نقد فیلم طهران ۵۷ | ابی برای آقایش سگ زرد پارس میکند!
دیگر رقص ترامپ را ندیده بودیم که دیدیم! دونالد ترامپ سیلی میخورد و جک نیکلسون هم نظارهگر ماجراست. شوخی بامزهای است، اما این روزها ترامپ بیشتر از آنکه به سیلی احتیاج داشته باشد، به افشای تصویری نیاز دارد که سالها از آمریکا و متحدانش در هالیوود ساخته شده است. شاید مؤثرترین سیلی به ترامپ و دوستان هالیوودیاش ساخت فیلمی باشد که پرده از تطهیر جنایتهایی بردارد که بارها با عنوان آزادی، صلح و نجات ملتها مطرح شدهاند.
پدیدآورنده: علی برزگر
مقدمه | نقد فیلم طهران 57
ابی یا همان ابراهیم حامدی هم سر و کلهاش در طهران ۵۷ پیدا میشود و برای سگ زرد آقایشان ترامپ آواز میخواند. پسر شاه که بعد از انقلاب از ایران رفته، بختآزمایی، کازینو و خود ترامپ المانهایی هستند که فیلم مدام مشغول کنار هم چیدن آنهاست و بوی پهلوی میدهد. انگار هرجا نشانهای از آن دوران پیدا کردهاند برداشتهاند و داخل داستان گذاشتهاند تا نوستالژی فیلم کامل شود.
در این میان خسرو بلیت بختآزمایی را برنده شده و خیال میکند زندگی بالاخره روی خوشش را به او نشان داده است. قرار است در جشن تولد شاهزاده جایزۀ یک میلیونی و پیکان جوانان گوجهای را تحویل بگیرد، سپس بدهیهایی را که با قمار بالا آورده صاف کند و بعد هم با عشقش شهلا ازدواج کند. اما مثل بسیاری از اتفاقات فیلم، همه چیز روی هوا میماند. پول خسرو سر از جیب ترامپ درمیآورد تا خرج ساخت کازینو شود و او در نهایت دست خالی میماند و از ایران میرود.
جالب اینجاست که فیلم ظاهراً میخواهد ترامپ را قمارباز و املاکی نشان دهد که پول مردم را بالا میکشد، اما هرچه داستان جلوتر میرود این برچسب بیشتر به خود خسرو و پسرعمویش هشمت میچسبد که آنقدر اشتباه روی اشتباه میگذارند تا آخر سر کارشان به فروش خانه زینتالملوک که برای مادرزن خسرو است هم میرسد. ترامپ دستکم کازینویش را میسازد، اما خسرو و هشمت حتی از پس مدیریت زندگی خودشان هم برنمیآیند.
البته ماجرای خانه زینتالملوک هم خودش حکایت جالبی دارد. داستان قرار است در طهران روایت شود، اما خانهای که خسرو و هشمت قصد فروشش را دارند اصلاً در تهران نیست. زینتالملوک از مشهورترین بناهای تاریخی شیراز و از یادگارهای دورۀ قاجار است. البته وقتی فیلم ترامپ را به ایران میآورد، جک نیکلسون را کنارش مینشاند و ابی را برایش به خواندن وا میدارد، شاید نباید انتظار داشت شیراز و تهران هم سر جای خودشان بمانند.
فهرست مطالب
Toggleجریان داستانهای قبل از انقلاب در سینمای خانگی
چند سالی است که ساخت کمدی در سینمای خانگی با داستان سالهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی باب شده است. پس از فروش افسانهای فیلم فسیل و کوکتل مولوتوف در گیشه این گرایش در میان کارگردانان و تهیهکنندگان جوان پررنگتر هم شد. طهران ۵۷ را نیز باید در همین مسیر دید. اگر از زاویۀ جریانشناسی سینمای خانگی به این روند نگاه کنیم روشن است که سازندگان این آثار حساب ویژهای روی حس نوستالژیک مخاطب باز کردهاند و با فیلمنامههایی که در سالهای پیش از انقلاب میگذرند میکوشند تماشاگر را به سالن سینما بکشانند.
نکتۀ قابل تأمل این است که انگار فهم این اثر از نوستالژی، خلاصه شده در بازنمایاندن هرچیزی که یادآور دوران حکومت پهلوی بود؛ که نمایندگانشان هم امروز فاز روشنفکرانه برداشتهاند و ادعا دارند صدایشان از جنس اعتراض است! تبیین شرایط اجتماعی و فرهنگی آن دوره قطعا خیلی نزدیکتر است به یک نوستالژی؛ چرا نوستالژی را با پسر شاه و ابی میفهمید؟
گویی ایمان یزدی تصور کرده که صرف کنار هم قرار دادن چند چره از طرفداران پهلویون در کنار چند ترانۀ قدیمی برای ایجاد حس نوستالژی کافی است. در حالی که نوستالژی زمانی معنا پیدا میکند که مخاطب بتواند با شیوۀ زیستن در یک دوره از تاریخ ارتباط برقرار کند، نه صرفاً با برخی نشانهها و المانهای کلیشهای و سیاسی آن دوران! چه میشد کمی به سبک زندگی آن سالها هم ارجاع میدادید؟
این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که بستر زمانی فیلم، سالهای منتهی به انقلاب اسلامی است که تحولات سیاسی، مذهبی و اجتماعی در بالاترین سطح خود قرار داشتند و زندگی روزمرۀ مردم را تحت تأثیر قرار میدادند. در چنین بستری قطعا ظرفیت فراوانی برای خلق طنزهای معنادار وجود دارد که بتوانند از دل تعارض میان سبکهای زندگی، شکافهای فرهنگی، تضاد در امور اجتماعی و حتی سوءبرداشتهای سیاسی و مذهبی شکل بگیرند.
فیلم اما کمتر به این ظرفیتها توجه کرده و بیشتر انرژی خود را صرف یادآوری این نکته کرده که داستان در دوران پهلوی رخ میدهد پس بیایید هم به ترامپ سیلی بزنیم چون خودمان به او اجازه دادیم با زن ما فرصت همخوابگی پیدا کند؛ هم ابی را نشان دهیم و یادی هم از پسر شاه کنیم.
انتخاب سالهای منتهی به انقلاب اسلامی برای هر روایت طنزی، به خودی خود سوزۀ سنگین و بزرگی است و پرداخت به آن نیز شجاعت میخواهد. مخاطب امروز وقتی با چنین بستری مواجه میشود، انتظار دارد طنز فیلم نیز از دل مختصات همان دوره متولد شود؛ از تنشهای اجتماعی، فضای فکری حاکم بر جامعه، شکافهای فرهنگی، تحولات سیاسی و تغییراتی که زندگی روزمرۀ مردم را تحت تأثیر قرار داده بود. اما فیلم کمتر از این ظرفیتها بهره میگیرد و در عوض به شوخیهایی که گیشه دوستشان دارد پناه میبرد.
به همین دلیل، دورۀ پیش از انقلاب بیشتر کارکرد یک دکور را برای طنزپردازی دارد که میتواند بدون ایجاد تغییر جدی در شوخیها با هر زمان و مکان دیگری نیز جایگزین شود یعنی شما همین شوخیها را بردارید و به فیلمی که در زمان حال هم روایت میشود بیاورید باز هم کار در میآید. پس پیش از انقلاب بودن صرفاً پسزمینهای برای اجرای شوخیهایی است که ارتباط چندانی با اقتضائات آن مقطع تاریخی ندارند.
نوستالژی در سینما یعنی چه؟ اگر شما کاری کنید که مخاطب دهۀ هشتاد و نود امروز هم با اثر شما ارتباط دلی برقرار نکنند میشود یک نوستالژی کامل؟ احضار یک دوران آیا فقط برای همانهایی است که در آن زیستهاند؟ چقدر سعی کردهاید زیست آن زمان و خصوصیات فرهنگی و اجتماعیاش را درست نمایش دهید؟ آیا صرفاً چسباندن چند نشانۀ آشنا از گذشته به قاب تصویرتان میشود نوستالژی در سینما؟ نوستالژی وقتی درست عمل میکند که تماشاگر را با سبک زیستن انسانهای یک دوره روبهرو کند.
با زبان، مناسبات اجتماعی، ریتم زندگی، ترسها، امیدها، شکافهای طبقاتی و فرهنگی و حتی با منطق شوخیکردن آدمهای آن زمان! اگر به این خصوصیات پایبند بمانید نوستالژی شما هم در سطح یک ابزار تزئینی باقی نمیماند؛ نوستالژی یک سازوکار روایی است که قواعد خودش را دارد و برای اینکه گذشته از حالت کارتپستالی و ویترینی بیرون بیاید و به تجربهای زنده و قابل لمس تبدیل شود باید قواعدش را رعایت کنید.
حالا فیلم طهران 57 را ببینید و قضاوت کنید؛ چون انگار فهم سازندگانش از نوستالژی در حد تصویری مانده که اینستاگرام و فضای مجازی از پهلوی و خصوصیات آن زمان ساختهاند. چند ترانۀ قدیمی، چند اسم پرمصرف، چند چهره و چند نشانه و جبهۀ سیاسی که سالهاست در حافظۀ شبکههای اجتماعی دستبهدست میشوند. حالا بگویید نوستالژی این فیلم در چه سطحی است؟
پس انگار سازندگان این اثر و آثار دیگری نظیر شاه نقش در این روزها که همه ترقیب شدهاند به ساختن فیلمهای پیش از انقلاب، خیال کردهاند نوستالژی یعنی بوی پهلوی دادن و مخالف مستقیم و غیرمستقیم با انقلاب مردمی سال 57؛ یعنی هرچه بیشتر به مخاطب بگویند اینجا قبل از انقلاب است، کار تمام است. در حالی که اگر قرار باشد گذشته فقط با چند المان کلیشهای شناخته شود، دیگر چه نیازی به فیلمنامه است؟ چرا باید یکی از حساسترین و پرتنشترین دورههای تاریخ معاصر ایران را انتخاب کرد، اما از دل همان تاریخ چیزی نفهمید؟
سالهای منتهی به انقلاب، پر از تضاد، تنش و دگرگونی است و بر همین اساس ظرفیت زیادی برای خلق موقعیتهای کمیک جدی و آموزنده دارد؛ میشد طنزی ساخت که هم بخنداند و هم معنادار و آموزنده باشد. اما طهران 57 چه کرده؟ بهجای استفاده از این ظرفیت، به چند شوخی دمدستی پناه برده که اگر اسم دوره را از رویشان برداری، در هر زمان و مکان دیگری هم میشود همانها را تکرار کرد.
همانطور که گفته شد این یعنی تاریخ صرفاً دکور شده است. امروز در این جریانی که درحال افتادن در آن هستیم باید به سازندگان گفت که وقتی از تاریخ چیزی نمیدانید، دستکم وانمود نکنید که دارید آن را میفهمید و راجبش طنز میسازید. الآن نه رسالت ژانر طنز را ادا کردید و نه از همان تصوری که اینستاگرام از آن دوران برایمان ساخته دور شدید.
کار دست ایمان یزدی
ایمان یزدی از آن دست فیلمسازانی است که احتمالاً بسیاری از مخاطبان نامش را تازه این روزها میشنوند، اما خودش سالهاست در سینما حضور دارد. او پیش از آنکه فرصت ساخت فیلمهای سینمایی را پیدا کند، در سمتهایی مانند دستیار کارگردان، مدیر تولید، مجری طرح و سرپرست گروه کارگردانی فعالیت کرده و بخش قابل توجهی از مسیر حرفهای خود را پشت دوربین و دور از نگاه مخاطبان گذرانده است. همین تجربۀ طولانی باعث شده یزدی، برخلاف بسیاری از کارگردانان تازهکار، شناخت نسبتاً دقیقی از سازوکار تولید در سینمای ایران داشته باشد.
یزدی پیش از ساخت برای رعنا و طهران ۵۷ تجربۀ کارگردانی سریال سودا را نیز در کارنامه خود ثبت کرده بود که در زمان پخش توانست تا اندازهای توجه مخاطبان را جلب کند. با این حال میتوان گفت اکران همزمان دو فیلم سینمایی، مهمترین فرصت حرفهای او تا امروز محسوب میشود که کمتر نصیب فیلمسازان جوان میشود. جالب آنکه این دو فیلم نیز تفاوتهای قابل توجهی با یکدیگر دارند.
برای رعنا فضای اجتماعی و دراماتیک دارد و طهران ۵۷ به سراغ کمدی و بازی با خاطرات و نوستالژیهای سالهای پیش از انقلاب رفته است. انگار یزدی دستکم در آغاز مسیر فیلمسازی خود تمایلی ندارد که روی ژانر مشخصی نگاهش را متمرکز کند و ترجیح میدهد تواناییاش را در فضاهای مختلف بیازماید. در هر صورت طهران ۵۷ و برای رعنا را باید نقطۀ عطف کارنامۀ ایمان یزدی دانست که میتوانند بیش از گذشته نام او را در فضای سینمای ایران مطرح کنند.
اگر کسی بخواهد پیش از تماشای طهران ۵۷ با کارنامۀ ایمان یزدی آشنا شود، بد نیست نگاهی هم به فیلم برای رعنا بیندازد که با وجود سوژۀ نسبتاً احساسی خود، یعنی ماجرای پیوند قلب برای دختربچهای بیمار، نتوانست از ظرفیتهای دراماتیک موضوعش بهره چندانی ببرد و با خانوادههایی که با این معضل دست و پنجه نرم میکنند ارتباط برقرار کند. داستان دربارۀ پدری بود که در پیست موتورسواری کار میکرد و برای نجات جان دخترش تلاش میکرد، اما فیلم در پرداخت شخصیتها چندان موفق نبود و بسیاری از کاراکترها بدون پیشینه و هویت مشخص وارد داستان میشدند و از آن خارج میشدند. همین مسئله باعث شده بود درام فیلم نتواند تأثیر لازم را بر مخاطب بگذارد.
جالب آنکه بخشی از همین ضعفها در طهران ۵۷ هم برطرف نشده که هیچ بلکه پررنگتر هم شده است. شما مدام از موقعیتی به موقعیت دیگر میروید، شخصیتهای مختلفی وارد قصه میشوند و هر کدام تلاش میکنند لحظهای خنده از مخاطب بگیرند، اما کم پیش میآید که این شوخیها واقعاً بامزه باشند. حتی در معدود لحظاتی که مخاطب لبخندی میزند، پشت این طنز نکته آموزنده یا اندرزی دیده نمیشود که بتواند ارزش بیشتری به فیلم بدهد تا حداقل رسالت ژانر آن ادا شود.
برای رعنا فیلمی نبود که واقعاً دربارۀ رعنا یا حتی همان برای رعنا باشد و پایان باز آن نیز حس ناتمام بودن داستان را به مخاطب منتقل میکرد. تهران ۵۷ هم تا حدی گرفتار وضعیت مشابهی است. همانطور که از نام فیلم انتظار میرود، مخاطب گمان میکند قرار است با داستانی در بستر سالهای منتهی به انقلاب یا وقایع آن دوران روبهرو شود، اما آنچه بیش از هر چیز به چشم میآید، خود فضا و دکور آن سالهاست که گاهی حتی واقعیت امر را هم پشت سر میگذارد و شخصیتهایی مانند دونالد ترامپ یا جک نیکلسون را به داستان در ایران میآورد که اساساً هیچ ارتباطی با ایران آن روزها نداشتهاند.
در نتیجه تهران ۵۷ هم بیش از آنکه دربارۀ سال ۵۷ باشد انگار فقط از ظاهر و نشانههای آن دوران استفاده کرده. درست همانطور که برای رعنا بیش از آنکه دربارۀ رعنا و خانوادهاش باشد، دربارۀ اتفاقات پیرامون او و خانوادهاش بود. به همین دلیل بد نیست اگر قصد تماشای تهران ۵۷ را دارید، نقد فیلم برای رعنا را نیز در سایت ما بخوانید که بسیاری از نقاط قوت و ضعف فیلم جدید یزدی را میتوان ریشهگرفته از آن دانست.
با تمام اینها خیلی سخت است که نویسنده و کارگردانی به سراغ ساخت یک فیلم کمدی قبل از انقلابی بروند و به دام کلیشه و تکرار نیفتند. حداقل حسن تهران ۵۷ این است که ایدۀ جذابی دارد. حضور ترامپ و دو ستاره مشهور هالیوودی با گریمها افتضاحشان در تهران توانسته تا اندازهای فیلم نه چندان خوب یزدی را سرپا نگه دارد. باید پذیرفت با تمام اشکالات وارده کارگردان در طراحی اتمسفر سالهای پیش از انقلاب اسلامی وسواس به خرج داده و با اینکه نوستالژیاش جالب نبود اما کمی هم احساسات نوستالژیک تماشاگران آشنا با آن زمان را قلقلک داده.
خلاصۀ داستان
ئاستان فیلم طهران ۵۷ از دل یک شایعۀ قدیمی در فضای مجازی ایران بیرون آمده است که سالها در کانالهای تلگرامی و شبکههای اجتماعی دستبهدست میشد و مدعی بود دونالد ترامپ در دهه ۱۹۷۰ به ایران سفر کرده تا در شمال کشور کازینو راه بیندازد. این روایت هرچند پشتوانه تاریخی معتبری ندارد و بیشتر تصاویر دستکاریشده گواه آن بودند اما آنقدر تکرار شد که برای بخشی از افکار عمومی رنگ واقعیت گرفت. فیلم نیز همین داستان اینترنتی را به کمدی تبدیل کرده و آن را برای نخستین بار در قالب طنز میسازد.
در این روایت، ترامپ جوان با بازی هنرپیشهای خارجی و در کنار جک نیکلسون و وارن بیتی به ایران میآید تا پروژۀ کازینو را در شمال کشور پیش ببرد. خسرو با بازی احمد مهرانفر؛ مردی خوشقلب و سادهلوح؛ همراه با پسرعمویش پرویز با بازی حامد آهنگی که نقش مترجم مهمانان خارجی را دارد، تلاش میکند خود را به این معامله نزدیک کند.
فیلم در بستر تهران قدیم میگذرد و از فضاهای شناختهشدهای چون بازار، لالهزار و دربند استفاده کرده تا حالوهوای آن دوران را زنده کند. خودروهای قدیمی مانند پیکان و بیامو، پوشش برخی زنان دهه پنجاه و موسیقیهایی از فریدون فروغی، ابی، گوگوش، داریوش و حسن شماعیزاده(که البته عنوان حالا رفتی و من برای خودش نبوده) در بافت اثر حضور پررنگ دارند.
از صحنههای بحثبرانگیز فیلم. سکانسی است که ترامپ و همراهان هالیوودیاش در یک کلوپ شبانه با حالوهوای دهه هفتادی میرقصند و همزمان ترانه بعد از تو را ابی میخواند. واکنشها به این بخش دوگانه بوده است؛ حسن شماعیزاده نیز گفته است که مجوز استفاده از این ترانه را داده و از نتیجۀ کار رضایت دارد.
گیشه و فروش
سینمای ایران در بازه شنبه ۸ تا جمعه ۱۴ آذر ۱۴۰۴ مجموعاً به فروشی در حدود ۲۸ میلیارد و ۸۰۰ میلیون تومان دست پیدا کرده است؛ رقمی که بخش عمده آن میان چند فیلم کمدی و پرفروش این روزها تقسیم شده و تصویر نسبتاً روشنی از ذائقه مخاطب در گیشه ارائه میدهد. در صدر جدول، فیلم آقای زالو به کارگردانی مهران احمدی قرار دارد؛ اثری با بازی امین حیایی و هادی کاظمی و حضور مهران مدیری که توانسته به تنهایی حدود ۸ میلیارد و ۶۰۰ میلیون تومان فروش ثبت کند و عنوان پرفروشترین فیلم هفته را از آن خود نگه دارد.
در رتبه دوم، کفایت مذاکرات ساخته سهیل موفق با بازی مهران غفوریان و محسن کیایی قرار گرفته است؛ کمدیای به تهیهکنندگی ابراهیم عامریان که با محوریت موضوع رحم اجارهای و چالشهای خانوادگی پیرامون آن، حدود ۷ میلیارد و ۶۰۰ میلیون تومان فروش داشته و رقابت نزدیکی با صدر جدول ایجاد کرده است.
فیلم یوز به کارگردانی رضا ارژنگی نیز با فاصلهای محسوس نسبت به دو اثر اول، توانسته حدود ۲ میلیارد و ۶۹۰ میلیون تومان فروش را به ثبت برساند و جایگاه سوم را در این هفته به خود اختصاص دهد. در این میان، طهران ۵۷ به کارگردانی ایمان یزدی و تهیهکنندگی مرتضی شایسته که بر اساس فیلمنامهای از مهرداد نیکنام و ابراهیم نصیری ساخته شده، از آثار تازهاکران این هفته محسوب میشود. این فیلم با وجود آغاز اکران در روزهای پایانی بازه مورد بررسی، توانسته با حدود ۱ میلیارد و ۷۰۰ میلیون تومان فروش، در جایگاه چهارم جدول هفتگی قرار بگیرد و شروع خوبی را تجربه کند.
با این حساب تغییراتی در میان شش فیلم اول جدول فروش هفتگی دیده میشود؛ وارد شدن دو کمدی کفایت مذاکرات و طهران ۵۷ و یک ملودرام دو روز دیرتر به همراه اثری برای کودکان و نوجوانان دختر برقی است. از اینجا به بعد فیلمها همان فیلمهای آشنای هفتههای قبل هستند که در جدول زیر میبینید.

عوامل فیلم طهران 57
- کارگردان:ایمان یزدی
- تهیهکننده:مرتضی شایسته
- نویسنده:مهرداد نیکنام و ابراهیم نصیری
- موسیقی:مسعود سخاوتدوست
- فیلمبردار:امیر کریمی
- تدوینگر:کاوه ایمانی
بازیگران تهران ۵۷
- احمد مهرانفر در نقش پرویز
- پژمان جمشیدی در نقش خسرو
- حامد آهنگی
- عینالله دریایی
- آناهیتا درگاهی
- مریم سعادت
- سیاوش چراغیپور
- یوسف صیادی
- سعید سالمی
زوج حامد آهنگی و احمد مهرانفر
احمد مهرانفر متولد ۱۰ خرداد ۱۳۵۴ است. بسیاری از مردم ایران او را بیشتر با نقش بهیادماندنی ارسطو در سریال پایتخت میشناسند. مهرانفر دارای مدرک کارشناسی بازیگری و کارشناسی ارشد کارگردانی از دانشگاه هنرهای زیباست. او فعالیت حرفهای خود را در تئاتر از سال ۱۳۸۸ آغاز کرد و با بازی در آثاری مثل نان، عشق و موتور ۱۰۰۰ و عشق فیلم به شهرت رسید. یکی از مهمترین ویژگیهای بازی او، توانایی بالایش در تیپسازی، خصوصاً در نقشهای کمدی است؛ قابلیتی که بارها در آثار مختلف از آن استفاده کرده و در تهران ۵۷ هم توانسته تیپ جذاب و هماهنگی با حالوهوای فیلم خلق کند.
در کنار او، حامد آهنگی دیگر ستارۀ فیلم تهران ۵۷ است. او متولد ۱۳۵۸ در بندرانزلی بوده و از نوجوانی وارد مسیر بازیگری شد و در همان سالها جایزۀ بهترین بازیگر تئاتر دانشآموزی را هم به دست آورد. آهنگی فعالیت حرفهای خود را از سال ۱۳۸۱ و با حضور در شبکه استانی گیلان، یعنی شبکه باران، آغاز کرد و بعدتر به برنامۀ شبهای کیش پیوست. او با اجرای استندآپ کمدی شناخته شد و حالا با حضور در تهران ۵۷ یک تجربۀ سینمایی نسبتا خوب را پشت سر گذاشته است.
ترکیب مهرانفر و آهنگی در این فیلم، یکی از امتیازهای اصلی اثر به حساب میآید. این دو بازیگر از آن دست چهرههایی هستند که حضورشان در کنار هر بازیگر دیگری میتواند بخش مهمی از بار کمدی و جذابیت کار را تضمین کند. در اثر حاضر هم ریتم مناسب بازی و تواناییشان در همراه شدن با فضای طنز فیلم و برخورد با هم باعث شده زوج مؤثر و دوستداشتنیای بسازند که بهخوبی توانستهاند به حالوهوای تهران ۵۷ جان بدهند و مخاطب را با خود همراه کنند و پرده بر روی ضعفهایی که تا کنون مطرح شد بکشند.
فرهنگ زمینه و خصوصیات زمانۀ اثر
تهران سال ۵۷ را اگر بخواهید درست تصور کنید، باید اول از ذهنتان بیرون کنید آن تصویری که فضای مجازی از آن دوران ساخته؛ که انگار اکثر ایرانیها در کاباره بودند، کنسرت میرفتند، هایده و همیرا گوش میکردند و زندگیشان شبیه یک فیلم هالیوودی بود. واقعیت این بود که آن سبک زندگی متعلق به یک اقلیت کوچک از طبقۀ مرفه شمال شهر بود که هم از نظر اقتصادی و هم از نظر فرهنگی با اکثر مردم فاصلۀ زیادی داشت.
بیشتر مردم تهران آن سالها مذهبی بودند چون کاملا آگاهانه تصمیم داشتند انقلاب کنند و ساواک و شاه را از کشور بیرون بیاندازند. با مسجد محله و برنامههای فرهنگی آن ارتباط زیادی داشتند، ماه محرم برایشان بسیار مهم بود، روابط اجتماعیشان دور خانواده و بازار میچرخید. بازاریها، کارگرها و مهاجرانی که از شهرستانها آمده بودند و جنوب تهران را پر کرده بودند، همه از همین جنس بودند. همینها بودند که بعدها انقلاب را ساختند، نه آن اقلیتی که نوستالژیاش امروز پرفروشترین محتوای اینستاگرام شده.
تضاد اصلی آن دوران هم دقیقاً از همینجا میآمد. تضاد بین تغییراتی که از بالا دیکته میشد و جامعهای که نه خودش را در آن میدید، نه آن را میخواست و نه اصلاً کسی از او پرسیده بود. رژیم پهلوی میخواست ایران را شبیه غرب کند، اما این تغییر نه از دل فرهنگ مردم بیرون آمده بود و نه با سرعتی که دولت میخواست جا میافتاد. نتیجهاش این بود که یک اقلیت مرفه و تحصیلکرده با دسترسی به پول و قدرت، سبکی از زندگی داشت که برای اکثریت مردم نه دستیافتنی بود و نه خواستنی.
حالا فکر کنید با این همه ظرفیت، طهران ۵۷ چه کرده؟ رفته دقیقاً همان تصویر غلطی را تأیید کرده که فضای مجازی سالهاست دارد میسازد. تهرانی که فیلم نشان میدهد تهران همان اقلیت شمال شهری است؛ کازینو، کلوپ شبانه، پسر شاه و ابی، انگار بقیۀ شهر اصلاً وجود نداشته. انگار آن مردمی که برای آزادیشان به خیابان آمدند، که برای بیرون کردن شاه و فرهنگ وارداتیاش خون دادند، که پشت یک رهبر ایستادند و گفتند این کشور باید خودش باشد نه آینۀ غرب، اصلاً در این شهر زندگی نمیکردند.
اما مگر تصویر غلط از تاریخ چه اشکالی دارد؟ مگر این فیلم کمدی نیست؟ این استدلال را باید جدی گرفت. ذهن آدم وقتی چیزی را در قالب داستان و تصویر دریافت میکند، آن را خیلی عمیقتر از یک مقاله یا گزارش خبری باور میکند. چون داستان احساس را درگیر میکند و آنچه احساس را درگیر کند در حافظه میماند. به همین دلیل است که آدمها جزئیات یک فیلم را سالها بعد به یاد میآورند اما محتوای یک خبر را فردایش فراموش میکنند.
پس وقتی یک فیلم، حتی اگر ادعای مستند بودن هم نداشته باشد، یک دوره از تاریخ را دوباره میسازد، دارد در واقع یک تصویر در ذهن مخاطب جای میگزارد که انگار جای واقعیت مینشیند. مخاطب جوانی که نه آن دوران را دیده نه کتابی دربارهاش خوانده، بعد از تماشای طهران ۵۷ بیرون میآید با این باور که تهران آن سالها همین بوده. نه به خاطر اینکه فیلم به او گفته این واقعیت است، چون دو ساعت این تصویر جلوی چشمش زنده بوده و ذهنش آن را پذیرفته.
این یعنی طهران ۵۷ در عمل دارد به مخاطبش میگوید آن مردمی که انقلاب کردند، آنهایی که گفتند نه به شاه و نه به فرهنگی که از بیرون به زور داخل خانههایشان آمده، یا اصلاً وجود نداشتند یا آدمهای درست و حسابی نبودند که ارزش دیده شدن داشته باشند. این دیگر صرفاً ضعف فیلمنامه نیست. سینما هر وقت سراغ تاریخ میرود، چه بخواهد چه نخواهد، دارد برای نسلهای بعد روایت میسازد. و روایتی که آدمهای اصلی یک دوران را از داستان حذف کند، در نهایت بیشتر پرده میکشد تا تبیین در آن باشد.
اگر نگاهی به جریان کلی سینمای خانگی این سالها بیندازید، میبینید که فیلمهایی که داستانشان در سالهای قبل از انقلاب میگذرد، تقریباً همه دارند از یک منبع آب میخورند؛ از همان تصویری که کانالهای تلگرامی و صفحات اینستاگرامی سالهاست دارند میسازند و تولید میکنند. فسیل همین کار را کرد. کوکتل مولوتوف همین کار را کرد. شاه نقش هم دارد همین راه را میرود. همهشان رفتند سراغ همان اقلیت آشنا، همان مسخره کردن و سبک نشان دادن بسیجیها، رزمندهها و همان نوستالژی از پیش آمادهشدهای که مطمئن بودند گیشه دوستش دارد.
نتیجهاش این شده که انگار سینمای خانگی ایران دارد یک تاریخ موازی میسازد که در آن ایران قبل از انقلاب یعنی کاباره و دیسکو و آدمهای شیکپوش شمال شهر، و انقلاب یعنی پایان این بهشت. این روایت غلط است و یک بیانصافی بزرگ است به آن اکثریتی که انقلاب کردند، که برای آزادیشان هزینه دادند و که داستان زندگیشان هنوز روی پرده نرفته و کسی زحمت دیده شدنشان را نکشیده.
فرجام سخن | نقد فیلم طهران 57
به نظر میرسد هرچه از یک دورۀ تاریخی دورتر میشویم، تصویر آن دوره بیشتر از دل روایت فضای مجازی ساخته میشود تا از دل شناخت واقعی آن دوره و مقتضیاتش! نسلهای جدید نه دوران پهلوی را دیدهاند، نه سالهای ابتدایی پس از انقلاب را تجربه کردهاند و طبیعی است که بخش مهمی از تصورشان از گذشته را از فیلمها، سریالها و فضای مجازی بگیرند.
به همین دلیل، وقتی سینما به سراغ یک مقطع از تاریخ میرود، در عمل در حال ساختن تصویری از گذشته در ذهن مخاطب است که ممکن است سالها بعد برای بسیاری از تماشاگران به جای خود واقعیت بنشیند. از این منظر، تاریخ در سینما صرفاً یک لوکیشن یا پسزمینه نیست و مواجهه با آن مسئولیت دارد. مسئولیت نزدیک کردن مخاطب به فهمیدن یک زمانه. تماشاگر زمانی گذشته را باور میکند که بتواند انسانهای آن را باور کند؛ با ترسها، امیدها، اشتباهات و رؤیاهایشان حو بگیرد و سینما هر زمان این حقیقت ساده را به یاد داشته باشد، به گذشته نزدیکتر خواهد شد.
اگر یک مثال خوب بخواهید آن فیلم مارمولک با بازی پرویز پرستویی است که در دل فضای فرهنگی و حساسیتهای اجتماعی زمان خودش ساخته شد، اما فقط یک کمدی ساده نبود. ظاهرش طنز است، اما زیر این طنز، هم نقد اجتماعی دیده میشود و هم نکتۀ آموزشی غیرمستقیم. شخصیت اصلی داستان در موقعیتهایی قرار میگیرد که هم خندهدار است و هم گاهی تلخ، و همین رفتوآمد بین شوخی و واقعیت باعث میشود مخاطب با او همراه شود. به همین دلیل است که حتی اگر سالها بعد دیده شود، هنوز قابل درک است؛ هم تجربۀ زیست انسانها و حال و هوایشان در آن زمان را خوب نشان داده و هم به فرهنگ زمینه و خصوصیات زمانۀ خود وفادار است.
پست های مرتبط
2 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
یک فیلم افتضاح بی سروته ، که تنها بر دیالوگهای خسته کننده تکیه دارد.داستان فوق العاده درهم ، بازی های تکراری ، و…درمجموع یک فیلم آشغال به مفهوم مطلق
۲۵ دقیقه از فیلم دیدم. سینما تصویر هنر و سیاست یک حکومته. فیلمی که مجوز اکران میگیره و از تمام صافی های حکومت میگذره باید خروجیش این باشه.
حیف نت حیف پول برق حیف نگاه …. بطالت ترین ۲۵ دقیقه عمرم تو این فیلم گذشت.