نقد فیلم برای یک زندگی معمولی ۱۴۰۵ | اغراق کن و جایزه بگیر
یادتان میآید معروفترین آهنگ در زمان ناامنیهای مزدورانه داخلی پس از فوت مهسا امینی چه بود؟ بله، آهنگ برای شروین، آهنگی که در نهایت بدون برخورد جدی منتشر و اجرا شد و خواننده آن نیز بخشیده شد. حالا اسم این فیلم چیزی را برای شما تداعی نمیکند؟ بله، برای یک زندگی معمولی یکی از معروفترین تکههای همان آهنگ است.
اما فیلم با انتخاب این نام چه میخواهد بگوید؟ اینکه زنان در ایران زندگی معمولی ندارند؟ یا زنی که خانهدار است به خودش ظلم کرده و حتی فرصتی برای تفریح ندارد؟ همه اینها در نهایت تلاشی برای جلب توجه همان ناظر خارجی است، ناظری که انتظار دارد تصویری تلخ، یکطرفه و خلاف واقع از ایران ببیند تا فیلم را تحسین کند و به آن جایزه بدهد.
پدیدآورنده: علیرضا مرادی
فهرست مطالب
Toggleنقد فیلم برای یک زندگی معمولی | مقدمه
فیلم سینمایی برای یک زندگی معمولی اثری به نویسندگی و کارگردانی عباس رافعی و تهیهکنندگی علی اوجی است. این فیلم در مراحل اولیه تولید و نمایش با نام سلوک شناخته میشد و در حضورهای بینالمللی خود عمدتاً با عنوان انگلیسی بادهای تغییر(Wind of Change) معرفی شده است. فیلم سرانجام با تغییر نام از سلوک به برای یک زندگی معمولی برای اکران آنلاین در ایران عرضه شد.
فیلم با همان عنوان انگلیسی در تعدادی از جشنوارهها و برنامههای سینمایی خارج از ایران حضور داشته است.
داستان فیلم برای یک زندگی معمولی
شخصیت محوری داستان زنی به نام سارا است. سارا یک روز صبح متوجه میشود که شوهرش ناپدید شده است. او و دختر نوجوانش در شرایطی قرار میگیرند که کسی را برای تکیه کردن در کنار خود ندارند. سارا به همراه یکی از همسایهها جستوجو برای پیدا کردن شوهرش را آغاز میکند و اتفاقات پس از این ناپدیدشدن بخش اصلی مسیر داستان را شکل میدهند. سارا در این مسیر متوجه میشود هم باید در آمد کسب کند تا خانه خود را حفظ کند هم با برخی مسائل زندگی خود که با او در میان گذاشته نشده هم آشنا شود.

عباس رافعی نیز در توضیح داستان فیلم گفته است که سلوک درباره سیر و سلوک یک زن برای رسیدن به خودش است. او موضوع فیلم را به موقعیت زنانی مرتبط دانسته که در مقاطع مختلف زندگی خود را متکی به مردان میبینند. رافعی همچنین در گفتوگویی درباره نام و مفهوم داستان به روایت سیمرغهای عطار نیشابوری اشاره کرده است؛ داستانی که در آن سیمرغها پس از جستوجو و طی مسیر در نهایت با خودشان مواجه میشوند.[۱][۲]
بازیگران فیلم
نرگس محمدی بازیگر نقش اصلی فیلم و ایفاگر شخصیت سارا است. فریبا نادری در نقش فریبا و حنا/هانا هرندی در نقش شیوا بازی کردهاند.
مشخصات فنی
جالب است کیفیت ساختار فیلم واقعا بالاست و جزو فیلم های با ساخت کیفیت ممتناسب جهانی عرضه شده است، نسخه معرفیشده برای نمایش بینالمللی با فرمت بسته سینمای دیجیتال (DCP)، کیفیت دو کی (2K)، تصویربرداری با دوربین الکسا (Alexa)انجام شده است.
نمایش فیلم در خارج از ایران
سلوک با عنوان بادهای تغییر(Wind of Change) پیش از عرضه با نام برای یک زندگی معمولی در ایران، در مجموعهای از جشنوارهها و برنامههای سینمایی خارجی نمایش داده شد. طبق فهرست منتشرشده از سوی شرکت ایریماژ، فیلم در جشنواره بینالمللی فیلم داکا در بنگلادش در ژانویه ۲۰۲۳ و در بخش سینمای جهان(Cinema of the World) حضور داشت. پس از آن در جشن سینمای ایران دانشگاه کالیفرنیا لسآنجلس(Celebration of Iranian Cinema – UCLA) در ماه مه ۲۰۲۳ به نمایش درآمد.[۵]
جشن سینمای ایران دانشگاه کالیفرنیا لسآنجلس برنامهای باسابقه از آرشیو فیلم و تلویزیون دانشگاه UCLA است که هر سال مجموعهای از آثار سینمای ایران و ایرانیان مهاجر را در لسآنجلس نمایش میدهد. این برنامه صرفاً یک ویترین خنثی برای سینمای ایران نیست و در معرفیهای رسمی خود موضع فکری نسبتاً روشنی دارد، یعنی دشمنی رسانه ای با فرهنگ و تمدن ایرانی با مهارت های نمایشی و نامگذاری این سیاست به اسم دروغین حمایت از فیلمسازان منتقد و گروههای بهحاشیهراندهشده.
برای نمونه، برگزارکنندگان در برنامه سال ۲۰۲۳ ـ همان دورهای که بادهای تغییر نمایش داده شد ـ صریحاً نوشتهاند که انتخابهای آن سال به مبارزه زنان و گروههای حاشیهای ایران علیه ساختارهای سیاسی و فرهنگی سرکوبگر صدا میدهد و بخشی از برنامه را نیز مستقیماً به اعتراضات زن، زندگی، آزادی اختصاص دادهاند. در برنامه ۲۰۲۵ نیز تأثیر جنبش زن، زندگی، آزادی، حقوق زنان و مقاومت در برابر خودکامگی از محورهای رسمی معرفی شده است.
بنابراین از نظر جهتگیری فکری میتوان این رویداد را در ادامه همان جریان جهانی سانسور و تحریف واقعیت جامعه ایرانی دانست که ادعای جلوگیر از سانسور دارند اما فقط در محور های رنج و فیلم هایی که با هدف واقعی یا سهوی در جهت نابودی فرهنگ ایرانی ساخته شده اند را پخش میکنند.
به نظر جالب میرسد پخش همین فیلم در این ساختار، از این جهت مخاطب باید حساس بشود، اگرچه فیلم مجوز دارد قطعا نکاتی در آن بوده که در این فستیوال ها پخش شده است. قطعا فیلم وایب بد دارد و فقط به دلیل همین وایب منفی هم در این فستیوال ها اجازه پخش نگرفته و شاید به نظر دغدغه حمایت و شاید دیدگاه مثلا روشنفکرگونه ای هم داشته باشد اما واقعیت چیز دیگری است که به آن اشاره میشود.
فیلم در جشنواره بینالمللی فیلم ولز در سپتامبر ۲۰۲۳ نامزد جایزه بهترین فیلم خارجیزبان شد و در همان ماه در دهمین جشنواره بینالمللی فیلم جاده ابریشم چین حضور پیدا کرد. پس از آن بادهای تغییر در جشنواره فیلم آسیایی بارسلونا(Asian Film Festival Barcelona) در نوامبر ۲۰۲۳ و بخش رقابتی شبکه ارتقای سینمای آسیا(NETPAC) نمایش داده شد.
ادامه حضورهای ثبتشده فیلم شامل جشنواره سوفیا منار(Sofia MENAR) بلغارستان در ژانویه ۲۰۲۴ بهعنوان انتخاب رسمی و هفتمین جشنواره بینالمللی فیلم کالابوراگی(Kalaburagi) هند در فوریه ۲۰۲۴ است.[۹]
طبق فهرست بهروزشده شرکت پخش بینالمللی، فیلم در سالهای بعد نیز در برنامه سینمای جدید آسیا(New Asian Cinema Program) در بارسلونا در فوریه ۲۰۲۵، جوایز فیلم فارسی (Persian Film Awards) در کانادا در مارس ۲۰۲۵، جشنواره فیلم دین امروز(Religion Today Film Festival) در ایتالیا در سپتامبر ۲۰۲۵ (چرا جشنواره دین؟) و جشنواره فرهنگ جهانی (World Culture Festival) کراچی پاکستان در نوامبر ۲۰۲۵ حضور داشته است. در رویداد کراچی عنوان نیمهنهایی (Semi-Finalist) برای فیلم ثبت شده است.[۱]

جایزه نرگس محمدی
مهمترین جایزه بینالمللی ثبتشده برای فیلم مربوط به نرگس محمدی است. او برای بازی در نقش سارا در بادهای تغییر (Wind of Change) جایزه بهترین بازیگر زن دهمین جشنواره بینالمللی فیلم جاده ابریشم چین را دریافت کرد. این جشنواره در سپتامبر ۲۰۲۳ برگزار شد.[۷]
نکته ای که به نظر جای تقدیر دارد نحوه حضور این بازیگر در این جشنواره است، برخلاف بازیگران دیگر پوشش بهتری دارد، به جای گفتن از درد ها برای جلب توجه تشکر میکند، اگر الگوی بازیگران دیگر را ببینید همان اول با زبان شکوه و بازگویی رنج شروع میکنند تا بیشتر هم در جریان خود تخریب گری قرار بگیرند و هم استقبال جهانی خدایی نکرده از آن ها برنگردد.
فیلم پس از دوره حضور در جشنوارهها و نمایشهای خارجی، برای عرضه در ایران با نام برای یک زندگی معمولی معرفی شد. طبق اعلام منتشرشده در فروردین ۱۴۰۵، فیلم از سهشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۵ در بخش سینما آنلاین پلتفرم فیلمنت اکران شد. به نظر میرسد فیلم نتوانسته اجازه اکران در سینما های کشور را بگیرد.
وقتی رنج ایران، بلیت ورود به جشنواره میشود
برای یک زندگی معمولی از آن فیلمهایی است که مسیر بینالمللی قابل توجهی داشته؛ از جشنوارههای مختلف گرفته تا نمایش در آمریکا و در نهایت جایزه بهترین بازیگر زن برای نرگس محمدی. خودِ جایزه گرفتن یک فیلم ایرانی در خارج از کشور اتفاق بدی نیست. طبیعتاً یک اثر قوی میتواند در هر نقطهای از جهان دیده شود و جایزه بگیرد. اما بیایید یک مسئله را بررسی کنیم، چه تصویری از ایران راحتتر از مرزها عبور میکند و بیشتر مورد استقبال محافل جشنوارهای قرار میگیرد؟
این پرسش را نمیتوان با یک جواب ساده مثل هر فیلمی که خوب باشد کنار گذاشت. جشنوارهها هم مانند هر نهاد فرهنگی دیگری انتخاب میکنند، از میان صدها و گاهی هزاران فیلم، تعداد محدودی را میپذیرند، برای آنها جایگاه میسازند و بعضی را برجسته میکنند. همین انتخاب، خواهناخواه در شکل دادن تصویری که مخاطب خارجی از یک کشور میبیند نقش دارد.
نمونه روشن آن را میتوان در هفتادوهشتمین جشنواره کن در سال ۲۰۲۵ دید؛ منظور دقیقاً دوره ۲۰۲۵ است، نه آخرین دوره کن تا امروز. دو فیلم مرتبط با ایران یعنی یک تصادف ساده ساخته جعفر پناهی و زن و بچه ساخته سعید روستایی در بخش مسابقه اصلی حضور داشتند. یک تصادف ساده در نهایت نخل طلا(Palme d’Or) را نیز دریافت کرد.[۱۱]
خود موضوع این دو فیلم قابل توجه است. و بررسی عمیق آن در گذشته انجام شد این فیلم فیلمی بود که پناهی آن را بدون مجوز رسمی در ایران ساخته بود. زن و بچه نیز درباره زنی بیوه است که با یک تجربه تلخ مسیر خاصی از زندگی را تجربه میکند، این فیلم هم با دقت بررسی شده و در سایت موجود است.[۱۲][۱۳]
پس با دو فیلم کاملاً مشابه روبهرو نیستیم؛ یکی خارج از ساختار رسمی ساخته شده و دیگری مجوز تولید داشته است. با این حال، در هر دو، ایران از دریچه بحران اجتماعی یا رنج مدام دیده میشود. در چنین شرایطی میشود پرسید چرا تصویری که بیشتر امکان دیدهشدن پیدا میکند، تا این اندازه با رنج و بحران گره خورده است؟

این سؤال هم تازه نیست. سالهاست در مطالعات مربوط به سینمای ایران درباره چیزی به نام فیلم جشنوارهای بحث میشود؛ آثاری که بعضی منتقدان معتقدند تصویری از ایران ارائه میکنند که با انتظار مخاطب یا جشنواره خارجی سازگارتر است. در پژوهشهای مربوط به استقبال غرب از سینمای ایران حتی نمونههایی ثبت شده که منتقدان، بعضی فیلمها را توصیف کردهاند به اینکه تصویر زن ایرانی را به مجموعهای از شکستها و رنجهای پیدرپی تقلیل میدهند و در نتیجه، کلیشههای دروغین موجود در نگاه غربی به ایران را تقویت میکنند.[۱۶]
پژوهش دیگری درباره تاریخ حضور سینمای ایران در جشنوارههای خارجی نیز صریحاً به مناقشه قدیمی پیرامون فیلمهای جشنوارهای اشاره میکند؛ اینکه آیا آثاری که از مرزهای ایران عبور میکنند واقعاً تنوع زندگی ایرانی را نمایش میدهد یا فقط بخشی خاص از آن را به تصویر جهانی تبدیل میکنند.[۱۷]
البته نمیشود از این مسئله نتیجه گرفت که هر فیلم ایرانی که جایزه خارجی گرفته حتماً به دلیل نگاه منفی به ایران انتخاب شده است. پژوهشهایی هم وجود دارد که موفقیت بینالمللی سینمای ایران را تا حد زیادی به قدرت عواطف عواطف و ارزشهای انسانی نسبت دادهاند.[۱۸] اما وجود نمونههای مخالف، پرسش درباره الگوی تکراری نمایشی را از بین نمیبرد. میشود قبول کرد فیلمی از نظر سینمایی قوی است و همزمان پرسید چرا دروازههای جشنوارهای در دورههای مختلف، نسبت به بعضی تصاویر از ایران حساسیت و استقبال بیشتری نشان میدهند.
اگر یک فیلم زندگی ایرانی را سراسر سنت عقبمانده، مردان معیوب، زنان گرفتار و جامعهای فرسوده تصویر کند، احتمالاً برای مخاطبی که پیش از این نیز ایران را عمدتاً از طریق همین مفاهیم شناخته، تصویری آشنا خواهد ساخت. در مقابل، اگر فیلمی تصویری قدرتمند، جذاب و قابل دفاع از خانواده، فرهنگ یا روابط اجتماعی ایرانی ارائه کند چه اتفاقی میافتد؟ آیا همان میزان اشتیاق برای نمایش آن وجود دارد؟ این پرسشی است که با تجربه ثابت شده هر چه ایرانی را بدبخت تر نشان بدهی احتمال برد جایزه را بالا بردی!
جایزه نرگس محمدی، جشنوارهای با چه سیاستی؟
نرگس محمدی برای بازی در بادهای تغییر یا همان سلوک که بعدتر با نام برای یک زندگی معمولی عرضه شد، جایزه بهترین بازیگر زن دهمین جشنواره بینالمللی فیلم جاده ابریشم را دریافت کرد. این دوره در سپتامبر ۲۰۲۳ در شهر فوژو چین برگزار شد. شبکه تلویزیونی جهانی چین (CGTN) نیز رسماً دریافت این جایزه توسط نرگس محمدی را ثبت کرده است. در همان دوره بیش از ۵۰۰ فیلم از ۸۴ کشور و منطقه در رقابت حضور داشتند.[۱۹]
پس با جشنوارهای کاملاً بینامونشان روبهرو نیستیم. جشنواره بینالمللی فیلم جاده ابریشم بخشی از سیاست فرهنگی گستردهتر چین در چارچوب جاده ابریشم و ابتکار کمربند و جاده است. هدف اعلامشده آن، ایجاد ارتباط فرهنگی، تبادل سینمایی و همکاری میان فیلمسازان کشورهای مختلف است و شهرهای شیآن و فوژو به شکل دورهای میزبان آن هستند.[۲۰]
به همین دلیل بهتر است این جایزه نه بزرگتر از اندازه واقعیاش دیده شود و نه بیارزش تلقی شود. جایزهای بینالمللی در یک رویداد رسمی چین است، اما ساختار و جایگاهش با جشنوارههایی مانند کن، ونیز یا برلین یکی نیست.
برای یک زندگی معمولی فقط در چین دیده نشد. شرکت پخش بینالمللی فیلم، حضور آن را در جشنوارههای و کشورهای دیگر ثبت کرده است. که در بالا اشاره شد.[۲۱][۲۲]
پس سیاست این جشنواره را نباید دقیقا همان سیاست کن و دیگر جشنواره ها دانست! اما خب بازهم فیلم در این جشنواره جایزه گرفته و نماینده ایران در نمایش واقعیت جامعه و ارزش زن و دغدغه های زن ایرانی است، به نظر شما که مخاطب این فیلم بودید؟ ما ایرانی ها در جهان چگونه دیده شدیم؟
فیلم را میشود به دو صورت دید!
برای یک زندگی معمولی را میتوان دستکم از دو زاویه متفاوت دید و به نظر میرسد آسیبی که از نوع دوم شکل میگیرد، میتواند از فایده بخش نخست بیشتر باشد.
نوع اول، همدردی با زنی که ناگهان باید روی پای خودش بایستد
در نگاه نخست، فیلم اثری درباره حمایت از زنان آسیبدیده و زنانی است که ناگهان مجبور میشوند بدون تکیه اقتصادی و عاطفی به همسر، زندگی خود و فرزندشان را اداره کنند. اصل توجه به این زنان نهتنها بد نیست، کاملاً ضروری است. زنانی که به هر دلیلی همسر خود را از دست دادهاند، طلاق گرفتهاند یا عملاً مسئول اصلی اداره خانواده شدهاند، واقعیتی اجتماعی هستند و مشکلات اقتصادی و روانی آنها نباید نادیده گرفته شود.
این وضعیت هم مخصوص ایران نیست. و آمار ها نشان میدهد در کشور های دیگر وضعیت بدتر است. دادههای سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) نشان میدهد به طور متوسط حدود ۱۷ درصد کودکان در کشورهای عضو این سازمان در خانوادههای تکوالد زندگی میکنند و در بعضی کشورها این نسبت به حدود یکچهارم کودکان میرسد.[۲۳] در اتحادیه اروپا نیز در سال ۲۰۲۴ حدود ۶٫۱ میلیون خانواده تکوالد دارای فرزند وابسته ثبت شده است. [۲۴]
بنابراین اگر فیلم میخواهد بگوید زنانی که ناگهان مسئولیت مالی، روانی و خانوادگی زندگی بر دوششان قرار میگیرد نیازمند دیدهشدن و حمایت هستند، این بخش از پیام فیلم کاملاً قابل دفاع است. حتی میتوان گفت نمایش آسیبپذیری سارا در روزهای نخست ناپدیدشدن همسرش، میتواند یادآور این واقعیت باشد که برخی در زندگی مشترک نیاز دارند سواد رابطه خود را بیشتر کنند تا زندگی بهتر و شیرین تری داشته باشد، به جای اینکه تمام رنج خانه بر روی شانه زن خانه باشد.
اما میان نمایش یک مسئله برای ایجاد همدلی و انباشت مداوم رنج برای ساختن تصویری تاریک از زندگی تفاوت وجود دارد.
اگر مخاطب اصلی چنین اثری خودِ همین زنان باشند، باید دید فیلم پس از نمایش این حجم از اضطراب چه چیزی به آنها اضافه میکند. زنانی که تجربه مشابهی دارند ممکن است بدهکاری، نگرانی درباره فرزند، ناامنی اقتصادی، تنهایی یا ترس از آینده را از قبل بشناسند. حال اگر اثر هنری دوباره تمام این عناصر را کنار هم بگذارد، اما در مقابل چشمانداز روشنی از حمایت اجتماعی یا راه خروج از بحران ارائه نکند، آیا حس همدلی ایجاد میشود یا همان دردهای قبلی با شدت بیشتری یادآوری میشوند؟
همدردی همیشه با نمایش هرچه بیشتر رنج ایجاد نمیشود. گاهی تکرار مداوم تاریکی فقط رنج را بازتولید میکند.
حتی اگر مخاطب فیلم خودِ زنان درگیر چنین شرایطی نباشند و فیلم برای دیگر اعضای جامعه ساخته شده باشد، باز هم نتیجه باید بررسی شود. اگر هدف این است که مخاطب وضعیت دشوار این زنان را بفهمد، انتظار میرود پس از تماشای فیلم به ضرورت حمایت بیشتر، تقسیم مسئولیت خانوادگی، استقلال اقتصادی زنان یا تقویت شبکههای حمایتی فکر کند.
اما فضای فیلم به اندازهای تلخ و فرسوده است که برداشت دیگری نیز بهسادگی امکان شکلگیری دارد، جامعه ایرانی اساساً محیطی سمی، فرسوده و غیرقابل تحمل برای زن است.
این دو نتیجه یکی نیستند. اولی مسئلهای مشخص را نشان میدهد و جامعه را به اصلاح آن دعوت میکند؛ دومی تصویری کلی و تاریک از تمام محیط اجتماعی ارائه میدهد. فاصله میان این دو پیام بسیار زیاد است.
نوع دوم، آیا رهایی زن با فاصله گرفتن از زندگی خانوادگی تعریف میشود؟
دیدگاه دوم به نظر میرسد مسئلهدارتر باشد، چون دیگر فقط با نمایش رنج یک زن در غیاب همسر روبهرو نیستیم؛ نوع چینش موقعیتها میتواند رابطهای معنایی میان زندگی خانوادگی و اضطراب از یک طرف و فاصله گرفتن از آن زندگی و کشف دوباره خود از طرف دیگر ایجاد کند.
مسیر احساسی سارا به شکلی طراحی شده که بخش مهمی از اضطراب و سردرگمی او با زندگی پیشین خانوادگیاش پیوند میخورد و با نبودن شوهر، آرامآرام فرصت پیدا میکند خودش را دوباره کشف کند. معرفی خارجی دانشگاه کالیفرنیا لسآنجلس نیز دقیقاً همین مسیر را برجسته میکند، سارا پس از ناپدید شدن شوهرش متوجه وابستگی خود میشود و در مسیر بازیابی استقلال قدم برمیدارد.[۲۲]
خود استقلال مسئله منفیای نیست. انسان، چه زن باشد و چه مرد، نباید به شکلی زندگی کند که بدون دیگری قادر به اداره ابتداییترین امور خود نباشد. زنی که درآمد، مهارت یا امکان تصمیمگیری مستقل دارد، در زمان بحران نیز آسیبپذیری کمتری خواهد داشت.
دو ویدیو زیر را ببینید برداشت شما چیست؟ آیا زن در خانه زندانی است؟ و مجبور است کار خانه را انجام بدهد و فرصت رسیدن به خود ندارد؟ این سکانس ها برای کسی که نیاز به کمک حرفه ای دارد باعث نمیشود تا ابد به زندگی خود بدبین باشد؟
اما روایت فیلم تنها توانمند شدن را نشان نمیدهد. نوعی تقابل تصویری نیز شکل میگیرد. خانه، مسئولیت، همسر و زندگی قبلی در یک سوی تصویر؛ بیرون رفتن، وقت گذاشتن برای خود، کافه رفتن و تجربه یک زندگی مستقل در سوی دیگر.
این تقابل مهم است، چون معنا در سینما فقط از دیالوگ ساخته نمیشود. کنار هم قرار گرفتن موقعیتها نیز معنا ایجاد میکند. اگر شخصیت در مرحله اول زندگی دائماً مضطرب، گرفتار و فرسوده دیده شود و بعد از کنار رفتن همسر، هرچند به اجبار، به تدریج امکان تجربه زندگی شخصی، ارتباط اجتماعی و توجه به خودش را پیدا کند، مخاطب میتواند رابطهای علت و معلولی میان این دو وضعیت برقرار کند.
در چنین نمایشی این پرسش به وجود میآید. آیا زن تا زمانی که در نقش همسر و مادر درگیر زندگی خانوادگی است، خودش را فراموش کرده و زمانی دوباره خودش را پیدا میکند که آن ساختار برای مدتی کنار میرود؟
اگر منظور فیلم تنها نقد یک ازدواج ناسالم باشد، باید نشانههای این ناسالم بودن به اندازه کافی مشخص شوند. اگر شوهری همسرش را نادیده بگیرد، برای او زمانی برای تفریح و زندگی شخصی نگذارد، مسئولیتها را تقسیم نکند و تمام بار خانه را بر دوش زن بیندازد، آن زندگی قابل دفاع نیست. نقد چنین رابطهای حتی میتواند به تحکیم خانواده کمک کند، چون نشان میدهد خانواده سالم نیازمند مسئولیتپذیری دوطرفه است.
اما فاصله زیادی وجود دارد میان نقد یک رابطه ناسالم و ساختن فضایی که خودِ نقش زن در خانواده را مترادف خستگی، اضطراب و ازخودگذشتگی بیپایان قرار دهد.
سکانس احساس راحتی
مشکل وقتی پررنگتر میشود که فیلم در مقابل این تصویر منفی، نمونه جدی دیگری ارائه نمیکند. خانواده متعادل کجاست؟ مردی که مسئولیت خود را انجام دهد کجاست؟ زنی که در عین خانوادهمحور بودن، زندگی شخصی و استقلال خود را نیز حفظ کرده باشد کجاست؟ اگر هیچ نمونه مقابل جدی وجود نداشته باشد، مخاطب فقط یک مدل از زندگی خانوادگی دریافت میکند و همان مدل نیز فرسوده و آسیبزا است.
اگر زنی خانهدار در دورهای سخت از زندگی این فیلم را ببیند و خودش نیز از مشکلات مالی، خستگی، اختلاف با همسر یا یکنواختی زندگی ناراضی باشد، فیلم چه چیزی در اختیار او میگذارد؟ راهی برای ترمیم رابطه؟ تصویری از امکان تقسیم مسئولیت؟ نمونهای از یک خانواده سالمتر؟ مردی که بتواند الگوی رابطه متفاوتی باشد؟
تقریباً هیچکدام.
در مقابل، مجموعهای از تصاویر دریافت میشود که زندگی خانوادگی موجود را با اضطراب و فرسودگی پیوند میدهد و خروج موقت از همان ساختار را با توجه بیشتر به خود همراه میکند. به نظر میرسد چنین روایتی برای مخاطبی که از قبل در زندگی مشترک خود ناراضی است، بیشتر ظرفیت تشدید نارضایتی داشته باشد تا ارائه تصویری برای حل آن.
نقد دیگری که درباره فیلم منتشر شده نیز از زاویهای متفاوت به همین کمبود عمق اشاره میکند؛ اینکه سینمای ایران بارها درباره زنان و مشکلات آنان در جوامع سنتی فیلم ساخته، اما تکرار موقعیتها و سناریوهای مشابه لزوماً شناخت تازهای از زندگی زنان ایجاد نمیکند.[۲۵]
پس صرف اینکه یک فیلم شخصیت اصلی زن دارد یا از استقلال زن حرف میزند، آن را خودبهخود به اثری مفید برای زنان تبدیل نمیکند. باید دید این استقلال چگونه تعریف میشود، مسیر رسیدن به آن چیست و چه چیزی در مقابل آن قرار میگیرد. اگر استقلال در عمل در برابر خانواده قرار داده شود، معنای حاصل با حالتی که استقلال درون یک خانواده سالم و متعادل تعریف شود کاملاً متفاوت خواهد بود.
مرد ایرانی، مجموعهای از نسخههای معیوب
نکتهای که نمیشود به سادگی از کنار آن عبور کرد، شیوه نمایش مردان فیلم است.
تقریباً هر مردی که نقش مؤثری در جهان داستان دارد، با یک نقص جدی معرفی میشود، یکی از خانواده فرار میکند، یکی بدهکار است، دیگری چنان در کار و مسائل خودش غرق شده که توان حمایت عاطفی ندارد، جای دیگری با مرد طلبکار، خلافکار یا شخصیتی بیمحبت روبهرو میشویم.
تنوع ظاهری وجود دارد، اما نتیجه تقریباً یکی است! مرد قابل اتکا به سختی در جهان فیلم پیدا میشود.
اگر هدف حمایت از شخصیت زن است، چرا باید برای قدرتمند نشان دادن زن، مردان اطراف او تا این اندازه ضعیف، ناسالم یا معیوب نوشته شوند؟
دو ویدیو زیر فقط بخشی از مردان فیلم هستند ما واقعا به معنای واقعی هیچ مرد خوب و یا نرمالی نداریم.
زن قوی زمانی واقعاً شخصیت قدرتمندی است که حتی در جهانی متعادل و در کنار مردان سالم نیز استقلال، توانایی و شخصیت خودش را حفظ کند. اگر برای بالا بردن یک شخصیت، تمام آدمهای جنس مقابل پایین آورده شوند، دیگر با شخصیتپردازی پیچیده مواجه نیستیم؛ با ترازویی مواجهیم که برای بالا رفتن یک کفه، کفه دیگر عمداً سنگین شده است.
این ایراد زمانی مهمتر میشود که فیلم قرار است تصویری از جامعه ایران ارائه دهد. مخاطب خارجی که بسیاری از تجربههای روزمره ایران را از نزدیک نمیشناسد، این شخصیتها را فقط به عنوان چند فرد داستانی نمیبیند؛ فیلم برای او بخشی از تصویر ایران است.
در همین نقطه، بحث جشنوارهها دوباره معنا پیدا میکند.
وقتی فیلمی با چنین ساختاری در کشورهای مختلف نمایش داده میشود و در معرفی خارجی آن نیز وابستگی زن به شوهر و تلاش برای بازپس گرفتن استقلال به عنوان هسته اصلی داستان برجسته میشود، دیگر نمیتوان بازنمایی مرد، زن و خانواده ایرانی را موضوعی حاشیهای دانست.[۲۱][۲۲]
یک فیلم حق دارد تلخ باشد. حق دارد درباره زن آسیبدیده حرف بزند. حق دارد مرد بد، خانواده فروپاشیده، فقر، خیانت، بدهکاری و اضطراب نشان دهد. هیچکدام از اینها ممنوع یا غیرواقعی نیستند.
انتقاد زمانی شکل میگیرد که تقریباً تمام قطعات پازل از یک جنس انتخاب شوند و بعد حاصل کار به عنوان تصویری از زندگی اجتماعی ایران در برابر مخاطب خارجی قرار گیرد.
ایران فقط زن گرفتار ندارد؛ زن موفق، زن خانوادهدوست، زن مستقل و در عین حال خانوادهمحور هم دارد. ایران فقط مرد بدهکار، غایب، خشن یا بیمسئولیت ندارد؛ مردی که زندگی خود را برای خانوادهاش صرف میکند هم بخشی از همین جامعه است. خانواده ایرانی فقط محل اضطراب و سرکوب نیست؛ برای میلیونها نفر محل امنیت، محبت، حمایت و هویت نیز هست.
اگر سینمای اجتماعی تصمیم بگیرد فقط نیمه تاریک این تصویر را بارها و بارها بزرگ کند، دیگر بحث صرفاً درباره نشان دادن واقعیت نیست. واقعیت انتخاب شده است.
جمعبندی نهایی
برای یک زندگی معمولی در ظاهر میخواهد از زن آسیبدیده و استقلال او دفاع کند، اما نتیجهای که میسازد بسیار سنگینتر از این شعار ساده است! خانواده به محل فرسودگی تبدیل میشود، مرد ایرانی تقریباً همیشه غایب، بدهکار، بیمسئولیت یا ناکارآمد است و زن زمانی فرصت خود بودن پیدا میکند که از ساختار قبلی زندگیاش فاصله میگیرد. وقتی تقریباً تمام اجزای روایت در یک جهت چیده شدهاند، دیگر نمیتوان همهچیز را صرفاً به نام نقد اجتماعی توجیه کرد.
جالبتر اینکه همین تصویر از ایران، زن و خانواده دقیقاً در همان محافل خارجی پذیرفته و برجسته میشود که سالهاست بر مفاهیمی مانند رهایی زن، مقابله با سنت و نقد ساختار اجتماعی ایران تأکید دارند. در چنین شرایطی سخت است این همجهتی را کاملاً اتفاقی دانست. اگر قرار باشد ایران همیشه با زن گرفتار، مرد معیوب و خانواده فروپاشیده صادر شود، دیگر با بازنمایی تمام واقعیت روبهرو نیستیم؛ با انتخاب حسابشده تاریکترین بخش واقعیت و ارائه آن بهعنوان تصویر غالب ایران روبهرو هستیم.
پیوست ها
[۱] ایریماژ (IRIMAGE) — صفحه رسمی پخش بینالمللی فیلم بادهای تغییر (Wind of Change)
[۲] هنرآنلاین — معرفی برای یک زندگی معمولی و اطلاعات مربوط به بازیگران، عوامل و تغییر نام فیلم
[۳] صباخبر — گفتوگو درباره وضعیت ساخت سلوک در سال ۱۴۰۱
[۴] خبرگزاری مهر — خبر صدور پروانه نمایش فیلم سلوک
[۶] آیامویباکس (IMVBox) — صفحه اطلاعات فیلم سلوک
[۷] شبکه تلویزیونی جهانی چین (CGTN) — نتایج دهمین جشنواره بینالمللی فیلم جاده ابریشم
[۸] پرسون، بازنشر گزارش تسنیم — اطلاعات مربوط به فیلم سلوک
[۹] ایریماژ (IRIMAGE) — خبر حضور فیلم در جشنواره سوفیا منار (Sofia MENAR) سال ۲۰۲۴
[۹-ب] ایریماژ (IRIMAGE) — حضور فیلم در جشنواره بینالمللی فیلم کالابوراگی (Kalaburagi) سال ۲۰۲۴
[۱۰] رسانه صبا — اعلام اکران آنلاین برای یک زندگی معمولی در فیلمنت
[۱۱] جشنواره کن — فهرست رسمی فیلمهای بخش مسابقه کن ۲۰۲۵ و حضور یک تصادف ساده و زن و بچه.
[۱۲] جشنواره کن — صفحه رسمی یک تصادف ساده و ثبت نخل طلای این فیلم.
[۱۳] یورونیوز فارسی — درباره ساخت یک تصادف ساده جعفر پناهی بدون مجوز رسمی در ایران.
[۱۴] سرپوش — خبر صدور پروانه ساخت زن و بچه به کارگردانی سعید روستایی.
[۱۵] جشنواره کن — صفحه رسمی زن و بچه و خلاصه داستان فیلم در کن.
[۱۹] شبکه تلویزیونی جهانی چین (CGTN)
[۲۴] یورواستات (Eurostat) — آمار خانوادههای تکوالد دارای فرزند در اتحادیه اروپا.
[۲۵] ویرگول ـ نقد ملیکا اللهیاری
دیدگاهتان را بنویسید