حجتالاسلام مشکیباف: ایران مدلی از قدرت مبتنی بر «نفوذ شبکهای» را توسعه داد، نه بر پایه تعداد تانک و هواپیما
حجتالاسلام مشکیباف: ایران مدلی از قدرت مبتنی بر «نفوذ شبکهای» را توسعه داد، نه بر پایه تعداد تانک و هواپیما
حجتالاسلام والمسلمین مشکیباف، استاد حوزه و دانشگاه ۱۸ آذرماه ۱۴۰۴ در نشستی با عنوان «انقلاب اسلامی و دگرگونی نظم جهانی» که به میزبانی مؤسسه فرهنگی رسانهای استاد فرجنژاد برگزار شد، به تحلیل جامع تأثیرات ژئوپلیتیک انقلاب اسلامی بر فروپاشی ستونهای امنیتی غرب پرداخت.
به گفته این استاد دانشگاه، انقلاب اسلامی مدلی نوین از قدرت را به جهان عرضه کرد که بر پایۀ تجهیزات کلاسیک نظامی مانند تانک و هواپیما نبود بلکه بر «بازدارندگی و نفوذ شبکهای» و شکلدهی به «جریان مقاومت» استوار است و همین امر معادلات جهانی را به شکلی بنیادین تغییر داده است.
در ادامه محتوای این نشست تقدیم شما خواهد شد؛
فهرست مطالب
Toggleابهام استراتژیک و غفلت از تبیین
انقلاب اسلامی ایران در ابعاد گوناگون، یک ابهام استراتژیک جهانی ایجاد کرد و خود نیز در پردههایی از ابهام باقی ماند. کمکاری در تبیین انقلاب موجب شد آن فهم بایسته از این حرکتِ معادلهساز، در ساحت جهانی محقق نشود؛ بدین معنا که دنیا آنگونه که شایسته بود، متوجه حقیقت ایران و انقلاب نشد. بخشی از این ماجرا، معلول کوتاهی کسانی بود که با این ادبیات آشنایی داشتند اما در تبیین انقلاب اسلامی اهمال ورزیدند. رهبر انقلاب در سخنرانی سال ۱۳۶۸ میفرمایند: «نمیگویم نسبت به انقلاب هیچ، اما کمی بیشتر از هیچ، کمی بیشتر از صفر درباره انقلاب کار و صحبت شده است»؛ بنابراین این حرکت معادلهساز جهانی، هنوز در افکار عمومی به درستی مورد توجه قرار نگرفته است.
تکینگی ژئوپلیتیک و تغییر معادلات
شاید نیاز باشد مدتها زمان صرف شود تا مشخص گردد انقلاب اسلامی چه تأثیراتی در ساحت جهانی داشته و چگونه معادلات بینالمللی را تحتالشعاع قرار داده است. از فروپاشی نظام شوروی تا تغییر دکترینهای نظامی، سیاسی، اقتصادی و امنیتی آمریکا و همچنین وضعیت فرهنگی جهان، همگی به نحوی متأثر از این «مردمیترین انقلاب تاریخ بشریت» بودهاند.
اگر بخواهیم در این مجال محدود به بخش کوچکی از آثار انقلاب اشاره کنیم، باید گفت انقلاب اسلامی ایران، موجب بازآرایی معماری قدرت جهانی شد. تأثیرات ژئوپلیتیک این انقلاب در پایان قرن بیستم، معادلات جهانی را دگرگون کرد. نباید انقلاب اسلامی را صرفاً به یک تغییر رژیم داخلی محدود دانست؛ بلکه این پدیده یک «تکینگی ژئوپلیتیک» بود که ساختار جهانیِ محصور در نظام دوقطبی (بلوک غرب و شرق) را به شکل کاملی در هم شکست.
فروپاشی سه ستون نظم جهانی
انقلاب اسلامی سه ستون اصلی نظم جهانی در آن بازه زمانی را کاملاً تغییر داد:
۱. ستون اول: دکترین نیکسون؛ که امنیت خلیجفارس بر اساس آن طراحی شده بود.
۲. ستون دوم: دوگانه ایدئولوژیک غرب و شرق (کمونیسم-لیبرالیسم)؛ که با ظهور «اسلام سیاسی» و ارائه قرائتی جدید از ایدئولوژی فراگیر، این دکترین نظامیافته را به چالش کشید.
۳. ستون سوم: بازارهای جهانی انرژی؛ که با تزریق شوک دوم نفتی و سیاسیسازی امنیت تنگه هرمز، الگوی اقتصادی جهان را تغییر داد.
پس از سال ۱۹۹۰ نیز انقلاب اسلامی با ریلگذاری در الگوهای امنیتی، دنیا را به سمت مدلهای جدید استراتژی نظامی سوق داد؛ از جنگهای نامتقارن تا دیپلماسی پیچیده که مدل نوینی از «بازدارندگی شبکهای» را عرضه کرد و معادلات جهانی را از حالت هژمون تکقطبیِ ایالات متحده (پس از جنگ سرد) خارج نمود.
ماهیت دکترین دو ستونی نیکسون
برای بررسی دقیقتر، باید به هر یک از این ستونها جداگانه پرداخت. دکترین معروف به «دو ستونی نیکسون»، زاییده نظمدهی منطقهای آمریکا بود. پس از هزینههای هنگفت و فرسایشی جنگ ویتنام و چالشهای داخلی ایالات متحده، ریچارد نیکسون چارچوبی امنیتی برای خلیجفارس طراحی کرد که خلاصه آن، واگذاری امنیت منطقه به دو بازو بود: ایران به عنوان ستون نظامی-امنیتی و عربستان به عنوان ستون مالی و اقتصادی.
ژاندارم منطقه و عدم توازن قوا
در این تقسیمبندی، هدف کسب منافع حداکثری برای آمریکا بود. در دهه ۷۰ میلادی، محمدرضا پهلوی با تکیه بر درآمدهای نفتی، ایران را به زرادخانه تسلیحاتی غرب تبدیل کرد. بین سالهای ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۹، ایران بیش از ۲۳ میلیارد دلار سفارش تسلیحاتی داشت تا نقش «ژاندارم منطقه» را ایفا کند؛ در حالی که کل خرید تسلیحاتی عربستان در همین دوره نهایتاً به ۳ میلیارد دلار میرسید. این عدم توازن، نشاندهنده نقش محوری ایران به عنوان پلیس منطقه بود؛ از خرید جنگندههای اف-۱۴ (تامکت) مجهز به رادارهای پیشرفته در برابر میگ-۲۵ شوروی، تا تانکهای چیفتن که چندان با زیستبوم ایران سازگاری نداشتند. همه اینها در راستای سرویسدهی اقتصادی به غرب تحت لوای دکترین نیکسون انجام میشد.
خلأ امنیتی غرب پس از انقلاب
با پیروزی انقلاب اسلامی، ستون اصلی این معماری فرو ریخت. نه تنها منافع آمریکا در منطقه آسیب دید، بلکه واشنگتن با یک خلأ امنیتی مواجه شد. بلافاصله پس از انقلاب، پایگاههای شنود الکترونیکی در مرزهای شمالی ایران از دست رفت؛ از جمله پروژه معروف به «ژن سیا» (Dark Gene/Ibex) که وظیفه رصد آزمایشهای موشکی شوروی را بر عهده داشت. علاوه بر این، تکانههای جدی نیز پیرامون آوردههای اقتصادی آمریکا در منطقه پدیدار گشت.
گذار از دکترین نیکسون به دکترین کارتر و شکلگیری سنتکام
جیمی کارتر، رئیسجمهور وقت ایالات متحده، در ژانویه ۱۹۸۰ رسماً اعلام کرد که دکترین نیکسون دیگر پاسخگو نیست و ایالات متحده باید به سمت «دکترین کارتر» حرکت کند. در این دکترین به صراحت تصریح شده است که هرگونه تلاش توسط نیروی خارجی برای به دست گرفتن کنترل منطقه خلیجفارس، حملهای به منافع حیاتی ایالات متحده تلقی میشود و آمریکا به هر طریقی، حتی با توسل به نیروی نظامی، آن را دفع خواهد کرد.
گذار از دکترین نیکسون به کارتر، همزمان با وقوع انقلاب اسلامی ایران بود. هدف آمریکا این بود که بتواند شرایط را به سمتی هدایت کند که منافع از دسترفتهاش در خلیجفارس مجدداً تأمین شود؛ اما انقلاب اسلامی مانع از تحقق این امر شد. تفاوتهای بنیادین این دو دکترین عبارتاند از:
۱. بازیگر اصلی امنیتی: در دکترین نیکسون، ایران بازیگر اصلی بود؛ اما در دکترین کارتر، خودِ ایالات متحده مسئولیت مستقیم امنیت را بر عهده گرفت.
۲. ساختار نظامی: دکترین نیکسون بر فروش تسلیحات به متحدان منطقهای استوار بود؛ در حالی که دکترین کارتر به سمت تأسیس نیروهای واکنش سریع (RDF) و شکلگیری فرماندهی سنتکام (CENTCOM) حرکت کرد.
۳. تعریف تهدید: در دکترین نیکسون تهدید اصلی شوروی بود، اما در دکترین کارتر، «ایران انقلابی» به عنوان تهدید اصلی معرفی شد.
۴. مکانیزم دفاعی: دکترین نیکسون بر موازنه قوا توسط بازیگران محلی تأکید داشت، اما دکترین کارتر بر بازدارندگی مستقیم با حضور ناوگان پنجم دریایی آمریکا متمرکز بود.
در همین راستا، فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) از سال ۱۹۸۰ پایهگذاری و در سال ۱۹۸۳ به عنوان نهادی طراحی شد که قرار بود خلأ ناشی از سقوط محمدرضا شاه را در منطقه پوشش دهد و کنترل اوضاع را در دست گیرد.
جنگ نفتکشها؛ آزمون عملی و رویارویی مستقیم
آمریکاییها تلاش کردند تا دکترین جدید را در میدان عمل بیازمیند. «جنگ نفتکشها» (۱۹۸۴ تا ۱۹۸۸) در جریان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، نخستین آزمون عملی دکترین کارتر بود. در شرایطی که طرفین جنگ زیرساختهای نفتی یکدیگر را هدف قرار میدادند – جنگی که با طراحی آمریکاییها تحمیل شده بود – ایالات متحده عملیاتی تحت عنوان «اراده جدی» (Earnest Will) را آغاز کرد و نفتکشهای کویتی را تحت پرچم خود اسکورت نمود.
در آوریل ۱۹۸۸، آمریکا بزرگترین عملیات نظامی خود پس از جنگ جهانی دوم را اجرا کرد که منجر به درگیری مستقیم نیروی دریایی آمریکا با یگانهای دریایی ایران شد. در این نبرد نابرابر، شهید بزرگوار «نادر مهدوی» (رضوانالله تعالی علیه) معادلات را تغییر داد. روایت فرماندهان نیروی دریایی و بازماندگان آن حماسه، گویای رشادتهای نیروهای بسیجی است که با کمترین امکانات در برابر ناوگان تا دندان مسلح آمریکا ایستادگی کردند. ناتوانی آمریکا در مقابله با این مقاومت، سبب شد تا آنان انتقام شکست خود را با رفتارهای غیرانسانی و شکنجه بگیرند. این رخداد نشان داد که انقلاب اسلامی توانسته است الگوهای کلاسیک نظامی را به چالش کشیده و دکترینهای نظامی ابرقدرتها را مختل کند.
انقلاب اسلامی؛ کاتالیزور فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی
علاوه بر تقابل با غرب، انقلاب اسلامی نقش کاتالیزور را در فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ایفا کرد. اگرچه تحلیلگران غربی اغلب بر تنشهای ایران و آمریکا تمرکز دارند، اما بررسی اسناد آرشیوی، بهویژه اسناد «پولیتبورو»، نشاندهنده تأثیر مستقیم انقلاب اسلامی بر فروپاشی شوروی است. امام خمینی (ره) با شعار «نه شرقی، نه غربی»، الگویی ارائه کردند که در آن هم امپریالیسم آمریکا و هم سوسیالامپریالیسم شوروی مطرود و شکستخورده تلقی میشدند.
تأثیر انقلاب بر شوروی در دو بُعد قابل بررسی است:
۱. تأثیر نرم ایدئولوژیک: نقد مبنایی کمونیسم به عنوان یک ایدئولوژی الحادی.
۲. حضور میدانی و دیپلماتیک: اعزام هیئت نمایندگی امام (ره) به سرپرستی آیتالله جوادی آملی و همراهی دکتر لاریجانی و خانم دباغ (رحمتالله علیها) برای دیدار با گورباچف و انتقال پیام تاریخی امام.
در آن زمان، حدود ۵۰ میلیون مسلمان در جمهوریهای آسیای مرکزی (تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان) و منطقه قفقاز (بهویژه آذربایجان) حضور داشتند. پیروزی یک انقلاب مذهبی در همسایگی جنوبی شوروی، نگرانی عمیقی را در مسکو ایجاد کرد. سرویس اطلاعاتی کاگب به ریاست «یوری آندروپوف»، گزارشهای متعددی درباره انقلاب ۱۹۷۹ تهیه کرد و هشدار داد که موج اسلامگرایی در حال عبور از مرزهای ایران است و ثبات جمهوریهای مسلماننشین را به مخاطره خواهد انداخت.
نقد امام (ره) بر کمونیسم، پیامی رهاییبخش برای مسلمانانی بود که سالها تحت سرکوب مذهبی قرار داشتند. نگرانی اصلی مسکو این بود که ایران نهتنها به عنوان یک الگوی الهامبخش، بلکه به عنوان یک پایگاه لجستیک برای صدور انقلاب به آسیای مرکزی و مناطق مسلماننشین شوروی عمل کند.
تأثیر انقلاب ایران بر استراتژی شوروی و اشغال افغانستان
بدین ترتیب، اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۷۹ تصمیم گرفت به افغانستان حمله کند؛ تصمیمی که شاید بتوان گفت متأثر از انقلاب اسلامی در ایران بود. اسناد محرمانه نشست «پولیتبورو» در ۱۲ دسامبر ۱۹۷۹ که با حضور افرادی همچون برژنف و آندروپوف برگزار شد، نشان میدهد که رهبران شوروی از تکرار سناریوی ایران در افغانستان وحشت داشتند. در آن زمان، اتحاد جماهیر شوروی بر اساس این رویدادها تحلیلی داشت و بر مبنای همین تحلیل، تصمیم فنی خود را نسبت به حمله اتخاذ کرد. تحلیل آنها این بود که سقوط شاه در ایران (که متحد اصلی آمریکا قلمداد میشد) توسط نیروهای مسلمان، باعث میشود مجاهدین افغان نیز جسارت یابند و تصور کنند که میتوانند علیه شوروی —که در آن زمان به نحوی قدرت را در افغانستان در دست داشت— اقدام کنند.
از سوی دیگر، تحلیل بر این بود که دولت کمونیستی «ترهکی» و «امین» که در کابل در حال فروپاشی بودند، وضعیت را به سمتی خواهند برد که کار در افغانستان به دست جریانهای بنیادگرا بیفتد و نیرویی در آنجا مستقر شود که چهبسا از مدل اسلامگرایی ایران نیز رادیکالتر باشد. در نتیجه، آمریکا میتواند از خلأ موجود میان دولت وقت و درگیریهای داخلی استفاده کند، به افغانستان حمله نماید و پایگاههای ازدسترفته در ایران را در افغانستان بازسازی کند. علاوه بر این، تحلیل شوروی بر لزوم اقدام پیشدستانه تأکید داشت؛ بدین معنا که برای نجات از محاصره شدن توسط «کمربند سبز»، باید افغانستان را اشغال کرد؛ وگرنه همسویی افغانستان با ایران میتواند کمربندی را در جنوب شوروی ایجاد کند که عملاً نفس اتحاد جماهیر شوروی را خواهد برید. تمام این تصمیمها و تحلیلها برگرفته از انقلابی بود که در ایران رقم خورد و شوروی را وارد یک جنگ دهساله کرد؛ جنگی که به معنای واقعی کلمه بر اقتصاد شوروی اثر منفی گذاشت و حتی مشروعیت بینالمللی آن را با تکانه مواجه کرد و میتوان از آن بهعنوان یکی از عوامل اصلی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ یاد کرد.
شوک نفتی و تغییر ساختار بازارهای جهانی انرژی
در کنار موارد یادشده، رخداد سوم «انقلاب انرژی» بود که ساختار بازارهای جهانی را تحتالشعاع قرار داد. انقلاب اسلامی ایران شوک بزرگی به شریانهای حیاتی اقتصاد جهانی وارد کرد. در بازه زمانی منتهی به انقلاب اسلامی، اعتصابات پاییز و زمستان مردم در ایران، از جمله در شرکتهای نفتی، کار را به جایی رساند که صنعت نفت ایران تقریباً متوقف شد. تولید روزانه حدود ۶ میلیون بشکه نفت که توسط ایران صورت میگرفت، ناگهان متوقف شد و با قطع کامل صادرات نفت ایران، حدود ۵ تا ۷ درصد از نفت جهان در چرخه تولید متوقف گردید. هرچند عربستان سعودی در آن زمان تلاش کرد بخشی از این کمبود را پوشش دهد، اما کسانی که با معادلات اقتصاد نفتی آشنا هستند، میدانند که بیش از آنکه خودِ «تولید نفت» معادلهساز باشد، «ترس از تولید» یا «جلوگیری از تولید» معادلات را تحتالشعاع قرار میدهد.
شما شاهد هستید که در سال ۱۹۷۸ قیمت نفت به شکل بسیار سریعی از ۱۳ دلار به ۳۴ دلار رسید و در بازارهای تکمحمولهای که ورود نفت در آنها زیاد نیست، حتی به بشکهای ۵۰ دلار نیز بالغ شد. این شوک نفتیِ تزریقشده به بازار، معادلات جهان را دگرگون کرد. اگر دادههای صندوق بینالمللی پول را ارزیابی کنیم، مشاهده میشود که رشد تولید ناخالص داخلی کشورهای صنعتی در سالهای پس از شوک نفتی بهشدت کاهش یافت و بعضاً مبتلا به تورمهای دورقمی شدند که بر کشورهای صنعتی غرب سایه انداخت. این تأثیرات در کوتاهمدت بود؛ اما در بلندمدت نیز انقلاب ایران بر بازار نفت تأثیرات ویژهای داشت، از جمله اینکه قدرت انحصاری اوپک را در حوزه نفت شکست. قیمتهای بالای نفت که ناشی از انقلاب بود، کار را به سمتی برد که سرمایهگذاری در میادین نفتی گرانقیمتِ غیراوپک —که تا آن زمان صرفه اقتصادی نداشت و نگاه جهانی چندانی به آن نبود— توجیهپذیر شود. انقلاب ایران باعث شد که سرمایهگذاریها به سمت بازارهایی نظیر دریای شمال و منابع نفتی آلاسکا هدایت شود. پروژههای عظیم نفتی که بریتانیا و نروژ در دریای شمال راه انداختند یا پروژه «پرودو» (Prudhoe) در آلاسکا و اقدام سریع ایالات متحده به تولید نفت در آن منطقه، جهشی را در تکنولوژی حفاری در آبهای عمیق رقم زد تا استخراج نفت را حداکثری کند.
افزون بر آن، سهم بازار نیز بهشدت تغییر کرد. وقتی سرمایهگذاری به سمت تولید نفتهای مختلف میرود، عرضه نفت غیراوپک شاهد افزایش جدی میشود؛ یعنی سهم بازار اوپک از حدود ۵۰ و اندی درصد در سال ۱۹۷۹، به زیر ۳۰ درصد در سال ۱۹۸۵ رسید. عملاً شاهد هستید که نفت اوپک از جایگاه عنصر اساسیِ معادلهساز جهان تقریباً خارج میشود. انقلاب اسلامی ایران حتی بازارهای نفت را از یک کارتل قدرتمند به یک بازار رقابتی تبدیل کرد و وابستگی نسبی غرب به نفت خلیجفارس را در برخی سطوح دچار تکانه کرد که این امر اهمیت استراتژیک منطقه را بهشکل ویژهای افزایش داد.
بازتعریف جایگاه ژئوپلیتیک ایران در دوران پساجنگ سرد
علاوه بر این موارد، مشاهده میشود که پس از گذار از سالهای ابتدایی انقلاب و گذشت حدود ۱۰ تا ۱۲ سال، از سال ۱۹۹۰ میلادی به بعد که جنگ سرد تقریباً پایان یافته و دنیا به سمت سلسله معادلات جدید جهانی رفته است، تعابیری که برخی تحت عنوان «نظام تکقطبی»، «پایان تاریخ» و امثال آن دارند، در حوزههای دیگری بازتجلی و بازتعریف میشود که باز هم متأثر از انقلاب اسلامی است؛ از حوزه اقتصاد گرفته تا فرهنگ، سیاست و سایر عرصهها.
برای مثال، در دهه ۱۹۹۰ میلادی و پس از جنگ سرد، ایران تلاش میکند از انزوای اقتصادیای که بهویژه در سالهای جنگ بر کشور تحمیل شده بود، خارج شود. با وجود «سیاست مهار دوجانبه» که کلینتون عرضه کرد و بهخصوص تحریم پیچیدهای به نام «داماتو» که در سال ۱۹۹۶ بر سرمایهگذاری در ایران تحمیل شد (و سرمایهگذاری بیش از ۲۰ میلیون دلار در ایران، بهویژه در حوزه انرژی را ممنوع اعلام کرد)، ایران به این سمت حرکت کرد که نقش خود را در حوزه ژئوپلیتیک بازتعریف کند و بتواند برای خود در حوزه انرژی اوراسیا جایگاه ویژهای بیابد.
جایگاه کلیدی ایران در ترانزیت انرژی آسیای مرکزی
ایران در حوزه نفت و گاز، قراردادهای سواپی (Swap) را طراحی میکند تا به سمت ارتباط با کشورهای تازهاستقلالیافته آسیای مرکزی، نظیر ترکمنستان و قزاقستان حرکت کند. در همین راستا، خط لوله گاز معروف «کُربجه به کردکوی» در استان گلستان احداث و در سال ۱۹۹۷ افتتاح میشود. این پروژه، اولین خط لوله صادراتی گاز ترکمنستان بود که بدون عبور از خاک روسیه عملیاتی شد.
این اقدام نشان داد که ایران علیرغم فشارهای آمریکا، همچنان از یک مسیر ترانزیتی غیرقابل جایگزین برخوردار است. همچنین این مسیر، منطقیترین راه برای دسترسی منابعِ محصور در خشکیِ آسیای مرکزی به آبهای آزاد و بازارهای جهانی محسوب میشد که ایران در آن نقشی کلیدی ایفا میکند.
تغییر معادلات ژئوپلیتیک و ظهور جریان مقاومت
اما مهمتر از تمام این موارد، باید بر عنصر ژئوپلیتیک دست گذاشت. عمیقترین تغییر ژئوپلیتیک ناشی از انقلاب اسلامی، تغییر «سیستمعامل» حاکم بر منطقه و شکلگیری جریانی به نام «جریان مقاومت» بود؛ واقعیتی که نه میتوان آن را پنهان کرد و نه انکار. تا پیش از سال ۱۹۷۹، مبارزه علیه اسرائیل و غرب عمدتاً قالب ناسیونالیسم عربی داشت (مانند جمال عبدالناصر در مصر یا حزب بعث سوریه) و یا بعضاً توسط گروههای کمونیستی و مارکسیستی (مانند جبهه خلق برای آزادی فلسطین) پیگیری میشد.
اما تمام این تفکرات، چه چپ و چه راست، در جنگهای ۱۹۴۸، ۱۹۵۷، ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳ شکست خوردند. این شکستهای پیاپی اعراب به صلحهایی نظیر «کمپ دیوید» و پیمان «اسلو» منتهی شد که همگی گویای یک خلأ ایدئولوژیک در این فضا بودند؛ ایدئولوژیای که بتواند مبارزه را راهبری کند، وجود نداشت. در چنین خلأ ژئوپلیتیکی، انقلاب اسلامی وارد میدان شد و این ایدئولوژی راهبر را تأمین کرد.
جهانشمولی گفتمان انقلاب؛ از فلسطین تا ونزوئلا
نظریه ولایت فقیه که توسط امام خمینی (ره) تبیین شد، ریشه در اسلام ناب داشت و مورد پذیرش اهل سنت و تشیع قرار گرفت. شاید یکی از ضعفهای تبیینی ما، عدم تشریح دقیق نگاه اهل سنت به مسئله ولایت فقیه بود؛ چرا که آنان نیز بر شرط فقاهت و عدالت برای حاکم تأکید دارند. گسترش چارچوب این نظریه در بدنه اجتماعی، باعث شد مشروعیت رژیمهای سکولار منطقه (مانند حزب بعث عراق) و سلطنتهای موروثی (مانند عربستان) به چالش کشیده شود. صدام حسین تلاش کرد با طرح ادبیاتی همچون «جنگ قادسیه دوم» و گسترش ناسیونالیسم، در برابر تفکر اسلام ناب بایستد؛ اما جذابیت فراملی انقلاب اسلامی که مبتنی بر تقابل «مستضعفین و مستکبرین» بود، بر مرزهای قومیتی غلبه کرد. گواه این حقیقت، شکلگیری گروههایی نظیر «سپاه بدر» در دل عراق برای دفاع از انقلاب ایران و پیوستگی عمیقی است که اوج تبلور آن را امروز در پیادهروی اربعین میبینید.
علاوه بر این، تفکر انقلاب اسلامی محدود به نگرش اسلامی انحصاری نبود. در فلسطین نیز پس از رکود مبارزات در اواخر دهه ۷۰، «فتحی شقاقی» با تأثیرپذیری از انقلاب اسلامی، شکل جدیدی از مبارزه را با رویکرد اسلام ناب ترسیم کرد. او در کتاب «الخمینی، الحل الاسلامی و البدیل» تأکید کرد که راه حل مسئله فلسطین، انقلاب امام است. امروز نیز طوفانالاقصی فلسطین را به مسئله اول جهان تبدیل کرده و رهبران حماس، از یحیی سنوار و اسماعیل هنیه تا ابوعبیده، همگی اذعان دارند که انقلاب اسلامی عنصر اساسی و معادلهساز در تغییر موازنههای جهانی بوده است. اثربخشی این تفکر حتی فراتر از جهان اسلام رفته و تا قلب ونزوئلا نیز امتداد یافته است.
ظهور الگوی نوین مقاومت و تغییر معادلات جهانی
از تأسیس مجموعههایی نظیر حزبالله لبنان در سال ۱۹۸۲ در جنوب این کشور تا شکلگیری مدلهای نوین عملیات استراتژیک در سالهای اخیر، همگی نشاندهنده آن است که انقلاب اسلامی ایران، استراتژیها و دکترینهای نظامی جهان را به چالش کشیده است. این الگوی جدید ایران در سالهای پایانی قرن بیستم به ثمر نشست؛ به طوری که در سال ۲۰۰۰، رژیم صهیونیستی برای نخستین بار مجبور شد بدون هیچگونه توافق صلحی و تنها تحت فشار نظامی، از جنوب لبنان عقبنشینی کند.
زمانی که اسطوره شکستناپذیری رژیم صهیونیستی فرو ریخت و حزبالله به عنوان مدل کارآمد مقاومت تثبیت شد، به تدریج بازتعریف الگوهای مبارزاتی و استراتژیک نظامی در ساحت جهانی به منصهظهور رسید.
تقابل گفتمانی و شکست سیاست مهار دوجانبه
پس از پایان جنگ تحمیلی و ارتحال امام خمینی (ره)، ایران وارد فاز جدیدی شد. غرب تصور میکرد که ایران به سمت «نرمالسازی» پیش خواهد رفت، روحیه انقلابی فروکش میکند و نظام با دست شستن از شعارهای ابتدای انقلاب، خود را با نظم جهانی وفق میدهد. اما برخلاف این تصور، ایران ضمن بازخوانی روزآمد شعارهای انقلاب، مسیر خود را ادامه داد. اگرچه جریانهای غربگرا به تدریج در حال قدرت گرفتن بودند و تلاشهایی برای گسترش پراگماتیسم سیاسی صورت میگرفت، اما خط اصلی انقلاب از آرمانها عقبنشینی نکرد.
در حالی که جریانهای نوکیسه و طبقات جدیدی با اتصال به کانونهای ثروت و قدرت در حال شکلگیری بودند و شکاف طبقاتی را تشدید میکردند، انقلاب اسلامی با جوانسازی نسل انقلابی و تقویت بازوهای نامتقارن، نفوذ منطقهای خود را گسترش داد. در سال ۱۹۹۳، دولت کلینتون با تمام قوا سیاست «مهار دوجانبه» را با هدف ایزوله کردن همزمان ایران و عراق و تأمین امنیت خلیج فارس توسط آمریکا اجرا کرد. هدف این بود که ایران و عراقِ تضعیف شده، در مرزهای خود محصور مانند؛ اما سیاستهای گسترش نامتقارن نظامی ایران، این طرح را ناکام گذاشت.
جنگهای اطلاعاتی و اوجگیری عقلانیت در سیاست همسایگی
در همان بازه زمانی، حوادثی برای آمریکا رخ داد که اگرچه ایران هرگونه دخالت در آنها را رد کرد و سندی نیز علیه ایران یافت نشد، اما غرب میدانست که دلبستگان انقلاب برای بقای آن حاضر به جانفشانیاند. پروژههایی مانند «آلمیا»، «برجهای خُبَر» در عربستان و حوادثی در آلمان (میکونوس)، بهانهای شد تا ایران را مقصر جلوه دهند. غرب سالها سیاستهایی نظیر «استراتژی قورباغه آبپز» (Frog Strategy) و «استراتژی مار یخزده» (Snake Strategy) را برای وادار کردن ایران به تسلیم یا بدنامی اجرا کرد، اما به خروجی مطلوب نرسید.
علاوه بر این، انقلاب اسلامی در «عقلانیت همسایگی» نیز در اوج قرار داشت. با وجود تکانههای جدی و تحلیلهای برخی سیاستمداران داخلی که خواهان درگیری بودند—از ماجرای طالبان در افغانستان تا تنشهای غیررسمی با آذربایجان—عقلانیت جمهوری اسلامی مانع از وقوع جنگ شد. زمانی که برخی در داخل معتقد بودند باید به طالبان حمله کرد، یا پس از حمله آمریکا به عراق پیشنهاد میکردند که باید از صدام (با شبیهسازی او به چهرههای صدر اسلام) حمایت کرد، عقلانیت امام راحل و مقام معظم رهبری مانع از افتادن ایران در ورطه جنگ و درگیری با همسایگان شد؛ تصمیمی که از آثار مخرب احتمالی در آینده جلوگیری کرد.
دیپلماسی ثباتساز؛ از تاجیکستان تا قرهباغ
از جلوگیری از درگیری با افغانستان تا عدم مداخله در جنگهای داخلی تاجیکستان؛ شما شاهد هستید که حدفاصل سالهای ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۷، حدود پنج سال در تاجیکستان جنگ جریان دارد. در لابهلای جنگی که در تاجیکستان در حال وقوع است، با وجود اینکه ایران اشتراکات فراوانی از زبان تا فرهنگ با تاجیکستان دارد، اما هیچ مداخلهای نمیکند. این عدم مداخله به این خاطر است که فرصتی برای میانجیگری بین اپوزیسیون و دولت ایجاد کند؛ اپوزیسیونی که اسلامگراست و دولتی که سکولار است و جریان «رحمانف» در آنجا ایفای نقش میکند. ایران به عنوان میزبان مذاکرات صلح نشان میدهد که میتواند به عنوان یک بازیگر ثباتساز در منطقه ورود پیدا کند. تصویری که ایران از خود میسازد، نشاندهنده این حقیقت است که گرچه سعی میکردند به اسم انقلابیگری تخریبش کنند، اما انقلاب ایران یک انقلاب صلحطلب است و هیچ تضادی بین تصویر انقلابی ایران و صلحخواهی او وجود ندارد.
حتی شما در مناقشات قرهباغ در دهه ۹۰ نیز میبینید که ایران باز هم با یک پارادوکس روبهرو است. از یک طرف بحث حمایت معنوی از شیعیان آذربایجان مطرح است و از طرف دیگر ملاحظات ژئوپلیتیک مرزی؛ چراکه ایران به دلیل نگرانی از نفوذ خصوصاً ناسیونالیسم ترکی و روابط نزدیک آذربایجان با اسرائیل، روابط متعادلی را با ارمنستان برقرار میکند تا نشان دهد اولویت منافع ملی و ژئوپلیتیک را بر ایدئولوژی صرف مقدم میداند. ایران وقتی میخواهد پیرامون حوزه ژئوپلیتیک صحبت کند، صرفاً به گزارههای ایدئولوژیک توجه ندارد. در دوران انقلاب اسلامی نیز بنا بر این بوده است که ایران علاوه بر حسن همجواری، به سمتی برود که گسترش و صدور انقلاب را با پایههای عقلانیت دیپلماتیک به منصه ظهور برساند.
گذار از نظم دوقطبی و شکست دکترینهای آمریکایی
اگر بخواهم جمعبندی از مطالبی که محضر بزرگواران تقدیم کردم داشته باشم، میتوان گفت در پایان قرن بیستم، شما شاهد یک تغییر بنیادین در موازنه قدرت جهانی هستید که انقلاب اسلامی ایران یکی از اصلیترین موتورهای محرک این تغییر بنیادین قلمداد میشود. یعنی امام (ره) آمد و نظم دوقطبی جهان را به چالش کشید و در مقابل نگاه کمونیستی و لیبرالیستی، نگاه «اسلام سیاسی» را عرضه کرد که معادلات امنیت بینالملل را بسیار پیچیده کرد و توانست فداییانی را در ساحت جهانی برای خودش به وجود بیاورد.
از سویی فروپاشی ستون امنیتی ایران در «دکترین دو ستونی نیکسون»، پای ایران را در منطقه مستحکم کرد و از طرفی هم با شکست خوردن پیاپی دکترینهای آمریکا، از دکترین دو ستونی نیکسون گرفته تا دکترین کارتر و دکترین کلینتون، و موفق نشدن هیچکدام از اینها برای به قول خودشان مهار منطقه و مهار ایران، فضایی ایجاد شد که اینها عملاً به سمت تسلیمشدگی در مقابل سیاستهایی بروند که نحوه مقابله با آنها را نمیتوانند تأمین کنند. کار حتی به جایی کشید که آمریکایی که سالها سعی میکرد کمهزینه تأمین امنیت و راهبری مدیریتی کند، ناچار شد به هزینهکردن برای استقرار نیروهای دائمی نظامی و امثال اینها روی بیاورد و باز هم با وجود همین اقدامات، آسیبهای جدی ببیند.
علاوه بر آن، نقشه انرژی جهان تغییر کرد و مخصوصاً با شوک نفتیای که در سال ۱۹۷۹ اقتصاد را تحتالشعاع خود قرار داد، تنوعبخشی به منابع انرژی جهان صورت گرفت و امنیت تنگه هرمز، «پاشنه آشیلی» برای اقتصاد جهانی تعریف کرد که ناچار شدند به سمت امنیتسازی از سوی ایران دست دراز کنند.
بازدارندگی شبکهای و زمینهسازی ظهور
علاوه بر موارد فوق، ایران سعی کرد ظهور بازدارندگی نامتقارن داشته باشد؛ یعنی ایران مدلی از قدرت را توسعه داد که نه بر پایه تعداد تانک و هواپیما و امثال اینها، بلکه تأکید ویژهاش بر «نفوذ شبکهای» و به تعبیری «نفوذ نیابتی» باشد تا بتواند این ایدئولوژی فراملی را پیگیری کند. یعنی شما میبینید ایدئولوژی فراملیای که از حزبالله لبنان تا حسینیون، فاطمیون، زینبیون و تمام اینها در ساحت جهانی گسترش پیدا کرده است. ایران توانسته در این شرایط به مرحلهای از توانمندی برسد که گرچه تمام فشارهای غرب بر او وارد شده – از تحریمهای به قول خودشان فلجکننده و شکننده تا حملههای نظامی – اما مانایی ایران با محوریت انقلاب اسلامی، پیروزیهای مکرری را رقم زده است؛ خصوصاً بعد از جنگ ۳۳ روزه. ایرانی که در ۳۰۰ سال گذشته شکستخورده بوده و سه برابر وسعت فعلی را از دست داده، با تمام حمایتهای غرب به مرحلهای از قدرت رسیده که دو جنگ جهانی را در طول انقلاب اسلامی تجربه میکند و پیروز از این دو جنگ بیرون میآید.
به بیان فنی میتوان گفت انقلاب اسلامی آنتروپیهای سیستم بینالملل را ارتقا داده است؛ یعنی شما شاهد این هستید که متغیرهایی مثل مذهب، هویت و امثال اینها در حوزه نظام جهانی وارد شده که تبدیل به عنصر «پیشبینیناپذیریِ تحولات» به شکل سکولار شده است؛ بهگونهای که نمیتوانید صرفاً با عینک مادی تحولات را پیشبینی کنید. خودبهخود این پارامترها ژئوپلیتیک ایران انقلابی را به شکل ویژهای گسترده کرده و آن را از نظام دوقطبی به سمت نظام چندقطبیای که نقشآفرینی ایران را تضمین کرده، بسط داده است. این نقشآفرینی قاعدتاً در سالهای پیشِ رو، ایران را به یکی از کشورهای نظمآفرین در ساحت جهانی بدل خواهد کرد؛ انشاءالله.
امیدواریم خداوند متعال این انقلاب را به انقلاب جهانی امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) متصل کند. این تکانههایی که با باور به اسلام توسط انقلاب در ساحت جهانی، مستضعفین را به هم گره زد و جبهه مقاومت متحد را به وجود آورد، و این دامنه گستردهای که به سمت حمایت از فلسطین گسیل پیدا کرد را به هم متحد نمود، زمینهسازی باشد برای همپیوستگی مظلومین عالم تا این جبهه مقاومت، زمینهساز فرج منجی بشریت را رقم بزند و این عدالتخواهان عالم برای ظهور عدالتگستر جهان با هم متحد شوند و انقلاب به انقلاب مهدی فاطمه (س) متصل گردد؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
دیدگاهتان را بنویسید