نقد فیلم قسطنطنیه ۱۴۰۴ | لرزش قبر قیصر روم و کنستانتین یکم
تکلیف فیلمهای کمدی سینمای ایران مدتها است که روشنتر از تابلوهای نئون بالای سر سالنهای سینماست. انبوهی از فیلمهای ضعیف با فیلمنامههای شتابزده و شوخیهای تکراری، که تماشای حتی یک پلان از آنها هم صبر ایوب میخواهد، این ژانر عزیز و دوستداشتنی را در سینمای ایران به اشغال خود درآوردهاند و اجازه نفس کشیدن به کمدی خلاق، آموزنده و جدی نمیدهند. در میان این کمدیسازهای بساز و بنداز، کریم امینی نامی به شدت آشنا و از قضا بسیار موفق است؛ موفق اما نه در خندهای که حاوی یک پیام آموزنده است، موفق در فتح گیشه.
پدیدآورنده: احمدرضا مرادی
مقدمه | نقد فیلم قسطنطنیه
امینی با ساخت فسیل تمام رکوردهای فروش در سینمای ایران را جا به جا کرد و اثر خوشساخت سخیف جدیدی را این بار در مقیاس برخی از آثار جشنوارۀ حافظی ارائه داد؛ میتوان گفت او قواعد بازی در بازار کمدی گیشهای را بهخوبی بلد است؛ گویی مهمترین شاخص ارزشگذاری، تعداد بلیت فروختهشده است و بس. چرا به جشنوارۀ حافظ میتوپید؟
ساخت شهر هرت با بازی پژمان جمشیدی، موفقیت تجاری دیگری برای کریم امینی بود و بیش از پیش او را در جایگاه کارگردان محبوب سرمایهگذاران نشاند. او بعد از این فیلم و با توجه به اعتماد به نفسی که پیدا کرده بود، یک بار دیگر سراغ بهرام افشاری رفت و با ساخت مرد عینکی ثابت کرد نبض زمانه و تماشاگر ایرانی را بهخوبی میشناسد؛ دستکم در سطح اینکه میداند مخاطب خستۀ امروز، به دنبال ترکیبی از بازیگران سرشناس، شوخیهای جنسی و دمدستی و قصهای نهچندان قابل هضم در حین خوردن پاپکورن است.
امینی که سابقۀ بازیگری هم دارد، در قسطنطنیه تلاش کرد حوزۀ کاری خود را گسترش دهد و از یک کمدی صرفا داخلی، به پروژهای ظاهرا بینالمللی برسد. او با ساخت کمدیای که حضور ستارگان ایرانی و خارجی را در یک قاب کنار هم مینشاند، در پی آن بود که فیلم پرفروش دیگری بسازد که هم برای تبلیغات مناسب باشد، هم روی کاغذ شیک به نظر برسد.
او تا حد زیادی در این راه موفق شد و توانست نام خودش را بهعنوان فاتح گیشهها و چهرۀ شاخص سینمای کمدی داخلی، بر سر زبانها بیندازد؛ هرچند در رسیدن به یک پروژۀ بینالمللی ناموفق بوده و این فتح گیشۀ داخلی هم، قرار است در نهایت به فتح کیفیت منجر شود، یا باید کمدی جدی و خلاق را در سینمای ایران در بخش مفقودیها جستوجو کرد؟
فهرست مطالب
Toggleخلاصۀ داستان
قسطنطنیه قصۀ چند ایرانی است که زیر فشار مشکلات مالی و توقع خانواده، دنبال راهی سریع برای پولدار شدن میگردند. آنها سفری به ترکیه تدارک میبینند؛ سفری که بهظاهر برای زدن واکسن تعریف میشود، اما در واقع پشت آن نقشهای برای رسیدن به پول و عوض کردن مسیر زندگیشان قرار دارد. گروه با این امید راهی ترکیه میشود که این سفر نقطۀ عطف سرنوشتشان باشد.


همزمان با پیش رفتن نقشه، پای احساسات هم وسط کشیده میشود. یکی از اعضای گروه به نام اسی که نقش او را پژمان جمشیدی بازی میکند، در جریان این سفر عاشق میشود و این رابطۀ تازه، همه محاسبات قبلی را به هم میریزد. از این لحظه، تعارض میان هدف اقتصادی سفر و گیر افتادن در یک عشق ناخواسته تنش اصلی داستان را شکل میدهد؛ تصمیمهایی که از سر احساس گرفته میشود، برنامه گروه را بههم میزند. 
در ادامه، برای حفظ ظاهر، نجات خودشان و جلو بردن همزمان عشق و نقشۀ مالی، شخصیتها درگیر پنهانکاری و دروغ میشوند. منتهی تلاششان برای جمع کردن اوضاع انقدر مصنوعی است که دردسر تازهای نمیسازد و این زنجیره، آنها را از یک سفر معمولی به دل ماجرایی میبرد که ابعادش از کنترلشان کم کم خارج میشود و تا مرز یک رسوایی بزرگ کشیده میشود؛ رسواییای که هم موقعیتهای کمدی میسازد.
در حال حاضر اطلاعات رسمی و منتشرشده دربارۀ خط داستان قسطنطنیه تقریباً در همین حد است؛ جزئیات دقیقتر قصه و پایان آن عامدانه لو داده نشده، چون فیلم تازه در حال اکران و فروش است و سازندگان و رسانهها خلاصه را طوری نگه داشتهاند که کنجکاوی مخاطب حفظ شود و داستان لو نرود. هر روایت خیلی ریزتر از این، یا اسپویل مستقیم است یا وارد حدس و سناریونویسی میشود.
اما باید دانست که فیلم قسطنطنیه سراسر مملو از حفرههای فیلمنامهای است که نه پشتوانۀ منطقی و علی معلولی دارند و نه در بستر درام، توجیه درخور پیدا میکنند و در بسیاری از نقاط نیز نیمهکاره رها میشوند و به سرانجامی روایی نمیرسند. در عین اینکه در لایۀ محتوایی و از منظر استانداردهای دراماتیک، با اثری سخیف و کممایه مواجهیم با این حال، تدوین سرزنده، کاتهای پرانرژی، انتخاب هوشمندانۀ موسیقی و ریتم پر فراز و نشیب اتفاقات، آنقدر جذاب از کار درآمده که تا حد زیادی نقصهای متن را میپوشاند و همراه با بازیهای حسابشدۀ بازیگران، اثر را در سطح یک سرگرمی قابلتحمل نگه میدارد.
گیشه و سلیقۀ جشنوارۀ حافظ
تأمل در رویکرد سازندگان و مدافعان محافلی نظیر جشن حافظ قطعا در سینمای خانگی امروز ضروریست. مدعیان هنر، شوخیهای سخیف و اشارات پراکندۀ جنسی را درون آثار خود میگنجانند و این ملغمۀ بیهویت را به عنوان شاهکار سینمایی به خورد مخاطب میدهند. هنگامی که نقدها بالا میگیرد، بیدرنگ پشت سنگر مظلومنمایی پنهان شده و ادعا میکنند ممیزیها و جشنوارههای رسمی و دولتی، مانع خلاقیت آنهاست. سپس همین ابتذال را به شبکۀ نمایش خانگی میآورند تا به زعم خود، ممیزی را به انرژی اعتراضی و سیاسی مردم تبدیل کنند و با ترفند عوامفریبانه به مخاطب القا نمایند که نهادهای نظارتی مانع خندیدن و شادمانی جامعه هستند.

پاسخ دهید که اگر این عناصر نازل را که تقریباً هیچ کمکی به پیشبرد داستان، تحول کاراکتر، درامافزایی یا طنزپردازی اصولی نمیکنند، از پیکرۀ فیلمهایتان حذف کنیم، چه چیزی برای عرضه خواهید داشت؟ آیا فیلمنامهای منسجم، روایتی قوی، شخصیتپردازی گیرا، یا موسیقی درخشانی که بر جان داستان نشسته باشد، باقی میماند؟ پاسخ قطعی هیچ است.
وقتی شالودۀ آثار شما از الفبای درام و طنز آموزنده تهی است، با چه معیاری نام خود را هنرمند میگذارید؟ شاید هنر شما در تقلید کورکورانۀ پدیدههای نوظهور و وارداتی خلاصه میشود؛ فرمهایی که هیچ سنخیتی با زیستبوم، فرهنگ و تاریخ ما ندارند. شما پوستۀ ظاهری و زرقوبرق فرش قرمزهای غربی را دزدیدهاید، بیآنکه منطق جریانهای صنعتی و آسیبهای روانشناختی نهفته در پس آن اکوسیستم را درک کنید.
آیا به هر چیزی باید خندید؟ آیا هنر سینما این است؟ لطفا هنر سینمای را تعریف کنید. ای مخاطب سینمای خانگی، دارید با تماشای این آثار و سکوتتان مهر تأیید بر چه میزنید؟ از کی تا به حال فیلمی که بدن و جذابیت ظاهر زن در آن چشم مخاطب و خود بازیگران را در فیلم کور کرده، با شوخیهای جنسی و دیالوگهای دوپهلویش خندهدار شده است؟ آیا میدانید در گرداب چه جریانی گیر افتادهاید که حاصل انبوهی از پدیدههای نوظهور تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی غربی است و قرار است سبک زندگی، علایق، سلایق و سوژۀ خندۀ شما و خانوادهتان را عوض کند؟ مردم سینمای خانگی به کدام سمت قرار است حرکت کند؟
این دغدغه و نقدهای ما دلیل بر آن نمیشود که نقدی بر فیلمهای دیگر و جشنوارههای دیگر خصوصا جشنوارۀ فجر نداشته باشیم اما شایسته است اندکی ظرفیت پذیرش نقد داشته باشید و از بیرون به کارنامۀ خود بنگرید. به جای برچسب زدن و متهم کردن منتقدان به داشتن نگاه محدود، بپذیرید که خود در فیلترهای اشتباه ذهنیتان گرفتار شدهاید و روی هر ابتذال پولسازی نام هنر میگذارید. رسالت هنر، ارتقای بینش و غنا بخشیدن به روح جامعه است. تنزل دادن اخلاق زیستبوم فرهنگی در برابر چشمان خانوادهها، هنر نیست.
با سلیقۀ محدود و زیستۀ در اتاقهای بسته، ژست اپوزیسیون میگیرید و جشن حافظ را مستقل و غیردولتی مینامید؛ گویی استقلال یعنی رهایی از هرگونه مسئولیت اخلاقی و فرهنگی. فیلمهایی که با بودجه و زیرساخت عمومی، با مجوز همین حاکمیت ساخته میشوند، ناگهان روی فرش قرمز حافظ، تبدیل میشوند به نماد بخش خصوصی آزاد!
عجیب اینجاست که در برابر نقد، سریع برچسب میزنید و میگویید نگاه محدود، ذهن سانسورشده، کسانی که همهچیز را از فیلتر عقاید خودشان میبینند و آن را به خورد جامعه میدهند مگر در این 48 سال چه کردید؟ کمی حداقل شجاعت داشته باشید تا ببینید که این شما هستید که در فیلتر اشتباه ذهن خود گیر کردهاید. هر چیزی را از شوخی جنسی گرفته تا فرش قرمز و بدننمایی را با برچسب جادویی هنر تطهیر میکنید. گویی هنر یعنی بیمرزی، بیقاعدگی و بیتکلیفی.
هنر، اگر قرار باشد در مقام هنر بایستد، باید بتواند زیستبوم فرهنگی خودش را بفهمد، مرزهای اخلاقی جامعه را به رسوایی نکشاند، و در عین خلاقیت، کرامت انسان را حفظ کند. هنر، وظیفه دارد حقیقت را چندلایه بیشتر و عمیقتر نشان بدهد، نه اینکه در بدن زن و شوخی جنسی را جایگزین ساختار روایت و عمق کاراکترها کند. هنری که خانوادۀ ایرانی را در فضای خصوصی خانه با برچسب سینمای خانگی بمباران کند و بعد هم طلبکارانه بگوید ما فقط میخواهیم شما بخندید، از هنر فاصله گرفته و به عامل فرسایش تدریجی ارزشهای دینی و فرهنگی یک جامعۀ عاقل تبدیل شده است.
برای مطالعۀ بیشتر: جشنوارۀ حافظ چیست؟
پس وقتی از جشن حافظ و هممسیرانش انتقاد میشود، مسئله سلیقۀ شخصی یا ذهن بسته نیست. مسئله این است که شما با کپیبرداری ناقص و سطحی از فرمی که در غرب، بر مبنای فلسفهای مادی و اقتصادی ساخته شده، دارید به اسم هنر، الگوی زیست مخاطب ایرانی را تغییر میدهید؛ بدون آنکه مسئولیت فرهنگی این کار را بپذیرید. اگر همه چیز را بدون توجیه سینمایی هنر مینامید، حداقل به این پرسش پاسخ دهید که هنری که برای بقا، نیازمند شوخی جنسی، بدننمایی و کارناوالهای مد تقلیدی است، در لحظهای که این عناصر را از آن بگیرند، چه چیز اصیلی از آن باقی میماند که شایستۀ نام هنر باشد؟
تا وقتی جواب این سؤال، سکوت است یا فرار به جلو، لطفاً از محدود بودن نگاه دیگران صحبت نکنید. مشکل، محدود بودن نگاه منتقد نیست؛ مشکل این است که شما در قفس تنگ یک الگوی وارداتی گیر کردهاید و هر صدای هشداردهندهای را با برچسبزنی خاموش میکنید. هنر، اگر واقعاً هنر باشد، با نقد عمیقتر و صادقانهتر میشود، نه با حاشیهسازی و قهر کودکانه از هر نوع داوری که شما را آینهدار واقعیت میکند.
توسعه و تولید | از زبان خود کارگردان بخوانید
هدف بنیادین بنده از آغاز، تولید اثری با استانداردهای حرفهای و قابلقبول بود و در این مسیر، همکاری با پژمان جمشیدی اهمیت ویژهای داشت. متأسفانه شرایطی پدیدار شد و این همکاری تحتتأثیر حواشی قرار گرفت؛ با این وجود، ایشان تمام انرژی خود را به کار بست و پای پروژه ایستاد. رسالت ما در این فیلم، بهبود حال مخاطب و دور کردن او از فضای ملتهب جامعه بود. به نظر میرسد بخشی از این چالشها ریشه در حبوبغضها و فضای حاکم بر سینما دارد؛ فضایی که در آن برخی تهیهکنندگان یا فعالان، ابتدا از حضور چند بازیگر حمایت میکنند، اما در مقاطع حساس آنها را به حال خود رها ساخته و هیچگونه همراهی و رفاقتی نشان نمیدهند.
این روند تا زمان سودآوری اقتصادی بازیگر برای آنها ادامه دارد و پس از آن، حمایتها کمرنگ یا قطع میشود. این نگاه منفعتطلبانه از چالشهای جدی فضای حرفهای سینما به شمار میرود که به روند تولید آثار و مسیر حرفهای بازیگران آسیب میرساند.
همچنان معتقدم پژمان جمشیدی از بازیگران تراز اول سینمای ایران است که در هر دو ژانر کمدی و آثار اجتماعی، توانمندیهای چشمگیری دارد. خوشبختانه در ادامه، بخشی از موانع برطرف گردید و شرایط برای تولید فیلم قسطنطنیه در کشور ترکیه فراهم شد. با وجود اینکه پروژه با حواشی و برچسبزنیهای متعددی همراه بود و در طول مسیر با چالشهای گوناگونی مواجه شدیم، جناب آقای چلبیانلو در مقام تهیهکننده، با عملکرد کاملاً حرفهای و همراهی صمیمانه پای کار ایستادند و نقش کلیدی در به سرانجام رسیدن فیلم ایفا کردند. شواهد نشان میدهد مخاطبان از کمدیهای نزدیک به فضا و زندگی عامۀ مردم استقبال بیشتری میکنند و این قبیل آثار ارتباط عمیقتری با تماشاگر برقرار میسازند.
با نگاهی به تاریخ سینمای ایران، نمونههای موفق و ماندگاری چون اجارهنشینها و مهمان مامان یافت میشوند که در کنار خلق لحظات طنز، لایههای عمیق اجتماعی را نیز در خود جای داده و تأثیر شگرفی بر مخاطب گذاشتهاند. این امر اثبات میکند که کمدی، در صورت بهرهمندی از کیفیت و اندیشه، تا چه حد میتواند اثرگذار و ماندگار باشد. اگر فیلمساز موفق شود در بستر زبان طنز به نقدهای اجتماعی بپردازد، به دستاوردی ارزشمند نائل آمده است.
از سوی دیگر، انتظار بنیادین مخاطب از فیلم کمدی، خندیدن است؛ بنابراین، اگر اثری نتواند این نیاز را برآورده سازد خواه به دلیل نگاه قدیمی کارگردان، ناآشنایی با مخاطب هدف یا ضعف در ساختار تولید، با واکنش منفی روبهرو خواهد شد. در چنین وضعیتی، حتی بازیگران نیز مجبور به تلاشهای تصنعی برای خنداندن مخاطب میشوند که این مسئله خود بر ضعف ساختار فیلم میافزاید.
با نگاهی منصفانه، نمیتوان انکار کرد که کمدیهای باکیفیت و استاندارد که حرفی برای گفتن دارند، نقش مهمی در پویایی سینما ایفا میکنند. در سینمای ایران، اتکای مطلق به فیلمهای اجتماعی قادر به حرکت درآوردن چرخ این صنعت نیست و حضور آثار کمدی قوی و مخاطبپسند امری ضروری و اجتنابناپذیر است. نگاهها به سینمای کمدی باید عادلانهتر، منصفانهتر و تا حدی همراه با مدارا باشد، نه اینکه به نقدهای بیرحمانه و تخریبی محدود گردد.
تهیهکنندهای که با سرمایۀ شخصی وارد این عرصه میشود، به صورت طبیعی انتظار بازگشت سرمایه دارد. از آنجا که همۀ آثار کمدی لزوماً به موفقیت تجاری دست نمییابند، شایسته است به جای طرد کامل اثر، آسیبشناسی دقیقی صورت گیرد تا دلایل عدم ارتباط فیلم با مخاطب مشخص شود.
بیتردید نقد به آثاری که با برچسب کمدی تولید شده اما به ابتذال نزدیک میشوند، کاملاً وارد است. این پرسش جدی مطرح است که چرا چنین آثاری ساخته میشوند و چگونه میتوان مانع تکرار آنها شد. همزمان باید در نظر داشت که سطح سلیقه و انتظار مخاطبان ارتقا یافته است. مخاطب امروز با تماشای آثار متنوع داخلی و خارجی، معیارهای بالاتری برای ارزیابی کیفیت دارد و همین امر مسئولیت فیلمسازان را سنگینتر میسازد. در این میان، تمایز قائل شدن میان آثار ضعیف و موفق الزامی است.
هنگامی که فیلمی نظیر فسیل توانسته بالغ بر 7 میلیون مخاطب را به سالنهای سینما بکشاند، این امر نشانۀ وقوع رخدادی مهم است که نمیتوان آن را نادیده گرفت یا با برچسبهای کلی مردود دانست. این استقبال گسترده حکایت از آن دارد که اثر، به هر دلیلی، توانسته با بخشی از جامعه ارتباط برقرار کند و این موضوع نیازمند تحلیل و بررسی دقیق است، نه قضاوتهای شتابزده.
آقای امینی پاسخ ما را هم بشنوید.
سخنان شما بر چند محور تکیه کرده:
- نیت اولیه برای ساخت اثر «حرفهای و استاندارد»
- تأکید بر زحمات پژمان جمشیدی و همراهی تهیهکننده
- ارجاع به استقبال مخاطب از کمدیهای نزدیک به زیست روزمره
- دفاع از نقش کمدی در حیات اقتصادی سینما
- استناد به فروش بالای «فسیل» و علاقه عمومی به این نوع آثار
در ظاهر، همه چیز منطقی به نظر میرسد؛ اما اگر لایههای زیرین استدلالهایتان را بررسی کنیم، چند مغالطه و چند غفلت جدی نمایان میشود که مستقیم به مسئولیت حرفهای فیلمساز در قبال مخاطب، زیستبوم فرهنگی و خود ژانر کمدی مربوط است.
نیت خوب شاخص کیفیت نیست!
شما بر هدف خود در ساخت اثری با استاندارد حرفهای تأکید میکنید؛ اما در نقد سینما، نیت مؤلف معیار سنجش نیست. در ارزیابی یک فیلم، سه شاخص بنیادین بررسی میشود؛ ابتدا انسجام دراماتیک، دوم منطق درونی جهان اثر و سوم نسبت فرم و محتوا با بافت فرهنگی و اجتماعی. اینکه کارگردان، قصد داشته حال مخاطب را بهتر کند یا میخواسته اثر استاندارد تولید کند، هیچ نسبتی با این سه معیار ندارد. بسیاری از آثار سینمایی با نیت و ادعای سرگرمی سالم عرضه شدهاند اما در عمل، نه سرگرمی سالمی تولید کردهاند و نه به رشد مخاطب کمکی کردهاند.
اگر قرار باشد هر بار که به یک فیلم انتقاد میشود، سازنده پشت سپر نیت خوبش پناه بگیرد، اساس نقد سینمایی تعطیل میشود. شما از رسالت صحبت میکنید؛ رسالت را محصول نهایی و تأثیری که اثر بر مخاطب میگذارد تعیین میکند.
همدلی با بازیگر و تهیهکننده، جای نقد اثر را نمیگیرد!
در بخش قابل توجهی از صحبتها، به وفاداری پژمان جمشیدی، همراهی تهیهکننده و فشار حواشی اشاره میکنید. اما این عناصر، بیرون از متن فیلم قرار دارند. منتقد و پژوهشگر سینما، موظف است خود اثر را بسنجد، نه پشتصحنه را. اینکه بازیگر تحت فشار بوده است، اینکه تهیهکننده ریسک مالی کرده و اینکه تولید در ترکیه دشواریهای خاص خود را داشته همگی ممکن است از نظر انسانی قابل احترام باشند؛ اما این واقعیتها هیچکدام ضعفهای فیلمنامه، شوخیها، شخصیتپردازی یا منطق داستانی شما را توجیه نمیکنند.
هر زمان که نقد متوجه خود اثر میشود و پاسخ کارگردان، اشاره به رفاقتها، تلاشها و سختیهای تولید است، در واقع از سطح تحلیل سینمایی فرار کردهایم و این دقیقاً همان چیزی است که فضای نقد را عقیم میکند.
استقبال مخاطب، معیار وجود مسئله است، نه معیار کیفیت هنری
شما از فروش فسیل و جذب میلیونها مخاطب بهعنوان شاهدی جدی نام میبرید؛ گویی رقم بلیتهای فروختهشده، به تنهایی میتواند کیفیت هنری و اخلاقی اثر را تثبیت کند. اما در مطالعات سینما و جامعهشناسی در امر فرهنگ، یک تمایز حیاتی وجود دارد و آن موفقیت تجاری در کنار استاندارد هنری و مسئولیت فرهنگی است. استقبال گسترده از یک اثر، بیش از آنکه تأیید هنر آن باشد، یک نشانۀ اجتماعی است از وضعیت سلیقه، سطح فشارهای روانی جامعه، کمبود امکانات سرگرمی رقیب، وضعیت اقتصادی خانوادهها و خلأ روایتهای بدیل.
بله، ۷ میلیون نفر تماشاگر برای فسیل رخداد قابل توجهی است؛ اما پرسش دقیق و درست این است که مردم به دنبال چه بودند و چه چیزی دریافت کردند؟ سهم شوک، جنجال، تبلیغات، کنجکاوی و چهرههای آشنا در این استقبال چه میزان بود؟ چه نسبتی میان خندۀ تولیدشده و ارتقای تجربۀ فهم اجتماعی و رشد ذوق کمدی مخاطب وجود داشت؟ فروش بالا میتواند نشانگر وجود یک نیاز باشد؛ اما چیزی دربارۀ کیفیت پاسخ نمیگوید. همانطور که فروش بالای فستفود، دلیل علمی بر سلامت تغذیه نیست.
ارجاع به اجارهنشینها و مهمان مامان بهمعنای همخانواده بودن با آنها نیست!
شما برای دفاع از اهمیت کمدی، به آثاری مثل اجارهنشینها و مهمان مامان ارجاع میدهید. این دو نمونه، اتفاقاً معیار خوبی هستند؛ اما نه برای توجیه هر کمدی پرفروش، بلکه برای سنجش فاصلۀ استاندارد فعلی با الگوی مطلوب. اگر این فیلمها را مبنا قرار دهیم باید به چند ویژگی مشترک میان آنها توجه کنیم:
- طنز موقعیت، نه اتکای اصلی بر شوخیهای جنسی و تکیهکلامهای پرمصرف و زودگذر
- شخصیتپردازی چندبعدی که حتی کاراکتر فرعی را به یک تیپ سطحی تنزل نمیدهد
- پیوند اندام طنز با لایههای اجتماعی و انسانی اثر
- توان ماندگاری در حافظۀ بین نسلی، نه صرفاً در جدول فروش یک فصل
آیا بخش عمدهای از کمدیهای گیشهای امروز و مشخصاً آثاری که شما از آنها بهعنوان نمونههای موفق نام میبرید در این سطوح قابل مقایسهاند، یا فقط از همان اعتبار تاریخی بهعنوان سپر استفاده میکنند؟ استناد به اجارهنشینها برای دفاع از کمدی کممایه، مثل این است که کسی برای توجیه غذای بیکیفیت، به نام آشپزهای بزرگ تاریخ ارجاع دهد. ارجاع، زمانی معتبر است که نسبت واقعی میان فرم، محتوا و لایههای انتقادی و آموزندۀ طنزتان وجود داشته باشد.
اقتصاد در سینما، توجیهنامۀ اخلاقی شما تولید نیست!
این گزاره که بدون کمدی، چرخ سینما نمیچرخد در سطح تئوریک، گزارهای شناختهشده است. در اکثر نظامهای سینمایی، بخشی از تولید بر دوش آثار تجاری و کمدیهایی است که مردم از آنها استقبال میکنند. اما مسئله در اینجا، اصل وجود کمدی نیست، بلکه نوع کمدی و هزینۀ فرهنگیای است که ما حضر شدیم در قبل نمایش آن به مخاطبین سینمای خانگی پرداخت کنیم.
شما میفرمایید تهیهکنندهای که با سرمایۀ شخصی وارد میشود، حق دارد انتظار بازگشت سرمایه داشته باشد. این انتظار کاملاً طبیعی است؛ اما در هیچ نظریۀ جدیای دربارۀ سینما، اصل بازگشت سرمایه، مجوز عبور از استانداردهای اخلاقی، فکری یا ایدئولوژیک که در حافظۀ تاریخی، فرهنگی و دینی زیست بوم یک ملت ثبت شده تلقی نشده است.
اقتصاد، یکی از ابعاد سینماست؛ نه معیار نهایی ارزشگذاری. اگر قرار باشد هرجا نقدی به ابتذال، نگاه مصرفی به بدن، یا شوخیهای نازل مطرح میشود، پاسخ این باشد که سینما بدون فروش میمیرد، در واقع پذیرفتهایم که هنر فقط تا جایی محترم است که در خدمت تراز مالی باشد. در این صورت، تفاوت سینما با هر کالای سرگرمکنندۀ دیگری از میان میرود که انگار چنین هم شده است.
وضعیت مخاطب امروز نامۀ تبرئۀ سازنده نیست، آینۀ مسئولیت اوست!
در جملات پایانی، به رشد سطح انتظار مخاطبان و آشنایی او با آثار متنوع داخلی و خارجی اشاره میکنید. این نکته درست است؛ اما نتیجهای که میگیرید، پارادوکسیکال است. اگر مخاطب امروز بیشتر دیده، بیشتر مقایسه میکند و برآیند تجربهاش سقف توقع را بالا برده، در این صورت، انتظار منطقی این است که فیلمساز نسبت به انتخاب ابزار طنز حساستر شود؛ نسبت به تصویر زن، خانواده، طبقات اجتماعی و مرجع شوخیها دقیقتر عمل کند و بهجای اتکای مکرر به کلیشهها، نمایش اندام زنها و زیباییهایشان یا شوخیهای دوپهلو، عقل و تخیل مخاطب را جدیتر بگیرد.
رشد سطح سلیقه، مسئولیت را سنگینتر میکند؛ نه اینکه صرفاً تبدیل شود به جملهای زیبا در مصاحبه، در حالی که روی پرده، همان الگوهای مصرفگرایانه بازتولید میشوند.
مرز میان نقد منصفان» و مظلومنمایی کجاست؟
شما خواستار نگاهی عادلانهتر و منصفانهتر به کمدی هستید و نسبت به فضای تخریبی هشدار میدهید. اصل درخواست برای نقد عادلانه، کاملاً قابل قبول است. اما باید تفکیک شود. نقدی که ساختار، تم، زبان طنز، نوع کاراکترپردازی و پیامدهای فرهنگی را تحلیل میکند، تخریب نیست؛ وظیفه است. حساسیت نسبت به شوخیهای جنسی، نمایش اندام زنان و درست کردن یک ابزار تجاری بیمحابا از خندۀ مردم گرایش رادیکال به سوی سانسور نیست؛ واکنش طبیعی یک جامعه نسبت به تخریب فرهنگ ارزشمندش است.
در نقطهای که هر منتقدی صرفاً به دلیل تحلیل جدی کمدیهای امروز گیشه به فضای حاکم بر سینما یا حبوبغضهای شخصی متهم میشود، گام اول دفاع از فضای گفتمانی شرافتمندانه برداشته نشده است. اگر اطمینان دارید آثارتان از منظر درام، اخلاق و زیباییشناسی قابل دفاع است، باید از نقد جدی استقبال کنید؛ نه آن را به حساب دشمنی با سینمای کمدی بگذارید.
در نظریههای جدی طنز، کمدی یکی از پیچیدهترین شیوههای مواجهه با واقعیت است؛ تخلیه روانی، فاصلهگذاری انتقادی، و تعریف مجدد رابطۀ فرد با قدرت و هنجارها، همگی از کارکردهای شناختهشدۀ کمدیاند. چنین ژانری، زمانی به جایگاه شایسته خود میرسد که از اتکای به فرمولهای گیشه فاصله بگیرد، تن به تحلیل محتوا، بازخوانی کارکردهای اجتماعی و پذیرش خطا بدهد و بپذیرد که هر فروش موفقی الزاماً موفقیت هنری نیست.
کمدی وقتی جدی گرفته شود، نیازی ندارد پشت کلمات کلی مثل بهبود حال مخاطب و فضای ملتهب جامعه پناه بگیرد. اتفاقاً در همین وضعیت ملتهب، مخاطب به اثر سرگرمکنندهای نیاز دارد که او را فقط لحظهای نخنداند، بلکه درک عمیقتری از خود و جهانش به او ارائه کند. اینجا، کمدی آسانفروش از کمدی صاحبفکر جدا میشود.
آقای امینی، هیچ منتقد آگاه جدیای، منکر ضرورت کمدی در حیات سینما نیست؛ مسئله بر سر نوع کمدی و هزینۀ بلندمدت آن است. لطفاً فروش را بهجای کیفیت ننشانید. دشواری تولید را بهجای پاسخگویی نسبت به محتوا نگذارید و نام آثاری چون اجارهنشینها را به سپری برای هر فیلم پرفروش تبدیل نکنید.
کمدی، اگر قرار است جایگاه شایستۀ خود را در سینمای ایران پیدا کند، به کارگردانی نیاز دارد که به اندازهای که نگران گیشه است، نگران سطح ذوق و اخلاق مخاطب هم باشد، به همان میزان که برای سرمایهگذار احترام قائل است، برای زیستبوم فرهنگی نیز حساس باشد و به جای تقلیل هر نقدی به حبوبغضها، نقد عمیق را بخشی از فرآیند رشد بداند، نه مانعی در برابر موفقیت.
تا آن زمان، آمار فروش هرچقدر هم که چشمگیر باشد، بهتنهایی چیزی را ثابت نمیکند، جز اینکه جامعه ما خسته، نیازمند خنده و در عین حال، در معرض سادهترین و کمهزینهترین شکل عرضۀ آن قرار گرفته است. هنر، زمانی آغاز میشود که فیلمساز تصمیم بگیرد که از این وضعیت فقط بهرهبرداری نکرده و آن را مسئله و دغدغۀ خود و جامعهاش بداند.
بازیگران فیلم سینمایی قسطنطنیه
پژمان جمشیدی؛ از زمین فوتبال تا صدر گیشه
پژمان جمشیدی، بازیگر مرد نقش اصلی قسطنطنیه، متولد شهریور 1356 است و مسیر حرفهای خود از ورزش حرفهای آغاز کرده است. او فوتبال را از مسابقات آموزشگاهها شروع کرد و در ادامه، با پیوستن به تیم کشاورز در سال 1371 نخستین گام جدی خود را در فوتبال باشگاهی برداشت. درخشش در همین تیم زمینۀ دعوتش به تیمهای ردههای بالاتر را فراهم کرد و بهتدریج او را در مسیر حضور در تیمهای بزرگ فوتبال ایران قرار داد.
جمشیدی در سالهای بعد، پیراهن تیمهایی چون پرسپولیس، سایپا، پاس تهران، فولاد خوزستان و استیل آذین را بر تن کرد و به چهرهای شناختهشده در لیگ ایران تبدیل شد. او تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم ادامه داد و تمرکز اصلیاش در آن سالها بر فوتبال بود. اوج دوران ورزشی او با درخشش در پرسپولیس رقم خورد که منجر به دعوت او به تیم ملی نیز شد و نام او را از محدودۀ هواداران پرسپولیس فراتر برد.
نقطه چرخش اصلی در زندگی پژمان جمشیدی زمانی رخ داد که مقابل دوربین تلویزیون رفت. بازی در سریال پژمان که بر اساس پرسونای فوتبالی خود او شکل گرفته بود نقش تعیینکنندهای در ورودش به دنیای بازیگری داشت. این سریال با استقبال گستردۀ مخاطبان همراه شد و تصویری تازه از جمشیدی در ذهن مردم ساخت؛ تصویری از فوتبالیستی که حالا میتوانست در مقام بازیگر نیز مخاطب را با خود همراه کند. موفقیت پژمان باعث شد کارگردانان سینما خیلی زود سراغ او بیایند و جمشیدی، در فاصلهای کوتاه به انتخاب اول طیفی از فیلمسازان کمدی و بعدتر فیلمهای اجتماعی تبدیل شد.
در ادامۀ این روند، پژمان جمشیدی به عنوان یکی از پرکارترین و اثرگذارترین بازیگران دهه اخیر سینمای ایران ایفای نقش کرد؛ تا آن حد که حسین فرحبخش، تهیهکننده و کارگردان سینما او را ناجی سینمای ایران نامید؛ عبارتی که بیش از هر چیز خواسته به ما بگوید سینمای بدنه به ستارههایی اتکا دارد که توانایی کشاندن مخاطب به سالنهای نمایش را دارند. از میان آثار مهم او در مقام بازیگر میتوان به فیلمهایی مثل دایناسور، ناجورها, بیبدن, صبحانه با زرافهها و علفزار اشاره کرد.
در قسطنطنیه نیز تکیۀ اصلی فیلم بر جذابیت و محبوبیت تصویری است که مخاطب طی سالهای اخیر از پژمان جمشیدی ساخته است؛ تصویری از شخصیتی خودمانی، شوخطبع و آشنا که حضورش بهتنهایی میتواند برای بخش قابلتوجهی از تماشاگران، انگیزهای برای انتخاب فیلم در سینما باشد.
نرگس محمدی؛ ستایشی که هرجا بشود میرود!
نرگس محمدی، بازیگر زن نقش فرعی قسطنطنیه، متولد 1362 است و مانند بسیاری از بازیگران همنسل خود، از مسیر آموزش آکادمیک و کارگاههای تخصصی وارد حرفۀ بازیگری شده است. او دوران دبیرستان را در رشتۀ علوم تجربی گذراند، اما بعد از ورود به دانشگاه مسیر خود را به سمت هنر تغییر داد. حضور در کارگاههای آموزش بازیگری زیر نظر چهرههایی مانند پیام دهکردی و مهتاب نصیرپور برای او نقش یک دورۀ مقدماتی جدی را داشت که در آن با اصول اولیه بازیگری تئاتر و تصویر آشنا شد.
محمدی پس از این دورهها مدتی در تئاتر فعالیت کرد و همین تجربه به او کمک کرد تا برای حضور در سینما آماده شود. نخستین حضور مهم سینمایی او در سال 1383 و با فیلم تنهایی باد ساختۀ وحید موسائیان رقم خورد که اگرچه در گیشه اثری کاملاً پرسر و صدا نبود، اما برای محمدی به عنوان شروع حرفهای در سینما اهمیت داشت. او بعدتر در آثاری مانند آناهیتا و اخراجیهای 2 نیز ظاهر شد و بهتدریج نامش برای مخاطبان سینما آشناتر شد.
با اینهمه، نقطۀ جهش شهرت نرگس محمدی، حضور او در سریال تلویزیونی ستایش بود. این سریال طولانیمدت که در سه فصل تولید و پخش شد، با استقبال گستردۀ مخاطبان مواجه شد و شخصیت ستایش را به یکی از شناختهشدهترین کاراکترهای تلویزیونی سالهای اخیر تبدیل کرد. بازی نرگس محمدی در این نقش باعث شد او از یک بازیگر فعال در سینما و تلویزیون به چهرهای تبدبل شود که طیف وسیعی از مخاطبان عام با او همذاتپنداری کردهاند و او را به عنوان ستایشی صبور در حافظۀ تصویری خود ثبت کردهاند.
محمدی در کنار فعالیت حرفهای خود، مدتی است با علی اوجی، تهیهکننده و بازیگر سینما و تلویزیون، ازدواج کرده است؛ ازدواجی که خودش هم به تداوم حضور او در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی کمک کرده است. از میان آثار مهم دیگر او میتوان به سوپراستار، خائنکشی، سلوک، زعفرانی، دربست، معمای شاه اشاره کرد. ما مردم انتظار نداشتیم که کاراکتر ستایش را ابتدا در جوکر و سپس در فیلمهای سخیفی چون قسطنطنیه آن هم با پوشش باز ببینند.
بیژن بنفشهخواه؛ کاراکتر فرعی محبوب طنز تلویزیونی
در کنار این دو چهرۀ اصلی، قسطنطنیه از حضور بازیگران دیگری نیز بهره میبرد که هر کدام سابقهای طولانی در تلویزیون و سینما دارند. بیژن بنفشهخواه یکی از برجستهترین این نامهاست؛ بازیگری که سالهاست در قالب نقشهای طنز در سریالها و فیلمهای مختلف ظاهر میشود و توانسته با لحن بازیگری ویژه و تیپ شخصیتی خاص خود، در ذهن مخاطب تثبیت شود.
بنفشهخواه در طول کارنامهاش در آثار متعددی حضور داشته، اما نقطۀ اوج محبوبیت و شناختهشدن او بدون تردید به سریال ساختمان پزشکان بازمیگردد؛ مجموعهای که بهواسطۀ طنز موقعیت و کاراکترهای بهخاطرماندنیاش جایگاه ویژهای در بین مخاطبان پیدا کرد. شخصیتآفرینی بنفشهخواه در این سریال باعث شد بسیاری از تماشاگران، او را به عنوان یکی از چهرههای دوستداشتنی طنز تلویزیونی به رسمیت بشناسند و بازی او را با نوعی صمیمیت و حس نزدیک بودن پیوند بزنند.
با این همه، مسیر حرفهای او در سالهای اخیر بیش از پیش به سمت حضور در کمدیهای تجاری سینما و تولیدات سبکتر تلویزیونی و شبکۀ نمایش خانگی متمایل شده است. فیلمهای سخیفی مثل جهیزیه و جزایر قناری نمونۀ آثاری هستند که بنفشهخواه در آنها حضور داشته و اکنون قسطنطنیه نیز به همین فهرست اضافه میشود. این حضور پررنگ در ردۀ تولیدات سخیف یا دستکم کماعتناتر به کیفیت هنری و مضمون اثر قرار میگیرند، نشان میدهد که بخش قابل توجهی از ظرفیت بازیگرانی که روزگاری با سریالهایی محبوب در دل مخاطب جا باز کرده بودند، امروز در خدمت حفظ فروش و رونق سینمای بدنه در گونۀ کمدی غربزده و اینستاگرامی قرار گرفته است.
در قسطنطنیه گروهی دیگر از بازیگران ایرانی و خارجی هم نیز حضور دارند که ترکیب بازیگران فیلم را کامل میکنند. از میان چهرههای خارجی میتوان به ایلای ارکوک و مصطفی کرانتپه اشاره کرد که از بازیگران کشور ترکیه هستند و حضورشان در این پروژه، بعدی نهچندان موفق بینالمللی به ترکیب بازیگران میدهد.
در کنار آنها، جمعی از بازیگران آشنا برای مخاطب ایرانی در ژانر کمدی و تلویزیون حضور دارند. غلامرضا نیکخواه و بیژن بنفشهخواه دو چهره ثابت و موفق کمدی هستند که سالها با نقشآفرینی در آثار طنز، جای خود را در ذهن و سلیقه تماشاگر ایرانی تثبیت کردهاند. همچنین نعیمه نظامدوست، هومن حاجیعبداللهی، علی اوجی و نازنین صلحجو در کنار این چهرهها، بدنۀ اصلی گروه بازیگران ایرانی فیلم را تشکیل میدهند.
در این نوشتار بهعمد از معرفی مفصلتر و شرح کارنامه حرفهای این بازیگران خودداری شده است؛ نخست به دلیل پرهیز از طولانی شدن متن و دوم به این دلیل که بخش قابل توجهی از مخاطبان دهه۷۰، ۸۰ و ۹۰ آشنایی عمیق و مداوم با همه این نامها ندارند و پرداختن جزئی به سوابق تکتک آنها میتواند تمرکز متن را از نقد و معرفی کلی فیلم دور کند. خیلی میشد بیشتر درمورد نقد این فیلم از خیلی از زوایای دیگر نوشت اما به دلیل آنکه نقد طولانی خواهد شد و قالب نوشتاری سایتی گنجایش آن را ندارد از آن میپرهیزیم تا دیگر منتقدان به نقاط ضعف دیگر این اثر اشاره کنند ان شاء الله.
فرجام سخن | نقد فیلم قسطنطنیه
در نهایت، قسطنطنیه بیش از آنکه فصل تازهای در کارنامۀ کریم امینی و بازیگرانش باز کند، خلاصۀ همان مسیری است که در کمدیهای پرفروش اخیر پیشگفتۀ این کارگردان دیدهایم. فیلم از نظر ریتم، تدوین و انرژی بازیها از هم نمیپاشد و میتواند دو ساعت سرگرمی بیوقفه فراهم کند، اما همین که بحث به فیلمنامه، منطق موقعیتها و حد شوخیها میرسد، ضعفها خیلی زود خودشان را نشان میدهند.
نتیجۀ این ترکیب، اثری است که روی پرده کار میکند و گیشه را راضی نگه میدارد، ولی در سطح هنری و حتی در نسبت با آثار قبلی همین فیلمساز و بازیگران، نه جهشی رقم میزند و نه رد ماندگاری برجا میگذارد.
دیدگاهتان را بنویسید