جستجو برای:
سبد خرید 0
  • خانه
  • سرویس‌ها
    • دشمن‌شناسی
    • رسانه و روحانیت
    • بازی‌های ویدیویی
    • رسانه‌های شرقی
    • سینما و تلویزیون غرب
    • سینما و تلویزیون ایران
    • رسانه و روانشناسی
    • فناوری‌های نوین
    • سیاست و دشمن‌شناسی
    • تحولات منطقه
    • اقتصاد و دشمن‌شناسی
    • موسیقی و دشمن‌شناسی
    • کتاب و دشمن‌شناسی
  • دسته‌بندی ساختاری
    • خبر
    • گزارش‌
    • گفتگو
    • معرفی کتاب
    • مقاله‌
    • یادداشت
  • فروشگاه
    • دوره‌ها
      • دوره‌های دشمن‌شناسی
      • دوره‌های سواد رسانه
      • دوره‌های مهارتی
      • دوره‌های شناخت سینما و تلویزیون
    • کتاب‌ها
    • نشریات
  • استاد فرج‌نژاد
    • زندگینامۀ استاد فرج‌نژاد
    • استاد فرج‌نژاد از زبان دیگران
    • نوشته‌های استاد فرج‌نژاد
    • خرید کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی در سینما
      • کتاب دین انیمیشن سبک زندگی
      • کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • معرفی کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • معرفی کتاب دست پنهان
      • معرفی کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • معرفی کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی(عرفان یهودی) در سینما
      • معرفی کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • معرفی کتاب اقتصاد صهیونیسم
      • معرفی کتاب دین، انیمیشن و سبک زندگی
      • معرفی کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • صفحه مخصوص استاد فرج‌نژاد
  • رویدادها
  • دربارۀ ما
    • معرفی مؤسسه
    • مدرسان ما
  • تماس با ما
  • ورود به سایت
موسسه فرهنگی رسانه‌ای استاد فرج‌نژاد
  • خانه
  • سرویس‌ها
    • دشمن‌شناسی
    • رسانه و روحانیت
    • بازی‌های ویدیویی
    • رسانه‌های شرقی
    • سینما و تلویزیون غرب
    • سینما و تلویزیون ایران
    • رسانه و روانشناسی
    • فناوری‌های نوین
    • سیاست و دشمن‌شناسی
    • تحولات منطقه
    • اقتصاد و دشمن‌شناسی
    • موسیقی و دشمن‌شناسی
    • کتاب و دشمن‌شناسی
  • دسته‌بندی ساختاری
    • خبر
    • گزارش‌
    • گفتگو
    • معرفی کتاب
    • مقاله‌
    • یادداشت
  • فروشگاه
    • دوره‌ها
      • دوره‌های دشمن‌شناسی
      • دوره‌های سواد رسانه
      • دوره‌های مهارتی
      • دوره‌های شناخت سینما و تلویزیون
    • کتاب‌ها
    • نشریات
  • استاد فرج‌نژاد
    • زندگینامۀ استاد فرج‌نژاد
    • استاد فرج‌نژاد از زبان دیگران
    • نوشته‌های استاد فرج‌نژاد
    • خرید کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی در سینما
      • کتاب دین انیمیشن سبک زندگی
      • کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • معرفی کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • معرفی کتاب دست پنهان
      • معرفی کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • معرفی کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی(عرفان یهودی) در سینما
      • معرفی کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • معرفی کتاب اقتصاد صهیونیسم
      • معرفی کتاب دین، انیمیشن و سبک زندگی
      • معرفی کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • صفحه مخصوص استاد فرج‌نژاد
  • رویدادها
  • دربارۀ ما
    • معرفی مؤسسه
    • مدرسان ما
  • تماس با ما
  • ورود به سایت
0

وبلاگ

موسسه فرهنگی رسانه‌ای استاد فرج‌نژاد > مطالب سایت > دسته‌بندی ساختاری > یادداشت > نقد فیلم قلب های ارغوانی | هالیوود اشغالگر و غاصب | Purple Hearts 2022

نقد فیلم قلب های ارغوانی | هالیوود اشغالگر و غاصب | Purple Hearts 2022

۱۴۰۵-۰۴-۰۳
دسته‌بندی ساختاری، سرویس‌های سایت، سینما و تلویزیون غرب، مطالب سایت، یادداشت
نقد فیلم قلب های ارغوانی
ما را به منابع منتخبت در گوگل اضافه کن

یک شب در بغداد، در همان سالی که این فیلم روی پرده بود، پسربچه‌ای نه‌ساله به نام مصطفی از خواب پرید چون صدای انفجار پنجره‌اش را شکاند. او نه تروریست بود، نه عضو هیچ گروهی. فقط در خانه‌اش بود. مثل همیشه. همان شب در اوشن‌ساید کالیفرنیا، یک دختر داشت آهنگ می‌نوشت و عاشق یک سرباز آمریکایی می‌شد. هالیوود دوربینش را روی آن دختر گذاشت و اسم مصطفی را هیچ‌وقت نپرسید!

کلمه تروریست را اول غرب ساخت، بعد صادر کرد، بعد روی هر کسی که سر راهش بود چسباند. این کلمه در طول تاریخ به مبارزان الجزایری گفته شد، به فلسطینی‌هایی که زمینشان را می‌خواستند، به ویتنامی‌هایی که نمی‌خواستند آمریکا در خانه‌شان باشد. جالب اینجاست که هیچ‌وقت به کسی گفته نشد که بمب اتم انداخت، که نفالم ریخت، که قجایع زندان ابوغریب را رقم زد. انگار تروریسم فقط وقتی وجود دارد که قربانی آمریکایی باشد.

پدردآورنده: احمدرضا مرادی

مقدمه | نقد فیلم قلب های ارغوانی

سینما دروغ نمی‌گوید. سینما چیزی بدتر از دروغ انجام می‌دهد؛ حقیقت را انتخاب می‌کند. انتخاب می‌کند که دوربین کجا باشد، روی صورت چه کسی بماند، درد چه کسی به تصویر کشیده شود و درد چه کسی وجود نداشته باشد. در سینمای هالیوود این انتخاب‌ها تصادفی نیستند و پشت هر قاب، پشت هر موسیقی متن، پشت هر عشقی که روی پرده شکل می‌گیرد، یک تصمیم سیاسی نشسته که اغلب پول آن را کسی داده که از آن نفع می‌برد.

قلب‌های ارغوانی در نگاه اول یک فیلم عاشقانه است. دختری موزیسین، پسری سرباز، یک ازدواج اجباری که به عشق ختم می‌شود. اما اگر یک قدم عقب بروید و از بیرون نگاه کنید، چیز دیگری می‌بینید؛ می‌بینید که چطور هالیوود در دل یک داستان احساساتی، پیامی را جا داده که هیچ سخنرانی سیاسی و هیچ تبلیغ نظامی‌ای قادر به انتقالش نبود. می‌بینید که ارتشی که عراق را اشغال کرد حالا دارد قهرمان یک داستان عاشقانه می‌شود و خطرناک‌ترین بخش ماجرا اینجاست که شما با احساس متقاعد می‌شوید. چون سینما این‌طور کار می‌کند؛ حب و بغض شما را برانگیخته می‌کند تا حرفش را بزند.

فهرست مطالب

Toggle
  • خلاصۀ داستان
  •  عرب‌های تروریست!
  • چه کسی واقعاً به عراق حمله کرد؟
  • تلفات غیرنظامی و اعدادی که فیلم نشان نمی‌دهد!
  • زندان ابوغریب
  • چرا اصلاً آمریکا در خاورمیانه است؟
  • قضیۀ مهاجران آمریکایی و مواضع سیاسی آن‌ها
  • فرجام سخن | نقد فیلم قلب های ارغوانی

خلاصۀ داستان

کسی سالازار یک پیشخدمت و بارتندر است که با گروه موسیقی‌اش به نام «The Loyal» در یک بار در اوشن‌ساید، کالیفرنیا اجرا می‌کند. شش ماه پیش دیابت نوع یک در او تشخیص داده شده و برای تهیۀ انسولین با مشکل مالی دست و پنجه نرم می‌کند؛ به همین خاطر مجبور است چند شغل همزمان داشته باشد تا بتواند زندگی کند.

یک شب، کسی گروهی از تفنگداران دریایی را که قرار است به عراق اعزام شوند سرویس می‌دهد. یکی از آن‌ها، لوک مورو، سعی می‌کند با او صمیمی شود، اما کسی رویش را زمین می‌زند. لوک هم بی‌دردسر نیست؛ بعد از مرگ مادرش به اعتیاد کشیده شده و اگرچه دو سالی هست که پاک است، هنوز ۱۵,۰۰۰ دلار به فروشنده‌اش جونو بدهکار است. از پدرش که یک تفنگدار دریایی بازنشسته است فاصله گرفته و وقتی از برادرش کمک می‌خواهد، جواب رد می‌شنود.

کسی به فرانکی که دوست دوران کودکی‌اش و هم‌اتاقی لوک است پیشنهاد می‌دهد با هم ازدواج صوری کنند تا از بیمه درمانی که به همسران نظامیان تعلق می‌گیرد بهره‌مند شود، اما فرانکی از قبل با نامزدش ریلی قرار ازدواج گذاشته. لوک این حرف را می‌شنود و اگرچه اول با این ازدواج قلابی مخالف است، به این نتیجه می‌رسد که هر دوشان می‌توانند از این وضع سود ببرند؛ لوک حقوق بیشتری می‌گیرد و کسی هم به پوشش درمانی می‌رسد. توافق می‌کنند که فوری ازدواج کنند و بعد از یک سال طلاق بگیرند.

فرانکی که شاهد ازدواج است، انگشتری را که قرار است با آن با ریلی ازدواج کند به کسی می‌دهد و می‌خواهد نگهش دارد. بعد از مراسم، زوج تازه‌عروس با بقیۀ تفنگداران در یک بار جمع می‌شوند. کسی با یکی از آن‌ها بر سر شکار عرب‌ها دعوا می‌کند که به مشاجره با لوک هم کشیده می‌شود، اما ظاهراً آشتی می‌کنند. همان شب لوک اعتراف می‌کند که هم از ازدواج می‌ترسد هم از عراق. کسی دلداری‌اش می‌دهد و آن شب سر می‌شود.

صبح فردا، تفنگداران اعزام می‌شوند. لوک قبل از سوار شدن به اتوبوس، اطلاعات تماس برادرش را به کسی می‌دهد چون برادرش وارث قانونی اوست. آن دو برای حفظ ظاهر شروع به ردوبدل کردن ایمیل و تماس تصویری می‌کنند و در این میان به هم نزدیک می‌شوند. کسی برای تفنگداران یک آهنگ اورجینال به نام برگرد خونه اجرا می‌کند که بعد از یک روز سخت روحیه‌شان را بالا می‌برد.

این آهنگ وایرال می‌شود و کسی اعتراف می‌کند که شاید لوک الهام‌بخش اوست. مدتی بعد می‌فهمد که لوک بر اثر انفجار یک بمب کنار جاده به شدت زخمی شده و دارد برمی‌گردد تا دوران نقاهت را سپری کند. کسی اشتباهاً به جای برادر لوک با پدرش تماس می‌گیرد و این لوک را عصبانی می‌کند، چون پدرش که یک پلیس نظامی بازنشسته است اگر بفهمد، گزارش‌شان می‌دهد.

فرانکی در میدان نبرد کشته می‌شود و کسی در مراسم خاکسپاری‌اش آن انگشتر را به ریلی برمی‌گرداند. لوک بعد از ترخیص از بیمارستان به آپارتمان کسی نقل مکان می‌کند. از زنجیر پلاک نظامی‌اش یک حلقۀ ازدواج برای کسی درست می‌کند و با هم آپارتمانش را تزئین می‌کنند تا برای پدر لوک که او را به فیزیوتراپی می‌برد، ظاهر زندگی مشترک را حفظ کنند.

کسی یک سگ رتریور طلایی به نام پیچز برای کمک به دوران نقاهت لوک می‌خرد. توانبخشی لوک و زندگی مشترک‌شان الهام‌بخش آهنگ از شیوه‌ات متنفرم می‌شود که کسی آن را در کلوب ویسکی اِ گو گو اجرا می‌کند و توجه شرکت‌های موسیقی را جلب می‌کند. جونو که هنوز دنبال پولش است، برای اذیت کردن لوک به خانۀ مادر کسی می‌رود. همان شب قند خون کسی افت می‌کند و دچار شوک هیپوگلیسمی می‌شود. لوک کمکش می‌کند حالش جا بیاید. روز بعد لوک جونو را کتک می‌زند، پولش را می‌دهد و بهش می‌گوید دیگر کارش نداشته باشد. اما جونو به جای این کار، به مادر کسی از گذشتۀ لوک می‌گوید.

وقتی کسی لوک را بازخواست می‌کند، او اعتراف می‌کند که ماشین پدرش را دزدیده بود تا بفروشد اما تصادف کرد و ناچار شد از جونو قرض بگیرد تا خسارت را جبران کند. کسی خواهان طلاق می‌شود و می‌گوید تا فردا آپارتمان را ترک کند. وقتی لوک از دویدن برمی‌گردد، مأموران پلیس نظامی بازداشتش می‌کنند چون جونو ازدواج تقلبی‌شان را لو داده. پدر لوک با کسی تماس می‌گیرد و از اتهامات و دادگاه نظامی در پیش روی‌شان می‌گوید.

لوک مجرم شناخته می‌شود، تمام مسئولیت را می‌پذیرد و اصرار می‌کند کسی نمی‌دانسته که قانون نظامی آمریکا را نقض کرده، تا او را از اتهام کیفری در امان نگه دارد. حکمش شش ماه زندان نظامی و پس از آن اخراج از ارتش با سابقۀ سوء رفتار است.

گروه موسیقی کسی با یک لیبل قرارداد می‌بندد و قرار است در هالیوود باول جلوگرم «Florence and the Machine» باشند. او آخرین آهنگش با الهام از لوک را به نام نمی‌دونستم که در دوران انتظار برای محاکمۀ لوک نوشته بود روی صحنه می‌خواند. بعد از اجرا، می‌شتابد تا قبل از زندانی شدن لوک عشقش را به او ابراز کند. لوک حلقه‌اش را به او می‌دهد و می‌گوید حالا واقعیه. در پایان‌بندی، شش ماه بعد لوک از زندان آزاد می‌شود و کسی و لوک به عنوان یک زوج خوشبخت در کنار دریا با پیچز پیک‌نیک می‌کنند.

 عرب‌های تروریست!

در یکی از صحنه‌های فیلم، یکی از تفنگداران دریایی با خونسردی تمام از شکار عرب‌ها صحبت می‌کند. این دیالوگ تصادفی نیست و نباید از کنارش رد شد. این جمله خلاصه‌ای است از دهه‌ها تصویرسازی سازمان‌یافته در سینمای هالیوود که با دقت و پشتکار، جوامع مسلمان و خصوصاً اعراب را برابر با تروریست نشسته در ذهن مخاطب جهانی نه یک بار، نه ده بار، بلکه صدها و صدها بار، در قالب فیلم، سریال، بازی ویدیویی و تبلیغات قرار داده است

چطور ممکن است یک کشور دموکراتیک مردمش را برای حمله به کشور دیگری متقاعد کند؟ جواب ساده است؛ باید اول ثابت کنی آن مردم لایق زندگی بهتری نیستند، یا بدتر، خطرناک هستند. نوام چامسکی و ادوارد هرمان در نظریۀ جلب رضایت‌شان گفته‌اند که رسانۀ هالیوود از طریق انتخاب روایت، حذف زمینه و تکرار کلیشه نظر مردم دربارۀ انتخاب‌های آیندۀ کشور آمریکا را شکل می‌دهند. وقتی مخاطب آمریکایی از کودکی در فیلم‌ها عرب را با بمب و کلاشنیکف دیده، وقتی خبر حمله به عراق می‌رسد، ذهنش آماده پذیرش است و این به خاطر تصویر انباشته شده در حافظه‌اش است. نظرسنجی‌های گالوپ در سال ۲۰۰۳ نشان دادند که اکثریت آمریکایی‌ها از حمله به عراق حمایت کردند!

جک شاهین، پژوهشگر ارتباطات، بیش از ۹۰۰ فیلم هالیوودی را زیر ذره‌بین برد و نتیجه‌ای گرفت که باید توی صورت هر بیننده‌ای کوبیده شود؛ در اکثریت قریب به اتفاق این فیلم‌ها، مسلمان‌ها و اعراب یا تروریست هستند، یا متعصب مذهبی، یا وحشی بی‌فرهنگ. تصویر انسان عادی عرب‌زبانبه عنوان دانشمند، پزشک، معلم، مادر، دانش‌آموز و هنرمند در تمام این فیلم‌های بررسی شده به‌صورت مطلق غایب است.[¹] هالیوود از مسلمانان یک هیولا ساخت تا وقتی آمریکا به سراغش رفت، کسی سؤال نپرسد.

این الگو اتفاقی نیست و از روی بی‌سوادی هم نیست. ادوارد سعید، متفکر فلسطینی‌تبار، در کتاب ماندگار شرق‌شناسی گفته است که غرب از قرن‌ها پیش به‌طور نظام‌مند یک تصویر ذهنی از شرق ساخته که شرقی را ذاتاً عقب‌مانده، خشن و خطرناک معرفی می‌کند. این تصویر نه بازتاب واقعیت است، نه حاصل تحقیق و پژوهش؛ فقط ابزار توجیه سلطۀ ظالمانه است.[²] وقتی می‌خواهی به جایی حمله کنی، اول باید ثابت کنی آن‌جا پر از آدم‌های خطرناک است. هالیوود این کار را کرد.

جالب است که هالیوود هیچ‌وقت مسیحی تروریست یا سفیدپوست تروریست نمی‌سازد، حتی وقتی واقعیت چنین است. تیراندازی‌ها در آمریکا عمدتاً توسط مردان سفیدپوست انجام می‌شود، اما هیچ‌کس این را به هویت نژادی‌شان نسبت نمی‌دهد. آن‌ها روان‌پریش هستند، تنها هستند. اما وقتی یک مسلمان عرب همین کار را می‌کند، فوراً در رسانه‌ها تبدیل به تروریست اسلامی و نماینده یک تمدن می‌شود! این دوگانه استاندارد، خودش بزرگ‌ترین دلیل است که تصویرسازی هالیوود از نیاز سیاسی کشورش برای زورگویی، استعمار و کشتار می‌آید.

چه کسی واقعاً به عراق حمله کرد؟

بگذارید از همان ابتدا صادق باشیم؛ در مارس ۲۰۰۳، ایالات متحده آمریکا بدون مجوز شورای امنیت سازمان ملل متحد، بدون هیچ تهدید مستقیمی علیه خاکش و در نقض صریح حقوق بین‌الملل به عراق حمله کرد. این اشغال بود. این تجاوز بود. کوفی عنان، دبیرکل وقت سازمان ملل، در مصاحبه‌ای در سپتامبر ۲۰۰۴ این حمله را بدون هیچ ابهامی غیرقانونی خواند.[³]

بهانۀ اصلی این حمله چه بود؟ وجود سلاح‌های کشتار جمعی در عراق. ادعایی که کل دنیا را پشت سر آمریکا کشاند. ادعایی که بعداً به‌طور کامل، تماماً و بی‌هیچ استثنایی دروغ از آب درآمد. هانس بلیکس، رئیس تیم بازرسان سازمان ملل که پیش از جنگ مستقیماً به عراق رفته بود، اعلام کرد هیچ مدرکی از وجود چنین سلاح‌هایی نیافته است.[⁴]

کمیسیون چیلکات در بریتانیا، بعد از هفت سال تحقیق مستقل، در سال ۲۰۱۶ حکم داد که تصمیم به جنگ بر اساس اطلاعات نادرست و ارزیابی‌های غلط گرفته شد و تهدید صدام حسین آن‌قدرها که ادعا می‌شد جدی نبوده است.[⁵] هفت سال تحقیق برای رسیدن به چیزی که بسیاری از همان ابتدا می‌دانستند. پس خلاصه اینجاست که آمریکا با یک دروغ به عراق رفت. بدون مجوز بین‌المللی رفت. و وقتی دروغش فاش شد، کسی در آمریکا محاکمه نشد.

تلفات غیرنظامی و اعدادی که فیلم نشان نمی‌دهد!

فیلم قلب‌های ارغوانی درباره سرباز آمریکایی است که زخمی می‌شود، مدال می‌گیرد و عشق پیدا می‌کند. هرگز هم در آن و فیلم‌های مانندش پرسیده نخواهد شد در طرف دیگر این جنگ چه اتفاقی افتاد؟ Iraq Body Count، یک پروژه مستقل پژوهشی که تنها بر اساس گزارش‌های مستند رسانه‌ای کار می‌کند و نه تخمین، بیش از ۲۰۰٬۰۰۰ کشته غیرنظامی عراقی را ثبت کرده است.[⁶] این‌ها انسان‌هایی بودند که سلاح کشتار جمعی نداشتند، عضو القاعده نبودند، به آمریکا حمله نکرده بودند. فقط در عراق زندگی می‌کردند.

مطالعه‌ای که در معتبرترین مجله پزشکی جهان، لنست تحت عنوان Mortality after the 2003 invasion of Iraq: A cross-sectional cluster sample survey منتشر شد، رقم واقعی را بسیار بالاتر از این تخمین زد(در رفرنس مطالعه کنید؟).[⁷] مسئله هم فقط کشته‌ها نیستند. بر اساس گزارش کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان، این جنگ منجر به آوارگی بیش از ۴ میلیون عراقی شد.[⁸] چهار میلیون نفر! کشوری که روزگاری گهواره تمدن بشری بود، در آن بزرگ‌ترین بحران پناهندگی خاورمیانه به وجود آمد.

دولت بوش برای توجیه این حمله غیرقانونی، دکترین جدیدی ابداع کرد به نام جنگ پیش‌دستانه؛ یعنی می‌توان به کشوری حمله کرد نه به خاطر آنچه کرده، بلکه به خاطر آنچه ممکن است بکند. این دکترین اگر قانون بین‌الملل می‌شد، هر قدرت بزرگی می‌توانست با همین بهانه به هر کشور کوچک‌تری حمله کند. اما دقت کنید این دکترین فقط برای آمریکا قابل اعمال بود. وقتی ایران یا کره شمالی همین منطق را به کار می‌برند، آمریکا آن را تهدید علیه صلح جهانی می‌نامد. قانونی که فقط برای قوی‌تر اجرا می‌شود، قانون نیست؛ سلطه است؛ زور است!

ضمناً این دروغ که عراق سلاح‌های کشتار جمعی دارد دروغ اول آمریکا نیست. در ۱۹۶۴ ادعا شد که ویتنام به کشتی آمریکایی در خلیج تونکین حمله کرده؛ دروغی که بعداً اسناد محرمانۀ آمریکا خودش فاش کرد. در سال ۱۹۹۰ دختری کویتی به‌عنوان شاهد در کنگرۀ آمریکا گریه کرد و گفت سربازان عراقی نوزادان را از انکوباتور بیرون می‌اندازند؛ بعداً معلوم شد او دختر سفیر کویت در آمریکا بوده و تمام این صحنه را یک شرکت روابط عمومی طراحی کرده. آمریکا برای هر جنگی یک دروغ بزرگ نیاز دارد و هر بار هم مطبوعات جریان اصلی آن دروغ را بدون پرسش منتقل می‌کنند.

اگر جرمی در یک محله اتفاق بیفتد، مجرم محاکمه می‌شود. اما وقتی آمریکا با یک دروغ به کشوری حمله می‌کند و صدها هزار نفر می‌کشد، چه اتفاقی می‌افتد؟ دیک چنی کتاب می‌نویسد. جرج بوش نقاشی می‌کشد. کالین پاول که آن دروغ را در شورای امنیت گفت، تا آخر عمر به عنوان سیاستمدار محترم شناخته می‌شود. این غیاب پاسخگویی خودش یک پیام است و آن اینکه قانون برای قدرتمندان ظالم اجرا نمی‌شود.

زندان ابوغریب

در سال ۲۰۰۴، تصاویری از زندان ابوغریب در عراق منتشر شد که دنیا را لرزاند. سربازان آمریکایی زندانیان عراقی را شکنجه می‌کردند، تحقیر می‌کردند، آزار جنسی می‌دادند و از این کارها عکس می‌گرفتند. آن هم نه پنهانی، با افتخار! ژنرال آنتونیو تاگوبا، افسر ارتش آمریکا که مأمور بررسی این وقایع شد، در گزارش رسمی‌اش این اعمال را آزارهای جسمی و جنسی جنایی خواند.[⁹] سازمان دیده‌بان حقوق بشر تمام این وقایع را مستند کرد.[¹⁰]

نتیجه؟ چند سرباز پایین‌رتبه محاکمه شدند. فرماندهان بالادستی که دستور داده یا چشم بسته بودند، تبرئه شدند. آمریکا از خودش عذرخواهی کرد و همین مسیر را دوباره مثل قبل ادامه داد. حالا بگویید تروریست کیست؟

آمریکا در ۱۱ سپتامبر نزدیک به سه هزار نفر را از دست داد. این فاجعه بود. دنیا گریست. اما در پاسخ به این سه هزار نفر، آمریکا به عراقی حمله کرد که هیچ ربطی به ۱۱ سپتامبر نداشت و بیش از دویست هزار غیرنظامی کشت. اگر حساب‌وکتاب درد انسانی معنایی داشته باشد، باید بپرسیم آیا خون آمریکایی از خون عراقی ارزشمندتر است؟ فیلم قلب‌های ارغوانی فقط دربارۀ درد آمریکایی‌ها است. درد عراقی وجود ندارد. دوربین هرگز به آن سمت نمی‌رود. این انتخاب روایی خودش یک موضع سیاسی است.

ارتش آمریکا برای کشته شدن غیرنظامیان اصطلاح دارد؛ Collateral Damage، یعنی خسارت جانبی!! این واژه‌ساختن آن‌ها عمدی است. وقتی جان یک انسان را خسارت می‌نامید، مرگش را از حوزه امر وجدانی و اخلاقی به حوزه محاسبه منتقل کرده‌اید. دیگر نمی‌پرسید این آدم کی بود، چه کسانی داشت، چه رویاهایی داشت. فقط یک عدد است در یک فرمول جنگی!! این زبان‌ ابزاری است برای اینکه وجدان عموم مردم دنیا آرام بماند. چقدر بگوییم که این دل پر است!

تعداد ۲۰۰٬۰۰۰ نفر هم کامل نیست. این فقط کشته‌های مستقیم جنگ است. بمباران‌های آمریکا سیستم آب، برق و بیمارستان‌های عراق را نابود کرد. سازمان بهداشت جهانی مستند کرده که مرگ و میر کودکان زیر پنج سال در عراق بعد از جنگ به شدت افزایش یافت چون دیگر دارو، آب تمیز و امکانات پزشکی وجود نداشت. این مرگ‌ها در هیچ آماری ثبت نمی‌شوند، اما از جنگ ناشی شده‌اند.

چرا اصلاً آمریکا در خاورمیانه است؟

این سؤالی است که فیلم قلب‌های ارغوانی هرگز نمی‌پرسد، چون اگر بپرسد، کل روایتش فرو می‌ریزد. چرا سرباز آمریکایی باید هزاران کیلومتر دور از خانه‌اش در خاک دیگران بجنگد؟ برای دموکراسی؟ برای آزادی؟ ژنرال ولسلی کلارک، فرمانده سابق ناتو، در مصاحبه‌ای در سال ۲۰۰۷ افشا کرد که کمتر از دو هفته بعد از ۱۱ سپتامبر، مقامات پنتاگون به او گفته بودند که آمریکا قصد دارد در طول پنج سال هفت کشور را یکی پس از دیگری تغییر دهد؛ عراق، سوریه، لبنان، لیبی، سومالی، سودان و ایران.[¹¹]

بعد از جنگ جهانی دوم، آمریکا یک توافق استراتژیک با عربستان سعودی بست؛ نفت فقط به دلار فروخته می‌شود. این توافق که به Petrodollar معروف است، تقاضای مصنوعی برای دلار آمریکا در تمام دنیا ایجاد می‌کند و پایه اقتصاد آمریکا را تأمین می‌کند. هر رهبری که بخواهد نفت را به ارز دیگری بفروشد، ناگهان دیکتاتور شده و صلح را در دنیا تهدید می‌کند. صدام حسین در سال ۲۰۰۰ اعلام کرد نفت عراق را به یورو می‌فروشد. سه سال بعد آمریکا حمله کرد. قذافی هم همین کار را کرد و برنامه‌ای برای ارز آفریقایی مشترک داشت. می‌دانید چه اتفاقی برایش افتاد؟

یکی دیگر از ستون‌های سیاست آمریکا در خاورمیانه، حمایت از امنیت اسرائیل است. این نه ادعاست، نه توطئه؛ خود مقامات آمریکایی آن را رسماً بیان کرده‌اند. مسئله اینجاست که امنیت اسرائیل در عمل چه معنایی دارد؟ معنایش این است که هیچ دولت قوی عربی نباید در منطقه شکل بگیرد. عراق قوی‌ترین ارتش عربی را داشت. بعد از ۲۰۰۳ دیگر ندارد. لیبی پیشرفته‌ترین استاندارد زندگی آفریقا را داشت. بعد از ۲۰۱۱ دیگر ندارد.

در دهه پنجاه و شصت میلادی، جنبش ناسیونالیسم عربی قدرتمندی در خاورمیانه شکل گرفت. رهبرانی مثل جمال عبدالناصر می‌خواستند منابع نفتی کشورشان در اختیار خودشان باشد، نه شرکت‌های غربی. آمریکا و بریتانیا این جنبش را با کودتا، ترور و حمایت از دیکتاتورهای مطیع نابود کردند؛ چرا؟ چون یک خاورمیانه مستقل و متحد، دیگر به پایگاه آمریکا نیاز نداشت. ضعیف نگه داشتن منطقه خودش یک استراتژی است.

نوام چامسکی، یکی از تیزبین‌ترین منتقدان سیاست خارجی آمریکا، سال‌هاست که استدلال می‌کند سیاست آمریکا در خاورمیانه اساساً بر پایه سه چیز بنا شده؛ کنترل منابع نفتی، حفظ پایگاه‌های نظامی و حمایت از رژیم‌های وابسته. دموکراسی و حقوق بشر برچسب‌هایی هستند که روی این سه چیز می‌چسبانند تا قابل فروش به افکار عمومی باشند.[¹²] آمریکا امروز در کشورهای خاورمیانه بیش از ۳۰ پایگاه نظامی دارد. در عربستان سعودی، قطر، کویت، بحرین، امارات، عراق و سوریه.[¹³] برای کشوری که ادعا می‌کند فقط می‌خواسته به صلح کمک کند، این تعداد پایگاه کمی زیاد به نظر می‌رسد.

وقتی آن سرباز در فیلم از شکار عرب‌ها صحبت می‌کند، فیلم این جمله را فقط به عنوان یک ابزار دراماتیک به کار می‌گیرد. یک بهانه برای دعوا. یک لحظه برای اینکه کسی جذاب‌تر به نظر برسد. آنچه پشت این جمله است، آنچه این شکار در واقعیت به معنای کشتن صدها هزار انسان بود، هرگز به تصویر کشیده نمی‌شود.

این کار تبلیغات هوشمند است. تبلیغات وقتی کار می‌کند که اصلاً شبیه تبلیغات نباشد. فیلم نمی‌گوید ارتش آمریکا خوب است. فیلم می‌گذارد که شما دو ساعت با یک سرباز بگریید، بخندید، نگرانش باشید و عاشقش شوید. بعد ناخودآگاه آنچه را که این سرباز نماینده‌اش است دوست خواهید داشت. حتی اگر آن نهاد در طرف دیگر دنیا دارد غیرنظامی می‌کشد.

فیلم در نهایت کسی را، همان زنی که در ابتدا از جنگ بیزار بود، متقاعد می‌کند که عاشق یک سرباز از همان جنگ شود. نه به خاطر اینکه ارتش را شناخته و داوری کرده، بلکه چون دلش می‌خواهد. و این دقیقاً همان چیزی است که آمریکا از هالیوود می‌خواهد؛ نه دلیل، احساس.

قضیۀ مهاجران آمریکایی و مواضع سیاسی آن‌ها

همان‌طور که در فیلم دیدید یا خلاصۀ داستان را خواندید، کسی زنی فمینیست، حامی جنبش‌های عدالت‌خواه، مدافع حقوق اقلیت‌های جنسی، همدل با مهاجران و منتقد مداخلات نظامی آمریکاست. او در هیچ‌کجای فیلم به ‌صورت غیر مستقیم به مواضع سیاسی خود اشاره نمی‌کند و فقط در یک دعوا با دوستان لوگ از دیالوگ کشتن اعراب متنفر است. این چیدمان اتفاقی نیست؛ فیلم خواسته در یک داستان عاشقانه دو جهان‌بینی مخالف را مقابل هم قرار دهد؛ جهان‌بینی لیبرال و مترقی ساحل غربی آمریکا در برابر جهان‌بینی افراد نظامی و محافظه‌کار تفنگداران دریایی که حامی حقوق نظامی و سیاسی کشور خود هستند.

پرچم رنگین‌کمان (Rainbow Pride Flag): نماد حمایت از حقوق جامعه LGBT و جنبش‌های مرتبط با تنوع جنسیتی و گرایش جنسی. پرچم Black Lives Matter: نماد حمایت از جنبشی که پس از کشته شدن سیاه‌پوستان به دست پلیس آمریکا، به‌ویژه بعد از ماجرای جورج فلوید، به اعتراض علیه تبعیض نژادی و خشونت پلیس تبدیل شد. پرچم آمریکا: نماد هویت ملی آمریکا که در این ترکیب معنای متفاوتی پیدا می‌کند؛ یعنی فیلم می‌خواهد بگوید این جنبش‌ها خود را در تقابل با آمریکا تعریف نمی‌کنند، بلکه ادعا دارند در حال اصلاح و بازگرداندن آمریکا به آرمان‌های اعلام‌شده‌اش هستند.

بیایید کمی از ریشۀ مواضع سیاسی صحبت کنیم که به تحولات چند دهۀ اخیر آمریکا بازمی‌گردد. کالیفرنیا، خصوصاً شهرهایی مانند لس‌آنجلس، سن‌دیگو و سان‌فرانسیسکو، از بزرگ‌ترین مراکز مهاجرپذیر ایالات متحده بوده‌اند. میلیون‌ها مهاجر از مکزیک، آمریکای لاتین و آسیا در این ایالت ساکن شده‌اند و تجربه تبعیض، مشکل اقامت و نابرابری اجتماعی، بخشی از حافظۀ جمعی این جوامع شده است.

در کنار این مسئله، دانشگاه‌ها، رسانه‌های هالیوودی و شرکت‌های بزرگ فناور نیز در ظاهر به پذیرش این محاجران کمک کرده‌اند و انگار سعی دارند از حقوق اقلیت‌ها، مهاجران و جنبش‌های عدالت‌خواهانه حمایت کنند. به همین دلیل، بسیاری از جنبش‌هایی که امروز با پرچم رنگین‌کمان یا Black Lives Matter شناخته می‌شوند، بیشترین پایگاه اجتماعی خود را در همین ایالت پیدا کرده‌اند.

اما این جریان سیاسی تنها نسبت به مسائل و سیاست‌های داخلی آمریکا منتقد نیست. بخش قابل توجهی از آن، طی دو دهۀ گذشته، از منتقدان جدی مداخلات نظامی ایالات متحده در خاورمیانه نیز بوده است. جنگ عراق، جنگ افغانستان و پشتیبانی آمریکا از اسرائیل در تصرف سرزمین‌های اشغالی و پیامدهای انسانی این مداخلات باعث شد نگاه انتقادی به ارتش و سیاست خارجی آمریکا در میان فعالان دانشگاهی، رسانه‌ای و حتی حامیان جنبش‌های اجتماعی گسترش پیدا کند. در چنین فضایی، حمایت از حقوق اقلیت‌ها و مخالفت با جنگ، برای بسیاری از فعالان این جریان دو موضوع جدا از هم نیستند؛ بلکه هر دو از دل نگاه مشترکی به عدالت، قدرت و حقوق بشر بیرون می‌آیند.

دقیقاً به همین دلیل است که انتخاب این سه پرچم در فیلم اهمیت پیدا می‌کند. این پرچم‌ها به هیچ عنوان دکور صحنه نیستند؛ آن‌ها خلاصه‌ای از جهان‌بینی کسی هستند. دختری که در ابتدای فیلم، ارتش آمریکا را با دیده تردید می‌نگرد، جنگ را زیر سؤال می‌برد و خود را در کنار جنبش‌هایی تعریف می‌کند که طی سال‌های اخیر، منتقد ساختار قدرت در آمریکا بوده‌اند. تم داستان عاشقانه پیش می‌رود و در آخر هم کسی عاشق لوک می‌شود اما خبری از آن مواضع سیاسی‌اش دیگر نیست و انگار حل شده‌اند و دقیقا نگاه ما ناقد همین مسئله است.

کسی عاشق تفنگدار دریایی می‌شود که در جنگ با عراق نشان قلب ارغوانی را دریافت می‌کند؛ این مدال نماد فداکاری سربازان آمریکاست. از این نقطه به بعد، فیلم به‌تدریج فاصله او با ارتش را از میان برمی‌دارد، بی‌آنکه ارتش یا سیاست‌های نظامی آمریکا موضوع بازنگری جدی قرار بگیرند.

در واقع، این کسی است که تغییر می‌کند، نه نهادی که پیش‌تر نسبت به آن موضع انتقادی داشت و آن موضع هم تقریبا درست بود. این تغییر به گونه‌ای روایت می‌شود که گویی ارتش آمریکا، همان ارتشی که در عراق حضور ظالمانه و غاصبانه دارد و دست به کشتار غیر نظامیان می‌زند، قادر است شکاف‌های فرهنگی و سیاسی داخل جامعه آمریکا را نیز ترمیم کند. در این چارچوب سرباز آمریکایی هم انگار به پلی برای آشتی میان دو اردوگاه سیاسی تبدیل شده.

برای مطالعۀ بیشتر: چهرۀ واقعی و کثیف ارتش آمریکا و سربازانش | جنایات جنگی آمریکایی ها | حقوق بشر تا جایی که به آمریکا نرسد!

طوری می‌شود به این فیلم نگاه کرد که خیلی چیزها را روشن کرد؛ اینکه فیلم دارد تلاش می‌کند آبروی ارتش آمریکا را دوباره توسط هالیوود بخرد. این حرف شاید تند به نظر برسد، ولی اگر زمینه را در نظر بگیرید منطقی‌ست. جنگ عراق، جنگ افغانستان، تصاویر زندان ابوغریب، تلفات غیرنظامی، شکست اهداف اعلام‌شده؛ این‌ها با هم بخش قابل توجهی از افکار عمومی اکثر ساکنان آمریکایی را نسبت به مداخلات نظامی بدبین کردند.

اثر حاضر دقیقا در چنین فضایی ساخته شده و می‌آید و می‌گوید که ارتش را از زاویه‌ای دیگر ببینید. نه به عنوان منشأ بحران، به عنوان نیروی اخلاقی، فداکار و حتی آشتی‌دهنده. همان نهادی که در آن سوی مرزها برای نجات دنیا و برقراری صلح و آسایش می‌جنگد، این سوی مرزها می‌تواند شکاف‌های فرهنگی و سیاسی را هم ترمیم کند.

همین‌جاست که انتخاب کسی به عنوان شخصیت اصلی معنای خاصی پیدا می‌کند. فیلم برای اینکه این پیام را منتقل کند، سراغ ساده‌ترین آدم نرفته. سراغ کسی رفته که ظاهراً بیشترین فاصله را با ارتش دارد؛ فمینیست، حامی جنبش‌های عدالت‌خواه، نزدیک به فرهنگ مهاجران کالیفرنیا و منتقد ارتش! حالا وقتی همین آدم در پایان داستان عشق، امنیت و آرامشش را در کنار یک سرباز پیدا می‌کند، پیام ضمنی فیلم این است که حتی منتقدترین بخش جامعه هم، اگر یک بار با واقعیت انسانی ارتش آمریکا روبرو شود، مواضع قبلی‌اش را کنار می‌گذارد. هالیوود ابزاری شده برای مشروعیت بخشیدن به تمام کارهای ارتش ایالات متحده آمریکا.

تبلیغات وقتی کار می‌کند که اصلاً شبیه تبلیغات نباشد. بهترین راه برای اینکه یک انسان را زندانی کنید این است که کاری کنید او هرکز متوجه نشود در زندان است. هیچ‌کس با یک پوستر یا یک شعار نظرش عوض نمی‌شود. ولی اگر دو ساعت با یک شخصیت همراه شوید، با او بخندید، نگرانش باشید و در آخر ببینید که عاشق شده و آرام گرفته، ناخودآگاه آنچه را که او را آرام کرده، دوست خواهید داشت.

و جالب اینجاست که این روایت فقط درباره کسی نیست. لوک هم خودش یک داستان دارد. لوک بعد از مرگ مادرش معتاد شد، دزدی کرد، بدقول بود، آنقدر از دست رفت که حتی خانواده‌اش تاب نیاورد و رهایش کرد. آدمی که کسی دیگر برایش حساب باز نمی‌کرد. ولی ارتش کرد. ارتش او را گرفت، تکانش داد، اعتیادش را از او گرفت، بدهی‌هایش را پرداخت و در آخر حتی رضایت پدرش را هم برایش برگرداند. لوک از یک نوجوان اوباش تبدیل شد به مردی که به خانواده‌اش اهمیت می‌دهد و برایش می‌جنگد. او خانواده‌دار، خانواده‌دوست و مسئولیت‌پذیر و آرام شد!

پس فیلم دو تا آدم خراب دارد؛ یکی از بیرون، یکی از درون. و ارتش هر دو را نجات می‌دهد. آیا ارتش آمریکا واقعاً این است؟ آیا ارتش آمریکا هم در بیرون مرز ضامن ایمنی دنیاست و هم در درون مرز جوان‌های گمشده را پیدا می‌کند و سر راه می‌گذارد؟ یا اینکه فیلم دارد تصویری می‌سازد که ارتش آرزو دارد از خودش در ذهن مخاطب باقی بماند؟ بد نیست این‌جا به چند نمونه از جنایات جنگی ارتش آمریکا و سربازان کثیفش اشاره کنیم.

فرجام سخن | نقد فیلم قلب های ارغوانی

یک جای دنیا، همین حالا، یک فیلم‌ساز عراقی نشسته و داستانی دارد که هیچ‌کس نپرسیده. بازیگرانش همسایه‌هایش بودند. موسیقی‌اش صدای گریۀ بچه‌ها و بمباران‌هایی بود که شب‌ها نمی‌گذاشت بخوابد. این فیلم هرگز ساخته نشد. چون بودجه‌ای نداشت، توزیع‌کننده‌ای نداشت، جایزه‌ای برایش پیش‌بینی نشده بود. چون اگر ساخته می‌شد، سؤالی مطرح می‌کرد که هالیوود ترجیح می‌دهد هرگز پرسیده نشود.

در عوض، سازندگان قلب‌های ارغوانی سراغ سوفیا کارسون رفتند. خواننده‌ای که صدایش می‌تواند کاری کند که هیچ دیالوگی از عهده‌اش برنمی‌آید. وقتی یک آهنگ با احساس واقعی خوانده می‌شود، دیگر نمی‌توانی با آن بحث کنی. نمی‌توانی منطق را جلویش بگذاری. فقط می‌توانی احساسش کنی. و وقتی فقط احساس کردی، بازی تمام شده. تاریخ توسط کسی نوشته می‌شود که میکروفن داشت.

هالیوود انتخاب کرد که تاریخ جنگ عراق را با صدای یک خواننده زیبا روایت کند، نه با صدای کسانی که در آن جنگ زندگی کردند اما به فضل خداوند و به مدد رهبر عزیزمان سید مجتبی خامنه‌ای چنین نیست! اتفاقی که امروز در لبنان بعد از جنگ رمضان افتاده قابل بخشش نیست!

 

 

 

پانویس‌ها:

¹ Shaheen, J. G. (2001). Reel bad Arabs: How Hollywood vilifies a people. Interlink Publishing.

² Said, E. W. (1978). Orientalism. Pantheon Books.

³ Annan, K. (2004, September 16). Interview with the BBC. United Nations Archives.

⁴ Blix, H. (2004). Disarming Iraq. Pantheon Books.

⁵ The Iraq Inquiry — Chilcot Report. (2016). Report of the Iraq Inquiry, Executive Summary. House of Commons, United Kingdom.

⁶ Iraq Body Count. (2023). Documented civilian deaths from violence. https://www.iraqbodycount.org

⁷ Burnham, G., Lafta, R., Doocy, S., & Roberts, L. (2006). Mortality after the 2003 invasion of Iraq: A cross-sectional cluster sample survey. The Lancet, 368(9545), 1421–1428.

⁸ UNHCR. (2007). Iraq situation update: Statistics on displaced Iraqis. United Nations High Commissioner for Refugees.

⁹ Taguba, A. M. (2004). Article 15-6 investigation of the 800th Military Police Brigade. U.S. Department of the Army.

¹⁰ Human Rights Watch. (2004). The road to Abu Ghraib. Human Rights Watch Publications.

¹¹ Clark, W. (2007, March 2). Interview with Democracy Now! https://www.democracynow.org/2007/3/2/gen_wesley_clark_weighs_in_on

¹² Chomsky, N. (2003). Hegemony or survival: America’s quest for global dominance. Metropolitan Books.

¹³ Vine, D. (2015). Base nation: How U.S. military bases abroad harm America and the world. Metropolitan Books.

قبلی نقد فیلم مایکل | سلبریتی زخمی و بی‌خطر؛ سودآورترین کالای هالیوود | Michael 2026
بعدی نقد فیلم فشار | سایۀ نورنبرگ و متفقین ناجی | Pressure 2026

پست های مرتبط

مسیحیت انجیلی

۱۴۰۵-۰۶-۱۳

مسیحیت انجیلی | از بیداری روحانی تا اهرم قدرت در واشنگتن

محمد خلیلی
ادامه مطلب
نقد سریال اکسیر

۱۴۰۵-۰۶-۱۲

نقد سریال اکسیر ۱۴۰۵ | با ایده خوب و دغدغه فرهنگی عالی

alireza.mor110
ادامه مطلب
نقد فیلم روح در سلول 2026 Ghost in the Cell

۱۴۰۵-۰۶-۱۲

نقد فیلم روح در سلول ۲۰۲۶ Ghost in the Cell | مسلمون‌ها خون‌خوارن؟ قربانی به خداشون می‌دن؟

احمدرضا
ادامه مطلب
سرگرمی و قدرت | سیر تحول قهرمان‌سازی در رسانه‌های نوین

۱۴۰۵-۰۶-۱۰

سرگرمی و قدرت | سیر تحول قهرمان‌سازی در رسانه‌های نوین

محمد خلیلی
ادامه مطلب
نقد شاه گل

۱۴۰۵-۰۶-۰۹

نقد شاه‌ گل ۱۴۰۵ | شروع نا‌امید کننده

alireza.mor110
ادامه مطلب

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو در مطالب سایت
جستجو برای:
نوشته‌های تازه
  • مسیحیت انجیلی | از بیداری روحانی تا اهرم قدرت در واشنگتن
  • نقد سریال اکسیر ۱۴۰۵ | با ایده خوب و دغدغه فرهنگی عالی
  • نقد فیلم روح در سلول ۲۰۲۶ Ghost in the Cell | مسلمون‌ها خون‌خوارن؟ قربانی به خداشون می‌دن؟
  • سرگرمی و قدرت | سیر تحول قهرمان‌سازی در رسانه‌های نوین
  • نقد شاه‌ گل ۱۴۰۵ | شروع نا‌امید کننده
آخرین دیدگاه‌ها
  • حامد رهبر فرزو در ۱۲ مترجم ۱۰ ناشر ۱۰ ترجمه برای تبلیغ مظلومیت یهود | انسان در جستجوی معنا
  • ... در نقد اتک آن تایتان Attack on titan
  • زینب در نقد و تحلیل کامل فیلم نورنبرگ ۲۰۲۵ Nuremberg
  • علیرضا در نقد فیلم زن‌ و بچه ۱۴۰۴ | خداوند، سینمای ایران را از دست وسوسه جایزۀ کن نجات بدهد!
  • علیرضا در نقد سریال کلاغ ۱۴۰۵ | ساواک واقعی بر علیه ساواک تاسیان
محصولات
  • کتاب یهودستیزی واقعیت یا دستاویز سیاسی کتاب یهودستیزی واقعیت یا دستاویز سیاسی
    تومان 300.000 قیمت اصلی: تومان 300.000 بود.تومان 260.000قیمت فعلی: تومان 260.000.
  • دوره تخصصی دشمن‌شناسی نبرد مقدس دوره تخصصی اردوی دشمن‌شناسی نبرد مقدس سال 1404
    تومان 1.000.000 قیمت اصلی: تومان 1.000.000 بود.تومان 500.000قیمت فعلی: تومان 500.000.
  • کتاب فرانکلین در تهران کتاب فرانکلین در تهران
    تومان 320.000
  • کامل‌ترین دوره آموزشی طراحی کمیک | دوره جامع کمیکیشن کامل‌ترین دوره آموزشی طراحی کمیک | دوره جامع کمیکیشن
    تومان 4.000.000 قیمت اصلی: تومان 4.000.000 بود.تومان 999.000قیمت فعلی: تومان 999.000.
  • دوره جامع تربیت مربی هویت‌ساز دوره جامع تربیت مربی هویت‌ساز
    تومان 1.000.000
  • دوره جامع طراحی گرافیک دوره جامع طراحی گرافیک | گرافیست‌شو
    تومان 2.000.000
  • دوره آموزشی سواد رسانه دوره آموزشی سواد رسانه
    نمره 5.00 از 5

    تومان 800.000
  • دوره به روایت سینما دوره به روایت سینما | نگرشی راهبردی و جریان‌شناسانه به سینمای غرب
    تومان 1.500.000
  • دیده بان اندیشه محمدحسین فرج نژاد مجله دیده بان اندیشه محمدحسین فرج نژاد طلبه طراز
    تومان 145.000
  • کتاب بازنمایی الگوی شخصیت مرد و زن کتاب بازنمایی الگوی شخصیت مرد و زن در سینمای ایران
    تومان 260.000
سایت استاد فرج نژاد

مؤسسۀ فرهنگی رسانه‌ای استاد فرج‌نژاد در سال ۱۴۰۱ فعالیت خود را در زمینۀ تربیت نیروهای رسانه‌ای دشمن‌شناس انقلابی آغاز کرد. این مؤسسه به یاد مرحوم استاد دکتر محمدحسین فرج‌نژاد، نامگذاری شده است. استاد فرج‌نژاد طلبۀ جهادی دشمن‌شناس و استاد مبرز سواد رسانه‌ای بود که به چندین زبان تسلط داشت و صدها شاگرد در حیات کوتاه اما پربرکت خود تربیت کرد.

دسترسی سریع
  • درباره ما
  • محصولات غرفه باسلام موسسه
  • مجموع دوره‎‌های رایگان استاد فرج‌نژاد
شبکه های اجتماعی
icon--white Telegram-plane Instagram ویراستی سایت استاد فرج نژاد حساب توییتر استاد فرج نژاد حساب ایتا سایت استاد فرج نژاد Youtube

قم، خیابان بسیج (هنرستان)، جنب خیابان شهید تراب نجف‌زاده، مؤسسۀ فرهنگی رسانه‌ای استاد محمدحسین فرج‌نژاد

;