نورنبرگ، یک بازنگری دیگر در هولوکاست | بررسی فیلم نورنبرگ ۲۰۲۵
نورنبرگ، یک بازنگری دیگر در هولوکاست | بررسی فیلم نورنبرگ 2025
فیلم نورنبرگ (2025) با تکیه بر یک درام دادگاهی، روایت رسمی هالیوود از هولوکاست و عدالت پس از جنگ را وارونه میکند و با تمرکز بر تقابل روانشناس آمریکایی و هرمان گورینگ، نگاه انتقادی تندی به نقش آمریکا، دادگاه نورنبرگ و «تاریخِ نوشتهشده توسط پیروزان» ارائه میدهد.
نویسنده: محمدعلی چوپانیان
بسماللّه الّرحمن الّرحیم
فهرست مطالب
Toggleدربارۀ فیلم
در این فیلم راسل کرو در نقش هرمان گورینگ از چهرههای اصلی رژیم نازی، حضوری پرقدرت و تأثیرگذار دارد و رامی مالک نقش داگلاس کلی، روانپزشک ارتش آمریکا را ایفا میکند که مأمور ارزیابی روانی متهمان نازی است. همچنین مایکل شنون در نقش رابرت جکسون دادستان ارشد آمریکایی دادگاه نورمبرگ ظاهر میشود.
فیلم نورنبرگ که به ماجرای دادگاه مشهور سران ارتش نازی در شهری آلمانی بنام نورنبرگ میپردازد، یک فیلم قدرتمند و جذاب در ژانر دادگاهی است.
این فیلم از یک فیلمنامهی منسجم، قوی و پرتکاپو بهرهمند شده است، همچنانکه از قدرت کارگردانی، تدوین هوشمندانه، بازیگردانی عالی، دکور باورپذیر و فیلمبرداری چشمگیر بینصیب نبوده است.
فیلم نورنبرگ بر خلاف فیلم اوپنهایمر که یک فیلم کاملاً سفارشی و حکومتی بود، یک فیلم دلی و شخصی است چرا که با سرمایهگذاری محدود نه نفر بنامهای ریچارد ساپرستاین، بردلی جی فیشر، جیمز وندربیلت، فرانک اسمیت، ویلیام شراک، بنجامین تاپان، چریلین هاوریش، ایستوان میجرو جرج فریمن ساخته شده و شرکتهایی ناشناخته همچون بلواستون، رسانه والدن و تایتانمدیا دست به ساخت این فیلم زدهاند.
حتی شرکت توزیعکنندۀ آن یعنی سونی پیکچرز کلاسیکس که زیرمجموعه سونی پیکچرز است، تخصصش در مورد فیلمهای کمهزینه است.
اگرچه کارگردان فیلم آقای جیمز وندربیلت در مقام کارگردان آدم پرکاری نیست، ولی قدرت بیان سینمایی او در این فیلم ستودنی است.
ارجاع به فیلم مسیر سبز The Green Mile
او با شبیهسازی لحظههای رسوخ روح زندانی در روانشناسِ مراقب او، مخاطب را به یاد فیلم زیبا و پرمعنای مسیر سبز(The Green Mile) میاندازد.
استفاده از یک هنرپیشه نحیف مانند رامی مالک در مقابل جثه عظیم راسل کرو و فضای روحانیتبرانگیز سلول ساده و نورانی زندان و خلوتهای مرشد و مریدگونۀ این دو نفر در آن سلول، از جمله شگردهای کارگردان است که مخاطب حرفهای را به اتمسفر فیلم مسیر سبز میبرد و همۀ اینها اضافه میشود به تکرار سکانسها و پلانهای تقلیدشده از حال و هوای فیلم مسیر سبز.
در فیلم مسیر سبز یک زندانی سیاهپوست قویهیکل به اشتباه و به دلایل نژادپرستانه متهم به کشتن دو دختربچه میشود، حالآنکه او قصد داشته آن دو را با قدرتهای خدادادیاش از مرگ به زندگی بازگرداند نگهبانِ او در زندان به قدرت روحی و همچنین به بیگناهی این زندانی سیاهپوست پی میبرد ولی در نهایت نمیتواند او را از اعدام نجات دهد.
جیمز وندربیلت کارگردان فیلم نورنبرگ نیز تلاش میکند همان فضاسازی فیزیکی و همان شیمی رابطه در فیلم مسیر سبز را عیناً و با مهارت بالایی بهصورت یک روایت جذاب سینمایی تکرار کند.
فیلم نورنبرگ در پایان مخاطب را به چند نتیجه جدید و خلاف عرف هالیوود میرساند:
اول اینکه آلمان در واقع ناجی اروپاییان از شر یهودیان غارتگر بوده است.
دوم اینکه مدارک و مستندات هولوکاست جعلی، ساختگی و خدشهپذیر بودند.
سوم اینکه دامن آمریکا در قتل و نسلکشی آلودهتر از ارتش نازی آلمان است، از جمله در ژاپن با بمب اتم.
نورنبرگ و اوپنهایمر
فیلم نورنبرگ از نمای دیگر قصد رقابت با فیلم حکومتی اوپنهایمر را دارد. هر دو فیلم در ژانر دادگاهی تعریف میشوند و هر دو فیلم مقصودشان تطهیر متهمان نسلکشی است، یکی به حق و دیگری به باطل.
در فیلم نورنبرگ با تبرئه هرمان گورینگ جانشین هیتلر در دادگاه مخاطب و نه در صحن دادگاه متفقین، در واقع این هیتلر و راه حل کامل و جامع او در اخراج یهودیان شرور از اروپا است که بازخوانی و ابهامزدایی میشود.
ولی در اوپنهایمر عمل نسلکشی دولت جانی آمریکا در انگیزههای علمی و ایدئولوژیکی یک شخصیت علمی خلاصه شده و با تئوری باطل نجات یک اکثریت خیلی بزرگ بوسیله قتلعام یک اقلیت کوچک، مخاطب را وادار به ندیدن نسلکشی آمریکا در ژاپن میکند.
در واقع فیلم نورنبرگ بیانیهای است علیه آمریکا در تطهیر هالیوودی فاجعه نسلکشی در ژاپن توسط بمباران اتمی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم آنجا که چندبار انگشت اتهام را از هیتلر و نازیسم به سوی چهرۀ حق بهجانب و بزک کردۀ آمریکا برمیگرداند:
هرمان گورینگ در سلول انفرادی خطاب به داگلاس کلی روانشناس:
فکر میکنی بمبهای آمریکایی آدم نمیکشند، با فشار یک دکمه صد و پنجاه هزار ژاپنی رو نابود میکنید بعد هم میآیید من رو بابت جنایت جنگی محاکمه میکنید.
داگلاس کلی روانشناس: ما حق دفاع از خودمون رو داشتیم.
هرمان گورینگ: دفاع در وسط خاک یک کشور دیگه؟
این جمله آخر در این دیالوگ بهتنهایی آمریکا را بهخاطر لشکرکشی در خاک کشورهایی همچون افغانستان و عراق به محاکمه میکشاند.
انتخاب هدفمند و هوشمندانه هنرپیشه
استفاده از هنرپیشه عرب مصری یعنی آقای رامی مالک بهعنوان نقش روانشناسِ زندانی متهم به نسلکشی یهودیان و همدردیاش با او در بسیاری از جاهای فیلم ، این گمان را به ذهن مخاطب رسوخ میدهد که شاید سازنده فیلم قصد داشته به قربانیان عربزبان صهیونیسم در زمان کنونی اشاره کند، که این مدل انتخاب نژادی هنرپیشه یک روش شناخته شده در مدیوم سینمای حرفهای است
استفاده از آقای راسل کرو در نقش مارشال هرمان ویلهلم گورینگ برای ایجاد حس قدرت، ترحم و نزدیکی به شخصیت محوری داستان بیاثر نیست، چراکه مطابق قواعد بینالمللی سینما، راسل کرو تنها با بازی در فیلم گلادیاتور توانسته است در ذهن مخاطب جهانی تبدیل به یک قهرمان عدالتمحور شود، هرچند بازی در نقشهای رابینهود و نوح پیامبر نیز این هاله شخصیتی را برای این هنرپیشه یعنی راسل کرو تقویت کرده است.
کلیشههای هالیوودی هولوکاست
یکی دیگر از کارهای هوشمندانه کارگردان استفاده از کلیشههای رایج سینمای مدافع هولوکاست علیه خودشان است. بهرهگیری احساسی از حضور خانواده دوستداشتنی و ترحمبرانگیز تک جنسیتی (زن و دختر) زندانی محکوم به اعدام، یکی از آن کلیشههایی است که جیمز وندربیلت در مقام کارگردان بهخوبی توانسته از ژانر هالیوودی هولوکاست وام گرفته و بر علیه راویان دروغپرداز این گونه سینما به کار گیرد.
ما در چند جای فیلم میبینیم که دختر مارشالِ هرمان گورینگِ متهم به نسلکشی، پشت پیانو نشسته و موسیقی مینوازد و حتی به روانشناسِ مراقب پدرش هم با حالتی مهرورزانه نواختن پیانو را آموزش میدهد، و لیکن در سکانسی دیگر در یک میزانسن بسیار اثرگذار با یک زاویه حساب شده دوربین، شاهد پیانوی شکسته شده دخترک در کنار سایر اسباب و اثاثیه محقرشان در کف خیابان هستیم، در حالی که دود از این اثاثیه بلند میشود و نگهبان آلمانی این خانواده بیحال و با دهانی خونین در میانه وسایل نقش بر زمین شده در پاسخ به داگلاس روانشناسِ خشمگین میگوید: آمریکاییها زن و دختر مارشال را بردند
اسباب و اثاثیه ناچیز خانوادهای بیسرپرست که حالا توسط آمریکاییها دستگیر و زندانی شدهاند: این همان ضربه عاطفی است که مخاطب را درگیر همذاتپنداری با زندانی متهم میکند، همذات پنداری عمیقی که منجر به ترکبرداشتن دروغ بلورین و براق هولوکاست در نزد مخاطب فیلم شده و نگاه منفی نسبت به آمریکاییها را به عنوان فاتح جنگ دوم جهانی و برگزارکننده این دادگاه نمایشی تداوم میبخشد.
جریان جدید در بازخوانی راه حل نهایی هیتلر یا دروغ هولوکاست
همچنانکه سه سال قبل از ساخت فیلم نورنبرگ در فیلم آلمانی کنفرانس وانزه 2022 (Die Wannseekonferenz) شاهد بازخوانی دقیق راهحل نهایی هیتلر در اخراج دسته جمعی یهودیان سازمان یافته یا صهیونیستهای حرفهای از سراسر اروپا توسط نو کارگردانان آلمانی هستیم ، حالا در این فیلم میبینیم که گفته میشود واژگان راهحل نهایی یک ترجمه غلط از عبارت راهحل کامل و جامع در حل مساله یهود بوده که قصدی جز اخراج و مهاجرت یهودیان زالوصفت از اروپا نداشته است
راوی فیلم نورنبرگ آقای جیمز وندبیلت در مقام فیلمنامهنویس و همچنین کارگردان برای نمایش زالو صفتی یهودیان صهیونیست داستانی را از زبان مارشال آلمانی بیان میکند تا مخاطب پی به وخامت رفتار شرارتبار یهودیان ثروتاندوز در مواجهه با اروپاییان مسیحی کند
هرمان ویلهلم گورینگ این مارشال زندانی برای تازه رفیق روانشناسش داگلاس کلی تعریف میکند که:
وقتی کودک بوده، دوست یهودی پدرش که ثروتی عظیم داشته است آنان را به خانهاش یعنی قلعه وِلدِنشتاین در نزدیکی نورنبرگ منتقل میکند
آن مرد ثروتمند یهودی به پدر مارشال در طبقه همکف یک اتاق کوچک میدهد؛ ولی مادر مارشال را در طبقه دوم در اتاقی بزرگ جای میدهد و آن یهودی هر وقت دلش میخواسته به سراغ زن زیبای دوست فقیرش یعنی مادر هرمان کوچولو میرود
این خاطره تلخ با بازی قوی، زیرپوستی و احساسی راسل کرو چنان تکاندهنده بازگو میشود که به شدت حس تنفر از یهودیان شرور اروپایی را در ذهن و قلب مخاطب برمیانگیزاند.
بازخوانی وجوه سانسورشده شخصیت هیتلر
هرمان گورینگِ زندانی که بعنوان جانشین هیتلر رهبر آلمان در فیلم نورنبرگ معرفی میشود ، شخص هیتلر را برای ملت آلمان یک رهبر انگیزهبخش معرفی میکند، ملتی که بهخاطر شکست در جنگ اول جهانی و فشار اوباش یهودی دچار حقارت مضاعف شده بودند
یعنی مطابق متن صریح فیلم نورنبرگ ، هیتلر رهبری بوده که حتی توانسته است نگاه مثبت رهبر کاتولیکهای جهان را به خود معطوف کند ، نگاه مثبتی که نشان از وخامت روحیه مذهبی اروپاییان آن دوره از خباثت یهودیان با آن دین تحریفشدهشان دارد
در جایی از دقایق ابتدایی فیلم در گفتگوی پاپ اعظم با قاضی آمریکایی پاپ میگوید:
اگر زیادی وقتت رو صرف قضاوت دیگران کنی کمکم باور میکنی که وزنه قوانین بشر سنگینتر از قوانین الهی هست
این دیالوگ از فیلم هویت آمریکای مستکبر، اومانیست و ضد خدا را در منظر و دیدگاه خالقان فیلم نورنبرگ به ما نشان میدهد
در ادامه قاضی آمریکایی با لحنی تهدیدآمیز یادآوری میکند که پاپ اعظم در سال 1933 به عنوان نماینده واتیکان در آلمان دولت نازی هیتلر را به رسمیت شناخته است و پاپ میگوید این کار را برای محافظت از کاتولیکها انجام داده است
در نهایت این زبان تهدید به رسواگری است که پاپ را مجبور به حمایت از دادگاه نورنبرگ میکند ، داگاهی که به عقیده پاپ اعظم یک زیادهروی بوده و مخالف قوانین الهی است
در دیالوگی از مراحل پایانی دادگاه مشخص میشود هیتلر در اولین اقداماتش پس از تشکیل دولت بر پایه حزب نازیسم، یهودیان را از اقتصاد آلمان حذف میکند و این به مخاطب میفهماند که انتقام از هیتلر و همرزمانش با تهمتی به نام هولوکاست ناشی از کینهای بوده که یهودیان زراندوز از او در سینه داشتهاند
آمریکا فاشیست واقعی
در مجموع فیلم نورنبرگ مسیر خلاف جریان هالیوود در تکرار دروغ هولوکاست را طی میکند و در سکانس پایانی، این واقعیت را تئوریزه میکند که نازیسم واقعی در خود آمریکاست
به این دیالوگ سکانسپلان پایانی فیلم دقت کنید:
مجری رادیو: شما با نازیها کار کردید که قبول دارید آدمهای خاصی بودند
داگلاس کلی روانشناس: اونها آدمهای خاصی نبودند، آدمهایی مثل نازیها در هر کشوری پیدا میشن
مجری رادیو: توی آمریکا نه
داگلاس کلی روانشناس: چرا توی آمریکا هم هستند، الگوی شخصیتیشون کاملا مشخصه آدمهایی که فقط دنبال قدرتند… آدمهایی که حاضرند از روی جنازه نصف مردم رد بشن فقط برای اینکه بتونن روی نصف دیگه حکومت کنند، اونها نفرت را شعلهور میکنند
اینجاست که ذهن مخاطبِ باهوش منعطف میشود به رفتار فاشیستی دولت آمریکا و علیالخصوص رئیسجمهور نژادپرست و دیکتاتور فعلی آن یعنی دونالد ترامپ دیوانه و قبلیهایش همچون جرج بوشهای پدر و پسر.
دیدگاهتان را بنویسید