انسانی دچار خطای فاحش محاسباتی میشود. جوانی که امروز با پیچیدگیهای هوش مصنوعی آشنا است، به جای هراس، باید به دنبال یافتن حفرههای این سیستمها و ابداع روشهای جدید برای خنثی کردن آنها باشد. و از طرف دیگر باید به سمت ساخت هوش مصنوعی بومی مانند چیزی که امام شهیدمان فرمودند باشد.
تاریخ ثابت کرده است که ارادههای انسانی همیشه گامی از محاسبات خطی ماشین جلوتر هستند. شکستن هیمنهٔ پوشالی این ابزارها، با درک این نکته آغاز میشود که تکیه بر الگوریتم راهی برای پوشاندن ضعفهای واقعی در میدان رویارویی واقعی و نهایی است. با اتکا به دانش بومی، حفظ انسجام اجتماعی و تقویت انگیزه نخبگان در ساخت سلاحهایی در مقابل این سلاحها، میتوان امنیت را به عنوان دستاوردی حاصل از هوش و ارادهٔ داخلی بازتعریف کرد و از سایه تهدیدهای هوشمند عبور نمود.
منابع و مراجع تحلیلی
۱. گزارش تحقیقی مجله پلاس ۹۷۲ درباره سامانه لاوندر در جنگ غزه
https://www.972mag.com/lavender-ai-israeli-army-gaza
۲. تحلیل روزنامه گاردین پیرامون استفاده از هوش مصنوعی در کشتارهای جمعی
https://www.theguardian.com/world/2024/apr/03/israel-gaza-ai-database-hamas-targets-lavender
۳. مستندات واحد ۸۲۰۰ و نقش شرکتهای فناوری در ترورهای هدفمند در شبکه الجزیره https://www.aljazeera.com/news/2024/4/4/israels-lavender-the-ai-target-generation-system-blamed-for-gaza-deaths
۴. بررسی راهبردی ترور دانشمندان در خاورمیانه در وبسایت تحلیلی میدل ایست آی https://www.middleeasteye.net/opinion/israel-assassination-scientists-strategy-failure
[1] . حشر آیه ۱۴
دیدگاهتان را بنویسید