اسطوره پایان تاریخ مسیحیان صهیونیست
اسطوره پایان تاریخ مسیحیان صهیونیست
نویسنده: منیر اسداللهی
ایمان مذهبی نه تنها آیندۀ جامعه است بلکه میتواند شرایط متفاوتی ایجاد کند. از این نظر ایمان مذهبی هم میتواند یک پنجره باشد و هم یک آینه و این مفهوم را که جامعه باید بهگونهای متفاوت باشد، همواره زنده نگه دارد بنابراین در مواقع بحران مذهب میتوان بستر مناسبی برای یک جامعه جهت انتقاد و ارزیابی از خودش باشد. «اچ.ام.کویترت»(مسیحیت و سیاست)
هنگامی که انقلاب رنسانس با جنبش اصلاح مذهبی همراه گردید تا پایههای تاریخ نوین اروپا را بنیاد نهد پدیدۀ « مسیحیت یهوده شده» یا «مسیحیت اصولگرا» شکل متمایز و متفاوتی در اروپای آغاز قرن شانزدهم به خود گرفت. (میراث اسطورهها، ص57)
آیین پروتستان که جو نوین مذهبی در اروپا را به وجود آورده بودند در گسترش برخی مفاهیم و اصول سهیم بودند که مفاد آن در موارد زیر خلاصه میشد:
- فهم متون مقدس بدون وساطت کاهن یا کلیسا توسط هر فرد
- حق مذهبی و اخلاقی هر فرد در خواند کتاب مقدس به هر طریقی که میل دارد
- فهم کتاب مقدس به میزان درک و فهم افراد
- از میان برداشتن قید و بندهای موجود در فهم و خواندن کتاب مقدس چون کتابی است که برای همه نگاشته شده است
- از میان برداشتن قید و بندهای نهاده شده بر آزادی عقل و تفکر در فهم متون کتاب مقدس؛ چون هرکس حاکم بر عقل خویش و مطالبی است که آنها را در ذهن خویش گنجانده است. (ر.ک،میراث اسطورهها، ص61)
کتاب عهد عتیق اثر به سزایی در میان ملل پروتستان از خود برجای گذاشت و این باعث شد در آینده کلیسای پروتستان با این نوع تأثیرپذیری از سایر کلیساها متمایز شود. به همین جهت برخی از اندیشمندان جنبش اصلاحات مذهبی عنوان کردند که این جنبش، جنبشی عبرانی یا یهودی است و هدف آن یهودی کردن تمام جهان است. (میراث اسطورهها، ص61)
مسیحیان پروتستان حاکمیت کتاب مقدس را به عنوان بالاترین مرجع حاکم بر ایمان و رفتار خویش توأمان پذیرفتند و به جای لغزش ناپذیربودن کلیسا که در شخص پاپ رم نمود پیدا میکرد، لغزش ناپذیر بودن کتاب مقدس را پذیرفتند و این باعث شد در همان زمان کتاب مقدس به چندین زبان برای عامۀ مردم ترجمه و چاپ شود. با ترجمۀ کتاب به زبانهای مختلف بخش بسیار وسیعی از پروتستانها به فلسطین، به عنوان اینکه سرزمینی یهودی است ، میاندیشیدند و تاریخ قبل از میلاد فلسطین به داستانهایی افزوده شد که از وجود عبرانیها در آن سرزمین سخن میگفت. (میراث اسطورهها، ص61)
یعنی پروتستانها انجیل را براساس فرهنگ جدید تفسیر میکردند، در عرصۀ سیاست خواستار قدرت مطلق سوداگر بودند و از حق الهی فرمانروا سخن میگفتند. زیرا از یک سو به نیروی فرمانروایان بر دستگاههای کلیسا کاتولیک غلبه کرده و از سوی دیگر با چنین دستاویزی کلیسای کاتولیک را که از حق الهی پاپ دم میزد به ناتوانی میکشانیدند.(کلیسای مسیح در ادوار تاریخی،ص126)
هنگامی که پروتستانیسم در اذهان اروپاییها ریشه دواند و در میان ملل این قاره شناختی نسبت به تاریخ فلسطین حاصل شد (شناختی که اساس آن مطالبی بود که در تورات آمده بود) به این عنوان که فلسطین سرزمین مقدسی است و قهرمانان کتاب مقدس در آن سکونت داشتند و این مطالب پیوسته در نمازها و آداب و رسوم پروتستانیها پیوسته آشکار بود و در اذهان مردم عامۀ پروتستانی حضور دائمی داشت و پس از آنکه حکایات کتاب عهد عتیق و حوادثی که برای قهرمانانش به وجود آمد سخن روزمرۀ تمام جوامع و مناطق شد و فلسطین در اذهان غربیها به سرزمین یهود یا وطنی تبدیل شد که خداوند در وعدۀ مشهورش آن را به پدران اولیه بنیاسرائیل داده بود و این اعتقاد در آنها به وجود آمد که بازگرداندن یهودیان پراکنده شده در سراسر جهان به سرزمین کهنشان امری لازم و ضروری است. (میراث اسطورهها، ص64و65)
با گسترش جنبش اصلاح مذهبی در اروپا از آغاز قرن شانزدهم متون تورات عهد قدیم، به بخش اساسی از نمازهایی تبدیل شد که در کلیساهای پروتستانی خوانده میشد و آداب و رسوم یهودی بخشی از آداب و رسوم کلیسا شد و در زندگی روزمرۀ فرهنگی مفاهیم و طرحهایی شایع شد که بعدها اصول و مبادی«جنبش صهیونیسم» مطرح شدند. (میراث اسطورهها، ص69)
و در همین راستا افراد مشهور زیادی در زمینۀ گسترش این جنبش با پافشاری نقش تورات که همان عهد عتیق است در زندگی روحی و معنوی مسیحیان تأکید داشتند که مهمترین آنها «مارتین لوتر»(1546-1483) رهبر جنبش اصلاح مذهبی، «توماس برایتمن»(1607-1562) روحانی انگلیسی و پدر روحی و معنوی عقیدۀ احیای یهود و «جان میلتون»(1674-1608) شاعری که در محیط پیوریتنی رشد یافته بود و موضوعات سرودهایش را از عهد عتیق انتخاب میکرد. این افراد نمونههایی از تأثیرگذاران این در رواج این جنبش بودند. (ر.ک،میراث اسطورهها، ص70و71)
«…یهود فرزندان خداوند هستند و ما مهمانان و بیگانگانی بیش نیستیم… بنابراین باید به این رضایت دهیم که به سان سگهایی باشیم که از پس ماندۀ سفرۀ سرورشان میخورند دقیقاً به سان زن کنعانی» (مارتین لوتر، برگرفته از کتاب مسیح یهودی زاده شده»(مسیح یهودی و فرجام جهان، ص 25)
«باربارا توخمن»(مورخ یهودی) نتیجه میگیرد: حکایتها و داستانهای عهد قدیم هر روز بیش از روز پیش بر عقل و تفکر پروتستانتیسم تأثیر گذاشت به اندازهای که مومنان آنقدر این کتاب را خواندند که تمام مطالب آن را حفظ کردند برای آنها مسیح (یسوع ناصری) دیگر مسیح پسر مریم نبود بلکه او فقط پیامبری بود در زمرۀ پیامبران یهود. این مورخ یهودی از این موضوع به نام «غارت عبرانی» یاد میکند همچنین در جای دیگر آن را لکهدار شدن عهد قدیم مینامد. (مسیح یهودی و فرجام جهان، ص45)
مسیحیان پروتستانی به تفحص در تعالیم و آموزههای عهد قدیم پرداختند به اندازهای که آنها را گاهی به دلیل اعتقاداتشان و گاهی به دلیل جرح و تعدیل شعائر آداب و رسوم مذهبی یهودیت و سازگار نمودن با مسیحیت «یهودی شدگان» توصیف و نامگذاری میکردند. برخی از این یهودی شدگان اقدام به وارد ساختن اشکال و تصاویر آیین یهودیت در مسیحیت یا اصلاح اعتقادات و باورهای مسیحی نمودند تا با آیین یهودیت سازگار باشد اعتقاداتی از قبیل الوهیت مسیح یا عقیده تثلیث یا نهاد و سرشت خداوند. در این میان برخی مبلغان مسیحیت یهودی از خود یهودیان بودند و از بارزترین مبلغان یهودی الاصل مسیحیت یهودی در قرن هفدهم «منسی بن اسراییل» بزرگ خاخامان آمستردام بود. او با زیرکی و تیزهوشی توانست کتاب خویش به نام« آرزوی اسرائیل» را با مسیحیت پروتانیسم انگلستان و مسیحیت یهود در آمیزد و تفکر لاهوتی را با سیاست عملی مرتبط سازد. او دیدگاههای پروتانیسم پیرامون فرجام تاریخ را با ظهور مسیح و دیدگاههای یهودیاش پیوند داد. سپس به ترویج اجازه بازگشت یهود به انگلستان پرداخت و آن را گامی به سوی سیاست اتخاذ شده انگلستان در اسکان نهایی یهود در فلسطین عنوان کرد. (مسیح یهودی و فرجام جهان، ص49 و50)
«اسحاق نیوتن» کاشف قانون جاذبه در کتاب خویش به نام «ملاحظاتی پیرامون پیشگوییهای دانیال و رویای قدیس یوحنا» که پنج سال پس از مرگش منتشر شد میگوید: «یهود به وطن خویش بازخواهد گشت… نمیدانم اینکار چگونه صورت خواهد گرفت، بهتر است آن را به زمان بسپاریم تا خود آن را تفسیر کند.»
«ژوزف پرستلی» شیمیدانی که اکسیژن را کشف کرد به شدت به رسالت ملت یهودی مسیحی ایمان داشت. او متقاعد شده بود که یهودیت و مسیحیت همدیگر را تکمیل میکنند. به همین دلیل از یهودیان خواست اعتراف کنند «یسوع» همان مسیح موعود است و آنها را اینگونه مورد خطاب قرار داد: «او در خواست کرد خدای آسمان، خدای ابراهیم، اسحاق یعقوب که ما مسیحیان او را میپرستیم، بهسان شما که او را میپرستید، حد و اندازهای برای زحمات و رنجهای شما قائل شود و شما را در یک جا گرد آورد، ای معروف ملت روی زمین!»
«بلیز پاسکال» نوشت: «اسرائیل همان بشارت دهندۀ سمبلیک مسیح موعود است. او احترام شدید خویش نسبت به موفقیتها و دستاوردهای اولین امت روی زمین، یهود و تمسک و التزام راستین خویش به دین ایشان را ابراز داشت.»
«ژانژاکروسو» فیلسوف قرار داد اجتماعی در کتاب خویش «امیل» در سال 1762م، آورده است: «ما به هیچ عنوان پی به انگیزههای درونی یهود نمیبریم، مگر اینکه ایشان دولتی آزاد و مدارس و دانشگاههایی برای خود داشته باشند.» (مسیح یهودی و فرجام جهان، ص50و51)
مسیحیت یهودی به ویژه پس از اصلاحات پروتستانیسم و بعد از یورش عبرانیها به مسیحیت(یهودی کردن مسیحیت) و پس از آن سر بر آوردن جنبش مسیحیت صهیونیستی، جهت بازگرداندن یهود به فلسطین پشتیبانی کرد و آن را گام ما قبل آخر در فرجام تاریخ بشری به همراه دومین ظهور مسیح و آغاز هزارۀ خوشبختی تلقی نمود. بدین ترتیب مسیحیت یهودی و سپس مسیحیت صهیونیستی، صهیونیسم را به وجود آورد و با دو انگیزه آن را مورد حمایت قرار دادند، یکی: انگیزه مذهبی(اعتقاده به هزاره و دومین ظهور مسیح) و دیگری: انگیزۀ سیاسی، که با هدف دور ساختن یهود از دنیای مسیحیت آغازمیشد و با استفاده از یهود در سیاستهای استعماری اروپا ادامه مییافت. اما تغییر و تحول مهمتر در تاریخ مسیحیت یهودی و سپس صهیونیستی انتقال این مکاتب در اوایل قرن هفدهم به دنیای جدید«آمریکا» به همراه مهاجران پروتستان انگلیسی بود به ویژه آنکه انگیزۀ انگلیسیها به عنوان امتی پروتستان برای استعمار آمریکا متوقف ساختن پیشروی ملل کاتولیک یا به عبارت دیگر پرتغالیها، اسپانییها، فرانسویها، به دنیای جدید بود. (مسیح یهودی و فرجام جهان، ص59و60)
قوم برگزیده
قوم یهود خود را قوم برگزیده خداوند میدانند؛ و همین مسأله باعث بخشیدن عزت نفس و اعتماد به نفس به آنها شده است. رفتار این قوم در عصر سیطرۀ فرهنگ یونانی مآبی با رفتار امروزشان فرقی نداشته است. خداوند با فرستادن «منجی» و «مسیحی» از میان یهود سوال مبهم دیگر قومها را پاسخ داد که به راستی حق داشتند و آنها قوم برگزیده خداوند هستند. اما با آمدن عیسی(ع) برای یهودیان ثمری جز نفرتی ریشهدار نداشت و خود یهودیان هم از این دومین برهان برگزیدگیشان طرفی نبستند و حق مطلب را ادا نکردند. (اشاره به شورای سنهدرین) تنها تفاوت در اعتقادات بین پروستانها و یهودیان این است که پروتستانها منتظر بازگشت دوباره مسیح هستند در حالی که یهودیان منتظر اولین ظهور مسیحاند چون اعتقاد دارند مسیحی که ظهور کرد یا همان «یسوع ناصری» مسیح دورغین بوده است. (ر.ک،میراث اسطورهها، ص72)
بارزترین نمونۀ گرایشهای اصولگرایانه در جوامع مسیحی در طایفۀ پروتستانها نمود پیدا کرد که خود به فرقههای متعدد تقسیم میشدند؛ تندروترین طایفه از این حیث « پیوریتنها» میباشند که سایۀ افکار و اندیشۀ آنها بر انگلستان قرن هفدهم سایه افکنده بود. آنها بر کل اروپا تأثیر گذاشته بودند چون مشاهیر کشورهای اروپایی در نشر و گسترش این جنبش نقش بسیاری داشتند. نویسندهای از آلمان «پل ویلگن هاور»، از سوئد «آندریاس کمب»، دانشمند فرانسوی«فیلیپ دی لانگالیر(لانگارلر)» و نیز «هالگر پاولی» دانمارکی. این افراد بخشی از نمونههای تأثیرگذار این جنبش در اروپا بودند. پیوریتنها به شدت بر حفظ آداب و رسوم و سنن عبرانی تأکید داشتند و مذهب آنها به مثابه احیای روح یهودیت کهن بود. (رک، میراث اسطورهها، ص74و79)
پس از اینکه «کرامول» در سال 1653 پارلمان بزرگ انگلستان را منحل کرد، پارلمان کوچک را جایگزین آن نمود که اعضای آن فقط قدیسان یا به عبارتی بهتر پیوریتنها تشکیل میدادند. مجلس حکومتی به تقلید از مجلس «سنهدرین»( شورای بزرگ یهودیان در زمان حضرت عیسی(ع) که از 71 عضو تشکیل میشد. این مجلسی بود که حضرت عیسی(ع) را محاکمه کرد و فرمان قتل او را صادر نمود. این مجلس پس از سال 70 میلادی منحل شد) متشکل از 70 عضو بود. به محض روی کار آمدن این مجلس مراسمهای هفتگی که کلیسا از گذشتههای دور آن را در روز عروج مسیح برگزار میکرد به روز شنبۀ یهودیان تغییر کرد. (ر.ک، میراث اسطورهها، ص80)
بنابراین افکار و طرحهایی که با ظهور جنبش اصلاح مذهبی در اذهان اروپاییها ریشه دوانده و به بخش اساسی از فرهنگ اروپایی تبدیل شده بود زمینۀ مناسب رشد و شکوفایی اصولگرایی مسیحی را فراهم کرد و بعدها به عنوان اصول و مبادی جنبش صهیونیسم مطرح شد، مهمترین این اصول عبارتند بودند از:
- یهودیان امت بودهاند و میتوانند دوباره چنین باشند.
- یهودیت آیین و مذهبی قومی برای ملت یهود است.
- فلسطین سرزمین تاریخی اسرائیل و وطن تمام یهودیان است.
- یهودیان در خارج فلسطین غریب و بیگانه هستند و تبعید شده از وطن قومی و ملیشان به شمار میآیند.
- و اینکه امروز یهودیان حق دارند سرزمین خویش را از مهاجمان عرب باز پسگیرند.
بشارت به بازگشت از آغاز قرن هجدهم این مفاهیم در اذهان اروپاییان مانند برنامهای تبلیغی ملکه شد و در قرنهای بعد به طرحهایی در ایدئولوژیهای عمومی تبدیل گشت، مهمترین این طرحها عبارت بودند از:
- تلاش جهت بازگرداندن یهودیان به سرزمین فلسطین در راستای تحقق پیشگوییهای تورات و تأکید بر وعدهای که خداوند خود آن را با ابراهیم منعقد کرد:
به نسل تو این سرزمین را خواهم داد، از رود مصر تا رود بزرگ، رود فرات.(سفر تکوین،18:15)
- تأکید بر حق تاریخی یهودیان در فلسطین با استناد به تأسیس دولت عبرانی در گذشته در این سرزمین و سپس بیرون رانده شدن از آن و اینکه امروز یهودیان حق دارند سرزمین خویش را از مهاجمان عرب باز پسگیرند
- بشارت به بازگشت مسیح به اورشلیم؛ لازم است قبل از بازگشت مسیح یهودیان به عنوان یک امت به سرزمین مقدس خویش بازگردند.
این طرحها در قرن نوزدهم عصر امپریالیسم و تقسیم جهان و جستوجوی بازارها و منابع مواد خام به استراتژی سیاسی اروپای غربی و آمریکا تبدیل شد. (میراث اسطورهها، ص67و68)
نقش انگلستان
با آغاز قرن نوزدهم انگلستان شاهد ظهور جنبشهای انجیلی بود که اصول و مبادی آنها شبیه جنبش پیوریتنهایی بود که در قرن هفدهم ظهور نموده بودند. آنها به این اعتقاد داشتند که هرچه در کتاب مقدس آمده باید پذیرفت چون سخن خداست و آنها عقیده داشتند تأسیس دولت اسرائیل بزرگ حادثه تاریخی نوین جهان خواهد بود. در این قرن نسل جدیدی از مسیحیان صهیونیست پا به عرصۀ وجودی گذاشتن که ایدئولوژی آنها انگیزهای مذهبی-امپریالیستی بود، به عبارتی تلاش کردند انگیزههای مذهبی را جهت تحقق خواستههای سیاسی و استراتژیک خود به خدمت بگیرند. (ر.ک،میراث اسطورهها، ص84و85)
«آرتور جیمز بالفور» وزیر امور خارجۀ انگلستان(1919-1916) و صاحب بیانیۀ معروف «واگذاری سرزمین فلسطین به یهود با هدف تأسیس وطن قومی یهودیان در آنجا» آگاهی خویش از کتاب عهد قدیم را نتیجۀ برکت تربیت پروتستانی و اثر پذیری از مادرش میداند و بارها مادر خود را «زنی با ایمان مذهبی و دینی عمیق و مستحکم» توصیف میکند. او در دامان آداب و سنن اسکاتلندی پرورش یافت که نسبت به عهد قدیم با دیدۀ احترام و عشق نگاه میکردند و اعتقاد به بازگشت یهود به سرزمین فلسطین داشتند و آن را مقدمۀ بازگشت «مسیح موعود» تلقی میکردند. با ورود به دورۀ جوانی توجه بیشتر او به کتاب مقدس و پیروانش(یهودیان) و ایدئولوژی آنها بیش از گذشته جلب شد. او تاریخ را « ابزار اجرای هدفی آسمانی» میدید. «بلانچ داکریل» دختر خواهر و نویسنده زندگی نامهاش میگوید:
بالفور بسیار متدین بود و اعتقاد داشت آیین مسیحیت و تمدن مسیحی چنان مدیون یهود است که قابل بیان نیست و ننگ است اگر مسیحیت نخواهد آنچه را که حق این دین است، ادا نمیاد.
یهودی شدن مسیحیت آمریکایی
هنگامی که مهاجران اولیه پروتستانی به آبادیهای ماساچوست در نیوانگلند رسیدند آمریکا را «اورشلیم جدید»یا «کنعان جدید» تلقی و خود را به عبرانیهای قدیم تشبیه کردند که از ظلم و ستم فرعون(پادشاه انگلستان، جیمز اول) از مصر(انگلستان) فرار کرده و به دنبال سرزمین موعود جدید راه افتاده بودند. اینگونه بود که تعقیب و قتل و کشتار سرخپوستان در دنیای جدید توسط مهاجران پروتستان پورتانی(پرهیزکاران) همان پیوریتنها، دقیقاً به تعقیب و قتل و کشتار کنعانیهای فلسطینی توسط عبرانیهای قدیم تشبیه شد. استعمارگران پورتانی براساس اینکه سرخپوستان همان کنعانیهای فلسطینی هستند، آنها را به قتل میرساندند و به دنیایی بدون سرخپوستان فکر میکردند، به سان عبرانیها که به دنیای بدون کنعانیها فکر میکردند. (مسیح یهودی و فرجام جهان،ص62)
پورتانیها(پیوریتن) میخواستند کلیسای انگلیس را «پاکسازی» نمایند، اما ظلم و ستم حکومت پادشاهی(در زمان حکومت جیمز اول چارلز اول) باعث شد تا آنها «خروج» از انگلستان و رفتن به دنیای جدید جهت ادای فرایض مذهبی را بهتر ببیند. به همین دلیل آنها در سال 1630 اقدام به تأسیس شهر یا مستعمرۀ ماساچوست نمودند و یک دهه بعد بیش از بیست هزار پورتانی به این مستعمره مهاجرت کردند. آنها با خود زبان عبری به شمال آمریکا بردند و «سِفر مزامیر» را به عنوان اولین کتابی که در دنیای جدید به چاپ رسید منتشر کردند. در سال 1663 با پرداخت هزینه ساخت دانشگاه «هاروارد» توسط «جان هاروارد» به مبلغ 1800گینۀ استرلینگ و تجهیز کتابخانهاش این دانشگاه را تأسیس کردند و یکی از شرایط قبولی در دانشگاه را توانایی ترجمۀ متون عبری و اصلی تورات به زبان لاتین قرار دادند. (مسیح یهودی و فرجام جهان، ص70)
مهمترین کاری که پورتانیها پایههای آن را در دنیای جدید بنا نهادند اندیشه «سوگند» یا «پیمان» آنهَم براساس «سوگند میان موسی و یهوه» بود. آنها به خود از دیدگاه مخصوص به خودشان نگاه میکردند. براساس« خروج» یهود از سرزمین مصر و مهاجرت ایشان به سرزمین جدید که خداوند وعدۀ آن را به ایشان داده بود، براساس آنچه که در عهد قدیم ذکر شده؛ پورتانیها هم به خود به عنوان ملت جدید برگزیده و هم به دنیای جدید به عنوان اسرائیل جدید نگاه کردند. آنها با خداوند چنین پیمان بستند که «اگر خداوند اسباب رفتن ما را به دنیای جدید فراهم سازد، جامعهای خواهیم ساخت که در آن قوانین الهی حکومت کند. اکثر آمریکاییها اعتقاد دارند موظف به ادای وظیفۀ خاص و ویژهای از سوی خداوند هستند و باید الگوی جهانیان باشند تا جهانیان از آنها الگو بگیرند. این وظیفۀ مذهبی از طریق مقولۀ « سرنوشت آمریکا» شکل و بافت «بی خدایی اجتماعی»(لاییک-مدنی) به خود گرفت. (مسیح یهودی و فرجام جهان، ص70و71)
بالاخره اندیشۀ قرارداد لاهوتی پورتانیها بر دموکراسی نظام سیاسی آمریکا تأثیر گذاشت. پورتانیهای اولیه اسقفنشین بودند و هر منطقه اسقفنشین، خود اسقف خود را انتخاب میکرد و تمام اسقفنشینها با سازماندهی کلیسایی با یکدیگر ارتباط برقرار میساختند و همه از استقلال و خودمختاری ذاتی برخوردار بودند و تصمیم و قرارها در تمام اسقفنشینها به شکل دموکراتیک و به وسیلۀ اعضای کلیسا اتخاذ میشد. بدین ترتیب ملاحظه میکنیم سیستم اسقفنشین بعدها بر مفاهیم دموکراسی آمریکا تأثیر گذاشت. چرا که مطابق قرارداد پورتانیها اعضای کلیسا اقدام به انتخاب دولت مینمایند و برای اینکه فرد از حق عضویت کامل در کلیسا برخوردار شود، باید رشد روحی و معنوی خویش را نشان دهد. (مسیح یهودی و فرجام جهان، ص72)
این مسیحیت یهودی بر دو مقوله تکیه کرد: « سرزمین موعود» و «ملت برگزیده» و این دو مقوله همانهایی بودند که اساس «استعمار قارۀ آمریکا» و «استعمار فلسطین» را تشکیل دادند. پیوریتنها که به عبادت اسرائیل(صهیون) ایمان داشتند، معتقد بودند سرنوشت آشکاری که خداوند برای آنها در نظر گرفته استعمار آمریکا یعنی «اسرائیل جدید» است و چون آنها ایمان دارند که با دومین ظهور حضرت مسیح، جهان به پایان خود میرسد بنابراین میبایست یهودیان پراکنده شده در سراسر جهان در فلسطین(اسرائیل قدیم) گرد آورد و آن آخرین گام قبل از ظهور مسیح است. (مسیح یهودی و فرجام جهان،ص62)
بنابراین آنچه در این وقایع 150 سال اخیر در آمریکا و به نسبت آن اروپا مشاهده میشود که سردمداران آن دائم از جنگهای آخرالزمانی یا آرماگدون و منجی آن مسیح یا ماشیح صحبت میکنند شالودۀ نفوذ تفکرات یهودی به عقاید رخنه کرده در جامعۀ استعماری آنهاست و هر آنچا بر زبان میآورند برگرفته از منش دینیشان میباشد. آنها هر روزی که برای کشورهای خود برنامهریزی میکنند خود را جز «ملت برگزیده» و همه را موظف به این امر مهم که در برابر این «ملت برگزیده» قد خم کرده و هر آنچه آنها میگویند برای رسیدن به اهداف جامعۀ مسیحی یهودی(صحیونیستی) باید انجام دهند. قریب به 500 سال(از زمان رنسانس) این تفکر درآنها نهادینه و پایگذاری شده است که یهودیان منجی و نجات دهنده روی زمیناند و دیگر ملتها چُنان بردههایی در خدمت آنان برای پیشبرد اهدافشان میباشند. بنابراین عجیب نیست که اولین کنسول آمریکا در قدس به نام« واردرد کرسون» از مسیحیت به یهودیت درآید و در نتیجه به یهودیت در آمدن «کرسون» توجه یکبارۀ او به فلسطین بود. او در سال1844رفتن به فلسطین جهت انجام «کارهای الهی» و کمک به تأسیس وطن قومی برای یهود در سرزمین موعود را مقرر ساخت.
پس در کنار جریان رسمی مسیحیت خارج از کلیسا، مسیحیت جدید با ویژگی دیگری از بطن پروتستانتیسم شکل گرفت که با فرهنگ یهودی-آمریکایی کاملاً سازگار بود. دست داشتن قریب به یقین تشکیلات فراماسونری و دستگاه جهانی صهیونیسم در پیدایی این فِرَق شبه دینی به نام مسیحیت به خصوص در آمریکاست. مختصری از عقاید رهبران و خصوصیات کلی چند فرقه از این فِرَق بیان میشود:
فرقۀ اول: مُرمنها((Momens: مؤسس این فرقه «ژوزف اسمیت آمریکایی» است. او مدعی گردید که آمریکاییان نیز از اولاد و اسباط بنی اسرائیلاند و عیسی(ع) در ظهور ثانی در میان سکنۀ آمریکا نیز تبلیغ رسالت کرد و پیروان زیادی یافت، گروهی از اقوامی که کافر بودند بر مسیحیان شوریدند و آنها را قتل عام نمودند. ولی کتاب مقدس از سوی وی از معرکه بیرون برده شد و در محل امنی مخفی همچنان باقی ماند. مُرمنها به نبوت و کشف و شهود و به استقرار مجدد بنی اسرائیل و تأسیس یک دولت مستقل یهودی در آمریکا(دولت صهیونی) و ظهور مجدد عیسی (ع) اعتقاد دارند.
فرقۀ دوم: روسلینها(russeliens): این فرقه از سال 1931 به نام گواهان یهود(خدای یهود) معروف شدند. این فرقه در سال 1874 توسط یک بازرگان آمریکایی به نام «اچ.تی.روسل»(CH.T.Russel) تأسیس گردید. ظهور روحانی عیسی(ع) به زعم «روسل» اکنون صورت گرفته است. عیسی(ع) بار اول در سال 1874 ظهور کرد و دفعۀ دوم در 1914 ظهور نمود و کسانی که شاهد این ظهور بودند دیگر از دیانت بینیازند. این فرقه مسیح را عامل اجرای اوامر یهوه خدایان یهودیان میداند. در بین این افراد این فرقه هیچ نوع فرایض و ادعیهای وجود ندارد.
فرقۀ سوم: تعمیدیان(Anabaptists): عدۀ پیروان این فرق در حدود بیست میلیون نفر است. با ضمیمه شدن غیر تعمیدیان هلند، فراریان پروتستان را تشکیل میدهند گروهی از اینها نیز شامل دونکاردها(Dunkers) و منونیتها(Mennonites) میشوند. این فرقه گاهی اوقات به صورت دسته جمعی مراسم تعمید را به عمل میآورند. ولی عبادت نزد فرقۀ تعمیدیان بیشتر جنبۀ غیر علمی و ذهنی دارد و در حقیقت اینان قائل به عمل صالح چون کلیسای کاتولیک نیستند. آنچه در این فرقه بیش از فِرَق دیگر میتوان ملاحظه کرد دسته بندی سیاسی-اقتصادی اعضای آن در نظام استکبار آمریکایی و اثری است که در سرمایه داری جهانی دارد. ( کلیسای مسیح در ادوار تاریخی،ص121و120)
«راکفلر» میلیاردر بزرگ آمریکایی عضو یکی از این فرقههای مسیحی به نام تعمیدیان بود. وی سالها کشیشی موسوم به «بیلی ساندی» را در خدمت خود نگاه داشت. این کشیش به همۀ شهرهایی که در آنجا اعتصاب میشد، میرفت و به نام انجیل از کارگران میخواست که بر رنجهای خود شکیبا باشند و از ارباب خویش اطاعت کنند و لب به اعتراض نگشایند.(مفهوم انجیلها،ص 67)
جالب است که وقتی آمریکاییها(مسیحی-صهیونیستی) بعد جنگ سرد تمام تلاش خود را میکنند تا ذهنها را تسخیر کنند و نظر تمام ملتها را نسبت به شوروی سابق بدنام کنند(البته ما منکر ظلمهای شوروی سابق و یورششان به کشورمان نمی شویم) خود افسار جنگ نرم و سخت را به دست میگیرند و سایۀ حکمرانی خود را بر سایر ملتها گسترش دهند برای این کار از هیچ راهی فروگذار نکردند.
اصول اعتقادی فکری جنبش صهیونیسم مسیحی
آنها بر این باورند که تشکیل دولت مدرن اسرائیل (صهیونیسم) فرمان الهی بوده و تکمیل وعدۀ خداوند به ابراهیم است که فرمود: «من کسانی را که تو را تقدیس کنند تقدیس خواهم کرد و هر آنکس که تو را دشنام دهد او را لعنت خواهم کرد و همۀ مردمان به واسطۀ تو تقدیس خواهند شد»(عهد عتیق، سفرپیدایش،باب دوازدهم،بند 3)
آنها خود را مدافعان ملت یهود، به ویژه دولت اسرائیل میدانند. مسیحیان صهیونیست بر این باورند که هفت گام بلند در پیشگوییهای کتاب مقدس برای آیندۀ جهان مطرح شده است که عبارتند از:
- بازگشت یهودیان به فلسطین
- تأسیس دولت یهودی
- جهانی بودن مواعظ انجیل که شامل اسرائیل نیز میشود
- سرخوشی مومنان کلیسا وقتی وارد بهشت میشوند
- رنج و محنتی که به مدت هفت سال مومنانی که در زمین باقی ماندهاند عذاب خواهند داد و یهودیان ستم خواهند دید. سرانجام خوبان بر ضد نیروهایی که «ضد مسیح» آنها را رهبری میکند جنگی به راه خواهند انداخت
- نبرد آرمگدون در دشت مجیدو در اسرائیل برپا خواهد شد
- شکست ضد مسیح و ارتش او و به دنبال آن ایجاد پادشاهی سرشار از صلح مسیح به مرکزیت اورشلیم(این پادشاهی را یهودیانی که همگی مسیحی شدهاند و نیز مسیحیان مومن اداره خواهند کرد). (ر.ک، بنیادهای سیاسی جنبش صهیونیسم مسیحی و انگارههای موعود گرایی، ص 101و102و103)
از نظر این جنبش باور هفت مرحلهای بودن پایان تاریخ مستلزم تحقق حوادثی است که باید تا ظهور دوبارۀ مسیح به وقوع بپیوندد و وظیفۀ دینی پیروان این مکتب آن است که برای تسریع در عملی شدن این حوادث کوشش کنند. این حوادث عبارتند از:
- یهودیان از سراسر جهان باید به فلسطین آورده شوند و کشور اسرائیل در گسترهای از رودخانۀ نیل تا رودخانۀ فرات به وجود آید. یهودیانی که به اسرائیل مهاجرت کنند اهل نجات خواهند بود.
- یهودیان باید دو مسجد «اقصی» و «صخره» را در بیتالمقدس منهدم کنند و به جای این دو مسجد مقدس مسلمانان، معبد بزرگ را بنا نهند. (از سال 1967م، تاکنون یهودیان و مسیحیان صهیونیست بیش از صد بار به این دو مسجد حمله کردند)
- روزی که یهودیان مسجد اقصی و صخره را در بیتالمقدس منهدم کنند، جنگ نهایی مقدس(آرمگدون) به رهبری آمریکا و انگلیس آغاز میشود. در این جنگ جهانی تمام جهان نابود خواهد شد.
- روزی که جنگ آرماگدون آغاز شود تمامی مسیحیان پیرو اعتقادات «عملی کردن خواستههای مسیح» که مسیحیان دوباره تولد یافته هستند، مسیح را خواهند دید و سفینۀ بزرگی آنان را از دنیا به بهشت منتقل میکند. آنان در آنجا همراه با مسیح نظارهگر نابودی جهان و عذاب سخت در این جنگ مقدس خواهند بود.
- در جنگ آرماگدون زمانی که ضد مسیح «دجال» در حال پیروز شدن است مسیح همراه مسیحیان دوباره تولد یافته در جهان ظهور خواهد کرد. او ضد مسیح را در پایان این جنگ مقدس شکست میدهد و حکومت جهانی خود را در بیتالمقدس برپا میسازد.
- دولت صهیونیستی اسرائیل با کمک آمریکا و انگلیس این دو مسجد مقدس را در بیت المقدس نابود خواهند کرد و این رسالت مقدس به عهدۀ این دولتهاست که معبد بزرگ را در این مکان بسازند.
- این حادثه پس از سال2000 میلادی حتما اتفاق خواهد افتاد
- قبل از آغاز جنگ آرمگدون رعب و وحشت آمریکا و اروپا را فراخواهد گرفت.
- قبل از ظهور دوباره مسیح صلح در جهان هیچ معنا ندارد و مسیحیان برای تسریع در ظهور مسیح باید مقدمات جنگ آرماگدون و نابودی جهان را فراهم کنند.
(بنیادهای سیاسی جنبش صهیونیسم مسیحی و انگارههای موعود گرایی، ص 103و104و105)
«گریس هالسل» در کتاب خود مطرح میکند که؛ در اوت 1985 در اولین کنفرانس و گردهمایی مسیحیان صهیونیست شرکت کردم. این گردهمایی به تشویق اسرائیل و مسیحیان تقدیری در بال سوئیس و در همان سالنی منعقد شد که 88 سال پیش «تئودور هرتزل» روزنامهنگار لاییک یهودی اولین کنفرانس یهودیان صهیونیست را با هدف دعوت از تمام یهودیان جهت زندگی در کنار یکدیگر منعقد کرد. من یکی از 589 شخصیتی بودم که از 27 کشور جهان در این کنفرانس سه روزه شرکت میکردند. جلسات ما میانگین 12 ساعت در روز برگزار میشد و طی آن به سخنرانیهای رهبران و شخصیتهای اسرائیلی و مسیحی گوش میدادیم. گردهمایی36 ساعت به طول انجامید که 99 درصد آن به مسائل سیاسی میپرداخت و هیچ توجهی به مسیح نداشت. فقط به این موضوع میپرداختند که بفهمند چگونه اسرائیل میتواند از سیاستهای تقدیریها و تقدیریها چگونه میتوانند از سیاست اسرائیلیها حمایت کنند. (یدالله چرا ایالات متحده آمریکا برای اسرائیل از منافع خود می گذرد؟،ص125و126)
در نهایت
فلسطین در باور مذاهب و فرقههای مسیحی به ویژه پیوریتنها وطنی گردید که خداوند به اسرائیل بخشیده است و همین باعث شد تا آنها با یهودیان متحد شوند و به پیشگوییها و ادعاهای یهودیان نظیر «ملت برگزیده» و «سرزمین موعود» و… ایمان بیاورند و بر حرفهای خود اصرار بورزند. صهیونیسم مسیحی جنبشی که با انحراف مسیحیت از مسیر راستین خویش و پیدایش پروتستانتیسم متولد شد و با استفادۀ ابزاری و واسطه سازی از مفاهیم دینی نظیر«منجی گرایی» و دخالت انگیزههای سیاسی ابرقدرتی چون آمریکا بارور گردید. نقش این جنبش با روابط قدرتهای آمریکایی و اروپایی و انگلیس به صورت پنهانی در عملکرد پیش برد جنگ آرماگدون و دوستی دیرنۀ اسرائیل باعث قد علم کردن این رژیم غاصب در لولای سه قاره شدند و روز به روز با کمکهای مادی و سیاسی خود باعث پروارتر و وقیح تر شدن صهیونیستهای ساکن سرزمین اشغالی میشود. واضحتر از اینکه تفکر صهیونیستی بر پایۀ سرزمین موعود باعث کشتار هزاران کودک و زن بیگناه میشود تا صهیونیست جهانی به قلمرو بزرگ یهودی صهیونیستی خود بر پایۀ منجی آخرالزمانی و مسیح موعود نزدیکتر شوند.
بشر امروز در عصری زندگی میکند که حقیقت شیطانی در آن غلبه پیدا کرده است. در این حالت ظاهربینی و خودبینی و دنیاپرستی سراغشان میآید. آنها با با بازیچه قرار دادن انجیل و تورات به نفع عقاید دنیا پرستی خود زمینه حکومتی خود را گسترانیدند. یهودیانی که از موسویت منقطع شدهاند و به لژهای ماسونی و صهیونیستی متصل گشتهاند و جهان را به تصرف خویش در آوردهاند. از اینجا پیدایش اسرائیل تنها مبتنی بر ارادۀ انگلیس و آمریکا نبوده بلکه اساس اسرائیل در ظاهرپرستی و دنیاپرستی و خودبینی تفکر و فرهنگ جدید است که در صدر رنسانس ظهور کرد و در دوران روشنایی قرن هجدهم و انقلاب شیطانی و فراماسونی فرانسه که عین تاریکی و ظلمت از منظر تفکر دینی است، تثبیت شد.
منابع
- میراث اسطورهها،جورجی کنعان،1386
- مسیح یهودی و فرجام جهان، رضا هلال، ترجمه از قبس زعفرانی1387
- مسیحیت و سیاست، دیوید مک للان، ترجمه از رضا نظر آهی،1386
- بنیادهای سیاسی جنبش صهیونیسم مسیحی و انگارههای موعود گرایی،محسن قنبری آلانق،1388
- یدالله چرا ایالات متحده آمریکا برای اسرائیل از منافع خود می گذرد؟،گریس هال، ترجمه از قبس زعفرانی،1387
- کلیسای مسیح در ادوار تاریخی، محمد مدد پور،1384
- مفهوم انجیلها،کَری ولف، ترجمه از محمد قاضی
دیدگاهتان را بنویسید