آموزش نوشتن نقد فیلم به شیوۀ استاد مستغاثی
آموزش نوشتن نقد فیلم به شیوۀ استاد مستغاثی
نوشتن یک نقد سینمایی، تفاوت چندانی با کارگردانی و تدوین یک فیلم ندارد؛ کلمات شما همان «راش»های خامی هستند که باید روی میز تدوینِ ذهن، بُرش بخورند و صیقل یابند. در این بخش از آموزش نقدنویسی به شیوۀ استاد مستغاثی، میآموزیم که چگونه با عبور از قواعد خشک و کلیشههای خستهکننده، یادداشتهای پراکندۀ خود را به یک متنِ موجز، کوبنده و جذاب تبدیل کنیم و با انتخاب تیترها و زاویهدیدهای غافلگیرکننده، مخاطب را تا آخرین کلمه با خود همراه سازیم.
فهرست مطالب
Toggleهنر نقدنویسی و عبور از قواعد خشک
نقدنویسی قاعده و قانون خاصی ندارد، چرا که اساساً یک هنر است و هنر در چارچوب قوانین خشک نمیگنجد. البته نقدنویسی ضوابط و قواعدی دارد، اما منظور از این قواعد، رعایت اصول دستوری، انشایی و املایی است.
به عنوان مثال، املای صحیح کلمه «اثر» یک قاعده است، اما اینکه این کلمه در کجای متن به کار رود، به جز الزامات دستوری و انشایی، قانون خاصی ندارد. این موضوع کاملاً شبیه به فرآیند فیلمسازی است؛ ابزارها و وسایل بیان دارای ضوابط مشخصی هستند، اما نحوه بهکارگیری آنها هیچ قاعده از پیش تعیینشدهای ندارد.
شباهت فرآیند نقدنویسی با تدوین فیلم
برخی اسلوبهایی که برای نقدنویسی مطرح میشوند، در واقع برای مرحله چرکنویس و یادداشتبرداری کاربرد دارند. این یادداشتهای اولیه، دقیقاً مانند «راش» (Rush) در فیلمسازی هستند. همانطور که در فیلمبرداری، یک صحنه ممکن است ده تا پانزده بار برداشت شود و سپس کارگردان با «رَج زدن» (گرفتن همزمان پلانهای مربوط به آغاز و پایان فیلم در یک مکان)، این راشها را جمعآوری کرده و روی میز تدوین میآورد، چرکنویسهای یک منتقد نیز حکم همین راشهای خام و غیرقابل انتشار را دارند.
در مرحله تدوین، برداشتهای خوب از میان برداشتهای متعدد جدا شده، نماهای مرتبط در کنار هم قرار میگیرند و اضافات آنها حذف میشود. حاصل این اتصال اولیه، «راف کات» (Rough Cut) یا تدوین اولیه است. پس از ویرایش مجددِ این مرحله، «فاین کات» (Fine Cut) یا تدوین نهایی شکل میگیرد. در نهایت، روی این تدوین نهایی است که افکتهای صوتی، موسیقی، اصلاح رنگ و نور اعمال میشود تا اثر نهایی خلق گردد. متن نقد نیز دقیقاً باید همین مسیر تکاملی و ویرایشی را طی کند.
اهمیت موجزنویسی و زاویه دید منتقد
اثر نهایی شما که قرار است در شبکههای اجتماعی یا محافل عمومی ارائه شود، باید کاملاً موجز و خلاصه باشد. شما باید آن چرکنویسها و نقد مفصل و ساختاریافته خود را به عنوان منبع نزد خود نگه دارید، اما خروجی نهایی شما برای انتشار باید در نهایت بین ۴۰۰ تا ۱۰۰۰ کلمه باشد.
رعایت این محدودیت کلمات الزامی است و ما باید مهارت موجزنویسی را بیاموزیم. نکته مهم این است که در همین متن موجز، باید به تمام عناصر کلیدی از جمله پیشینه فیلمساز، ویژگیهای شخصیتی او، درونمایه (تِم) فیلم و سایر جزئیات مرتبط اشاره شود.
نحوۀ بیان این موارد کاملاً به سلیقه و نگرش نویسنده بستگی دارد؛ همانگونه که برای تصویربرداری از یک اتاق، یک نفر دوربین را از درب ورودی وارد میکند، دیگری دوربین را از زیر میز بالا میآورد تا همه در کادر باشند و شخص سوم ممکن است از پشت پرده فیلمبرداری را آغاز کند. این زاویه دید، تماماً به سلیقۀ شما و طرحی که برای نقدتان در ذهن دارید بازمیگردد.
هنر خلاصهنویسی و پرهیز از مقدمهچینیهای کلیشهای
پرسش اساسی این است که کدام زاویه دید و شروع، مخاطب را بیشتر درگیر میکند؟ بسیاری از نقدها با مقدمهچینیهای طولانی و ارائه خلاصه داستان آغاز میشوند؛ تا جایی که گاهی حجم خلاصه داستان نوشتهشده توسط منتقد، از داستان خود فیلم نیز فراتر میرود!
در حالی که خلاصه داستان باید نهایتاً در دو یا سه جمله بیان شود. اساساً خلاصهنویسیِ داستان، خود یک هنر است؛ هنری که ما در کلاسهای دانشگاهی از دانشجویان میخواهیم تا پس از تماشای فیلم، داستان آن را تنها در دو یا سه خط روایت کنند.
علاوه بر این، هیچ لزومی ندارد که متن خود را با ترتیب کلیشهای «مقدمه و سپس خلاصه داستان» پیش ببرید. شما میتوانید بخشهای مختلف داستان را در طول نوشتار خود و در موقعیتهای مناسب بیان کنید. به عنوان مثال، در نقد فیلمی مانند «سرهنگ ثریا» میتوانید هنگام بررسی یک کاراکتر، بخشی از پسزمینه داستان (مانند اعدام یا خودکشی برادر شخصیت و انگیزه او برای فیلمسازی) را مطرح کنید و در جای دیگر هنگام تحلیل شخصیتی دیگر، به ابعاد دیگری از داستان بپردازید.
بنابراین، نه نیازی به بیان متوالی داستان است و نه نیازی به گفتن تمام جزئیات آن؛ بلکه باید تنها روی بخشهایی دست بگذارید که در فیلم جذابیت بیشتری دارند.
شناخت علایق و خلق قلابهای جذاب برای مخاطب
جذابیت یک اثر امری نسبی است؛ ممکن است موضوعی برای یک نفر جذاب باشد و برای دیگری فاقد اهمیت جلوه کند. خاستگاه، علایق و سلایق منتقد تعیینکننده نقطهای است که او برای ورود به نقد انتخاب میکند.
برای نمونه، فیلم «فرار به سوی پیروزی» (با حضور سیلوستر استالونه، پله و ستارگان جامهای جهانی ۱۹۷۴ و ۱۹۷۸ مانند اسوالدو آردیلس) را در نظر بگیرید. یک منتقدِ عاشق فوتبال، نقد خود را دقیقاً از وجه ورزشی فیلم آغاز میکند. او بدون هیچ مقدمهچینی خستهکنندهای، مطلب خود را با چنین پرسشی شروع میکند: «آیا تا به حال فیلمی دیدهاید که پله در آن بازی کند؟» و با همین قلاب، مخاطبان همطیف خود را جذب میکند.
در مقابل، منتقدی که به سینمای اکشن و سیلوستر استالونه علاقهمند است، ممکن است با این جمله جذاب متن خود را آغاز کند: «سیلوستر استالونه هم فوتبالیست شد!» استفاده از این جملات جذاب و غافلگیرکننده در شروع متن، جایگزین بسیار بهتری برای مقدمههای طولانی است.
اهمیت حیاتی تیتر در ژورنالیسم و نقدنویسی
از آنجا که نقدنویسی نوعی فعالیت رسانهای محسوب میشود، شما باید با اصول ژورنالیسم و روزنامهنگاری آشنا باشید. به یاد دارم سردبیری داشتیم به نام آقای فریدون جیرانی (که بعدها فیلمساز سرشناسی شدند)؛ ایشان در آغاز هر هفته یک «تیتر هفته» مشخص میکردند و به تحریریه میگفتند: «من این تیتر را دارم، بروید و بر اساس آن مطلب تهیه کنید!» فرقی نمیکرد موضوع درباره سینمای فرانسه باشد یا هر چیز دیگر؛ همه چیز حول محور آن تیتر شکل میگرفت. این رویکرد شبیه به حکایت شخصی است که دکمهای در دست دارد، به خیاطی میرود و میگوید: «کتِ این دکمه گم شده، لطفاً یک کت برای آن بدوزید!»
این مثال نشاندهندۀ اهمیت حیاتی تیتر در ژورنالیسم است. اگر شما یک مطلب فوقالعاده بنویسید اما تیتر ضعیف و نامناسبی برای آن انتخاب کنید، هیچکس آن را نخواهد خواند. در مقابل، بارها پیش آمده که برای یک مطلب معمولی و حتی کسالتبار، تیتر چنان قدرتمند و جذابی انتخاب شده که آمار مطالعه آن را به شدت بالا برده است.
وقتی تعداد خوانندگان افزایش یابد، به صورت تصاعدی مخاطبان بیشتری به سمت مطلب جذب میشوند. گاهی حتی میتوان از تیترهایی استفاده کرد که در نگاه اول کاملاً بیربط به نظر میرسند تا صرفاً توجه مخاطب جلب شود.
ساختارشکنی در تیترزنی و گریز از کلیشهها
برای مثال، اگر مطلبی درباره دلایل تکذیب هولوکاست دارید، میتوانید برعکس عمل کنید و با چنین تیتری وارد شوید: «هولوکاست یک واقعیت انکارناپذیر است!» سپس در بدنه متن، دلایل و نقیض این ادعا را مطرح کنید و بحث اصلی را پیش بکشید. یا از تیترهای افشاگرانه و غیرمنتظره استفاده کنید؛ مثلاً: «آیا میدانید ترامپ اصلاً مشروب نمیخورد؟» هدف، استفاده از تیترهایی است که بتواند دایره وسیعی از افراد را به خود جذب کند.
امروزه حتی مخاطبان همسو و داخلی نیز نسبت به تیترهای کلیشهای دافعه پیدا کردهاند و این موضوعی است که در تجربه کاری ثابت شده است. فرض کنید در سالگرد شهادت شخصیتی مانند آیتالله غفاری، روزنامهای تیتر بزند: «آیتالله غفاری در زیر شکنجه به شهادت رسید».
این تیتر به قدری تکراری است که مخاطب را برای خواندن ترغیب نمیکند. اما اگر بدون اشاره مستقیم به نام ایشان در تیتر بنویسید: «او را در روغن سوزاندند!» یا «سرش را با مته سوراخ کردند!»، جذابیت و تعلیق تیتر باعث میشود مخاطب برای کشف ماجرا وارد متن شود. هنر شما این است که مخاطب را با وعده یک غذای لذیذ به داخل متن بکشانید، حتی اگر در نهایت آنچه به او ارائه میدهید، محتوایی سادهتر باشد.
اهمیت جذابیت و سرعت در جلب مخاطب
به طور کلی ایدههای متعددی برای شروع کار وجود دارد؛ مثلاً میتوانید با طرح یک پرسش، مخاطب را درگیر کنید. نکته بسیار مهم این است که شما در تولید مطلب یا فیلم خود، حتماً باید عنصر جذابیت را در نظر بگیرید. اکنون ما در دوران مینیمالیسم، حاکمیت شبکههای اجتماعی و عصر تبلیغات زندگی میکنیم.
در این شرایط، اگر تنها یک کلمه را اشتباه بیان کنید، مخاطب بهسرعت شما را رها کرده و به سراغ محتوا یا کانال دیگری میرود. در واقع، تا بخواهید مقدمهچینی کنید و حرفهای ابتدایی را بزنید، مخاطب از دست رفته است؛ سرعت ریزش مخاطب به حدی بالاست که حتی فرصت برای بیان عباراتی مانند «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» نیز وجود ندارد و کار در همان ثانیههای ابتدایی تمام میشود.
ضرورت استفاده از ساختار بصری مناسب در متن
به دلیل همین کمحوصلگی مخاطب است که استفاده از تیترها، سوتیترها و میانتیترها اهمیت ویژهای پیدا میکند. هیچگاه نباید یک مطلب را بهصورت یکنواخت و اصطلاحاً «تخت» بنویسید.
وقتی مخاطب با یک متن طولانی، بدون تنوع بصری و فاقد بخشبندی مواجه میشود، از خواندن آن وحشت میکند و با بیرغبتی از آن عبور خواهد کرد.
این واکنش کاملاً طبیعی است؛ حتی خود ما نیز وقتی با مطلبی ده یا دوازده صفحهای و بدون ساختار روبهرو میشویم، از خواندن آن صرفنظر میکنیم، زیرا در دنیای پرسرعت امروز، کسی حوصله و زمان کافی برای مطالعه چنین متنهای طولانی و خستهکنندهای را ندارد.
نقدنویسی همانند خلق یک اثر هنری مستقل
برای درک بهتر این موضوع، فرض کنید میخواهید درباره مفهوم هویت صحبت کنید. در سینما، اثری مانند فیلم «نوستالژیا» اثر آندری تارکوفسکی وجود دارد که با ریتم کند خود مخاطب را آزار میدهد و در مقابل، فیلمی مانند «ماتریکس» ساخته شده است که با جذابیت بالای خود، شما را کاملاً به درون جهان داستان میکشاند.
تولید محتوای شما نیز باید دقیقاً مانند ماتریکس، دارای کشش و جذابیت باشد تا مخاطب را در خود غرق کند، بهویژه در شرایط کنونی که رقابت بر سر جلب توجه مخاطبان بسیار زیاد است. از این رو، در حوزۀ نقدنویسی شما باید با نوشته خود یک اثر هنری جدید خلق کنید. گاهی اوقات به درستی گفته میشود که نقد، هویتی کاملاً مستقل از خودِ فیلم دارد و بهتنهایی میتواند یک اثر هنری و ادبی کامل و مجزا محسوب شود.
بررسی آثار نمایشی بهانهای برای بررسی مفاهیم کلان
در بسیاری از مواقع، ما تیتری با عنوان «به بهانه فلان فیلم» یا «به بهانه فلان سریال» انتخاب میکنیم، اما در متن به مفاهیم و موضوعات دیگری میپردازیم. دلیل این رویکرد آن است که شما هیچگاه نمیتوانید یک سریال طولانی را تنها در هفتصد کلمه بهطور کامل نقد و بررسی کنید.
به عنوان مثال، نقد جامع یک سریال نُه قسمتی، یا آثاری چند فصلی مانند «هوملند» و «۲۴» در یک متن کوتاه هفتصد کلمهای اصلاً امکانپذیر نیست. بنابراین، بررسی این آثار باید بهانهای برای رسیدن به یک مفهوم کلیتر و عمیقتر باشد. شما باید مفاهیم اصلی اثر را استخراج کنید؛ مثلاً بررسی کنید که سریال «۲۴» چه مفاهیم کلانی از جمله رویکردهای ضدتروریستی یا ضد اسلامی را در خود جای داده است.
سریال «لاست» (Lost) و آثار مشابه آن نیز دقیقاً به همین شیوه قابل تحلیل هستند و این فرمول کلی است که باید در جریان نقدنویسی مورد توجه قرار گیرد.
در نهایت، هدف غایی آموزش نقدنویسی به شیوۀ استاد مستغاثی، رهایی منتقد از قفسِ قواعد خشک (به جز اصول نگارشی) و کلیشههای رایج است. موفقیت یک نقد در گرو توانایی نویسنده در تبدیل کردن چرکنویسهای پراکنده به یک اثر موجز، دارای زاویه دیدِ بدیع و مجهز به تیتر و شروعی کوبنده است که بتواند مخاطب را مانند یک فیلم جذاب، تا آخرین کلمه با خود همراه کند.
دیدگاهتان را بنویسید