بازخوانی تشییع میلیونی امام خمینی | به مناسبت شهادت دومین رهبر انقلاب
بیش از چهل روز از شهادت آیت الله سیدعلی خامنهای رهبر انقلاب میگذرد، معالاسف به دلایل امنیتی تا به امروز امکان تشییع پیکر ایشان فراهم نبوده است. شهادت ایشان مهمترین اتفاقی بود که میتوانست روحیۀ انقلابی و سلحشوری را در مردم ایران زنده کند و البته زنده هم کرد. این موضوع نشان داد که جهانبینی جمهوری اسلامی به شیوهای نیست که بتوان با ترور یک نفر، آن را نابود کرد، بلکه ترور یک رهبر باعث خواهد شد رهبران دیگر با انگیزۀ بالاتر و بیشتر جایگزین شوند و به دلیل فرهنگ شهادت شیعی، مردم نیز با عشق به شهید و شهادت محکمتر بایستند و بیدارتر شوند. به این مناسبت و با توجه به اینکه امکان دارد مدتی بعد تشییع پیکر دومین رهبر انقلاب شکل بگیرد، به تاریخچه و حال هوای روزهای فوت اولین رهبر انقلاب بکنیم که در آن درسهایی است از تشییع پیکری که احتمالا بزرگترین تشییع پیکر در کل تاریخ جهان است تا انتخاب دومین رهبر انقلاب به دست شورای خبرگان رهبری.
در ژرفای تاریخ معاصر ایران، روزهایی وجود دارند که بر روح و روان یک ملت حک شدهاند. خرداد ماه سال 1368، چنین دورانی را در حافظه خود ثبت کرده است، دورانی که با خبری جانکاه آغاز شد و به خلق صحنههایی بیبدیل از سوگ و وداع یک امت با رهبر خود انجامید.
این نوشتار، تلاشی است برای بازخوانی دقیق وقایع آن روزهای ملتهب، از لحظه انتشار خبر رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، امام خمینی، تا مراسم خاکسپاری پرالتهاب و تاریخی ایشان؛ روایتی که در آن، اندوه عمیق مردمی، حماسهای از حضور و وفاداری را رقم زد.
فهرست مطالب
Toggleشامگاه سیزدهم خرداد و سکوت سنگین جماران
شامگاه شنبه، سیزدهم خرداد ماه سال 1368 در حالی که زندگی روزمره در خیابانهای تهران و دیگر شهرهای ایران جریان داشت، در بیمارستان قلب جماران، نبردی نفسگیر میان مرگ و زندگی در جریان بود. قلب رهبر انقلاب که سالها با عارضههای گوناگون دست و پنجه نرم کرده بود، سرانجام در حال تسلیم شدن بود.
آقای هاشمی رفسنجانی در یادداشتهای روزانۀ خود تصویری دقیق و تکاندهنده از آن لحظات پایانی ارائه میدهد: «…دکترها با عجله قلب را با ماساژ و شوک برقی و باتری و ریه را با تنفس مصنوعی به کار انداختند. تا ساعت ده و بیست دقیقهی شب ایشان را به این صورت نگاه داشتند ولی دیگر مغز کار نمیکرد. فقط یک بار اطلاع دادندکه تنفس طبیعی شده ولی زود این وضع تمام شد…»
این تلاشها در نهایت نتوانست موثر واقع شود و قضای الهی بر رفتن حضرت روحالله بود. تصمیم اولیه در میان مسئولان ارشد نظام، تصمیمی برخاسته از عقلانیت سیاسی و نگرانی برای آینده کشور بود. قرار بر آن شد که خبر این ضایعه عظیم تا پس از برگزاری جلسه فوقالعاده مجلس خبرگان و انتخاب جانشین، به تعویق بیفتد.
در خاطرات هاشمی رفسنجانی میخوانیم: «قرار شد اعلان فوت را به پسفردا موکول کنیم؛ یعنی پس از انتخاب رهبر و برگشت نمایندگان خبرگان به شهرها.» هدف، جلوگیری از ایجاد خلأ قدرت و سوءاستفاده احتمالی دشمنان در آن برهه حساس تاریخی بود.
با این حال، سنگینی این خبر به قدری بود که نمیتوانست برای مدتی طولانی در سینهها پنهان بماند. این تصمیم در آخرین دقایق تغییر کرد و تأخیر در اعلام رسمی به جای دو روز، تنها به چند ساعت تقلیل یافت. ایران در آستانه صبحی قرار داشت که قرار بود با یکی از تلخترین اخبار تاریخ خود بیدار شود.
صبح چهاردهم خرداد طلوع خورشید ماتم و انتخاب رهبری
با دمیدن سپیدهدم روز یکشنبه، چهاردهم خرداد 1368 صدای حزین قرآن از رادیو و تلویزیون، خبر از وقوع حادثهای تلخ میداد. سرانجام، گوینده رادیو با صدایی لرزان و بغضآلود، بیانیه را قرائت کرد: «انا لله و انا الیه راجعون». روح خدا به خدا پیوست. این چند کلمه کافی بود تا ایران را در بهت و ماتمی عظیم فرو ببرد. موجی از اندوه و ناباوری سراسر کشور را فرا گرفت. مردم به خیابانها ریختند، مساجد و تکایا مملو از جمعیت عزادار شد و صدای شیون و زاری از هر کوی و برزن به گوش میرسید.
بلافاصله پس از انتشار رسمی خبر، ستاد برگزاری مراسم تشییع و تدفین اطلاعیهای صادر کرد. در این اطلاعیه که در روزنامه کیهان همان روز به چاپ رسید، ضمن تسلیت این «فاجعه عظما» و تقدیر از «احساسات پاک و عاشقانه» ملت، از مردم خواسته شد که به سمت جماران و مراکز دیگر حرکت نکنند و منتظر اعلام برنامههای بعدی باشند.
در بخشی از این اطلاعیه آمده بود: «…پیکر معظمله شب گذشته [شامگاه ۱۳ خرداد ۶۸] پس از مراسم غسل و کفن به سردخانه منتقل شد… زمان دقیق انتقال پیکر حضرت امام از سردخانه و سایر برنامهها متعاقباً از طریق ستاد به اطلاع همگان خواهد رسید.» سران سه قوه نیز تا پایان هفته را عزای عمومی اعلام کردند.
همزمان با این موج عظیم سوگواری مردمی، مسئولان نظام در تکاپوی انجام یک وظیفه تاریخی و حیاتی بودند. در همان صبح روز یکشنبه، جلسه فوقالعاده مجلس خبرگان رهبری با سرعتی بیسابقه تشکیل شد. درک عمیق از مسئولیت تاریخی و آگاهی از توطئههای دشمنان، اعضای خبرگان را بر آن داشت تا در سریعترین زمان ممکن، سکاندار جدید انقلاب را انتخاب کنند.
پس از بحث و بررسیهای فشرده، با اکثریت قاطع آرا، حضرت آیتالله سید علی خامنهای به عنوان رهبر جدید نظام جمهوری اسلامی ایران برگزیده شدند. هیئترئیسه مجلس خبرگان با صدور اطلاعیهای، این انتخاب را به اطلاع عموم رساند. در این اطلاعیه که فردای آن روز در شماره فوقالعاده روزنامه کیهان منتشر شد، آمده بود: «…مجلس خبرگان… با اکثریت بیش از چهارپنجم اعضای حاضر (60 رأی موافق از 74 عضو حاضر در جلسه) حضرت آیتالله سید علی خامنهای را به رهبری نظام جمهوری اسلامی ایران برگزید.» این انتخاب سریع و قاطع، آرامشی نسبی را در فضای سیاسی کشور حاکم کرد و نشان داد که نظام جمهوری اسلامی از استحکام لازم برای عبور از این بحران بزرگ برخوردار است.
عصر همان روز، ستاد برگزاری مراسم اطلاعیه دیگری صادر کرد و اعلام نمود که مراسم تشییع پیکر امام، روز سهشنبه، پانزدهم خرداد، از مصلای بزرگ تهران آغاز و سپس در بهشت زهرا به خاک سپرده خواهد شد. ملت ایران خود را برای وداعی تاریخی آماده میکرد.
پانزدهم خرداد؛ مصلی، کانون جوشان سوگ و فاجعهای در ازدحام
روز سهشنبه، پانزدهم خرداد 1368 مصلای بزرگ تهران شاهد صحنههایی بود که شاید هرگز در تاریخ خود تکرار نکند. این مکان، به اقیانوسی از انسانهای سیاهپوش بدل شده بود که از گوشه و کنار ایران خود را به پایتخت رسانده بودند تا برای آخرین بار با مراد و رهبر خود وداع کنند. پیکر امام در محفظهای شیشهای، بر روی سکویی بلند قرار داده شده بود تا سیل جمعیت بتوانند نظارهگر آن باشند.
یکی از خبرنگاران روزنامه کیهان که از شب قبل در مصلی حضور داشت، مشاهدات خود را اینگونه به تصویر میکشد: «سیاهی شب هنوز در آسمان بود که سیل امت میلیونی تهران برای وداع و تجدید میثاق با رهبر عظیمالشأن خود از درهای شمال – جنوب – شرق و… مصلی آغاز شد… جمعیت انبوه در حالی که لباس سیاه به تن داشتند و شعار «عزا عزاست امروز روز عزاست امروز، فاطمه زهرا صاحبعزاست امروز» وارد محوطهی مصلی شدند… ساعت حوالی پنج و سی دقیقه صبح بود که اتومبیل آبیرنگ (طرح آمبولانس) حامل پیکر امام وارد محوطه شد. وقتی پیکر مطهر امام از اتومبیل خارج شد، صدای شیون جمعیت به فلک رسید… آن وقت که جسم امام در جایگاه مخصوص قرار گرفت، شیون به اوج خود رسید و مصلی لرزید.»
فشار جمعیت لحظه به لحظه بیشتر میشد. خبرنگار دیگری از کیهان مینویسد: «ازدحام جمعیت و حضور مردم در مصلی تهران امروز به حدی بود که چند نفر بر اثر فشار بیش از حد جمعیت بیهوش شدند و توسط ماموران امداد از داخل جمعیت بیرون کشیده شدند…» در ساعت 9:35 صبح، مسئولان از طریق بلندگوها از مردم خواستند تا محوطه را ترک کنند تا دیگر دستههای عزادار نیز فرصت وداع پیدا کنند، اما این درخواستها در غوغای جمعیت و فریادهای «خمینی عزیز راهت ادامه دارد» گم میشد. در ساعت 9:50 ازدحام به حدی رسید که بلندگوهای محوطه از کار افتاد.
این شور و اندوه بیسابقه، متأسفانه پیامدهای تراژیکی نیز به همراه داشت. در گزارشی تکاندهنده که در همان روز منتشر شد، آمده است: «به واسطهی انبوه جمعیت میلیونی مسلمان، عدهای بر اثر فشار جمعیت بیهوش شدند که تا ساعت ۱۰ صبح امروز متأسفانه علیرغم تلاش ماموران انتظامی، هشت تن جان خود را از دست دادند. همچنین گروه کثیری نیز به علت کوبیدن بر سر و صورت خود بیهوش شدند که به مراکز درمانی انتقال یافتند.» این هشت جانباخته، اولین قربانیان این وداع تاریخی بودند؛ سوگوارانی که در اقیانوس عشق و ماتم امت غرق شدند.
این موج سهمگین اندوه، تنها به تهران محدود نمیشد. از سراسر ایران خبرهای مشابهی مخابره میشد. خبرگزاری جمهوری اسلامی در گزارشی از استان ایلام، ابعاد دیگری از این تأثر عمیق ملی را به نمایش گذاشت: «بیش از 3 هزار تن از مردم استان ایلام در پی شنیدن خبر رحلت جانگداز امام خمینی از شدت تأثر به حال اغما افتادند… تراکم بیش از حد جمعیت عزادار در مراسم سوگواری به حدی بود که بیش از سه هزار تن به دلیل ناراحتی و اندوه فراوان نسبت به از دست دادن رهبر محبوب و آزادهی جهان اسلام به حالت اغما و بیهوشی درآمدند. این گروه توسط اکیپهای امدادی به بیمارستانهای سطح استان انتقال یافتند و بستری شدند.» این آمار خیرهکننده، نشان از پیوندی عمیق و عاطفی داشت که میان رهبر انقلاب و تودههای مردم، به ویژه در مناطق محروم و عشایری، برقرار بود.
شب پانزدهم خرداد، «لیلهالوداع» شبی فراموشنشدنی در مصلای تهران بود. خبرنگار کیهان که آن شب را نیز در مصلی به صبح رساند، مینویسد: «ایران دیشب در «لیلهالوداع» با پیر جماران در مصلای تهران خون گریست… دستههای عزاداری نالهکنان، فریادکشان، ضجهزنان و بر سر و سینه کوبان پیکر امام را طواف میکنند… آنچنان بر سر میکوبند و حسین حسین میکنند که انگار صدای کوبیدن پتک بر سندان به گوش میرسد… دهها و دهها آمبولانس کار انتقال افرادی را که از شدت غم و غصه و فشار جمعیت بیهوش میشوند انجام میدهند.» هزاران شمع در اطراف جایگاه روشن شده بود و مردم با سپردن پارچه، تسبیح و اشیاء دیگر به پاسداران، سعی در تبرک جستن از پیکر رهبر خود داشتند.
شانزدهم خرداد از نماز وداع تا مسیر پرالتهاب بهشت زهرا
صبح روز سهشنبه، شانزدهم خرداد، روز موعود فرا رسید. سیل جمعیت از ساعات اولیه بامداد به سوی مصلی روانه بود. در ساعت هفت و سی دقیقه صبح، مراسم اقامه نماز بر پیکر امام به امامت آیتالله العظمی گلپایگانی آغاز شد. نه تنها مصلی، که خیابانهای اطراف تا کیلومترها مملو از نمازگزاران سیاهپوش بود.
بلافاصله پس از پایان نماز، اتفاقی غیرمنتظره رخ داد. جمعیت عزادار که دیگر تاب دوری نداشت، از همه سو به سمت جایگاه حامل پیکر هجوم آورد. کنترل اوضاع از دست مسئولان خارج شد. برنامه از پیش تعیین شده که قرار بود پیکر با ماشینی مخصوص و گلآذین شده تشییع شود، به کلی غیرممکن شد. هجوم به حدی بود که جان آیتالله گلپایگانی نیز در خطر قرار گرفت و از بلندگوها مکرراً درخواست میشد که مردم هجوم نیاورند.
در نهایت، مسئولان مجبور شدند پیکر را به سرعت به یک ماشین سردخانهدار منتقل کنند. این اتومبیل، به سختی توانست راه خود را از میان اقیانوس انسانها باز کند و در ساعت هشت صبح، مسیر خود را به سمت بهشت زهرا آغاز کرد. مسیر تشییع از خیابانهای شهید بهشتی، ولیعصر و میدان هفتتیر، شاهد صحنههایی باورنکردنی بود. مردم در خیابانها و حتی بر بام ساختمانها نیز مستقر شده بودند و با پرتاب گل و قربانی کردن گوسفند، با رهبر خود وداع میکردند. فشردگی جمعیت به گونهای بود که حرکت اتومبیل را تقریباً ناممکن میساخت.
کاروان حامل پیکر، در ساعت 9:22 صبح به ورودی جاده بهشت زهرا رسید، اما در آنجا به دلیل فشار جمعیت متوقف شد. ازدحام به حدی بود که برگزاری مراسم تدفین غیرممکن به نظر میرسید. در ساعت ده صبح، ستاد برگزاری مراسم در اقدامی هوشمندانه اعلام کرد: «به علت ازدحام بیش از حد مردم، امکان تدفین پیکر مطهر رهبر کبیر انقلاب اسلامی نبود و مراسم تدفین امروز (سهشنبه شانزدهم خردادماه) انجام نخواهد شد…» این اطلاعیه که ظاهراً ترفندی برای کاستن از حجم جمعیت بود، نشان از استیصال مسئولان در برابر این موج عظیم مردمی داشت.
گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی از آن لحظات، عمق این هرج و مرج عاشقانه را نشان میدهد: «مردم با هجوم خود به تابوت حضرت امام سبب پاره شدن قسمتی از کفن ایشان شدند و در نتیجه صورت امام خمینی برای لحظهای بیرون افتاد که فورا پوشانده شد… درست ۳ دقیقه بعد از انتقال پیکر مطهر امام به محل شخصیتها، مجددا ماموران انتظامی جهت متفرق کردن عزاداران اقدام به شلیک تیر هوایی و پاشیدن آب به روی آنان نمودند که این اقدام نیز افاقه نکرد… مردم حاضر در صحن آرامگاه، مشت مشت خاک این محل را به عنوان تبرک برداشته و با خود بردند.»
عصر شانزدهم خرداد و خاکسپاری تاریخی در بهشت زهرا
پس از تلاشهای نافرجام صبح، تصمیم بر آن شد که پیکر با استفاده از هلیکوپتر به محل دفن منتقل شود. این تصمیم، خود سرآغاز یکی از بهیادماندنیترین و دراماتیکترین صحنههای تاریخ معاصر ایران شد. خبرنگار کیهان که در چند متری مقبره حضور داشت، این لحظات را با جزئیاتی دقیق ثبت کرده است:
فضایی مربعشکل به طول تقریبی 150 متر با کانتینر محصور شده و به عنوان حریم مقبره در نظر گرفته شده بود. با وجود تلاش نیروهای انتظامی، کنترل جمعیت تقریباً غیرممکن بود. خبرنگار مینویسد: «پیش از ظهر یک بار پیکر مطهر حضرت امام به وسیلهی هلیکوپتر به این منطقه منتقل شده اما ازدحام بیحد مردم و هجوم به طرف تابوت حامل پیکر مطهر امام مانع از اجرای مراسم دفن گردیده است.»
انتظاری طاقتفرسا بر فضا حاکم بود. آفتاب سوزان خردادماه، تشنگی و گرد و خاک ناشی از حرکت هلیکوپترها، شرایط را دشوارتر میکرد. چندین بار هلیکوپترها بر فراز محوطه چرخیدند، فرود آمدند و به دلیل هجوم جمعیت، دوباره به پرواز درآمدند. هر فرود، هیجانی عظیم در میان جمعیت ایجاد میکرد و هر برخاستن، یأس و انتظار را عمیقتر میساخت. مردم بر بالای کانتینرها سینه میزدند و با نوایی محزون میخواندند: «مهمان برایت آمده فاطمه/ پیر جماران آمده فاطمه».
سرانجام، در حوالی ساعت چهار و نیم بعد از ظهر، پس از چندین تلاش ناموفق و با ایجاد زنجیرهای انسانی از پاسداران، هلیکوپتر حامل پیکر موفق به فرود شد. حجتالاسلام سید احمد خمینی، حجتالاسلام هاشمی رفسنجانی و آیتالله موسوی اردبیلی از هلیکوپترها پیاده شدند. تابوت فلزی حامل پیکر امام از هلیکوپتر خارج شد. در این لحظه، غوغایی وصفناپذیر درگرفت. صدای «حسین، حسین» حاضران با نوای سرود جمهوری اسلامی که توسط گروه سرود ژاندارمری نواخته میشد، در هم آمیخت.
خبرنگار کیهان آن لحظه را چنین توصیف میکند: «همه میگریند. همه فغان میکنند. اشکها یک لحظه هم بند نمیآید… قلب همهی تاریخ انقلاب از پانزدهم خرداد سال ۴۲ تا بهمن ۵۷ و از آن موقع تاکنون به خاک سپرده میشود… آنهایی که جلوترند سعی میکنند دستمالی، پارچهای چیزی را به بدن امام بزنند و آن را برای آخرین بار تبرک کنند. تابوت امام را مردم بعد از خالی شدن میقاپند و عدهای خود را بر روی آن میاندازند. لحظهی وداع همیشگی با امام است. دلها از او کنده نمیشود.»
بدن مطهر امام در آرامگاه ابدی خود آرام گرفت. همزمان با پوشانده شدن قبر با خاک، شلیک گلولههای توپ آغاز شد. هلیکوپترها شخصیتها را با خود بردند و در این هنگام، راه برای جمعیت بیرون از محوطه باز شد و هزاران نفر به سوی مقبره هجوم آوردند تا از خاک متبرک آن بردارند. عزاداری، شیون و سینهزنی تا ساعتها پس از خاکسپاری همچنان ادامه داشت و بهشت زهرا، شاهد یکی از بزرگترین و پرشورترین تجمعات تاریخ خود بود. وداعی که در آن، عشق و اندوه یک ملت، حماسهای بیتکرار را رقم زد.
جهت مشاهده تصاویر خاص و ویژۀ تشییع میلیونی اولین رهبر انقلاب به این صفحه مراجعه کنید.
دیدگاهتان را بنویسید