جستجو برای:
سبد خرید 0
  • خانه
  • سرویس‌ها
    • دشمن‌شناسی
    • رسانه و روحانیت
    • بازی‌های ویدیویی
    • رسانه‌های شرقی
    • سینما و تلویزیون غرب
    • سینما و تلویزیون ایران
    • رسانه و روانشناسی
    • فناوری‌های نوین
    • سیاست و دشمن‌شناسی
    • تحولات منطقه
    • اقتصاد و دشمن‌شناسی
    • موسیقی و دشمن‌شناسی
    • کتاب و دشمن‌شناسی
  • دسته‌بندی ساختاری
    • خبر
    • گزارش‌
    • گفتگو
    • معرفی کتاب
    • مقاله‌
    • یادداشت
  • فروشگاه
    • دوره‌ها
      • دوره‌های دشمن‌شناسی
      • دوره‌های سواد رسانه
      • دوره‌های مهارتی
      • دوره‌های شناخت سینما و تلویزیون
    • کتاب‌ها
    • نشریات
  • استاد فرج‌نژاد
    • زندگینامۀ استاد فرج‌نژاد
    • استاد فرج‌نژاد از زبان دیگران
    • نوشته‌های استاد فرج‌نژاد
    • خرید کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی در سینما
      • کتاب دین انیمیشن سبک زندگی
      • کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • معرفی کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • معرفی کتاب دست پنهان
      • معرفی کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • معرفی کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی(عرفان یهودی) در سینما
      • معرفی کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • معرفی کتاب اقتصاد صهیونیسم
      • معرفی کتاب دین، انیمیشن و سبک زندگی
      • معرفی کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • صفحه مخصوص استاد فرج‌نژاد
  • رویدادها
  • دربارۀ ما
    • معرفی مؤسسه
    • مدرسان ما
  • تماس با ما
  • ورود به سایت
موسسه فرهنگی رسانه‌ای استاد فرج‌نژاد
  • خانه
  • سرویس‌ها
    • دشمن‌شناسی
    • رسانه و روحانیت
    • بازی‌های ویدیویی
    • رسانه‌های شرقی
    • سینما و تلویزیون غرب
    • سینما و تلویزیون ایران
    • رسانه و روانشناسی
    • فناوری‌های نوین
    • سیاست و دشمن‌شناسی
    • تحولات منطقه
    • اقتصاد و دشمن‌شناسی
    • موسیقی و دشمن‌شناسی
    • کتاب و دشمن‌شناسی
  • دسته‌بندی ساختاری
    • خبر
    • گزارش‌
    • گفتگو
    • معرفی کتاب
    • مقاله‌
    • یادداشت
  • فروشگاه
    • دوره‌ها
      • دوره‌های دشمن‌شناسی
      • دوره‌های سواد رسانه
      • دوره‌های مهارتی
      • دوره‌های شناخت سینما و تلویزیون
    • کتاب‌ها
    • نشریات
  • استاد فرج‌نژاد
    • زندگینامۀ استاد فرج‌نژاد
    • استاد فرج‌نژاد از زبان دیگران
    • نوشته‌های استاد فرج‌نژاد
    • خرید کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی در سینما
      • کتاب دین انیمیشن سبک زندگی
      • کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • معرفی کتاب‌های استاد فرج‌نژاد
      • معرفی کتاب دست پنهان
      • معرفی کتاب اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
      • معرفی کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی(عرفان یهودی) در سینما
      • معرفی کتاب دین در سینمای شرق و غرب
      • معرفی کتاب اقتصاد صهیونیسم
      • معرفی کتاب دین، انیمیشن و سبک زندگی
      • معرفی کتاب فقه رسانه و فضای مجازی
    • صفحه مخصوص استاد فرج‌نژاد
  • رویدادها
  • دربارۀ ما
    • معرفی مؤسسه
    • مدرسان ما
  • تماس با ما
  • ورود به سایت
0

وبلاگ

موسسه فرهنگی رسانه‌ای استاد فرج‌نژاد > مطالب سایت > دسته‌بندی ساختاری > یادداشت > غربزدگی در ایران از کجا شروع شد و به کجا رفت؟

غربزدگی در ایران از کجا شروع شد و به کجا رفت؟

۱۴۰۵-۰۴-۲۸
دسته‌بندی ساختاری، دشمن‌شناسی، سرویس‌های سایت، مطالب سایت، یادداشت
غربزدگی در ایران از کجا شروع شد
ما را به منابع منتخبت در گوگل اضافه کن

اگر مسئله فقط نفت بود، با یک قرارداد پایان می‌یافت. اگر فقط سیاست بود، با یک مذاکره حل می‌شد. آن‌ها با دین شما مخالف‌اند، با علم شما مخالف‌اند، با پیشرفت شما مخالف‌اند؛ با این‌که شما روی پای خودتان بایستید مخالف‌اند. نزاع جمهوری اسلامی با غرب، نزاع بر سر فناوری یا پیشرفت نیست؛ نزاع بر سر استقلال و هویت است. اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها با ایرانی قدرتمند، عالم و متکی بر دین خود مسئله دارند.

پدیدآورنده: احمدرضا مرادی

مقدمه | غربزدگی در ایران از کجا شروع شد؟

پیش از ورود به ریشه‌های تاریخی مواجهه ما با غرب، بد نیست نگاهی گذرا به پدیده صهیونیسم و تحولات خاورمیانه داشته باشیم که شناخت آن برای درک معادلات امروزی ضروری است. اگر بخواهیم جریان‌های یهودی را دسته‌بندی کنیم، باید بین یهودیان غرب اروپا در کشورهایی نظیر آلمان، فرانسه، انگلستان، اسپانیا و هلند و یهودیان آمریکایی تفاوت قائل شویم؛ جالب اینجاست که در این میان، حساب یهودیان ایران یا یهودیان آفریقا از بقیه کاملاً جداست.

برای درک بهتر این تنوع، می‌توان آن را با تفاوت‌های مذهبی در دین اسلام مقایسه کرد؛ همان‌طور که ما شاخه‌های شیعه و سنی یا فرقه‌هایی مانند اسماعیلیه که تنها به امامت اسماعیل، فرزند امام صادق علیه‌السلام باور داشتند را داریم، در یهودیت نیز فرقه‌ها و تشکیلات مختلفی وجود دارد. اگر بخواهیم مشخصاً به این پرسش بپردازیم که پدیده غرب‌زدگی و مواجهه با غرب در ایران از کجا شروع شد؟ باید یک سیر تاریخی را از پس از دوران فتحعلی‌شاه تا عصر ناصرالدین‌شاه قاجار پیگیری کنیم.

در دوره ناصری، ارتباط ما با غرب به‌شدت افزایش یافت و اعزام دانشجویان ایرانی به اروپا برای تحصیل در رشته‌هایی نظیر مهندسی آغاز شد. در این میان، کسی که برای اولین‌بار با یک نگاه ملی و اصطلاحاً برای ساخت ایران پاتک جدی به این وضعیت زد، امیرکبیر بود که با تأسیس مدرسه معروف دارالفنون، مسیر هدفمندی برای این اعزام‌ها ایجاد کرد. با این حال، وضعیت روانی دانشجویان اعزامی داستان دیگری داشت. به تعبیر دقیق جلال آل‌احمد، حکایت آن‌ها شبیه بچه روستایی ساده‌ای بود که ناگهان وارد یک کلان‌شهر مدرن می‌شود.

فراموش نکنید در دورانی که امیرکبیر این دانشجویان را راهی اروپا می‌کرد، انقلاب صنعتی در انگلستان و اروپا تازه به ثمر نشسته بود؛ احداث پل‌های بزرگ، اختراع آسانسور، مترو، چرخ‌خیاطی، ماشین‌های ریسندگی و نیروی محرکه بخار در حال تغییر چهره‌ جهان بودند، درحالی‌که در ایران هنوز هیچ خبری از این پیشرفت‌ها نبود. طبیعی بود که این دانشجویان در مواجهه با این حجم از فناوری و ماشین‌آلات مدرن، مبهوت شوند؛ و همین مبهوت شدن در برابر دستاوردهای مادی غرب، نقطه آغازی بر جریان روشنفکری و غرب‌زدگی در کشور شد.

فهرست مطالب

Toggle
  • آغاز روشنفکری در ایران | جنگ با روس‌ها در زمان فتحعلی شاه
  • ماهیت روشنفکری | ریشۀ جریان‌های ضد غربی و غربی در ایران
    • شهید مرتضی مطهری و علی شریعتی
    • آیت الله مصباح یزدی و سید محمد بهشتی
  • نسبت جریان روشنفکری معاصر با نحوۀ جنگ و مذاکرات امروز
  • چرا نوک پیکان این خصومت مستقیماً به سمت ماست؟
  • فاز جدید غرب‌ستیزی بعد از انقلاب 1357
  • فرجام سخن | غربزدگی در ایران از کجا شروع شد؟

آغاز روشنفکری در ایران | جنگ با روس‌ها در زمان فتحعلی شاه

از همان زمان، جریانی در ایران شکل گرفت که به دلیل همین مبهوت شدن در برابر پیشرفت‌های مادی غرب، اصطلاحاً به آن‌ها منورالفکر یا روشنفکر گفته می‌شد. اما ریشه و نقطه‌عطف اصلی این ماجرا صرفاً به دیدن ماشین‌آلات در غرب و مبهوت ماندن بازنمی‌گردد؛ ضربه‌ اساسی در شکست سنگین ایرانیان در جنگ با روس‌ها در آن زمان به ما وارد شد. در دوران فتحعلی‌شاه، عباس‌میرزا که ولیعهد بود، در تبریز مستقر شد؛ استقرار او در تبریز برای حفظ آن منطقه در درگیری‌های هم‌زمان با عثمانی‌ها بوده و در واقع آزمون صلاحیت او برای پادشاهی کل ایران به شمار می‌رفت.

اما حمله‌ روس‌ها از منطقه‌ قفقاز آذربایجان و ارمنستان امروزی و همچنین تحرکاتی در سمت مشهد آغاز شد. امپراتوری روسیه که پس از اصلاحات پطر کبیر به ماشین جنگی توسعه‌یافته تبدیل شده بود، با ارتش کلاسیک، پیاده‌نظام آموزش‌دیده و توپخانه‌های دوربرد صنعتی به میدان آمده بود. در مقابل، سپاه ایران به فرماندهی عباس‌میرزا، با وجود دلاوری‌های بی‌نظیر، عمدتاً متکی بر ساختار ایلیاتی، سواره‌نظام‌ با شمشیر و تفنگ‌های سرپر قدیمی بود.

توپ‌های جنگی روس‌ها از فواصل پنج کیلومتری سنگرهای ایران را در هم می‌کوبید، در حالی که بُرد مؤثر تفنگ‌های دولول ایرانیان به‌زحمت به چندصد متر می‌رسید. این رویارویی در واقع تقابل بی‌رحمانه‌ فناوری صنعتی غرب با ما بود. پُتک سنگین این فناوری چنان بر سر سپاه ایران فرود آمد که تمام معادلات جنگ را برای ایرانیان در هم شکست. از سوی دیگر، این جنگ‌های فرسایشی پرده از چهره‌ واقعی و مکارانه‌ دیپلماسی دولت‌های غربی نیز برداشت.

دربار قاجار و شخص عباس‌میرزا که برای جبران عقب‌ماندگی در تسلیحات دست به دامن استعمارگرانی چون انگلستان و فرانسه شده بودند، در بزنگاه‌های حساس نبرد از پشت خنجر خوردند. کارشکنی انگلیسی‌ها در ارسال سلاح، فرستادن باروت‌های خیس و بی‌کیفیت به خط مقدم، و خروج ناگهانی مستشاران نظامی در حساس‌ترین لحظات جنگ ثابت کرد که ما کم نفوذی غربی و خائن در کشور نداشتیم. دقت کنید مسئلۀ نفوذ غرب که رهبر شهید ما سید علی خامنه‌ای با آگاهی بسیار در مورد آن سخن گفتند مختص به حال حاضر ایران نیست چرا که چند صف از سرداران و سرلشگرهای ما را در همین جنگ رمضان و دوازده روزه با گرای مکان استقرارشان ترور کردند.

وقتی روس‌ها از سمت قفقاز آذربایجان و ارمنستان و با تحرکاتی از سمت مشهد به ما حمله کردند، ما در داخل کشور با چهار قدرت یا گروه اصلی طرف بودیم. یکی دربار که پول و قدرت دستش بود؛ دوم عامه‌ مردم؛ سوم علما که از دوره‌ صفویه به بعد در ساختار کشور جایگاه ویژه‌ای پیدا کرده بودند؛ و چهارم هم دولت‌های استعمارگر مثل انگلستان و فرانسه. در مقابل حمله‌ روس‌ها، آن سه گروه داخلی ما به شکل بی‌نظیری متحد شدند.

علما به میدان آمدند و فتوای جهاد دادند که اگر کتاب فتاوای جهادیه را دیده باشید، می‌بینید که چه حکم‌های قرص و محکمی علیه روس‌ها صادر کردند مردم هم با شنیدن این فتاوا واقعاً پای کار آمدند و دربار هم با نماینده‌اش یعنی عباس‌میرزا و پولی که داشت، وارد میدان شد. اما با اینکه ما این همه انرژی گذاشتیم، هم پایگاه دین و فتوا را آوردیم، هم نیروی انسانی مردم را داشتیم و هم پول دربار پشت کار بود، باز هم در مقابل روس‌ها یک شکست خیلی سنگین خوردیم.

پس از تحمیل معاهدات ننگین گلستان و ترکمانچای باید پرسید که چرا با وجود پای‌کار بودن دین(علما)، نیروی انسانی(مردم) و منابع مالی(دربار)، ما در برابر دشمن زانو زدیم؟ علت شکست ما، فقدان علم و فناوری مدرن بود. همین بیداری دردناک، نطفه‌ جریان اعزام دانشجو به فرنگ و تلاش برای واردات تکنولوژی را منعقد کرد که در دهه‌های بعد، زمینه‌ساز شکل‌گیری طبقه‌ منورالفکر و آغاز ماجرای پرپیچ‌وخم غرب‌زدگی در ایران شد.

این شکست نظامی، از نظر روانی برای جامعه‌ آن روز ایران چنان سهمگین و خُردکننده بود که اگر بخواهیم برای درک بهتر آن یک مثال ملموس و تاریخی در دوران معاصر بزنیم، می‌توانیم آن را به بُهت و سنگینی داغ شهادت حاج قاسم سلیمانی در دوران ما تشبیه کنیم که ارکان روانی جامعه را به‌شدت تکان داد.

چنین شکست تلخی باعث شد تا عده‌ای به این نتیجه برسند که علت شکست ما تکیه بر همین بحث‌های دینی و سنتی است و ما باید برویم فناوری را از اروپا بیاوریم که امیرکبیر هم دقیقاً رفت همین کار را کرد. از همین‌جا بود که سه چهار گروه فکری جدید در ایران شکل گرفت و دقیقاً نقطه‌ شروع مسئله‌ غرب‌زدگی و مبهوت شدن در برابر غرب، از همین ضربه در میان ایرانی‌ها کلید خورد.

ماهیت روشنفکری | ریشۀ جریان‌های ضد غربی و غربی در ایران

برای فهم دقیق این انشعابات فکری و ریشه‌یابی جریان‌های ضدغربی، باید به ماهیت و جوهره‌ کلمه‌ روشنفکری بپردازیم. خاستگاه اصلی این واژه در فرانسه است و جوهره‌ آن چیزی نیست جز مخالفت و انتقاد؛ یعنی انتقاد به وضع موجود برای رسیدن به یک وضع مطلوب. وقتی این جریان وارد فضای ایران شد، دقیقاً مقارن بود با یک موج ملتهب جهانی. از دهه‌ پایانی دوران قاجار، یعنی حوالی انقلاب مشروطه(۱۲۸۵ شمسی) و حدود یک دهه پیش از انقلاب ۱۹۱۷ روسیه(۱۲۹۶ شمسی)، فضای چپ‌گرایی و تفکرات کمونیستی در دنیا به‌شدت مُد شده بود.

چپ‌گرایی در آن مقطع صرفاً محدود به شوروی نبوده و جریانی بود که ماهیتش بر اعتراض بنا شده بود و حتی کشورهایی نظیر چین را هم درنوردید. نسل اول روشنفکران ما به‌شدت متأثر از همین فضای اعتراضی و چپ بودند. در همین بستر بود که بعدها پایه‌های فکری شخصیت‌هایی چون جلال آل‌احمد با طرح صریح مفهوم غرب‌زدگی و امثال خسرو گلسرخی و دکتر علی شریعتی شکل گرفت؛ دغدغه‌ اصلی این جریان معترض این بود که ما نباید مسحور و مقهور غرب شویم باید در برابر این هجمه، هویت مستقل خودمان را آراسته و کشف کنیم.

اما این جریان روشنفکری در ایران یکدست باقی نماند و دستخوش تحولات زیادی شد. در همان سال‌های پس از مشروطه و مقارن با جنگ جهانی اول مقطعی که نطفه‌های هژمونی و قدرت‌گیری جدی آمریکا در جهان به‌طور رسمی بسته شد دعوای ایدئولوژیک جهان نیز به داخل کشور ما کشیده شد. تقابل مفاهیم لیبرالیسم غربی با کمونیسم و مارکسیسم شرقی، روشنفکران ایرانی را دچار یک شِقاق و چنددستگی کرد؛ عده‌ای به سمت لیبرالیسم غش کردند، عده‌ای به سمت کمونیسم رفتند و عده‌ای هم دچار التقاط شدند.

اما نقطه‌عطف مهمی که یک آلترناتیو و جریان جدید را در ایران خلق کرد، روی کار آمدن رضاخان پس از کودتای ۱۲۹۹ بود. رضاخان وقتی در سال ۱۳۰۰ قدرت را به دست گرفت، مستقیماً دست گذاشت روی حساس‌ترین نقطه‌ عصب جامعه‌ ایرانی، یعنی دین. اقدامات سرکوب‌گرانه و تقلیدی او از غرب خصوصا در ماجرای تلخ کشف حجاب و تغییر اجباری لباس جامعه، باعث شد تا در واکنش به این غرب‌گرایی مستبدانه، نسلی از روشنفکران متولد شوند که نقطه‌ اتکایشان برای مبارزه، بازگشت به اسلام بود. امتداد همین جریان روشنفکری متمایل به اسلام است که بعدها مسیر تاریخ معاصر ما را شکل می‌دهد.

شهید مرتضی مطهری و علی شریعتی

در این بستر ما با دو چهره‌ شاخص و تأثیرگذار مواجه می‌شویم که هر دو دغدغه‌ اعتراضی و انتقادی نسبت به وضع موجود داشتند. شهید آیت‌الله مطهری و دکتر علی شریعتی. اگرچه شهید مطهری به دلیل خاستگاه فکری و حوزوی‌اش عموماً در قالب روحانی تعریف می‌شود و در نگاه عمومی کمتر با برچسب مصطلح روشنفکر شناخته می‌شد، اما جوهره‌ اندیشه‌ او نیز کاملاً ناظر بر انتقاد به وضع موجود بود. تقاطع تاریخی این دو تفکر، در سال‌های ۱۳۴۷ تا ۱۳۴۹ در حسینیه‌ ارشاد رقم خورد که به نقطه‌ پرتاب و شهرت شریعتی تبدیل شد.

تفاوت در این بود که تفکر شریعتی، در واقع یک نوع چپ‌گرایی اسلامی و به تعبیر دقیق‌تر، تفکر التقاطی بود که می‌کوشید مفاهیم ناب اسلامی را با آموزه‌های چپ و مارکسیستی در هم بیامیزد. این تفاوت مبنایی و زاویه‌دار شدن مباحث، باعث شد تا شهید مطهری نتواند انحراف ساختاری ایشان را بپذیرد و در نهایت از حسینیه‌ ارشاد خارج شد. اما واقعیت میدان جامعه در آن روزگار این‌گونه رقم خورد که به جای غلبه‌ تفکر عمیق و مستحکم شهید مطهری، ادبیات شورشی، هیجانی و چپ‌گرایانه‌ شریعتی از طریق تکثیر نوارها و کتاب‌هایش بر فضای جوانان و دانشگاه‌ها مسلط گردید و جریان ضدیت با غرب و غرب‌زدگی، به‌شدت به سمت ادبیات کمونیستی غش کرد.

آیت الله مصباح یزدی و سید محمد بهشتی

پیامدهای تفکر التقاطی این بود که نخبگان جبهه‌ انقلاب و روحانیت را در نحوه‌ مواجهه با آن دچار یک چالش راهبردی و دوگانگی جدی کرد که اوج آن در مدرسه‌ علمیه‌ حقانی و در تفاوت نگاه دو شخصیت برجسته، یعنی شهید بهشتی و آیت‌الله مصباح یزدی، نمایان شد. نگاه شهید بهشتی این بود که اگرچه شریعتی انحرافاتی در مباحث خود دارد، اما توانسته بخش قابل‌توجهی از جامعه و جوانان را به سمت نام اسلام هدایت کند و ما باید از این ظرفیت بهره ببریم.

در نقطه‌ مقابل، آیت‌الله مصباح قاطعانه معتقد بودند که این زاویه‌ فکری به مرور فاصله‌ای عمیق و جبران‌ناپذیر با اسلام ایجاد می‌کند. گذر زمان صحت این هشدار را ثابت کرد، چرا که از دل همین تفکرات التقاطی، جریانات مسلحی نظیر گروه فرقان به سرکردگی اکبر گودرزی بیرون آمدند که دقیقاً اسلحه را به سمت متفکران اصیلی چون شهید مطهری نشانه رفتند. جالب و البته تلخ اینجاست که در همان مقطع، گروه‌هایی مانند سازمان مجاهدین خلق که ادعای مارکسیسم اسلامی و دفاع از طبقه‌ کارگر را داشتند، در مناطق خوش‌آب‌وهوا و بالای شهر تهران سمت غرب و شمال خیابان ولیعصر مستقر بودند.

در حالی که شخصیتی مانند شهید مطهری که از دل یک خانواده‌ فقیر بیرون آمده بود، با تحمل شدیدترین فقر مالی و حتی بدون دریافت حقوق از دانشگاه تهران، در مناطق شلوغ و پایین شهر زندگی و مبارزه می‌کرد(اما کمی بعد ایشان نیز به جنوب غرب تهران نقل مکان کردند و دلیلشان هم این بود که بدون در اختیار داشتن امکانات لازم نمی‌توان در راه اسلام خدمت کرد. اما فرق این‌جا بود که ایشان درحالی این سخن را به زبان آورندند که طعم فقر را به‌خوبی چشیده بودند.)

تقابل دیدگاه‌ها درباره‌ شریعتی در مدرسه‌ حقانی، در نهایت به جدایی انجامید و شهید بهشتی آیت‌الله مصباح را به تندروی متهم کرد و آیت‌الله مصباح که به همراه ده‌ها تن از شاگردانش از آن فضا خارج شد، در پاسخ گفت که شما عمق فاجعه‌ این انحراف فکری را درک نکرده‌اید. وقتی این ریشه‌های تاریخی و انحرافات فکری را کالبدشکافی می‌کنیم، به‌خوبی متوجه می‌شویم که نگاه امام خمینی(ره) به عنوان بنیان‌گذار این انقلاب در مواجهه با این جریانات چقدر دقیق و جای بررسی دارد.

نسبت جریان روشنفکری معاصر با نحوۀ جنگ و مذاکرات امروز

اما اگر از آن مقطع تاریخ عبور کنیم و به واقعیت میدان امروز در مواجهه با غرب و مشخصاً مسئله‌ مذاکرات برسیم، در داخل کشور با چند نظریه و رویکرد کاملاً متمایز روبرو می‌شویم. نظریه‌ اول که بیشتر متعلق به جریان اصلاح‌طلبان و چهره‌هایی نظیر آقای خاتمی است و اخیراً تیتر روزنامه‌ سازندگی با عنوان صلح شرافتمندانه تابش عریان همین نگاه بود معتقد است که می‌توان با آمریکا صلح کرد و وارد یک معادله‌ بده‌بستان شد.

نقد جدی و صریح ما به این جریان این است که آن‌ها به‌شدت و به‌شکلی خام‌اندیشانه به آمریکا خوش‌بین هستند و این بارها خودش را در نقض توافقات در مذاکرات اخیر با آمریکا نشان داده است. اما نظریه‌ دوم متعلق به مردان میدان و چهره‌هایی چون قالیباف و جلیلی است.

در این نگاه که برخاسته از تبعیت راهبردی از رهبری است، دیپلماسی اصلاً چیزی جدای از میدان نیست و امتداد میدان جنگ است. نظر این گروه این است که ما در میدان نبرد نظامی، برگ‌های برنده‌ای داریم که زورمان را پر کرده است و حالا می‌توانیم با استفاده از همین اهرم‌ها، خواسته‌هایمان را در میز دیپلماسی به آمریکا دیکته کنیم و بچپانیم؛ چرا که در نهایت امر، آب ما با آمریکا در یک جوی نخواهد رفت و میز مذاکره، صرفاً سنگر دیگری از همان کارزار استعمارشان است.

اگر بخواهیم بحث چپ‌گرایی و دعواهای روشنفکری را فاکتور بگیریم و به هسته‌ سخت این درگیری بپردازیم، به یک دشمنی ذاتی و بسیار عمیق‌تر می‌رسیم که آن تقابل ریشه‌ای با رژیم صهیونیستی است. واقعیت میدان این است که بخش عمده‌ای از دشمنی ما با آمریکا نیز از کانال همین حمایت آن‌ها از اسرائیل می‌گذرد. این سطح از تنش با جهان غرب و صهیونیسم، دو ریشه‌ اساسی دارد؛ بخشی از آن به ایرانی بودن ما برمی‌گردد و بخش دیگر به اسلامی بودن ما.

فراموش نکنید که جریان یهودیت صهیونیستی به‌شدت و ذاتاً نژادپرست است؛ آن‌ها همان‌طور که با نژاد آلمانی، نژادهای آفریقایی و نژاد چینی جور در نمی‌آیند، با نژاد ایرانی نیز در یک تضاد و کینه‌ ذاتی به سر می‌برند. از بُعد اسلامی نیز باید تاریخ را بدون روتوش خواند؛ اولین و سرسخت‌ترین دشمنان اسرائیل در این منطقه، عرب‌های سنی بودند که سابقه‌ مبارزاتشان با صهیونیسم به مراتب از ما بیشتر بود. رهبران نامداری در جهان عرب نظیر جمال عبدالناصر قهرمانانه و با تمام قوا در برابر این غده‌ سرطانی ایستادند.

اما این مقاومت مستحکم عربی در جریان جنگ شش‌روزه که اسرائیل با یک حمله‌ برق‌آسا، نیروی هوایی و ارتش مصر را منهدم کرد ضربه‌ مهلکی دریافت کرد و جهان عرب، آن هیمنه و توان تقابل خود را تا حد زیادی از دست داد.

چرا نوک پیکان این خصومت مستقیماً به سمت ماست؟

در ادامه‌ بحث از نژادپرستی یهودی و صهیونیستی، شاید این سؤال بنیادین برای شما هم مطرح شود که اگر خوی این جریان تا این حد استکباری است، پس چرا کشورهایی نظیر چین و روسیه چنین تنش و درگیری عمیقی با آن‌ها ندارند و چرا نوک پیکان این خصومت مستقیماً به سمت ماست؟ برای پاسخ، باید به قرن هفدهم میلادی و تحرکات استعمار پیر، یعنی انگلستان، بازگردیم. انگلیسی‌ها برای استعمار شرق، کار خود را از جنوب و با اشغال هندوستان که حدود هفتاد سال در آنجا حضور داشتند آغاز کردند.

مهم‌ترین مانع آن‌ها برای تسلط بر چین، وضعیت جغرافیایی این کشور بود؛ لذا از طریق خاندان‌های نفوذی متصل به دربار بریتانیا و با تأسیس کمپانی هند شرقی، پروژه‌ ویرانگر جنگ‌های تریاک را علیه چین به راه انداختند تا این تمدن را از درون متلاشی کنند که توصیه می‌کنم حتماً مقالاتی را با عنوان جنگ تریاک جستجو و مطالعه کنید. جالب است بدانید در همان دوران، وقتی کشتی‌ها به سمت غرب رفتند و قاره‌ آمریکا را کشف کردند، به گمان اینکه به هند رسیده‌اند نام آنجا را هند غربی گذاشتند، در حالی که تمرکز اصلی این شرکت‌های بین‌المللی بر تصرف هند شرقی بود.

امپراتوری بریتانیا که ضرب‌المثل معروف آفتاب در آن غروب نمی‌کند در وصفش ساخته شد پس از دویست سال، تسلط بر هند را از دست داد و به طمع نفت وارد خاورمیانه و کشورهایی نظیر عراق شد. در همین مقطع، مهم‌ترین هدف جنگ جهانی اول، فروپاشی امپراتوری عثمانی بود.

با این فروپاشی، آن‌ها مستقیماً با ما همسایه شدند. علت اصلی اینکه امروز ما به شدت با آن‌ها درگیر هستیم، همین همسایگی ژئوپلیتیک و در خط مقدم منطقه بودن ماست؛ در حالی که سایر کشورهای آسیب‌دیده، به دلیل هزینه‌های گزاف این تقابل، حاضر نیستند در جناح ما و در خط مقدم فعالیت کنند و مثلاً کشوری مثل روسیه، تنها درصد کنترل‌شده‌ای از درگیری با اسرائیل را می‌پذیرد.

اما اجازه بدهید برای درک بهتر پازل منطقه‌ای این دشمنی، به واقعیت‌های آماری و میدانی امروز نیز نگاهی بیندازیم. در حال حاضر، جمعیت صهیونیست‌های ساکن در سرزمین‌های اشغالی فلسطین چیزی بین ۶ تا ۸ میلیون نفر برآورد می‌شود؛ کمااینکه در ماجرای واکسیناسیون کرونا نیز خودشان مدعی شدند که حدود ۸ میلیون دوز واکسن به‌جز آمار نظامیان رسمی تزریق کرده‌اند. نکته‌ راهبردی اینجاست که حدود یک‌ونیم تا دو میلیون نفر از این جمعیت، یهودیان ارتدوکسی هستند که طی ۵۰ سال گذشته از روسیه مهاجرت کرده‌اند. مقالات معتبری درباره‌ نقش افسران اطلاعاتی یهودی در دربار شوروی سابق وجود دارد که خواندنش بسیار جالب است.

از سوی دیگر، باید به نفوذ شبکه‌ای این رژیم در کشورهای منطقه‌ خودمان دقت کنیم. ما در این بحث از قطر گذر می‌کنیم، چرا که روابط سیاسی خاص خودش را دارد؛ اما چرا کشوری مثل امارات باید به قول معروف به اسرائیل دوم تبدیل شود؟ متأسفانه باید اعتراف کنیم که امارات نفوذ بالایی در سیستم اقتصادی ایران پیدا کرده و به اصلی‌ترین تأمین‌کننده‌ دلار ما تبدیل شده است. یا در شمال‌غربی کشور، دولت جمهوری آذربایجان به ریاست الهام علی‌اف، تأمین‌کننده‌ بیش از بیست درصد از نفت مصرفی اسرائیل است و همین الان پهپادهای اسرائیلی در خاک آذربایجان پرواز می‌کنند.

جالب است بدانید اسرائیل سال‌هاست که به خاطر حفظ همین روابط راهبردی با باکو، مسئله‌ موسوم به هولوکاست ارامنه را از سوی وزارت خارجه‌اش نپذیرفته است. دعوای امروز آذربایجان و ارمنستان بر سر مرزهای ما و رود ارس، یک دعوای ساده نیست؛ آن‌ها می‌خواهند خط انتقال انرژی را دقیقاً از همین مرز عبور دهند و آن را قطع کنند.

راه افتادن این مسیر به نفع ترکیه، آذربایجان و البته خود اسرائیل است، چرا که این خط می‌تواند جایگزین مسیر انرژی از سمت عربستان شود. در این میان، روسیه نیز به دلیل درگیری در پرونده‌ اوکراین، با این نقشه موافقت کرده و سر این قضیه با الهام علی‌اف درگیر نمی‌شود، اما متأسفانه ما در حوزه‌ سیاست خارجی، هنوز نتوانسته‌ایم با قاطعیت از این معادله‌ خطرناک بیرون بیاییم.

فاز جدید غرب‌ستیزی بعد از انقلاب 1357

بیایید از جغرافیای ملتهب منطقه‌ دوباره به جبهه‌ جنگ فکری و ساختاری در داخل کشور بازگردیم. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، جریان غرب‌شناسی و غرب‌ستیزی در ایران وارد فاز جدید و به‌شدت رادیکال‌تری شد. در یک سو، جریانات متأثر از اندیشه‌های احمد فردید و شاگردانش نظیر محمد مددپور، نویسنده‌ کتاب سیر فکری ایران معاصر قرار داشتند و در سوی دیگر، در شهر قم، فرهنگستان علوم اسلامی با محوریت شخصیتی چون مرحوم سید منیرالدین هاشمی که پدرش از علمای مبارز خطه‌ فارس علیه انگلستان بود شکل گرفت.

حرف حساب و البته تند این جریان این بود که ما اساساً با ساختارهای غربی نمی‌توانیم اسلام حداکثری را پیاده کنیم. آن‌ها حتی به ساختار سیاسی برآمده از قانون اساسی خودمان هم نقد جدی داشتند و می‌گفتند اینکه ما یک رهبر(ولی‌فقیه) در رأس گذاشته‌ایم اما در ذیل آن، حکومت را به شکل جمهوری درآورده و دقیقاً مبتنی بر الگوی تفکیک قوای منتسکیو، به سه قوه‌ مقننه، مجریه و قضاییه(و بعدها مجمع تشخیص مصلحت) تقسیم کرده‌ایم، پذیرش یک فرم عمیقاً غربی است.

دعوای اصلی‌شان بر سر همین نفوذ ساختاری بود؛ تا جایی که در مجلس خبرگان قانون اساسی در سال ۱۳۵۸، بر سر اینکه آیا رئیس‌جمهور باید با رأی مستقیم مردم انتخاب شود یا مستقیماً توسط ولی‌فقیه منصوب گردد، تقابل شدیدی درگرفت. برخی استدلال می‌کردند که فعلاً دنیا مدل انتخابات مردمی را می‌فهمد و اگر این‌گونه عمل نکنیم به دیکتاتوری متهم می‌شویم؛ اما در مقابل، استوانه‌هایی نظیر علامه حسینی طهرانی و شاگردانشان در نامه‌هایی صریح درخواست کردند که قوه‌ اجرایی باید مستقیماً منصوب رهبری باشد.

در نهایت، با گنجاندن شرط تنفیذ حکم ریاست‌جمهوری توسط ولی‌فقیه، سعی شد این ساختار دموکراتیک با مبانی ولایی همسو شود، اما این پرسش که کدام مدل واقعاً اسلامی‌تر است؟ همچنان به‌عنوان یک چالش باقی است و بحث در مورد آن زیاد.

در امتداد همین نگاه ساختارگرا، دعوای بزرگی نیز بر سر اسلامی‌سازی علوم انسانی و نقش فلسفه درگرفت. این جریان معتقد است که علومی نظیر روان‌شناسی غربی، کاملاً متکی بر پارادایم‌های اومانیستی(نظیر مبانی ایمانوئل کانت) است و در امر هدایت بشر هیچ کارایی مثبتی ندارد.

این دقیقاً همان حرفیی است که شهید سید مرتضی آوینی در کتاب راهگشای توسعه و مبانی تمدن غرب می‌زند و صراحتاً می‌گوید با ساختارهای غربی نمی‌توان یک زیست اصیل اسلامی داشت البته در همین بستر، ما با سقوط عبرت‌آموز چهره‌هایی چون مهدی نصیری هم مواجهیم؛ کسی که روزگاری در غرب‌ستیزی از شهید آوینی هم داغ‌تر بود، اما امروز به چنان انحطاطی رسیده که علناً از آمریکا و نتانیاهو تشکر می‌کند!

اما فلسفه، گروهی نظیر مکتب تفکیکی در حوزه‌ علمیه‌ مشهد با چهره‌هایی چون مرحوم آیت‌الله قزوینی و مرحوم آیت‌الله صافی گلپایگانی راه فلسفه را کاملاً از قرآن جدا دانسته و گاه خواندن آن را کفر می‌دانستند. گروهی دیگر نظیر آیت‌الله میرباقری نیز معتقدند که با فلسفه‌ ملاصدرا نمی‌توانیم به اسلامی‌سازی علوم برسیم و باید ساختار جدیدی خلق کنیم. در نقطه‌ مقابل این غرب‌ستیزی داغ، تفکری نظیر اندیشه‌ مهندس بازرگان قرار داشت که ساده‌لوحانه تلاش می‌کرد با علم جدید غرب، قرآن را تفسیر پوزیتیویستی کند.

در میان این افراط و تفریط‌ها در هر دو دسته آن صراط مستقیمی که امام(ره) و ولی‌فقیه مشخص کردند و توسط استوانه‌هایی چون شهید مطهری و آیت‌الله جوادی آملی تئوریزه شد، یک مسیر میانه‌ عقلانی است که می‌گوید ما نه مقهور پارادایم‌های غربی می‌شویم و نه دستاوردها را چشم‌بسته دور می‌ریزیم، بلکه با تکیه بر عقل و نقل، آن بخش از مفاهیم که قابلیت استحاله دارند را در خدمت معماری تمدن نوین اسلامی به کار می‌گیریم.

برای اینکه در این میدان پرالتهاب، قطب‌نمای حرکت ما دچار اختلال نشود، باید به صریح‌ترین و دقیق‌ترین منبع هدایت، یعنی نگاه و سیره‌ رهبر شهیدمان، سید علی خامنه‌ای، رجوع کنیم. وقتی خاطرات و بیانات ایشان را در جریان مبارزات پس از سال ۱۳۴۲ مرور می‌کنیم، ایشان با یک نقد بسیار ظریف و راهبردی به جریانات هم‌سو اشاره می‌کنند و می‌فرمایند برخی از دوستان خوب ما در آن مقطع صرفاً به سراغ مبارزه‌ فرهنگی رفتند و عده‌ای دیگر فقط مبارزه‌ سیاسی را محور قرار دادند؛ در حالی که شخصِ ایشان، به عنوان یک معمار تمدنی، مبارزه‌ فرهنگی و سیاسی را توأمان و در یک پیوند ارگانیک پیش بردند.

این همان نقطه‌ تمایز است. نوع نگاه ما به دشمن‌شناسی نباید درگیر افراط و تفریط شود. نگاه شخص آقای خامنه‌ای به غرب، یک نگاه انتقادی هوشمندانه بود، نه یک رفتار سلبی و کور؛ ایشان به ما آموختند که باید از ساختارها و دستاوردهای علمی غرب، با رویکردی گزینشی و در خدمت مبانی اعتقادی خودمان استفاده کنیم. این همان نقطه‌ تعادلی است که ما را از انفعال در برابر استکبار و یا انزوای غیرعقلانی نجات می‌دهد.

برای مطالعۀ بیشتر: ویژگی ها و صفات شهید سید علی خامنه ای | افول آمریکا؛ اندیشه سید علی خامنه‌ای

مطالعۀ قسمت دوم: شناخت شخصیت شهید سید علی خامنه ای | مرد تمدن ساز و ولایی

مطالعۀ قسمت سوم: صفات راهبری سید علی خامنه ای | راهبر تمدن‌ساز اسلامی

مطالعۀ قسمت چهارم: عرصه جهاد و کشف مناط مبارزه با دشمن در اندیشۀ رهبر شهید سید علی خامنه‌ای

فرجام سخن | غربزدگی در ایران از کجا شروع شد؟

در پایان و به عنوان حسن‌ختام این تحلیل، باید به یک اصل بدیهی در تقابل راهبردی اعتراف کنیم و ان اینکه در این کارزار تمدنی، ما نیازمند کادرسازی، نوشتن، تربیت نویسنده و اتصال جامعه‌ آکادمیک و اندیشکده‌ها به میدان عمل هستیم. اگر امروز در ساختار کلی کشور، شاهد ناهماهنگی‌هایی هستیم و مثلاً در مقاطعی به جای تکیه بر قدرت بازدارندگی و ایستادگی، میز مذاکره را به‌صورت اشتباه و منفعلانه باز کرده و فرصت‌ها را از دست داده‌ایم، به دلیل ضعف در همین عقبه‌ فکری و راهبردی است.

ما در حال عبور از یک پیچ تاریخی هستیم؛ ایستادن محکم بر سر مبانی اعتقادی، نترسیدن از هیمنه‌ پوشالی غرب و استفاده‌ نقطه‌زن و استراتژیک از ظرفیت‌ها به قول امثال حسن عباسی، تنها مسیر عبور از این تونل تاریک است. خون قائد شهیدمان و سایر شهدای مسیر مقاومت، تاوان سنگین اما تضمین‌شده‌ای است برای اینکه بدانیم دوران مماشات و دل‌بستن به لبخند گرگ‌های غربی به پایان رسیده است؛ امروز، تنها با اراده‌ پولادین و نگاه به‌سوی بالا بر میدان، می‌توانیم معماری هندسه‌ قدرت در فردای این جهان ملتهب را به نفع جبهه‌ حق رقم بزنیم.

قبلی تجارت برده و سرنوشت بردگان آفریقایی | باز هم بوی استعمار
بعدی نقد فیلم جویندگان | مگه جان‌فورد هم دروغ می‌گه؟ | The Searchers 1956

پست های مرتبط

نقد فیلم دیوانه از قفس پرید 1975 One Flew Over the Cuckoo's Nest

۱۴۰۵-۰۶-۱۶

نقد فیلم دیوانه از قفس پرید ۱۹۷۵ One Flew Over the Cuckoo’s Nest

احمدرضا
ادامه مطلب
هشتگ

۱۴۰۵-۰۶-۱۵

هشتگ‌ و تاثیرات الگوریتمی | راهنمای شناخت عملیات روانی در توییتر و اینستاگرام

محمد خلیلی
ادامه مطلب
نقد سریال مرد سه هزار چهره

۱۴۰۵-۰۶-۱۵

نقد سریال مرد سه هزار چهره ۱۴۰۵ | طنز جنجالی مدیری و دلیل بازگشت او

alireza.mor110
ادامه مطلب
بدون تغییر در جزئیات دیگر تصویر و بدون بهم ریختگی متن اطراف تصویر را ادامه بده و تبدیل به مستطیل کشده بکن بخش های ناقص را هم تکمیل کن

۱۴۰۵-۰۶-۱۵

نقد سریال سرو سپید سرخ فصل دوم ۱۴۰۵ | صداسیما همچنان اثر قوی دارد

alireza.mor110
ادامه مطلب
نقد شفرونی

۱۴۰۵-۰۶-۱۴

نقد شفرونی فصل ایران ۱۴۰۵ | رقص و پای‌کوبی بر تن بی‌جان فرهنگ

alireza.mor110
ادامه مطلب

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو در مطالب سایت
جستجو برای:
نوشته‌های تازه
  • نقد فیلم دیوانه از قفس پرید ۱۹۷۵ One Flew Over the Cuckoo’s Nest
  • هشتگ‌ و تاثیرات الگوریتمی | راهنمای شناخت عملیات روانی در توییتر و اینستاگرام
  • نقد سریال مرد سه هزار چهره ۱۴۰۵ | طنز جنجالی مدیری و دلیل بازگشت او
  • نقد سریال سرو سپید سرخ فصل دوم ۱۴۰۵ | صداسیما همچنان اثر قوی دارد
  • نقد شفرونی فصل ایران ۱۴۰۵ | رقص و پای‌کوبی بر تن بی‌جان فرهنگ
آخرین دیدگاه‌ها
  • جودوکی در نقد مسابقه تلوزیونی سرآشپز ۱۴۰۵ | می‌شود برنامه سرگرمی ساخت اما غیرت ملی را فراموش نکرد
  • روشنا هستی بخش در نقد فیلم موسی کلیم الله حاتمی کیا | راوی دانای کل به‌سبک قرآن
  • روشنا هستی بخش در نقد فیلم موسی کلیم الله حاتمی کیا | راوی دانای کل به‌سبک قرآن
  • فطرس ملک در زندگینامه شهید محمد باقری | کامل‌ترین زندگینامه
  • فطری ملک در زندگینامه شهید محمد باقری | کامل‌ترین زندگینامه
محصولات
  • کتاب دین در سینمای شرق و غرب کتاب دین در سینمای شرق و غرب
    تومان 550.000
  • کتاب حکایت سینماتوگراف کتاب حکایت سینماتوگراف
    تومان 350.000
  • کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی در سینما کتاب تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی در سینما
    تومان 300.000
  • دوره جامع تربیت مربی هویت‌ساز دوره جامع تربیت مربی هویت‌ساز
    تومان 1.000.000
  • کتاب جریان‌شناسی سینمای ایران کتاب جریان‌شناسی سینمای ایران
    تومان 540.000
  • دوره مستندسازی با موبایل دوره مستندسازی با موبایل
    تومان 600.000
  • دوره اسطوره‌های صهیونیستی در سینما دوره اسطوره‌های صهیونیستی در سینما
    نمره 5.00 از 5

    تومان 700.000
  • کتاب سیمرغ در آشیان چهلم کتاب سیمرغ در آشیان چهلم
    تومان 130.000
  • دوره آموزش سینما استاد مستغاثی دوره آموزش سینما استاد مستغاثی
    تومان 1.500.000
  • دوره زن و رسانه دوره زن و رسانه
    نمره 5.00 از 5

    تومان 1.000.000
سایت استاد فرج نژاد

مؤسسۀ فرهنگی رسانه‌ای استاد فرج‌نژاد در سال ۱۴۰۱ فعالیت خود را در زمینۀ تربیت نیروهای رسانه‌ای دشمن‌شناس انقلابی آغاز کرد. این مؤسسه به یاد مرحوم استاد دکتر محمدحسین فرج‌نژاد، نامگذاری شده است. استاد فرج‌نژاد طلبۀ جهادی دشمن‌شناس و استاد مبرز سواد رسانه‌ای بود که به چندین زبان تسلط داشت و صدها شاگرد در حیات کوتاه اما پربرکت خود تربیت کرد.

دسترسی سریع
  • درباره ما
  • محصولات غرفه باسلام موسسه
  • مجموع دوره‎‌های رایگان استاد فرج‌نژاد
شبکه های اجتماعی
icon--white Telegram-plane Instagram ویراستی سایت استاد فرج نژاد حساب توییتر استاد فرج نژاد حساب ایتا سایت استاد فرج نژاد Youtube

قم، خیابان بسیج (هنرستان)، جنب خیابان شهید تراب نجف‌زاده، مؤسسۀ فرهنگی رسانه‌ای استاد محمدحسین فرج‌نژاد

;