جستجو برای:
سبد خرید 0
  • خانه
  • سرویس‌ها
    • دشمن‌شناسی
    • رسانه و روحانیت
    • بازی‌های ویدیویی
    • رسانه‌های شرقی
    • سینما و تلویزیون غرب
    • سینما و تلویزیون ایران
    • رسانه و روانشناسی
    • فناوری‌های نوین
    • سیاست و دشمن‌شناسی
    • تحولات منطقه
    • اقتصاد و دشمن‌شناسی
    • موسیقی و دشمن‌شناسی
    • کتاب و دشمن‌شناسی
  • دسته‌بندی ساختاری
    • خبر
    • گزارش‌
    • گفتگو
    • معرفی کتاب
    • مقاله‌
    • یادداشت
  • فروشگاه
    • دوره‌ها
      • دوره‌های دشمن‌شناسی
      • دوره‌های سواد رسانه
      • دوره‌های مهارتی
      • دوره‌های شناخت سینما و تلویزیون
    • کتاب‌ها
    • نشریات
  • استاد فرج‌نژاد
    • زندگینامۀ استاد فرج‌نژاد
    • استاد فرج‌نژاد از زبان دیگران
    • نوشته‌های استاد فرج‌نژاد
    • خرید کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی در سینما
      • کتاب دین انیمیشن سبک زندگی
      • کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • معرفی کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • معرفی کتاب دست پنهان
      • معرفی کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • معرفی کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی(عرفان یهودی) در سینما
      • معرفی کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • معرفی کتاب اقتصاد صهیونیسم
      • معرفی کتاب دین، انیمیشن و سبک زندگی
      • معرفی کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • صفحه مخصوص استاد فرج‌نژاد
  • رویدادها
  • دربارۀ ما
    • معرفی مؤسسه
    • مدرسان ما
  • تماس با ما
  • ورود به سایت
موسسه فرهنگی رسانه‌ای استاد فرج‌نژاد
  • خانه
  • سرویس‌ها
    • دشمن‌شناسی
    • رسانه و روحانیت
    • بازی‌های ویدیویی
    • رسانه‌های شرقی
    • سینما و تلویزیون غرب
    • سینما و تلویزیون ایران
    • رسانه و روانشناسی
    • فناوری‌های نوین
    • سیاست و دشمن‌شناسی
    • تحولات منطقه
    • اقتصاد و دشمن‌شناسی
    • موسیقی و دشمن‌شناسی
    • کتاب و دشمن‌شناسی
  • دسته‌بندی ساختاری
    • خبر
    • گزارش‌
    • گفتگو
    • معرفی کتاب
    • مقاله‌
    • یادداشت
  • فروشگاه
    • دوره‌ها
      • دوره‌های دشمن‌شناسی
      • دوره‌های سواد رسانه
      • دوره‌های مهارتی
      • دوره‌های شناخت سینما و تلویزیون
    • کتاب‌ها
    • نشریات
  • استاد فرج‌نژاد
    • زندگینامۀ استاد فرج‌نژاد
    • استاد فرج‌نژاد از زبان دیگران
    • نوشته‌های استاد فرج‌نژاد
    • خرید کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی در سینما
      • کتاب دین انیمیشن سبک زندگی
      • کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • معرفی کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • معرفی کتاب دست پنهان
      • معرفی کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • معرفی کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی(عرفان یهودی) در سینما
      • معرفی کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • معرفی کتاب اقتصاد صهیونیسم
      • معرفی کتاب دین، انیمیشن و سبک زندگی
      • معرفی کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • صفحه مخصوص استاد فرج‌نژاد
  • رویدادها
  • دربارۀ ما
    • معرفی مؤسسه
    • مدرسان ما
  • تماس با ما
  • ورود به سایت
0

وبلاگ

موسسه فرهنگی رسانه‌ای استاد فرج‌نژاد > مطالب سایت > دسته‌بندی ساختاری > یادداشت > نقد فیلم فشار | سایۀ نورنبرگ و متفقین ناجی | Pressure 2026

نقد فیلم فشار | سایۀ نورنبرگ و متفقین ناجی | Pressure 2026

۱۴۰۵-۰۴-۰۴
دسته‌بندی ساختاری، سرویس‌های سایت، سینما و تلویزیون غرب، مطالب سایت، یادداشت
نقد فیلم فشار
ما را به منابع منتخبت در گوگل اضافه کن

اگر تمام دانسته‌های شما از جنگ جهانی دوم را هالیوود ساخته باشد، احتمالاً متفقین را قهرمانانی می‌بینید که برای نجات جهان جنگیدند، اعمالشان را نقطۀ پیروزی خیر بر شر می‌دانید و فرماندهان آنان را مسئولیت‌پذیر و انسان‌دوست خواهید دید و برای اینکه به کشورتان حمله کنند و مردمتان را بکشند نیز کف می‌زنید.

پدردآورنده: احمدرضا مرادی

مقدمه | نقد فیلم فشار

اگر امروز تمام کتاب‌های تاریخ جهان از بین بروند و تنها چیزی که باقی بماند، پرونده‌های دادگاه نورنبرگ باشد، آیندگان درباره جنگ جهانی دوم چه خواهند فهمید؟ احتمالاً خواهند فهمید که چه کسانی محاکمه شدند، چه جنایت‌هایی رخ داد و چه احکامی صادر شد. اما آیا خواهند فهمید که میلیون‌ها نفر پیش از آن چگونه فکر می‌کردند؟ از چه می‌ترسیدند؟ چه تبلیغاتی می‌دیدند؟ چگونه به جایی رسیدند که جنگ برایشان عادی شد؟ نه. هالیوود طوری داستان فیلم‌هایش را چیده که شما عادی بودن برخی از انسان‌ها را نبینید!

چون هر سندی، حتی دقیق‌ترین سندها، فقط بخشی از واقعیت را حفظ می‌کنند. واقعیت هیچ‌وقت یک‌جا زندگی نمی‌کند. میان آنچه ثبت شده و آنچه حذف شده، میان آنچه دیده شده و آنچه نادیده مانده پخش است. شاید به همین دلیل است که بزرگ‌ترین خطاها از روایت‌های ناقص آغاز می‌شوند که آن‌قدر درست به‌نظر می‌آیند که کسی به ناقص بودنشان شک نمی‌کند. حالا این را نه فقط درباره تاریخ، درباره هر داستانی که برای ما تعریف می‌شود در نظر بگیرید.

یکی از عجیب‌ترین ویژگی‌های انسان این است که می‌تواند با وجدان آسوده در دل یک فاجعه زندگی کند. مردم آلمان نازی صبح‌ها سر کار می‌رفتند، خرید می‌کردند، عاشق می‌شدند، بچه بزرگ می‌کردند و شب به خانه برمی‌گشتند. بیشترشان هیولا نبودند. درست همان‌قدر عادی بودند که هر جامعه دیگری عادی بود؛ چگونه آدم‌های عادی، در میان جنگ همچنان احساس عادی بودن می‌کنند؟ انسان می‌تواند به بخشی از واقعیت خیره شود و بقیه آن را نبیند. بسیاری از فاجعه‌های تاریخ گزینش شده‌اند! بیایید با این نگاه به سراغ جنگ متفقین با نازی‌ها و نقد این فیلم برویم.

فهرست مطالب

Toggle
  • خلاصۀ داستان
  • جریان نورماندی چیست؟
    • اما نورماندی بدون فیلتر
  • دو جبهه و دو ردیف جنایت
  • تکلیف اسیران آلمانی هنگام تصویب قوانین جنگ
  • فرجام سخن | نقد فیلم فشار

خلاصۀ داستان

سال ۱۹۴۴، اوج جنگ جهانی دوم. متفقین دارند برای حمله به اروپای اشغال‌شده توسط آلمان آماده می‌شوند؛ عملیاتی که نامش اورلورد است. ژنرال دوایت دی آیزنهاور که بعداً سی و چهارمین رئیس جمهور ایالات متحدۀ آمریکا هم شد فرماندۀ کل است و قرار است حمله در ۵ ژوئن با چند عملیات آبی‌خاکی همزمان در سواحل نورماندی فرانسه آغاز شود. آیزنهاور هم از بزرگی این عملیات آگاه است و هم هنوز در ذهنش درگیر شکست رزمایش تایگر شش هفته قبل از این است که خیلی چیزها را خراب کرد.

دوم ژوئن، آیزنهاور سروان گروه جیمز استگ، هواشناس اسکاتلندی، را به توصیۀ وینستون چرچیل به خانۀ ساوت‌ویک احضار می‌کند. ساوت‌ویک مقر فرماندهی عالی نیروهای متفقین است که دستۀ فرماندهان(SHAEF) نامیده می‌شود. آیزنهاور از استگ می‌خواهد پیش‌بینی هوایی مناسبی برای عملیات روز D بدهد که قرار است ظرف ۶۱ ساعت آینده شروع شود. استگ به عنوان افسر ارشد هواشناسی دستۀ فرماندهان منصوب شد و رهبری تیم مشترک انگلیسی و آمریکا را بر عهده گرفت. اینجا با سرهنگ ایروینگ پی کریک آشنا می‌شود؛ رئیس بخش آمریکایی تیم، آدمی پرسروصدا و پر از اعتماد به نفس.

تیم استگ فوری می‌نشیند به تحلیل داده‌های هواشناختی از ایستگاه‌های مختلف. نتیجه خوب نیست؛ دو سامانۀ کم‌فشار قوی دارند مستقیم به سمت کانال مانش می‌آیند. این یعنی باران شدید، آسمان ابری، دید کم و امواج بلند؛ شرایطی که می‌تواند عملیات را کاملاً به باد بدهد. کریک اما نظر دیگری دارد. او بیشتر به پیش‌بینی آنالوگ بر اساس تحلیل‌های استاتیک اعتماد دارد، یعنی مقایسه وضع فعلی با الگوهای مشابه تکرار شونده در تاریخ هواشناسی. به نظرش پیش‌بینی‌های قبلی این منطقه نشان می‌دهند هوا آرام خواهد ماند.

صبح سوم ژوئن، استگ در جلسۀ صبحگاهی دستۀ فرماندهان حاضر می‌شود و صراحتاً می‌گوید که تاریخ ۵ ژوئن برای حمله فاجعه‌بار است و باید تا ۱۸ ژوئن عقب انداخته شود. اما جلسه به نتیجه‌ای نمی‌رسد چون ژنرال برنارد مونتگومری می‌گوید هر تأخیری خطر لو رفتن عملیات به آلمان‌ها را دارد. کریک که استگ اجازه نداده بود در جلسه باشد، مستقیم پیش آیزنهاور می‌رود و یافته‌های خودش را ارائه می‌دهد. آیزنهاور از این اتفاق عصبانی می‌شود و با استگ تند می‌شود، اما استگ سر موضعش می‌ماند.

روز بعد هم بن‌بست ادامه دارد. آیزنهاور هنوز تصمیم قطعی نگرفته، هرچند به نظر می‌رسد بیشتر به حرف کریک اعتقاد دارد. در همین بین، خبر بدی به استگ می‌رسد؛ بیمارستانی که همسر باردارش آن‌جا بستری بوده بمباران شده و وضعیتش نامعلوم است. استگ له می‌شود از این خبر، اما باز هم در برابر کریک کوتاه نمی‌آید. کی سامرزبی، منشی خصوصی آیزنهاور، پیشش می‌آید و دلداری‌اش می‌دهد؛ بعد هم از آیزنهاور می‌خواهد با استگ با ملایمت بیشتری رفتار کند.

چهارم ژوئن، هر دو طرف یافته‌های متناقض‌شان را جلوی دستۀ فرماندهان می‌گذارند. این بار استگ حسابی می‌تازد به روش‌های کریک و یک مثال کوبنده می‌زند؛ نبرد مون سورل در ژوئن ۱۹۱۶ که کریک از داده‌هایش حذفش کرده بود، هوای بدی داشت. طبیعت همیشه طبق الگوهای گذشته رفتار نمی‌کند و نمی‌شود واقعیت را نادیده گرفت.

استگ دوباره می‌گوید ۱۸ ژوئن اولین فرصت مناسب است. مونتگومری قبول نمی‌کند، اما این بار دریاسالار برترام رمزی و مارشال هوایی ترافورد لی‌مالوری تعلل می‌کنند و می‌گویند در شرایطی که استگ توصیف می‌کند نمی‌توانند عملیات را اجرا کنند. آیزنهاور نهایتاً کوتاه می‌آید و با تعویق موافقت می‌کند. همان صبح، دستۀ فرماندهان در مراسم عبادت یکشنبه در کلیسا شرکت می‌کند و با وجود آفتابی که اول بود، طوفان با تمام قدرت می‌رسد. حق با استگ بود و کریک چیزی برای گفتن ندارد.

کمی بعد اما یک اتفاق خوب می‌افتد. داده‌های ثبت‌شده توسط مائورین سوینی، یک شهروند عادی ایرلندی که داوطلبانه وضع هوا را رصد می‌کرد، نشان می‌دهد یک شکاف در طوفان وجود دارد و این پنجره‌ای کوتاه از هوای مناسب است. این بار کریک هم موافق است. در ساعات اول پنجم ژوئن، استگ می‌رود پیش آیزنهاور و متقاعدش می‌کند که باید از این فرصت استفاده کرد و حمله را برای ۶ ژوئن نگه داشت. آیزنهاور قبول می‌کند. بعد در تنهایی دو اعلامیۀ عمومی آماده می‌کند؛ یکی برای پیروزی، یکی برای شکست.

۶ ژوئن، روز D جدید. آیزنهاور یک سخنرانی رادیویی پرشور برای تمام نیروهای متفقین می‌کند و برایشان آرزوی پیروزی می‌کند. عملیات اورلورد با یک ضربه‌ی ترکیبی از دریا و هوا به نورماندی شروع می‌شود و آلمان‌ها کاملاً غافلگیر می‌شوند. در خانۀ ساوت‌ویک وقتی اخبار موفقیت از رادیو می‌آید، همه به جشن می‌نشینند. استگ که کارش تمام شده، می‌رود دنبال همسرش. و وقتی می‌فهمد که هم همسرش و هم پسر تازه‌متولدشده سالم‌اند، از ته دل خوشحال می‌شود. آن دو با اشک همدیگر را در آغوش می‌گیرند.

عنوان‌بندی پایانی فیلم گفته که موفقیت عملیات نورماندی راه را برای شکست آلمان ظرف کمتر از یک سال هموار کرد. آیزنهاور در سال ۱۹۶۱ در گفتگو با جان اف. کندی، راز موفقیت اورلورد را اینطور خلاصه می‌کند که ما هواشناسان بهتری از آلمان‌ها داشتیم.

جریان نورماندی چیست؟

نورماندی یک ساحل است. شصت کیلومتر ماسه و صخره در شمال فرانسه که اگر امروز به آن‌جا بروید آرام است. موج می‌زند، باد می‌آید و توریست‌ها عکس می‌گیرند. اما در یک صبح تابستانی ۶ ژوئن سال ۱۹۴۴ همین ساحل به یکی از خونین‌ترین میدان‌های جنگ تاریخ بشر تبدیل شد.

برای اینکه بفهمید چه اتفاقی افتاد، باید یک قدم عقب برویم. سال ۱۹۴۴، از پاریس تا ورشو و از آمستردام تا آتن همه تحت اشغال اروپا زیر سلطۀ آلمان نازی بود. متفقین آمریکا، بریتانیا، کانادا و شوروی می‌دانستند که اگر بخواهند جنگ را ببرند، باید یک جایی  روی خاک اروپا پا بگذارند که آن‌جا شد نورماندی.

عملیات اورلورد نامش بود. بزرگ‌ترین عملیات آبی‌ و خاکی تاریخ. صدوپنجاه‌هزار سرباز در یک روز حرکت کردند؛ هزاران کشتی و هزاران هواپیما همزمان به پنج ساحل یوتا، اوماها، گولد، جونو و سورد رفتند. صبح زود قایق‌ها باز شدند و سربازانی که بیشترشان هرگز جنگ ندیده بودند، با پای خودشان رفتند داخل آب زیر آتش مسلسل‌های آلمانی که از بالای تپه نشانه گرفته بودند. ساحل اوماها خونین‌ترینشان بود؛ گفته می‌شود در اولین ساعت، آب از رنگ خون قرمز شد. این ماجرا از همان روزهای بعد از جنگ، به افسانه تبدیل شد و سینمای هالیوود هم زودتر از بقیه فهمید که این افسانه می‌فروشد.

اولین بار در ۱۹۵۶ بود که هالیوود به سراغش رفت و فیلم روز ششم ژوئن را در ژانر رمانتیک که جنگ را بیشتر شبیه یک عاشقانه نشان می‌داد به تصویر کشید. بعد فیلم طولانی‌ترین روز در سال ۱۹۶۲ با جان وین و هنری فوندا پر از ستاره آمد.

سپس فیلم پاتون در سال ۱۹۷۰ آمد و یک ژنرال زبان‌دراز را به نماد ارادۀ ارتش و سربازان آمریکایی تبدیل کرد؛ آن سال آمریکا در ویتنام غرق بود، اعتماد به ارتش در پایین‌ترین حد ممکن بود و معترضان خیابان‌ها را پر کرده بودند. در همین فضا، هالیوود یک ژنرال پیروز از جنگ قبلی آورد روی پرده که می‌دانست چطور جنگ را ببرد. پیام پنهانش این بود که ارتش آمریکا در ذاتش بُرنده است و مشکل از جای دیگری است. ویتنام را از یاد ببرید، پاتون را ببینید!

بعد از آن نیز فیلم لشکر بزرگ ساموئل فولر در سال ۱۹۸۰ کمی صادق‌تر داستان نورمندی را روایت کرد چون فولر خودش سرباز جنگ جهانی دوم بود و می‌دانست جنگ چه بویی می‌دهد و سپس فیلم اورلورد استوارت کوپر در سال ۱۹۷۵ آمد که سرباز جوانش در انتها بدون حماسه، بدون معنا می‌مُرد و به همین خاطر هم کمتر دیده شد، چون بازار دنبال قهرمان می‌گشت نه حقیقت!

نقطۀ عطف جریان آثاری که در مورد نورماندی ساخته شدند از سال ۱۹۹۸ به بعد بود. اسپیلبرگ با فیلم نجات سرباز رایان ساحل اوماها را با خشونتی آورد روی پرده که تا آن روز کسی جرئت نشان دادنش را نداشت. بیست دقیقۀ اول فیلم آدم را له می‌کند. اما بعد از آن بیست دقیقه، قاب آشنای ارتش قهرمان و صلح‌جوی آمریکا دوباره سر جایش است.

بعد از آن، فیلم باند آو برادرز در سال ۲۰۰۱ همین مسیر را ده قسمت ادامه داد و سپس سریال دانکرک نولان در سال ۲۰۱۷ با کلک‌های بیشتر برای تطهیر یک‌طرفۀ کشتارهای متفقین تولید شد؛ قهرمان نداشت، دشمن نمایان نداشت اما ترن پیروزی بریتانیا باز هم در ایستگاه منتظر بود. در واقع بریتانیا داشت فرار می‌کرد. نولان از این شکست نظامی یک روایت از روح ملت ساخت. دیگر مهم نبود که چرا فرار کردند مهم این بود که با چه غروری فرار کردند.

حالا هم در سال ۲۰۲۶ فیلم فشار می‌آید و با زاویه‌ای که ظاهراً تازه است به جریان نورماندی می‌نگرد. نه شمشیر، نه تفنگ، نه ساحل خونین. یک اتاق جلسه برای کارشناس ارشد هواشناسی آمریکایی که یک هواشناس اسکاتلندی را به توصیۀ چرچیل به خدمت گرفته و انگار خواسته بگوید ارتش آمریکا حتی در کوچک‌ترین جزئیاتش دقیق، وجدانمند و حساب‌پس‌ده بوده.

خب. همین ادعا را ببریم پنجاه سال جلوتر. فوریه سال ۲۰۰۳. کالین پاول در شورای امنیت سازمان ملل ایستاد و با عکس و نقشه و فایل صوتی به دنیا دقیق، مستند و قاطع گفت عراق سلاح کشتار جمعی دارد. چند هفته بعد جنگ شروع شد. عراق اشغال شد. و سلاح کشتار جمعی؟ پیدا نشد. نه یک نمونه، نه یک انبار، نه یک سند. پاول سال‌ها بعد گفت آن سخنرانی لکه‌ای بر کارنامه‌اش بود. یک لکه برای جنگی که بر اساس آن سخنرانی شروع شد و صدها هزار انسان را کشت و به بزرگ‌ترین برحران پناهندگی در خاورمیانه انجامید.

بعد ابوغریب آمد تصاویری از شکنجۀ سیستماتیک زندانیان عراقی که ثابت شد با اطلاع فرماندهان بوده. چند سرباز رده‌پایین محکوم شدند. هیچ مقام ارشدی پاسخگو نشد. بعد حدیثه آمد و غیرنظامیان کشته شده‌اش، ارتش ابتدا دروغ گفت و در آخر هم یک محکومیت نوشت؛ سپس نیسور آمد و باز هم آمار کشته‌های غیرنظامی سر و صدا کرد تا باز هم در آخر چهار محکوم و یک عفو ریاست‌جمهوری جایشان را بگیرد.

برای مطالعۀ بیشتر: چهرۀ واقعی و کثیف ارتش آمریکا و سربازانش | جنایات جنگی آمریکایی ها | حقوق بشر تا جایی که به آمریکا نرسد!

الگو را می‌بینید؟ همین نهادی که از دقت یک هواشناسش فیلم می‌سازد، وقتی پای مسئولیت‌پذیری‌اش برای فجایعی که رقم زده می‌رسد ناگهان همه حقاسق را نادیده می‌گیرد. اطلاعات اشتباه بودند. سربازهایشان هم صرفا در حد چند نفر آدم بد بودند که در حال بررسی قرار گرفت. دقت انگار انتخابی است؛ برای برخی روایت‌های خودشان قهرمان می‌سازند و برای بقیه اما لکه کافی است.

https://farajnejad.ir/wp-content/uploads/2026/06/video_2026-06-03_00-16-00.mp4

اما نورماندی بدون فیلتر

یک ماه و نیم پیش از روز D، آوریل سال ۱۹۴۴. ساحل اسلپتون‌سندز در جنوب انگلستان. متفقین داشتند حمله به نورماندی را در رزمایشی که تایگر نامش بود تمرین می‌کردند. در دل شب، قایق‌های تندروی آلمانی به کاروان آمریکایی حمله کردند. فرکانس‌های رادیویی بریتانیایی و آمریکایی از قبل هماهنگ نشده بودند؛ یک خطای اداری ساده که نتیجۀ ساده‌ای نداشت. ۷۴۹ سرباز آمریکایی در آب‌های خودشان، در یک تمرین، پیش از اینکه جنگ اصلی حتی شروع شده باشد کشته شدند.¹

ارتش آمریکا بلافاصله این ماجرا را طبقه‌بندی محرمانه کرد. خانواده‌ها نفهمیدند فرزندانشان کجا مُردند. جسدها رسماً شناسایی نشدند. دهه‌ها بعد از جنگ بود که این ماجرا از بایگانی‌های نظامی بیرون آمد. فیلم فشار هم همین رزمایش را در دقایق اول داستانش به عنوان زخم تازه‌ای که آیزنهاور را نگران و محتاط کرده می‌آورد.

اما از اینکه ارتش آن را سال‌ها از چشم مردم پنهان کرد، حرفی نمی‌زند. حتی سعی شده گفته شود که ژنرال آیزنهاور دلسوز سربازان خود است و تمام سرای متفقین در سکانسی در کلیسا هستند و دعا می‌خوانند؛ این تصویر درستی از متفقین است؟ خیر؛ چون فیلم از فاجعۀ رزمایش تایگر برای نشان دادن نگرانی و انسانیت فرماندهان متفقین استفاده می‌کند و سپس مخاطب هم با تصویری ناقص و مثبت‌تر از واقعیت مواجه می‌شود.

https://farajnejad.ir/wp-content/uploads/2026/06/Rec-0022.mp4

در ۶ ژوئن سال ۱۹۴۴ صدوپنجاه‌هزار سرباز در پنج ساحل جنگیدند. آنتونی بیور در کتاب نبرد نرماندی تلفات متفقین را در همان روز اول بین ده تا دوازده‌هزار کشته، زخمی و مفقود برآورد می‌کند.² ساحل اوماها به‌تنهایی در چند ساعت اول نزدیک به دوهزار کشته و زخمی داشت؛ بیشترشان سربازهایی هستند که هنوز توی آب بودند و حتی به ساحل نرسیده بودند.³ این‌ها آمار جنگ‌اند. خشک و بی‌روح. اما پشت هر عدد یک نفر است که صبح آن روز نمی‌دانست کجا می‌رود. کمپین نورماندی تا اوت ۱۹۴۴ ادامه یافت. مکس هیستینگز در کتاب اورلورد تلفات کل این دوره را از هر دو طرف نزدیک به چهارصدوبیست‌وپنج‌هزار کشته و زخمی برآورد می‌کند.⁴

یک رقم دیگر هم هست که تقریباً در هیچ فیلم هالیوودی از آن حرف نمی‌زنند. در طول همین کمپین، حدود بیست‌هزار غیرنظامی فرانسوی کشته شدند.⁵ نه توسط آلمان‌ها. توسط بمباران‌های متفقین. شهرهایی مثل کان، سن‌لو و فالز تا حد نابودی کامل بمباران شدند. مردمی که قرار بود آزاد شوند، زیر بمب‌های همین متفقین که بعدا به خاورمیانه آمدند ماندند.

این بیست‌هزار نفر در هیچ سخنرانی ریاست‌جمهوری یادشان نشد. هیچ یادبودی به اسمشان برپا نشد و در هیچ فیلم هالیوودی دیده نشدند. اثر حاضر هم از آن‌ها چیزی نمی‌گوید. فیلم فقط دربارۀ نظرات کارشناسی که هواشناسی متخصص است. دربارۀ اینکه آیا آن روز طوفان می‌آید یا نه. که خودش البته یک انتخاب روایی است؛ اینکه دوربین را روی چه بگذاری و از چه چیزی رویت را برگردانی.

دو جبهه و دو ردیف جنایت

جنگ جهانی دوم تنها جنگی نیست که خوب و بد مشخصی داشته باشد. جنگ پیروز ندارد مگر اینکه در مقابل ظلم ایستاده باشیم. اگر سؤال این باشد که در برابر ظلم نازیسم چه کسی ایستاد؟ پاسخ اصلی متفقین و ملت‌هایی بودند که با آلمان نازی جنگیدند. اما اگر سؤال این باشد که آیا متفقین خودشان کاملاً بی‌خطا و عاری از رفتارهای ظالمانه بودند؟ پاسخ خیر است. رژیم هیتلر یک دستگاه کشتار صنعتی با ایدئولوژی، سیستم، بودجه و برنامه بود که تاریخ پیش از آن ندیده بود؛ این واقعیت را هیچ چیزی پاک نمی‌کند. اما همین واقعیت نباید پرده‌ای شود روی آنچه طرف دیگر جبهه هم انجام داد. چون آن طرف هم دست‌های پاکی نداشت.

شش میلیون یهودی. این رقم را رائول هیلبرگ در کتاب مرجع نابودی یهودیان اروپا با اسناد و آمار مستند کرده است.⁶ اما هولوکاست تنها بخشی از ماجرا بود. از ۵.۷ میلیون سرباز شوروی که اسیر شدند، ۳.۳ میلیون نفر از گرسنگی، سرما، بیماری یا اعدام مستقیم کشته شدند. کریستیان استرایت این را در کتاب همدستان نه با اسناد آرشیو مستند کرده است.⁷ یک اتفاق کوچک‌تر هم هست که درست به روزهایی برمی‌گردد که فیلم فشار تصویرشان می‌کند.

۱۰ ژوئن سال ۱۹۴۴ چهار روز پس از D-Day، همان روزهایی که آیزنهاور و استاگ در ساوت‌ویک داشتند اخبار پیروزی را دنبال می‌کردند، یگان‌های اس‌اس وارد روستای اورادور-سور-گلان در فرانسه شدند و ۶۴۲ نفر از مردم روستا را از جمله ۲۴۷ کودک را در کلیسا و خیابان‌ها سوزاندند.⁸ یک روستا. یک روز. ۶۴۲ نفر. این آمار به دست کسانی رقم خورد که خودشان در فیلم فشار در کلیسا دعا می‌خواندند و دلشان برای جوانان مردم می‌سوخت؛ نه به آن سخنرانی حماسی آخر فیلم و نه به این تلفات غیرنظامی سنگین؛ کدامشان را باور کنیم؟ تازه خود واقعه را نیز تحریف کردند و در فیلم ادعا می‌کنند اشتباه در رزمایش خودی بوده و به دست آلمان‌ها رقم نخورده.

بیسکاری سیسیل، جولای سال ۱۹۴۳. سربازان لشکر ۴۵ پیاده‌نظام آمریکا ۷۳ اسیر جنگی ایتالیایی و آلمانی را دسته‌جمعی تیرباران کردند. کارلو دِستا این ماجرا را در کتاب پیروزی تلخ با اسناد نظامی مستند کرده است.⁹ یکی از افسران محاکمه شد و با این استدلال که ژنرال پاتون گفته بود اسیر نگیرید تبرئه شد. همان پاتونی که هالیوود از او قهرمان ساخت.

درِسدِن  فوریه سال ۱۹۴۵. نیروی هوایی بریتانیا و آمریکا درسدن را با بمب‌های آتش‌افروز کوبیدند. شهر سوخت. فردریک تیلور در کتاب درسدن تعداد کشته‌شدگان را بین بیست‌ودو تا بیست‌وپنج‌هزار نفر برآورد می‌کند.¹⁰ اکثرشان غیرنظامی بودند. درسدن به هیچ عنوان یک هدف نظامی استراتژیک نبود؛ یک شهر با بیمارستان‌ها و پناهندگان جنگی بود.

توکیو  ۹ و ۱۰ مارس سال ۱۹۴۵. بمب‌افکن‌های آمریکایی در یک شب توکیو را با بمب‌های آتش‌افروز درنوردیدند. شهری که بیشترش از چوب ساخته شده بود، در چند ساعت سوخت. برآوردها از هشتاد تا صدهزار کشته در یک شب حرف می‌زنند.¹¹ کمتر از هیروشیما از آن صحبت می‌شود اما از نظر تعداد جان باختگان فقط در یک شب، شاید آمار بیشتری داشت.

هیروشیما و ناگازاکی اوت سال ۱۹۴۵. دو بمب اتمی انداخته شد و بین ۱۲۹ تا ۲۲۶ هزار نفر گه اکثرشان هم غیرنظامی بودند کشته شدند. این تصمیم بدون هیچ ارزیابی جدی از تلفات غیرنظامی گرفته شد.

خشونت جنسی در فرانسه. مری لوئیز رابرتز در کتاب سربازان چه کردند مستند کرده که نظامیان آمریکایی در فرانسۀ آزادشده مرتکب موارد گسترده‌ای از تجاوز جنسی شدند.¹² بسیاری از این پرونده‌ها هرگز رسمی نشد چون روایت آزادی‌ ساختگی آمریکایی‌ها نباید خراش برمی‌داشت.

این‌جا با یک ترازو و دو کفۀ سنگین قرار نیست کسی از رژیم هیتلر دفاع کند؛ جنایاتش از هر جهت منحصربه‌فرد و غیرقابل توجیه‌اند. تمام حرف این است که وقتی هالیوود فقط یک طرف این ماجرا را روایت می‌کنداین دیگر انتخاب است! و انتخاب، همیشه یک موضع است موضع خودشان و جنگ‌هایی که همیشه نقاب آزادی به آن زده‌اند.

https://farajnejad.ir/wp-content/uploads/2026/05/VID_20260310_155025_602.mp4

تکلیف اسیران آلمانی هنگام تصویب قوانین جنگ

مه ۱۹۴۵. آلمان تسلیم شده. میلیون‌ها سرباز آلمانی اسیر شده‌اند. آیزنهاور تصمیم می‌گیرد برای اینکه آن‌ها شامل حمایت‌های کنوانسیون ژنو نشوند به آن‌ها اسیر جنگی نگوید و به جایش عنوان نیروهای دشمن خلع‌سلاح‌شده را رویشان گذاشت. این یک تصمیم حقوقی ظاهراً فنی بود اما نتیجه‌اش این بود که این افراد از حقوق اولیه‌ای که قانون جنگ برایشان تعریف کرده بود محروم می‌شدند.¹³

اردوگاه‌های راین که به اردوگاه‌های مرغزار معروف شدند بدون سقف، بدون غذای کافی، بدون امکانات بهداشتی محل نگهداری این اسیران بود. مورخان در تعداد دقیق کشته‌شدگان اختلاف نظر دارند، اما خود شرایط اسفناک این اردوگاه‌ها در منابع آرشیو مستند است.¹⁴ آن آیزنهاوری که فیلم فشار نشانمان می‌دهد، همان کسی است که این طبقه‌بندی را امضا کرد. ماجرا اما به جنگ ختم نمی‌شود. آیزنهاور بعداً رئیس‌جمهور شد و در این دوره تصمیماتی گرفت که تاریخ چند کشور را عوض کرد.

ایران، سال ۱۹۵۳. قبل از مصدق، نفت ایران در اختیار شرکت نفت انگلیس و ایران بود شرکتی که امروز همان BP است. قرارداد به شکلی نوشته شده بود که ایران از هر بشکه نفتی که از زمینش بیرون می‌آمد، سهمی حدود شانزده درصد می‌گرفت. هشتادوچهار درصد بقیه می‌رفت لندن. کارگران ایرانی در پالایشگاه‌های خودشان در بدترین شرایط کار می‌کردند، در حالی که کارمندان انگلیسی همان‌جا باشگاه و استخر داشتند.¹⁵

مصدق در ۱۹۵۱ با رأی مجلس نخست‌وزیر شد و اولین کاری که کرد این بود که نفت ایران را ملی اعلام کرد. نه چون دشمن توسعه بود چون می‌گفت ثروت یک ملت باید به خود آن ملت برسد. این حرف ساده‌ای بود که بریتانیا و آمریکا را به لرزه انداخت. برای مطالعۀ بیشتر درمورد قراردادهای نقتی ایران این‌جا کلیک کنید.

بریتانیا بلافاصله ایران را تحریم کرد و هیچ کشتی‌ای نفت ایران را نمی‌خرید. آمریکا در ابتدا وساطت کرد اما وقتی آیزنهاور روی کار آمد، جهت عوض شد. CIA و MI6 با هم طرح ریختند؛ روزنامه‌نگاران ایرانی خریده شدند، ژنرال‌های ارتش رشوه گرفتند، اراذل و اوباش برای ایجاد آشوب در خیابان‌ها پول گرفتند.  شاه که در ابتدا تردید داشت، به رم فرار کرد  و بعد از سه روز آشوب سازمان‌یافته، کودتا موفق شد. مصدق دستگیر شد، محاکمه شد و بقیۀ عمرش را تا مرگ در سال ۱۹۶۷ در حصر خانگی گذراند.¹⁶ وقتی شاه برگشت نفت دوباره به کنسرسیوم انگلیسی آمریکایی رسید و ایران سی سال دیکتاتوری را تجربه کرد که رگ‌هایش را ساواک پلیس مخفی آموزش‌دیده توسط CIA، پر کرده بود.

گواتمالا، سال ۱۹۵۴. برای اینکه بفهمیم چه اتفاقی افتاد، باید بدانیم گواتمالا آن سال‌ها چه شکلی بود. یک کشور کوچک در آمریکای مرکزی که بخش بزرگی از زمین‌های کشاورزی‌اش در اختیار یک شرکت آمریکایی به نام شرکت یونایتد فروت بود. این شرکت چهل‌ودو درصد از اراضی قابل کشت گواتمالا را داشت، اما فقط پانزده درصد از آن را کشت می‌کرد. بقیه بایر می‌ماند برای اینکه شرکت نمی‌خواست رقیب برایش سبز شود. در همین حال، دهقانان گواتمالایی زمین نداشتند.¹⁷

یاکوبو آربنس در ۱۹۵۱ با شصت‌وپنج درصد آرا به ریاست‌جمهوری رسید. برنامه‌اش ساده بود؛ زمین‌های بایر را از مالکان بزرگ بگیرد و به دهقانان بی‌زمین بدهد. برای زمین‌های مصادره‌شده هم غرامت پرداخت می‌کرد؛ به همان ارزشی که خود شرکت‌ها برای فرار از مالیات اعلام کرده بودند. یونایتد فروت که سال‌ها ارزش زمین‌هایش را کمتر از واقع ثبت کرده بود تا مالیات کمتری بدهد، حالا مدعی شد که زمین‌هایش ارزشی چند برابر آنچه اعلام کرده داشته‌اند.

اما مشکل فقط یک شرکت نبود. جان فاستر دالس، وزیر خارجۀ آمریکا، پیش از ورود به دولت، وکیل همین شرکت بود. برادرش آلن دالس، رئیس CIA، عضو هیئت‌مدیره‌اش بود. دو برادر، دو پست کلیدی دولت آمریکا، یک منفعت مشترک.¹⁸

آمریکا آربنس را کمونیست خواند؛ برچسبی که در اوج جنگ سرد کافی بود تا هر اقدامی توجیه داشته باشد. CIA یک نیروی شبه‌نظامی کوچک در هندوراس تربیت کرد، رادیوی تبلیغاتی راه انداخت، ژنرال‌های ارتش گواتمالا را خرید و جنگ روانی به راه انداخت. آربنس در برابر این فشار کوتاه آمد و استعفا داد؛ او گفت نمی‌خواهد خون مردم ریخته شود. به تبعید رفت و بقیۀ عمرش را در غربت گذراند.

آنچه بعد از کودتا آمد اما از خود کودتا وحشتناک‌تر بود. گواتمالا سی‌وشش سال جنگ داخلی را ازسال ۱۹۶۰ تا ۱۹۹۶ تجربه کرد؛ کمیسیون حقیقت‌یاب سازمان ملل در پایان این جنگ اعلام کرد که دویست‌هزار نفر کشته شدند که اکثرشان بومیان مایا بودند. همین کمیسیون نتیجه گرفت که نود و سه درصد نقض حقوق بشر در این دوره توسط نیروهای دولتی انجام شده؛ و واژۀ نسل‌کشی را در گزارشش به کار برد.¹⁹ همه چیز از یک مزرعه‌ی بایر شروع شد که یک شرکت آمریکایی نمی‌خواست به کسی بدهدش.

هر دو کودتا را آیزنهاور شخصاً امضا کرد. نه زیردستانش، نه CIA به تنهایی. خود او. در ایران در مارس ۱۹۵۳ موافقت نهایی‌اش را اعلام کرد،²⁰ در گواتمالا در آوریل ۱۹۵۴ عملیات را شخصاً تأیید کرد.²¹ حالا برگردیم به فیلم فشار؛ همین آیزنهاور روی پرده چه کسی است؟ مردی که یک هواشناس را چند روز به حال خودش می‌گذارد تا داده جمع کند، که حاضر است بزرگترین عملیات جنگی تاریخ را به تعویق بیندازد چون یک متخصص می‌گوید هوا مساعد نیست، که وزن تصمیماتش را حس می‌کند.

همین آدم، همین وجدان، چند سال بعد با یک امضا دموکراسی ایران را نابود کرد چون نفت مهم‌تر بود. با یک امضای دیگر دموکراسی گواتمالا را برانداخت چون یک شرکت موز مهم‌تر بود.  این نشان می‌دهد که آن دقت و آن وجدان از اول هم انتخابی بود. وقتی منافع آمریکا ایجاب می‌کرد دقیق باشد، دقیق بود. وقتی ایجاب می‌کرد یک دولت منتخب را ساقط کند، بدون لرزش امضا می‌کرد. فیلم اما فقط اولی را نشان می‌دهد.

ژانویۀ سال ۱۹۶۱. آیزنهاور داشت آخرین سخنرانی ریاست‌جمهوری‌اش را می‌کرد که در آن از کمپلکس نظامی صنعتی هشدار داد که اتحاد میان صنعت اسلحه‌سازی و ارتش می‌تواند دموکراسی را از درون تهی کند.¹⁷ این همان مردی بود که کودتای ایران را امضا کرده بود. که اردوگاه‌های راین را ایجاد کرده بود. که خودش یکی از بزرگ‌ترین بانیان همان کمپلکس بود. وقتی آدم در آخرین روز قدرتش درمورد مسئله‌ای به ملتش موعظه می‌دهد که خود در تمام دوران قدرتش درحال ساختن آن بوده، این را مگر می‌شود وجدان و دلسوزی نامید؟

فرجام سخن | نقد فیلم فشار

بگذارید تمام آنچه گفتیم را کنار هم بگذاریم. هالیوود هفتاد سال است از نورماندی فیلم می‌سازد. فیلم طولانی‌ترین روز در دوران ویتنام برای احیای اعتماد مردم به ارتش آمریکا. فیلم پاتون برای تطهیر آنچه در جنوب‌شرق آسیا می‌گذشت. فیلم نجات سرباز رایان هم روایت اصلی‌اش درباره سربازان آمریکایی بود که برای نجات جان یک همرزم جان خود را به خطر می‌اندازند.

بعد از آن نوبت به اثر جوخۀ برادران(Band of Brothers) رسید؛ سریالی که جنگ را از نگاه چتربازان آمریکایی روایت می‌کند. مخاطب در طول داستان با ترس‌ها، رنج‌ها، دوستی‌ها و فداکاری‌های این سربازان همراه می‌شود؛ آن‌قدر که بسیاری از جنبه‌های تاریک‌تر عملکرد ارتش آمریکا در اروپا در حاشیه قرار می‌گیرد. چند سال بعد فیلم اقیانوس آرام (The Pacific) همین مسیر را در جبهۀ دیگری ادامه داد. این بار دوربین همراه تفنگداران دریایی آمریکا به جزایر اقیانوس آرام رفت و جنگی را که مملو از خشونت و بی‌رحمی بود، بیش از هر چیز از زاویۀ زخم‌ها، فشارهای روانی و روابط انسانی سربازان آمریکایی به تصویر کشید.

در هر دو اثر، تماشاگر پیش از آنکه با قربانیان جنگ یا پیامدهای گسترده‌تر آن روبه‌رو شود، با سرباز آمریکایی همدلی می‌کند و جنگ را از چشم او می‌بیند. فیلم فشار هم آخرین حلقۀ این زنجیر است. این بار قهرمان داستان ژنرال آیزنهاور و استگ هواشناس است که هردو تحت فشار تصمیم‌گیری برای جان انسان‌ها قرار دارند، دعا می‌کنند، تردید دارند و نگران جان نیروهایشان هستند. اما همان‌گونه که بسیاری از فیلم‌های پیشین از کنار جنبه‌های تاریک‌تر تاریخ آمریکا عبور کرده بودند، این فیلم نیز ترجیح می‌دهد بر دغدغه‌های اخلاقی فرماندهان متفقین تمرکز کند و کمتر به اشتباهات، پنهان‌کاری‌ها و هزینه‌های انسانی تصمیمات آن‌ها بپردازد.

فیلم فشار فیلم بدی نیست. بازی‌هایش خوب‌اند، تنشش واقعی است، فیلم‌نامه‌اش محکم و قوی است. اما در کل نگاه سوگیرانه و فرمایشی ساخته شده.

 

 

پانویس‌ها:

¹ Nigel Lewis, Exercise Tiger: The Dramatic True Story of a Hidden Tragedy of World War II (Prentice Hall, 1990); همچنین: Charles B. MacDonald, The Mighty Endeavor: American Armed Forces in the European Theater in World War II (Oxford University Press, 1969)

² Antony Beevor, D-Day: The Battle for Normandy (London: Viking, 2009)

³ Stephen Ambrose, D-Day: June 6, 1944: The Climactic Battle of World War II (New York: Simon & Schuster, 1994)

⁴ Max Hastings, Overlord: D-Day and the Battle for Normandy (New York: Simon & Schuster, 1984)

⁵ Beevor, D-Day: The Battle for Normandy؛ همچنین: Jean Quellien, La Normandie au cœur de la guerre (Caen: Éditions Ouest-France, 2014)

⁶ Raul Hilberg, The Destruction of the European Jews, 3 vols. (New York: Holmes & Meier, 1985)

⁷ Christian Streit, Keine Kameraden: Die Wehrmacht und die sowjetischen Kriegsgefangenen 1941–1945 (Stuttgart: Deutsche Verlags-Anstalt, 1978)

⁸ Sarah Farmer, Martyred Village: Commemorating the 1944 Massacre at Oradour-sur-Glane (Berkeley: University of California Press, 1999)

⁹ Carlo D’Este, Bitter Victory: The Battle for Sicily, 1943 (New York: HarperCollins, 1988)

¹⁰ Frederick Taylor, Dresden: Tuesday, February 13, 1945 (New York: HarperCollins, 2004)

¹¹ Kenneth P. Werrell, Blankets of Fire: U.S. Bombers over Japan during World War II (Washington: Smithsonian Institution Press, 1996)

¹² Mary Louise Roberts, What Soldiers Do: Sex and the American GI in World War II France (Chicago: University of Chicago Press, 2013)

¹³ Alfred M. de Zayas, A Terrible Revenge: The Ethnic Cleansing of the East European Germans (New York: Palgrave Macmillan, 2006)

¹⁴ James Bacque, Other Losses: An Investigation into the Mass Deaths of German Prisoners at the Hands of the French and Americans after World War II (Toronto: Stoddart, 1989) — برخی ارقام این کتاب مورد انتقاد مورخان قرار گرفته؛ اما طبقه‌بندی DEF و شرایط اردوگاه‌ها در منابع آرشیوی آمریکا مستند است.

¹⁵ Stephen Kinzer, All the Shah’s Men: An American Coup and the Roots of Middle East Terror (New York: Wiley, 2003)

¹⁶ Ervand Abrahamian, The Coup: 1953, the CIA, and the Roots of Modern U.S.-Iranian Relations (New York: The New Press, 2013)؛ همچنین: CIA CREST Database، اسناد منتشرشده در ۲۰۱۳

¹⁷ Stephen Schlesinger and Stephen Kinzer, Bitter Fruit: The Story of the American Coup in Guatemala (New York: Doubleday, 1982; expanded edition, Harvard University Press, 1999)

¹⁸ Nick Cullather, Secret History: The CIA’s Classified Account of Its Operations in Guatemala, 1952–1954 (Stanford: Stanford University Press, 2006)

¹⁹ Comisión para el Esclarecimiento Histórico (CEH), Guatemala: Memoria del Silencio (Guatemala City: UNOPS, 1999) — گزارش رسمی کمیسیون حقیقت‌یاب سازمان ملل درباره‌ی جنگ داخلی گواتمالا

²⁰ Ervand Abrahamian, The Coup: 1953, the CIA, and the Roots of Modern U.S.-Iranian Relations (New York: The New Press, 2013)

²¹ Nick Cullather, Secret History: The CIA’s Classified Account of Its Operations in Guatemala, 1952–1954 (Stanford: Stanford University Press, 2006)

قبلی نقد فیلم قلب های ارغوانی | هالیوود اشغالگر و غاصب | Purple Hearts 2022
بعدی نقد سریال گل سنگ 1405 | خانواده ایرانی این است؟ | از بی تعهدی تا خانواده کشی

پست های مرتبط

مسیحیت انجیلی

۱۴۰۵-۰۶-۱۳

مسیحیت انجیلی | از بیداری روحانی تا اهرم قدرت در واشنگتن

محمد خلیلی
ادامه مطلب
نقد سریال اکسیر

۱۴۰۵-۰۶-۱۲

نقد سریال اکسیر ۱۴۰۵ | با ایده خوب و دغدغه فرهنگی عالی

alireza.mor110
ادامه مطلب
نقد فیلم روح در سلول 2026 Ghost in the Cell

۱۴۰۵-۰۶-۱۲

نقد فیلم روح در سلول ۲۰۲۶ Ghost in the Cell | مسلمون‌ها خون‌خوارن؟ قربانی به خداشون می‌دن؟

احمدرضا
ادامه مطلب
سرگرمی و قدرت | سیر تحول قهرمان‌سازی در رسانه‌های نوین

۱۴۰۵-۰۶-۱۰

سرگرمی و قدرت | سیر تحول قهرمان‌سازی در رسانه‌های نوین

محمد خلیلی
ادامه مطلب
نقد شاه گل

۱۴۰۵-۰۶-۰۹

نقد شاه‌ گل ۱۴۰۵ | شروع نا‌امید کننده

alireza.mor110
ادامه مطلب

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو در مطالب سایت
جستجو برای:
نوشته‌های تازه
  • مسیحیت انجیلی | از بیداری روحانی تا اهرم قدرت در واشنگتن
  • نقد سریال اکسیر ۱۴۰۵ | با ایده خوب و دغدغه فرهنگی عالی
  • نقد فیلم روح در سلول ۲۰۲۶ Ghost in the Cell | مسلمون‌ها خون‌خوارن؟ قربانی به خداشون می‌دن؟
  • سرگرمی و قدرت | سیر تحول قهرمان‌سازی در رسانه‌های نوین
  • نقد شاه‌ گل ۱۴۰۵ | شروع نا‌امید کننده
آخرین دیدگاه‌ها
  • حامد رهبر فرزو در ۱۲ مترجم ۱۰ ناشر ۱۰ ترجمه برای تبلیغ مظلومیت یهود | انسان در جستجوی معنا
  • ... در نقد اتک آن تایتان Attack on titan
  • زینب در نقد و تحلیل کامل فیلم نورنبرگ ۲۰۲۵ Nuremberg
  • علیرضا در نقد فیلم زن‌ و بچه ۱۴۰۴ | خداوند، سینمای ایران را از دست وسوسه جایزۀ کن نجات بدهد!
  • علیرضا در نقد سریال کلاغ ۱۴۰۵ | ساواک واقعی بر علیه ساواک تاسیان
محصولات
  • کتاب فقه رسانه و فضای مجازی کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    تومان 400.000
  • کتاب حکایت سینماتوگراف کتاب حکایت سینماتوگراف
    تومان 350.000
  • درباره استاد فرج نژاد مجله خردورزی | درباره استاد فرج نژاد
    تومان 145.000
  • دوره درسگفتار غرب شناسی دوره درس گفتار غرب شناسی
    تومان 700.000
  • کتاب سیمرغ در آشیان چهلم کتاب سیمرغ در آشیان چهلم
    تومان 130.000
  • سلسله نشست‌های تخصصی صهیونیسم‌شناسی سلسله نشست‌های تخصصی صهیونیسم‌شناسی
    تومان 200.000
  • دوره رسانه و جنگ شناختی دوره رسانه و جنگ شناختی
    تومان 900.000
  • کتاب فرانکلین در تهران کتاب فرانکلین در تهران
    تومان 320.000
  • گنجینه کامل سومین همایش ملی دشمن‌شناسی و مقاومت | مجموعه فیلم و صوت ۲۰ پیش‌نشست تخصصی و همایش اصلی گنجینه سومین همایش ملی دشمن‌شناسی و مقاومت | مجموعه فیلم و صوت 20 پیش‌نشست و همایش اصلی
    تومان 500.000
  • معرفی کتاب اقتصاد صهیونیسم کتاب اقتصاد صهیونیسم
    تومان 350.000
سایت استاد فرج نژاد

مؤسسۀ فرهنگی رسانه‌ای استاد فرج‌نژاد در سال ۱۴۰۱ فعالیت خود را در زمینۀ تربیت نیروهای رسانه‌ای دشمن‌شناس انقلابی آغاز کرد. این مؤسسه به یاد مرحوم استاد دکتر محمدحسین فرج‌نژاد، نامگذاری شده است. استاد فرج‌نژاد طلبۀ جهادی دشمن‌شناس و استاد مبرز سواد رسانه‌ای بود که به چندین زبان تسلط داشت و صدها شاگرد در حیات کوتاه اما پربرکت خود تربیت کرد.

دسترسی سریع
  • درباره ما
  • محصولات غرفه باسلام موسسه
  • مجموع دوره‎‌های رایگان استاد فرج‌نژاد
شبکه های اجتماعی
icon--white Telegram-plane Instagram ویراستی سایت استاد فرج نژاد حساب توییتر استاد فرج نژاد حساب ایتا سایت استاد فرج نژاد Youtube

قم، خیابان بسیج (هنرستان)، جنب خیابان شهید تراب نجف‌زاده، مؤسسۀ فرهنگی رسانه‌ای استاد محمدحسین فرج‌نژاد

;