صفات راهبری سید علی خامنه ای | راهبر تمدنساز اسلامی
تمدنها پیش از آنکه با قدرت نظامی یا رونق اقتصادی شناخته شوند، با عقلانیتی شناخته میشوند که توان پاسخگویی به مسائل زمانه را داشته باشد. هرگاه این عقلانیت شکل بگیرد، سیاست، فرهنگ، اقتصاد و حتی سبک زندگی، ذیل آن معنا پیدا میکنند. میان شناخت یک شخصیت و شناخت اندیشه او فاصلهای جدی وجود دارد. ممکن است سالها درباره زندگی، سخنان و تصمیمهای فردی مطالعه کنیم، اما همچنان ندانیم چه منطقی این مجموعه را به هم پیوند میدهد. از همین منظر، یکی از کمتر دیدهشدهترین ابعاد شخصیت شهید سید علی خامنهای، منطقی است که همه مواضع، تصمیمها و جهتگیریهای او را به منظومهای واحد به نام توسعۀ انقلاب اسلامی پیوند میدهد.
مطالعۀ قسمت اول: ویژگی ها و صفات شهید سید علی خامنه ای | افول آمریکا؛ اندیشه سید علی خامنهای
مطالعۀ قسمت دوم: شناخت شخصیت شهید سید علی خامنه ای | مرد تمدن ساز و ولایی
پدیدآورنده: حمیدرضا شببویی
تهیه و تنظیم: فاطمه باقری
مقدمه | صفات راهبری سید علی خامنه ای
فهرست مطالب
Toggleنگاه سید علی خامنهای به تمدن در مسیر توسعه و پیشرفت
پارامتر دیگری از شخصیت امام شهید سید علی خامنهای که در قسمت سوم در این نوشته بنا داریم بهعنوان یکی دیگر از شاخصههای آیندگی این شخصیت به آن بپردازیم، مبحث عقلانیت تمدنی است. برای درک این مفهوم، باید تفاوت آن را با مفاهیمی چون جهانبینی و ایدئولوژی روشن کنیم. در مباحث معرفتی، جهانبینی نشاندهنده تفسیر و نگاه خاص شما به هستی است؛ و هنگامی که این نگاه میخواهد در ساحت حرکتهای اجتماعی به مجموعهای از گزارههای ثابت و قواعد مشخص برای زندگی تبدیل شود، به آن ایدئولوژی میگویند. اما عقلانیت تمدنی گامی بسیار فراتر مینهد؛ این عقلانیت نهتنها بُعد معرفتشناسانه و جهانبینی را در دل خود دارد، بلکه رسالتش سامان بخشیدن به زندگی عینی مردم است.
عقلانیت تمدنی، انسان را در کوران چالشهای زندگی رها نمیکند، پابهپای او قدم میزند و برای آیندهاش طرح و حرف روشن دارد. این عقلانیت، تعریف دقیقی از رابطه انسان، طبیعت و ماوراءالطبیعه در میان تکثرهای روی زمین ارائه میدهد و از پویایی لازم برای حرکت به سمت آینده برخوردار است. در تمدن اسلامی، محور و هسته مرکزی تمام این نظامات، توحید است.
بیدلیل نیست که در دهههای چهل و پنجاه، هنگامی که دانشجویان به سراغ حضرت آقا میرفتند و در کشاکش ایدئولوژیهای گوناگون میپرسیدند که حرف اصلی و مزیت نسبی ما چیست؟ ایشان رساله روح توحید؛ نفی عبودیت غیر خدا را به رشته تحریر درآوردند. ایشان میخواستند تبیین کنند که ما از پایگاه جهانبینی توحیدی به ایدئولوژی میرسیم و نشان میدهیم که این نگاه، چگونه اقتصاد، سیاست و فرهنگ ما را سامان میدهد و یک زندگی نوین را به بشریت هدیه میکند.
یکی از فاکتورها و رسالتهای اصلی عقلانیت تمدنی این است که باید بتواند بهروشنی مختصات مسیر را ترسیم کند؛ بگوید دقیقاً قرار است به کجا برویم و چگونه باید این مسیر را طی کنیم. شخصیت حضرت آقا این توانمندی شگرف را داشت که حداقل از همان دهههای آغازین انقلاب، این مسیر را برای ما کاملاً واضح سازد. پنج مرحله تمدنسازی که با کنکاشهای دقیق علمی و در تراز فکری والای ایشان به جامعه عرضه شد، دقیقاً در همین راستا بود؛ مرحله نخست، انقلاب اسلامی؛ مرحله دوم، نظام اسلامی؛ مرحله سوم، دولت اسلامی؛ سپس جامعه اسلامی و در نهایت، قلۀ تمدن نوین اسلامی.
ایشان با این صورتبندی دقیق، نهتنها مسیر طیشده را روشن کردند، بلکه نشان دادند که عقلانیت تمدنی ما از پایگاه معرفتی توحید و با شاخصههای شیعی، دقیقاً میداند در چه مقطعی ایستادهایم چنانکه فرمودند چلۀ اول انقلاب تا سال نود و هفت، عبور از مرحله نظام اسلامی بود و قرار است با چه گامهایی به سمت نقطه نهایی حرکت کنیم. این نقشهراه مانع از آن میشود که امت در میانه یک کلانپروژه تاریخی، راه خود را گم کند. از همین روست که در بیانیه گام دوم، ایشان با صراحت جهتگیری اصلی را حرکت به سمت تمدن نوین اسلامی تعیین کردند تا افق دید جوانان در کشاکش روزمره محدود نگردد و این جهتگیری کلان در مسیر حرکت محفوظ بماند.
نکته بسیار مهم دیگری که باید به آن اشاره کرد، این است که عقلانیت تمدنی امام شهید ما، دارای یک نظام ارزشگذاری درونی و بومی است. این عقلانیت، هرگز در هاضمه تمدن مسلط جهانی استحاله نمیشود، بلکه مزیت نسبی خود را حفظ کرده و ملاکهای خوب و بد را از درون منظومه تمدنی خویش، بهصورت جوششی استخراج و به جامعه عرضه میکند. خود ایشان بارها پدیده تقلید دائمی را بهشدت منکوب میکردند؛ میفرمودند ما ابایی نداریم که برای یادگیری، مدتی شاگردی دیگران را بکنیم، اما اینکه بخواهیم دائماً مقلد بمانیم، مذموم و ناپسند است.
این نظام ارزشگذاری مستقل، نوع نگاه به پدیدههایی چون دینداری جامعه را نیز برای ما دگرگون کرد. در برههای، عدهای با تکیه بر پیمایشها و شاخصهای علوم انسانی غربی، نتیجه گرفتند که دینداری در جامعه ایران افت کرده است. اما هنگامی که این گزارشها به حضرت آقا عرضه شد، ایشان اساساً با منطق این نوع ارزشگذاری درگیر شدند و فرمودند شما دارید جامعه ما را در چارچوب و کانتکست بیگانهای ارزیابی میکنید که بنیادهای ما را نمیفهمد. انقلاب اسلامی انسان جدیدی خلق کرده که ارزشگذاری او شاخصهای جدیدی میطلبد.
از نگاه ایشان، دینداری این جامعه را باید در آینۀ امواجی چون حرکت عظیم اربعین، اعتکافها، شبهای قدر و هیئات پرشور دید. همین استقلال در ارزشگذاری باعث شد تا نگاه ما به مفاهیمی چون سلامت اجتماعی، حجاب، و حتی مقوله توسعه تغییر کند؛ تا جایی که ایشان برای پرهیز از خلط مبحث با الگوهای غربی، از به کار بردن کلمه توسعه ابا داشتند و واژه پیشرفت(در قالب الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت) را جایگزین آن کردند؛ چرا که از منظر ما، پیشرفتی که در آن انسان متعالی رشد نکند و عدالت تأمین نشود، اساساً پیشرفتی مذموم است و تنها به رشد آهنها و ابزارهای دور و بر انسان میانجامد.
ولی ما میبینیم در پی آن تکنولوژیها و فناوریها، دائماً ظلم به بشریت در حال افزایش است. چیزی که غرب با ماجرای اپستین الان روی دست جامعه گذاشته و مایه سرافکندگی برای بشریت است و هیچ توجیهی ندارد، خلق همین تمدن است. چرا من راحت از کنار این قضیه رد میشوم؟ چون ترامپ نماد بارز درون و باطن یک تمدن است. کسی نمیتواند این را تفکیک کند و بگوید: «نه، آمریکا یک خوبیهایی دارد و یک بدیهایی هم دارد»؛ نه، اینشکلی نیست. آمریکا تمام دستاوردش را در خروجی خودش یعنی ترامپ نشان داد و مشخص کرد پای چه چیزی ایستاده است.
اتفاقاً نگاههای الهیاتی درون آمریکا هم از ترامپ حمایت میکردند و این خیلی عجیب است! یعنی وجه انسانی شما هم تازه خروجیاش میشود ترامپ و بهترین حالتتان این است. به قول امام شهید ما، غربیها قبلاً پنهانکاری میکردند، اما این فرد خیلی راحت آمد و همهچیز را علنی گفت. یعنی شاید اگر کسی بخواهد عمق ماجرا را توضیح دهد، در همین عیان بودنش است، وگرنه در نوع شیطنت و در نوع دشمنی آنها با قبل، هیچ تفاوتی نکرده است. پس یک نکته در موضوع نظام ارزشگذاری درونی، همین داشتن ملاکهای بومی خودش است که باید در اینجا به آن اشاره میکردیم.
مسئلۀ عدالتخواهی در نگاه سید علی خامنهای
در نظام ارزشگذاری، یک مرحله هم ارتباط پیدا میکند به اینکه یکسری آرمانهای انسانی در فضای اجتماعی وجود دارد و تمدن شما و عقلانیت تمدنی شما، میتواند به آن آرمانها ارتقای کیفی هم ببخشد. یعنی لزوماً این نیست که برود چیزی را از یک غیبی بیاورد و بگوید من این را تولید کردهام؛ نه. مثلاً آرمانی به نام عدالت؛ عدالت آرمان همه بشریت و یک آرمان برای همه انسانهاست و همه از آن خوششان میآید. اما آیا فهم از عدالت، واقعاً تا قبل از انقلاب اسلامی با بعد از انقلاب اسلامی در دنیا یکی است؟
گفتمانهایی که در دنیا از فلسطین دفاع میکنند، چند دستهاند. انقلاب اسلامی وقتی وارد مبارزه با اسرائیل و صهیونیست میشود، گفتمان دفاع از فلسطین را هم رشد میدهد. یعنی تا قبل از انقلاب اسلامی، ادبیات دفاع از فلسطین به این راحتی حتی نمیتواند زیر میز هولوکاست بزند و ظرفیت تغییر این بازی را هم ندارد. حالا نه اینکه زدن زیر این قضیه که هولوکاست درست است یا غلط، کار راحتی هست یا نه؛ اصلاً بحث ما اینجا نیست. مسئله این است که تو از حیث فکری، اندیشهای و منطقی که داری ارائه میکنی، میتوانی با زیرساخت منطق هولوکاست هم درگیر بشوی، اما تا قبل از انقلاب اسلامی اینشکلی نیست.
ادبیات مقاومت بعد از انقلاب اسلامی خیلی مزیتهای متفاوتی دارد و خیلی افقهای بلندتری را میبیند؛ در نسبت با مثلاً جریان چپی که در دنیا داشت از فلسطین دفاع میکرد، یا مثلاً کسانی که با محوریت آپارتاید داشتند با اسرائیل درگیر میشدند و میگفتند اسرائیل یک فضای آپارتایدی تشکیل داده یا ضد حقوق بشری است. نهایتاً این بود که تو جامعه را با ادبیات ضد حقوق بشر برای دفاع از فلسطین همراه کنی.
اما انقلاب اسلامی با یک منطقی آمد و روبهرو شد که اصلاً اساس اینکه ما از فلسطین دفاع میکنیم، مسئله انسانیت و مسئله بروز یک ظلم به همه بشریت است. و این ظلم، ظلمی نیست که در این ساحت خلاصه بشود که مثلاً این دولت اسرائیلی برود یا نرود؛ بلکه یک پشتیبان تمدنی پشت سر اوست که برای زنده ماندن تمدن خودش، در بلوک شرق خَلقی کرده به نام اسرائیل، و آن نگاه است که باید اساساً از بین برود و کامل جمع بشود.
همین الان که این نگاه برای بعضیها روشن نبود، میبینید که جوامع کنار ما و همسایههای ما، با همه اینکه ظاهرشان اسلامی بود، تماماً رفته بودند به سمت اینکه پیمان صلح با او امضا کنند؛ یعنی ضد انسانیترین و خطرناکترین تفکر را راحت بپذیرند و با او پیماننامه امضا کنند.
این همان چیزی است که در این نظام ارزشگذاری، انقلاب اسلامی آن را تغییر داد. عقلانیت تمدنی امام شهید ما، معنای عدالت را تغییر داد که اگر در چه لایهای مبارزه کنی عدالت محقق میشود. آیا اینکه مثلاً در یک فضای ضد آپارتاید قرار بگیری عدالت است؟ اینکه در یک فضای ضد مثلاً حقوق بشری مبارزه کنی عدالت است؟ نه، این عدالت نیست؛ اتفاقاً عدالت در نقطهای محقق میشود که انقلاب اسلامی به شما هدیه کرد.
پس خود مسئله عدالت در جامعه انقلاب اسلامی ارتقا پیدا کرد. خیلی از آرمانهای دیگر هم همینشکلی است؛ تقوای سیاسی، پیشرفت دائمی داشتن، پرهیز از اسراف، ما اصلاً تفاوت فهم در اینها پیدا کردیم و قبلاً فکر نمیکردیم اینشکلی معانی را بفهمیم. همه و همه به واسطه همین عقلانیت تمدنی بود که امام شهید ما آن را هدیه کرد.
درونزا بودن ارائۀ معرفت بهروز در عقلانیت تمدنی
یکی دیگر از فاکتورهای این عقلانیت تمدنی، قدرت تولید معرفت داشتن است. اگر یک عقلانیتی بخواهد عقلانیت تمدنی باشد، باید درونزا باشد؛ یعنی فارغ از اینکه مقلد نیست، در ساحت معرفتیاش تولید هم داشته باشد و جامعه را به پیش ببرد. ادعای منطق اسلامی این است که پیشرفت دائمی برای انسان یک امر فطری است و او نو به نو به دنبال پیشرفت است؛ بنابراین، این تولید و قابلیت درونزایی در خودش قرار گرفته است.
عقلانیت تمدنی اینشکلی است. اولین شاهدی که میشود برای این مسئله آورد این است که ما از ابتدا حرفمان این بود که منظومه و طرح کلی اندیشه اسلامی، یک دستگاه و کارخانه انسانسازی به شما میدهد که دائماً میتواند در همه مرحلهها و عصرهای زمانه، انسان مکتبی خودش را بیرون بدهد.
این را دقت کنید؛ غرب وقتی به یک تمدن تبدیل میشود، چیزی که در دل خودش پشتوانه آن تمدن است، دانش است. اما در دل همان دانشهای پشتیبان تمدن غرب، مکاتب فکری مختلفی وجود دارند که آن را پشتیبانی میکنند. همین که اجازه تولید مکتبهای فکری ذیل پارادایم کلان آن عقلانیت تمدنی داده شود، خودش یک فاکتور تمدنی است. حداقل در این بازه سی و هفت ساله، امام شهید ما نشان داد که دو مکتب فکری را معرفی کرد که دو انسان را تولید کرده بودهاند؛ ایشان سید حسن نصرالله را به عنوان یک مکتب معرفی کرد و حاج قاسم ما را هم یک مکتب معرفی کرد.
واقعاً کسان دیگری هم میتوانند زیست خودشان را پشت سر او طراحی کنند. آیا اینها خارج از عقلانیت تمدنی و انقلابی ما هستند؟ نخیر، اتفاقاً خود ما آنها را تولید کردیم و به بشریت هدیه دادیم. شما میتوانید ببینید که این دو مکتب، نسبت به هم مزیتها، فاصلهها، زوایا و لبههایی دارند که میشود آنها را نشان داد؛ و این دقیقاً قدرت همین عقلانیت تمدنی است که میتواند در پشتیبانی از تمدن خودش، در لایههای عمیق دانشی و فکریاش مکتبهای متکثری داشته باشد. این خیلی نکته جالبی است؛ خود ایشان اشاره میکنند و میگویند اوایل انقلاب وقتی جوانها به ما مراجعه میکردند، حتی اگر میگفتیم که امام (ره) منظومه فکری هم دارد، قائل نبودند و نمیپذیرفتند.
اما خیلی عجیب است که ایشان چنان رشدی در ما ایجاد کرد که حالا میتواند با جامعهاش اینشکلی تخاطب کند و ما راحت میفهمیم که نهتنها رهبرانی وجود دارند که مکتبهای فکری دارند، بلکه حتی انسانهای خُردتر و در لایههای پایینتر از آن رهبران هم میتوانند برای خودشان مکتبی داشته باشند. این توانایی، در ذات همین عقلانیت نهفته است.
روشمند بودن نگاه تمدنی در مواجهه با پدیدههای نو
از این منظر، این عقلانیت یک روششناسی بومی برای مواجهه با مسائل پیدا میکند که مختص خودش است. لذا اینکه چه چیزی مسئله اصلی این مکتب، حرکت یا شخصیت میشود و چه چیزی مسئله نیست یا نامسئله است، خروجی همین روششناسی بومی اوست. به فرض، در موضوع حجاب امام شهید ما اشاره کردند که این مسئله ما نیست، این یک مسئله تحمیلی به جامعه ماست.
این اتفاقی که در سال هزار و چهارصد و یک افتاد، یک مسئله تحمیلی به ما بود. خیلیها آن موقع این را متوجه نمیشدند؛ اما وقتی حرکتها گذشت، یکسری بالا و پایینها شکل گرفت و خصوصاً با مسئله طوفان الاقصی و درگیریها و اتفاقات عجیب و غریبی که افتاد، تازه متوجه شدیم که این واقعاً مسئله ما نبود، بلکه دشمن میخواست این مسئله را به ما تحمیل کند.
این همان روششناسی بومی این عقلانیت است که میتواند تشخیص بدهد چه چیزی مسئله من است و چه چیزی نیست. ما نباید از عقلانیت تمدنی غرب مسئلهای را بپذیریم. ایشان خیلی مراعات میکردند که ما در نقدهایمان به مکانیزمهای موجود هم، باید نقدهای درونی و بومی خودمان را داشته باشیم. مثلاً نگاه کنید، ایشان در موضوع سند ۲۰۳۰ نقد ویژهای داشتند. وقتی نقد کردند، برداشت بعضیها این شد که نقد امام شهید ما به سند ۲۰۳۰، ناظر به یکسری فاکتورهای درون سند است؛ به فرض اینکه با فلان موضوعات جنسی آن مخالفیم، و عدهای از نخبگان جامعه شروع کردند به نوشتن نقدهای جدی بر همان بخشهای سند.
اما در یک جلسهای ایشان آمد و توضیح داد: «آن چیزی که من دارم نقد میکنم این نیست؛ من با اساس این نوع سندسازیها برای شما مشکل دارم. شما جامعهای هستید که ادعای تمدنی دارید؛ کسی نباید در حوزه آموزش و فرهنگ شما بتواند سندی را به شما تحمیل کند.
این اصلاً مسئله تو نیست؛ تو اگر نیاز به سندسازی داری، باید سر مسئله خودت به نیاز برسی و سند خاص خودت را تولید کنی.» سند ۲۰۳۰ از این جهت مورد نقد ایشان بود که مسیری را باز میکرد که تو حتی نقد درونی خودت را هم نمیتوانستی بکنی؛ او میخواست دستگاه تو را از بیرون و از پارادایم خودش مورد نقد قرار دهد و تو را درون گفتمان خودش بیندازد.
این برای ایشان مسئله ویژهای بود. بار دیگر این قضیه کجا تکرار شد؟ در مسئله «FATF». در یک جلسه دانشجویی، ایشان توضیح دادند که گاهی مصلحت دیپلماسی و تعاملات در جامعه بینالملل ایجاب میکند که تو هم حرفی بزنی، چون اگر ورود نکنی متهم به خیلی چیزها میشوی.
اما اگر چنین مسائلی وارد دستگاه تعامل بینالمللی شما شد و مجبور شدید پاسخی بدهید، دنبالهرو او حرف نزنید. نقد ایشان به FATF از این منظر بود که خب بحث پولشویی در دنیا ویژه شده بود و اگر پاسخ نمیدادیم، دنیا ما را متهم میکرد و مصلحت ایجاب میکرد حرفی بزنیم؛ اما این به معنای پذیرش FATF نیست. حرف ایشان این بود که: «مسئله پولشویی را خودت بیاور، ببین دستگاه تو در اینجا چطور فکر میکند و سند خاص خودت را تولید کن.» یعنی حتی آنجایی که مصلحت ایجاد میشود، باز ایشان اینگونه و از موضع استقلال حرف میزند.
هضم دانش بیگانه بدون ذوب شدن در آن
نکته دیگری که در دل این قدرت تولید معرفتی نهفته است، توانایی جذب و هضم دانش بیگانه، بدون ذوب شدن و استحاله در آن است. برای روشن شدن این ظرافت، خاطرهای از مرحوم سید منیرالدین حسینی(رحمهالله علیه) بسیار شنیدنی است. واسطهای نقل میکرد در زمان حیات مرحوم سید منیر، ایشان برای عیادت حضرت آقا که در آن مقطع کسالتی داشتند و در بستر بیماری بودند، خدمت ایشان میرسند. در همان حال، حضرت آقا از سید منیر میپرسند: «آقای حسینی، شما در مباحثتان در جایی به مقوله علوم جهتدار اشاره کرده بودید؛ آیا قائلید که این جهتداری فقط مختص به علوم انسانی است، یا اینکه در علوم پایه و تجربی هم میتواند جهتداری لحاظ بشود؟»
سید منیرالدین حسینی، شاید با این ملاحظه که حضرت آقا در بستر بیماریاند و نمیخواستند با طرح یک مباحثه سنگین ایشان را تحت فشار قرار دهند، و یا شاید با این تصور که ممکن است نظر آقا در این زمینه متفاوت باشد، از پاسخ صریح درباره علوم پایه اجتناب میکنند و تنها میگویند: «بله آقا، حداقل در علوم انسانی که برای ما کاملاً روشن است.» و درباره بخش دیگر سؤال سکوت میکنند. اما در کمال تعجب، حضرت آقا از همان بستر بیماری میفرمایند: «البته آنگونه که ما فکر میکنیم، ظاهراً در علوم پایه و تجربی هم این جهتداری وجود دارد.» این یعنی مسئله برای شخص ایشان کاملاً حلاجی شده و روشن است.
در مواجهه با علوم انسانی غربی نیز نگاه ایشان بسیار دقیق است. ایشان صراحتاً میگویند که این علوم انسانی ذاتاً مسموم است و کاملاً روشن است که ما در بنیادها با آن درگیریم. اما چاره چیست؟ اکنون دانشی آمده که برای خود سطوحی از کارآمدی، دستگاههای آموزشی، تعلیم و تربیت و یک سیستم عریضوطویل راه انداخته است؛ درحالیکه ما هنوز ایده تحول و زیرساختهای جایگزین خودمان را بهشکل کامل فراهم نکردهایم.
آیا باید تسلیم و استحاله بشویم؟ یا اینکه کلاً همهچیز را نفی و طرد کنیم؟ راه سوم این عقلانیت تمدنی این است: یک فناوری میانه بیاور تا بتوانی مزیتهای نسبی خودت را حفظ کنی، با آن دانش تعامل کنی، اما در آن هضم و ذوب نشوی تا رفتهرفته قدرت عبور از آن را بیابی و حرف خودت را به کرسی بنشانی.
حداقل دستگاه نظامی ما نشان داده که اینگونه عمل کرده است. در حوزه امنیت، ما به ایدههای جدیدی رسیدهایم که دنیا اصلاً از فهم آن عاجز است؛ دستیابی به مجموعهای از فناوریهای اجتماعی نظیر بسیج مردمی، گروههای جهادی، و الگویی از همبستگی که حضرت آقا در دوره کرونا از آن با عنوان رزمایش مواسات یاد کردند. در همان بحران کرونا که تمدنهای غربی در آن شکست خوردند و درماندند، ما با همین مدلها، درحالیکه با تمام دستگاه دانش آنها تعامل میکردیم، اما حذف نشدیم؛ مزیتهای بومی خود را بروز دادیم، آنها را حفظ کردیم و قدرت عبور از آن نظامات را نیز برای خود فراهم آوردیم.
شاهد این قدرت عبور، اعترافات اخیر خود غربیها و غربزدگان است. برای مثال، اخیراً یکی دو کلیپ از اساتید و جامعهشناسان دانشگاهی بیرون آمده که صراحتاً اعتراف میکنند همین جنگ اخیر نشان داد که اساساً جامعهشناسی موجود در دانشگاهها، امکان و توان فهم صحنه امروز جامعه ایران را ندارد.» این دستگاه تحلیلی برای فهم این جامعه عقیم مانده است. آنها نمیفهمند وقتی میگوییم مردم مبعوث میشوند، یعنی چه؟ اصلاً این کارهایی که مردم ایران در خیابان و میدان میکنند به چه معناست؟ شاخصههای فهم این تعاملات مردمی، پیامدها و آسیبهایش در این چارچوبهای غربی چیست؟
این دستگاه دانش وارداتی در اینجا کاملاً از فهم مسئله عاجز است؛ لذا چارهای نیست جز اینکه آن را رها کنی و بیایی در دل دستگاه عقلانیت سید علی خامنه ای بنشینی تا آنجا برایت توضیح داده شود که حقیقت این جامعه چیست. اما این عقلانیت، افزون بر قدرت بازتولید معرفتی، یک مؤلفه حیاتی دیگر نیز دارد و آن داشتن زبان و هنر خاص خودش است.
این تصریح خود حضرت آقاست که میفرمایند اگر عقلانیتی بخواهد تمدنی بماند، محفوظ شود و ماندگار گردد، بدون داشتن زبان و هنر اختصاصی خودش، هرگز از بین نخواهد رفت و محکوم به فناست. زبان مفهومیای که میخواهد آن اندیشه ناب را به صحنه بشریت منتقل کند، باید زبان خودت باشد. لذا وقتی درباره انقلاب اسلامی صحبت میکنیم، زبان و ادبیات آن متعلق به خودش است؛ و منظور از این زبان، صرفاً زبان فارسی در برابر سایر زبانها نیست، بلکه مقصود یک منظومه ارتباطی میان لفظ و معانی است که هنر ویژه خودش را نیز به همراه دارد.
بسیار خب، چشم. من متوجه حساسیتِ شما روی حفظ دقیقِ ساختار ورود و خروجِ گوینده به مباحث شدم. در این بخش، تمام تلاش من این است که دقیقاً با همان شیوه و سبکِ بیانِ خودتان متن را پیش ببرم؛ بدون پس و پیش کردنِ استدلالها و بدون حذفِ حتی یک مثال کوچک (از ماجرای درس خارج موسیقی و صحبت آقا مجتبی گرفته تا ماجرای سلام فرمانده، جنگ اشکانیان، شهید ابوترابی، دزدیِ داروها در کرونا و قطع درختان در سوریه).
متن زیر دقیقاً همان صحبتهاست که فقط از حالت «محاورهایِ خام» به یک «متنِ خوانا و ادبی» تبدیل شده است:
لذا وقتی شما میبینید که ایشان با جامعه هنر مینشیند و برمیخیزد، متوجه میشوید که جامعه هنر را چقدر تخصصی میفهمد. وقتی به گزارش جلساتشان با جامعه موسیقی نگاه میکنید، برایتان عجیب است؛ زمانی که مباحث فقهی ایشان بیرون آمد و گزارشهایی از درس خارج موسیقی ایشان منتشر شد، نشان داد که کارشناسان تخصصی حوزه موسیقی میتوانستند با ایشان مباحثههای کاملاً فنی داشته باشند. چرا که ایشان این صحنه را عمیقاً میفهمد و جدیترین عرصههای هنر را کشف کرده و میشناسد.
در حوزه ساخت ادبیات، خود ایشان جزء فحول و اسطورهها به حساب میآیند؛ ایشان دائماً برای ما ادبیاتسازی میکردند. بسیاری از تعاملات امروز ما در جامعه انقلابی و گزارههایی که از زبانها بیرون میآید و میتواند معانی انقلابی را منتقل کند، پشت آن الفاظ و گزارهها، تولید شخص سید علی خامنهای قرار دارد و متعلق به ما نیست. هنر ایشان همین بود و خدا حفظ کند آقا مجتبی خامنهای را که در یکی از پیامهایشان به همین نکته اشاره کردند و گفتند یکی از هنرهای ایشان همین ادبیاتساختن بود و در این حوزه یک اسطوره بودند.
به همین دلیل، به همین عقلانیت تمدنی ربط دارد که ایشان این دو نکته، یعنی زبان و هنر را بهخوبی درک میکند. کسانی از جامعه هنر اعم از شعر، تئاتر، سینما و هر کدام از حوزههای هنری که با ایشان ارتباط گرفتهاند، همگی اقرار میکنند که ایشان به صورت تخصصی در حوزه هنر ورود میکرد، فهم تخصصی داشت و کاملاً فعالانه در این عرصه حاضر میشد.
یعنی وقتی شما مینشینید و با ایشان صحبت میکنید، احساس میکنید که حرف شما را میفهمد، از شما جلوتر است و برای هنر شما پیشنهاد دارد؛ میگوید: «بیا سراغ من، من هزاران ایده به تو میدهم که اصلاً از آن حالت بیکاری بیرون بیایی و بدانی انقلاب اسلامی اگر دست من است، الان برای تو پیشنهادهایی دارد که میتوانی به مزیت نسبی دنیا تبدیل شوی.»
به همین جهت است که شاید از حیث فرم و روش، در هنر انقلاب اسلامی خیلی فرم و روش عجیب و خاصی نبینید، اما این هنر آنقدر غنی است که یکباره دنیایی را با خود فتح میکند. شما در موضوع سرود سلام فرمانده ببینید؛ وقتی این سرود تولید شد، غالب کسانی که در حوزه موسیقی و شعر هنرمند بودند، به شعر و موسیقی این سرود اشکالاتی گرفتند. اما چرا توانست فاتح دنیا بشود؟
چرا زبانهای متعدد آن را ترجمه کردند، همه آن را خواندند، دلها را متحول کرد و در جاهایی خوانده شد که ما اصلاً باورمان نمیشد؟ کار به جایی رسید که در قضیه سال هزار و چهارصد و یک فتنه زن، زندگی، آزادی، امام شهید ما فرمودند یکی از دلایل این فتنه، همین سلام فرمانده بود.
دشمن اینگونه با شما درگیر شد چون در جایی شکست خورده بود. چه هنری در سلام فرمانده نهفته است؟ با وجود اینکه از حیث فُرم شاید نتوانید خیلی روی آن مانور بدهید و دفاع کنید، اما در بطن این هنر چیزی خوابیده و قلهای وجود دارد که میتواند دنیا را فتح کند، رقابت کند و بینالمللی بشود.
و دیدیم که شد؛ سید حسن نصرالله ما، آن رهبر شهید مقاومت، جمله «إنّا علی العهد» را از همین سرود برای ما به یادگار گذاشت و رفت. همین جمله تبدیل شد به شعار ویژه مقاومت لبنان و بعداً روی سنگ قبر ایشان هم حک شد. ایشان میگفت: «من اصلاً با این بخش سرود خیلی لذت بردم.» هنر این عقلانیت، اینگونه میتواند فاتح باشد.
قدرت حل بحران
یکی دیگر از نکات این عقلانیت تمدنی، قدرت حل بحران است. آزمونهای واقعی عقلانیتهای تمدنی کجا شکل میگیرد؟ در دل بحرانها. وقتی جامعهای وارد بحران میشود نه بحرانهای خُرد و کوچک مثل یک تصادف، بلکه بحرانهایی که واقعاً جامعه و چهبسا دنیا را تکان میدهد این عقلانیت به آزمون کشیده میشود. مثلاً بحرانی مثل کرونا، یا سیل و زلزلههای عجیبوغریبی که در ایران آمد، یا جنگهایی که ایران از سر گذراند؛ مثل دوره هشت سال دفاع مقدس. هشت سال برای یک جنگ، جزء جنگهای بسیار طولانی در تاریخ بشریت به حساب میآید.
در کل تاریخ ایران باستان تنها دو جنگ طولانی ذکر شده که یکی جنگ اشکانیان بوده(نُه ساله) و بعد از آن جنگ هشتساله ماست؛ یعنی تمام جنگهای دیگر ایران باستان کمتر از این عدد بودهاند. اما شما به آمار کشتهها، نوع مواجهه ما با اسرا و بازگشت آنها نگاه کنید. در کجای جنگهای دنیا سابقه دارد که این تعداد از اسرا توبه کنند، برگردند و حتی برای خود ما بجنگند و شهید بشوند؟ کسی برود این عددها را دربیاورد؛ عجیب و غریب است! گزارشهایی که از نوع برخورد ما با اسرای جنگی که از کشورهای مختلفی هم بودند ثبت شده، بینظیر است.
شما فقط ماجرای شهید ابوترابی را در اردوگاههای عراق بررسی کنید؛ یکی از دلایل تأخیر در آزادی و بازگشت ایشان به ایران این بود که آنقدر جامعه زندان عراق را متحول و مجذوب خود کرده بود که زندانیها اصلاً دلشان نمیخواست او برود؛ تا جایی که میگویند موقع آزادی ایشان، خود نگهبانهای عراقی هم اشک میریختند! این دیوانهکننده است؛ این چه عقلانیتی است که تو با آن دلها را فتح میکنی و بحرانها را اینگونه پشت سر میگذاری؟ چالشهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دقیقاً همانجاهایی است که آزمون واقعی این عقلانیت تمدنی است.
نگاه کنید ما در ماجرای کرونا چگونه مسئله را حل کردیم؛ دغدغه دنیا واکسن بود، بله، ما هم وارد حوزه واکسن شدیم، اما کرونا فقط واکسن نبود. کرونا تبدیل به یک پدیده اجتماعی شده بود، خسارتهای زیادی داشت، شغلها را غیرفعال کرده بود و آسیبهای اجتماعی خاص خودش را داشت. دنیا نتوانست این را حل کند؛ خوی حیوانی در خیلی از جوامع بیرون زد و در ترانزیتهای بینالمللی از یکدیگر دارو دزدیدند! اما در جامعه ایران چه اتفاقی افتاد؟ چه مواساتهایی شکل گرفت و چه نوع دلسوزیهایی نسبت به هم ایجاد شد؟
در همین جنگ دوازده روزه، ما میدیدیم که میوهفروشیهای بزرگی تابلو زدند که من فقط به خاطر کمک به مردم و همراهی در این جنگ، از سود کامل خودم گذشتم و به قیمت عمده جنس میدهم. واقعاً دنیا در دل جنگهایش چگونه است؟ در جنگ اوکراین مردم شبانه میریختند و از مغازهها دزدی میکردند.
ما گزارشهایی داشتیم که در قضیه سوریه، به علت مشکل گاز و نفت و سرمای شدید، یکسری از مراتع و جنگلهای طبیعی شمال سوریه در حال از بین رفتن بود؛ چرا؟ چون مردم شبانه میریختند این درختها را میبریدند تا آتش خانهشان را تأمین کنند. در کجای انقلاب اسلامی، مردم ایران در بحرانها، سیلها و زلزلهها اینگونه عمل کردند؟ اینها همان قدرت حل بحران است؛ قدرتی به نحوی که مزیت نسبی او به دنیا میشود.
آرمانخواهی و محافظهکاری | صفات راهبری سید علی خامنه ای
نکته بعدی که در این عقلانیت تمدنی میشود به آن اشاره کرد، جمع بین عقلانیت انقلابی و آرمانخواهی بود. در یک توضیحی، امام شهید ما میگویند: «آرمانخواهی مقابل واقعبینی نیست.» این را دقت کنید تا کسی به شما کلک نزند؛ آرمانخواهی در مقابل محافظهکاری است. ایشان اول این اندیشه را برای ما درست کردند و بعد با همین گزاره وارد این مبحث شدند که میشود یک عقلانیت انقلابی داشت، آرمانخواه بود و در عین حال مطابق با صحنه واقع هم حرکت کرد؛ یعنی واقعبین هم بود.
نباید از واقعیت فاصله بگیریم که آرمانخواهی ما تبدیل به یکسری توهمات مذموم بشود، و از سوی دیگر، عقلانیت هم به معنای خاموش کردن آرمانها نبود. ایشان در بندی از بیانیه گام دوم میگویند که اتفاقاً ما جزء انقلابهایی هستیم که اگر از روز اول انقلاب، آرمانهایمان را رصد کنید، تا الان آرمانهایمان همان است و از هیچچیز دست نکشیدهایم. ما استقلال را اول میخواستیم، هنوز هم میخواهیم و آتش آن همانقدر است که الان هم هست؛ اتفاقاً جنگ ما ناشی از همین است. آزادی را میخواستیم و هنوز هم میخواهیم؛ اتفاقاً جنگ ما ناشی از این است که میخواهیم تحت سیطره و استعمار شما نباشیم و آزاد باشیم.
جمهوریت را میخواهیم و واقعی هم میخواهیم؛ اتفاقاً به دنبال این هستیم که آن نظامات و دانشهایی را که اعتباری برای عقلانیت انسانی قائل نیستند، کنار بزنیم و یک مردمسالاری واقعی را در همه حوزهها رقم بزنیم. در همه آرمانهای دیگرمان هم همینشکل بوده است؛ ما در مبارزه با ظلم و طاغوت صادقانه حرکت کردیم و جلو آمدیم و هیچوقت دست نکشیدیم.
هیچ جامعه اسلامی به اندازه ایران نمیتواند ادعا کند که پای مبارزه با اسرائیل و حمایت از فلسطین هزینه داده است و امروز همه دنیا به این اقرار میکند. حرکتی که انجام دادیم، حرکتی عقلانی و منطبق با واقعیت بود؛ یعنی بهگونهای جلو آمدیم که الان دنیا میتواند متوجه بشود این حرکت، با یک بشکن و کودتا خاموش نمیشود. اینجوری نیست که مثل مصر را فتح کنیم، انقلابی بشود، اما بعد از پنج روز نتوانیم این انقلاب را حفظ کنیم. این دقیقاً همان جمعِ بین عقلانیت انقلابی و آرمانخواهی است.
پیوند نگاه تمدنی با زیست روزمره | زن زندگی آزادی
نکته بعدی در این عقلانیت تمدنی، پیوند این نگاه تمدنی با زندگی روزمره بود. نگاه کنید، ما یک زیستی داریم که زندگی عادی ما را با خودش همراه میکند و این زندگی واقعی ما شامل یکسری پارامترهاست؛ مثلاً زن، خانواده، تأمین معاش و شغل، اینها میشود پارامترهای این زندگی روزمره ما. عقلانیت تمدنی ما که دارد به سمت یک تحول میرود و میخواهد یک تمدن نوین را رقم بزند، اگر نتواند با این زندگی و این زیست واقعی و طبیعی ما پیوندی بخورد، مجبور است خودش را از راه دیکتاتوری، از راه کودتا و امثال اینها وارد زندگی مردم کند؛ یعنی همان کاری که غرب میکند.
غرب میرود یک جایی را استعمار میکند و آنها را با زور تفنگ با عقلانیت خودش همراه میکند. ببینید، شما وقتی به صحنه اقتصاد غرب نگاه میکنید، انگار که با شلاقی شما را مجبور میکند و به سمت دلاریزه شدن زندگیتان میبرد. این اقتصاد انگار کارش این است که تو را به استعمار میگیرد و در یک جامعه بازاری تو را چنان محدود میکند که مجبور باشی تن به او بدهی؛ این با زندگی طبیعی من همراهی نکرد.
اما ما در این عقلانیت تمدنی، یک پیوندی با زندگی مردم زدیم. اینجا لازم بود کانونیترین پایگاه آن زندگی، یعنی زن و خانواده را رشد بدهیم و او را وارد این بازی تمدنی بکنیم تا نقشی داشته باشد؛ و ما این کار را کردیم. در عقلانیت تمدنی امام شهید ما، موضوع زن و خانواده جزء مهمترین موضوعات بود؛ بهشدت به این مسئله پرداختند، آن را رشد دادند و ارتقا بخشیدند. تا جایی که من میتوانم توضیح بدهم که زن در ابتدای انقلاب اسلامی و خصوصاً مثلاً در جنگ هشتساله، میشود این را نشان داد که زن و خانواده پشتیبان جنگ است.
اما در دوره سید علی خامنهای، در پایان عمر شریفش و در شهادتش، زن شده است پیشران جنگ. یعنی آنجایی که سردار سید مجید موسوی میگوید: «خیابان با تو، میدان با من»؛ خیابان با زن و زندگی است. وقتی میآییم نگاه میکنیم، میبینیم هفتاد درصد حاضران زنان هستند؛ اصلاً نقشآفرینی مال آنهاست و پیشرانی مال آنها شده است. این نگاه، زندگی را میآورد در صحنه مبارزه. این همان رشدی است که ایشان داده است؛ پیوندی عمیق بین حرکت تمدنی با همین زندگی و زیست طبیعی.
این اتفاق خیلی ویژهای بود؛ به این جهت که اگر نمیتوانست این پیوند طبیعی را بزند و یک همراهی طبیعی و آگاهانه رقم بزند، ما وارد صحنه دیکتاتوری میشدیم؛ ما وارد همان صحنههای نازیبایی میشدیم که خود غرب برای بشریت رقم زده است. اما ایشان این کار را نکرد؛ با اینکه در جایگاهی نشسته که این قدرت تحکم وجود دارد، اما هیچوقت این مسیر را انتخاب نمیکند.
لذا رکن اصلی خانواده و مولّد آن یعنی زن و ستون آن که مادر است را به خط مبارزه و خط مقدم تقابل میآورد. چنانکه در یکی از صحبتها هم ایشان اشاره کردند که: «امروز دیگر زن در خط مقدم مبارزه با دشمن قرار گرفته است.» این خیلی مسئله ویژهای است؛ یعنی تمام عقلانیت تمدنی را من روی مفهوم زندگی سوار کردهام. وقتی توضیح میدهیم که زن و مادر شده است این خط مقدم، یعنی خود زندگی با شما درگیر است؛ شما دیگر نمیتوانید با این عقلانیت بجنگید، مگر اینکه بروید سراغ نابودی اصل زندگی مردم.
سعۀ صدر و توسعۀ وجودی در نگاه تمدنی رهبر شهید
نکته دیگری که میشود در این عقلانیت تمدنی توضیح داد این است که نگاه کنید، عقلانیت تمدنی اگر نتواند توسعه وجودی داشته باشد و اگر سعه صدر تمدنی نداشته باشد، اصلاً معنای تمدن برای او زیادی و اسراف است. عقلانیت تمدنی باید بتواند نشان بدهد که یک نگهداشت حداکثری نیروها را در درون میدان تمدنی خودش کاملاً بلد است؛ آن هم با وجود همه اختلافها. ایشان اجازه نمیداد به این راحتی، نیروهای اجتماعی و نخبگانی در درون اردوگاه دشمن بخواهند بازی کنند یا برای خودشان خیمهای پیدا کنند.
او بلد بود؛ این عقلانیت، یک عقلانیت تمدنی است که تو میتوانی جایی را تعریف کنی که همه این اختلافها به نفع حرکت تمدنی تو بیاید و تولید نیرو و تولید انرژی کند. وقتی که خدا رحمت کند آقای دعایی از روزنامه اطلاعات فوت کردند و رفتند کنار، خیلیها فکر میکردند که حضرت آقا حکمی میزند و این روزنامه را میدهد دست یک جریانی که تیز به سمت انقلاب میخواهد بیاید و یک کیهان تند میآید بالا. اما ایشان این کار را نکرد؛ روزنامه اطلاعات را تحویل آقای صالحی داد؛ با یک جریان فکری که همانطرف است و این فضا را برای آنها حفظ میکند، اما همه اینها دارند ذیلِ ولایت حرکت میکنند.
این عقلانیت تمدنی بلد است همه این جریانها را در دل خودش نگه دارد و با یک سعه صدر واقعاً تمدنی، در درون میدان تمدنی خودش از آنها بازی بگیرد؛ و این یک هنر است. لذا میبینید که در صحنه امروز، خاتمی هم حس میکند که من دارم نقشآفرینی میکنم، با همه اینکه ما میدانیم در فتنه او چهکار کرد، اما آقا نمیگذارد او در اردوگاه دشمن نقشآفرینی کند.
الگوی حکمرانی پایه رهبر معظم انقلاب اسلامی
یکی از نکات دیگری هم که باید به آن اشاره کنیم، این است که عقلانیت تمدنی امام شهید ما، یک الگوی حکمرانی انسانپایه و بومی خودش را به صحنه عرضه کرد. این را شاید در جلسههای قبل هم به آن اشاره کرده بودیم که واقعاً این الگو، نه از آن نگاههای بالا به پایین و هرمیهایی است که در دنیا توضیح میدهند، یا آن نگاههای شبکهای و سیستمی که در بحثهای حکمرانی مطرح میشود؛ هیچکدام از اینها نیست و یا ساختارمحور صرف نیست.
چیزی که در این صحبتهای اخیرشان با آن جمعی که شورای جهاد شدند در دولت آقای رئیسی به آن اشاره کردند، این بود که فرمودند: «اگر میخواهید بروید این موضوع را زنده کنید، دنبال ایدهای باشید که حرکت ما سازمانزده نشود؛ سازمانها بین لایهها دیوار میکشند، خیلی سازمانبازی راه نیندازید و به این فکر کنید.» و خود ایشان توانست یک طراحی در دل این نظامات موجود ما بکند که رشد انسان در داخل سیستم مقدور باشد.
یعنی با همه اینکه ما به نظام موجود نقد داریم و بنا داریم به سمت یک نظام اسلامی کامل برویم، اما در دل همین ساختار هم قابلیت رشد وجود داشته باشد. این نیازمند یک الگوی حکمرانی انسانپایه است تا انسانها صرفاً ابزار و یکسری ربات در اختیار یک سیستم نباشند؛ واقعاً انسان به انسانیت خودش محفوظ بماند و احساس رشد انسانی کند.
نکته دیگری هم داریم که حالا سریع از آن عبور میکنیم، موضوع ارتقای یکسری مفاهیم انسانی بود که جایگاه فرهنگ تمدنی شما را تثبیت میکند و برای اینکه شما بتوانید در یک پیشرانی تقابل تمدنی هم قرار بگیرید، به آن نیاز دارید؛ مثل مفهوم شجاعت. شجاعت جزء مفاهیمی است که برای یک تز تمدنی خیلی مهم است که در چه لایهای از فرهنگ جامعه حضور دارد که به تو جسارت و اجازه تقابل بدهد. مفهوم شجاعت در فرهنگ ایرانی بود، اما در دل یک بازه شاید صد ساله یا صد و پنجاه سالهای حداقل از اواخر قاجار به بعد و پهلوی اول و دوم سرکوب شده بود و خیلی اتفاقهای تحقیرآمیزی برای مردم ایران افتاده بود.
اما شجاعت در فضای عقلانیت تمدنی ایشان ارتقا یافته است. جرئت و جسارتهایی که به جمعهای نخبه جوانی داده شده بود که بتوانند ایران را از سنگینترین و پیچیدهترین مرزهای دانشی عبور بدهند؛ مثل اینکه مثلاً یک جمع جوان نخبهای به خودش اجازه بدهد از مرزهای دانشی «نانو» عبور کند و حرف اول را در نانو بزند، این کار کوچکی نیست. یا اینکه به خودت جسارت بدهی بتوانی از مرزهای تکنولوژی عبور کنی؛ مانند موضوع موشکی در دنیا که همه، دانش آن را در انحصار خود دارند.
ما اول انقلاب و در جنگ هشتساله که در خاطرات همین شهید تهرانیمقدم عزیز ما هم هست کلاً با حدود هفت هشت ده تا موشک رفتیم از لیبی خریدیم و آوردیم. نیروهایمان را فرستادیم سوریه و تربیت کردیم؛ آن هم در یک بازه خیلی کم، به این معنا که اینها فقط «شلیک» را یاد بگیرند. بعد رفتیم از لیبی هجده تا موشک دیگر خریدیم.
آنها هم با چه تحقیری آمدند و گفتند: «خود ما میآییم آنجا مستقر میشویم، اجازه اینکه شما حتی دیدن شلیکش را هم داشته باشید به شما نمیدهیم و باید بروید از راه دور نگاه کنید.» در دورهای که اینها در ایران ماندند، خود حضورشان برای ما تحقیر شده بود؛ درخواستهای عجیبی داشتند و مثلاً در فصل زمستان از ما میخواستند بروید هندوانه پیدا کنید!
یک کشوری که جنگزده است و قحطی شامل مردم شده بود، باید برای اینها هندوانه میآوردیم که اینها مثلاً به خاطر یک شلیک کردن، قهر نکنند و بروند. اما ایشان جسارتی به همین بچههای جوان در آن سن بیست و خردهای سال میدهد که اینها حاضر میشوند لیبی را کلاً بگذارند کنار و بگویند: «برو، دیگر تو را نمیخواهیم!» و در آن چند شلیک آخر، تهرانیمقدم با همان بچههای جوانش خودشان موشک را شلیک میکنند. حتی در آن یکی دو ماه آخر به صنعتی میرسند که به تعمیر موشک دست پیدا میکنند.
محسن رضایی نامهای به امام دارد که میگوید: «اگر من میتوانستم در نامه جزئیات را توضیح بدهم که چه اتفاقی در این چند ماه افتاده، فقط به شما میگفتم چیزی شبیه معجزه است.» چرا؟ چون ما فقط رفتیم سوریه شلیک را یاد گرفتیم، اما الان بچههای ما تعمیر موشک را هم بلدند؛ چیزی که سوریه هم بلد نبود (چون روسیه میآمد برایشان تعمیر میکرد). تعمیر و نگهداری را فقط ما بلد بودیم در دنیا، آن هم در همان بازه جنگ! این شجاعت و جسارت از کجا آمد؟ این جزء همان ارتقای یک لایهای است که شما برای رویارویی با یک تمدن به آن نیاز دارید و یکسری مفاهیم باید در شما رشد پیدا کنند.
پایبند به شریعت بودن، در صحنه اجتماعی بودن و تقوای سیاسی داشتن، اینها جزء ملاکهای ما در مواجههای تمدنی است. این مفاهیم اگر در ما ارتقا پیدا نکند، حرکت تمدنی دیگر پیشران ندارد. شجاعت اگر افت پیدا کند، حرکت تمدنی پیشرانش را از دست میدهد؛ چرا که جرئت و جسارت پیدا نمیکند و تا هیمنهای بر او حاکم میشود، عقبنشینی میکند. چیزی که در خیلی از حرکتهای اسلامگرا بود که شجاعتها در برابر خیلی از این هیمنهها افت پیدا کرد و خوابید و اینها عقبنشینی کردند و از کل انقلابشان عقب آمدند. اما این ایستادگی و ارتقای مفاهیم، کاری بود که ایشان کرد.
دیدگاهتان را بنویسید