مهندس شکوهیانراد: خطر اصلی «عدم تبیین» است، نه دشمن خارجی
مهندس شکوهیانراد: خطر اصلی «عدم تبیین» است، نه دشمن خارجی
مؤسسه فرهنگی رسانهای استاد محمدحسین فرجنژاد، دهمین نشست از سلسله جلسات تبیینی «دشمنشناسی و مقاومت» را با تمرکز بر تحلیل نبردهای نوین برگزار کرد. در این برنامه، استاد محمدعلی شکوهیانراد، پژوهشگر ارشد آزمایشگاه پژوهشی فضای سایبر دانشگاه تهران به بررسی تحلیلی موضوع «روز سیزدهم: جنگ ترکیبی دی ۱۴۰۴ در امتداد جنگ دوازدهروزه» پرداخت.
این نشست تخصصی در روز شنبه ۴ بهمنماه، از ساعت ۱۵ تا ۱۷ در محل این مؤسسه واقع در قم برپا شد و بهصورت همزمان، میزبان مخاطبان در فضای حضوری و مجازی بود. همچنین تمامی مراحل این رویداد بهصورت زنده از طریق کانال رسمی استاد فرجنژاد در شبکههای اجتماعی منعکس گردید. در ادامه متن تفصیلی این نشست خدمت شما تقدیم میشود.
استاد شکوهیانراد در این نشست گفت: بزرگواران، حضار گرامی، خواهران و برادران و همه عزیزانی که به صورت غیرحضوری این نشست را دنبال میکنید؛ ابتدا فرا رسیدن ماه شعبان و اعیاد فرخنده آن، بهویژه ولادت حضرت سیدالشهدا(ع) را تبریک عرض میکنم. امیدوارم از برکات ماههای رجب، شعبان و رمضان بهگونهای بهرهمند شویم که رزق امت در شبهای قدر، تحقق فوری ظهور حضرت حجت(عج) و پایان رنجهای بشریت باشد.
پیرامون حوادث دیماه، تحلیلهای متعددی از ابعاد سیاسی، اقتصادی، امنیتی، فرهنگی و اجتماعی ارائه شده است. در سطوح کلان نیز موضوعاتی همچون کلیت حاکمیت، مسائل حکمرانی و در رأس آنها، منازعات تمدنی مورد واکاوی قرار گرفتهاند.
آنچه مؤسسه شهید استاد فرجنژاد از بنده مطالبه کرده، تمرکز بر جنبههای «سایبرنتیکی» این وقایع است که وجوه گوناگونی دارد. انشاءالله در این بخش، آنقدری که در توان بنده است انجام وظیفه خواهم کرد.
پرسش کلیدی این است که این اتفاقات بخشی از کدام طرح کلان دشمن است؟ هر چند حوادث دیماه خسارات مادی و معنوی سنگینی بر جای گذاشت، اما هدف نهایی دشمن محقق نشد. عامه جامعه هنوز از ابعاد فشارها و خطراتی که رفع شد، اطلاع دقیقی ندارند؛ هرچند خطر بهطور کامل برطرف نشده و منطقه همچنان ملتهب است.
فهرست مطالب
Toggleابعاد جنگ ترکیبی و طراحیهای فرامنطقهای
تحرکات ۴۸ ساعت اخیر در سوریه، لایۀ دیگری از همین سناریوست تا شاید از آن طریق اهداف خود را پیش ببرند. اصرار دشمن برای انجام عملیات پیش از ماه فوریه نیز دلایل خاصی دارد که در بخش «عقبشناسی» به آن میپردازم و سپس وارد مباحث سایبرنتیک میشوم.
عنوان این جلسه «روز سیزدهم» انتخاب شده است؛ بررسی تحلیلی جنگ ترکیبی دی ۱۴۰۴ در امتداد جنگ ۱۲ روزه. این وقایع، اتفاقی مجزا نبودند؛ بلکه مقرر بود در خردادماه، طی ۷۲ ساعت، یک سناریوی ششگانه توسط صهیونیسم جهانی اجرا شود که اسرائیل صرفاً بازیگر میدانی آن بود.
نباید اسرائیل را طراح اصلی دانست. بههمین دلیل است که رهبر انقلاب در بیانات خود، طرف اصلی را آمریکا معرفی میکنند؛ چرا که طراحیهای کلان در اندیشکدههای آمریکایی صورت میگیرد و این رژیم که در نزدیکی ماست، نقش مجری را دارد.
اساساً رژیم صهیونیستی در تراز طراحی و اجرای مستقلِ عملیاتی با این ابعاد(حتی در حوزه سایبری) نیست. آنها به واسطهی قرابت منطقهای و تکنولوژیهایی که در اختیار دارند، بیشتر به عنوان بازوی اجرایی عمل میکنند و طراحیها ریشه در جای دیگری دارد.
شش گامی را که مقرر بود از سحرگاه ۲۳ خردادماه اجرایی شود، بازخوانی میکنیم. گام نخست در واقع مرحله زمینهسازی بود و عملیات اجرایی بهطور مشخص از گام دوم در تاریخ مذکور آغاز شد.
گام اول، معطوف به «مشغولسازی» تمام توان رسانهای و سیاسی کشور در فرآیند مذاکرات بود؛ مذاکرهای که نه به عنوان یک راهکار، بلکه به مثابه راهبردی برای «فریب» طراحی شد. متأسفانه طرح این مباحث همواره با سوءبرداشت برخی نیروهای داخلی همراه است که تصور میکنند این تحلیلها با مواضع ولایت تقابل دارد؛ این مسئله ناشی از عدم درک صحیح بیانات عمومی امام جامعه و ایجاد اختلافات درونی است. با این حال، تجربه ونزوئلا و آسیبی که مادورو از حربه مذاکره دید، گویای واقعیت است. طبق آمار رسمی، در همین بازه زمانی کوتاه، ۵۰ میلیون بشکه نفت ونزوئلا به نفع آمریکا خارج شد که نشاندهنده تثبیت منافع انرژی آنهاست.
هدف از گام اول، سرگرم کردن کشور با فریب مذاکره بود. این برای نهمین بار در تاریخ انقلاب اسلامی است که چنین تجربهای تکرار میشود و من از بازخوانی دفعات پیشین صرفنظر میکنم.
گام دوم، در حالی که افکار عمومی و سیاسی درگیر مذاکره بود، با هدف «ترور حلقه فرماندهی و کنترل کشور» آغاز شد. این مرحله، مغز مرکزی نظام را هدف قرار داد تا ارتباط میان ارکان تصمیمگیر و بدنه اجرایی قطع شود. با شروع فاز نظامی و ترور، قاعدتاً ابتدا زنجیره فرماندهی نظامی (سطح یک) هدف قرار گرفت و سپس برای ترور سران قوا و هدفگیری محل جلسات اقدام شد که خوشبختانه این بخش از طرح با شکست مواجه گردید. در واقع، هدف آنها از میان بردن کل ساختار فرماندهی اعم از کشوری و لشکری بود.
تقابل نظامی و شکست محاسباتی در حذف حلقه فرماندهی
بخشی از فاز دوم در ابعاد نظامی محقق شد، اما در بعد کشوری ناکام ماند. آنچه دشمن در محاسبات خود پیشبینی نمیکرد، جایگزینی بلادرنگ و سریع حلقه فرماندهی و تداوم مقتدرانه دستورات نیروهای مسلح بود. آنها تصور نمیکردند که درست در همان روزِ انجام ترورها، رژیم صهیونیستی در نوبت عصر هدف حملات موشکی قرار گیرد. این سطح از تابآوری و بازسازی توان فرماندهی در برآوردهای آنها نمیگنجید.
گام سوم زمانی طراحی شد که سیستم نظامی دشمن در برابر اقدامات ایران منکوب شد. آنها پیشتر این الگو را در جنگ ششروزه علیه مصر و حتی در حوادث سال گذشته علیه حزبالله لبنان اجرا کرده بودند. در لبنان با زدن زنجیره فرماندهی، حزبالله برای مدتی محدود شد، اما بلافاصله با جایگزینی نیروها، اقتدار سابق خود را بازیافت.
در این مرحله، حمله نظامی برای تثبیت اهداف پیشبینی شده بود. اما با ایستادگی سیستم نظامی کشور، رژیم صهیونیستی در روز پنجم رسماً اعلام شکست کرد و از آمریکا درخواست پشتیبانی نمود. آمریکا نیز یک هفته وارد میدان شد که با پاسخ قاطع در پایگاه «العدید»، حضور آنها نیز بیثمر ماند. پیروزی قطعی ایران در جنگ ۱۲ روزه، نه از روی عرق ملی، بلکه یک واقعیت در ادبیات راهبردی بینالملل است. ما اجازه ندادیم گام دوم به گام سوم که همان حمله نظامی گسترده بود، تبدیل شود.
مقرر بود همزمان با روز دومِ حمله نظامی (در بازه ۷۲ ساعته طراحی شده)، گام چهارم اجرایی شود. این گام شامل تحریک جریانات سازمانیافته داخلی و ورود دو جریان تجزیهطلب مسلح به سبک داعش از جنوب شرق و شمال غرب کشور بود. هدف این بود که با ایجاد اغتشاشات داخلی همزمان با فشار نظامی خارجی، کشور بهطور فوری و پرسرعت دچار بیثباتی کامل امنیتی و دفاعی شود.
راهبرد «پتک و سندان» و پروژه براندازی ۷۲ ساعته
ترکیب گام سوم (حمله نظامی) و گام چهارم (فروپاشی از درون)، در علوم استراتژیک راهبرد «چکش و سندان» (یا پتک و سندان) نامیده میشود. در این مدل، جریان داخلی به عنوان «سندان» عمل کرده و نظام را تثبیت و مهار میکند تا ضربات نظامی خارجی (پتک) بتواند ساختار را در هم بکوبد.
طبق این پروژه، قرار بود جمهوری اسلامی در میان این دو سطح له شده و فرآیند براندازی در یک بازه زمانی فشرده (۷۲ ساعته) به سرانجام برسد که با هوشیاری و پاسخ بهموقع، این طرح ناکام ماند.
گام پنجم؛ پس از وقوع مراحل پیشین، یک حمله همهجانبه و انهدام زیرساختهای حساس پیشبینی شده بود که کشور را رسماً یک قرن به عقب بازمیگرداند (ریست میکرد). در این مرحله، تمامی توان لجستیکی زمینی، دریایی و هوایی، و همچنین کلیه تأسیسات انرژی شامل نفت، گاز، پتروشیمی، پالایشگاهها و هر نوع زیرساخت حساس ارتباطی هدف قرار میگرفتند. نمونه این رویکرد در سوریه قابل مشاهده است که حتی یک دکل مخابراتی سالم در نیمه غربی آن باقی نگذاشتند. طبق این برنامه، قرار بود در گام پنجم، دشمن دقیقاً به همان سبکی که در سوریه عمل کرد و طی دو ماه هر چه بود را هدف قرار داد، در ایران نیز وارد عمل شود.
گام ششم، تجزیه کشور بود؛ طرحی که حدود ۲۰ سال پیش توسط «برنارد لوئیس»، از اساتید دانشگاه سوآز لندن، ارائه شده بود. بر اساس این طرح، ایران به پنج یا شش کشور کوچک تقسیم میشد و در مرکز آن، موجودیت ضعیفی به نام «ایرانستان» باقی میماند که فاقد هرگونه توانمندی بود و جغرافیای آن از جنوب قم تا شمال تهران را در بر میگرفت. مابقی اراضی میان قدرتهای منطقه تقسیم میشد تا خطر ایران برای همیشه از سر تمدن آنها رفع گردد.
آنچه شما ملاحظه کردید، در واقع گام چهارم بود. اما چرا این گام در دی ماه اجرا نشد؟ زیرا گام سوم که حمله نظامی گسترده و تثبیتکننده بود، نهتنها محقق نشد، بلکه دنیا شاهد فروپاشی یکی از قویترین، عظیمترین و یکپارچهترین ساختارهای پدافند هوایی ساخته شده تا به امروز بود. موشکهای ایران دونه به دونه به اهداف اصابت کردند؛ حتی در شلیکهای انفرادی مانند موشک «خرمشهر» که به تنهایی شلیک شد و پوشش حفاظتی برای عبور از پدافند نداشت، باز هم با موفقیت به تلآویو اصابت کرد.
مشاهده این توانمندیها نشان داد که آن سه گام اولیه در عمل پاسخگو نبودهاند. با این حال، آنها گام چهارم را حفظ کردند به این امید که شاید با برهم خوردن اوضاع داخلی، بتوانند مجدداً از بیرون اقدام کنند.
تحلیل راهبردی اندیشکدهها و تقابل نظامی
در پاسخ به این پرسش که چرا علیرغم شکست فازهای قبلی، همچنان بر تکرار آنها اصرار داشتند، باید به تحلیلهای اندیشکدههای آمریکایی اشاره کرد. پس از جنگ ۱۲ روزه، اندیشکدههای آمریکایی تحلیلی ارائه دادند که در آن چهار عامل کلیدی مطرح شد. سه عامل باعث میشد که به اسرائیل توصیه کنند حمله نکند و تنها یک عامل آنها را به انجام حمله ترغیب میکرد.
اولین عامل، جایگاه و وجود رهبر معظم انقلاب است. تحلیلهای مختلفی در این باره ارائه شده، اما نکته شاخص این است که چون ایشان فراتر از یک شخصیت سیاسی، رهبری مذهبی در سطح بینالمللی هستند، دشمن برآورد دقیقی از پیامدهای حذف فیزیکی ایشان ندارد. آنها نمیدانند در صورت چنین اقدامی، در کدام نقاط جهان چه واکنشهای سنگینی علیه آمریکا و متحدانش رخ خواهد داد و این یک ترس بزرگ برای آنهاست.
لذا تکرار ادبیات ترور از سوی اسرائیل (که تاکنون ۹ بار مطرح شده) بیش از آنکه جنبه عملیاتی داشته باشد، ابزاری برای «فروپاشی ذهنی و شناختی» در داخل کشور است تا چنین القا کنند که هیچکس در امان نیست. در مقابل چنین گزافهگوییهایی، باید با لحنی بسیار تندتر و قاطعتر پاسخ داد. سکوت داخلی در برابر این ادعاها مورد اعتراض است؛ هرچند در روزهای اخیر برخی مسئولان، دفاتر مراجع و حوزههای علمیه پاسخهایی دادهاند.
با این حال، حتی نوع پاسخدهی در ادبیات «جنگهای رسانهای و شناختی» دچار اشکال است. وقتی مطرح میشود که «اگر تعرضی صورت بگیرد، چنین و چنان میشود»، این یعنی منتظر نشستهاید تا تعرضی صورت بگیرد؟ آیا قرار است مشابه تجربه ترور شهید سلیمانی، سیدحسن نصرالله و دیگر فرماندهان مقاومت، باز هم صرفاً به گفتار پسینی بسنده کنیم؟
باید میان جایگاه ولیامر مسلمین در جهان و سایرین تفاوت قائل شد. نباید اجازه داد دشمن حتی در مخیلهاش به اقدام علیه ایشان فکر کند. پلن اصلی در جنگ شناختی باید بر این استوار باشد که هزینه «گزافهگویی» دشمن چنان بالا برود که جرئت بیان آن را هم نداشته باشد.
راهبرد بازدارندگی در جنگ شناختی
این دقیقاً همان کاری است که امام خمینی(ره) در ماجرای هتک حرمت قرآن توسط سلمان رشدی انجام دادند. ایشان میتوانستند مانند تفکر برخی از آقایانِ امروز، پاسخ را به نخبگان واگذار کنند تا کتابی در جواب بنویسند؛ اما امام اصلاً وارد فضای مباحثه علمی نشدند. ایشان با صدور حکم مهدورالدم بودن او، قواعد بازی را تغییر دادند. این تاکتیکهای مقتدرانه در حوزهی مسائل شناختی، تحلیلهای عمیقی دارد که تا دو سه دهه امنیت کامل مقدسات را در دنیا تأمین کرد.
متأسفانه از اواخر دوران اصلاحات به بعد، با کوتاهآمدنهای داخلی، دوباره جسارت دشمنان پا گرفت. ما باید در برابر توهین به امامِ مسلمین که متعلق به تمامی شیعیان و مسلمانان جهان است، پاسخی کوبنده بدهیم. تمام امنیت ذهنی و روانی دشمن باید در اثر این جسارت به هم بریزد؛ حتی در سطح کلام، چه برسد به اینکه بخواهند اقدامی عملی انجام دهند.
بنابراین، تنظیم بیانیههای واکنشی بسیار حائز اهمیت است. متنِ پاسخ به دشمن نباید صرفاً «واکنشی» باشد؛ بلکه باید با رویکردی «کنشگرانه» و تهاجمی تدوین شود تا بازدارندگی واقعی ایجاد کند. این نکتهی اول بود.
نکته دوم آنها این بود که ایران در حوزه آفندی ارتقاهایی داده است که ما دقیقاً نمیدانیم جنگ بعدی چگونه خواهد بود؛ فقط میدانیم که شبیه جنگ ۱۲ روزه نیست. ضمناً در طول آن ۱۲ روز، ایران توانست برخی حفرههای امنیتی و نظامی خود را شناسایی و ترمیم کند؛ همان نقاطی که ما سالها برای نفوذ و کاشتن مهرههای خود در آنها وقت صرف کرده بودیم. در واقع، با این اقدام هم شبکههای نفوذ ما از میان رفت و هم به اهداف مورد نظر نرسیدیم و اکنون دیگر آن فضای سابق برای ما فراهم نیست.
عامل سوم نیز موضوع ذخایر اورانیوم است؛ این حدود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده ۶۰ درصد. این احتمال بارها مطرح شده که ایران میتواند ظرف چند روز این ذخایر را به بمب هستهای تاکتیکی، و نه استراتژیک، تبدیل کند. این بمبهای تاکتیکی در صورت بروز درگیری، پتانسیل بالایی برای استفاده و تغییر معادلات دارند. این سه عامل تاکنون نقش بازدارنده داشتهاند.
اما عامل چهارمی نیز وجود دارد که علت اصلی تقلا و تکاپوی جبهه دشمن است. آنها مدعی هستند که حدود دو دهه ایران را مطالعه کرده و رئوس نظامی، ویژگیهای اخلاقی، سبک زندگی، خط فکری، نقاط قوت و ضعف فرماندهان را کاملاً شناخته بودند. آنها تصور میکردند اگر اقدامی انجام دهند، میدانند مثلاً سردار حاجیزاده چند فروند موشک شلیک میکند، تصمیمش را در کدام مقر میگیرد و واکنش سردار سلامی یا سردار عزیز جعفری (که بعداً جای خود را به سردار سلامی داد) و ستاد کل چگونه خواهد بود و تقسیم کارها به چه صورت است.
این شناخت دقیق لزوماً ناشی از ضعف سیستم حفاظتی نبود، بلکه متأسفانه فضای سایبر در اینجا نقشی جدی ایفا میکند. یعنی هرچقدر هم که خود فرد ملاحظات امنیتی را رعایت کند، همراهان، خانواده و اطرافیان او به عنوان حلقههای متصل در فضای مجازی حضور دارند و این ارتباطات در فضای سایبر رصد میشود.
تغییر در ساختار فرماندهی و ابهام استراتژیک برای دشمن
اما اکنون که حلقهی اول فرماندهی و کنترل نظامی تغییر کرده و جایگزینهایی منصوب شدهاند، دشمن در خصوص این افراد جدید دچار ابهام کامل است؛ چرا که آنها را در موقعیتهای رزم و جنگ واقعی نمیشناسند و نمیدانند چه تصمیماتی اتخاذ میکنند. در این میان، آنها تنها سردار پاکپور را میشناسند، آن هم به دلیل ۱۶ سال فرماندهی نیروی زمینی و سوابقی نظیر مهار غائله پژاک در غرب کشور در سالهای ۹۰-۹۱.
دشمن میداند که ادبیات و دکترین نیروی زمینی بر این اصل استوار است که تا زمین تثبیت نشود، پیروزی در جنگ معنا ندارد. ممکن است یک تفکر استراتژیک بگوید جواب موشک، موشک است، اما تفکر فرمانده نیروی زمینی میگوید جواب موشک، عملیاتی در سطح فتح بیتالمقدس است. این رویکرد اتفاقاً شرایط را برای دشمن دشوارتر و نگرانکنندهتر کرده است.
سایر کسانی که منصوب شدهاند، حتی نام برخی از آنها رسانهای نشده است؛ برای مثال، جایگزین سردار مهرابی یا برخی دیگر از ارکان اصلی ستاد کل مشخص نیستند. حتی در مورد افراد شناختهشده نیز سطح تصمیمگیری و کیفیت پاسخدهی آنها مبهم است. مثلاً برای دشمن معلوم نیست که جانشین سردار حاجیزاده پس از شلیک چه تعداد موشک، عملیات را متوقف خواهد کرد.
لذا دشمن با ابهام بسیار بزرگی مواجه شده و توصیه تحلیلگران به رژیم این است که یا باید تا قبل از شش ماه (که عددی تخمینی است) در یک حمله گسترده کار را تمام کند، یا اگر این سیستم نوین دفاعی و نظامی ایران با این تفکر و ارتقای تجهیزات تثبیت شود، دیگر تا چندین سال و تا انجام مطالعات طولانیمدت جدید، توان رویارویی با ایران را نخواهند داشت.
ماجرا از مردادماه آغاز شد. ابتدا طرحی برای ایجاد ناآرامی در مردادماه در دستور کار بود؛ سپس شهریورماه و همزمان با سالگرد «مهسا» برنامهریزی کردند که محقق نشد. در مهرماه نیز روی فضای بازگشایی مراکز آموزشی و دانشگاهها حساب کرده بودند که باز هم با شکست مواجه شدند. این روند در آبانماه و ۱۶ آذر نیز تکرار شد تا اینکه نهایتاً به دیماه رسیدیم. تکرار این ادعاها که «این ماه شلوغ میشود» و عدم وقوع آن، به معنای بیعملی دشمن نبود؛ بلکه هر بار که قصد اقدام داشتند، دستگاههای اطلاعاتی با اشراف خود، سرپلها را شناسایی کرده و طرح را پیش از اجرا با شکست مواجه میکردند.
در دیماه نیز در ابتدا غائله ختم شد. هفتم دیماه، ساعت ۱۶:۴۸، دقیقاً همزمان با پرتاب سه ماهواره، تحرکاتی در بازار تهران آغاز شد. تلاقی این دو رویداد (پرتاب ماهواره و شروع اعتراضات) کد مهمی است که نشان میدهد چه دستاوردهایی قرار بود به حاشیه رانده شود.
تقریباً تا چهاردهم دیماه، بصیرت و رشد عقلانی مردم که بهواقع معجزهای الهی و عنایت ویژه خدا بود، مانع از پیشروی طرحها شد. خودِ کسبه محترم بازار تهران که نسبت به مسائل معترض بودند، وقتی لیدری میان جمعیت میآمد و دعوت به خیابان میکرد، او را تحویل نیروهای انتظامی میدادند یا از جمعیت طرد میکردند. بدین ترتیب، تا چهاردهم دیماه غائله تقریباً تمام شده بود.
متأسفانه عدم زمانشناسی مناسب در یک تصمیم اقتصادی، باعث شد آنچه دشمن به دنبالش بود، محقق شود. حرکت پانزدهم و شانزدهم دی در افزایش قیمتها—حتی اگر از نظر کارشناسی درست بوده باشد که باید در جای خود بررسی شود—در آن مقطع زمانی اصلاً مناسب نبود. در شرایطی که دشمن روی اقتصاد التهاب ایجاد کرده است، اجرای طرحی که از آن به عنوان «جراحی بزرگ» یا «شوک» یاد میشود، تأملبرانگیز بود.
تحلیل پیامدهای تصمیمات اقتصادی در بستر ناآرامیها
در نتیجه، هجدهم و نوزدهم دیماه هستههای عملیاتی وارد میدان شدند. این هستهها نیازمند بستری بودند تا میان مردم نفوذ کنند؛ تا زمانی که مردم همراهی نمیکردند، آنها امکان بروز نداشتند. اما با ایجاد شوک اقتصادی و حضور بخشی از مردم، هستههای عملیاتی که از قبل آماده بودند به صحنه آمدند و آن وقایع رخ داد.
حال در این فضا، نقش «سایبر» و ابعادی که باید دیده شود کجاست؟ مسئله سایبرنتیک در اینجا از چند وجه حائز اهمیت است: درگیری در فضای مجازی، حضور میدانی، فشارهای اقتصادی و موضوعات امنیتی-دفاعی. تلاقی اینها یعنی یک «جنگ ترکیبی». انتخاب واژه جنگ ترکیبی صرفاً بابت واژهگزینی نبود؛ مصادیق آن کاملاً در دو بعد مشهود بود: اول، فرایند ششگامهای که اشاره شد و نشاندهنده ترکیبی بودن طرح راهبردی کلان است، و دوم، اقدامات میدانی که کاملاً ماهیت ترکیبی داشتند.
اگر لایههای مردمی را کنار بگذاریم، با لیدرهای آموزشدیده مواجه میشویم. این مشاهدات میدانی ما در چند شهر از جمله قم است. در منطقه «نیروگاه» قم، بهویژه در شب ۱۸ دی، اصلاً حضور مردمی وجود نداشت و ما کاملاً با نیروهای آموزشدیده طرف بودیم. اما در مناطقی مانند فلکه شهید دستغیب تا ابتدای بلوار فردوسی، بسیاری از افراد، مردم معمولی بودند که بخشی برای تماشا و بخشی برای اعتراض به خیابان آمده بودند. این افراد درگیر شعار دادن بودند اما کنشگر میدانی و هسته اصلی اغتشاش محسوب نمیشدند.
هسته اصلی کاملاً متمایز بود. بسیاری از این افراد حتی ساکن قم نبودند؛ همانطور که در سال ۱۴۰۱ نیز بسیاری از لیدرها از شهرهای دیگر اعزام شده بودند. در واقع قم در آن سال «شهر معین» داشت و افراد آموزشدیده در جای دیگر، برای عملیات به قم میآمدند. اکثر دستگیرشدگان سال ۱۴۰۱ از یک شهر مشخص بودند.
ابعاد جنگ ترکیبی و نمادشناسی لیدرهای میدانی
در حوادث اخیر نیز این الگو تکرار شد. برای نمونه، خانمی که به عنوان لیدر در رده سنی ۱۸ تا ۲۵ سال در یک هسته عملیاتی ۱۰-۱۲ نفره فعالیت میکرد، همزمان سه سطح از براندازی را نمایش میداد: با شعارهایش براندازی سیاسی، با قمهای که به دست داشت نماد براندازی سخت، و با پوشش نیمتنه در سرمای دیماه قم، براندازی فرهنگی را دنبال میکرد. این نشان میدهد که حتی نحوه کنش فردی لیدرها در جنگ شناختی، مطالعهشده است. هدف این بود که با حفظ نمادهای پوششی، پیوستگی این حرکت با جنبش قبلی و تلفیق گروههای مختلف فکری را القا کنند. لذا ترکیبی بودن این جریان از وجوه مختلف کاملاً واضح و مبرهن است.
نقش حوزه سایبر در این قضایا مشخص است. اگر از خود میدان شروع کنیم، طراحیها کاملاً در خارج از کشور انجام میشد و سپس امتداد عملیاتی آنها به هستههای داخل کشور متصل میگردید و برای آنها تعیین تکلیف میکرد که تجهیزات خود را از کجا تهیه کنند، منابع تأمینشان کجا باشد، چگونه به یکدیگر متصل شوند و وجوه مالی را به چه نحوی دریافت نمایند. این موارد، در واقع همان چیزی است که به آن «زنجیره طولی فرماندهی و کنترل» میگوییم.
این زنجیره کاملاً مبتنی بر فضای سایبر بود و علت قطع اینترنت نیز از هم پاشیدن آن بود. چنانکه اگر به خاطر داشته باشید، در پنج روز پایانی جنگ ۱۲ روزه نیز اینترنت بینالملل قطع شد که یکی از نتایج آن، سقوط پهپادها بود؛ زیرا آنها با سیمکارت کار میکردند و مسیریابشان به اینترنت بینالملل متصل بود. با قطع اینترنت در داخل کشور، پهپادها دیگر قادر به عملیات نبودند. اما این بار، به دلیل شبکهای که شکل گرفته بود، کل اینترنت قطع شد. در حال حاضر بحثی در مورد درستی یا نادرستی این اقدام وجود دارد، اما علت و منطق آن در مقطع زمانی مذکور، همین مسئله بود. بنابراین، شق اول نقش سایبر، به همین زنجیره فرماندهی و کنترل از بیرون به داخل مربوط میشود.
شق دوم، ارسال بازخورد از میدان به خارج از کشور بود تا اتاقهای فکر بر اساس آن بتوانند گامهای بعدی را طراحی کنند؛ مسائلی از قبیل اینکه به کدام مناطق، خیابانها و اقشار تمرکز شود و محوریت اقدامات چه باشد.
بخش سوم، که در حال حاضر به شدت با آن درگیر هستیم و موضوعی بسیار جدی است، به یک جنایت سنگین روانی مربوط میشود. این جنایت در جایی شکل میگیرد که دادههایی از کف میدان جمعآوری شده است. به این معنا که آنها در تیمهای اغتشاش، عناصر اطلاعاتی-رسانهای داشتند که وظیفهشان درگیری نبود. مأموریت آنها صرفاً فیلمبرداری از سوژههای مدنظر با دوربینهای باکیفیت (از گوشیهای آیفون با دوربین خوب تا دوربینهای کوچک حرفهای)، ارسال دادههای خام به خارج و ساخت سریع کلیپ بود. جنگ شناختی که پس از اتصال مجدد اینترنت بر جامعه تحمیل میشود، به مراتب سنگینتر از وقایع روزهای هجدهم و نوزدهم خواهد بود و جای نگرانی بسیاری دارد. علت این نگرانی را در ادامه توضیح خواهم داد.
هماهنگی میدانی و ماهیت جدید اغتشاشات
مسئله بعدی، ارتباطات عرضی درون میدان بود. آنها در ارتباطات عرضی خود دقیقاً از زیرساخت فضای سایبر و مخابرات استفاده میکردند. نمونه آن را در منطقه نیروگاه دیدیم که چگونه با یکدیگر هماهنگ شده و از سه جهت (خیابانهای ۲۰ متری زاد، مطهری و امینی بیات) به سمت میدان توحید حرکت کردند. این سطح از هماهنگی، کار گروههای آموزشدیده است و یک فرد عادی قادر به اجرای آن نیست؛ زیرا در مقابل آنها نیروهای آموزشدیدهای قرار داشتند که خود با چالش مواجه میشدند.
به دلیل همین ارتباطات عرضی بود که در روز هجدهم، همه چیز، حتی تماس و پیامک، به یکباره قطع شد. زیرا آنها دقیقاً از طریق تماس تلفنی به یکدیگر گرا میدادند و هماهنگیهایی از این قبیل انجام میدادند: «ما در حال گرفتن این منطقه هستیم و اینجا را تثبیت میکنیم؛ شما به سمت اداره برق زیر پل امینی بیات یا کلانتری ۱۹ در چهارراه مسجد دو طفلان مسلم بروید.»
هماهنگی میدانی در این سطح بود. باید به این نکته اشاره کنم که جنس اغتشاشات خیابانی که در سال ۱۴۰۴ با آن مواجه بودیم، با نمونههای سالهای قبل تفاوت داشت. گروههای سالهای ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ نیز آموزشدیده بودند، اما هدف آنها در آن سه مقطع، صرفاً بیثباتسازی بود. در وقایع اخیر، برای اولین بار با نیروی اغتشاشگری روبرو شدیم که از پشتیبانی و تأمین برخوردار بود. چنین نیرویی برای عملیات «بزن و دررو» نیامده، بلکه هدفش «زدن و ماندن» است. آنها در کمتر از یک ربع در میادین توحید، امینی بیات و نبوت سنگربندی کردند. سنگرسازی، اقدام نیرویی است که بارها آن را تمرین کرده تا بتواند در شرایط بحرانی، مأموریت خود را به درستی انجام دهد.
در آنجا، نیروهای پشتیبانی به آنها ملحق شدند، بهاصطلاح آنها را «بازآماد» کردند، تسلیحات و ساچمههایشان را رساندند و سلاحهای سردی که از آنها گرفته شده بود، مجدداً توزیع شد؛ به عبارتی، فرصت تجدید قوا یافتند. این پدیده برای اولین بار رخ میداد. اگرچه در گذشته، مانند سال ۸۸ در بلوار کشاورز و خیابانهای منتهی به بیت رهبری، تحرکات محدودی برای ورود صورت گرفته بود، اما این اقدامات کلیت نداشت. این بار، برای نخستین بار، نیروی اغتشاش در سراسر کشور به صورت هماهنگ چنین راهبردی را اجرا میکرد. این نشان میدهد که این یک اقدام تمرینشده و بخشی از راهبرد کلان آنها بوده است. آنها دقیقاً برای «سوریهسازی» آموزش دیده بودند، نه یک حرکت مقطعی؛ بلکه برای آمدن، ماندن و اجرای گام چهارم که به آن اشاره کردم: حمله نظامی گسترده، انهدام زیرساختها و در نهایت، تجزیه کشور.
بنابراین، این چهار موردی که ذکر شد — از فرماندهی میدانی گرفته تا ابعاد شناختی و کلیپهایی که در آینده منتشر خواهد شد — همگی ابعاد سایبری این قضایا را از سوی دشمن نشان میدهند.
ما در مقابل چه کردیم؟ چه کارهایی باید بکنیم و از چه کارهایی باید بپرهیزیم؟ اینها سه دسته اصلی هستند. اول از همه، بحث قطع اینترنت مطرح است. آیا قطع اینترنت درست بود؟ با توجه به توضیحاتی که عرض کردم، بله درست بود؛ اما در اینجا دو پاسخ داریم: یکی بر حسب «وضع موجود»، یعنی توان مدیریتی فعلی فضای سایبر کشور (یا اصطلاح اصلی آن: حکمرانی فضای سایبر)، و دیگری مبتنی بر «وضع مطلوب».
اگر طبق وضع موجود به قضیه نگاه کنیم، در کشوری هستیم که اصطلاح «فضای سایبر ملی» (National Cyberspace) در آن شنیده نشده است. شما جستجو کنید، هیچ خبرگزاری، مطبوعات یا مسئولی این اصطلاح را به کار نمیبرد. زیرساخت آن، یعنی «شبکه ملی اطلاعات» نیز علیرغم اینکه مصوب سال ۸۹ در برنامه پنجم بود و الان در برنامه هفتم هستیم، هنوز ایجاد نشده است.
وقتی شما این زیرساختها را ندارید، نتیجهاش میشود اتفاقی که دقیقاً در آبان ماه سال ۹۸ رخ داد. ما احتمال میدادیم با توجه به جنس شلوغیها که از سال ۹۶ بیشتر شده بود و هماهنگی گروهها که در فضای سایبر (خاصتاً پلتفرمهای خارجی) شکل میگرفت، از نظر منطقی باید یکسری اعمال محدودیتها انجام میشد؛ اما اینترنت به مدت ۱۰ روز کاملاً قطع شد.
در آن زمان، یکی از دانشجویان سر کلاس مطلبی را احتمالاً از «فرانس ۲۴» آورد که تیتر زده بود: «عملیات بزرگ و پیچیده قطع سراسری اینترنت در ایران» و رویترز هم آن را بازنشر کرده بود. دانشجو با تعجب میگفت این چه چیزی است که آنقدر پررنگ شده است؟ من در پاسخ، لپتاپی که آنجا بود را مثال زدم. گفتم فرض کنید میخواهم روی این لپتاپ سه کاربر (User) با سه سطح دسترسی مختلف تعریف کنم: سطح اول فقط دسترسی به اینترنت (مثل کافینتها)، سطح دوم علاوه بر اینترنت و مرورگر، دسترسی به چند نرمافزار مانند آفیس، و سطح سوم «فول کنترل» یا ادمین (Administrator) باشد.
تفاوت مدیریت لایهبندی شده با قطع سراسری
حال اگر نتوانم این تفکیک را انجام دهم و نخواهم آن دو نفر دیگر دسترسی کامل (فول کنترل) داشته باشند، کل سیستم را از برق میکشم و خاموش میکنم. شما بگویید کدام روش فنیتر، علمیتر و ماهرانهتر است؟ اینکه بیایم یک زیرساخت ثابت را لایهبندی (Multi-layer Service) کنم تا هرکس دسترسی مجاز خود را دریافت کند؟ قطعاً این روش دقیقتر است و انعطاف مدیریتی بیشتری دارد؛ یا اینکه چون توانایی این کار را ندارم و دسترسیهای غیرمجاز خطرناک میشود، کلاً آن را قطع کنم؟
پاسخ خیلی واضح است. اینکه در چنین مواقعی مجبور به قطع اینترنت میشویم، به خاطر نبود فضای سایبر ملی است. جریانی در کشور وجود دارد که همیشه روی عدم حکمرانی فضای سایبر حساب میکند تا در عرصه قدرت باقی بماند. این جریان همیشه در مجلس و انتخاباتهای ریاست جمهوری شعار ثابت «رفع فیلتر» دارد؛ یعنی خودش مانع درست شدن زیرساخت میشود تا فتنهها رخ دهد و سپس در انتخابات بعدی، رأیاولیها را با شعار رفع فیلتر جذب میکند.
برخی از جریانات غربگرای کشور، معاویهگونهترین شکل رسیدن به قدرت را به خرج میدهند. آنجایی که باید یک تودهنی محکمِ ترکیبی (اطلاعاتی، قضایی و مردمی) به اینها بخورد تا این جریان سیاسی اصلاح شود (که بعید میدانم اصلاح شوند چون ۲۰ سال است این رویه را دارند) یا تمام شود، اتفاقی نمیافتد. اگر اینها تمام نشوند، کشور را تمام میکنند؛ چراکه مانع شکلگیری حکمرانی فضای سایبر در کشور هستند.
بابت نبود این حکمرانی، ما مجبوریم بیاییم و اینترنت را قطع کنیم. این وضعیت واقعاً در شأن کشوری و مردمی نیست که در حوزههای سخت و سنگین «هایتک» (High-tech) پیشرو هستند. ما چرخه کامل صنعت فضایی داریم و در حوزه هستهای از روشهای متنوعی استفاده میکنیم؛ زمانی با تکروش و سانتریفیوژهای IR1 شروع کردیم، اما الان با تکنولوژیهای بومی، روسی، اروپایی و چینی کار میکنیم.
پیشرفتهای فنی در برابر مانعتراشیهای سیاسی
ما در حوزههای «سنتتیک بیولوژی» مانند سلولهای بنیادی و بسیاری موارد دیگر سرآمد هستیم. کشور ما قطب توریسم پزشکی منطقه است، بهطوری که حتی از کشورهای شمالی که به اروپا نزدیکترند، برای مباحث درمانی به ایران میآیند. بعد در موضوعی مانند فضای سایبر ملی که نهتنها کشورهای توسعهیافته، بلکه کشورهای در حال توسعه هم آن را دارند، هنوز ماندهایم. این اصلاً به خاطر عدم توان علمی یا فنی نیست، زیرا هر دو را داریم و طرح آن سالهاست نوشته شده است.
حضرت آقا چندین سال است الگوی حکمرانی فضای سایبر مبتنی بر مبانی انقلاب اسلامی را تبیین کردهاند تا آن اغوای غربیها در فضای سایبر پیش نیاید و این فضا محل تبیین و ارائه اطلاعات صحیح برای رشد و بصیرت باشد. خود ما نیز در این زمینه مقاله و کتاب داریم. دلیل اجرا نشدن این طرحها، درگیری با جریانات سیاسی غربگراست که در مجلس، دولت و رسانهها نفوذ دارند.
تا قانونی مطرح شد (که بخشی از آن همینجا نوشته شده بود: «طرح حمایت از حقوق کاربران در فضای مجازی»)، سریع برچسب امنیتی «طرح صیانت» به آن زدند؛ در حالی که اصلاً اسمش صیانت نبود. بدون اینکه کسی ۳۷ ماده آن را خوانده باشد، طرح را ترور کردند. دقیقاً میدانیم چه کسانی در مجلس یازدهم جلوی آن ایستادند و نگذاشتند تصویب شود؛ حتی اجازه ندادند به صورت آزمایشی (طبق اصل ۸۵) اجرا شود و طرح کلاً از دستور کار خارج شد.
قانونمندی فضای سایبر در کشور ما حداقل تا چهار پنج سال آینده امکانپذیر نیست، زیرا جو عمومی به هم ریخته است. جریانات سیاسی عملاً با مخالفت با قانون پیش میروند؛ یعنی نمیگذاریم قانون شکل بگیرد و همه چیز را رفع فیلتر میکنیم تا از مردم رأی بگیریم. این نشان میدهد که متأسفانه هنوز حمایت عمومی برای این ادبیات غلط وجود دارد.
بدون تعارف، اینجا به یک سهگانۀ حکمرانی نیاز است که اگر وجود داشت، این وضعیت پیش نمیآمد. اولین ضلع این سهگانه در حکمرانی فضای سایبر، تصویب یک قانون جامع است که ما هنوز آن را نداریم.
دوم، برای اجرای آن قانون، به یک متولی نیاز است. وزارت ارتباطات نمیتواند متولی حکمرانی فضای سایبر باشد؛ زیرا فقط زیرساخت در اختیار آن است، درحالیکه اصل فضای سایبر، محتواست و زیرساخت صرفاً برای جریان یافتن محتوا به کار میرود. برای اینکه بدانید تا چه حد از ریشه فاقد قانون هستیم، به این سؤال توجه کنید: اگر سرعت اینترنت پایین یا پهنای باند نامناسب باشد، در دولت چه کسی را مقصر میدانید؟ پاسخ روشن است: وزیر ارتباطات، چون قانون در این زمینه وجود دارد. اما اگر در همین فضای سایبر، محتوا دچار مشکل شود، باید به سراغ چه کسی برویم؟
این سکوت معنای بسیار بدی دارد. ما هنوز در قانون مشخص نکردهایم که متولی مدیریت محتوا در فضای سایبر کیست. تنها یک «کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه» وجود دارد که مربوط به ۲۵ سال پیش و عصر وب ۲ و وبلاگنویسی است. سازوکار این کارگروه نیز واکنشی (Passive) است؛ یعنی تنها پس از وقوع یک تخلف، که عموماً در حوزه مسائل غیراخلاقی است، دستور فیلترینگ آن را صادر میکند. با چنین سازوکاری، مدیریت فضای سیال و پرشتاب امروزی از حیث تولید و انتقال محتوا، غیرممکن است.
سوم، پس از تعیین متولی، باید زیرساخت لازم برای مدیریت در اختیار او قرار گیرد که کلانترین بخش آن «شبکه ملی اطلاعات» است، هرچند موارد دیگری را نیز در بر میگیرد. ما هر سه مورد را نداریم. بنابراین، در چنین مواقعی تنها یک راه باقی میماند: «دکمه را بزن و خاموش کن.»
شیطنت در قطع اینترنت و پیامرسانها
البته شیطنتی نیز صورت گرفت که برای آن ادلّهای آوردند، اما به نظر بنده توجیهپذیر نبود و تجربه نیز نشان داده است که توجیهپذیر نیست. درحالیکه میشد با قطع اینترنت بینالملل، مسئله را مدیریت کرد، قطع همزمان پیامرسانهای داخلی و خارجی یک پالس شناختی خاص ارسال کرد. تا پیش از این، جریانی که از پیامرسانهای داخلی حمایت میکرد، در برابر استدلالهای جریان غربگرا برای رفع فیلتر تلگرام، اینستاگرام و واتساپ، یک حجت قاطع داشت و آن این بود که منشأ تمام فتنههای کشور، فضای سایبر و پلتفرمهای خارجی بودهاند: فتنه ۸۸ با توییتر و فیسبوک (با وجود ماهیت سیاسی)، فتنههای ۹۶ و ۹۸ با پلتفرمهای خارجی (با وجود ماهیت اقتصادی) و حوادث سال ۴۰۱ نیز با همین پلتفرمها (با وجود ماهیت فرهنگی و اعتقادی). بر اساس این استدلال، گفته میشد که دشمن از طریق فضای سایبر در حال زیرساختسازی است و به خاطر مصالح ملی و امنیت، این پلتفرمها باید مسدود بمانند؛ استدلالی که طرف مقابل پاسخی برای آن نداشت.
آنها کجا تلافی کردند؟ دقیقاً اینجا. با این اقدام، این پالس به جامعه داده شد که: «شما که این همه از پلتفرمهای داخلی دفاع میکردید، دیدید که آنها را نیز همزمان با خارجیها قطع کردند. پس فرقی بین آنها وجود ندارد و بهتر است همان خارجیها را باز کنید.» این یک اقدام عامدانه بود و ما دو مورد تعمد را در این ماجرا مشاهده کردیم.
اول اینکه، شورای عالی امنیت ملی (شعام) دستور قطع فوری اینترنت را صادر کرد، اما وزارت ارتباطات با شش تا هفت ساعت تأخیر آن را اجرا نمود و در همان فاصله، جرقههای حوادث ۱۸ دی زده شد. آذری جهرمی نیز در سال ۹۸ دقیقاً همین کار را تکرار کرد. شعام دستور قطع فوری داد، اما او اجرای آن را تا آخر شب به تعویق انداخت؛ زمانی که فتنه فراگیر شده بود و برخی شهرهای استان البرز رسماً به وضعیتی شبیه حلب سوریه دچار شده بودند. در آن زمان، قطع اینترنت دیگر چه فایدهای داشت؟
دوم، این بار پیامرسانهای داخلی را نیز قطع کردند تا این پیام را القا کنند که داخلی و خارجی تفاوتی ندارند. متأسفانه این پیام در ذهن عموم جامعه، بهویژه نوجوانان، بهخوبی نشست. اگر با آنها صحبت کنید، میگویند: «ما به سروش و ایتای شما هم آمدیم، اما آنها نیز قطع بودند. پس صبر میکنیم تا اینترنت وصل شود و به سراغ همان پلتفرمهای قبلی برویم.»
این حرکت، همچنان امتداد همان حلقهای است که حکمرانی صحیح فضای سایبر را با عمر سیاسی مخدوش خود در تضاد میبیند. امیدواریم این عمر هرچه زودتر به پایان برسد، پیش از آنکه نظام و مردم را به پایان برسانند.
چند نکته را در تکمیل این قضیه عرض میکنم. در حال حاضر دو سه موضوع بسیار مهم وجود دارد؛ نخست اینکه «سواد اعتراض» در جامعه لازم است. بخش مهمی از اعتراضها نیز در فضای سایبری، از تشکیل کمپین گرفته تا ایجاد کانال و گروه، شکل میگیرد. این در حالی است که ما اصلی را هم در مبانی دینی و هم در مبانی ملی خود داریم که بر اساس آن، مردم حق دارند اعتراضاتشان را نسبت به هر موضوعی در کشور بیان کنند. این حق در کلام حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) در نهجالبلاغه ذکر شده است که از حقوق مردم بر والی، بیان مطالبات و اعتراضهایشان است. همچنین این موضوع در اصل ۲۷ قانون اساسی ما، حاصل دوراندیشی امام راحل و بزرگانی چون شهید بهشتی، پیشبینی شده است.
در کلام هر دو امام انقلاب، خصوصاً رهبر معظم انقلاب، بارها به این موضوع اشاره شده است. ایشان جوانان را نوک پیکان و پیشگام جریان مطالبهگری و اعتراض میدانند و میفرمایند: «جوانها، بروید عدالتخواه باشید.» ایشان اصول آن را نیز بیان میکنند، اما در عمل، برخی میپرسند: «عدالتخواهید؟» گویی «عدالتخواهی» اکنون به یک برچسب منفی تبدیل شده است. من کاری به برخی روشهای غلط ندارم و قطعاً آنها را تأیید نمیکنم، ولی نفسِ ارتباط دادن خود با گفتمان عدالت، در فضای ذهنی برخی دستگاهها و مسئولین، امری ناپسند تلقی میشود؛ این در حالی است که امام جامعه بر آن تأکید دارد.
این دوگانگی و شکاف، خود محل پرسش جدی است. چگونه است که سخنان امام جامعه که حی و حاضر و به حمدالله صحیح و سلامت هستند، وقتی به بدنه جریان انقلابی و مذهبی میرسد، دچار انحراف میشود؟ یا شاید ما آن را وارونه دریافت میکنیم. چقدر خود ما در همین فضای سایبری درگیر جنگ شناختی هستیم و گمان میکنیم که در امانیم و حتی خود را افسر و فرمانده جنگ نرم میپنداریم. این مسائل بسیار ریزتر و عمیقتر از آن چیزی است که در نگاه اول به نظر میرسد. ما عموماً تصور میکنیم که بخشی از جامعه، یعنی همان قشر خاکستری در جامعهشناسی سیاسی، درگیر این مسائل است و ما بهعنوان نیروی انقلابی مشکلی نداریم. در حالی که اتفاقاً گرفتاری اصلی جنگ شناختی در میان نیروهای انقلابی است. تمام دوگانههای اجتماعی و درگیریها، مانند تکفیر یکدیگر یا متهم کردن هم به «ضد ولایت»، اکثراً در فضای متعلق به ما رخ میدهد و همین باعث میشود فرصت نکنیم به سراغ بقیه جامعه برویم و وظیفه اصلی خود را انجام دهیم. ما با خودمان درگیریم؛ درگیر تأویلها و کجفهمیهایی که بهشدت ما را زمینگیر کرده است. تصور نکنید که ما مصون ماندهایم و تنها اقشار دیگر درگیر شدهاند؛ اتفاقاً نقطه اصلی و اولیه تهاجم، خود ما هستیم.
در چنین شرایطی، برای مثال، معاون اجرایی رئیسجمهور (آقای قائمپناه) در مصاحبهای میگوید: «من بابت قطع شدن اینترنت از مردم عذرخواهی میکنم، باید هرچه زودتر وصل شود.» در پاسخ باید گفت شما باید بابت صندلیای که اشغال کردهاید عذرخواهی کنید! وقتی سواد حکمرانی ندارید، مسئله امنیت را نمیشناسید، مصالح کشور را درک نمیکنید و امر امام جامعه را برنمیتابید. فارغ از اینکه فردی به ولایت فقیه اعتقاد دارد یا نه، در تمام حکومتها، وقتی مقام مافوق دستوری صادر میکند، این دستور باید در زنجیره ارتباطات به پایین منتقل و اجرا شود و قوه قضاییه با هرکس که مانعتراشی کند، برخورد میکند. ممانعت از اجرای دستور رهبری مبنی بر ایجاد شبکه ملی اطلاعات، کنترل محتوا و مدیریت «فضای مجازی ول» – به تعبیر ایشان در سال ۱۴۰۰ – صورت میگیرد؛ عدم مدیریتی که هیچ افتخاری ندارد. اما مسئول پاییندستی مانع اجرای آن میشود، به این ممانعت افتخار میکند و دوباره رأی میآورد. انسان گاهی از این وارونگی رخدادها در حاکمیت کشور حیرت میکند. اگر خودمان زمینه براندازی را فراهم نکنیم، دشمن کاری از پیش نخواهد برد. با مطالعه این موارد، به دقت جمله دکتر ازغدی پی میبریم که میگفت برخی مسئولین ۳۷-۳۸ سال است که میخواهند نظام را براندازند، اما مردم نمیگذارند.
تفکیک اعتراض از اغتشاش
بابت چه چیزی عذرخواهی میکنید؟ بابت اینکه وزیر همکارتان در دولت، اینترنت را پنج یا شش ساعت دیرتر قطع کرد و فاجعه ۱۸ دی رقم خورد؟ خدا میداند که چه تعداد از شهدا و حتی تلفات طرف مقابل که آن هم برای کشور سنگین است، فریبخورده همین فضای سایبری بودند. آن وزیر باید وظیفهاش را انجام میداد اما نداد، و حال شما بابت قطع اینترنت عذرخواهی میکنید؟ شما باید بابت اینکه نتوانستید یا نخواستید زیرساخت شبکه ملی را اجرا کنید، عذرخواهی کرده، کنار بروید و محاکمه شوید.
این یک مسئله است. مسئله دوم این است که اکنون تا صحبتی از اعتراض میشود، فوراً آن را به اغتشاش میچسبانند. سرانجام، تکلیف اعتراضات مردمی چه شد؟
ما درگیر یک دوگانگی هستیم که در آن، اغتشاش به نفع مسئول ناکارآمد تمام میشود. چگونه؟ اعتراض وقتی به ثمر میرسد که مسئول ناکارآمد کنار برود، اما اغتشاش وقتی به اوج میرسد، صندلی همان مسئول ناکارآمد تثبیت میشود. این نکته بسیار مهمی است. مردم بارها، از جمله در سال ۹۶، برای اعتراضات اقتصادی به میدان آمدند. جالب است که در تمام این موارد، رهبر انقلاب اعتراضات را تأیید کردهاند. در زمستان ۹۶ که اعتراضات اقتصادی شکل گرفت، دشمن آن را به اغتشاش کشاند. رهبر انقلاب با جمله معروف «مردم گلهمندند» به میدان آمدند که به هشتگ تبدیل شد و دفتر مطالعات گفتمان انقلاب اسلامی نیز بر اساس بیانات ایشان، کتابی با همین عنوان منتشر کرد. نماهنگ آن نیز هنوز در سایت دفتر حفظ و نشر آثار ایشان موجود است. ایشان اعتراضات را تأیید کردند، اما پس از آنکه اغتشاشات فروکش کرد، اصل موضوع رها شد.
مجدداً در سال ۹۸، با وجود اینکه رهبر انقلاب بهدلیل حفظ استقلال قوا با تصمیم سران قوا مبنی بر سه برابر شدن قیمت بنزین مخالفت نکردند، اما تأکید فرمودند که باید موضوع معیشت مردم حل شود؛ که باز هم این اتفاق رخ نداد.
سال ۱۴۰۱ موضوع فرهنگی بود. حضرت آقا صریحاً فرمودند که کشف حجاب، حرام شرعی و حرام سیاسی است؛ اما باز هم اتفاقی نیفتاد. همچنان اتفاقی نیفتاده است که اکنون در سال ۱۴۰۴ هستیم. این جمله آقا مربوط به سالهای ۱۴۰۱-۱۴۰۲ است. مجدداً حضرت آقا در اولین بیاناتشان پس از آغاز اعتراضات هفته گذشته، گفتند این اعتراضات بهحق است. بازاریای که شب میرود و صبح میآید تا کرکره را بالا بدهد، میبیند که به خاطر افزایش نرخ ارز نه میتواند بخرد و نه بفروشد؛ این شخص حق دارد اعتراض کند. ایشان فرمودند مسئولین رسیدگی کنند، اما موضوع در بحبوحه اغتشاشات دوباره رها شد.
بالاخره تکلیف اعتراضات مردمی چه میشود؟ ما این چرخه معیوب را در حاکمیت چه زمانی قرار است اصلاح کنیم؟ فضای سایبری یک بخش از قضیه است؛ ما دو مشکل جدی داریم. یکی عدم برخوردهای قانونیِ جدی و غیرگزینشی است. این معنی ندارد کسی که قمه به دست در کف خیابان است، محارب شناخته شده و اعدام شود. البته که باید بشود؛ هر آنچه حقوق و جزای اسلامی میگوید ما هم قبول داریم و باید اجرا شود. حرف ما در بحث جنگ شناختی این است که میگوییم به همان نسبتی که در تمام این دو هفته گفته میشد «اغتشاشگر، عدم امنیت»، حالا باید از اینسو بر «حکمش، حکمش، حکمش» و برخوردهای سنگین قوه قضائیه تأکید شود. اگر قرار باشد از آنسو شاهد اغتشاش باشیم و از اینسو هیچ اقدام قضایی نبینیم، شما این پالس را میدهید که هر کاری در جمهوری اسلامی ایران هزینه قضایی ندارد.
اما آنچه هم که از اقدامات صورت میگیرد، مثلاً تا سطح کف خیابان است. همیشه تقریباً سه گروه مصونیت دارند: صاحبان شهرت، صاحبان ثروت و صاحبان قدرت.
برای ما حسرت شد که یک سلبریتی در اغتشاشهای قبلی تحریکی بکند — یعنی در میانه اغتشاش، نه بهعنوان اعتراض پیش از آن — و همسو با رسانههای دشمن نشود و بعد از چند ماه، دوباره او را در تلویزیون و صداوسیمای همین مملکت نبینیم. فوتبالیستها و بازیگران، اینها صاحبان شهرت هستند.
چرخه معیوب اعتراض و برخورد گزینشی
به صاحبان ثروت دست زده نمیشود. حال پس از سالها اعتراض مردمی، یک نیمچه تلنگری مثلاً به «صائدینیا» زدند. آن هم معلوم نیست چه میشود؛ الان گفتهاند تشکیل پرونده شده است. ما از این تشکیل پروندهها ذهنیت خوبی نداریم. پروندههای زیادی تشکیل شده که بعداً گم شده و نفهمیدیم چه شد. آن شخص هم پس از مدتی، کسبوکارش فعال است.
گروه سوم، صاحبان قدرت هستند. بهعنوان مسئول، هر برچسبی میزنند، هر اتهامی وارد میکنند، هر هماهنگیای با دشمن دارند، آب به آسیاب قضیه میریزند و بر آتش بنزین میپاشند، اما بعداً نمیبینیم که محاکمه شوند؛ حتی به دادگاه فراخوانده شوند. در موارد سادهتر، برای آقای کواکبیان بهخاطر آن نسبت سنگینی که به نظام و نزدیک به ۱۲۰ نفر از مسئولین مملکت داد، تشکیل پرونده شد. خود آن خانمی که در آنسو بود گفت دروغ است، اما این شخص میگفت نه، راست است. خب چه شد؟ واقعاً اگر این جمله را یک آدم معمولی گفته بود، همین اتفاق میافتاد؟
ببینید، این پالسهاست که باعث اعتراض و حتی در برخی موارد، عدم اعتماد میشود. نمیتوان گفت که شما با بیان اینها سیاهنمایی میکنید. مردم اینها را میبینند. اگر چیزی را که مردم میبینند، بگوییم نگویید، اینطور نیست که کسی نفهمد. نمیشود سر را زیر برف کرد و فکر کنیم اتفاقی نمیافتد.
یک موضوع دیگر هم اینجا هست. میخواهم به بحث بعدی بروم اما این مسائل مدام در ذهنم میآید و همه اینها جا دارد که یکجا گفته شود؛ چون نمیدانم بعداً فرصت دیگری خواهد بود یا نه. یعنی اینها باید بیان شود. باز یک استراتژی غلط در کشور در مسئله چگونگی مواجهه با مسائلی که بعد اجتماعی پیدا میکند، تثبیت شده است. ما تا کی قرار است در چرخه «شهید میدهیم، حل میشود» بمانیم؟ تا کی قرار است موضوع با شهید دادن حل بشود؟
مفهوم تابآوری در حکمرانی
یک اصل در حوزه حکمرانی وجود دارد که به آن «تابآوری حکمرانی» میگویند. این تابآوری در هر کشور و دولتی یک آستانه دارد. آستانه تابآوری همیشه آن نقطهای است که دشمنان آن حکومت مینشینند و آن را در علوم محاسباتی، محاسبه میکنند. ارکان قدرت ملی شامل سیاست، فرهنگ، اجتماع، اقتصاد، امنیت و دفاع است. هرکدام را جداگانه با دادههایی که از آن کشور وجود دارد و اشرافی که دارند، محاسبه میکنند و میگویند: تابآوری اقتصادی ایران، تابآوری اجتماعی ایران، تابآوری فرهنگی ایران. یعنی تا کجا زیر فشار دوام میآورد و از آنجا به بعد، ملت دیگر نمیتوانند تحمل کنند یا دولت میشکند.
برآیند مجموع اینها با هم، تابآوری کل نظام یا همان تابآوری حکمرانی میشود. این آستانه را با محاسبات ریاضی حساب میکنند. یعنی تابع آن یک نقطه اکسترمم (Extremum) دارد؛ این اکسترمم جایی است که شیب مثبت، صفر شده و پس از آن میخواهد نزولی شود. آن نقطه اکسترممی که مصداقش ماکزیمم در تابع میشود، دقیقاً همانجایی است که دیگر کمر تابآوری کشور میشکند.
غربیها، بهویژه آمریکاییها، در شکستن تابآوری کشورها تخصص دارند. انقلابهای مخملی، نمونهای از این تخصص است. در کشورهایی مانند گرجستان، قرقیزستان و اوکراین، آنها اعتصابات را سازماندهی میکردند، پالسی از خارج ارسال میشد، رسانهها حمایت میکردند و کمپینهای حقوق بشری نیز وارد عمل میشدند. در نتیجه، دولت رسمی کنار میرفت و دولتی دستنشانده بر سر کار میآمد. به همین ترتیب، اوکراین و گرجستان را به دست گرفتند و با روشهای مشابه و از طریق انقلابهای کارگری، لهستان را نیز تحت کنترل خود درآوردند. جالب آنکه، همان سرکارگری که در آن زمان اعتراضات لهستان را رهبری میکرد، بعدها به مقام ریاستجمهوری رسید. او از جایگاه یک سرکارگر به ریاستجمهوری دست یافت.
آنها در طراحی حرکاتی که بتواند تابآوری یک نظام را محاسبه و هضم کند تا به فروپاشی آن بینجامد، استاد هستند. اینکه جمهوری اسلامی از چنین طرحهایی عبور میکند، موضوع سادهای نیست؛ این امر قطعاً به دست خدا، هدایت داهیانه رهبری و حضور مردم در صحنه محقق شده است. هر یک از این چالشها بهتنهایی قادر است کشوری مانند آمریکا را به ایالتهای مجزا تجزیه و تفکیک کند. خود طراحان این برنامهها نیز اگر با چنین مواردی در کشور خود مواجه شوند، درمانده خواهند شد.
اما متأسفانه، برخی مسئولین گمان میکنند که خداوند چک سفیدامضا به آنها داده است تا هرچه اشتباه کنند، اوضاع سامان یابد. وقتی اتفاقی رخ میدهد، عدهای به خیابان کشیده میشوند که خودشان نیز معترض هستند، اما به نظام، ولایت و اسلام اعتقاد دارند. آنها شهید میشوند و قائله پایان مییابد. در این میان، برای یک مسئول ناکارآمد که بر صندلی خود نشسته است، این اغتشاش جایگاه او را تثبیت میکند.
این روند قرار است کجا به پایان برسد؟ آیا کسی در کشور نقطه اکسترمم تابع تابآوری نظام جمهوری اسلامی را محاسبه کرده است؟ من مطمئنم که این ادبیات برای عموم مسئولین کاملاً بیگانه است و تاکنون به گوششان نخورده است. شاید برخی از اندیشکدههای مجموعههای دفاعی و نظامی ما به این مسائل فکر کنند. در دولت، تا جایی که میدانم، حتی مرکز بررسیهای استراتژیک که اکنون در اختیار جناب آقای ظریف است نیز قطعاً وارد چنین فضاهایی برای محاسبه این موارد نخواهد شد.
طراحی چهارمرحلهای جنگ شناختی در فضای سایبر
اما نکته بسیار مهمی وجود دارد که من حداقل سه سال است آن را تکرار میکنم، اما توجهی به آن نمیشود؛ اکنون در کف میدان آن را به تجربه دیدهایم. اگر به آن توجه نکنیم، در آینده با چالشهای بزرگتری مواجه خواهیم شد. این مسئله، گل سرسبد طراحی جنگ شناختی دشمن است و ابزار دقیق آن نیز فضای سایبر است.
در حوزهای که ما آن را تحت عنوان «کاگنوسایبرنتیک» (Cognocybernetics) مطالعه میکنیم – که خود نیازمند یک جلسه مجزا است – نسخهای ارتقاءیافته از علوم شناختی (Cognitive Science) مطرح میشود که در آن، برخی مفاهیم نظری تغییر کرده و به تبع آن، فناوریهای متناظرش نیز دگرگون شدهاند. این فناوریها بهطور کلی تحت عنوان «کپتولوژی» (Captology) شناخته میشوند. عنوان این دانش ارتقاءیافته، کاگنوسایبرنتیک است. ترجمه تحتاللفظی آن «کنترل اطلاعاتی شناخت» است. علوم شناختی موضوعات دیگری را بررسی میکند، اما «کنترل اطلاعاتی شناخت» دقیقاً همان هدفی است که آنها دنبال میکنند. کاگنوسایبرنتیک دانشی با قدمت حدود ۱۰ تا ۱۲ سال است که از حوالی سالهای ۲۰۱۲-۲۰۱۳ آغاز شده است و رسانههای نسل سوم که به آنها «رسانههای شناختی» میگویند، یکی از خروجیهای فناورانه همین حوزه محسوب میشوند.
ما الگوهای اقدام دشمن را، از جمله در سوریه، مطالعه کردهایم. یک فرایند چهارمرحلهای بهصورت متوالی و پیوسته در کشورهایی که هدف تخریب قرار میگیرند، تکرار میشود. این فرایند از طریق فضای سایبر و با انتشار محتوای مشخصی که هدفمند برای اقشار آن کشور تهیه شده است، اجرا میگردد. گام اول، «ایجاد ازخودبیگانگی» است. در این مرحله، فرد نسبت به مؤلفههای ملی خود احساس بیزاری میکند؛ یعنی از نظام، اسلام، مذهب، هموطن و هر آنچه نماد وطن در کشور ماست، متنفر میشود. فرد ازخودبیگانه هویت خود را از دست میدهد و این خلأ، زمینه را برای هویتزدایی و تثبیت آن فراهم میکند.
گام دوم، «هویتزدایی» است. حلقه مفقوده در میان نوجوانان و جوانانی که «سایبریزه» شدهاند، دقیقاً همین هویت است. ما مدتهاست که اجرای گام دوم را در بخشی از جامعه خود مشاهده میکنیم. گام سوم، «جایگزینی هویت» است. فردی که هویتش گرفته شده، در خلأ باقی نمیماند. این خلأ با یک هویت جایگزین که مطلوب دشمن است، پر میشود؛ یعنی هویتی در طرفداری از دشمن شکل میگیرد. در این مرحله، دشمن شروع به هویتبخشی میکند.
از وطنستیزی ذهنی تا تقابل عینی
فردی که ما شاید او را تمسخر کنیم و منتظر بازگشت افرادی است که حتی نامشان را بهدرستی نمیداند، در فقر مطلق اطلاعاتی، هویتی کاملاً کاذب از فضای سایبر دشمن دریافت کرده است. چرا ما این پدیده را شوخی میپنداریم؟
وقتی گام سوم شکل میگیرد، به آن «وطنستیزی ذهنی» میگویند. در این حالت، فرد در ذهن خود کاملاً ظرفیت تقابل میدانی با کشورش را پیدا میکند، هرچند هنوز به عینیت نرسیده باشد. با فراهم شدن شرایط، گام چهارم یعنی «وطنستیزی عینی» به وقوع میپیوندد.
پاسخ یک سؤال مهم که اوایل امسال، پس از سقوط بشار اسد، در رسانههای ما مطرح شد، بیپاسخ ماند. سؤال این بود که سرنوشت مردم سوریه، بهویژه ساکنان غرب این کشور، چه میشود؟ مردمی که ده سال پیش، دستراست ابوبکر البغدادی را میدیدند؛ فردی که استانداردهای تروریسم را تغییر داد، تا جایی که القاعده در مقایسه با آنها یک نهاد خیریه به نظر میرسید.
گروههای تروریستی تا پیش از داعش، ابا داشتند که حرکات تروریستیشان مقابل دوربین انجام شود؛ با وجود اینکه همه از ماهیت تروریستی آنها آگاه بودند، اما سعی میکردند ظواهری را رعایت کنند. داعش اولین سیستم تروریستی سازمانیافتهای بود که حتی اگر قصد داشت فردی را با یک تیر خلاص کند، ابتدا مقابل دوربین گردن او را میزد و پس از خونریزی، تیر خلاص را شلیک میکرد. هدف آنها نمایش عامدانه این خشونت بود.
دستراست این تشکیلات، الجولانی بود. همه او را با آن چهره وحشتناک که شبیه خود البغدادی بود، دیده بودند. هنوز هم اگر جستوجو کنید، عکسهای جولانی با ظاهر دوران داعش و شمشیری که کنار کمرش میبست، موجود است. ده سال بعد، در یک فرایند عجیب، همان مردم غرب سوریه که شاهد بودند این گروه نه به دین پایبند است و نه به مذهب و هرکس را که مقابلشان بایستد میکشند و زنان را به استان الانبار در شمال عراق برده و از آنجا به بازارهای اروپایی میفروشند، از او استقبال کردند.
برای درک عمق فجایع، کافی است خاطرات نادیا مراد (که البته عراقی بود) را بخوانید تا ببینید چه بر سرشان آوردند. این جنایات هم در شام (سوریه) و هم در الانبار (عراق) رخ میداد. مردم این صحنهها را با چشم خود دیدند؛ جنایاتی که هرگز در کشور ما به طور کامل بازگو نشد. مثلاً بالای سر رئیس قبیله یا بزرگ یک قوم میرفتند و او را مجبور میکردند که نوههایش را با دست خود ذبح و تمیز کند، با آنها خورش بپزد و همگی بنشینند و بخورند. فیلمهای این جنایات موجود است که هنوز پخش نشده و نشان میدهد داعش چه جانور وحشیای بود. حال، مردمی که این وقایع را بهصورت زنده و با چشمان خود دیدند، چگونه به همان فردی که معاون آن جنایتها و ترورها بود، «ناجی وطن» میگویند و با گل به استقبالش میروند؟
مراحل فروپاشی در جنگ شناختی
چه اتفاقی باید در حوزه جنگ شناختی رخ دهد که چنین واکنشی از سوی یک ملت یا حداقل بخشی از آن، سر بزند؟ چرا گمان میکنیم چنین سرنوشتی از مردم ایران دور است و هرگز برای ما اتفاق نخواهد افتاد؟ ما هرچه بررسی کردیم، به همین چهار گام رسیدیم؛ همان فرایندی که جرج بوش با آن وارد عراق شد و در استانهای شمالی، مردم به استقبال تانکهای آمریکایی رفتند تا آنها را از دست صدامی نجات دهند که خود توسط آمریکا تجهیز شده بود. این چهار گام بهطور دائم تکرار میشوند: ازخودبیگانگی، هویتزدایی، وطنستیزی ذهنی و در نهایت وطنستیزی عینی.
فروپاشی کامل یک جامعه زمانی رخ میدهد که اکثریت آن به گام سوم و چهارم برسند. اگر ما امروز شاهد حضور مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن هستیم، این نوید را میدهد که عموماً نهتنها در این پازل قرار نداریم، بلکه بر هویت دینی و ملی خود محکم ایستادهایم. اما باید این خطر را دید که در هر یک از این فتنهها، وضعیت کف خیابان در حال بدتر شدن نسبت به فتنه قبلی است. بخشی از جامعه ما، عمدتاً در رده سنی پایین، در حال فاصله گرفتن است.
این نسل با نظام ارتباطی ندارد؛ صداوسیما را نمیبیند، رادیو را نمیشنود و مدرسه را قبول ندارد. اتصال او به اینترنت نیز تنها با فیلترشکن روشن امکانپذیر است. شما هیچ راهی برای دسترسی به این نسل ندارید، مگر اینکه در پارک یا پیست اسکیت بالای سرش بروید، یا در پیست اسکی دیزین منتظرش بایستید و برایش تبیین کنید. باید به سراغ افرادی که دستگیر شدهاند بروید و با آنها صحبت کنید. بسیاری از این جوانان ناآگاه هستند و با چند جمله ساده، مسائل ذهنیشان حل میشود.
این مسئله یک زنگ خطر بسیار بسیار جدی است. دشمن در حال تسری دادن این روند و پیادهسازی گامهای سوم و چهارم در میان اقشاری است که آگاهی کمتری دارند. البته ما از تجربیات گرانبهای خود نیز استفاده نمیکنیم. بخشی از همین رده سنی، ده سال قبل (یعنی کسانی که اکنون حدود ۳۰ سال سن دارند و در آن زمان ۲۰ ساله بودند)، در سال ۸۸ یکی از شعارهایشان «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» بود. اگرچه در این مسیر هزینههای سنگینی دادیم، اما اکنون یک اتمام حجت بسیار خوب در دست داریم و آن، آمار است. چه چیزی از آمار واضحتر است؟
هزینه تقابل در داخل و خارج: یک مقایسه آماری
ایران ده سال در سوریه با صهیونیسم جهانی جنگید. طبق آمار رسمی که سال ۱۴۰۲ رئیس بنیاد شهید، آقای دکتر قاضیزاده هاشمی، اعلام کرد، از مجموع حدود دو هزار و اندی شهید مدافع حرم، کمتر از ۵۰۰ نفر ایرانی بودند. ۴۰۰ و چند نفر، شهدای ده سال جنگ ما در مقابل صهیونیسم جهانی در سوریه هستند. زیر ۵۰۰ نفر در ده سال، یعنی سالانه کمتر از ۵۰ نفر.
اما طی ۱۲ روز جنگ با همان صهیونیسم جهانی در داخل کشور، حدوداً ۱۱۶۰ نفر از ما شهید گرفتند. یعنی ده سال جنگ در خارج به اندازه ۱۲ روز در داخل هزینه داشت و آمار شهدا از کمتر از ۵۰۰ نفر به ۱۱۰۰-۱۲۰۰ نفر رسید.
اکنون در اغتشاشات اخیر، که هستههای عملیاتی آن ایرانی هستند (و نه دشمنی که با یونیفرم اسرائیل و با جنگنده و پهپاد حمله میکند)، آمار رسمی منتشرشده از دو روز درگیری در هجدهم و نوزدهم، حیرتانگیز است. بیش از سه هزار و اندی نفر کشته شدند که از این میان، حدود ۲۴۰۰ تا ۲۵۰۰ نفر شهید هستند؛ یا شهدای امنیت یا مردمی که در پروژه کشتهسازی به شهادت رسیدهاند. این آمار مربوط به تنها دو روز است. دو روز، معادل پنج برابرِ ده سال جنگ در خارج از مرزها.
این آمارها به وضوح سخن میگویند؛ این آمارها فریاد میزنند که اگر شما مرز امنیت ملی خود را هزاران کیلومتر فراتر از مرزهای جغرافیای ملیتان نبرید، باید در خانه خودتان اینگونه هزینه بدهید. حال که این حجت را داریم، باز هم به سراغ مدارس و دانشگاهها نمیرویم؟ منتظریم دانشآموز و دانشجویی که تفکرش همراه ما نیست، بنشیند و شبکه صداوسیما را ببیند و سپس بگوید: «اِ، چه نکته خوبی!» اصلاً حواسمان به این نیست که باید در میدان به دنبال آنها بیفتیم. هرچه هم زمان بگذرد، قضیه بدتر میشود.
نکته آخرم را هم عرض کنم که همان موضوع ابتدای عرایضم و اصل قضیه است. در واقع، این موضوع پس از سایبر و شناخت، مهمترین مسئله در کشور ما نسبت به همه مسائل، از جمله حادثهای است که در دی ماه رخ داد. آن هم این است که اکنون حجم عظیمی کلیپ با حرفهایترین روشها و تکنیکهای شناختی آماده شده است تا بتوانند زمینِ ذهن را به گونهای تسخیر کنند که دیگر نتوان به این سادگی آن را آزاد کرد. یکی از دلایلی که اینترنت به صورت قطرهچکانی باز میشود نیز همین است.
اگر شما یک سد را ناگهان باز کنید تا آب بریزد، همه چیز را با خود میبرد؛ ولی وقتی دریچه را ذرهذره باز میکنید، هر بار شوکی وارد میشود، تلاشی برای مهار آن میکنید و سپس کمی بازترش میکنید. علت اصلی این روش، همین قضیه است. به همین دلیل، اینترنت دارد یواشیواش باز میشود و جالب است که دولت اصرار دارد زودتر و به طور کامل باز کنید. نمیدانم، آیا نمیدانند یا مانند قضیهای که اینترنت را دیر قطع میکنند، همراهی میکنند. امیدواریم هزینههای این سخنان متوجه مجموعه نشود. (بهزودی معلوم میشود).
این یک مسئله جدی است که ما قرار است با چه چیزی مواجه شویم. اگر شما در میدان فیزیکی و ملموس، صحنههایی از ترورهای عجیب و غریب اینها را دیدهاید؛ مانند قطع کردن دست، مُثله کردن بدن، بیش از ۵۰ ضربه و سر بریدن با موزائیک. تلویزیون اصلاً نمیتواند نشان دهد که اینها چه تعداد جنازه را سر بریدهاند. برخی از شهدای امنیت تا چند روز امکان شناسایی نداشتند، چون در سردخانه سر در بدن نداشتند. یا همان شهیدی که ۱۸ دی در سمت شهر قائم، آنقدر صورتش را با کاتر زده بودند که قابل شناسایی نبود. بعداً خانواده باید ببیند مثلاً کدام یک از اعضای خانواده نیامده، سپس بگردند ببینند از جنازه چه چیزی باقی مانده و با مواردی مثل آزمایش دیانای هویت را مشخص کنند.
خشونت فیزیکی، مقدمهای بر سلاخی در میدان سایبری
این صحنههایی که شما بهعنوان سلاخی و جنایتهایی که آنها در میدان فیزیکی انجام میدهند میبینید، در برابر آن سلاخی که برای میدان سایبرنتیک در زمین ذهن و حوزه شناخت در نظر گرفتهاند، انگشت کوچک هم نمیشود. این چیزهایی که دیده شده، تازه یکی دو مورد از آنها منتشر شده است؛ اگر دیده باشید، آن کلیپ معروف ۱۲ دقیقهای «سپهر بابا کجایی». هر کسی این را ببیند، حتی بدون آنکه بداند قضیه چیست، اشکش درمیآید.
حالا مثلاً ما که کارمان تحلیل رسانه است، من همان بار اول در کمتر از یک دقیقه گفتم که واضح است، اولاً این صداگذاری است. بعد هم مشخص است که این طرف کاملاً حرفهای در حال فیلمبرداری و تولید محتوا برای ارسال است. تدوین حرفهای، نه با اینشاتِ موبایل، بلکه تدوین سیستمی روی این کلیپ انجام شده است. منتها چقدر از مردم اینها را میدانند؟ سپس کلیدواژهها و کلیشههای همیشگی رسانههای معاند به کار میرود: «جمهوری اسلامی فلان، خامنهای فلان». هیجانهای اغراقشده (Exaggerated) برای تهییج مردم علیه نظام. این اولین کلیپ است، صبر کنید. همین اولین مورد که بیرون آمده، دردسر درست کرده است.
خروار خروار محتوا آماده است؛ آیا رها میکنند؟ اینها میخواهند تا فوریه کار را تمام کنند، به خاطر آن مهلت شش ماههای که آمریکا پیشبینی کرده است. باید داخل کشور را به هم بریزند. لذا محتمل است که همچنان بتوانند اوضاع را به هم بزنند. محتمل است که بتوانند یک حرکت نظامی صورت دهند. اوج احتمال درگیری رو در روی نظامی، دقیقاً یکشنبه بیست و یکم دی مطرح شد و پس از ۲۲ دی به شدت سطح آن پایین آمد. نظر کارشناسان این حوزه که با هم صحبت میکردیم این بود که اینها تا قبل از آخر هفته حمله میکنند. حرکت مردم در ۲۲ دی، آمپرِ در حال انفجار را پایین آورد و اوضاع تقریباً سرد شد.
ولی اینها الان دستشان روی ماشه جنگ شناختی آماده شلیک است. اینترنت که آرامآرام باز شود، شروع به سرازیر کردن این محتواها به داخل کشور میکنند و اگر بتوانند چنان فضای ملتهبی ایجاد کنند، میتوانند این موارد را در کشور رقم بزنند. بعد دیگر مگر شما میتوانید بیایید و جواب بدهید؟ وقتی میگویند ۳۰۰۰ و خوردهای کشته شده و همه را شما کشتهاید.
ماشه جنگ شناختی و خلاء راهبردی
شما مگر میتوانید با کسی که از آن طرف پشت سر هم با قویترین تکنیکهای اغوایی محتوا میبیند، محاجه کنید و از این طرف با سخنرانی به او بگویید: «باور کن اینجوری نیست.» متأسفانه رسانه ملی هم آن فعالیتی را که باید داشته باشد، ندارد.
این مهمترین قضیه است و متأسفانه من بعید میدانم -و با اطلاع میگویم- که ما طرح جامعی برای این مسئله ریخته باشیم تا در واقع یک راهبرد قدرت نرم و شناختی برای این موضوع و مسائل آتی داشته باشیم. تا الان من چنین چیزی ندیدهام. یعنی انگار فقط داریم آرامآرام فضا را باز میکنیم و میگوییم ایستادهایم؛ اگر این سیل زد و ایستادیم که ایستادهایم، اگر هم زد و ما را برد که برد.
کسانی که مسئولیت دارند یا حداقل پژوهشگاهها، پژوهشکدهها و اندیشکدههای مرتبط، آنهایی که دوستان ما هستند و ارتباط دارید یا حتی با واسطه؛ آیا فکری برای این قضیه کردهاید؟ جالب است، این موضوع را همه میدانند و همه هم میگویند که «حالا داریم یک کارهایی میکنیم» که معنایش این است: «هیچ کاری نکردهاید.»
بهعنوان جمله پایانی عرض میکنم که رهبر انقلاب امسال دو تذکر سنگین دادند؛ ایشان که همواره بالاترین سطح امید در سخنانشان، بدون استثنا، موج میزند. حتی در موضوعاتی که گاهی ممکن است ما فکر کنیم وضعیت خوبی ندارند، ایشان بسیار با امید صحبت میکنند و قطعاً بهعنوان ولی جامعه، چیزی را نمیگویند که واقعیت نداشته باشد؛ یعنی دید اصلی همان است که ایشان میفرمایند. اما همین امسال دو هشدار دادند. یکی در روز شهادت امام صادق (ع) بود، در همان کلیپ هشتدقیقهای که در سایت دفتر حفظ و نشر آثار ایشان نیز موجود است.
آنجایی که ما هنگام دیدن آن کلیپ، از شدت تأثیرگذاری سخنانشان میخکوب شدیم، مسئله تحقق حاکمیت معصوم را توضیح میدادند و میگفتند که این امر قرار بود در زمان امام صادق (ع) محقق شود. به تعبیر خود ایشان، عدهای «دهنلقی»، «کوتاهی» و «دنیاپرستی» کردند و این تحقق، تا زمانی نامعلوم به تعویق افتاد؛ زمانی که ما نمیدانیم و «والله اعلم». این تأخیر تا به امروز و دوران غیبت حضرت امام زمان (عج) که بیش از چند صد سال به طول انجامیده، ادامه یافته است. وقتی امام جامعه این مطلب را بهصورت عمومی و برای پخش در رسانهها بیان میکند، دیگر برای قصهگویی و سرگرمی نیست.
قیاسهای تاریخی رهبر انقلاب کاملاً واضح است. وقتی ایشان میفرمایند «أین عمار؟»، یعنی اکنون به عمار نیاز دارم. وقتی اخیراً از ابوذر نام میبرند، یعنی امروز ابوذر میخواهم. زمانی که در مسئله سوریه، موضوع مالک اشتر مطرح شد، به این معنا بود که من مالک میخواهم و کشور به مالک نیاز دارد. وقتی آن جمله را در آنجا بیان میکنند، یعنی عدهای از خواص کاری را که باید انجام دهند، نمیدهند و کاری را که نباید بکنند، انجام میدهند و ممکن است بداقبالی حاصل شود و همین دستاوردی که اکنون در نزدیکی قله به آن رسیدهایم، از دست برود. این تذکری جدی است که ایشان میدهند؛ تذکر یک استاد اخلاق نیست، بلکه تذکر ولی امر مسلمین است.
دومین تذکر نیز به سخنرانی حدوداً دو-سه هفته پیش ایشان بازمیگردد که اگر اشتباه نکنم، اولین سخنرانی پس از شروع مسائل اخیر بود. در آنجا مسئله حضرت امیرالمؤمنین (ع) را مطرح کردند که ایشان هیچگاه در جنگ از قدرت سخت و نظامی شکست نخوردند. جایی که کار پیچیده شد، در بُعد نرم موضوع و مسئله «تبیین» بود. حال بیایید یک مصداقیابی تاریخی انجام دهیم: فرض کنید امروز ما در جایگاه حضرت علی (ع) هستیم و کار در حال پیشرفت است. در حوزه قدرت سخت، ما در یک روز، صبح به اسرائیل ضربه زدیم و عصر همان روز به پایگاه آمریکا در «العدید» حمله کردیم و شب آن روز، هیچکس در کشور، حتی کسانی که با نظام زاویه دارند، نگران پاسخ متقابل دشمن نبودند. این یعنی قدرت سخت ما چیزی فراتر از تصور جهانی است.
لزوم حرکت میدانی برای تحقق دغدغههای رهبری
کاری که ما در میدان و با قدرت سخت انجام دادیم، از سقف آرزوی ملتهای دیگر نیز فراتر است. آنها در کشورهای دیگر حتی نمیتوانند در ذهن خود تصور کنند که با آمریکا درگیر شوند و پیروز از میدان خارج شوند. ما در یک روز به ارتش اول و چهارم دنیا ضربه زدیم و با وجود کمکهای انگلیس، آلمان، فرانسه و دولتهای ارتجاعی منطقه، به لطف خدا پیروز شدیم. اما باید مراقب داخل خیمه و اردوگاه علی (ع) بود؛ چرا که با وجود پیروزی در جنگ، به دلیل عدم تبیین، در ماجرای حکمیت شکست خورد. وقتی رهبر انقلاب این تذکر را صراحتاً بیان میکنند، یعنی ما در همان شرایط قرار داریم. با این حال، من کمتر دغدغهای را دیدهام که از بازنشر همان کلیپ ایشان در کانالها فراتر رفته باشد.
این هشدارها یعنی باید به یک جریان تبدیل شویم و به مدارس و دانشگاهها برویم؛ جریانی که روش اعتراض و مطالبه مردمی را راهاندازی کند تا علم مطالبهگری به دست جریان انقلاب بیفتد. باید یک صدای واحد شکل بگیرد که پشت سر امام جامعه قرار گرفته و به او قوت قلب بدهد. با این حال، هنوز چیز واضحی که نمود ملی داشته باشد، یا حتی در سطح یک منطقه، یک شهر یا یک استان دیده شود، بنده مشاهده نکردهام.
امیدوارم که چنین جریانی وجود داشته باشد و از بودنش خوشحال میشوم، اما نشنیده و ندیدهام. جریانهای تبلیغی، فرهنگی، حوزویان، دانشگاهیان و تمام کسانی که تریبون، مخاطب و رسانه در اختیار دارند، باید برای این دغدغه رهبر انقلاب به میدان بیایند، چرا که از غفلت در این نکته، ممکن است خداینکرده آن اتفاقی که نباید، رخ دهد.
دیدگاهتان را بنویسید