مکتب و منزل تربیتی سیدعلی خامنه ای چیست؟ | درس فلسفه تاریخ تحولاتی که سیدعلی رقم زد | رمضان ۱۴۰۴
پدیدآورنده: استاد حمیدرضا شببویی
تهیه و تنظیم: احمدرضا مرادی
مکتب و منزل تربیتی سیدعلی خامنه ای
امروز در غم از دست دادن کسی میسوزیم که بعد از هزار سال مظلومیت شیعه توانست از یک فعل قلیلهای به مدد صاحب الزمان قدرت و کاشانهای خلق کند که ملجع و پناهگاه مستضعفین عالم قرار گیرد. قدرتی خلق کرد که با آن قدرت در ذیل سلوک الهی و در ذیل حرکت الهی نه تنها مؤمنین زنده شدند بلکه در مقابلش جبهۀ کفر هم زمینگیر شد؛ تا جایی که جبهۀ کفر رژیم صهیونیستی و آمریکا و دیگر پیروان غربیشان در 47 سال از تمام تلاشهایی که میتوانستند برای سرکوب قرارگاهی که او علم کرده بود هیچ چیزی کم نگذاشتند.
و نهایتاً در رویارویی و زمین گیر کردن این پناهگاه، در مقابل خود او ایستادند که پیش از این ترور با تهمت به شخصیت او و خراب کردن تصویرش میان اذهان عمومی، جنگ نیابتی و در خفا دشمنی کردن و جاسوسی کردن، بزرگترین شیطان زمانه مستقر در زمین، خودش مستقیماً وارد میدان شد و احراز کرد که باید او رو از زمین مبارزه حذف کنند.
همانگونه که امام راحل قدّس سرّه به درستی ترسیم فرمودند، در بستر عاشورایی نبرد، نتیجۀ نهایی، خواه فتح ظفرمندانه باشد و خواه شهادت در راه حق، هر دو مصداق فوز عظیم و پیروزی مطلق برای جبهۀ حق تلقی میگردد. در این مسیر، کمال توفیق پیروان مکتب ولایت در آن است که سرافرازانه سر بر سجدۀ شکر نهادهاند؛ موفقیتی که نمود آن در دریافت مدال افتخار از محضر رهبر معظّم انقلاب در واپسین ایام عمر شریفشان متجلی شد، به واسطۀ آنکه در عرصۀ ولایتمداری ذرهای کوتاهی نورزیدند.
این پایداری ستودنی، به روشنی در حضور آگاهانۀ مردم عزیز در عرصههای حساس تاریخی، از جمله در یومالله ۲۲ دی ماه و جشن پیروزی ۲۲ بهمن ماه 1404 متجلی گشت؛ حضوری که تیر خلاص بر نقشههای شوم فتنهانگیز دشمنان وارد ساخت. حق و انصاف حکم میکند که اذعان نماییم دستپروردگان مکتب سیدعلی خامنهای دامت برکاته، همچون طوبیٰ و کرامتی که امام خمینی در شأن تربیتیافتگان خویش فرمودند هستند. امام خمینی در حق تربیتیافتگان خویش فرمودند که آنها قابل قیاس با مردم زمان حجاز در عهد امیرالمؤمنین(ع) و یا اصحاب حسین(ع) نیستند.
بهدرستی که در امر تربیت و شکوفایی این امت در پرتو فرهنگ عاشورایی، سید علی خامنهای کم از خمینی نگذاشت و چه بسا در این سی و چند سال که ما سعادت همنشینی و شور همزمانی با ایشان را داشتهایم، جامعهای را چنین تربیت کردند که در پایبندی به اولی(امام نخست) و مقتدی(امام حاضر)، استوارترین و وفادارترین مردمان تاریخ به شمار میآیند.
برای مطالعۀ بیشتر: زندگینامۀ روح الله موسوی خمینی اولین رهبر انقلاب اسلامی
به دیدۀ انصاف و بصیرت که بنگریم، این همزیستی در عصر ابرمردی چون سیدعلی حسینی خامنهای، نعمتی سترگ و موهبتی بیبدیل است که شکر آن واجب است؛ و چه بسا توفیق این همعصر بودن، گنجی است که ارزان به دست نیامده است. کمبصیرت و کمتوفیقاند آنان که قدر درک و دریافت عمق همزیستی با سید علی خامنهای را ندانستهاند؛ و افسوس بر کسانی که در آینده در عرصۀ فلسفۀ سیاست قلم به دست میگیرند و از این نعمت همزمانی و همسایگی با ایشان محروم بودهاند.
این چه موهبت عظیمی بود که تاریخ را بر ما تاباند و این توفیق قرین شدن با حیات شریف ایشان را در این برهۀ حساس برای مردم ما مقدر فرمود؟ بیشک، کتب تاریخی زیادی در آینده و کتب فلسفۀ تاریخهای زیادی باید نگاشته شوند تا بتوانند به درستی تبیین کنند که این نقطۀ عطف تاریخی که این مرد بزرگ برای قرون متمادی آینده خلق فرموده است، چه جایگاهی دارد. حقیقتاً مایۀ افتخار است که بخشی از عمر ما با عمر شریف ایشان منطبق گشت و توانستیم گامهایی در رکاب ایشان برداریم. خوشا به حال آنانی که عنوان پیرو، انقلابی و مأموم بر ایشان صادق آید.
امید واثق آن است که اگر شایستگی در ما باشد، در سرای باقی نیز حضرت ایشان به زیارت ما آیند، ما را بشناسند و دست ما را گیرند و فرمایند: «اینان پیروان راستین من بودند و من ایشان را میشناسم؛ اینان به تبع امر من بسیاری از امور را به انجام رساندند و در مسیر طرحها و نقشههایی که من میکشیدم، خود را به خطر انداختند و جان خود را در راههای حق فدای من نمودند.»
فهرست مطالب
Toggleاما فلسفۀ تاریخ چیست که سیدعلی خامنهای چنین تحولاتی را در آن رقم زد؟
فلسفۀ تاریخ، آن دانشی است که فراتر از توصیف صرف وقایع، به دنبال کشف چرا و چگونگی تحولات بشری در بستر زمان است؛ این علم به واکاوی نیروهای بنیادین، انگیزههای عمیق و قوانین کلی حاکم بر حرکت جوامع بشری از گذشته تا حال میپردازد و تلاش میکند تا روندهای تمدنی، سقوطها و خیزشها را در چارچوب معنایی و هدفمند افعال و ایدئولوژی بشریت، در این بستر ایدئولوژی اسلامی، تبیین کند.
در این منظر، تاریخ صرفاً مجموعهای از حوادث پراکنده نبوده و سیر یک اراده یا جریان الهی و انسانی است که غایتی متعالی را دنبال میکند؛ و ضرورت درک این فلسفه آنجاست که فهم جایگاه یک نقطۀ عطف تاریخی، همچون دوران رهبری ایشان و انقلاب اسلامی بدون درک نظام کلی حرکت تاریخ، میسور نخواهد بود و اهمیت نقش آفرینیهای بزرگ تنها در پرتو این منظومۀ فکری معنا مییابد.
از این روی، همانگونه که ذکر شد، برای ثبت و تبیین عظمت جایگاهی که این رهبر کبیر در ریلگذاری مسیر آیندگان برای قرون ممتد برای مقابله با ظلم و استکبارستیزی جهانی ایجاد نمودهاند، نیازمند ظهور فلاسفۀ تاریخ هستیم؛ چرا که این جایگاه فراتر از شرح یک واقعۀ صرف است و تبدیل به یک سنّت تاریخی گردیده است.
این علم است که میتواند به درستی نشان دهد که چگونه تربیت یک ملت در ذیل فرهنگ عاشورا و ولایت، خود یک دستاورد تاریخساز است که در برابر گذر زمان نه تنها زوال نمیپذیرد، بلکه چونان بنایی استوار، مرجع و معیار خیزش نسلهای آینده در برابر ظالمان و استعمارگران خواهد بود و چرایی توفیق این همزمانی و همراهی مردم با چنین مقتدایی را به عنوان یک استثنای تاریخی اثبات نماید.
پس در نتیجۀ این امر باید اذعان داشت که مستضعفان جهان، در این کالبد خاکی، حقیقتاً باید شاکر و سپاسگزار چنین رهبر فرزانه و چنین نعمتی باشند که خداوند کریم چنین فرماندهای برای هدایت آنها عطا فرمود. بسی جای تأمل است که خداوند در آینده، مادرانی را برانگیزد که امثال او را زایش دهند و بعدها دستمایه و الگوی علم و عمل برای نسلهای بعد گردند؛ هرچند سنن الهی بر این جاری است که تا مادامی که صاحب این عصر و زمان(حفظه الله تعالی) در قید حیات است، این مسیر هدایت باز و چراغ راه روشن خواهد بود و باید با امید زندگی کرد.
شهید سلیمانی، آن سردار دلیر، به ما آموخت که یگانه رمز رستگاری و عاقبت به خیری، نه در شعار، که در عمق علاقۀ قلبی و پیوند ناگسستنی با این رهبر حکیم و فرزانه نهفته است. شاید در آن ایام که این کلام طنینانداز میشد، باور نمیکردیم که تنها پنج یا شش سال پس از نعمت حضور این مرد حکیم و فرزانه، خود را در محرومیت از فیض حضورشان بیابیم.
شاید کسی به سختی باور کند که عید فطری چون عید فطر پیش رو در سال 1404 فرا رسیده باشد که بدون حضور مبارک ایشان و بدون استماع خطبههای نافذشان، سنگینی فقدانش حس میشود و شاید برایمان باورناپذیر باشد که این هفتههای پیش رو، جزو آن هفتههایی هستند که دیگر بانگ رسا و صدای دلنشین او را نخواهیم شنید و ایشان دیگر با مردم خود سخن نخواهند گفت. از هم اکنون، گویی ما گام در دنیایی نهادهایم که فقدان علی در تعبیری که ناظر به فقدان مرجعیت سایهگستر ایشان است سنگینی میکند؛ دنیایی که باید درسهای او را با دقت و عمق بیشتری در سینه حفظ کنیم به سینه به سینه آن میراث را به نسلهای بعدی انتقال دهیم.
ما هنوز فاصلۀ عظیمی تا رسیدن به عمق شناخت سید علی خامنهای داریم؛ فاصلهای ژرف میان درک عظمت و فهم معرفت این بزرگمرد تاریخ. همانگونه که پیشتر بیان شد، ظرفیت تاریخنگاری امروز، حتی توان نگارش یک برگ از اوراق زرین زیست ایشان را در سینۀ خود ندارد. تاریخ امروز را باید بسپاریم به بیان ستمها و افشای کارنامۀ پادشاهان فاسد و مستبد که ظلمهایشان زنجیروار به روزگار امروز ما متصل شده است؛ و ما امروز درگیر نبردی ناگزیر با تجلیات همان شیاطین گذشته هستیم که میراث آن دوران است.
اما از این نقطه به بعد، فلسفۀ تاریخ ناگزیر باید دستخوش تحولی بنیادین گردد و عصر جدیدی در دفتر تاریخ بشر رقم بخورد؛ و نقطۀ عطف بیبدیل این تحول، چه در طلوع و چه در افول جسمانی، در وجود مردی به نام سید علی خامنهای تعریف خواهد شد. اگر ایمان داریم که خداوند متعال به ما فرصتی عطا فرموده تا در چند نفس، همعصری و تجربۀ زیست در سایۀ حضور ایشان را استشمام کنیم، پس بزرگترین وظیفۀ ما آن است که تا دم واپسین حیات و تا فرصتی باقی است، از برگبرگهای معرفتی که از ایشان به یادگار مانده است، سیراب شویم و این معرفت زلال را به دیگران نیز بنوشانیم.
بیشک، سید علی خامنهای حقی بسیار بسیار فراتر از حقوق شیخ مفیدها و شیخ صدوقها بر گردن مستضعفین عالم خواهند داشت؛ حقی که بعدها و با گذشت زمان، فاصلۀ آن با علمای سلف ما که البته ما بر شانههای آنها سوار شده و به این امروز رسیدهایم آشکار خواهد گشت و این حق بر گردن تاریخ آینده استوار خواهد ماند.
کسانی که در عصری زیستهاند که ایام حیاتشان با دوران پر افتخار حیات او قرین گشته است، بیشک در آینده مورد پرسش نسلهای بعدی قرار خواهند گرفت؛ پرسشی که خود او در نظریاتش به ما آموخت که چرا مردمان زمان معصومین(علیهمالسلام) از درک طرح ولیّ زمان خویش غافل ماندند و از او در این مورد سؤال نکردند؟ گویی ما امروز در همان عصر نفس میکشیم. سید علی خامنهای از جمله شخصیتهایی بود که به ما آموخت باید به گونهای دیگر به مسیر ائمۀ معصومین(علیهمالسلام) و بزرگان دین نگریست؛ باید به نخبگان و اولیای الهی نگاهی نو داشت و سپس به عصر حاضر بازگشت.
حال، در این دوران، به رهبری خود ایشان نیز باید چنین نگاهی داشت. او از نخبگانی است که اگر امروز نپرسیم طرح و نقشه او برای ایران، اسلام و جهان امروز چه بوده است، تنها علاقۀ قلبی و وابستگی صرف ما، باعث خواهد شد فرصتی که در قید حیات هستیم، سپری شود و آیندگان آن را به فراموشی بسپارند. باید چند خطی در باب همین پرسشها نوشته شود؛ ما در برابر تاریخ و جهانیان مسئولیم و بیتردید باید پاسخگو باشیم، زیرا بسیاری در آینده از ما گلهمند خواهند شد که چرا در زمان حیات چنین رهبری، قدر او را ندانستیم و طرحهای بزرگ او را به درستی درک و به نسلهای بعد منتقل نکردیم.
با این وجود وظیفه چیست؟ | مکتب و منزل تربیتی سیدعلی خامنه ای
اگر کسی بخواهد وظیفۀ حقیقی خود را در قبال شهادت مولایمان در مفهومی که به پیشتر اشاره شد، نه شهادت به معنای رایج درک کند، حداقل کاری که باید انجام دهد این است که تا فرصتی از حیات او باقی است، خود را وقف شناخت معارف و شخصیت گرانمایهای کند که از سید علی خامنهای در دسترس ما قرار دارد. باید زانوی ادب بر زمین زده، در مکتب درس او بنشینیم و هر آنچه از او آموختهایم، ثبت و ضبط کنیم؛ خصوصاً بانوان ارجمندی که امروز امانت تربیت نسل آینده را بر دوش دارند، وظیفۀ سنگینتری بر عهده دارند.
این بانوان و مادران باید شخصیت و مکتب فکری او را چنان در تار و پود وجود فرزندان نسل آینده بنشانند و در شاکلۀ شخصیتی آنها ضبط کنند که آیندگان، این میراث گرانبها را تکرار کرده و قدم به قدم در مسیر او گام بردارند. علمداری مسیر حضرت صاحبالزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، آنگونه که سید علی خامنهای به ما آموخت، ذیل طرحی جامع تعریف میشود که باید حلقه به حلقه، دست به دست هم داده و به پیش رود. و در این مسیر بالندگی، راهی جز شناخت مردان و اسطورهها وجود ندارد.
در مسیری که خود ایشان برای ما ترسیم کردهاند و قطعاً بر آن نظارت دارند، حضور او زندهتر از هر گذشتهای است و هدایت او شامل حال ما خواهد بود. از امروز، جدیترین توسلات ما به سیدالشهدای عصر انقلاب اسلامی، یعنی شهید سید علی خامنهای، خواهد بود. باید از او هدایت و استمداد بجوییم، با او سخن بگوییم و از او بخواهیم که راه را به ما نشان دهد، جهت حرکت ما را مشخص سازد و به او توسل جوییم.
اما به نظر میرسد که صحنۀ پر ابتلا و حوادث کنونی، چونان معلمی بزرگ، دارد به ما میآموزد که این فرصتهای امن و مغتنم که در اختیار مردم ایران قرار گرفته و میگیرد تا به مستضعفان عالم خدمتی شایسته ارائه کنند، ممکن است دیگر به این آسانی در دسترس نباشد. چه بسا کوتاهیها و سطحینگری ما در مواجهه با این عمر گرانمایه و شتابزدگی در گذر از این فرصتها، موجب پدید آمدن بدایی گردد که شیعه و اساس اسلام را به خطر اندازد؛ و این خطری بس بزرگتر از دست دادن خود سید علی خامنهای است.
لذا، اکنون که از نعمتی چون حضور جسمانی ایشان محروم گشتهایم و ایشان در میان ما نیستند، باید تا آنجا که توان داریم، این شخصیت، معرفت عظیم و ثروت گرانبهای او را سینه به سینه، نسل به نسل، تا چند قرن در آینده، منتقل کنیم تا انشاءالله ظهور حضرت ولیعصر را درک کنیم.
وظیفۀ امروز ما این است که اجازه ندهیم ذرهای از این حیات معرفتی توسعهیافته و عمیق، با طراحیهای دشمن خبیث که از هیچ پلیدی، از هیچ شیطانصفتیای، ازهیچ اسفلالسافلین بودنی و از خبث باطن کم نگذاشته است تحریف، تحریم، حذف یا کمرنگ شود. این شخصیت باید بسیار پررنگتر از دوران حضور جسمانی او، در میان ما گسترش یابد؛ چه بسا توقع و انتظار خود ایشان نیز همین باشد.
همانطور که خود ایشان فرمودند: «امثال سید حسن نصرالله مکتباند»، «امثال قاسم سلیمانیها مکتباند»، امالکاتب(مادر مکتبها) این افکاری است که از خود مکاتب پیشین، چون موارد ذکر شده، متولد شده است؛ که همان مکتب سید علی خامنهای است. ما باید برای حفظ این ریشه و نسب هویت عمیق شیعی خود، تا میتوانیم تلاش کنیم و دائماً در این راه وقت بگذاریم. انشاءالله خداوند متعال توفیق استمرار این مسیر را در این جهاد مقدس به ما عطا فرماید و ما را نیز، همچون مولایمان، در پایان این راه با شهادت روبرو سازد و رضایت روح و رضوان خود را از ما حاصل فرماید و دست هدایت خویش را از سر ما برندارد.
دیدگاهتان را بنویسید